کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12
  1. #1
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    o-تیر-۰۵
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4
    امتیاز : 489
    سطح : 9
    Points: 489, Level: 9
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 4 در 2 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهید ولی الله نوری

    تولد:1340

    محل تولد:سعادت شهر

    تاریخ شهادت:1366

  2. کاربر روبرو از پست مفید ییا مهدی تشکر کرده است .


  3. #2
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    o-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,617
    امتیاز : 12,413
    سطح : 72
    Points: 12,413, Level: 72
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 4,459
    تشکر شده 6,717 در 1,392 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    يكي از دوستان يكبار در مورد شهيد شدن ايشون مي گفتند که خیلی سخت شهید شدند خدا انشالله رحمتشون کنه میگن صبرشون خیلی زیاد بوده.
    منم آقا ارزومه.....

  4. 2 کاربر از پست مفید ghaarib8 تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    o-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,294 در 1,291 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سردار شهيد ولي الله نوري در سال 1340 در سعادت شهر و در خانواده اي شيفته اهل بيت عصمت و طهارت (ع) چشم به جهان گشود و تحت توجهات پدر و مادري مهربان ، رشد و پرورش يافت .وي اولين فرزند خانواده بود و به همين دليل در جمع آشنايان و اقوام از علاقه و احترام خاصي برخوردار بود .فتح الله – پدر شهيد – همزمان با سن مدرسه ، او را دريكي از دبستانهاي سعادت شهر ثبت نام كرد و ولي نوري نيز با جديت تمام سالهاي تحصيل را پشت سر گذاشت و بعد از سالها تلاش و كوشش موفق به اخذ مدرك ديپلم گرديد .


    شهيد ولي نوري ايام نوجواني خود را در سالهاي خون و قيام گذراند و با وجود سن كم در بسياري از تظاهرات و راهپيماييها شركت كرد . وي در مهر ماه سال 1361 رسما به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد و بعد از گذراندن دوره هاي مختلف آموزش در پادگان امام حسين (ع) خود را براي دفاع از اسلام و ايران اسلامي آماده كرد . سرزمين خونرنگ خرمشهر در همان سال پذيراي قامت رساي آن پاسدار سرافراز بود و رشادتها و قهرمانيهاي اين دلاور مرد عرصه هاي نور را به نمايش گذاشت . وي از آن پس به دفعات در جبهه هاي جنوب و غرب حضور يافت و با پذيرفتن مسئوليت هاي مختلف در چندين عمليات شركت كرد .


    سردار شهيد ولي الله نوري كه در سالهاي جنگ ، عهده دار مسؤوليت پرسنلي سپاه مهاباد بود بعد از مدتي به دليل بروز رشادتهايش ، به سمت فرماندهي گردان منصوب شد و چندين ماه در اين مقام مقدس ، با دشمنان انقلاب و منافقين به نبرد و مبارزه پرداخت .وي با وجود برجستگي هاي نظامي ، عارفي وارسته بود كه جز خدا و رضاي حق به چيزي نمي انديشيد .تواضع ، ايمان ، اخلاص و شجاعت از ويژگيهاي بارز اخلاقي وي بود ، آن عزيز با تمام وجود ، در خدمت مردم محروم بود و مدتي كه در كردستان حضور داشت ، چنان درخشيد و چنان شخصيتي والااز خود بروز داد كه مردم دل در گرو محبت او سپرده و به او فعاليتها ي خالصانه او علاقه نشان دادند .وي از روحيه اي بالا برخوردار بود و در شبهاي عمليات به ديگران از روحيه اي بالا برخوردار بود و در شبهاي عمليات به ديگران روحيه مي داد و همواره همرزمان و نيروهاي تحت امر خود را به اخلاق و آداب اسلامي سفارش مي كرد .


    سردار شهيد ولي الله نوري عاشق اسلام ،انقلاب و امام (ره) بود و سرانجام نيز جان عزيز خود را در گرو اين عشق ماندگار تقديم كرد .آن شهيد عاليقدر پس از دو سال خدمت شايسته در جبهه غرب و علي رغم تمام تهديدها و مشكلات ، تا آخرين لحظه به مبارزه ادامه داد ، تا آنكه سرانجام در تاريخ هفده خرداد 1366 به همراه شش تن از همسنگرانش در كمين دشمن بعثي قرار گرفته ، پس از چندين ساعت مبارزه ، به در جه رفيع شهادت نايل آمد و نشان پر افتخار زخم را به سينه ما لامال از عشق خود نصب نمود .
    پيكر مطهر آن پاسدار شهيد چند روز بعد ، طي مراسمي باشكوه در سعادت شهر تشييع و در جوار ديگر همرزمان به خون خته اش به خاك سپرده شد .
    [["Arial"][/FONT]

  6. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    o-شهریور-۲۰
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    876
    امتیاز : 5,069
    سطح : 45
    Points: 5,069, Level: 45
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 26.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocial5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 857
    تشکر شده 1,119 در 539 پست
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 33 در 27 پست

    پیش فرض

    چرا خاطرات ایشون کمه...؟!
    آستیناتون رو بزنین بالا یا علی!
    شروع کنید بنویسید!
    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  7. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    دوستان در جریان هستید که ایشون از گمنامی در اومدن و امسال بدنشون شناسایی شد

    شهید دانشگاه باهنر شیراز حاج ولی نوری بود :x
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  9. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,201
    امتیاز : 33,881
    سطح : 100
    Points: 33,881, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.7%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,530
    تشکر شده 2,307 در 1,512 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 13 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    دوستان در جریان هستید که ایشون از گمنامی در اومدن و امسال بدنشون شناسایی شد

    شهید دانشگاه باهنر شیراز حاج ولی نوری بود :x
    همون شهید گمنامی که اگه اشتباه نکنم 3 سال پیش تشیع شدند در دانشگاه اتفاقا ما رفتیم تشیع این شهید

  10. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    اتفاقا منم یه هفته هست دارم دنبال خاطرات این شهید میگردم

    هفته دیگه تو دانشگاهمون بالای سر مزارش باید برنامه اجرا کنم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  11. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط rahaei نمایش پست اصلی
    همون شهید گمنامی که اگه اشتباه نکنم 3 سال پیش تشیع شدند در دانشگاه اتفاقا ما رفتیم تشیع این شهید
    فکر کنم سال 90 بود

    خودمون تشییعش کردیم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  13. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    🌿 روایت رزمندگان

    🌷 یادی از سردار شهید ولی نوری در کلام حاج قاسم مهدوی



    🌷سال 63روز های اولی که آقا ولی اومده بود گردان ثارالله برا من خیلی ای سوال بود چرا فرمانده جوان وپر انرژی وآتیش پاره ای مثل عبدالصمد بادرام رو برداشتند ویه پیرمرد رو کردند فرمانده گردان ثارالله گردان با سابقه ورزمندگان بسیار قدیمی وشجاع مومن که ظاهرا همه مدعی وشهادت طلب بودند بطوری که فرماندهان لشکرهم به این گردان حساب دیگه ای باز کرده بودند.وما رزمندگان گردان هم خیلی خودمون رو نسبت به گردان های دیگه یل میدونستیم وهمین حس هم در بین بچه های دیگر واحد ها وگردان ها بود که وقتی میرفتیم پیش دوستان مون بهمون میگفتند فلانی از گردان ثارالله هستا و ماهم یه کم احساس غرور میکردیم .حالا اینا باعث شده بود ذهنیتی داشته باشیم که تصمیم گرفتیم به اتفاق خالصی،شهید اکرمی،وشهید محمدی ابرقویی بریم پیش آقا ولی ویه تحقیقاتی بکنیم بقول معروف زیر بالا کنیم وبیشتر آشنا بشیم آقا ولی رو کنار منبع آب نزدیک سنگر فرماندهی درحالی که وضو میگرفت دیدیم از در خواست کردیم میخوایم باهتون صحبت کنیم بایه چهره باز ولب خند گفت بفرمایید خلاصه شروع کردیم هرکی یه سوال کرد آقا ولی که دید ذهنیت بچه دلسوزانه ودرضمن تمام گله رو اینه که بعد عملیات خیبر دیگه ند ماهه که گردان بیکاره وبچه کسل شدند خیلی قشنگ خود وسابقه اش ونحوی فرماندهی وبرنامه آینده گردان رو توضیح داد خیلی به دلم نشست تصمیم گرفتم تا انجا که توان دارم در خدمت ولی وگردان باشم واین نیت رو بهش گفتم خیلی خوشش آمد چون متاسفانه جو بدی بین بچه قدیم وفرمانده جدید شده بود یه تعداد هم تصفیه گرفتند واز گردان رفتند ولی بعدا برگشتند ودر گردان شهید شدند، تقریبا دو روز گذشته بود که صبح بعداز صبحگاه آقا صدا زد مهدوی بیا رفتم گفت اون بچه ها که اون روز با هم بودید بیار میخوایم بریم یه جای بچه ها رو صدا زدم رفتیم درب سنگر فرماندهی دیدم آقا ولی به همراه مرحوم صفةالله همتی داخل تویوتا منتظر ما هستند رفتیم سواربشیم صدای من زدبیا جلو رفتم کنار صفةالله نشستم خودشم رانندگی کرد،چون در بین صحبت های روز قبل هی بچه ها از بوعلی،وحاج عوضی صحبت میکردند، ،،گفت آقای مهدوی. چرا بچه هابه آقای قنبرزاده. میگن بوعلی گفتم چون از همه بچه ارکان گردان بزرگتره وتقربیا پیرتره احترام میگذارند خنده. بلندی کرد وگفت پس حتما به من میگن پدر بزرگ منکه از بوعلی بزرگتروپیرترم گفتم شاید گفت چرا به آقای عوضی میگن حاج عوضی، میگن حج نرفته. گفتم بله بخاطر پدرش جاجی هست صمد میگه پول داره به گردان هم کمک میکند اول میگفتند بچه ی حاجی حالاهم معروف شد حاج عوضی ،بعد گفت این دوبزرگوارهم قول دادند تو گردان بمونند وخدمت کنند ومن هم قصد ندارم که جابجاشون کنم خیلی هم بچه های خوبی هستند من خیلی خوش حال شدم که اینجوری گفتند از سمت جاده آهو به زید وکوشک وطلاییه به جفیروسه راه فتح گذشتیم مناطقی که تا چندماه قبل جهنم بود برام خیلی جالب بود بعد عملیات خیبر اولین بار بود که به جزیره مجنون میرم اول جاده جزیره وکنار پل خیبری ها ،،تابلو جاده سیدالشهدا ،،به چشم میخورد عجب صفایی داشت نیزارها وسرسبزی منطقه بوی معطر ونسیم خنک پرواز مرغ آبی ها وحرکت ماهی وبیشلمبو ها تویوتا روی پل شناور خیبری آهسته. آهسته حرکت میکرد وبالاوپایین میرفتیم چه حس قشنگی بود تابلوی سرعت 20کیلومتر. تصاویر امام باچهره خندان ورزمنده لبخند بزن .رزمند خسته نباشید بعداز طی 14کیلومتر پل شناوربقول آقاولی به جاد خاکی یا همان پد معروف رسیدیم در طول مسیر آقا ولی برای من صفةالله تعریف. میکرد.یک مرتبه دیدیم یه تویوتا از جاده رفت بیرون وغرق شد کنار جاده ایستادیم کمک کردیم افراد روبیرون کشیدیم خدا روشکر سرنشینان سالم وتویوتا تا سقف زیر آب رفت دیدم آقا ولی صدا میزنه صفر .علی اکبر. طوریتون نیست گفتند نه جالب بود آشنا بودند صفرولی زاده وعلی اکبر فرمانی حسین فولادفرد (فرماندهان گردان شهید دسغیب) هرسه خیس وپراز خاکوگل اینهارو سوار کردیم آومدیم تاکتیکی حسام فرزدقی مسول بود خیلی تحویل گرفت.

    ⬅️ادامه دارد...

    🌿🌹🌿

    هدیه به شهید ولی نوری و سلامتی جانباز عزیز, حاج قاسم مهدوی صلوات


    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض




    🌿 روایت رزمندگان
    🌷 یادی از سردار شهید ولی نوری در کلام جانباز, حاج قاسم مهدوی

    🌾بخش دوم...


    🌷 آقا ولی گفت بچه خوبه بیام جزیره خط بگیریم همه یک صدا گفتیم عالیه خالصی هم طبق معمول مقداری سخنرانی کرد تا عصر رودر جزیره بودیم با فرمانده سه گردان مالک اشتر. مصطفی خمینی ،وقاسم ابن الحسن آقای فتوت دیدار ومقداری هم توجیح شدیم ویک روز قشنگ وبیاد موندنی که برامن خیلی جالب بود سپری شد .پس از چند روز ادغام گردان شهید دسغیب وثارالله صورت گرفت وطولی نکشید گردان ثارالله برای پدافند جزیره حرکت کرد وجالب اینجا بود که گردان ثارالله جای گزین سه گردان قبل شد.
    قبل از محرم سال
    63 وبعد از ادغام گردان شهید دسغیب با گردان ثارالله آقا ولی ماموریت پدافند خط جزیره گرفت واز چهار راه شهید همت در جزیره جنوبی که شامل سه پد شرقی ،پدمرکزی،وپدغربی میشد که قبل از گردان ما تحویل چهار گردان ،امام علی،قاسم ابن الحسن،ابوذر،ومالک اشتر بود مستقر شدیم آتیش جزیره خیلی شدید بود سنگرهای کوچک.سست.نامطمعن. چاره ای نبود هرشب کمین وکندن کانال کار بچه بود بسختی تا کمین ها میرفتیم شب سوم وچهارم بود آقا ولی آمد که باهم به کمین برویم من جلو حرکت میکردم چون راه بلد بودم اکثر راه رو.دولا دولا میرفتم به ایشان هم توصیه میکردم که اینجا تو دیدیم تا رسیدیم سنگر نوک نوبت علی محمدی ودین پژو بود اینها چسبیده بودند روزمین سنگر محقر نوک گفت اینجا چه کار میکنید گفتند.استراغ صمع .گفت که چی بشه. گفتند که یه وقت. عراقی ها اینطرف نیان مامتوجه نشیم. گفت حالا اگه اومدن گفتند به ما گفتن اینجا نباید لو بره شما بوسیله بیسیم خبر بدید .گفت کدامتان آرپی جی زن هستید هاشم گفت من گفت همین اولین سنگر عراقی رو بزن هاشم نگاهی به من کرد گفت آقای مهدوی گفتند اینجا....یه مرتبه آقا ولی گفت مهدوی بگو بزنه گفتم هرچه آقا ولی میگه هاشم بی درنگ موشک آرپی جی رو گذاشت وشلیک کرد دومی رو خود آقا ولی گرفت زد سومی چهارمی .عراقی ها فکر کر دند عملیات شده تا نیم ساعت آتیش شدید ریختند آقا ولی با توپخانه هماهنگ کرده بود اون شب جهنمی برا خط اول عراق درست شد موقع برگشت نزدیک نماز صبح بود در سنگر فرمانده گروهان گفت هرشب سهمیه.دارید بزنید با توپخانه هم مستقیم وصل هستید خودتان در خواست آتیش کنید رمز هم یا علی هست واقعا بچه های توپخانه هم پابکار بودند چند روز بعد پد 4 هم تحویل گروهان ماشد که واقعا پد هلیکوپتر بودکه. تبدیل به مقر پشتیبانی شده بود دکل دیدهبانی ویک تانک ونفر بر ضد هوایی داشت در این مقر بودم که عراق گرفتش به آتش جهمی درست کرد نیزارها آتیش گرفت چند سنگر مخروبه شد به اینطرف وانطرف میدویدم وبچه را راهنمایی میکردم که بوسیله خمپاره ای به هوا رفتم ووسط مرداب جزیره افتادم به کمک بچه ها.بیرون آورده شدم ولی گوشهام دیگه هیچی رو نمی فهمید. وفقط من حرف میزدم آتیش کم شد.آقا ولی حاج ابراهیم بخشی وچند نفر دیگه رو فرستاده بود کمک وقتی اومد خودش تنها بود با تویوتا منهم سر تا پا پر لجن وخون از لباس ها بیرون زده بود ویه شکل خاصی شده بودم حرف هیچ کس رو متوجه نمیشدم نفری که پشت ضد هوایی بود هامان فرهادی برادر ساسان فرمانده یه گروهان از قاسم ابن الحسن بود تکه تکه شده بود علی شهابی بشدت مجروح بود که اورو زودترآمبولانس برد منهم به زور حاج بخشی وچند نفر سوار تویوتا کردند تو راه چند بار میخواستم پیاده بشم حاج بخشی فکر میکرد موجی هستم خیلی باترس ومهربانه باهم حرف میزد ولی من که متوجه نبود ففط میگفتم برگرد برسیم به بچه ها فقط متوجه سر تکان دادنش میشدم وقتی رسید جزیره شمالی که بهداری بود من رو گرفتند بخوابانند من باداد می گفتم من طوریم نیست اینها هم فکر کردند با این سرو وضع من موجی هستم مخصوصا وقتی که قیچی گذاشت لباس رو پاره کنه زدم زیر دستشان و میگفتم این لباس حیفه پاره اش نکنید سوال می کردند اسم چی کمی متوجه شدم گفتم حسن حسینی یه مرتبه امپولی رو زدند که دیگه هیچ جا روندیدم ونفهمیدم تا سه روز که در ببمارستان شهید بقایی از یه خدمت کار فهمیدم. گویا.وقتی از تخت بلند شدم که بیام پایین با شکم افتادم رو زمین دیدم خدمت کار عوض کمکم کند فرار کرد وصدا میزد موجی یو موجی یو چند نفر آمدند ومرا گرفتند روی تخت خواباندند گفتم والا من سالمم موجی نیستم فقط گوشم درست نمیشنود کمی باهمام حرف زدند قبول کردند آوردنم پایین تا راه برم عمل کرده بودند وچند ترکش نشانم دادند گفتند اینارو خورده بودی بیرون آوردیم ،دقت که کردم دیدم نوشته ای رو به تختم زده بودند بود مجروج موجی هست اونوت متوجه فرار خدمت کار شدم کاغذ روکندم انداختم تو سطل وضعم بهتر میشد عصر هم تعویض پانسمان داشتم دیدم بجز پهلوم بقیه زخمهام سطحی است...

    ⬅️ ادامه دارد....

    🌹🌷🌹

    هدیه به سردار شهید ولی نوری و سلامتی جانباز عزیز, حاج قاسم مهدوی صلوات,,شهدای فارس
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  15. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    🌷قرار بود گردان ها قبل از اعلام رمز عملیات، شبانه خود را به خط حمله برساند. گروهان ما سر شب راه افتاد، نیمه های شب بود که به خط مورد نظر که در واقع پشت دشمن بود رسیدیم.
    دیدم موقعیت مناسب است تا قبل از اعلام رمز عملیات برای آخرین بار نیرو ها را توجیح کنم. همین طور که بچه ها در حال عبور بودند نکاتی را یادآوری می کردم، ناگهان دیدم نور نقره فام ماه روی صورت خندان ولی می درخشد.
    سریع خود را به او رساندم و گفتم: «آقا ولی شما کجا، اینجا کجا!»

    خندید و گفت: «می خواستند مرا از عملیات محروم کنند!»

    ولی فرمانده تیپ بود، حالا بی اطلاع یک کلاش دست گرفته و خود را میان بسیجی ها به خط رسانده بود. گفتم بیا جای من گروهان را هدایت کن!
    قبول نکرد هر چه اصرار کردم فایده نداشت، گفت: «شما کار خودتان را انجام دهید. کاری به من نداشته باشید!»

    تا پایان عملیات حتی یک فرمان و دستور هم به من نداد، اما هر بار مشورتی خواستم با خون گرمی راهنمای ام کرد!

    🌷قرار شد برای حضور قوی تر در عملیات ها، گردان های لشکر را تقویت کنند. به همین منظور فرمانده گردان ها را از فرمانده های رده بالای لشکر انتخاب کردند. ولی، فرمانده تیپ حضرت فاطمه)س( بود که کنترل و حفاظت جزایر خلیج فارس را به عهده داشت. به لشکر برگشت و شد فرمانده گردان ثارا لله . گردان ثارا لله قدیمی ترین گردان منسجم لشکر بود که کادری ثابت داشت. قرار بود تمام گردان های لشکر را به اسم چهارده معصوم نامگذاری کنند. ما هم دوست داشتیم اسم گردان ثارا لله به گردان امام حسین)ع( تبدیل شود.
    ولی وقتی از جلسه لشکر آمد با خوشحالی گفت: اسم گردان را گذاشتم، گردان امام مهدی)عج(!

    با ناراحتی گفتیم اما ما دوست داشتیم گردان امام حسین)ع( باشیم.

    ولی با لبخند زیبایش گفت: بقیه گردان ها که به اسم ائمه هستند هروقت با صاحب گردانشان کار دارند باید توسل بگریند. اما نام گردان ما به نام امام مهدی)عج( است، امام حی و حاضر.

    کافی است صدایش بزنید تا برای کمک بیاید!

    🌷برای حرکت به سمت منطقه عملیاتی قدس 3 آماده می شدیم. که در تاریکی صدای آقا ولی بلند شد: جعفر، علی بیایید اینجا!

    کنار تویوتای گردان ایستاده بود. با صلابت و وقار، با همان مهربانی همیشگی اش گفت: مقدار30000 تومان امام جمعه مرودشت جهت کمک به گردان داده به من. مقداری که خرج شده ومساعده دادم در این دفترچه نوشتم.با بقیه پول میذارم تو داش بورد ماشین.

    سویچ ماشین را گذاشت زیردریچه کوچک جلو و ادامه داد: فنردریچه را برداشتم. فردا هرکدام سالم برگشتیم می تونیم برداریم.

    همدیگر را بوسیدیم واماده حرکت شدیم.

    روز بعد، وقتی اقا ولی برای همیشه آنجا ماند، راز آن سفارش ها را فهمیدیم!

    🌷آقا ولی با اینکه سواد کلاسیک نداشت، اما به علت هوش فوق و تجربه زیادی که داشت، یکی از بهترین فرماندهان لشکر بود و معروف بود به پیر عملیات. به اتفاق هم به سمت منطقه عملیاتی قدس 3، در شیار محاله حرکت می کردیم. گروهان ما در جلو گردان حرکت می کرد، آقا ولی هم که فرمانده گردان بود، جلوترین نفر گروهان ما. معمول نبود که در موقعیت های عملیاتی فرماندهان لباس سبز سپاه بپوشند، اما نمی دانم چرا ولی، لباس سبزش را پوشیده بود، تمیز و مرتب.

    رسیدیم به انتهای شیار، جایی که سیم خاردارهای اطراف مقر را به راحتی می دیدیم. یک لحظه چشمم افتاد به صورت ولی، آرام ذکر یازهرا)س( را تکرار می کرد. خودم را کنارش کشیدم و گفتم: آقا ولی اتفاقی افتاده؟

    با چشم به دو تپه دو سمت شیار اشاره کرد. دیدم دو سنگر کمین در دو سمت شیار با تیربار قرار دارد. با ذکر و آرامش فرمانده گردان، بدون اینکه سنگر کمین از وجود یک گردان نیرو زیر پایش مطلع شود، گردان را از سیم خاردار ها و میدان مین عبور داد...

    🌾🌷🌾

    هدیه به شهید شهید ولی نوری صلوات- شهدای فارس
    ↘️

    تولد: 1330 – مرودشت- روستای قلعه نو
    سمت: فرمانده تیپ فاطمه الزهرا(س)
    شهادت: 24/4/1364 - قدس 3

    🌷🌷🌷کاکو لبخند🌷🌷🌷

    #بالبخندشهدا

    #شهدای_فارس

    #شهید_ولی_نوری

    🌾 http://14600sms.blogfa.com
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  17. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    o-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,744
    امتیاز : 112,365
    سطح : 100
    Points: 112,365, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,034
    تشکر شده 41,069 در 8,833 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 27 پست
    مخالفت
    163
    مخالفت شده 115 در 92 پست

    پیش فرض

    🌹با لبخند شهدا🌹

    🌷 قبل از عملیات محرم بود. تازه از مرخصی برگشته بودم که از طرف لشکر به گردان اعزام شدم. این گردان متشکل از نیروهای مردمی اعزامی بود که فرماندهی آن را به [شهید] ولی نوری و من پیشنهاد دادند. ولی زیر بار مسئولیت نمی رفت، همیشه همین جور بود. گفت: «تا آقای رنجبر هست من کی باشم که فرماندهی را قبول کنم!»

    من هم زیر بار نرفتم. گفتم من الان حدود یک سال است منطقه نبودم، شما به منطقه و جبهه توجیه هستید!

    کوتاه آمد و شد و فرمانده گردان من هم شدم جانشینش.

    آنجا بود که اولین بار با امان برخورد کردم، امان فرمانده یکی از گروهان های گردان ما بود. پسری آرام و متین که آرامش و لبخند همنشین همیشگی صورتش بود...

    به پادگان شهید حدائق اعزام شدیم و چند روزی آنجا مستقر بودیم تا کارهای سازماندهی و آماده سازی نیروها را انجام دهیم. در عملیات محرم ما گردان پشتیبان بودیم و تقریباً نزدیکی های صبح که خط شکسته می شد باید وارد عمل می شدیم. برای همین به نیرو ها دستور دادیم که سر شب استراحت کنند تا صبح اول وقت به خط برویم. اما چه کسی حاضر بود شب عملیات را بخوابد!

    پرشور تر از همه امان، نیروهای آماده عملیات را جمع کرده بود و با صدای زیبایش برای آنها مداحی می کرد و جانی دو چندان به جان آنها می داد، البته در هنگامه نبرد هم دیدم که با کارهایش یک وجود انرژی بخش برای گردان است...

    🌷 مرحله دوم عملیات محرم بود، گردان ما را فرستادند به پاسگاه شرهانی که اهمیت کمتری از تپه 175 نداشت. با این حال و وضعیت گردان ما خط را تحویل گرفت.24 ساعت در این خط بودیم و در این زمان شاید فقط یکی دو ساعت نیمه شب کمی فشار دشمن روی پاسگاه کم شد. دشمن کوتاه نمی آمد، پاتک می زد مقاومت می کردیم، سریع نیروهای خسته و در هم شکسته اش را می برد و با نیروی تازه نفس دوباره سراغ ما می آمد. جناح راست گردان دست گروهان امان بود که بیشترین فشار را هم دشمن از همین سمت به ما وارد می کرد، اما دشمن با تمام تجهیزات و نیروهای تازه نفسش زورش به امان نمی رسید. با اینکه بیشتر نیروهای امان مجروح شده بودند اما با کمترین نیرو با بیشترین انرژی مقاومت کرد و خط را به دشمن نداد.

    منطقه شرهانی، منطقه رملی بود، قدم که بر می داشتیم تا مچ پا می رفتیم توی رمل. البته این موقعیت طبیعی از نظری به نفع ما هم بود، چون خمپاره هایی که یک نفس چپ و راست ما به زمین می آمد چند سانتی در زمین فرو می رفت و شتاب و قدرت آنها گرفته می شد و وقت انفجار، رمل ها قدرت و شتاب ترکش ها را می گرفت و وقتی به بدن می نشست یا خراش می داد یا کشنده نبود، به قول بچه ها ترکش مرخصی بود نه شهادت، فقط چند ماهی ما را زمین گیر می کرد!

    برای همین شاید کل گردان 10 شهید هم نداد، اما تا دلتان بخواهد مجروح داشتیم. من و ولی نوری مجروح شدیم، امان هم. بی نصیب نماند و ترکشی به پایش نشست. اما با همان پای مجروح و گروهانی که بیش از ده نفر از آن باقی نمانده بود، خط را حفظ کرد و حسرت بازپسگیری آن را به دل عراقی ها گذاشت.

    ☝️ راوی:سردار محمدباقر رنجبر

    📚 دوبیتی اخر...(از مجموعه شمع صراط)

    🌿🌹🌿🌹🌿
    هدیه به شهیدان ولی نوری و امان الله عباسی صلوات,,شهدای فارس

    🌷🌷🌷کاکو لبخند🌷🌷🌷

    #شهدای_فارس
    #بالبخندشهدا
    #شهید_ولی_نوری
    #شهید_امان_الله_عباسی
    🌾 http://14600sms.blogfa.com
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1