کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۶
    محل سکونت
    مزار شهداي گمنام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    53
    امتیاز : 2,721
    سطح : 31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 307
    تشکر شده 234 در 54 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb شهيد امیر17 ساله و مبارزه با هوای نفس ...

    بسم رب الشهدا و الصديقين
    نامه اول امير به مجله زن روز در تاريخ 1365/9/3
    خدمت خواهران عزيزو گراميم در مجله مفيد و پر بار زن روز
    ارزو ميكنم كه در تمام مراحل زندگيتان موفق و مويد و باشيد.سلا من از اين فاصله دور پذيرا باشيد سلامت باشيد . قبل از هر چيز لازم است از زحمات شما به خاطر فراهم اوردن اين مجله مفيد وسودمند تشكر كنم و باور كيند بدون تعارف و تمجيد هاي دروغين مجله زن روز بهترين مجله ي خانوادگي در سطح كشور و بهترين نشريه از بين نشريات موسسه كيهان است . اما دليل اينكه امروز در اين هواي باراني اين برادر كوچكتان تصميم گرفت با شما درد و دل كند مشكل بزرگي است كه بر سر راهش قرار گرفته است.جريان را برايتان بازگو ميكنم:
    من پسري 17 ساله هستم ودر خانواده ي مرفه و ثروتمند زندگي ميكنم اما چه ثروتي كه ميخواهم سر به تنش نباشد پدر و مادر من هردو پزشك هستن واز صبح زود تا پاسي از شب را در خارج از منزل به سر ميبرند تاره وقتي هم كه به خانه مي ايند از بس كه خسته هستند زود ميروند وميخوابند اصلا در طول روز يك بار از خود سوال نميكنند كه پسرمان (يعني من)كجاست؟حالا چيكار ميكند؟ با چه كسي رفت و امد ميكيند اما خوشبختانه به حول و قوت الهي من پسري نيستم كه از اين موقعيت ها سوءاستفاده كنم و خودم را به منجلات فساد بكشانم .البته اين مشكل اصلي من نيست چون من ديگر به اين بي توجهي ها عادت كردم واز اين كه اصلا به من كاري ندارند كه كجا ميرم و چه ميپوشم وبا كي ميگردم تعجب نميكنم بلكه مشكل اصلي من از حدود يك سال پيش شروع شد.
    پدر و مادرم به دليل اينكه من تنها بچه ي خانواده هستم وضمنا وضع ما ديشان
    هم خوب است دختر خاله ام را كه در خانواده اي متوسط زندگي ميكند به فرزندي كه چه عرض كنم به سرپرستي قبول كردن(البته لازم به تذكر كه دختر خاله ام هم سن خود من است)بله از ان تاريخ به بعد مشكل من شروع شد
    و خانه ارام وساكت ما كه در طول روز كسي جز من در ان زندگي نميكرد تبديل به زندگي پسري شد كه سعي در دور كردن هواي نفس دارد با دختري كه به مراتب ازشيطان پست تر و گناهكارتر است وحرفه اي تر است .تنها كارهاي دختر خاله ام در يك جمله خلاصه ميكنم درخواست از من براي انجام بزرگترين گناه كبيره ميدانم كه منظور من را فهميده ايد و لازم به توضيحات اضافي نيست همانطور كه گفتم پدر و مادرم حدود 17 ساعت از روز را در بيرون از منزل به سر ميبرند يعني ساعت 6صبح تا 11شب .
    من هم از ساعت 7 صبح تا 1 بعد ازظهر مشغول تحصيل هستم يعني حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام را در خانه تنها هستم و همانطور كه گفتم دختر خاله ام يك لحظه من را تنها نميگذارد دائما در سرم فكر گناه مي اندازد بارها در طول روز از من در خواست گناه ميكند .البته من پسري نيستم كه تسليم خواهش و حرفهاي او شوم هميشه سعي ميكنم از او خودم را دور كنم
    و براي همين است كه من از او احتراز ميكنم ولي او دست از سرم بر نميدارد تورا به خدا كمكم كنيد چطور جواب حرف هاي چرب و نرم اورا بدهم؟ من بعضي وقتها فكر ميكنم كه او شيطان است كه از اسمان به زمين امده تا تمام عبادات چندين ساله مرا دود ونابود كند وسپس به اسمان برگردد . خواهران عزيز كمكم كنيد من چطور ميتوانم اورا سر راه بياورم ؟هر چه به او مي گويم دست از سرم بدارگوشش بدهكار نيست هر چه به او ميگويم كه شخصيت زن اين نيست كه تو داري انجام ميدهي اصلا گوش نميكند .مي ترسم اخر عاقبت كاري دست من بدهد دوست ندارم كه تسليم او بشوم . باور كنيد حتي بعضي وقتها من را تهديد هم ميكند و مي گويد..........................
    البته فكر ميكنم همه ي اين بدبختي ها به خاطر اين است كه من يك مقدار زيبا هستم فكر ميكنم اگر اين موهاي طلايي و پوست روشن را نداشتم حتما اين مشكل سرم نمي امد . روزي هزار بار از خداوند در خواست ميكنم اين زيبايي را از من بگيرد . دوست داشتم در خانواده يفقير زندگي ميكردم وزشت ترين پسر روي زمين بودم ولي گير اين دختر خاله شيطان صفت نمي افتادم كه نمي گذارد تا قبل از ازدواج پاك بمانم . البته تا حالا كه من تسليم خواهشهاي او نشدم ولي ميترسم كه بالاخره من را وادار به تسليم كند . خواهران خوبم كمكم كنيد نگذاريد اين برادرتان پاكي خود را از دست بدهد بگوييد به او چه بگويم و چطور اورا ارشاد كنم تا دست از هواي نفس خود بردارد و من را اين همه ازار ندهد ؟چطور اورا مانند يك دختر مسلمان كنم و چطور ميتوانم طرز فكر و عقيد ه اش را تغيير دهم؟ضمنا فكر نميكنم كه در ميان گذاشتن اين مسئله با پدر و مادرم فايد هاي داشته باشد چون انها نه وقت و حوصله ي فكر كردن به اين مسايل را ندارند تازه اگر هم داشته باشند هيچ عكس العملي نشان نيمدهند چون رفتار انها در بيرون از خانه دست كمي از رفتار دختر خاله ام در خانه ندارد . اميدوارم كه هر چه زودتر من را كمك كنيد . خواهران گرامي جواب نامه ام را به اين ادرس به صورت كتبي بدهيد كه قبلا تشكر و سپاسگزاري مي كنم.
    ........با تشكر برادرتان امير
    ساعت 3/5بعداز ظهر 65/9/3
    منتظر نامه بعدي باشيد.

    نامت جاويد باد اي شهيد.
    ویرایش توسط adminvc3 : چهارشنبه ۰۱ شهریور ۹۱ در ساعت ۰۹:۴۸

  2. 9 کاربر از پست مفید شهيد احمد رضا تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    حتما ادامشو هم سریعتر بذارین
    من چند سال پیش تو یه کتاب اینو خونده بودم، محشره محشر
    اصلا نمیتونم درک کنم مقام این شهید چقدره
    یوسف هم سختی هایی که این شهید کشیده رو نچشیده(تو این مصداق)
    یازهرا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : چهارشنبه ۱۲ بهمن ۹۰ در ساعت ۰۱:۴۱
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نامه دوم شهيد امير به مجله زن روز در تاريخ 1/10/1365 در آستانه اعزام به جبهه و4 روز قبل از شهادتش در عمليات كربلاي چهار
    بسم رب الشهدا و الصديقين
    خدمت خواهران عزيز و گرامي ام در مجله زن روز:
    سلامي به گرماي آفتاب خوزستان و به لطافت نسيم بهاري از اين راه دور براي شما مي فرستم . مدتهاست كه منتظر نامه شما هستم ولي تا حالا كه عازم دانشگاه اصلي هستم جوابي از شما دريافت نكرده ام. البته مطمئن هستم كه شما نامه ام را جواب خواهيد داد. ولي وقتي شما جواب بدهيد من اميدوارم در اين دنياي فاني نباشم.
    حدود يك هفته بعد از اينكه براي شما نامه اي نوشتم و گفتم خواهر خوانده ام من را ترغيب به گناه كبيره زنا مي كند ، شبي در خواب ديدم كه مردي با كت و شلوار سبز در خيابان من را ديده است و به من گفت: امير برو به دانشگاه اصلي، وقتت را تلف نكن . من اين خواب را از روحاني مسجدمان سوال كردم و ايشان گفتند كه دانشگاه اصلي يعني جبهه. من هم از اينكه خدا دست نياز من را گرفته بود و راهي به روي من گشوده بود خوشحال شدم و حال عازم جبهه نور عليه تاريكي هستم.
    البته اين نامه را به كادر دبيرستان مي دهم تا اگر خوشبختانه شهيد شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد اين نامه را برايتان پست كنند تا از خبر شهادت من آگاه شويد. البته من نمي دانم حالا كه اين نامه من را مطالعه مي كنيد اصلا يادتان هست كه در نامه قبلي چه نوشته ام يا اينكه كثرت نامه هاي رسيده شما موضوع نامه من را در خاطر شما پاك كرده است. بهر شكل همانطور كه در نامه قبلي هم نوشته بودم پدر و مادر من آدمهاي درستي نيستند و رفتار و گفتار و كردارشان غربي است و خواهر خوانده ام هم كه اين موضوع را بعد از آمدن به منزل ما ديد فكر كرد منهم زود تسليم مي شوم ولي او كور خوانده است .
    من مدتها با شيطان مبارزه كرده ام و خودم را از آلودگي حفظ كرده ام ولي فكر مي كنيد كه تا كي مي توانستم در مقابل اين شيطان دختر نما مقاومت كنم و براي همين و با توجه به خوابي كه ديده بودم تصميم گرفتم كه خودم را به صف عاشقان حقيقي خدا پيوند بزنم و از اين دام شيطان كه در جلوي پايم قرار دارد خلاصي پيدا كنم. من مي روم اما بگذار اين دختره فاسد بماند من فقط خوشحالم كه حال كه عازم جبهه هستم هيچ گناه كبيره اي ندارم و براي گناهان ريز و درشت ديگرم از خداوند طلب مغفرت مي كنم. من مي روم ولي بگذار پدر و مادرم كه هر دو دكتر هستند و ادعاي تمدن مي كنند بمانند و به افكار غربزده خود ادامه دهند. اميدوارم كه به زودي از خواب غفلت بيدار شوند.
    من تا حالا به جبهه نرفته ام و نمي دانم حال و هواي آنجا چگونه است ولي اميدوارم كه خداوند ما بندگان سراپا تقصير را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگيز و مست كننده شهادت هم به ما بنوشاند. اين تنها آرزوي من است. پدر و مادرم هيچ وقت براي من پدر و مادر درست و حسابي نبودند. هميشه بيرون از خانه بودند و از صبح زود تا نيمه هاي شب در حال كار در بيمارستان و يا مطب خصوصي و يا در مجلس هاي فساد انگيزي بودند كه من از رفتن به آنها هميشه تنفر داشته ام. هيچ وقت من محبت واقعي پدر و مادرم را احساس نكردم چون اصلا آنها را درست و حسابي نديده ام. بعد هم كه اين دختر را پيش ما آوردند كه زندگي آرام و بدون دغدغه من را تبديل به طوفان مبارزه با گناه كردند با اين همه همانطور كه گفتم خوشحالم كه به گناهي كه خواهر خوانده ام من را به آن تشوق مي كرد آلوده نشدم.
    ضمنا از طرف من خواهش مي كنم به روانشناس مجله بگوئيد كه در نوشته هايتان حتما اين موضوع را به پدر و مادرها تذكر دهند كه پدر و مادري فقط اين نيست كه بچه درست كنيد و آنوقت به اميد خدا رها كنيد بلكه به آنها بگوئيد پدر و مادري يعني محبت و توجه به فرزند. اميدوارم من آخرين پسري باشم كه از اين اتفاقات برايم مي افتد. البته من نمي دانم كه اين موضوع را خانم روانشناس بايد بگويد يا كس ديگري. بهر صورت خودتان اين پيام من را به هر كسي كه مناسب مي دانيد برسانيد تا او در مجله چاپ كند. قلبم با شنيدن كلمه شهادت تندتر مي زند و عطش پايان ناپذيري در رسيدن به اين كمال در وجودم شعله مي كشد. همانطور كه گفتم اگر خداوند ما را پذيرفت و شهيد شديم كه اين نامه را از طرف رئيس دبيرستان برايتان مي فرستند و اگر لايق و شايسته رسيدن به اين مقام رفيع نديد و برگشتيم، من اگر نامه اي از شما دريافت كرده بودم حتما جوابش را مي دهم. البته اميدوارم برنگردم چون آنوقت همان آش و همان كا سه است. بيشتر از اين وقت شما را نمي گيرم . براي من دعا كنيد. سلامتي و موفقيت همه شما خواهران گرامي را از خداوند متعال خواستارم و در پايان آرزو مي كنم كه همه انسانهاي خفته مخصوصا پدر و مادر و خواهر خوانده ام از خواب غفلت بيدار شوند و رو بسوي اسلام بياورند. عرض ديگري نيست. خداحافظ و التماس دعا

    والسلام علي عبادا...صالحين
    برادرتان امير 1/10/65
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  6. 9 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    پاسخ مجله زن روز به نامه اول شهيد امير در تاريخ 14/10/1365 بدون اينكه از شهادت وي مطلع باشد:

    بسمه تعالي
    برادر گرامي
    سلام عليكم
    حتما موضوع را با خانواده خود در ميان بگذاريد. زيرا آگاهي خانواده تان مي تواند براي شما موثر باشد.
    موفق باشيد
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  8. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نامه رئيس دبيرستان در تاريخ 16/10/1365 به مجله زن روز و اعلام خبر شهادت ايشان: بسمه تعالي
    مجله محترم زن روز :
    با سلام ، برادر امير........در تاريخ 5/10/65 در عمليات كربلاي 4 به شهادت رسيده اند.
    نامه شهيد ضميمه ميشود.

    با تشكر......................
    رئيس دبيرستان شهيد..........
    16/10/65



    منبع: مركز اسناد انقلاب اسلامي
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  10. 7 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-تیر-۲۱
    محل سکونت
    خوزستان!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,301
    امتیاز : 16,017
    سطح : 81
    Points: 16,017, Level: 81
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 333
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,213
    تشکر شده 9,642 در 2,086 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    امیر کی؟فامیلیشون؟

  12. 3 کاربر از پست مفید nahal تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط nahal نمایش پست اصلی
    امیر کی؟فامیلیشون؟
    فامیلیشون جایی گفته نشده
    سریه :)
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  14. 4 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1