کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 63
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    Lightbulb پاسدار فدائی امام زمان سردار شهید عبدالحمید حسینی


    شهیدی که امام زمان در تشییع جنازه اش شرکت کرد و امام زمان او را در قبر گذاشت
    شهیدی که محمّد مهدوی فدائیش بود
    شهیدی که چندین بار امام زمانو دیده بود
    شهیدی که . . .

    این مبحثو به نیابت محمد مهدوی میزنم
    ویرایش توسط adminvc12 : جمعه ۲۵ شهریور ۹۰ در ساعت ۲۳:۰۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  2. 16 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض زندگی نامه

    شهید عبد الحمید حسینی .در سال ۱۳۴۱در شهر شیراز دریک خانواده مذهبی متولد شود. وپس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شود وچند مدتی محافظ سید علی اصغر دستغب برادر شهید محراب عبد الحسین دستغیب بودومدتی هم در کردستان مشغول مبارزه با منافقین بود . وسر انجام درتاریخ سیزدهم اردیبهشت ۱۳۶۱در عملیات بیت المقدس در فکه به شهادت رسید. این شهید عزیز عاشق امام زمان بود و هنگامی کهنام مبارک آن حضرت را می شنید به عنوان احترام بلند می شودو ارادت خاصی به آن حضرت داشت ودروصیتنامه خود وصیت می کندکه شبانه من را به خاک بسپارید و پنج نفر در تشیع جنازه من شرکت بکنند ۱پدرم۲ جناب علی اصغر دستغیب وچند تن از دوستان شهید. وبرقبرم بنویسید پاسدار فدایی امام زمان.وبه قول یکی دوستانش که از دور نظاره گر این تشیع جنازه بود حضور امام زمان و گرفتن تابوت آن شهید بود وگذاشتن آن در قبر بود.


    تصویری که بر دیوار اتاق شهید مهدوی نصب است
    منبع : سایت واحد شهدا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : یکشنبه ۲۹ خرداد ۹۰ در ساعت ۲۱:۱۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض شهید مهدوی

    کسی که این شهید رو به دنیا معرفی کرد شهید مهدوی بود
    یه جزوه هم در مورد این شهید کار کرده بود
    که در اوّلین فرصت میزارمش تو سایت
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 12 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض شربت شهادت

    وقتی داشتیم دستنوشته های این شهید بزرگوار رو میخوندیم یه جا اینو دیدیم...

    شوش حرم حضرت دانیال نبی...
    تو حرم حاج شیرعلی سلطانی داشت مداحی میکرد
    یهو دیدم امام زمان اومد
    به حاج شیرعلی شربت شهادت داد و رفت . . .
    یا ابا صالح المهدی
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 14 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,235
    تشکر شده 9,639 در 2,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شوش دانیال...یعنی اقا انقد نزدیک اومده...!
    ممنون جناب سائل الزهرا!

  10. 5 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض نزدیک . . .

    آقا داره هر هفته میاد تو گلزار خودمون(طبق خوابي كه يكي از بچه ها ديد)
    آقا همین دیروز اومد پیش بچه ها تو اعتکاف
    آقا هر لحظه حاضر و ناظر بر اعمال ماست
    آقا . . .
    كسي شك داره؟؟؟؟
    ویرایش توسط سائل الزهرا : جمعه ۱۱ شهریور ۹۰ در ساعت ۰۳:۲۲
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  12. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض مناجاتی از شهید عبد الحمید حسینی با امام زمان«عج»

    سلام بر مهدی منجی انسانها:
    ای آقایم ای سرورم ای رهبرم وای امیدم آقا جان خود بهتر میدانی که جز تو امیدی ندارم وجز به تو دل نبسته ام . آقاجان آن شب در حمله تورا دیدم . آقا من عاشقم . آقا من گم کرده دارم . آقایم مولایم تو را به جان تو را به ناله های زینب بار دگربگذار تا تو را ببینم دعایم این ست که خدایا تا مهدی را ندیده ام مرا از دنیا مبر .آقایم مولایم خدا شاهد است در آزاد سازی آبادان ما نبودیم که جنگیدیم . تو بودی آقا.آقا با چه رویی تو را صدا کنم وبا کدامین آبرو تو را بخوانم . ای منجی صبحدم تا انقلابت وتا قیامت خمینی را برای ما وعباد صالح خدا نگهدار...
    شهید فدایی امام زمان «ع » عبد الحمید حسینی جوانی با ایمان با تقوا مجاهد. با اخلاق وبا درک شعوربالا . عالم وعامل به علم خود بود و فلسفه شهادتش بنا به قول مجاهدین همراهش ایثار.فداکاری و ازخودگذشتگی و نجات همر زمانش از چنگال دژخیمان بعثی بود که با تیرظلم وجور به درجه رفیع شهادت نایل شود. روحش شاد راهش پر رهرو باد . راوی دوست شهید ..
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض مراسم تشیع جنازه آن شهید...

    از اینکه من جز آن چند نفر نبودم غبطه می خوردم وجهت رعایت وصیتش دورا دور در مراسم شرکت می کردم .فضای مراسم طوریدیگر به نظرم آمد حضرت زهرا را بین خود وخدا واسطه نمودم و خدارا قسم دادم که اگر موضوع خاصی در این مکان وجود دارد من بدانم تشییع کنندگان فقط چند قدم مانده به قبر تابوت شهید رااز زمین بلندکردند تا محل قبر تشییع نمودند . هنوز یکی دو قدم از تشیع نگذشته بود که یکی از دوستانم به حالت گریه وغیره عادی شخصی را به دنبالمن فرستاد تا به نزد او بروم . خود را به او رساندم به من گفت بیاکه من دارم می بینم گفتم چه می بینی ؟گفت امام زمان «ع» را می بینمجلو تابوت رو گرفته وبا تشییع کنندگان می آید . تقریبا دیگر به بالای سرقبر محل دفن رسیده بود. وقتی تابوت را روی زمین گذاشتند باز گفتم دیگه چه میبینی ؟ گفت حضرت در کنار تابوت ایستاده. در آن هنگام جنازه شهید بزرگوار را به داخل قبر انتقال دادند در حالی که حاج آقا دستغیب به داخل قبررفته بود تا آن شهید گرانقدر را در قبربگذارند و برای او تلقین بخوانند وقتی که جنازه آن شهید عزیز را درقبر گذاشتند گفتم هنوز آقا را می بینی ؟ گفتند خیر دیگر نمی بینم به اوگفتم که اگر صلاح می دانی به آقای دستغیب موضوع را بگویم . ایشان فرمودند : اشکالی ندارد ولی نگویید چه کسی دیده من فورا به طرف آقای دستغیب رفتم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم و از ایشان خواستم دعای فرج را همگی با هم در حضور ایشان بخوانیم آقا قبول نمودند واز قبر بیرون آمد و همگی دعای فرج را با هم خواندیم و انگار از من میخواستند که مطلب را برای جمع حاضر بیان کنم . امر ایشان را اطاعت نمودم.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  16. 13 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض راز نهفته شهید مهدوی با شهید عبدالحمید حسینی

    شهید مهدوی آرزویش شناساندن شهید عبدالحمید حسینی به همه بود؛ که با تلاشهای ایشان این آرزو به حقیقت پیوست.
    - اما این که چگونه با این شهید آشنا شد، چطور او را از بین 14000 شهید شهرمان انتخاب کرد و رابطه اش با اوچگونه بود ، چه خصوصیتی از آن دید که شیفته اش شد؟ و چرا عبدالحمید؟
    و چرا با همه قوا سعی کرد ما او را بشناسیم، او در سن جوانی پرواز کرد وما را با علامت سوالها تنها گذاشت...
    همچنان به صورت یک راز (طبق گفته مادر ایشان) بین خودش، خدایش و عبدالحمید باقی مانده است و شاید هر وقت صلاح خدا باشد این راز فاش بشود.
    بعد از سمینار آشنایی با سرباز فدایی اسلام پاسدار شهید عبدالحمید حسینی با مادر بزرگوار شهید محمد مهدوی در مورد چندی از مسائلی که در سمینار مطرح شد صحبتهایی کردیم......

    **چطور شهید مهدوی با شهید عبدالحمید آشنا شد؟
    هفت سینی به نام هفت سین شهدا که با نام هفت شهید سید تزئین شده بود و نام شهید عبدالحمید حسینی هم در بین آن 6 شهید بود فکر کنم اولین بار توجه محمد را جلب کرده بود؛ اولها محمد فکر می کرد که شهید حسینی سید است ولی بعدها فهمید که ایشان سید نیستند.
    محمد با خواندن کتاب شهید عبدالحمید حسینی به او علاقه مند شد و از دفتر دارالرحمه قبر او را پیدا کرد.
    بعد سراغ هم رمزهای ایشان سردار مینایی، سردار نصیری و خواهر ایشان حتی آقای آیت الله سید علی اصغر دستغیب (به این دلیل که عبدالحمید زمانی محافظ آقای دستغیب بودند ) رفت.
    جالب این که همگی از محمد می پرسیدند چرا دوست داری از عبدالحمید بدانی؟ تو که زمان عبدالحمید هنوز متولد نشده بودی؟ محمد هم در جواب آنها می گفته باید شهدا را به همه نشان دهیم و این وظیفه بر گردن همه ما است.
    حتی خود محمد تمام برنامه ریزی ها و سخنرانی های بزرگداشت فدایی امام زمان (عج) را هماهنگ کرده بود تا یک روز خودش آن را برگزار کند اما حال که شربت شهادت را نوشیده دوستانش آن را اجرا کردند و البته که محمد و روح پاکش هم حضور داشتند.
    هرهفته سر قبرش می رفت و با او صحبت می کرد.
    بهش می گفتم مادر جان شبها خوب نیست به دارالرحمه بروی؛ می خندید و می گفت: نه مادر! «اینقدر شهدا من را تحویل می گیرند، جلوم بلند می شوند، با هم نماز شب می خوانيم آنقدر با شهدا حال می کنم که نگو.»
    خواهر عبدالحمید حسینی می گفتند: اولین باری که محمد به من زنگ زد و از من خواستند که با پدر یا مادرم صحبت کنند و من گفتم که هر دو آنها به رحمت خدا رفته اند؛ معذب شد، احساس کردم این از آن جوانهایی است که صحبت با یک خانم براش سخت است؛ بهش گفتم آقای مهدوی شما چند سال دارید؟ گفت: 19 سال. گفتم: چند سال از فرزند کوچک من کوچکتر هستی و من جای مادرت هستم؛ با این حرف مثل این که خیلی راحت تر توانست با من در مورد عبدالحمید حرف بزند.
    محمد ساعت ها با خواهر عبدالحمید در مورد ایشان تلفنی صحبت کرده بود، بدون اینکه همدیگر را ببینند و همیشه به آن خواهر بزرگوار می گفت که من می خواهم برای عبدالحمید کاری بکنم (گردنم است). شب آخری، قبل از اینکه کانون بیاید زنگ زد به خواهر عبدالحمید و برخلاف همیشه به او گفته بود می خواهم با عبدالحمید یک کار استثنایی بکنم. – و همان شب ساعت 21:15 محمد پرواز کرد.
    بعد از شهادت محمد، خواهر عبدالحمید به خانه ما آمد و وقتی در اتاق محمد، عکس برادرش را دید خیلی تعجب کرد چون می گفت این عکسی است که فقط خودش تنها داره.......... (و این همان عکسی است که در تراکتها زده بودند)
    مادر شهید مهدوی ادامه دادند محمد خیلی این عکس را دوست داشت همیشه با شوق به آن نگاه می کرد و به من می گفت: «مامان ببین این شهید، تیر به گلوش خورده، چقدر خوبه که آدم این جوری شهید بشه».
    و شاید شهید مهدوی در دلش ادامه می داده: (من نیز همین گونه شهید می شوم در سن 20 سال و 7 روزگی تقریباً مثل عبدالحمید).
    تقریباً روزهای آخر بود که محمد بهم گفت: مامان من مستجاب الدعوه شدم؛ گفتم مامان جان یعنی چی؟
    گفت: هر وقت حس می کنم، که چیزی می خواهم قبل از اینکه به زبان بیاورم، خدا آن را برآورده می کند، مامان برام دعا کن و من هم براش دعا کردم و گفتم حالا بگو ببینم حاجتت چی هست؟ چیزی نگفت.
    ای شهیدان! برای ما جامانده ها هم دعا کنید که به کاروان شما محلق شویم چون شما مستجاب الدعوه هستید.
    مادر شهید مهدوی داخل وسایل محمد شعری را که او برای دوست شهیدش سروده بود این چنین می خواند:
    ******
    یک صبا ازم پرسد تو کیستی؟
    این مکان از بهر چیستی؟
    گفتمش عبدالحمیدم
    زنده من با این امیدم
    بهر این از خلق بریدم
    بهر عشق مرتضی با سر دویدم
    هر زمانی، یاد یاران را شنیدم
    بهر عشق پاکشان دویدم
    دردشان را با جان خریدم
    تا که مولا داد این نوید
    من کیم؟ عبدالحمیدم
    خاکی ام، عبدالحمیدم
    افلاکی ام، عبدالحمیدم
    من کیم؟ عبدالحمیدم
    دنیا و آئینم، حسین و مرتضی یند
    اصلم از ارباب عشق است
    نام من سردار عشق است
    جان من ارزش ندارد
    من کیم؟ عبدالحمیدم
    جان ناقابل بدادم در مسیر حق پرستی
    با همین ناقابلم شهد شهادت را خریدم
    ناله کردم در فراق و دوری تو
    هر زمانی هر مکانی نام یاران آشنا بود
    بهر عشق پاکشان با سر دویدم
    اصل از ایل و تبار عاشق بازان خدایی است
    چون حسین بن علی (ع) در کل عالم شه، ندیدم
    هر جا که سخن نام زیبای تو بود
    افلاک و زمین به سر سپاری دیدم
    جان را به نگاه مست دوست بخشیدم
    محمد همیشه می گفت: هر کاری که می خواهی انجام بدهی، ببین دردی را از امام زمان (عج) دوا می کنه یا نه؟ - تکه کلامش بود –

    این هم عکس سرباز فدایی امام زمان شهید عبدالحمید حسینی که در اتاق شهید مهدوی نصب است.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  18. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  19. #10
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    نقل از خواهر شهید:

    - سخن گفتن در مورد شهدا خیلی سخت است؛ همچنین رسالتی که به گردن ما دارند.
    حاصل ازدواج پدری کارگر و مادری خانه دار شهید عبدالحمید حسینی بود .
    در دی ماه سال 41 در خانواده ای ساده، اما گرم و صمیمی چشم به جهان گشود. فرزند اول و شمع محفل خانواده بود .


    شروع فعالیت حمید سال 56 مصادف با شهادت سید مصطفی خمینی بود.
    در سال 60 راهی جبهه شد و مهرماه سال 60 در فتح آبادان عملیات ثامن الحجج شرکت کرد.
    در اولین نامه اش فقط چند خط سلام و احوالپرسی بود و بقیه اش همه مناجات بود «آقاجان امشب (فتح آبادان) این تو بودی که جنگیدی ما نبودیم- این شمشیر برنده تو بود که جنگید ما نبودیم.....» و در آخر نامه اش نوشته بود پاسدار فدایی اسلام عبدالحمید حسینی.
    و این اعتقاداتش بود که آن را از جبهه های جنوب به کوههای کردستان در زمستان سرد سال 60 کشید.


    ویرایش توسط کمیل : پنجشنبه ۰۲ تیر ۹۰ در ساعت ۲۱:۱۴

  20. 11 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  21. #11
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    خواهر شهید:

    ارتباط قلبی اش با امام زمان (عج) خیلی قوی بود و می گفت یک قدم به طرفشان برداری صد قدم به طرفت برمی دارند.عبدالحمید در یکی از سخنرانیهایش تعریف می کند: « دریکی از عملیاتهاي کردستان بچه ها در يك جاي دره مانندي محاصره شده بودند؛ یک تعداد شهید و تعدادی هم زنده مانده بودند. 3 روز در محاصره بودند.
    اصلاً نمی توانستند حرکت کنند با هر حرکتی به رگبار بسته می شدند؛ خارها را از زمین در می آورند و توی دهانشان می گذاشتند تا زنده بمانند.
    در همین حین یکی از بچه ها می نشیند ویک مشت خاک را برمي دارد و آن را دست به دست مي كند (از این دست به آن دست و از آن دست به این دست) و می گوید آقا امام زمان(عج) قربونت بروم مگر نگفتی اگر یاریم کنید، یاریتان می کنم، مگر خدا نگفته ان تنصرالله ینصرکم ..... و با یک حال معنوی خوبی با امام زمان(عج) رابطه برقرار می کند.
    همه تعجب می کنند چی شد این نشست صدای تیر نیامد، اول پیش خودشان فکر می کنند حتماً دشمن گذاشته اینها احساس خستگی کنند، حرکت کنند و همه را به رگبار ببندد یا زنده بگیردشان.
    این آقا اول سینه خیز می رود بعد بلند می شود و به بچه ها می گويد اگر من را زدند که خوب عراقیها هستن ولی اگر نزدند شما هم بیاید. و از این صخره به آن صخره می رود و بعد می بیند قرار نیست تیری شلیک بشود، می آید بالا – این دره دو تا دهنه داشت، تانکهای عراقی به شکل اریب ایستاده بودند و لوله های تانکشان را به طرف داخل کوه تا آنجایی که می شد آوردند پایین- شهید عبدالحمید در سخنرانیش این جوری می گوید وقتی سر تانک را باز کردیم دیدیم آدمهای داخل تانک مردند ولی خفه نشدند، تیر و ترکش هم نخوردند ولی گویی با خط کش، یک خطی، از وسط آنها را به دو نصف کرده و آنجا سجده می کنه و قلبش محکمتر می شه» بعد ها ما متوجه شدیم خودش بوده ولی در سخنرانیش گفته بود یکی از بچه ها.

  22. 11 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  23. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    خواهر شهید:

    آخرین باری که به جبهه رفت و مادر می خواست از زیر قرآن ردش کند، گفت: مادر دستت را روی قرآن بگذار و قسم بخور که آن چیزی را که من می خواهم برايم انجام مي دهي - و مادر چون دل رحم و مهربان است ، قسم می خورد که هر چی بخواهد براش انجام بدهد.
    بعد که مادر قسم می خورد عبدالحمید می گوید مادر خواهش می کنم به وصیت من عمل کنید و من را شبانه به خاک بسپارید.
    مادر هم می گوید خدا نکند که تو شهید بشوی، بعدشم مگر اعدامی هستی (آن وقتها اعدامیها را شب خاک می کردند)
    می گوید مادر من خجالت می کشم وقتی حضرت زهرا (س) را شبانه خاک کردند من روز خاک بشم.
    20 و 21 فرودین ماه بود که به جبهه رفت و در 13 اردیبهشت در مرحله دوم عملیات بیت المقدس آن طوری که خودش دوست داشت «با تنی تب دار، لبی تشنه و ترکشی که توی حلقومش خورده بود» شهید شد.
    آنها جوانانی بودند که زود بزرگ شدند.

  24. 11 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  25. #13
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    خواهر شهید:

    مادر بزرگم می گفت وقتی عبدالحمید کوچک بود به تعزیه بردمش؛ از آن زمان هر موقع می خواست بازی کند می گفت من علی اکبرم، من علی اصغرم و خودش را توی بغلم می انداخت و میگفت من تیر توی حلقومم خورده، من شهیدم و آب حوض را به آسمان می رخت و می گفت این خون منه.

    خیلی برای همه سخت بود، همه مخالفت کردند که حمید را شبانه خاک کنیم زنگ زدیم قم،به آقای مشکینی گفتیم شهیدی است که این طور وصیت کرده، گفتند: «حتماً به وصیتش عمل کنید قطعاً یک رابطه بین این شهید و این وصیتی که کرده وجود دارد، یک رمز و رازی بین خودش و حضرت زهرا (س) بوده».



    روز هفت شهید آیت الله دستغیب، همین جایی که الان قبر عبدالحمید است یک تابلو سبز بود که روي آن نوشته بود خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما. حمید را دیدم که با چوب روی زمین چیزی می نویسد جلو رفتم، نوشته بود فدایی امام زمان (عج) پاسدار شهید عبدالحمید حسینی
    من و مادرم بودیم و من با شوخی به کمرش زدم و گفتم: جا رزرو می کنی؟ اول برادریت را ثابت کن.
    شهید فیض یکی از دوستان صمیمی عبدالحمید بود که پدر ایشان اصرار داشت قبر حمید هم کنار قبر پسرش باشد.
    عصر همان روز 3 تا قبر در اطراف قبر شهید فیض حفر کردند ولی هر سه آب گرفت. بعد پای همین تابلو سبز را حفر کرده بودند همان جایی که فقط من و مادرم می دانستیم.
    در شب تشییع فقط 7 نفری که خود عبدالحمید تعیین کرده بودند -که یکی از آنها هم آقای سید علی اصغر دستغیب بود- او را دفن کردند.

  26. 10 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  27. #14
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    گله خواهر شهید حسینی از خانواده شهدا، مسئولین و از خانواده هااين است ؛ که چرا فرزندان ما، شهدای شهرهای دیگر را می شناسند ولی شهدای شهر خودمان را نمی شناسند و این که شهدای شهر ما مظلوم واقعه شده اند.
    و ایشان افزودند که
    شهید محمد مهدوی علاقه خاصی به شهید عبدالحمید داشت.

  28. 10 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  29. #15
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    سردار عالیکار:

    - عبدالحمید برای من، یک برادر به تمام معنا بود. ما در مسجد سلمان با هم آشنا شدیم. حمید دنبال شهادت بود و هر وقت اسم شهادت می آمد، شروع به گریه می کرد.
    شهدا خیلی استقامت و ایستادگی در مقابل سختی ها و اطاعت امر امامشان کردند.
    خدایا در روز محشر ما را نظاره گر صف شهدا نگردان، و ما را هم داخل آن صف بگردان.

  30. 10 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  31. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    آیت الله سید علی اصغر دستغیب:

    امام علی (ع) می فرماید: جهاد دری از درهای بهشت است.
    خدا آن در را بر روی خواصش می گشاید.
    آن شب در تشیع آن شهید که ساعت 21 بود ابتدا داخل قبر خوابیدم و بعد که بلند شدم با دو دست آن جسم مطهر را گرفتم اما هیچ گونه وزن و سنگینی احساس نکردم

  32. 10 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  33. #17
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد:

    شهدا هیچ گاه غریب نمی شوند. فرق شهدا با ما در این است که آنها به ماندن، دلخوش نبودند و فکر می کردند، که چگونه به خدا برسند.
    شادی خواهی ها و غم خواهی های آنها با ما فرق دارد.
    ما یک چیزی که وصلمان کند را کم داریم. گرهی در کار است.
    و باید در زندگی شهیدا دقیق شویم همچون شهید مهدوی که در زندگی شهید حسینی دقیق و ریز شده بود و آرزوی شهید مهدوی این بود که شهید عبدالحمید را به همه نشان دهد



  34. 10 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض

    انشاالله از امروز جزوه ای رو که شهید مهدوی در مورد شهید حسینی داشت کار میکرد رو میزارم رو سایت
    اگه توفیق بدن روزی یه صفحه اش
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  36. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض مامان وظیفه من است که به شما خدمت کنم

    مادر شهید
    عبدالحمید از بچگی اهل مسجد و هیئت بود ، مودّب بود یکی از چیزهایی که خیلی میدیدم این بود که همیشه اوّل سلام میکرد و هیچ وقت پایش را جلو کسی دراز نمیکرد .
    وقتی برایش غذا میبردم ناراحت میشد میگفت : مامان وظیفه من است که به شما خدمت کنم . زمانی که 7 سالش بود یه عروسی تار و تنبک اقوام گرفته بودند ، میگفت نمی آیم خوب نیست .
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  38. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض

    سلام
    برای یه نشریه به مناسبت سفر آقا به شیراز این مصاحبه انجام شد
    به نظر من همه بچه هایی که برا شهدا کار میکنن باید اینو گوش بدن
    در مورد شهید مهدوی هم توش زیاد حرف میزنه
    یا زهرا
    www.shahidevasl.com/download/sout/KH-Hoseini.mp3
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  40. 12 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  41. #21
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۱۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    41
    امتیاز : 2,408
    سطح : 29
    Points: 2,408, Level: 29
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 5
    تشکر شده 78 در 30 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    آقا داره هر هفته میاد تو گلزار خودمون
    آقا همین دیروز اومد پیش بچه ها تو اعتکاف
    آقا هر لحظه حاضر و ناظر بر اعمال ماست
    آقا . . .
    واقعا این اراجیف رو چرا میبافی من نمیدونم . اخه این حرفا مسخره رو برا چی میزنی . مگه داری از بچه خالت صحبت میکنی . واقعا که ........

  42. #22
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    99
    امتیاز : 4,434
    سطح : 42
    Points: 4,434, Level: 42
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 25.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures1000 Experience PointsVeteranRecommendation Second Class
    تشکر کردن : 129
    تشکر شده 498 در 99 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    5
    مخالفت شده 6 در 4 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط شاهد_9999 نمایش پست اصلی
    واقعا این اراجیف رو چرا میبافی من نمیدونم . اخه این حرفا مسخره رو برا چی میزنی . مگه داری از بچه خالت صحبت میکنی . واقعا که ........
    مگر غیر از اینه که امام زمان (عج)فرمودند،قریب به این مضمون:

    "ما شما را به حال خود رها نکرده و یاد شما را فراموش نمیکنیم .."
    بحار الانوار

    شما عزیزم شاید شک داری احاطه علمی معصوم رو به اذن خدا و در مسیر احاطه خدا!

    شما اگر اینا رو چرت میدونی! باید اساسی درستش کنی ..

    اعتقادتون رو میگم!



  43. 6 کاربر از پست مفید کمیل تشکر کرده اند .


  44. #23
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۱۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    41
    امتیاز : 2,408
    سطح : 29
    Points: 2,408, Level: 29
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 5
    تشکر شده 78 در 30 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط کمیل نمایش پست اصلی
    مگر غیر از اینه که امام زمان (عج)فرمودند،قریب به این مضمون:

    "ما شما را به حال خود رها نکرده و یاد شما را فراموش نمیکنیم .."
    بحار الانوار

    شما عزیزم شاید شک داری احاطه علمی معصوم رو به اذن خدا و در مسیر احاطه خدا!

    شما اگر اینا رو چرت میدونی! باید اساسی درستش کنی ..

    اعتقادتون رو میگم!


    منظور من اینه که اونی که بدونی اقا کجاها تردد میکنه محاله به کسی بگه اونم به اشخاصی مثل من .
    هر که را اسرار حق اموختند ....مهر کردند و دهانش دوختند .... بازم عرض میکنم اینکه هر کی بیاد و از تردد اقا بگه طبق احادیث باید اونو کذاب خطاب نمود . بقول فیلم ستایش افتاد
    مسولین تالار دقت کنید و تذکر هم بدهید . نگذارید مسله تشرفات لوس شود .


  45. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض

    جناب شاهد نشنیدین که بارها گفته شده که هر جا روضه ... و ... خونده بشه آقا هم اونجا حضور دارن؟؟؟؟
    شک دارین که آقا تو جمع پاک بچه ها تو اعتکاف اومدن؟؟؟؟؟
    شک دارین جایی که بچه ها انقدر مخلصانه برا خدا کار میکردن آقا حضور دارن
    ما که در حضور آقا تو اون جمع ها شک نداریم
    شما رو نمیدونم
    شما همیشه خیلی عجولانه قضاوت میکنین سعی کنین اینطوری نباشه
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۱۲ شهریور ۹۰ در ساعت ۱۰:۵۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  46. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  47. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض نفسی هم که میکشیم اگر برای خدا نباشد گناه است

    شب آخری که خانه بود خیلی نماز میخواند و بلند بلند گریه میکرد . صداش زدم و گفتم چرا انقدر گریه میکنی ؟ همسایه ها رو بیدار کردی ، مگر چه کار کردی؟؟؟
    گفت:
    "مادر ما نفسی هم که میکشیم اگر برای خدا نباشد گناه است ، من خیلی میترسم"
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  48. 11 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  49. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    پیش فرض ارتباط قلبی شگفت آور

    آخرین باری که حمید به جبهه میرفت هنگام خداحافظی از مادر خواسته بود تا در انجام وصیتش دلتنگی نکند و گفته بود که من 4 صبح جمعه شهید میشوم
    وصیت من است که شب هنگام دفن شوم . شاید این ارتباطی بین او و محبوبش خانم فاطمه زهرا (س) بود . این وصیت را سه شب قبل از شهادتش توسط تماس تلفنی با حجت الاسلام سیّد علی اصغر دستغیب در میان گذاشته بود و همان شب به مادر گفته بود که : "دیدار بعدی توی صندوق! "
    شب قبل از این تلفن ، سر مادرم به میله ای آهنی خورد و شکست . آن شب حمید زنگ زد با اصرار زیاد میپرسید که سر مادرم چه شده! گفتم : خواب دیدی؟
    گفت: نه ، دیشب بعد از نماز چهره مادر را در حالی که سرش را بسته بود دیدم !
    این ارتباط قلبی او شگفت آور بود
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  50. 12 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  51. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    Lightbulb انتخاب مکان قبر!

    حمید که با اصرار زیاد شهید فرهاد شاهچراغی به مرخصی آمده بود ، پس از اطلاع از شهادت آن عزیزان(فرهاد شاهچراغی ، علیرضا شریف حسینی ، و جلیل صدقگو ) همچون از راه مانده ای که یارانش را گم کرده بود مظلومانه گریه میکرد . روز تشییع این عزیزان مصادف شد با شهادت آیت الله دستغیب و حمید روز 7 آنها در گلزار شهدا، محل کنونی قبرش را به ما نشان داد و روی آن قسمت نوشت : مدفن پاسدار فدایی امام زمان عبدالحمید حسینی .
    پنج ماه بعد هنگامی که پیکر پاکش را که در عملیّات بیت المقدّس به شهادت رسیده بود برای دفن آوردند ، به تقاضای پدر شهید علی خضری دوست و محبوب حمید ، بالای سر علی برای حمید قبر کندند امّا هر دو قبری که کندند آب داشت و بالاخره همان نقطه ای را که حمید خود نوشته بود آماده کردند .
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  52. 10 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  53. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    Lightbulb وصیت نامه عجیب

    پس از عملیّات به شیراز آمدیم و فکر میکنم دیگر حمید متعلّق به خودش نبود
    از همه خداحافظی میکرد ، عجیب شده بود ، یاد بودی میداد ، حلالیت میطلبید ، سر قبر فرهاد شاهچراغی انقدر گریه میکرد که بیحال میشد. بار سفر بست و مدّتی نگذشته بود که تلفن زنگ زد و گفت: یادداشت کن وقت ندارم تلفن قطع میشود.
    وصیتنامه پاسدار فدایی امام زمان شهید عبدالحمید حسینی :
    بسم الله الرحمن الرحیم
    در تشییع جنازه ام
    1: پدرم ، 2: جناب علی اصغر دستغیب ، 3: علی مردانی ، 4: مجتبی مینایی فر ، 5: اصغر عابدی
    شرکت کنند ، شب مرا دفن کنید ، ساعت 9 شب ، حتما برایم دعا کنید ، دست شما را میبوسم .

    سردار مجتبی مینایی فر(مسئول کنگره سرداران و 14600 شهید )
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  54. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  55. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    Lightbulb عاشق رنگ و بوی معشوق به خودش میگیره...

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    پس از عملیّات به شیراز آمدیم و فکر میکنم دیگر حمید متعلّق به خودش نبود
    از همه خداحافظی میکرد ، عجیب شده بود ، یاد بودی میداد ، حلالیت میطلبید ، سر قبر فرهاد شاهچراغی انقدر گریه میکرد که بیحال میشد
    این کارا رو دقیقا محمّد مهدوی هم انجام داده بود
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  56. 8 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  57. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,234
    امتیاز : 115,656
    سطح : 100
    Points: 115,656, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 94.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,563
    تشکر شده 41,628 در 9,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 132 پست
    مخالفت
    199
    مخالفت شده 129 در 104 پست

    Lightbulb نامه به خانواده: بخدا دیدمش یاریمان میکرد

    بسم الله الرحمن الرحیم
    میخواستم این نامه را 8 روز پیش بفرستم ولی وقت نشد اکنون که 1360/7/11 است در یک محل با برادران نشسته ایم ولی خدایا یاد شهیدان را چه کار کنیم. پیروزی عظیم سپاه اسلام و شکست محاصره آبادان احتیاج به خون شهیدان عزیز داشت که به جوار حق شتافتند ناراحتم از اینکه سالمم و سلامتم و سر حالم ، هیچ ناراحتی ندارم فقط آرزوی کامیابیتان را دارم ، اینجا گلستان است، گلستان شهدا ، چه شهیدانی و چه عزیزانی.
    شب حمله همه بچه ها امام زمان (عج) را دیدند، بخدا دیدمش یاری مان میکرد...
    رهبری مان میکرد...

    یا امام زمان (عج)
    آرزوی سلامتی همه تان را دارم به خانواده شهدا دلداری دهید، بگویید ناله و زاری نکنید ، زیرا که شهیدان همه با امام زمان (عج) رفتند.
    دیگر عرضی خدمت سرورانم ندارم.
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  58. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1