کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 21 , از مجموع 21
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض عارف مهندس شهید سیّد محمّد شعاعی


    نام : سیّد محمّد شعاعی
    تاریخ تولّد : 1345 - شیراز
    تاریخ شهادت : 65/02/11
    محل شهادت : فاو

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض عارف بالله

    این شهید از عرفای بزرگ هم در آن دنیا و هم در این دنیاست
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    تنها فرزند خانواده بود . پدرش فوت کرده بودو حالا او مانده بود و یک مادر پیر مهربان. مادری که خیلی او را دوست داشت. روز آخر گفته بود : "باید برم و مادرم را به خدا میسپارم "
    ______
    برا مادرشون دعا کنین
    حالشون خیلی بده
    بیماری سختی گرفتن
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض زیر نور مهتاب

    یک خمپاره درست کنارمان خورد. پرت شدیم روی زمین ، موتور یک طرف افتاده بود و سیّد یک طرف!
    به سیّد که نگاه کردم صورتش رو به آسمون بود ، چشم راستش بیرون آمده بود و خون تمام صورتش را پوشانده بود ، دست چپش هم قطع شده بود و فقط با یک مقدار پوست به بدن متصل مانده بود.
    رفتم زیر بغلش رو گرفتم :
    - سیّد جان چیزی نیست ! میبرمت بهداری .
    خندید و با صدای آرام همیشگی جواب داد :
    " من رو به حالت سجده برگردون . طرف قبله ، متمایل به راست ! "
    با چشم چپش دنبال کسی میگشت ، یک دفعه به نقطه ای خیره شد و گفت :
    " سبحان الله ، سبحان الله ، الحمدلله رب العالمین ..."
    دیدم خودش رو جمع کرد ، بدن خونیش میلرزید و میگفت :
    " السلام علیک یا سیّدی و مولای یا جدا یا ابا عبدالله ..."
    سه بار سلام داد و بعد خیلی آرام به سمت چپ افتاد . . .

    منبع: خلاصه خلوص - واحد شهدا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : چهارشنبه ۱۴ تیر ۹۱ در ساعت ۰۳:۴۱
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 13 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض وصیتنامه شهید سیّد محمّد شعاعی

    بسم الله الرحمن الرحیم
    لن تنالو البر حتى تنفقو مما تحبون (قرآن كریم )
    خدایاخیرونیكى رافقط دروجودتومى جویم بهترین نیكویى رسیدن به لقایت ودرجوارت زیستن وازنعمت وصالت بهره بردن است لیكن خدایا چیزى جهت انفاق ندارم اگر جانم را بخواهى كه ارزش وجود تراندارد وشرمم مى آید زین نقد كم عیار كه كنم نثار تو خدایااین جان را هم كه ازخودندارم بلكه توبخشنده اى خدایا مى بینى كه من هیچ ندارم كه ره توشه سازم جهت دیدارت خدایا عاجزم وبرعجر خو د آگاهم بیچاه ام وبربیچارگى خود گواهم خدایا دستمگیر كه جزتوپناهى ندارم وبدانجا ببر كه محبان ومخلصانت رابردى چون خدا جان تو خود را شناختم درهجر وصلت گداختم كى باشد كه بسرآید شب هجرانم وبردمدصبح وصالم
    كى باشد كین قفس بپروازم درباغ الهى آشیان سازم
    و اما وصیتى چند دارم با سرورانم برادران وخواهران ایمانى وصیتى با شما دارم وآن*تكرار سخن است عزیزاست كه فرمود ایهالناس اوصیكم بالخمینى برادران قلوبتان را مملو ازعشق به وجود اقدس امام كنید دراعمالتان درافكارتان درسیاستتان دردیانتتان همه وهمه امام را الگو قراردهید كه یقین دارم كه فلا حت ورستگارى درهردوجهان تنها وتنها درگرو اطاعت محض ازامام است پس درهمه اوقات دست به دعا برداشته وبراى سلامتى وطول عمر این قلب تپنده عالم اسلام دعا كنید كه خدایا خدایا تا انقلاب مهدى حتى كنار مهدى خمینى رانگهدار.

    واما مادرمهربانم مادرنمى گویم درعزاى من گریه مكن چون رسول خدا نیز درسوگ فرزندش ابراهیم گریست درشهادتم گریه كن لیكن مى دانم هروقت گریه كنى آشنایان وهمسایگان هستند كه تسلاى دلت باشند پس یاد كن ازآن شهید سرازتن جدایى كه علمدارش كودكى خردسال بود وهروقت مى خواست گریه كند بجاى تسلاى دلش اورا با تازیانه ساكت مى كردند. آرى مادرم هروقت خواستى گریه كنى بیاد آقاى غریبان حسین (ع) گریه كن ونیز بیاد سیدالشهداء مظلوم انقلابمان شهید بهشتى . مادرم درتشییع جنازه ام مردم محبت دارند شركت مى كنند نمى گذارند تنها باشى ولى دلا بسوزد براى آن شهیدى كه پیكر بى سرش سه روز وسه شب درصحراى كربلا افتاده بود مادرم اگر خواستى گریه كنى بروشریك غم
    ام البنین باش اوكه پس ازواقعه كربلا گفت دیگر مرا مادرپسران نخوانید چون دیگر پسر ى نداشت وتوهم دیگر پسر ندارى وچه خوب وجه اشتراكى دارید آرى مادرم هروقت دلت گرفت ویادفرزندافتادى برودرمجلس فرزند زهرا (س) شركت كن كه زهرا داغ بسیاردیده ودلى پر درد وجانكاه ازپهلوى شكسته دارد اما مادرم دوست دارم درعزایم همچون مادروهب كه سرفرزندش را بسو ى دشمن پرتاب كردوگفت چیزى را كه درراه خدا دادم پس نمى گیرم تونیز چون اومقاوم واستوار درمقابل منافقین وآنهایى كه ممكن است بیایند وبا سخنان نیشدار دل تورا بدرد بیاورند با صبر و بردبارى خود ایستادگى كنى وپوزه كثیفشان را به خاك مذلتى كه درآنند بیشتربمالى درضمن اگر جنازه ام پیدانشد بى قرارى مكن چون جده ام زهرانیزمفقودالاثر است وانشاءالله آقا امام زمان مى آیند وهمراه قبرمادرشان قبرمرا پیدامى كنند.
    سخنى چند با برادران هم دانشگاهیم عزیزان شما كه خود منبع علم هستید ونیازى به صحبت من حقیرندارید فقط چند كلمه اى من باب تذكر عرض مى كنم برادران خوب مى دانید كه ما بیش ازهرچیز احتیاج به متخصص داریم وچه كسى باید این نیاز را برآورد آیا ازضد انقلابهاى ازفرنگ برگشته باید انتظار داشت آیا ازآنانى كه تا دیروز درهمین دانشگاههابا آن*ها درگیر بودیم آیا آنها آقا بالاسر ما باشند خیر برادران عزیز دانشجو ى حزب الهى چشم امام وامت شهید پرور برمغزهاى شما وبه بازوان كاراى شماست پس برادران ازشما عاجزانه تقاضا مى كنم درس بخوانید ودوباره به نوكران اجانب آنها كه بحول قوه خداوند پشتكار امت حزب الله ازصحنه كنار زده شدند اجازه ندهید ازدرتخصص وارد شوند وهرچه بخواهند بسرملت بیاورند برادران سنگر انجمن اسلامى را حتى لحظه اى خالى نگذارید كه انجمن اسلامى پشتوانه وپناهگاه وسنگر دانشجوى مسلمان ومعرف اسلام است دردانشگاه .

    سخن آخرم با برادران گروههاى مقاومت است عزیزانى كه هروقت دلم مى گرفت روبه بسیج مى آوردم وقلبم اززیارتشان شاد مى گشت وبجرأت مى توانم بگویم بهترین لحظات عمرم وقتى بود كه درجمع عزیزان بسیج بودم وبه چهره هاى پاك ومعصوم نوجوانانى مى نگریستم كه شب سرد زمستان رختخواب گرم را رها كرده وبا عشق به خدا وبراى رضایت محبوب با خلوصى وصف ناشدنى به نگهبانى وحراست ازانقلاب خونبار اسلامیمان مشغول بودند آرى برادران حتما گروههاى مقاومت را با حضورگسترده خود پركند كه هرچه خیر وبركت است درهمین مساجد است وشالوده وزیربناى اسلام ازمساجد پاگرفته وچه خوب فرمودند اماممان كه مساجد سنگرند وشما نیز چون همیشه به پیروى ازرهبرعزیزمان سنگر مساجد وگروههاى مقاومت راهمچنانكه تاكنون حفظ كرده اید حال وشورنگهدارید وسعى درجذب وشكل دادن به نوجوانان این امید هاى آینده اسلام داشته باشید درخاتمه ازتمام عزیزانى كه به نحوى با آنها برخورد داشته ام عاجزانه تقاضا مى كنم انشاءالله به بزرگوارى خود این بنده حقیر را مورد عفو قراردهند وازدعاى خیر فراموش نكنند.
    . ربنا اننا سمعنا منادیا الایمان ان آمنو بربكم خامنا ربنا واغفرلنا ذنوبنا وكفرعنا سیئاتنا وتوفنا مع الابرار وما توفیقى الا بالله
    مورخه 17/11/64 ساعت 10/ 3 دقیقه بعداظهر جبهه آبادان.
    سید محمد شعاعى .
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  10. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    این شهید از اون عرفای عجیبه ها
    از اونایی که کسی قدرشو نمیدونه
    ...
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    تنها فرزند خانواده بود . پدرش فوت کرده بودو حالا او مانده بود و یک مادر پیر مهربان. مادری که خیلی او را دوست داشت. روز آخر گفته بود : "
    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    باید برم و مادرم را به خدا میسپارم "
    این چند ماهه چند بار رفتیم خونشون
    یه مادر تنهای تنهای تنها
    خیلی دلم میخواد یه عکس ازش بگیرم و بزارم اینجا
    هر بار که سر میزنم میگم مادر تو این یک ماهه کسی هم بهت سر زده؟؟؟ هر بار میگه هیچ کس ...
    نه بنیاد شهید ، نه سپاه ، نه ایثارگران ، نه ...
    فقط ماهی یه بار بچه های واحد شهدا ...
    البته الحمدلله اگه مشکلی داشته باشه زنگ میزنه و به بچه ها میگه ولی ...
    کاش میدیدینش ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 5 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,327
    امتیاز : 10,233
    سطح : 67
    Points: 10,233, Level: 67
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 217
    Overall activity: 59.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,915
    تشکر شده 8,775 در 2,153 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 7 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    دیروز یکی از دوستام که کلاس مستندسازی و... میرن گفتند از یه شهید میخوام مستند بسازم،میگفت بین چن تا از شهدا گیر کردم.
    گفتم تقریبا واسه این شهدا کار شده،گفتم من پیشنهاد بدم؟
    گفت:اره بگو
    ناخودآگاه گفتم شهید شعاعی
    یکی دو هفته دیگه ایشاالله قراره بریم منزلشون



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  16. 4 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  17. #9
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۵
    محل سکونت
    سوّمین حرم اهل بیت (ع) شیراز مقدّس
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 12,469
    سطح : 73
    Points: 12,469, Level: 73
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 381
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,890
    تشکر شده 2,114 در 317 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام علیکم

    خلا صه خلوص کاری از واحد شهدا کانون

    مجموعه فلش کارت

    کارت شهید شعاعی:


    اندازه اصلی برای چاپ


    اندازه اصلی برای چاپ

    یا الله

  18. 4 کاربر از پست مفید محب تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیـــراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    3,712
    امتیاز : 17,464
    سطح : 84
    Points: 17,464, Level: 84
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 386
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,608
    تشکر شده 10,679 در 3,024 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    Lightbulb شهید سید محمد شعاعی

    مهندس عارف شهید سید محمد شعاعی

    آرى مادرم هر وقت دلت گرفت و يادفرزند افتادى برو در مجلس فرزند زهرا (س) شركت كن كه زهرا داغ بسيار ديده و دلى پر درد وجانكاه ازپهلوى شكسته دارد...












    تاریخ تولد : 23/03/1345
    تاریخ شهادت : 11/02/1365
    محل تولد : شیراز
    رشته تحصیلی : الکترونیک

    آسمان قسمت مابود كه بی بال شديم ...
    دل به فريادسپرديم ولي لال شديم ...
    مابه اين حنجره گفتيم كه لب وا نكند
...
    عاقبت پاي سكوت دلمان چال شديم...

  20. کاربر روبرو از پست مفید دريــاي آرامــش تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیـــراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    3,712
    امتیاز : 17,464
    سطح : 84
    Points: 17,464, Level: 84
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 386
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,608
    تشکر شده 10,679 در 3,024 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض وصیت نامه شهید سید محمد شعاعی

    بسم الله الرحمن الرحيم

    لن تنالو البر حتى تنفقو مما تحبون (قرآن كريم )
    خداياخيرونيكى را فقط در وجود تو مى جويم بهترين نيكويى رسيدن به لقايت و در جوارت زيستن و از نعمت وصالت بهره بردن است ليكن خدايا چيزى جهت انفاق ندارم اگر جانم را بخواهى كه ارزش وجود ترا ندارد وشرمم مى آيد زين نقد كم عيار كه نثار تو كنم، خدايا اين جان را هم كه ازخود ندارم بلكه تو بخشنده اى خدايا مى بينى كه من هيچ ندارم كه ره توشه سازم جهت ديدارت خدايا عاجزم و بر عجز خود آگاهم بيچاره ام وبر بيچارگى خود گواهم خدايا دستمگير كه جزتوپناهى ندارم وبدانجا ببر كه محبان ومخلصانت رابردى چون خدا جان تا خود را شناختم درهجر وصلت گداختم كى باشد كه بسر آيد شب هجرانم و بردمد صبح وصالم


    كى باشد كين قفس بپروازم درباغ الهى آشيان سازم
    آسمان قسمت مابود كه بی بال شديم ...
    دل به فريادسپرديم ولي لال شديم ...
    مابه اين حنجره گفتيم كه لب وا نكند
...
    عاقبت پاي سكوت دلمان چال شديم...

  22. 2 کاربر از پست مفید دريــاي آرامــش تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیـــراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    3,712
    امتیاز : 17,464
    سطح : 84
    Points: 17,464, Level: 84
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 386
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,608
    تشکر شده 10,679 در 3,024 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض ادامه...

    و اما وصيتى چند دارم با سرورانم برادران وخواهران ايمانى وصيتى با شما دارم و آن *تكرار سخن آن عزيز است كه فرمود ايهالناس اوصيكم بالخمينى برادران قلوبتان را مملو ازعشق به وجود اقدس امام كنيد در اعمالتان در افكارتان درسياستتان در ديانتتان همه وهمه امام را الگو قراردهيد كه يقين دارم كه فلاحت و رستگارى درهردوجهان تنها و تنها درگرو اطاعت محض از امام است پس در همه اوقات دست به دعا برداشته وبراى سلامتى وطول عمر اين قلب تپنده عالم اسلام دعا كنيد كه خدايا خدايا تا انقلاب مهدى حتى كنار مهدى خمينى را نگهدار و اما مادر مهربانم، مادر نمى گويم درعزاى من گريه مكن چون رسول خدا نيز درسوگ فرزندش ابراهيم گريست درشهادتم گريه كن ليكن مى دانم هروقت گريه كنى آشنايان و همسايگان هستند كه تسلاى دلت باشند پس ياد كن از آن شهيد سرازتن جدايى كه علمدارش كودكى خردسال بود و هر وقت مى خواست گريه كند بجاى تسلاى دلش او را با تازيانه ساكت مى كردند آرى مادرم هر وقت خواستى گريه كنى بياد آقاى غريبان حسين (ع) گريه كن ونيز بياد سيدالشهداء مظلوم انقلابمان شهيد بهشتى . مادرم درتشييع جنازه ام مردم محبت دارند شركت مى كنند نمى گذارند تنها باشى ولى دلا بسوزد براى آن شهيدى كه پيكر بى سرش سه روز و سه شب درصحراى كربلا افتاده بود مادرم اگر خواستى گريه كنى برو شريك غم ام البنين باش او كه پس از واقعه كربلا گفت ديگر مرا مادر پسران نخوانيد چون ديگر پسرى نداشت وتوهم ديگر پسر ندارى وچه خوب وجه اشتراكى داريد آرى مادرم هر وقت دلت گرفت و يادفرزند افتادى برو در مجلس فرزند زهرا (س) شركت كن كه زهرا داغ بسيار ديده و دلى پر درد وجانكاه ازپهلوى شكسته دارد
    آسمان قسمت مابود كه بی بال شديم ...
    دل به فريادسپرديم ولي لال شديم ...
    مابه اين حنجره گفتيم كه لب وا نكند
...
    عاقبت پاي سكوت دلمان چال شديم...

  24. کاربر روبرو از پست مفید دريــاي آرامــش تشکر کرده است .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیـــراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    3,712
    امتیاز : 17,464
    سطح : 84
    Points: 17,464, Level: 84
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 386
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,608
    تشکر شده 10,679 در 3,024 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    اما مادرم دوست دارم درعزايم همچون مادر وهب كه سر فرزندش را بسوى دشمن پرتاب كرد و گفت چيزى را كه در راه خدا دادم پس نمى گيرم تو نيز چون او مقاوم و استوار در مقابل منافقين و آنهايى كه ممكن است بيايند وبا سخنان نيشدار دل تورا بدرد بياورند با صبر و بردبارى خود ايستادگى كنى وپوزه كثيفشان را به خاك مذلتى كه درآنند بيشتر بمالى درضمن اگر جنازه ام پيدا نشد بى قرارى مكن چون جده ام زهرا نيز مفقود الاثر است و انشاءالله آقا امام زمان مى آيند و همراه قبر مادرشان قبر مرا پيدا مى كنند سخنى چند با برادران هم دانشگاهيم عزيزان شما كه خود منبع علم هستيد و نيازى به صحبت من حقيرنداريد فقط چند كلمه اى من باب تذكر عرض مى كنم برادران خوب مى دانيد كه ما بيش ازهرچيز احتياج به متخصص داريم وچه كسى بايد اين نياز را برآورد آيا از ضد انقلابهاى ازفرنگ برگشته بايد انتظار داشت آيا از آنانى كه تا ديروز درهمين دانشگاههابا آن*ها درگير بوديم آيا آنها آقا بالاسر ما باشند خير برادران عزيز دانشجو ى حزب الهى چشم امام وامت شهيد پرور برمغزهاى شما و به بازوان كاراى شماست پس برادران ازشما عاجزانه تقاضا مى كنم درس بخوانيد و دوباره به نوكران اجانب آنها كه بحول قوه خداوند با پشتكار امت حزب الله ازصحنه كنار زده شدند اجازه ندهيد از در تخصص وارد شوند وهرچه بخواهند بسر ملت بياورند برادران سنگر انجمن اسلامى را حتى لحظه اى خالى نگذاريد كه انجمن اسلامى پشتوانه و پناهگاه و سنگر دانشجوى مسلمان ومعرف اسلام است دردانشگاه . سخن آخرم با برادران گروههاى مقاومت است عزيزانى كه هروقت دلم مى گرفت رو به بسيج مى آوردم و قلبم از زيارتشان شاد مى گشت وبجرأت مى توانم بگويم بهترين لحظات عمرم وقتى بود كه درجمع عزيزان بسيج بودم وبه چهره هاى پاك ومعصوم نوجوانانى مى نگريستم كه شب سرد زمستان رختخواب گرم را رها كرده و با عشق به خدا و براى رضايت محبوب با خلوصى وصف ناشدنى به نگهبانى وحراست از انقلاب خونبار اسلاميمان مشغول بودند آرى برادران حتما گروههاى مقاومت را با حضورگسترده خود پركنید كه هرچه خير و بركت است درهمين مساجد است و شالوده و زير بناى اسلام از مساجد پاگرفته و چه خوب فرمودند اماممان كه مساجد سنگرند وشما نيز چون هميشه به پيروى از رهبرعزيزمان سنگر مساجد و گروههاى مقاومت را همچنانكه تاكنون حفظ كرده ايد با شور و حال نگهداريد وسعى درجذب وشكل دادن به نوجوانان اين اميد هاى آينده اسلام داشته باشيد درخاتمه ازتمام عزيزانى كه به نحوى با آنها برخورد داشته ام عاجزانه تقاضا مى كنم انشاءالله به بزرگوارى خود اين بنده حقير را مورد عفو قراردهند و از دعاى خير فراموش نكنند.
    ربنا اننا سمعنا مناديا الايمان ان آمنو بربكم فامنا ربنا واغفرلنا ذنوبنا وكفرعنا سيئاتنا وتوفنا مع الابرار وما توفيقى الا بالله

    مورخه 17/11/64 ساعت 10/ 3 دقيقه بعداظهر جبهه آبادان
    سيد محمد شعاعى
    آسمان قسمت مابود كه بی بال شديم ...
    دل به فريادسپرديم ولي لال شديم ...
    مابه اين حنجره گفتيم كه لب وا نكند
...
    عاقبت پاي سكوت دلمان چال شديم...

  26. کاربر روبرو از پست مفید دريــاي آرامــش تشکر کرده است .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیـــراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    3,712
    امتیاز : 17,464
    سطح : 84
    Points: 17,464, Level: 84
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 386
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,608
    تشکر شده 10,679 در 3,024 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    آسمان قسمت مابود كه بی بال شديم ...
    دل به فريادسپرديم ولي لال شديم ...
    مابه اين حنجره گفتيم كه لب وا نكند
...
    عاقبت پاي سكوت دلمان چال شديم...

  28. کاربر روبرو از پست مفید دريــاي آرامــش تشکر کرده است .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,445
    امتیاز : 15,048
    سطح : 79
    Points: 15,048, Level: 79
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 302
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,764
    تشکر شده 4,183 در 1,357 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام
    مبحث تکراری هست .
    عارف مهندس شهید سیّد محمّد شعاعی


    شهدای گمنام اگر در زمین بی نشان و گمنام هستند
    اما در آسمان ها و برای اهل آن شناخته شده اند .
    مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء ...

    .................................................. ...........

    گمنامی
    تنها برای شهرت پرست ها
    درد آور است وگرنه همه اجرها
    در گمنامی است .


  30. کاربر روبرو از پست مفید Shahide gomnam تشکر کرده است .


  31. #16
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,294 در 1,291 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    زیر نور مهتاب:
    یک خمپاره درست کنارمان خورد. پرت شدیم روی زمین ، موتور یک طرف افتاده بود و سیّد یک طرف!
    به سیّد که نگاه کردم صورتش رو به آسمون بود ، چشم راستش بیرون آمده بود و خون تمام صورتش را پوشانده بود ، دست چپش هم قطع شده بود و فقط با یک مقدار پوست به بدن متصل مانده بود.
    رفتم زیر بغلش رو گرفتم :
    - سیّد جان چیزی نیست ! میبرمت بهداری .
    خندید و با صدای آرام همیشگی جواب داد :
    " من رو به حالت سجده برگردون . طرف قبله ، متمایل به راست ! "
    با چشم چپش دنبال کسی میگشت ، یک دفعه به نقطه ای خیره شد و گفت :
    " سبحان الله ، سبحان الله ، الحمدلله رب العالمین ..."
    دیدم خودش رو جمع کرد ، بدن خونیش میلرزید و میگفت :
    " السلام علیک یا سیّدی و مولای یا جدا یا ابا عبدالله ..."
    سه بار سلام داد و بعد خیلی آرام به سمت چپ افتاد [COLOR="rgb(105, 105, 105)"][/COLOR]
    [["Arial"][/FONT]

  32. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیـــراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1997
    نوشته ها
    3,712
    امتیاز : 17,464
    سطح : 84
    Points: 17,464, Level: 84
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 386
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,608
    تشکر شده 10,679 در 3,024 پست
    حالت من : Bitafavot
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 7 در 7 پست

    پیش فرض

    دلم تنگ است برایـــت ای شهید...

    آسمان قسمت مابود كه بی بال شديم ...
    دل به فريادسپرديم ولي لال شديم ...
    مابه اين حنجره گفتيم كه لب وا نكند
...
    عاقبت پاي سكوت دلمان چال شديم...

  33. #18
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-فروردین-۱۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1
    امتیاز : 41
    سطح : 1
    Points: 41, Level: 1
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    7 days registered
    تشکر کردن : 0
    تشکر شده 1 در 1 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام وخسته نباشید،،براتهیه فلش کارت
    بایدبه کجامراجعه کنم،ممنون،،ازپاسخ شما

  34. کاربر روبرو از پست مفید محمدامین تشکر کرده است .


  35. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط محمدامین نمایش پست اصلی
    سلام وخسته نباشید،،براتهیه فلش کارت
    بایدبه کجامراجعه کنم،ممنون،،ازپاسخ شما
    گردان شهادت ( واحد شهدا ) - کانون فرهنگی رهپویان وصال
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  36. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,870
    امتیاز : 113,181
    سطح : 100
    Points: 113,181, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,407
    تشکر شده 41,290 در 8,946 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    🌹مقتل عشق🌹
    🌾 روایت های عاشورایی از شهدای استان فارس

    🌷غروب پنج شنبه ای بود، در خط پدافندی فاو. آتش دشمن بسیار شدید بود برای همین گردان هایی که خط را تحویل می گرفتند بیش از یکی دو روز نمی ماندند و سریع برای باز سازی جای خود را عوض می کردند. اما حاج منصور با اینکه گردانش خط را تحویل داده بود در خط مانده بود و عقب نمی آمد. بیسیم چی حاج منصور در این خط، سید محمد شعاعی بود و این داستان اوست.
    همراه با حاج نبی، فرمانده لشکر کنار سنگر مخابرات نشسته بودیم. سید محمد هم پای بیسیم نشسته بود. چندین دفعه رفت و برگشت و گفت: اقا مجید اجازه بده برم جلو!
    من هم می گفتم: نه! حاج نبی گفته هیچ کس اجازه رفتن به خط نداره!
    گفت: حاجی، شب جمعه است، بگذار به دعای کمیل حاج منصوربرسم!
    گفتم:نه!
    یاد چند ماه پیش افتادم. حاج منصور مسئول خط پدافندی آبادان بود و سید محمد مسئول محور مخابرات خط. روزی یکی از بچه های مخابرات گفت: انگار شب جمعه پیش برای سید محمد و حاج منصور اتفاقی افتاده...
    از خود سید جریان را پرسیدم. گفت: حاج منصور بین دعای کمیل، توسلی به حضرت زهرا پیدا کرد که، کم کم نور فانوس کم سو و خاموش شد و نوری دیگر آمد....
    هر چه کردم، ما بقی جریان را نگفت: تنها گفت حاج منصور اجازه بیش از این نداده!
    حالا اصرار داشت که به دعای کمیل حاج منصور برسد. حاج نبی گفت: چرا دعای کمیل حاج منصور!
    سید محمد گفت: آخه روضه هایی که حاجی می خونه از یک جنس دیگه اس! حاجی وقتی روضه می خونه زبان حال می خونه. مثلا! می گه کاروانی را می بینم که کاروان سالاری خسته دارد...
    کمی که از روضه های حاج منصور را خواند اشک توی چشم های ما هم حلقه زد. اما نتوانست ما را قانع کند، با نا امیدی پای بیسیم برگشت. دقایقی بعد با خوشحالی آمد و گفت: بچه ها باطری بیسیم میخوان، من می خواهم باطری ببرم.
    یک موتور آنجا بود که نیم ساعت با هاش ور رفت روشن نشد، هرچه هندل زد، هل داد فایده نداشت. نا امید نشسته بود که یکی از بچه های اطلاعات به اسم راستی آمد، سوار موتورشد و با اولین هندل آن را روشن کرد. سید محمد هم سریع پشت آن نشست.
    آقای راستی تعریف می کرد. به سراه شهادت که نزدیک شدیم، صدای سوت خمپاره شنیدم، طبق عادت سرم را روی فرمان موتور خم کردم. خمپاره که چند متری ام منفجر شد، سرم را بلند کردم. دیدم سید محمد آرام روی زمین افتاد. ترکش ها از بالای سرم رد شده و به سر و سینه سید نشسته بود. تیری چشمش و تیری بازویش را شکافته بود. کنارش نشستم.
    گفت سرم را به سجده ببر.
    خمش کردم و به سجده بردم. سر به سجده گذاشته بود و سه بار سبحان الله گفت ...
    بعد با چشم سالمش به جهتی خیره شد و گفت: السلام علیک یا جدا، یا ابا عبدالله...
    و به جدش پیوست!
    وقتی راستی با پیکر سید محمد برگشت. فرمانده لشکر می گفت: می دانستم اگر برود شهید می شود، اما نتوانستم جلوی او را بگیرم!
    ☝🏻️راوی عبدالمجید فائضی
    📚 منبع: آرزوی فرمانده!( جلدهفتم از مجموعه شمع صراط)
    🌾🌷🌾
    هدیه به شهیدان سید محمد شعاعی و شهید حاج منصور خادم صادق صلوات- شهدای فارس
    ↘️
    🌷🌷🌷کاکو لبخند🌷🌷🌷
    #مقتل_عشق
    #شهید_حاج_منصور_خادم_صادق
    #شهید_سیدمحمد_شعاعی
    🌾 http://14600sms.blogfa.com


    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  37. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  38. #21
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-مرداد-۰۴
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    25
    امتیاز : 141
    سطح : 2
    Points: 141, Level: 2
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکر کردن : 11
    تشکر شده 27 در 19 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام رفیق
    احوالت؟
    خوبی؟
    من که اصلا خوب نیسم
    میدونی چرا؟
    از بی معرفتیه خودم
    بعد از خلاصه خلوص
    بعد از خوندن السلام علیک یا جدا
    شدی رفیق من
    ولی من؟
    همیشه نا رفیق موندم
    راستی
    روح مادرت هم شاد
    الان یقینا پیش تو در آرامشه
    دعام کن خب؟
    دعام کن
    شادی روح مادرت
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    #تو_مرا_نخواهی_که_خواهد_آقا.. !

  39. کاربر روبرو از پست مفید مسعود.شین تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1