کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 20
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    Exclamation جغله های جهادی

    سنگر سازان بی سنگر

    چه بچه های باحالی چه روزهای باصفایی و چه شب های آسمونی و قشنگی بود.سرزمینی در یک قدمی بهشت نه روستایی بود نه شهری
    از سرزمین ملائک بودند و چند روز مهمون این کره خاکی تا چند روز تلنگری به دلهای غافل و زنگ خورده ما بزنند.

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  2. 11 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    اونچه در دفاع مقدس گذشت قصه خون و خون ریزی تعصب های خشک و تو خالی و اخم ها تند و خشن نبود راز قصه اونا رنگ قصه گل بود و پروانه.تبسم و لبخند و مرام رویشان و نماز و اشک مسلک روح آسمونیشون بود.

    یکی از مقر هاشون نزدیک خرمشهر بود (مقرشهید حجتی)بیشترشون 14 -15ساله بودند و راننده لودر و بلدوزر بهشون میگفتند سنگر سازان بی نگر معروف بودن به جغله های جهاد

    سردار حاج مهدی علی خانی بهشون میگفت کُرفه چی ها یعنی کوچولو ها
    خیلی هاشون از روستای حاجی آباد نجف آباد بودن



    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  4. 8 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    1,843
    امتیاز : 45,801
    سطح : 100
    Points: 45,801, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 6,619
    تشکر شده 9,231 در 1,781 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تابسون پارسال یکی از دوستام با بچه های تهران رفته بود اردوی جهادی کرمانشاه

    برام تعریف میکرد که:
    60 درصد از افراد تیمشون دانشجوهای مقطع دکترا بودن که ایرانی هم نبودن...

    می گفت یه روز داشتیم در مورد رهبری حرف میزدیم
    که من گفتم آقا فلان موقعه این حرف رو زدن که یکی از دانشجوهای هندی پاشد و می خواست
    من رو بزنه که چرا؟
    به مقام معظم رهبری گفتی آقا
    می گفت باید بگی حضرت آقا فهمیدی...


  6. #4
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1989
    نوشته ها
    1,843
    امتیاز : 45,801
    سطح : 100
    Points: 45,801, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 6,619
    تشکر شده 9,231 در 1,781 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط ملامتیون نمایش پست اصلی
    تابسون پارسال یکی از دوستام با بچه های تهران رفته بود اردوی جهادی کرمانشاه

    برام تعریف میکرد که:
    60 درصد از افراد تیمشون دانشجوهای مقطع دکترا بودن که ایرانی هم نبودن...

    می گفت یه روز داشتیم در مورد رهبری حرف میزدیم
    که من گفتم آقا فلان موقعه این حرف رو زدن که یکی از دانشجوهای هندی پاشد و می خواست
    من رو بزنه که چرا؟
    به مقام معظم رهبری گفتی آقا
    می گفت باید بگی حضرت آقا فهمیدی...

    ببخشید الان فهمیدم که این خاطره ربطی به
    این مبحث نداره
    ولی من فکر کردم این مبحث در مورد اردوهای جهادی الان هست...

  7. 8 کاربر از پست مفید ملامتیون تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    بیشتر خاکریز های شلمچه تا جاده های کوه های حلبچه اینا رو یادشونه انگار جبهه خونه خالشون بود نه از ترکش میترسیدن نه از تیر
    اما از خدا خیلی حساب میبردن
    خدا رحمتشون کنه بیشترشون شهید شدن
    مثل محمد علی قیصری،فرمانده 17سالمون،مثل ناصر و نصر الله صالحی مهدی شاهسون،مصطفی طاهری،اسماعیل رحیمی،محمد توکلی،و اکبر عرب پور
    اجر نماز شبشون و حماسشون با خدا و لبخند بازی های ساده و طنزشون مال شما

    انشاالله هیچوقت یادشون از دلمون نره

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  9. 9 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط ملامتیون نمایش پست اصلی

    ببخشید الان فهمیدم که این خاطره ربطی به
    این مبحث نداره
    ولی من فکر کردم این مبحث در مورد اردوهای جهادی الان هست...


    اشکال نداره دستش نزنید
    بگذارید باشه


    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  11. 5 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    Smile صدای خروس سگ الاغ ...

    شلچه بودیم شیخ اکبر گفت اکبر گفت امشب نمیشه کار کرد. میترسم بچه ها شهید بشن توی تاریکی دور هم ایستاده بودیم و فکر میکردیم که صالح گفت یه فکری همه سرامون رو بردیم توی هم حرف صالح که تموم شد زدیم زیر خنده و راه افتادیم.
    حدود یک کیلومتر از بلدوزر ها دور شدیم رفتیم جایی که پر از آب و باتلاق بود موشی هم پیدا نمیشد انگار بیابون ارواح بود.فاصلمون با عراقی ها خیلی کم بود اما هیچ سر و صدایی نمیومد
    دور هم جمع شدیم شیخ اکبر که فرماندمون بود گفت:یک ...دو .... سه.... هنوز حرفش تمام نشده بود که صدای 12نفرمون زلزله ایی به پا کرد هرکس صدایی از خودش در آورد صدای خروس سگ بز الاغ...
    چیزی نگذشته بود که تیر بار ها و تنفگ های عراقی ها به کار افتاد جیغ و دادمون که تموم شد پوتین ها رو گذاشتیم زیر بغلمون و دویدیم طرف بلدوزر ها ما میدویدیم و عراقی ها آتیش میریختند تا کنار بلدوزر ها یک نفس دویدیم
    عراقی ها انگار اون شب بلدوزر ها رو نمیدید تا صبح گلوله ها شون رو تو باتلاق حروم کردن
    و ما به کیف و خیال آسوده تا صبح خاکریز زدیم

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir



  13. #8
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Downloads

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۸
    محل سکونت
    ستاره ی غم(زمین)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,806
    امتیاز : 36,232
    سطح : 100
    Points: 36,232, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 51,413
    تشکر شده 8,246 در 1,950 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض



    الهی
    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
    نه تو آنی که گدا راننوازی به نگاهی
    در اگر باز نگردد
    نروم باز به جایی
    پشت دیوار نشینم
    چو گدا بر سر راهی
    کس به غیر تو نخواهم
    چه بخواهی چه نخواهی
    باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی




  14. 3 کاربر از پست مفید آب زمزم تشکر کرده اند .


  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آدم بی شر و شور


    آبادان بودیم!
    محمدرضا داخل سنگر شد دور تا دور سنگر رو نگاه کرد.و گفت:"آخرش نفهمیدم کجا بخوابم؟!هرجا میخوابم مشکلی برام پیش میاد.یکی لگدم میکنه یکی روم می افته یکی..."
    از آخر سنگر داد زدم:"بیا اینجا این گوشه سنگر یه طرفت دیواره سنگره یه طرفت هم من کسی کار به کارت نداره منم آزارم به کسی نمیرسه"
    کمی نگاهم کرد و گفت:"عجب گفتی!گوشه ایی امن و امان تو هم که آدم بی شر و شوری هستی"و بعد پتو هاشو آورد انداخت آخر سنگر.خوابید و چفیش رو کشید رو سرش منم خوابیدم و خوابم برد
    خواب دیدم با یه عراقی دعوام شده عراقی زد تو صورتم منم عصبانی شدم دستمو بردم بالا و داد زدم یا ابوالفضل علی!و بعد با مشت محکم کوبیدم تو شکمش همین که مشت رو زدم یکی داد زد یاحسین!از صداش پریدم بالا محمدرضا بود هاج و واج و گیج و منگ دور سنگر رو نیگاه میکرد و میگفت:"کی بود؟چی شد؟"
    مجید و صالح از خنده ریسه رفته بودن و گفتند:"نترس کسی نبود فقط این آقای بی شر و شور با مشت کوبید تو شکمت."

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  16. 10 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    خاک به سر شدم...!!



    شلمچه بودیم!
    پیرمرادی با آب و تاب ساکش رو بست.لباساشو پوشید.هرچی خوراکی و آجیل داشت بین بچه ها تقسیم کرد.مهربون شده بود و سر به زیر.هی از بچه ها حلالیت میطلبیدتا رسید به من گفت:"خیلی شهر نمیمونم زود میام شهید نشو تا من بیام."
    فرمانده گفت:"پیرمرادی زودباش"
    پیرمرادی چاییش رو سر کشید ساکش رو برداشت و گفت:"بچه ها حلالم کنید خوبی بدی دیدید حلالم کنید.هر چند حقتون بوده."و رفت دم در سنگر آقای قیصری اومد و گفت :"این چیه؟!"
    گفت:"ساکه!"
    گفت:"ساک برای چی؟!"
    گفت:"خب میخوام برم مرخصی!"
    گفت:"کی گفته تو بری مرخصی؟!"
    گفت:"حاج عباسعلی گفته"
    زد زیر خنده و گفت:"تورو که نگفته!"
    گفت:"اِه...پس کیو گفته؟!"
    فرمانده گفت:"ابراهیمی رو گفته.ننه بزرگش فوت کرده باید بره.برو!برو ساکت رو بذار سرجاش و آماده شو میخواییم بریم خط"
    پیرمرادی کمی سرش رو خاروند و بعد زد تو سرش و و گفت:"خاک به سرم شد."بعد رو به آسمون کرد و گفت:"ای خدا!چرا؟!چرا؟!"و نشست.بچه ها گفتند حاجی بذار بره غصش شده. پیرمرادی رو به بچه گفت:"نه غصم از اینه که جوّ گرفتم مهربون شدم و هرچی آجیل و خوراکی داشتم دادم به شما ها کوفت کردید."
    و بعد زد رو دستش و گفت:"بشکنه دستام!" ساکش رو پرت کرد گوشه سنگر و از خنده ریسه رفت...

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  18. 9 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    جشن پتو!!


    فاو بودیم!
    بچه ها سنگر رو گذاشته بودن رو سرشون که یوسفی گفت:"اومد!ساکت باشین"علیرضا پتویی برداشت و دوید و ایستادم دم در سنگرو گفت:"حالا میاد."لحظه ایی گذشت و صدای پای کسی اومد و پیچید داخل راهرو سنگر. سعید برق رو خاموش کرد سنگر تاریک شد صدای پا نزدیک شدکسی داخل سنگر شد.علیرضا داد زد:"یاعلی!"و پتو رو انداخت رو سرش رو کشیدش وسط سنگر.بچه ها گفتند هورا!و ریختند روی سرش.میدویدن و میپریدن روش میگفتند:"دیگه برای کسی جشن پتو میگیری ؟!آقامحمدرضا!"
    لحظه ایی گذشت اما صدای محمدرضا در نیومد سعید برق رو روشن کرد و گفت:"بچه مردم رو کشتید"و بچه ها رو یکی یکی عقب کشید کسی که زیر پیو بود تکونی خورد.خسروان گفت:"زنده است بچه ها!"دوباره هورا کردند و ریختند روی سرشو جیغ و داد کردند.که محمدرضا داخل شد همه خشکشون زده بود
    نفس ها تو گلومون گیر کرده بود.همه زل زدند به محمدرضا و نمیدونستند چی بگنو چیکار کنند که محمدرضا گفت:"حاج آقا حجتی اومد تو سنگر ور شما انقدر سر و صدا میکنید از فرمانده هم خجالت نمیکشید؟!"
    حرفش تمام نشده بود که همه یک متر رفتند عقب چیزی نمانده بود که همه سکته کنیم گیج و منگ به همدیگه نگاه میکردیم.که حاجی از زیر پتو اومد بیرون و از سنگر خارج شد.

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  20. 8 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  21. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض



    برای شادی روح همه شهدا مخصوصا سنگر سازان بی سنگر صلوات

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  22. 9 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  23. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    اینا دیوند یا اَجِنـــّه؟؟!!


    خرمشهر بودیم

    آشپز و کمک آشپز تازه وارد بودند و با شوخی بچه ها نا آشنا آشپز سفره را انداخت وسط سنگر و بعد بشقاب ها رو چید جلوی بچه ها رفت نون بیاره که علی رضا بلند شد و گفت:"بچه ها یادتون نره"
    آشپز اومد و تند و تند دوتا نون گذاشت جلوی هر نفر و رفت.بچه ها تند نون ها رو گذاشت زیر پیرهناشون کمک آشپز اومد نگاه سفره کرد تعجب کرد تند تند برای هر نفر دوتا کوکو گذاشت و رفت بچه ها با سرعت کوکو ها رو گذاشتند لای نون هایی که زیر پیراهنشون بود.
    آشپز و کمک آشپز اومدند بالای سر بچه ها زل زدند به سفره بچه ها شروع کردند به گفتن شعار همیشگی:"ما گشنمونه یالا"
    که حاجی داخل سنگر شد و گفت چه خبره؟؟
    آشپز دوید رو به روی حاجی و گفت:"حاجی اینا دیگه کی اند؟کجا بودن؟!دیوونه اند یا موجی؟!"
    فرمانده با خنده پرسید چی شده؟؟
    آشپز گفت تو یه چشم به هم زدن مثل آفریقایی های گشنه هرچی بود بلعیدند
    آشپز داشت بلبل زبانی میکرد که بچه ها نون ها و کوکوها رو یواشکی گذاشتند تو سفره.حاجی گفت این بیچاره ها که هنوز غذاشون رو نخوردند
    آشپز نگاه به سفره کرد کمی چشمش را باز و بسته کرد با تعجب سرش رو تکونی داد و گفت:"جلّ الخالق اینا دیوند یا اَجنّه؟!"
    و بعد رفت تو آشپز خانه هنوز نرفته بود که صدای خنده بچه ها سنگر رو لرزوند

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  24. 7 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    دندان های مصنوعی

    شلمچه بودیم

    بس که آتش سنگین شد دیگه نمیتونستیم خاکریز بزنیم.حاجی گفت بلدوزر ها رو خاموشکنید بذارید داخل سنگر ها تا بریم مقر!
    هوا داغ بود و ترکش کلمن آب رو سوراخ کرده بود.
    تشنه و خسته و کوفته سوار آمبولانس شدیم و رفتیم
    به مقر که رسیدیم ساعت دو نصف شب بود.
    از آمبولنس پیاده شدیم و دویدیم طرف یخچال! یخچال نبود گلوله خمپاره روش خورده بود و برده بودش تو هوا!!
    دویدیم داخل سنگر
    سنگر تاریک بود فقط یه فانوس کم نور آخر سنگر میسوخت دنبال آب میگشتیم که پیر مرادی داد زد پیدا کردم !!
    و بعد پارچ آبی را برداشت و تکانش داد.
    انگار یخی داخلش باشه صدای تلق تلق کرد گفت آخ جون و بعد آب رو سرازیر گلوش کرد
    میخورد که حاج مسلم(پیرمرد مقر)ازیرپتو چیزی گفت
    کسی به حرفش گوش نداد
    مرتضی پارچ رو کشید و چند قلپ خورد
    به ردیف همه چند قلپ آب خوردیم. خلیلیان آخری بود ته آب رو سر کشید پارچ رو تکون داد و گفت اینکه یخ نیست این چیه؟؟!!
    حاج مسلم آشپز سرش رو از زیر پتو بیرون کرد و گفت منکه گفتم اینا دندون مصنوعی منه یخ نیس!!اما کسی گوش نکرد منم گفتم گناه دارن بذار بخورن
    هنوز حرفش تموم نشده بود که همه با هم داد زدیم:وااااااااااایییییی!!!
    و از سنگر دویدیم بیرون هرکس یه گوشه ایی سرش رو پایین گرفته بود تا آب ها رو برگردونه که احمد داد زد مگه چیه چیز بدی نبود !! آب دندونه!! اونم از نوع حاج مسلمش مثل آب نبات!!
    اصلا فکر کنید آب انجیر خوردید!!

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  26. 4 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آموزش نارنجک!!

    شلمچه بودیم!
    شیخ مهدی میخواست آموزش پرتاب نارنجک بده
    گفت:بچه ها خوب نگاه کنید محمد حواست باشه! احمد نارنجک رو اینجوری پرتاب میکنند خوب نگاه کنید تا خوب یاد بگیرید خوب یاد بگیرید تا یه وقتی خودتون یا یه زبون بسته ایی رو نفله نکنید من توی پادگان بهترین نارنجک زن بودم اول دستتون رو میذارین اینجا.
    بعد شیخ مهدی ضامن رو کشید و گفت:حالا اگر ضامن رو رها کنم در عرض چندثانیه منفجر میشه
    داشت حرف میزد و از خودش و نارنجک پرانیش حرف میزد که فرمانده از دور داد زد:آهای شیخ مهدی چیکار میکنی؟!
    شیخ مهدی یهویی ترسید و نارنجک رو رها کرد
    نارنجک رفت و افتاد رو سر خاکریز بچه ها صاف ایستاده بودند و هاج و واج نگاه میکردند که حاجی دادزد بخواب برادر بخواب!
    انگار همه رو برق بگیره هیچکس از جاش تکون نمیخورد
    چند ثانیه گذشت همه زل زده بودند به سر خاکریز که نارنجک قل خورد و رفت اون طرف خاکریز و منفجر شد
    شیخ مهدی رو به بچه ها کرد و هان یاد گرفتید دیدید چه راحت بود؟!
    فرمانده خواست داد بزنه سرش که یه دفعه ایی صدایی از پشت خاکریز بلند شد
    میگفت:الموت صدام الله اکبر !!
    بچه ها دویدن بالای خاکریز ببینن صدای کیه؟!
    دیدند یه عراقی زخمی شده و داره به خودش میپیچه شیخ مهدی عراقی رو که دید داد زد حالا بگین شیخ مهدی کار بلد نیست ببینید چکار کردم!

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  28. 4 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    بچه ننه ها!!


    شلمچه بودیم!!
    بلدوزر هارو خاموش کردیم و نماز صبح رو خوندیم.دور هم نشسته بودیم که نادی رفت نشست رو یه سنگر و شروع کرد سخنرانی کردن رو به فرمانده کرد و گفت: آقای قیصری من اینقدر از این بچه ننه ها بدم میاد!
    فرمانده گفت:کدوم بچه ننه ها؟
    گفت:بچه هایی که هنوز صدای یه گلوله نیومده از بالا میپرند پایین و دراز به دراز میخوابند رو زمین.آدم باید شجاع باشه نترس باشه من که تا خمپاره منفجر نشه از جام تکون نمیخورم یعنی اصلا کم شده که بترسم
    داشت از خودش تعریف میکرد که صالح گفت:آرّه نادی رات میگه من که ندیدم به این راحتی بترسه
    و بعد به پیر مرادی چشمک زد و اشاره کرد
    پیرمرادی رفت پشت سر نادی نشست صالح ادامه داد مثلا موقع ایی که گلوله میاد.
    پیرمرادی یه دفعه صدای شلیک خمپاره در آورد
    هنوز صدای پیرمرادی تمام نشده بود که نادی داد زد :یا اباالفضل! برادر بخواب!
    و از بالای سنگر پرید و دراز کشید رو زمین و دستاشو گرفت رو سرش
    صدای خنده بچه ها همه جا رو پر کرد
    لحظه ایی گذشت. نادی آروم سرش رو بلند کرد و گفت:پس کو خمپاره؟!کجا خورد؟!
    آقای قیصری که میخندید گفت:خورد رو زمین البته نادی نه گلوله!

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  30. 5 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    فاو بودیم!گفتم احمد گلوله که خورد کنارت چی شد؟!گفت:"یه چند لحظه فقط آتیش انفجارش رو دیدم و بعد دیگه چیزی نفهمیدم.گفتم خب!گفت نمیدونم چقدر طول کشید که آروم چشمامو باز کردم چشمام تار تار میدی فقط دیدم چندتا حوری دور و برم قدم میزنن یادم اومد جبهه بودم و حالا شهید شدم خوشحال شدم...میخواستم به حوری ها بگم بیایید کنارم اما صدام در نمی اومد تو دلم گفتم خب الحمدلله که ماهم شهید شدیم.و یه دسته حوری نصیبمون شد.میخواستم چشمام رو بیشتر باز کنم تا حوری ها رو بهتر ببینم اما نمیشد!داشتم به شهید شدنم فکر میکردم که یه حوری اومد بالای سرم خوشحال شدم گفتم حالا دستشو میگیرم و میگم حوری عزیزم!!چرا یه خبری از ما نمیگیری؟!خدای ناکرده ما هم شهید شدیم!بعد گفتم نه!اول میپرسم تو بهشت که نباید بدن آدم درد کنه پس چرا بدن من اینقدر درد میکنه؟!داشتم فکر میکردم که یه دفعه یه چیز تیزی رو فرو کرد تو شکمم!صدام در اومد جیغم همه جا رو پر کرد.چشمامو کامل باز کردم دیدم پرستاره!خنده ام گرفت.گفت چرا میخندی؟!دوباره خندیدم و گفتم چیزی نیست و بعد کمی نگاهش کردم و گفتم خوبه این حوری نیست با این قیافش!!

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  32. 5 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  33. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آبگوشت شیشه ایی....شلمچه بودیم! بی سیم زدیم به حاجی که پس غذا چی شد؟خندید و گفت کم کم آبگوشت میره.دلمون رو آب نمک زدیم برای یه آبگوشت چرب و چیلی که یکی از بچه ها داد زد اومد!تویوتای قاسم امد!خودش بود تویوتای درب و داغونش اومده بود.اومد و اومد رو به رومون ایستاد .قاسم زخم و زیلی پیاده شد ریختیم دورش و گفتیم چی شده؟گفت تصادف کردم!گفتیم غذا کو؟!گفت جلو ماشینه...درِ تویوتا رو به زور باز کردیم و قابلمه آبگوشت رو برداشتیم نصف آبگوشت ریخته بود کف ماشین با خوشحالی میرفتیم که قام داد زد نخورید نخورید داخلش خورده شیشه هس!باخوش فکری مصطفی رفتیم یه چفیه و یه قابلمه دیگه آوردیم و آبگوشت رو صاف کردیم و خوشحال بودیم و میرفتیم طرف نگر که قاسم دوباره گفت:نبَرید..نخورید!گفتیم صافشون کردیم.گفت خواستم شیشه ها رو دربیارم دستم خونی بود چکید داخلش!!همه با هم:اَه مرده شورت رو ببرن قاسم!بعد ولو شدیم روی زمین احمد بسته نون رو در آورد و گفت تا برای نون ها مشکلی پیش نیومده بخورید!بچه ها هم مثل جنگ زده ها حمله کردن به نون ها!!

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  34. 2 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  35. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    بچه بیا پایین!!....دژبانی جلوی تویوتا رو گرفت و داخلش رو نگاه کرد.یه نگاه هم به شیخ اکبر که کنار راننده بود و گفت:این بچه رو کجا میبرید؟!تا راننده خواست چیزی بگه شیخ اکبر رو کشید بیرون و گفت:بچه بردن ممنوع هست!راننده گفت بابا این فرماندست.!!دژبانی:بله؟؟!!چی؟ ؟و بعد گفت کارتت؟اکبر کارت رو نشونش داد و گفت جُرمت بیشتر شد برای بچه کارت جعلی درست میکنید؟!چند قنداق تنفگ زد به شونه شیخ اکبر و و هلش داد داخل کیوسک!راننده و نگهبان با هم بگو مگو میکردن که فرمانده نگهبان رسید و پرسید چی شده؟ماجرا رو که براش گفتن در کیوسک رو باز کرد و شیخ اکبر رو دید و داد زد این که شیخ اکبر خودمونه!!فرمانده گردان بلدوزر ها!!بعد مثل فیل و فنجون رفتن تو بغل هم...نگهبان هاج و واج نگاهشون کرد...چیزی نمونده بود دوتا شاخ رو سرش سبز بشه

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  36. 5 کاربر از پست مفید سناتور تشکر کرده اند .


  37. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۸
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    8,266
    امتیاز : 30,353
    سطح : 100
    Points: 30,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Album pictures50000 Experience PointsTagger Second ClassOverdriveRecommendation First Class
    تشکر کردن : 23,402
    تشکر شده 24,890 در 6,078 پست
    حالت من : Vaaaaay
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آمبولانس شیخ مهدی!

    شیخ اکبر فرمانده ی مقر بود و شیخ مهدی راننده مایلر و شوخ و خوش مزه
    نزدیک اذان ظهر بود که شیخ مهدی گفت:آهای شیخ اکبر من میخوام یه دور با این آمبولانس بزنم
    شیخ اکبر گفت:تو بیخود کردی اگه سوار آمبولانس شدی از مقر اخراجت میکنم و رفت داخل سنگر
    هنوز نرفته بود تو سنگر فرماندهی که شیخ مهدی پرید تو آمبولانس اکبر کاراته هم نشست کنارش
    آمبولانسو روشن کرد پشت سرش نگاه کرد پدال گازو فشار دادو زد دنده جلو تا اومد به خودش بیاد آمبولانس رفت نوک خاکریز شکم آمبولانس نشست لبه خاکریز و مثل الاکلنگ این طرف و اون طرف میشد
    با صدای خنده بچه ها شیخ اکبر از سنگر دوید بیرون دو دستی زد تو سرش و گفت شیخ مهدی برا همیشه برو اصلا از جبهه برو
    شیخ مهدی سرشو از پنجره بیرون آورد و گفت فعلا که رفتم تو هوا

    حجابت را محکم نگه دار...
    نگاه نکن که اگر حجاب و فکر درست داشته باشی مسخره ات میکنند
    آنها شیطان هستند.
    شما به حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کن که چگونه زیست و خودش را حفظ کرد.
    وصیت نامه شهید سیدمحمدناصرعلوی

    به خواهرش



    ahaad.ir


  38. کاربر روبرو از پست مفید سناتور تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1