کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 32
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض شهید محمّد اسلامی نسب < سردار زهرایی >

    نام : محمّد اسلام نسب
    تولّد : 1333/11/28
    محّل تولّد : داراب - فارس
    شهادت: 1365/10/04
    محل شهادت: شلمچه - عملیّات کربلای 4
    سمت : فرمانده گردان امام رضا (ع)


    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط adminvc3 : سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۹:۳۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    شهید محمّد اسلام نسب:

    " انسان تا وقتی در معرض امتحان و سختی قرار نگیرد نمی تواند ادعای دوستی اهل بیت(ع) نماید .."

    مقام عظمای ولایت
    حضرت امام خامنه ای در باره این شهید عزیز فرمودند:


    "من یقین دارم که ایشان در عالم بیداری با حضرت زهرا (س) ملاقات و مراوده داشته اند .."
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۱۱ بهمن ۹۰ در ساعت ۱۲:۱۵
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  3. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض رمز عملیّات جراحی...

    در يكي از عملياتها، چشمان محمد به شدت آسيب ديد و او به بيمارستان انتقال يافت. پس از معاينات دقيق و معالجات متعدد، پزشكان اظهار كردند كه چشمان او بينايي اش را از دست داده و كاري از كسي ساخته نيست. اين سخن غمي سنگين بر دل محمد نشاند. نه از آن جهت كه ديگر چيزي نميبيند بلكه دوري از جبهه و بسيجيان غصه دارش كرده بود. چند روز بعد از تشخيص پزشكان دوباره به بيمارستان بازگشت و با اصرار آنان را راضي نمود تا چشمانش را عمل كنند. مي گفت: «شما با رمز يا فاطمه الزهرا «س» جراحي را شروع كنيد. بقيه اش با ...»
    پس از عمل هنگاميکه پانسمان چشمانش را باز مي کردند او در ميان بسيجيها از مهرباني کسي سخن مي گفت که....

    منبع: سایت واحد شهدا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۰۶ مرداد ۹۰ در ساعت ۱۷:۰۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  5. 12 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض شهید محمّد اسلام نسب"

    شهادت آن چنان شیرین و لذت بخش است که هیچ کدام از وعده های دنیوی او را مقیاسی نیست
    شهادتی که دشمن با هیچ سلاحی علیه او نمیتواند به مبارزه آید و همه تیغ های دشمن در مقابلش کند و بی اثر است
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  7. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض روضه دونفری

    من و شهید عبدالحمید اکرمی تازه به مقر شهید دست بالا در شیراز برای کارهای عقیدتی آمده بودیم. از اقبال خوبی که داشتیم در چادر فرمانده ساکن شدیم. دیری نپایید که زهد و تواضع و رفتار نیک فرمانده( یعنی سردار محمد اسلامی نسب)ما را مجذوب شخصیت وی ساخت. انگار نه انگار که فرمانده است، خاکی و خودمانی بود در عین حال دوست داشتنی.
    هنوز چند روز بیشتر از حضورمان در مقر نمی‏گذشت که متوجه شدیم سردار اسلامی نسب و شهید باقری ـ آن دو یار همدل ـ هر روز عصر از چادر فاصله می‏گیرند و تا چند ساعت برنمی‏گردند. حس کنجکاوی تحریکم کرد که از کارشان باخبر شوم. روز بعد به اتفاق اکرمی سراغشان رفتیم. پشت تل کوچکی از خاک زمزمه هایی شنیدیم. متوجه شدیم شهید باقری رو به قبله نشسته و روضه می‏خواند و شهید اسلامی نسب در سجده است. شور و حال خاصی داشتند و هر دو به شدت اشک می‏ریختند. لحظاتی بعد شهید باقری به سجده رفت و شهید اسلامی شروع به مداحی کرد. الحمدللّه هر دو مداح اهل بیت بودند و مصیبت حضرت زهرا(س) می‏خواندند برای من سؤالی پیش آمد که آخر چرا دو نفری؟ من روضه دونفری ندیده بودم.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  9. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض آمده*ام تا تو را ببينم!

    كار بسيار مهمي برايش پيش آمده بود، شتابزده اتومبيلش را از پاركينگ خارج كرد، ناگهان ماشين لرزيد و صداي گوشخراشي بلند شد. سرش را از پنجره بيرون آورد. با پيكان پارك شده*اي برخورد كرده است. سريع پياده شد و به دنبال راننده آن گشت، اما كسي را نيافت. يادداشت عذرخواهي همراه نشاني، مشخصات خود را زير برف پاكن قرار داد و رفت... فرداي آن روز صاحب پيكان به منزل محمد مراجعه كرد. با استقبال گرم او مواجه شد. آن مرد محمد را در آغوش گرفت و همچنانكه مي*بوسيدش گفت: «من براي گرفتن خسارت نيامده*ام، آمده*ام تو را ببينم. ديدار چون تويي در اين روزگار غنيمت است.»
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  11. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    خیلی خاکی بود. در نگاه اوّل هیچ کس گمان نمیکرد که او فرمانده گردان امام رضا (ع) است.
    با تمام وجود آیه "انّ اکرمکم عندا... " را حس می کرد
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  13. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  14. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض روضه آخر

    قبل از عملیّات کربلای 4 ازحاج کاظم محمّدی(یکی از مداحان شیرازی) خواسته بود که پیش از حرکت روضه حضرت زهرا(س) بخواند ، بچه ها حسابی صفا کردند ، گفت : "محال میدانم مادرمان ما را شرمنده کنند ... "
    و در همان عملیّات شهید شد و به دیدار مادر رفت
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    پارسال سردار غیب پرور میگفت:
    تصورش عجیبه ولی بعد از 20 روز (بعد از کربلای 5) رفتیم برا برگردوندن شهدا
    جنازه های عراقی ها چنان بوی گندی میداد که نمیتونستی نزدیکش بشی
    ولی وقتی رسیدم بالای سر شهید اسلام نسب
    بوی گل میداد
    حالتی داشت که انگار همین الان شهید شده
    اینجا رو دقیقا یادم نیست میگفت :
    هنوز ازش خون میرفت انگار که تازه شهید شده
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض محمد "امین"

    زنگ خانه به صدا درامد،در را باز کردم،صاحب کار محمد بود.ذهنم همه جا رفت بجز اینکه آمده باشد برای شکایت محمد.
    آخر من برادرم را میشناختم اگرچه نوجوان بود و هنوز 12 سال بیشتر نداشت.
    بعد از احوالپرسی گفت:آبجی!آمده ام اگر اجازه بدهید محمد پیش ما باشد و من شبانه روزی در خدمتش باشم که از هیچ کس تا این زمان،این همه ایمان و صداقت و درستکاری ندیده ام.
    گفتم:شما لطف دارید اما محمد نزد من امانت است،نمی توانم.
    خداحافظی کرد و رفت.
    بعدا معلوم شد که صاحب مغازه خیاطی،چندین بار مبلغ زیادی پول در مغازه جا گذاشته به قصد امتحان محمد،او هم هر صبح تمام پول را به ایشان بر میگردانده است و این امانت داری محمد سبب شد تا صاحب کار وی را خزانه دار و امین خود قرار دهد

  18. 8 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض دل نوشته شهید "خلوت های خیس"

    خداوندا!
    از اینکه به بنده ضعیف و گنهکارت واسعه کرامت فرمودی،با زبان الکنم ترا سپاس می گویم.
    خداوندا!
    از اینکه حقیر بی لیاقت و ناچیز را در جمع رزمندگان خود قرار دادی و بر این بنده خوار و ذلیل منت گذاشتی از تو ممنونم و این منت را با دل و جان بلکه با گوشت،پوست،خون و تمامی سلولهای بدنم خریدارم.
    خداوندا!
    این نعمت انقلاب،این نعمت رهبری که به ما عنایت فرمودی و نتوانستیم شکرگزار آن باشیم،از مقام با عظمت تو عذرخواهی میکنم...
    محبوب من!
    ای قدرتمندی که قدرت قدرتمندان را به شکست مبدل کردی،ما را پیروز گردان.

  20. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  21. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    دفتر لشکر،آب و جارو شده بود و دوستان،فالوده ای زعفرانی تهیه کرده بودند تا مهمانی عزیز به رواق چشمانمان پا گذارد.
    در و دیوار زمزمه میکردند:"ز در درا و شبستان ما گلستان کن."
    سال 67 بود و آن مهمان عزیز برای بازدید از مناطق جنگی آمده بودند.چون به محفل بسیجی ما درآمدند با فالوده زعفرانی پذیرایی شدند.
    با مشاهده آن بود که فرمودند:"چه فالوده خوبی و چه شیرازی های خوش سلیقه ای"
    طبق برنامه باید فیلم سرداران شهید لشکر را به ایشان نشان میدادیم.
    مصاحبه شهید اسلامی نسب را که چند روز قبل از شهادت ایشان تهیه شده بود ،پخش کردیم.
    شهید در قسمتی از مصاحبه اش از چند عملیات از جمله فتح المبین یاد کرد و گفت:آن پارهتن حضرت رسول(ص) همیشه مارا در مصائب یاری کرده است و هیچ گاه تنهایمان نگذاشته است و پس از درنگی کوتاه از حضرت زهرا(س) سخن به میان آورد و با شور و جذبه ای خاص بر نام او پپیچید و

    گفت:"من هرگاه نام بی بی فاطمه زهرا(س) را بر زبان میآورم ناخودآگاه از خود بی خود می شوم.
    پس از این جمله عینک را از چشمشان برمیدارند و اشکشان را پاک می کنند و رشته کلام گسسته میشود.
    در این حال من متوجه مهمان عزیزم که سخت متاثرند و ایشان نیز عینک را از چشمان خیس خود گرفته و مکرر می فرمایند:"بگو!...بگو!...بگو!...چر ا سکوت کردی؟داشتی با ملاقات با آن بزرگوار میگفتی،بگو که با او رابطه داشتی،چرا حرف نمی زنی؟"
    گریه امانش نمی دهد.
    در پایان فیلم فرمودند:"من مطمئن هستم که این شهید عزیز در عالم بیداری با حضرت زهرا(س) ملاقات و مراوده داشته است و می خواست چگونگی این دیدار را توضیح دهد اما نمی دانم چرا منصرف شد و صحبت را عوض کردند."
    لحظاتی بعد در حالی که تاثر خود را در دستمال سفید و تمیزی پنهان می کردند از گذشته شهید پرسیدند.
    در جواب گفتم که قبل از انقلاب در هیات های مذهبی فعال بوده اند.
    سرشان را به تکرار تکان دادند و
    گفتند:"همین است که مایه دارد."
    وقتی که ایشان مقر لشکر 19 فجر را ترک می گفتند خواستار نوار مصاحبه آن سردار زهرایی شدند.
    ما نیز با افتخار تمام آن را به مهمان عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای تقدیم کردیم.

  22. 9 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  23. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    محشر بود محشر
    رفتم تو کفش
    اللهم اجعلنی من السائلین الزهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  24. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض غلامحسین غیب پرور

    عملیات کربلای 4 به اتمام رسیده بود،اطلاع یافتیم که دشمن تعدادی از شهدا را در زیر خاکهای گرم و سوزان شلمچه دفن کرده است.
    جمعی از اسرای عراقی را برای تفحص از جسد این عزیزان در منطقه نگه داشتیم.
    مدتی را به جست و جو پرداختند اما اثری نیافتند،ناامیدانه دست از تلاش برداشته اند و آستین به عرق خیس کردند.در راه رفتن به اردوگاه بودند که ناگهان فریاد یکی از آنها به هوا خاست و مفهوم کلام عربی اش این بود که من جای دفن شهدا را بخاطر آوردم،برویم،تا نشانتان بدهم.
    برادران را به پای کپه ای برد که پرچم عراق بر روی آن نقاشی شده بود،زمین را حفر کردند و اجساد را بیرون آوردند.
    از قبل به برادر رنجبر (مسئول تعاون لشکر) تاکید کرده بودم که اگر جسد شهید اسلامی نسب را پیدا کردید،به من اطلاع بده.همینطور هم شد.
    سریعا خود را به معراج او رساندم،حیرت و شگفتی غیرقابل وصفی بر چهره ام گل انداخت وقتی آن پیکر مجروح را تازه و معطر دیدم.اصلا انگار نه انگار که پانزده روز در زیر خاکهای گرم و سوزان آرمیده بود

  26. 8 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    در حالی که فرمانده در راس گردان حرکت می کند،شبح سایه وار یکی از افراد دشمن را درمی یابد،می ایستدحرکت ستون متوقف می شود،نفسها در سینه حبس شده است،به کمربندش دست می برد،دستش را فشرده،مصمم مشت می کند،دست دگرش حلقه فلزی را به سویی پرت می کند،تیربار دشمن حضور فرمانده را حس کرده است.
    به شدت مراقب است و سمت صداهای مشکوک را نشانه رفته است،گلوله فلزی به طرفش پرتاب می شود.
    او هم سینه فرمانده را هدف می گیرد.
    سینه سردار سبز پوش شکافته می شود،فریاد "یا زهرا" التیام زخم عمیق آن سردار زهرایی است

  28. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    این شهید + چند نفر از شهدای دیگه تو آستونه کار فرهنگی میکردن
    و به طرز خیلی عجیبی جوونا رو جذب میکردن
    دنبال منبع میگردم برای این مطلب
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  30. 3 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض قسمتی از وصیت نامه

    چه بگویم از این جوانان بسیجی،سپاهی
    و ارتشی و جهادگرانی که حجله دامادی را رها کرده و جهاد فی سبیل ا... را بر آن ترجیح داده و در راه عشق بازی را برگزیده اند.
    راهی که برای رسیدن به وصال معشوق خون جگرها و سختی ها در بر خواهد داشت.
    البته این خون جگرها در گرفتن کام از یار به شیرین تر از عسل مبدل خواهد گشت و کام یار،هر مرده ای را زنده تر از گل های بهاری خواهد کرد.

  32. 6 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  33. #18
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مهر-۱۸
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    17
    امتیاز : 2,616
    سطح : 31
    Points: 2,616, Level: 31
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 154
    تشکر شده 113 در 17 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    چند روزی از پایان عملیات خیبر می گذشت که به همراه عده ای از بچه های لشکر، از مسیر سوریه عازم لبنان شدیم. محمد همیشه از این که وقتش بیهوده بگذرد فراری بود و حالا به اجبار باید چند ساعت را بیکار روی صندلی هواپیما می نشست. دنبال راهی بود تا از این زمان مرده هم استفاده ای بکند. در همین زمان مهماندار با بلندگو پیامی را خواند. فکری به ذهن محمد آمد که بتواند از این وقت مرده بهره برداری کند. مهماندار را صدا زد و گفت: میکروفون کجاست؟
    مهماندار، در ابتدا از دادن جواب طفره می رفت، اما با اصرار محمد، راضی شد و محل میکروفون را به ایشان نشان داد. محمد هم آن را برداشت و رو به مسافران گفت:«برای اینکه از زمان استفاده کنیم، من نوحه می خوانم و شما جواب بدهید.»
    محمد با صدای دلنشین، شروع به نوحه خوانی کرد و مسافران نیز که اکثراً برای زیارت به سوریه می رفتند با محمد همراه شدند. حدود بیست دقیقه محمد نوحه
    می خواند و مسافران سینه می زدند. لحظات تکرار نشدنی را در آن لحظات و در دل آسمان در بالای ابرها، تجربه کردیم. به دمشق که رسیدیم، مسافران همان پرواز، وقتی محمد را در حرم می دیدند، دورش حلقه می زدند و از او می خواستند تا برای آنها نوحه بخواند. محمد نیز اجابت می کرد.

  34. 9 کاربر از پست مفید Raha.yb تشکر کرده اند .


  35. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط raha.yb نمایش پست اصلی
    چند روزی از پایان عملیات خیبر می گذشت که به همراه عده ای از بچه های لشکر، از مسیر سوریه عازم لبنان شدیم. محمد همیشه از این که وقتش بیهوده بگذرد فراری بود و حالا به اجبار باید چند ساعت را بیکار روی صندلی هواپیما می نشست. دنبال راهی بود تا از این زمان مرده هم استفاده ای بکند. در همین زمان مهماندار با بلندگو پیامی را خواند. فکری به ذهن محمد آمد که بتواند از این وقت مرده بهره برداری کند. مهماندار را صدا زد و گفت: میکروفون کجاست؟
    مهماندار، در ابتدا از دادن جواب طفره می رفت، اما با اصرار محمد، راضی شد و محل میکروفون را به ایشان نشان داد. محمد هم آن را برداشت و رو به مسافران گفت:«برای اینکه از زمان استفاده کنیم، من نوحه می خوانم و شما جواب بدهید.»
    محمد با صدای دلنشین، شروع به نوحه خوانی کرد و مسافران نیز که اکثراً برای زیارت به سوریه می رفتند با محمد همراه شدند. حدود بیست دقیقه محمد نوحه
    می خواند و مسافران سینه می زدند. لحظات تکرار نشدنی را در آن لحظات و در دل آسمان در بالای ابرها، تجربه کردیم. به دمشق که رسیدیم، مسافران همان پرواز، وقتی محمد را در حرم می دیدند، دورش حلقه می زدند و از او می خواستند تا برای آنها نوحه بخواند. محمد نیز اجابت می کرد.
    ایول ، عجب روحیه ای داشته
    خیلی حال کردم با این خاطره
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  36. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  37. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    چند روزی از پایان عملیات خیبر می گذشت که به همراه عده ای از بچه های لشکر،از مسیر سوریه عازم لبنان شدیم.محمد همیشه از اینکه وقتش بیهوده بگذرد فراری بود و حالا به اجبار چند ساعت را روی صندلی هواپیما می نشست.دنبال راهی بود تا از این زمان مرده هم استفاده ای بکند.در همین زمان مهماندار با بلندگو پیامی را خواند.فکری به ذهن محمد آمد،مهماندار را صدا زد و گفت: "میکروفون کجاست؟"
    مهماندار ابتدا از دادن جواب طفره می رفت،اما با اصرار محمد راضی شد و محل میکروفون را به ایشان نشان داد.
    محمد هم آن را برداشت و رو به مسافران گفت:"برای اینکه از زمان استفاده کنیم،من نوحه می خوانم و شما جواب بدهید."
    محمد با صدای دلنشینش شروع به مداحی کرد و مسافران اکثرا برای زیارت به سوریه می رفتند با محمد همراه شدند.
    حدود 20 دقیقه محمد نوحه می خواند و مسافران سینه می زدند.
    به دمشق که رسیدیم،مسافران همان پرواز وقتی محمد را در حرم می دیدند،دورش حلقه می زدند و از او می خواستند تا برای آنها نوحه بخواند.محمد نیز اجابت می کرد.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  38. 5 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  39. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358
    امتیاز : 34,475
    سطح : 100
    Points: 34,475, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,024
    تشکر شده 8,838 در 2,182 پست
    حالت من : Mehrabon
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    برای توجیه منطقه عملیاتی کربلای چهار،باید با فرمانده گردان محمد اسلامی نسب و فرماندهان گروهان ها روی یک دکل سی متری که برفراز منطقه دید داشت می رفتیم.
    عیبش این بود که آن دکل لو رفته بود و در دیدرس کامل دشمن قرار داشت.
    چند تانک عراقی هم روی دکل حساس شده بود و مرتب اطراف آن را هدف قرار می دادند.
    بجز چهره نورانی محمد،رنگ ترس بر چهره همه پاشیده شده بود.کار توجیه که تمام شد همه را پایین فرستاد.آتش دشمن روی دکل چند برابر شده بود.ترکش های آواره به پایه های دکل می خوردند و صدای ناقوس وار ایجاد می کردند.
    محمد نگاهی به ساعتش انداخت،وقت نماز ظهر بود.مهرش را از جیبش بیرون آورد و رو به قبله نشست.
    با اشاره خود من را هم پایین فرستاد.چه لذتی داشت نماز اول وقت،در آن ارتفاع،زیر سیل ترکش ها.



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  40. 5 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  41. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    سائل الزهرا شهید محمد اسلامی نسب:
    من محال میدانم که این بانو (س) ما را شرمنده کند ...

    یا فاطمه اغیثینی
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  42. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  43. #23
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اسفند-۰۹
    محل سکونت
    شيراز-...........ارسنجان
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    168
    امتیاز : 12,166
    سطح : 72
    Points: 12,166, Level: 72
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکر کردن : 152
    تشکر شده 590 در 158 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Smile سلام

    سلام کاش ما رو به رفقات و دوستی قبول کنند.... دلم برای شیراز و شبای کانون خیلی تنگ شده.
    از خدا میخام......
    حسین منه
    اللهم احفظنا برحمتک
    اللهم اجعلنا فی درعک الحصینه التی تجعل فیها من ترید

  44. 4 کاربر از پست مفید amiroo تشکر کرده اند .


  45. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,963
    امتیاز : 23,712
    سطح : 94
    Points: 23,712, Level: 94
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 638
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 21,024
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    بسم رب الشهداء و الصدیقین..

    دیروز سالروز تولد شهید گرانقدر محمد اسلام نسب بود.

    شهید عزیز و سردار زهرایی تولدتون مبارک.

    امیدوارم ما رو یادتون نرفته باشه که قطعا همینطوره.

    برای شادی روحشون صلوات بفرستید.

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  46. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  47. #25
    مدیر جامعه مجازی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۲-اردیبهشت-۲۰
    محل سکونت
    يك قدم آن سوتر
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز : 30,670
    سطح : 100
    Points: 30,670, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,855
    تشکر شده 5,997 در 1,328 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یافتاح
    سلام واییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییی ما با ایشون بودیم در این سفر
    تولدتون مبارک شیرنیش چی شد تازه ما رسم داریم هرکی تولدش هست کادو میده یا جوری دیگران رو خوشحال می کنه

    يا اباصالح ارشدنا الي الطريق يرحمكم الله


  48. 5 کاربر از پست مفید admin تشکر کرده اند .


  49. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    يکى از تالاريا ميگفت:
    با راننده شهيد اسلامى نسب حرف ميزديم ، ميگفت:
    شهيد اسلامى نسب رو بعضى شوخيا خيلى حساس بود
    ميگفت: اين شوخيا رو روحتون تاثير ميذاره
    شادى روح اين سردار زهرايى صلوات
    يازهرا

  50. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  51. #27
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۵
    محل سکونت
    سوّمین حرم اهل بیت (ع) شیراز مقدّس
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 12,469
    سطح : 73
    Points: 12,469, Level: 73
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 381
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,888
    تشکر شده 2,114 در 317 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام علیکم

    خلا صه خلوص کاری از واحد شهدا کانون

    مجموعه فلش کارت

    کارت شهید اسلامی نسب:


    اندازه اصلی برای چاپ


    اندازه اصلی برای چاپ

    یا الله

  52. 5 کاربر از پست مفید محب تشکر کرده اند .


  53. #28
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,806
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,413
    تشکر شده 8,246 در 1,950 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روزی بود که از امتحان برمی گشتم سوار اتوبوس که شدم شعر جالبی از این شهید بزرگوار نوشته بود=بانگاه اخرش،نیش خنده کرد ماندگان را تاابد شرمنده کرد

  54. 3 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  55. #29
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۶
    نوشته ها
    530
    امتیاز : 8,679
    سطح : 62
    Points: 8,679, Level: 62
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,202
    تشکر شده 4,600 در 521 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    سلام
    یه بار از طرف اداره به ما ماموریت دادند که 80 نفر از دانشجویان ستاد شاهد رو ببریم مشهد
    مشهد که رسیدیم،همون شب اول هوا خیلی سرد بود
    یه دانشجویی بود ،اومد گفت ظاهرا انتخاب واحد داره و نمیدونه چیکار کنه
    سریع یه ماشین گرفتم و رفتیم یه کافی نت تو خیابان امام رضا(ع)
    خیلی شلوغ بود واین دانشجو داشت گریه میکرد گفت تورو خدا برام یه کاری کنید
    سریع رفتم به دانشجویی که پشت یه سیستم بود،گفتم اگه میشه جاتوبه ما بده ماعجله داریم
    خلاصه کارمون تموم شد ،داشتیم برمیگشتیم مهمان سرا ،کلی تشکر ودعا .....
    وقتی رسیدیم ،فهمیدم دختر شهید اسلامی نسب بوده .......
    خدارو شکرکردم که توفیق خدمت به خانواده شهدا رو نصیبم کرد
    یاعلی

  56. 7 کاربر از پست مفید rahmat تشکر کرده اند .


  57. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۱۲
    محل سکونت
    کانون؛خونه ی اولم-فضای مجازی؛خونه ی دومم...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,017
    امتیاز : 13,054
    سطح : 74
    Points: 13,054, Level: 74
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 196
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,605
    تشکر شده 10,912 در 2,620 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    4
    مخالفت شده 14 در 4 پست

    پیش فرض

    بسم الله

    شهید اسلامی نسب:کاری به نتیجه ی عمل نداشته باشید،فقط با ذکر یا زهرا شروع کنید

    محال می دانم مادرمان ما را شرمنده کند...
    بسم الله

    گذر تک تک این ثانیه های عمرم
    به قدیمی شدن نوکریت می ارزد...

  58. 3 کاربر از پست مفید ریحان21 تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1