کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 46
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض بمب گذاری کانون در وبلاگ ها و سایت ها

    به نام خدا

    سلام

    بعد از انفجار ، تو هر سایت و وبلاگی که دست نوشته ای ، گزارش شاهدان عینی و .. سراغ دارید اینجا بذارید ، تا آرشیوی از این مطالب داشته باشیم


    ----------------------------------------------------------------------------

    :. انفجار نور

    http://seyyedanjavi.persianblog.ir/1387/1


    قسمت اول - 28 . 1 . 87

    اخبار فاجعه انفجار در سایت :


    همه چیز اینجوری بود :

    وسط جلسه . وسط یا حسین . نوری از جنس دهه شصت !!

    پاشیده شدن خونی مطهر بر در و دیوار و ........

    و باز هم .........

    همه سوی خدا گردیده راهی

    فقط من مانده ام با رو سیاهی

    ------------

    سه روز است که داغی در دل و خاری در چشم و بغضی در گلو داریم و دارم .

    همه گیج و مبهوت و حیران که خدایا . یعنی باز هم باب شهادت باز شد و باز هم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟ ما ماندیم !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ----------------------------

    غم های کوچکمان را جوی خون رفیقانمان برد که شاید خیلی بچه شده بودیم .

    و دیروز وقتی خاک بر پیکرشان ریخته شد با همه وجود آرزو کردم که کاش بر من می ریختند که ما انها را به خاک نه به خدا سپردیم و خود را بحاک دفن کردیم .

    با زهم ماندیم و منجلاب بی وفائی هایی که دیگر بعنوان خصوصیت دنیا قبولشان کرده و باهاش ساخته ایم .

    بیشتر از همیشه گرفته ام .

    ادامه دارد ...................................



    ******************************************


    قسمت دوم : ۳۰ / ۱ / ۸۷


    آیت الله حائری در حالیکه سعی می کرد آرومم کنه فرمود : باید باشی تا نیرو ها را تربیت کنی ....... و من غریبانه نالیدم :

    آقا اگه ما نخوایم دیگه تربیت کنیم باید کیو ببینیم !!!!؟؟؟؟؟

    --------------

    از یکی از اولیا خواستم برام حرفی بفرستد برای آرام کردنم تو این روزا . برا آیه ۱۱ سوره نور رو فرستاد :

    ان الذین جاو بِالافک عُصبَة مِنکُم لا تَحسبوُهُ شرا لَکُم بَل هُوَ خَیر لکُم لِکُل امری مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاثمَ والذی تَوَلی کبَرَهُ مِنهُم لَهُ عذاب عَظیم


    همانا آن گروه منافق که بهتان به شما مسلمین بستند می پندارند ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم به او عذابی سخت معذب خواهد شد!


    ور در آخر حرف امشبم : همه چیز روشن می شود . خیلی زودتر از آنکه می پندارید .


    ******************************************

    قسمت سوم : بعد از ملاقات با جانبازان حادثه :
    ۶ / ۲ / ۸۷


    و ورق بر می گردد ....... !!!؟ آیا حتی می توان فرض کرد خون شهید روشنگر نباشد . چرا عده ای دعا نکنند حقیقت فاش شود !!!؟ عناد ؟ با کی ؟ من ؟ بابا منی دیگر نمانده . الان خون است که جاریست !!!!؟ دوستان صبرتون جواب داد .

    ------------

    با چشمانی که از حدقه در آمده بر روی تختی سفید تسبیح کربلایش را می چرخاند . مهندس طراحی وب است با اینکه ۲۲ سال بیشتر ندارد . ....... چطوری ؟ - الحمدلله ! ازین بهتر نمیشه !!! و من بجای همه انسانها از عظمتش شرمنده شدم !

    جای گله ای از زندگیمون برامون مونده ؟

    ... و دخترک درد می کشد .

    سال دوم دبیرستان و حافظ کل قرانه . تو چشمای پرستار اشک حلقه زده و می گوید : آقا سید دعا کنید بیهوش بشه . آخه الان هوشیاری داره و شدیدا داره درد می کشه !!

    تخت خواب بیمارستان هاله ای از نور داره .

    گیج می شوم . یعنی با این تلنگر محکم خدا بازهم عده ای همون آدمای سابق می مونند !!!؟؟

    - برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به سایت و قسمت ملاقات دیروز ما با مجروحین -

    و حماسه انسانیت تکرار می شود . حالا برای باری دیگر فرشته های عرش شرمنده می شوند که :

    اره خدا راست می گفت : انی اعلم ما لا تعلمون .


    ******************************************

    قسمت چهارم : ۱۱/۲/۸۷


    و امروز التیام بخشیده شد :

    قدوم مبارک مرجع و رهبر و عشق و امید و همه هستی ...... مقتدا و سرورم و ..... بر چشمانمون نهاده شد .


    ............ و امشب راضیه کشاورز هم پر کشید . جلسه اهل بیت باید هم ۱۴ شهید بده .

    در تالار گفتمان :


    و من آنقدر بغضم سنگین است که بعد از ۳ ساعت زار زدن هنوز باز نشده .

    این یکی از همه دردناک تر بود . ۱۸ روز در کما به نیت مادرمون بود اونهم دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و ....... دیگه نمی خوام چیزی بگم .

    من بدعای این همه خوبان منتظر خبرهای جدیدم .

    چون یواش یواش دارم قاطی می کنم و .... بگذریم .

    سلام ای غروب غریبانه دل
    سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
    سلام ای غم لحظه های جدایی
    خداحافظ ای شعر شبهای روشن

    خداحافظ ای همنشین همیشه
    خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
    تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
    تو را می سپارم به دلهای خسته

    تو را می سپارم به مینای مهتاب
    تو را می سپارم به دامان دریا
    اگر شب نشینم اگر شب شکسته
    تو را می سپارم به رویای فردا

    خداحافظ ای برگ و بار دل من
    خداحافظ ای سایه سار همیشه
    اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
    خداحافظ ای نوبهار همیشه

    صوت شعر بالا :



    ******************************************

    ادامه در پست بعد
    ویرایش توسط آبشار : چهارشنبه ۳۱ فروردین ۹۰ در ساعت ۰۱:۴۰



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  2. 8 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض انفجار نور 2

    به نام خدا



    قسمت پنجم : ۱۲ / ۲ / ۸۷

    و زمان بسرعت می گذره . همیشه همینطوری بی رحم بوده .

    رسانه ملی در سوگ یه فوتبالیست کلیپ پخش می کنه ......

    تو تشییع شهیده راضیه کشاورز خیلی ها نیومدن ..... یاد زمان جنگ میافتم : تا کی تشییع ؟ تا کی شهید ؟ بذارین مردم زندگیشونو بکنن !!!؟

    ......... تو خونه جانبازا پیر میشم . می سوزم . با همه وجود دلم می خواد سرمو بکوبم بدیوار .....

    آروم میگه : آقا سید بدنم خیلی می سوزه ! خییییللللییییی و من آروم ..... و دیگه چشماش نمی بینه تا چشمای ورم کرده مادرشو ببینه و درد توی چشمای پدر شیمیائیشو !!!!

    شهید ندیده و جانباز ندیده نیستم اما فراموش شده ندیده هم نیستم . دهه شصت تکرار می شود !! همه عادی می شویم ؟ با دیدن جانبازامون روحیه می گیریم و ..... همین ؟

    مرد و نامرد جدا می شوند و باز هم تاریخ تکرار می شود .

    آری عاشورایی و حسینی بسیاره اما حسنی و رضوی اندک

    ما را فراموش کردند و از دردهای ما فارغ ما را کمپانی روحیه نامیدند و در عزا و عروسی سر ما را بریدند و با اخمی دشمن شدند و با ...... از ما که گذشت اما اینا رو دیگه نه . خواهههههشششش می کنم ....

    و هنوز کارشناسان مشغولند !!!!!!!!!؟ و این همه خونواده با دردهاشون رها به امون خدا . ای خدااااااا قربون امونت بشم که

    من لی غیرک

    و یادی کنم از مردان بی ادعا که فرمود :

    در پوست خود نمی گنجم ، گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به درآیم ، سیم های خاردار مانعند . من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه از خدا بازم دارد متنفرم .

    « شهید حاج محمد ابراهیم همت


    روز معلم را با گرامیداشت یاد شهید مطهری به همه اساتید و معلمانم تبریک می گویم .

    مخصوصا به اساتید جدیدم شهدای رهپویان و اساتید جدید ترم جانبازان رهپویان .

    بزودی ازشون می نویسم . یا علی


    ******************************************

    قسمت ششم : ۱۸ / ۲ / ۸۷


    پایان ۲۵ روز مظلومیت

    شهدا و جانبازان

    و بچه های مظلوم و نجیب و کم توقع کانون


    عوامل بمب گذاری !!!!!!!؟

    دستگیر و ......... !!!!!!!؟


    دیدید صبر و سکوت نتیجه میدهد ؟

    دیدید خون شهید و درد جانباز راهشو پیدا می کنه ؟

    روسیاهی به کی ماند ؟

    چه نگفتند و چه نکردند . همین کامنتای منو ببینید !!؟

    دیدید خدا هست !!؟

    دیدید افوض امری الی الله جواب میده ؟

    دیدید حسبنا لله و نعم الوکیل !؟

    و امشب دلگیر تر از همیشه ام .......

    که چرا ماندم و با این گلها نرفتم !!!؟

    مشروح :

    http://www.rahpouyan.com/shohada
    بمب گذاری در تالار گفتمان :



    ******************************************

    انا لله و انا الیه راجعون



    چهلم شهدای مظلوم رهپویان وصال


    آخرین قسمت این پست - 3 / 3 / 87




    همزمان با روز ملی مقاومت :




    تصویر منتخب چهلم :











    چهل روز گذشت و چهل سال پیر شدم .

    چهل روز که شاید تکمیل کننده روح همه ما شد و همه جور امتحانی را پس دادیم .

    ما بازماندیم و البته جا نماندیم . بازماندن یعنی در ایستگاه ماندن در انتظار سرویس بعدی .

    جا نماندیم که جا ماندن یعنی ایستگاه را ترک کردن . ما در ایستگاه در انتظار سرویس بعدی می مانیم و این انتظار حتما و حتما پایان خوشی خواهد داشت .

    بعد از محاکمه قاتلین نامرد و روسیاه و اعدام آنها در خ شهید آقایی ان شاء الله ما درین ایستگاه در انتظاری شیرین کماکان مشغول به جهاد خواهیم ماند .


    از همه عزیزانی که درین پست کامنت دادن تشکر می کنم و در اولین فرصت هم وبلاگشونو می بینم و هم به اونایی که پیوند ندادم پیوند خواهم داد .


    چهل روز گذشت و شهدامون مطمئن باشن که هییییییچچچچچچوقت از یادمون نخواهند رفت .

    چهل روز گذشت و برکات اولیه این خونها خودشو نشون داد .

    چه تعداد زیادی که عوض شدن . آدم شدن . توبه کردن . پاک شدن . فراموش کردن . آشتی کردن . همدل شدن . همراه شدن تا از سرویس بعدی باز نمونن .

    این تازه برکات اولیه خون این بچه هاست .

    الههههههههیییییییی من قربون تک تکشون بشم و الللللههههههههییییییی درد و بلای همه جانبازا بخوره تو سر من .

    چهل روز گذشت و ما خاکی تر و پست تر از قبل در بارگاه الهی موندیم .

    چهل روز گذشت و روسیاهی بر کسانی ماند که ................ !!!!!!!!!!؟ این یکیو زود می گذرم که حتی فکرش هم بر سیاهیهای روحم می افزاید .

    و در آخر ............. مظلومیت تاریخی این بچه ها شاید با برکت ترین قسمت این قصه بود که :

    یکی بود یکی نبود ....... یه نور بود ...... گویا پلک خدا بود که بازو بسته شد ...... و باز هم شیعه بود و شهادت ...... و باز هم عده ای باز موندن تا در امتحان بعد ............. ان شاء الله ............... و در جلسه ای که ده سال است بلند ترین آمین خود را دست در دست هم برای شهادت فریاد می زند ...... و حق و عدالت همین بود و اجرا شد .


    عزیزم بیا طوری زندگی کنیم که مسافر سرویس بعد باشیم . این روزها رفت اما فراموشش نکن ....... همین !!!؟




    ******************************************


    http://seyyedanjavi.persianblog.ir/1387/1/
    ویرایش توسط آبشار : چهارشنبه ۳۱ فروردین ۹۰ در ساعت ۰۱:۴۰

  4. 8 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض چشمتون روز به روز کور تر باد !

    به نام خدا

    خمینی جان تو ما رو اینجوری بار آوردی که به شهادت افتخار کنیم !تو سربازایی بار اوردی که با سر وارد تاریکی و ظلمات میشن ، سر افراز بیرون میان تو یه قومی بار اوردی که آب کف دریان نه کف روی دریا !.ما با شهدا پیوند خوردیم ! اینو نمیتونن ازمون بگیرن!! ما رو با چیزی تهدید می کنن و می ترسونن که آرزومون بوده !*با شهادت !*با خون ! با مرگ!
    اینا خیال می کنن با بمب و سر و صدا و خون و شهید و جانباز می تونن عشق رو ازمون بگیرن ! کور خوندین !* ای کوردلان منافق!
    همیشه چیدن یه میوه ای به معنی اینه که اون رسیده و دیگه کال نیست . و به اون قدر و اندازه ای که باید ، رسیده !اینا هم با این کارشون و بر خلاف هدفشون اینو به گوش و چشم همه رسوندن که کانون به حد کمال خودش رسیده بود که این کار رو کردن تا به ظن کودکانه ی خودشون جلو رشد و کمال کانون و فرهنگ اهلبیت رو بگیرن . اما چقدر حیله های کودکان بر خلاف تصور خودشون زود بر ملا میشه و رسوا میشن !
    به کوریه چشمتون حسینیمون گلستان نبود که اون هم شد ! به کوریه چشمتون جاوید شد اسمش برا همیشه ! به کوری چشمتون کاری کردین که برا همیشه اسم خدا و اهل بیت زنده بمونه و پستی شما یه بار دیگه به همه ی دنیا اثبات بشه ! چشمتون روز به روز کور تر باد !



    http://bivafaaa.persianblog.ir/post/93
    ویرایش توسط آبشار : چهارشنبه ۳۱ فروردین ۹۰ در ساعت ۰۱:۱۵



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  6. 6 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض گزارش بمب گذاری در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

    به نام خدا

    گزارش بمب گذاری در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
    نویسنده: دایی امید - یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧

    دوشنبه ساعت 50 دقیقه بامداد
    » زور دارد . به خدا زور دارد . تیکه پاره های بدن دوستانت را توی پلاستیک بگذاری آنوقت رئیس مجلس بگوید : امید واریم مصدومینی که اغلب سرپایی هستند به زودی خوب شوند !!!

    » زور دارد به خدا زور دارد بوی تی ان تی و باروت تا ساعت ها در محل حادثه باشد و با وقاحت هر چه تمام تر توی تلویزیون اعلام کنند انفجار بر اثر ادوات جنگی نمایشگاه شهداء بوده !!! آخر کدام خمپاره اسقاطی میتواند انفجاری را ایجاد کند که هم زمین زیر محل انفجار را گود کند و هم سقف را کاملا نابود کند و آنوقت شیشه های معراج رو به داخل خراب شده باشد ؟ ( با تکیه به فیلم هایی که خود صدا وسیما پخش کرده براحتی میتوان دید که شیشه ها معراج رو به داخل ریخته شده و اگر بر فرض محال صحبت آقایان درست باشد باید تمام شیشه ها به بیرون پرتاب شده باشد که اینطور نیست !)

    » راستی میخواهم از دوستان بپرسم کدامیک از خمپاره هایی که در زمان جنگ کار میکردید آتشی به طول 30 متر به آسمان پرتاب میکند ؟ همه ی افرادی که بیرون از فضای حسینیه بودند به راحتی دیدند که استوانه ی آتشی به طول 30 متر به هوا برخواست .

    » آخه یه چیزی بگو که قابل دفاع کردن باشه . کدوم خمپاره ی اسقاطی که نه چاشنی داره و نه ضربه ای بهش وارد میشه میتونه موج انفجاری ایجاد کنه که دست و پا ها رو به ده ها متر جلوتر پرتاب کنه ؟! و کدوم خمپاره ، صدای به این مهیبی رو تولید میکنه ؟! به طوری که دوستان ما در خیابانهای دور مانند عفیف آباد ، ولیعصر قصرالدشت ، قالی شویی و … صدای انفجار را شنیده بودند ؟!

    » در ضمن نئوپانی که وسائل نمایشگاه روش جا میگیره از زیر سوراخ سوراخ شده و زیرش آسیب دیده . سوال این است که اگر بر اثر ادوات جنگی نمایشگاه بوده چرا سطح روئین نئوپان را خراب نکرده است ؟!!

    » همینطور که میبینید شهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال بعد از شهادتشون کشته ی مصلحت ها شدند و میرود که واقعیت ها، مغلوب مصلحت اندیشی ها شود !
    » باید دست به دست هم دهیم و دوستان غریبمان را از این سرگردانی نجات دهیم . وظیفه ماهاست که واقعیت ها را نه کمی بیشتر و نه کمی کمتر بیان کنیم . فکر کنم بزرگترین رسالتی که در قبال این شهیدان داریم اینه که بتوانیم واقعیت رو به مردم منتقل کنیم . واقعیتی که میرود رنگ تحریف بگیرد .....
    پیوند های جدید : http://www.rahpouyan.com/
    نجمه آسمانی شد - محشری هست ( سک سک ) - فاجعه شیراز ( درویش پا برهنه ) - محمد مهدوی چند دقیقه قبل از شهادت - پیام تسلیت پارسی بلاگ به کانون - ماه نا تمام
    -------------------------------------------------------------------------------
    یک شنبه ساعت 3:30 بعد از ظهر
    دیگه یکی یکی دارن خبر بچه هامون رو برامون میارن . بچه هایی که با هم میگفتیم و میخندیدم . با هم دعوا میکردیم و ...
    محمد هیچ وقت اون روحیه جهادی و متعصبت رو نسبت به دین فراموش نمیکنم . واقعا مثل فاملیت " مهدوی " بودی. مهدی ....


    شهید محمد مهدوی عضو شورای مرکزی تشکل دانشجویی وصال شیراز
    پیوند های جدید :
    فیلم مستند از لحظه انفجار - وبلاگ نحل 62 - زیر زمین هفتم - بمب بود آقا بمب بود ! بغض های نترکیده - سروده ای در وصف شهدای کانون - انفجار شیراز بر اثر اشتباه خلبان ؟!!! خاطرات خود را اینجا ثبت کنید - گزارش عینی از لحظات انفجار به زبان ( حنیف ) - حرف های زورکی
    -------------------------------------------------------------------------------
    یک شنبه 9:40 صبح
    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    وبلاگ دنیای راه راه یه گزارش تقریبا مجملی از برنامه انفجار بمب در کانون زده که نمیخوام به اونها بپردازم .
    باید ببینیم مقصر چیه و عامل چی بوده .
    بعضی ها میگن که کپسول گاز ترکیده !! در جواب این دوستان باید گفت که به خاطر هوای تقریبا گرم شیراز در فصل بهار و همچنین این بی آبی اخیر هوای شیراز توی ماه گذشته اینقدر گرم بود که مسئولین کانون تمام بخاری ها و کپسول گاز ها رو از داخل حسینیه بیرون برده بودند و اگر فیلم مستند این انفجار که توسط فیلمبردار کانون گرفته شده روی سایت بره میبینید که حتی پنکه های حسینیه هم روشنه .
    صحبت دوم در مورد نگهداری محموله های جنگی در نمایشگاه شهداء آخر حسینیه هست و بعضی از اخبار بیان میکنند که این محموله ها منفجر شده . اولاً که دو تا فشنگ و یه خمپاره قدیمی اسقاطی چجوری میتونه همچین انفجار مهیبی رو بوجود بیاره که تا چندین کیلومتر اطراف صدای انفجار رو شنیده باشند ؟!!
    پس میبینید که این جور صحبت ها فقط جهت مصلحت های کلان استان و درگیری هایی که ممکنه بعداً براشون داشته بیان میشه .
    بنده خودم دیشب اونجا بودم . صحنه هایی به چشم دیدم که تا قبل از این فقط تعریفشو شنیده بودم .
    گوشت و پوست و خون . بوی سوخته ی گوشت . آدمهایی که دست و پاشون رو از ده متر جلوتر پیدا میکردند . بچه هایی که موج انفجار …… دارم چی میگم ؟ دارم از رفیق هام حرف میزنم . از مسعود از محمد ، وای بر من . . . . . .


    http://etresib.persianblog.ir/post/144



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  8. 7 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض و خداوند داناتر است...

    به نام خدا

    و خداوند داناتر است...
    ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥

    همونطوری که وبلاگ های دنیای راه راه و عطر سیب اشاره کردن در مورد انفجار دیشب کانون رهپویان وصال شیراز تقریبا همه ی خبرگزاری ها نوشتن.
    هرکسی با یه تعبیر و روایتی...نمیدونم چرا بعضیاشون اصرار عجیبی دارن که این انفجار به خاطر
    نمایشگاه نظامی بوده و هیچگونه تخریبی درکار نبوده ...
    این در حالیه که به گفته ی حجه الاسلام انجوی نژاد:
    (هیچ مواد منفجره ای در این نمایشگاه معراج شهدا وجود نداشته است و تمام قدرت این انفجار به این قفسه بوده است که به عنوان ترکش بعد از انفجار عمل کرده است. موج انفجار به قدری شدید بود که قفسه 600 کیلویی را پرتاب کرده است و نفراتی را قطعه قطعه کرده است و حدود 170 نفر را مجروح کرده است و در سقف حسینه شکاف عظیمی ایجاد کرده است که طبیعتا می توان نتیجه گرفت که مقدار مواد منفجره زیاد بوده است. )


    http://zirzaminehaftom.persianblog.ir/post/9



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  10. 6 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض انفجار در شیراز ماهیت وهابیت را افشا کرد

    به نام خدا

    انفجار در شیراز ماهیت وهابیت را افشا کرد
    25 فروردین 1387



    لطفا به صفحه اول وبلاگ بروید و یادداشت جدید در این باره را بخوانید. [پیوند]

    نمی‏دانم چرا وقتی این خبر را شنیدم به یاد حضرت امام خمینی(ره) افتادم و بیانات ایشان بود که از جلو چشمانم رژه می‏رفت و صدای ایشان که در گوشم می‏پیچید و آرامم می‏کرد. آخر مگر نه اینکه ما فرزندان حضرت امام(ره) هستیم و در مکتب او پرورش یافته*ایم؟ و مگر جوانانی که از کانون ملکوتی شیراز به پرواز درآمدند و به اعلی علیین رسیدند، پیروان راستین همان امامی نبودند که فرمود:«بکشید ما را ملت ما بیدارتر می‏شود»؟! حضرت امام خمینی(ره) پس از شهادت علامه مطهری(ره) در مدرسه فیضیه طی سخنانی فرمودند:«این انقلاب باید زنده بماند؛ این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا می کند؛ بکشید ما را ، ملت ما بیدارتر میشود. ما از مرگ نمیترسیم و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید. دلیل ِ عجز شماست که در سیاهی شب متفکران ما را میکشید؛ برای اینکه منطق ندارید! اگر منطق داشتید که صحبت میکردید؛ لکن منطق ندارید! منطق شما ترور است؛ منطق اسلام ترور را باطل می داند!»


    آری ملت بیدار شد. خبر مباحث کانون ره‏پویان وصال شیراز اکنون در همه‏ی خبرگزاری‏ها هست و دیگر کانون و مباحثش در ایران و جهان مشهور شد. شاید بسیاری از مردم شهر شیراز نیز کانون ره پویان وصال را نمی‏شناختند، اما پس از این حادثه و پس از شهادت عزیزانمان، سیل مردم به سمت کانون گسیل شد. در این کانون پیرامون دو فرقه‏ی ضالّه‏ی وهابیت و بهائیت روشنگری می‏شد و اکنون شهادت عزیزانمان در شهر شیراز باعث شد که همه منطق وهابیون و بهائیان را ببینند و بیش از گذشته انحراف، ددمنشی و گرگ صفتی ِ وهابیّون را شاهد باشند! این کوردلان نمی‏دانند که جوانان ما عاشق شهادت اند و بیدی نیستند که از این بادهای مسموم بلرزند و از میدان به در روند. این کوردلان و این بندگان شیطان، این فرموده‏ی حضرت امام(ره) را نشنیده‏اند که «ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد». آری این جوانان و این ملت عاشق شهادت است و از کشته شدن نمی‏هراسد و همین خون‏ها گریبان دشمنان جمهوری اسلامی را خواهد گرفت و آنها را به خاک مذلت خواهد کشاند. پایان سخن ِ من، همان است که حضرت امام خمینی(ره) فرمودند:«خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند [...] و بدا به حال من که هنوز مانده‏ام.» [پیوند]
    پی‏نوشت: مسئولین امنیتی و انتظامی اصرار دارند که انفجار را حادثه و تصادف معرفی کنند، آن هم با این دستاویز که در آن محل قبلاً نمایشگاه دفاع مقدس برپا بوده است. به یاد آوردم که در سال‏های اخیر هر وقت هواپیمایی سقوط می‏کرد، آن را به اشتباه خلبان نسبت می‏دادند! حجت الاسلام و المسلمین انجوی نژاد که دقایقی پیش از انفجار در حال سخن‏رانی بوده می‏گوید:«این واقعه را جهت اطلاع مردم کشور عزیزمان و به دستور حضرت آیت الله حائری شیرازی نماینده مقام معظم رهبری در استان فارس و امام جمعه محترم شیراز عرض می‏کنم: دیشب بعد از سخن‏رانی، حدود ساعت ۲۱:۱۰ متوجه انفجاری در محل کانون شدیم و بعد از کارشناسی، گروه‏های متخصص به این نتیجه رسیدند که شخصی مواد منفجره را در زیر قفسه‏ای که مربوط به نمایشگاه معراج شهدا می‏باشد، قرار داده است. در این قفسه آثاری از شهدا من‏جمله لباس، پوتین، چکمه، کلاه آهنی، پوکه‏های خمپاره منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفاده شده بود که با انفجار اینها تبدیل به ترکش شده و متاسفانه منجر به جراحت شدید و شهادت جمعی از دوستانمان شد و در بررسی دقیق با توجه به اینکه در زیر قفسه، چاله‏ای ایجاد شده است، معلوم گردیده که در آن مکان مواد منفجره کار گذاشته شده بوده است. شدت انفجار به حدی بوده است که موج آن قفسه را به آسمان پرت کرده، به سقف حسینه زده و برگشت خورده است. لازم به ذکر است که این مواد منفجره در کیفی که در زیر قفسه بود، جاسازی شده بود. این که گفته می‏شود حادثه بوده، هرگز این طور نیست و آنچه که روی میز معراج الشهدا بوده علاوه بر آثار و نامه‏های شهدا، چند پوکه‏ی خالی منور بوده است و عکسهای معراج الشهدا قبل از انفجار این را تایید میکند.» انجوی نژاد اضافه می‏کند:«تعدادی از اعضای کانون آماده‏ی چهره نگاری از فرد مظنون هستند» و تأکید می‏کند:«انفجار کانون رهپویان وصال بدون شک بمبگذاری بوده است.» [پیوند] باید به عزیزانی که وظیفه‏ی امنیت و نظم جامعه را عهده دار هستند خاطر نشان کرد که با امن نشان دادن جامعه، امنیت ایجاد نمی‏شود و راست گویی موجب ناامنی نمی‏گردد و از طرفی اقرار به وقوع یک حادثه‏ی تروریستی باعث تقویت تروریست‏های کوردل نمی‏شود و پیروزی‏ای به نامشان ثبت نمی‏کند، چرا که از یک طرف ترور و خشونت نزد ملت غیور ایران و آزادگان جهان محکوم است و از طرف دیگر بردن یک کیف به یک هیئت عزاداری بدون محافظ، کاری است که از یک بچه‏ی هفت ساله هم برمی‏آید! پس ارزش شهدای حادثه را پایین نیاورید، با مردم روراست باشید و مطمئن باشید در این صورت موجودیت بهائیت و وهابیّت بیش از پیش متزلزل خواهد شد و چهره‏ی پلیدشان منفورتر خواهد شد و علاقه و دلبستگی مردم به نظامشان دوچندان خواهد گردید.

    برای شنیدن صوت و دیدن فیلم انفجار و مشاهده آخرین اخبار به سایت کانون بروید. [پیوند]


    http://namahramane.blogsky.com/?PostID=9



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  12. 6 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض گزارش عینی از لحظات انفجار

    به نام خدا

    قسمت اول :‏ 87/01/25 ساعت 17

    گزارش عینی از لحظات انفجار :‏


    الان در حال و هوایی نیستم که توان توصیف صحنه های به خاک و خون کشیده شدن برادرانم را داشته باشم
    . فقط به عنوان یک شاهد عینی گوشه هایی را از آنچه با چشم خود دیده ام می نویسم .
    طبق تمامی شنبه شب ها که مصادف است با جلسات هفتگی کانون رهپویان وصال ؛ خودم را برای شرکت در جلسه حدود ساعت 30/8 به حسینیه رساندم . بعد از چند دقیقه آقاسید سخنرانی را تمام کردند و همراه با خاموش شدن چراغها ؛ مجلس با اشعاری خطاب به امام زمان عج وارد فضای دلنشینی شد . مناجات با حضرت ده دقیقه ای طول کشید و بعد از آن مناجات الراجین (مناجات امیدواران – از مناجات های دهگانه امام زین العابدین ع ) . یا من اذا ساله عبد اعطاه و اذا قربه ادناه ...
    وصف آن لحظات به هیچ وجه میسر نیست و این بگذار تا وقت دگر.

    مجلس وارد سینه زنی شد و بعد از شور اولیه ای که معمولا ده دقیقه بیشتر طول نمی کشد نوبت به خواندن واحد رسید . بنده درست کنار دیوار و در وسط حسینیه ایستاده بودم . هنوز بیت های اول خوانده نشده بود که صدای انفجار مهیبی از پشت سرم شنیده شد و همراه با آن در یک لحظه نور سفیدی با شعله های آتش فضای حسینیه را پر کرد . موج انفجار به حدی زیاد بود که بی اختیار بر روی زمین پرتاب شدم و اشیاء مختلفی به سر و بدن همه می خورد . هنوز گیچ بودم و نمی دانستم در چه وضعیتی هستم و چه اتفاقی افتاده . صدای ناله و فریاد حسینیه را پر کرده بود . تا اینکه برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم. بچه ها گوشه به گوشه روی زمین افتاده بودند . تکه های بدن مجروحین و شهدا بر در و دیوار حسینیه دیده می شد . خرده های شیشه تمام کف را پوشانده و دیوار انتهای حسینیه خراب شده بود . دود غلیظی بهمراه بویی شبیه باورت تمام فضا را پر کرده بود . لحظاتی کسی نمی دانست چه باید بکند . یکی به این طرف می دوید یکی آن طرف ؛ یکی بر سر جنازه شهیدی نشسته بود و ناله می زد . یکی بقیه را از حسینیه بیرون می کرد . وضع مجروحین و سوختگی ناشی از انفجار آنقدر شدید بود که بدون راهنمایی امدادگر نمی توانستیم کاری بکنیم . هاج و واج شده بودم . تا اینکه نیروهای امداد کانون مدیریت صحنه را بدست گرفتند وبا آوردن پتو مجروحین را بر روی آن می گذاشتند و از حسنیه خارج می کردند . بیرون از حسینیه محشر کبری بود . صدای انفجار به دورترین نقاط شهر رسیده بود و خبر آن در کمتر از نیم ساعت در سطح شهر پخش شد . مردم از تمامی نقاط شهر به کانون هجوم آورده بودند و خیابان شهید اقایی مملو از جمعیت بود . نیروهای انتظامی درب های اول کانون را بستند و با تشکیل حلقه های لایه به لایه از خود مردم در حیاط حسینیه مانع از هجوم مردم می شدند . آمبولانس های متعددی وارد حسینیه می شدند و با تکمیل ظرفیت به سرعت از آنجا خارج می شدند . در همین گیر و دار جناب فرماندار و همینطور استاندار فارس از راه رسیدند . در همان حیاط حسینیه ایستادند و قبل از ورود به حسینیه و بازدید از چگونگی وضعیت در مقابل دوربین های صدا و سیما گزارش عجیبی از وضعیت موجود دادند که باعث حیرت تمامی حضار شد . فرماندار گفت : نیروهای امنیتی ما بررسی کردند و هرگونه اقدام خرابکارانه یا بمب گذاری منتفی هست . شگفتی من از این بود که تا آن لحظه هنوز هیچ نیروی کارشناسی وارد حسینیه نشده بود !!! چند سرهنگ نیروی انتظامی را دیدم که کنار هم ایستاده بودند . خیلی ناراحت بودم . نزد آنها رفتم و گفتم چرا به مردم دروغ می گویید ؟ فکر می کنید اگر واقعیت را به مردم نگویید به نفع مردم است ؟ بلافاصله یکی از آنها با تشر جوابم را داد و دیگری مرا با کمک سربازی مورد عنایت قرار داده و حواله ام دادند به یک لباس شخصی که مودب تر از آنها بود. مدتی با هم صحبت کردیم . نظریه بمب گذاری را بکلی متنفی می دانست . به او گفتم تو بهتر می دانی یا من که در مجلس بودم ؟ گفت :عزیز من ریشه منافقین بعد از دهه 60 خشکیده شده و دیگر نباید اسم اینجور چیزها را آورد .رهبری هم می خواهند به شیراز بیایند و اصلا دلیلی ندارد ما مردم را دچار وحشت کنیم ! گفتم : خود دانید . شما دو راه دارید . یا خود را از بی عرضگی تامین امنیت شهر تبرئه کنید و مسئولیت امشب را به گردن مسئولین کانون بیاندازید و یک دلیل فنی هم برایش بتراشید . و یا اینکه واقعیت را صادقانه با مردم مطرح کنید و ببینید که مثل همیشه نه تنها حضور مردم کمرنگ تر نخواهد شد بلکه بیشتر از دیگر جاها در صحنه خواهند آمد . مباحثه مان به جایی نرسید . خداحافظی کردم و رفتم . جمعیت به سختی متفرق می شد . گهگداری صداهایی حاکی از درگیری بین مردم و نیروی ویژه انتظامی از بیرون حسینیه شنیده می شد. آمبولانس ها در حیاط حسینیه پشت درب های بسته مانده بودند و بعلت ازدحام جمعیت در پشت درب نمی توانستند از حسینیه خارج شوند .

    آیت الله حائری نماینده ولی فقیه و امام جمعه شیراز در همان ساعات اولیه خود را به حسینیه رسانده بودند . و بعد از بازدید از صحنه انفجار ضمن تایید بمب گذاری و تاثر ؛ شهادت جوانان رهپویان وصال را به حاج اقای انجوی نژاد تبریک و تسلیت گفتند . حاج اقا تا آن لحظه خوب خودش را نگه داشته بود ولی با دیدن اقای حائری آرام آرام آثار انقلاب در صورتش هویدا می شد. آیت الله حائری گفت مگر این جوانها را برای همین شهادت آماده نکرده بودی ؟ خب این هم شهادت . آقا سید گفت : ولی من می خواستم خودم اول بروم . آیت الله حائری گفت : عزیزم قاعده همین است . امام حسین ع هم اول یارانش شهید شدند . بعد آیت الله حائری جمله ای گفتند که خیلی برایم جالب بود . گفتند : این حادثه مرا به یاد حادثه حزب جمهوری اسلامی انداخت .


    http://haniff.parsiblog.com/Posts/17/%D8%A8%D9%85%D8%A8+%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%8A+ %D8%AF%D8%B1+%D9%83%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86+%D8%B1 %D9%87%D9%BE%D9%88%D9%8A%D8%A7%D9%86+%D9%88%D8%B5% D8%A7%D9%84+%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D8%B2/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  14. 4 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض همان کانون .....؟

    به نام خدا


    والله خیر الماکرین
    .


    تلفن زنگ میخورد ...و تو فقط گریه میشنوی و اسم برادرت را از میان زجه هایی پی در
    پی ....هزار بار میمیری و زنده میشوی و میشنوی که کانون ......
    نه باورذت نمیشود ...کانون ؟همان حسینیه ساده خودمان ؟نه نه غیر ممکن است اخر
    برای چه ؟ به چه جرمی ؟
    نمی فهمی کی گوشی از دستت میافتد و کی خودت رو میان انبوه جمعیت جلو حسینیه
    میبینی .....بغض گلویت را چنگ میزند ...نمیدانی باید گریه کنی ؟گریه برای چه ؟ مگر چه
    اتفاقی افتاده ؟ مگر اینجا همان خیابان شهید اقایی همیشگی نیست ؟
    خدایا این چه کابوسی ست ؟...............صدای فریادی به خود ات میاورد و وانتی به سرعت
    از کنارت رد میشود چشمت روی جسد لای پتوی پشت وانت خیره می ماند و بغض ات
    میترکد ....اری این همان کانون همیشگی ست ...دیگر اشک هایت را بیشاز این حبس
    نمیکنی .....و هق هق میکنی ...خدایا ...........
    جلوتر میروی ...خدایا ....چرا همه خونی اند ....خدایا چه شده است ؟ نمیفهمی چه طور
    جمعیت را کنار میزنی و جلو میروی اینبار هر اشنایی میبینی فقط متعجب نگاهش میکنی
    و سریع تر میدوی ....چرا این راه انقدر کش دار شده اس ....صدای اژیر امبولانس ها دیوانه
    ات کرده است ...میخواهی فریاد بکشی کجا میبرید خواهرانم را ؟کجا می برید برادرانم
    را ............اما فقط متعجب مینگری .....
    هنوز هم باورت نمشود .....نه .....اتفاقی نیافتاده است ......خدایا تو بگو هیچ نشده
    است ...تو بگو

    چه بی کفن به دامنم شهید شد برادرم
    چرا تو رفته ای و من هنوز مانده در قفس
    چو اشکهای روشنم شهید شد برادرم
    چه دستها که در هم و دعای شنبه های ما
    خیمه ز خاک بر کنم شهید شد برادرم
    خدای مهربان من تو خود گواه جان من





    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  16. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض انفجار بمب در شيراز

    به نام خدا

    انفجار بمب در شيراز




    فكر مي*كنم ديگه تا حالا همه از جريان انفجار توي شيراز مطلع شديد.
    انفجار تو حسينيه*ي سيد الشهدا (ع)، كانون فرهنگي رهپويان وصال، اتفاق افتاده. اين كه اين انفجار ناشي از چي بوده تا يكي دو ساعت پيش كه من اون*جا بودم كسي درست نمي*دونست. اما سايت خبري فارس نوشته بمب دست*ساز!
    كانون فرهنگي رهپويان وصال بزرگ*ترين مجموعه*ي فرهنگي شيرازه كه هر هفته، شنبه شب*ها جلسات سخنراني و مداحي و توسل به اهل بيت داره. موضوع سخنراني*ها برخلاف اون چيزي كه بعضي از سايت*هاي خبري در اين چند ساعت عنوان كردند، متنوع بوده و هرگز محوريت اون روي مباحث فرق ضاله*ي وهابيت و بهائيت نبوده! مي*تونيد موضوع سخنراني*ها رو در اين*جا ملاحظه بفرماييد. جلسات هفتگي دست*كم 5000 نفر مخاطب جوان داره. توي مناسبت*ها مثل مراسم عرفه يا عاشورا و تاسوعا، اين تعداد به حدود 50 هزار نفر هم مي*رسه. اعتكاف*هاي اين مجموعه، طي دو سه سال اخير، حدود 8000 تا 10000 نفر بوده.
    پس بمب*گذار، يا بهتر بگم: خراب*كار، جاي خوبي رو براي اين كارش انتخاب كرده بوده!! جايي مملو از جمعيت جوان مؤمن و متعهد.
    حسينيه سوله*اي هست به شكل مستطيل كه تا تكميل ساختمان اصلي حسينيه ازش استفاده مي*شه. منبر سخنران، حدودا در ميانه*ي يكي از عرض*ها قرار داره. طول و عرض حسينيه رو نمي*دونم! اما از آخر حسينيه معمولا سخنران در حد يك نقطه ديده مي*شه!

    محل مشخص شده در عكس، يادمان شهدا مي*باشد؛ كه محل انفجار بمب در زير آن بوده
    بمب در نزديكي آخر حسينيه، يعني در ضلع مقابل سخنران، در قسمت برادران منفجر مي*شه. انفجار در حدود ساعت 21:15، يا يه كمي زودتر اتفاق مي*افته. يعني دقايقي بعد از اتمام سخنراني و شروع مداحي. خدا رو شكر در اين لحظه برادرا براي شركت در سينه*زني به سمت جلوي حسينيه مي*رن و انتهاي حسينيه تا حد زيادي خالي از جمعيت مي*شه.
    با انفجار بمب و طبعا صداي مهيب اون، شيشه*هاي حسينيه مي*شكنه و قسمتي از ديوار حائل بين خواهرا و برادرا فرو مي*ريزه. محل انفجار بمب حدود 20، 30 سانت گود شده و قسمتي از سقف حسينيه، كه سقف سبكي بوده، بر اثر موج انفجار از جا كنده شده. به همين دليل، خوش*بختانه، تلفات ناشي از فروريختن سقف نداشتيم.
    متأسفانه تعدادي از برادران شهيد مي*شن. تعدادش هنوز دقيقا مشخص نيست؛ اما معتبرترين آماري كه من دارم، تا اين لحظه ۱۰نفر از برادران هست كه يك كودك هم در بين اون*ها بوده. يك نفر از خواهران هم شهيد شده و حال يكي ديگه*شون وخيم اعلام شده. تعداد ديگه*اي از خواهران و برادران مجروح مي*شن كه حدودا ۱۷۰ نفر گزارش شدن.
    عده*ي زيادي از خواهرا و برادرا، از صداي زياد و شرايط وحشت*ناكي كه پيش اومده بوده، شوكه مي*شن و عده*اي غش مي*كنن. يه عده زير دست و پا مي*مونن و عده*اي هم پاهاشون، به دليل وجود خرده شيشه*هاي شكسته شده بر اثر موج انفجار، مجروح مي*شه.
    اما ديوار مخروبه*ي حسينيه و قسمت*هاي باقي*مونده*ي سقف، مملو از گوشت و پوست و خون مجروحين و شهدا بوده.
    اين انفجار مهيب كه صداي اون در چند كيلومتري منطقه هم شنيده شده، به شهادت حاضرين، برخلاف اون چيزي كه بعضي از مسئولين گفتن؛ ناشي از انفجار كپسول گاز نبوده؛ چرا كه گاز حسينيه از لوله*كشي تأمين مي*شه و ضمنا برخلاف ادعاي بعضي سايت*هاي خبري، ربطي به يادمان شهدا (معراج) كه شامل چند تيكه خار و پوتين و سربند و مقداري خاك بوده نداشته. بلكه محل انفجار در زير اين نمايشگاه كوچيك بوده.

    يادمان شهدا (معراج)

    مردم نگران، پس از انفجار؛ خيابان مجاور حسينيه

    چادرها و كفش*هاي به جا مانده بعد از انفجار
    صداي اين انفجار اون*قدرزياد بوده كه تو خيلي مناطق شهر شنيده شده. و من از اين متعجبم كه چطورخبرگزاري*ها، نوشتند تا شعاع يك و نيم كيلومتري! يعني تا اين حد تخمين*شون خطاداره؟!
    توي تصوير زير، كه نقشه*ي شهر شيراز هست؛ محلحسينيه و چند تا از مناطقي كه صداي انفجار رو شنيدن با رنگ صورتي نشون داده شده؛ شما خودتونقضاوت كنيد كه اين فاصله آيا يك و نيم كيلومتره؟!

    كليك كنيد


    نوشته شده توسط کوثر در روز یکشنبه 25 فروردین1387 ؛ ساعت 2:48
    http://kosar21.blogfa.com/post-57.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  18. 3 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض فاجعه شیراز / شفاف مثل شیشه!!!!

    به نام خدا

    ۱۳۸٧/۱/٢٥


    فاجعه شیراز

    شفاف مثل شیشه!!!!

    شفاف مثل شیشه!!!!
    صحبتهای شفاف مسئولین فارس درباره انفجار شنبه شیراز
    بر اثر ترکیدن دو ترقه در زیر نمایشگاه بزرگ و بین المللی دفاع مقدس و تجهیزات نظامی این نمایشگاه نیز منفجر شد که خوشبختانه در این حادثه آسیب های جدی عزیزان ما ندیدند و تنها 11 تن جان خود را از دست دادند و صدها تن زخمی شدند.
    به گزارش کارشناسان ترکیدن این دو ترقه باعث سوختن چفیه های موجود در این نمایشگاه شده که عامل اصلی سوختگی تعداد زیادی از برادران بوده.
    همچنین فانوس ها و پوکه های موجود درا در این نمایشگاه عظیم نیز یکی از عوامل تاثیر گذار در این حادثه بود.
    البته عامل اصلی ترکیدن ترقه ها کپسولهای بزرگ گاز بوده که در این میان اداره گاز مسئولیت این حادثه را باید به عهده بگیرد!

    .

    .
    ....
    ساعت 9.20 شب بود که خواهرم بهم زنگ زد و خبری داد!!!!دنیا دور سرم چرخید!خدای من!!!بمب؟؟؟انفجر؟؟؟کانون؟؟ ؟برادرم؟؟؟؟همسرش؟؟
    همه اونجا بودن!دوستام!مردم!!!جوونا!!!! نفهمیدم چادرومو چه جوری سرم انداختم، با همسرم با سرعت خیلی زیاد به سمت کانون رفتیم!!!!
    خدای من باور کردنی نبود*!صدای انفجار تا خانه ما آمد!!! سر خیابون شهید آقایی بوی باروت می آمد!!! نمی دونستم کجا برم و از برادرم خبر بگیرم!حال خودمو نمی دونستم. نمی دوستم باید چه کار کنم!!!یا امام رضا!!! واقعا وحشتناک بود!!!به طور اتفاقی دوست برادرم رو دیدم که احوال برادرمو ازش گرفتم!!!شکر خدا سالم بود!!
    حالا نوبت زن داداشم بود!!!خدای من چرا دخترها این شکلی شده بودن! چادرهاشون کو؟؟کفشاشون کو؟ همه خاکی بودن و بغض کرده!!! وحشتناک بود!!!
    حادثه حادثه عظیمی بود دل تو دلم نبود.خطهای موبایل بد جوری به هم ریخته بود.از هیچ کسی خبری نبود.داشتم می ترکیدم.
    هر کدوم از بچه ها رو که می دیدم یه نفس راحت می کشیدم.دنبال اونایی می گشتم که نبودن!!!دلم شور می زد! یاد انفجار حرم امام رضا افتادم!تمام بدنم می لرزید!
    اکثر بچه ها کف پاهاشون زخمی شده بود!خیلی ها گریه می کردند.گریه دخترها عجیب نبود!اما پسرها!!!چرا اونها گریه می کردند؟؟؟می گفتن که کشته نداده!!!اما انگار واقعیت چیز دیگه ای هست!!! همه دنبال عزیزانشون بودن!وای ی ی ی خدای من واقعا وحشتناک بود. وقتی تو این شلوغی خواهرموپیدا کردم خیلی بهتر شدم.خدایا کمکشون کن!!!
    صحنه صحنه ی وحشتناکی بود.پدرپیری که به سختی به سمت کانون می دوید.مادری که با عجله دنبال فرزندش بود و جوی آب را نمی دید و درون آن می افتاد.خانمی که هر چه به دنبال همسرش می گشت نبود....خیلی وحشتناک بود!!!
    هنوز نمی دونستم داخل حسینیه چه جوری شده! تشنه بودم.از شدت کمر درد دست به کمر راه می رفتم .نا نداشتم!!!رفتیم داخل مدرسه که کنار کانون بود برای خوردن آب .....وای چه صحنه بدی بود.این همه کفش و چادر....کفش بچه و پیر و جوون..ماتم برده بود .باورم نمی شد
    .خدایا بهمون رحم کن!!! برادرم خیلی چیزها دیده بود.خواهرم اونها رو نوشته.
    تا صبح نتونستم بخوابم.هنوز باورم نمیشه.ای کاش این هم خواب باشه و واقعیت نداشته باشه!!!
    خدای من این واقعیت،واقعیتی تلخ است که خیلی ها آن را انکار می کنن! من تمام این صحنه ها را با چشمان خودم دیدم. اما چرا آقای فرماندار باید همه چیزو تکذیب کنن؟؟؟ چرا مردم رو (ببخشیدا)خر فرض میکنن؟؟؟چرا این همه درد و داغ رو باید تکذیب کنن؟؟؟ اگر اتفاقی نیفتاده پس چرا تمام بیمارستانها پر از مجروح شده؟؟؟ چرا بیمارستانها اعلام کردن که خون نیاز هست؟؟؟ چرا این همه دروغ ؟؟؟چرا همه خبرها رو سانسور میکنن؟؟؟آیا می تونن دیده های دیشب مردم رو هم سانسور کنن؟؟؟
    تا الان آمار شهدا به 12 نفر رسیده و مجروحان هم که تا الان حدود 207 نفر. وای خدای من به خانواده هاشون صبر بده و بهمون رحم کن!!! ...............
    بهم خبر رسید که نجمه شهید شده باورم نمیشد. تا وقت که عکسش رو توی خونشون دیدم. الان از خونه دوستم نجمه قاسم پور میام.خوشا به سعادتش.... هیچ حرفی برای زدن ندارم




    ¤ نوشته شده در ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط درویش پا برهنه
    http://sahar24.persianblog.ir/post/72



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  20. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض گزارش بمب گذاری در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

    به نام خدا

    گزارش بمب گذاری در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
    یکشنبه 25 فروردین 1387 ساعت 2:4 عصر



    بسم رب
    یکی می گفت بچه 9 ماه ام کو؟
    یکی گریه می کرد! یکی هنوز تو بهت بود! یکی دیگرون رو آروم میکرد!
    کسی آب قند میداد.
    کسی دنبال گمشده ای می گشت که نیست.
    یکی ترسیده بود.
    یکی تشنج گرفته بود و رو زمین بود سرش رو بین دستام گرفتم که نخوره زمین یکی دهنش رو نگهداشته بود. همه جیغ میزدن همه می دویدن.
    همه تو بهت بودن!همه!
    حکمتش چی بود خدا می دونه.
    می دونی اونایی که رفتن لیاقت داشتن و تو موندی می دونی اینا یعنی چی؟
    نه تو نمیفهمی چون نیستی جای من!
    اگه هر دفعه میدیدی خدا به بقیه قشنگ تر از تو نگاه می کنه! اون موقع حس منو درک می کردی!

    دو قدمی مرگ. ییهو همه چی ریخت از آسمون جای رحمت خدا شیشه میومد(امشب داره از آسمون بارون رحمت میباره*******کاش می دونستی آی جوون خدا چقدر دوست داره) پایین اما برا بعضیا همین شیشه ها برکت بود و رحمت خدا بود اما برا ما جز حسرت یه عمر بیشتر نیود.

    کاش حقیقت فدای مصلحت نشود!


    نوشته شده توسط : نحل
    http://nahl62.parsiblog.com/Posts/36/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4+%D8%A8%D9%85%D8%A8+ %DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%8A+%D8%AF%D8%B1+%DA%A9 %D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86+%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86% DA%AF%D9%8A+%D8%B1%D9%87%D9%BE%D9%88%D9%8A%D8%A7%D 9%86+%D9%88%D8%B5%D8%A7%D9%84+%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D 8%A7%D8%B2/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  22. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض شهادت مبارکتان

    به نام خدا

    شهادت مبارکتان


    آرام و قرار ندارم ...
    از دیشب تا حالا پلک هایم یاری بستن ندارند...
    بغض گلویم را گرفته است ...
    اگر اینجا نبودم ، بلند بلند گریه می کردم ...
    مات و مبهوت مانده ام ...
    باور نمی کنم ...
    کانون ... کانون رهپویان وصال خودمون ...

    سید محمد انجوی نژاد عزیز تسلیت...
    بچه های : یاس ، rv
    ، الابرار ، ناظر ، صحیفه وصال ، باصر ، طلب وصال ، رایحه وصال ، خیریه وصال ، تبلیغات ، چله توسل ، انتشارات خواهران ، تدارکات خواهران ، واحد شهدای خواهران ، پیام وصال .... تسلیت

    بچه های کانون ! هنوز رفتنتان را باور ندارم ...
    باورم نمی شود به این زودی ، شماها آسمانی شدید...

    حسینه ی سید الشهدا ! به آقامون بگو : دوستانمان به عشق شما آسمانی شدند...
    خیابان شهید آقایی ! تو هم دیگر با قدم هایشان متبرک نخواهی شو...
    زیلوهای حسینه ! دیگر با اشک های این دوستانمان نمناک نخواهی شو...
    شورهای سید ! تو هم دیگر بدون آسمانی ها ، شعوری نخواهی داشت...
    مسجد جامع شهدا ! تو هم دیگر صدای آنها را در روزهای اعتکاف نخواهی شنید...
    فقط یک سوال دارم از شماها:
    به من هم بگویید : هفته پیش ، اون لحظه ای که مثل همیشه دستامون رو بهم می دادیم و دعای همیشگی رو می خوندیم شما چه جور آمین گفتید؟ همین ....
    " خدایا ختم عمر بی برکت و پر از گناه و نمک به حرومی ما رو هرچه سریعتر ، هرچه سریعتر ختم به شهادت بفرما !"
    دیگر توان نوشتن ندارم...
    در فراقتان جامه ام سیاه و چشمان بارانیست...
    شاید دلم آرام گیرد...

    پ . ن :
    انفجار بمب در شیراز از وبلاگ دنیای راه راه

    بعد نوشت ۱:
    پيام تسليت مقام معظم رهبري
    بسم*الله الرحمن الرحيم
    حادثه غم انگيز و تأسف*بار در كانون رهپويان وصال كه به پرواز شهادت*گونه*ي جمعي از شيفتگان وصال دوست و زخمي شدن جمعي بيشتر انجاميد، اين جانب را مصيبت*زده كرد. تسلاي من به عزاداران اين حادثه تلخ و نيز به آسيب*ديدگان وعده پاداش الهي به صابران است كه فرمود: اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة.
    از خداوند متعال صبر و سكينه براي دل*هاي مصيبت* ديده، رحمت و غفران براي عزيزان درگذشته و شفاي عاجل براي مجروحان مسألت مي*كنم و از مسئولان مي*خواهم كه وظايف خود در پيگيري اين حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.
    والسلام علي عبادالله الصالحين
    سيد علي خامنه*اي


    بعد نوشت ۲:

    اعلام عزای عمومی در استان فارس
    +



    + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:37 توسط علی اکبر
    http://www.zamzamedel.blogfa.com/post-35.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  24. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض حالمان خوش نیست !

    به نام خدا

    حالمان خوش نیست !


    نه میتونم نگاه نکنم ، نه می تونم نگاه کنم ، یه جایی که مثه ی خونه ی آدم بوده ، ماوای آدم ، همه جا و همه چیز آدم،جایی که گوشه گوشه اش خاطرست با دوستات ، حالا در و دیوارش پر باشه از خون و پوست و گوشت همون کنار دستیات ،*همون محرم حرفات ،*همون مرهم دردات . ببین آدم چه حالی می تونه داشته باشه




    نوشته : saba در ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظروزیکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧

    http://bivafaaa.persianblog.ir/post/94
    ویرایش توسط آبشار : چهارشنبه ۳۱ فروردین ۹۰ در ساعت ۰۱:۱۶



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  26. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض با نگاه آخرینش خنده کرد.. .

    به نام خدا

    با نگاه آخرینش خنده کرد.. .


    همیشه پیش خودم میگفتم تو یه جورایی هستی!

    این شنبه که دیدمت مثل همیشه بغلت کردم و ... .

    ولی بخدا یه جوری بودی ، بخدا یه جوری بودی ، بخدا یه جوری بودی.

    مثل همیشه باهام شوخی نکردی . مثل همیشه اذیتم نکردی.

    فقط بقلم کردی.

    وقتی داشتم ازت جدا میشدم گفتم چته؟؟

    بهم نگاه کردی و فقط یه لبخند زدی، فقط یه لبخند.

    .. .

    وقتی اومدم بیمارستان نمازي اصلن باورم نشد که گفتن تو شهید شدی.

    هر چی زنگ زدم بهت ،میگفت: مشترک مورد نظر در شبکه نیست.

    باورم نمیشد ولی مجبور بودم اسم تو رو از توی لیست موبیالم تغیر بدم.

    باید اسمتو از محمدرضا مهدوی تغییر میدادم به شهید محمدرضا مهدوی.

    هنوزم باورم نمیشه.. .

    با نگاه آخرینش خنده کرد.. .



    .................................. ..................................................

    من نمیدونم چی میشه گفت ولی خیلی دارن نامردی میکنن .بخدا خون شهدا گردنتونه. هر بچه ای هم میتونه بفهمه که این انفجار بمب بود نه چیزای دیگه.

    من نمیدونم اینایی که میگن انفجار یه مین بوده یا هر چیزه دیگه کجا بودند که لحظه انفجار ببینن؟! کجا بودن تیکه تیکه های دوسای منو ببینن.؟! کجا بودن خون بچه ها رو ببینن؟! خون شهدا گردن کسایی که میخوان قضیه رو حادثه اتفاقی و بی احتیاطی جلوه بدن؟!

    چرا میخوان واقیعت رو فدای مصلحت کنن!؟

    چراااااااااااا!!!!؟؟؟؟

    خدایا خودت ببین!


    مارا از مرگ نترسانید ، شهادت آرزوی ماست


    + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1:0 توسط چتر
    http://www.chaatr.blogfa.com/post-17.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  28. 3 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض پاسخ به دو سوال درباره ي انفجار شيراز

    به نام خدا

    پاسخ به دو سوال درباره*ي انفجار شيراز




    ۱. منظور از نمايشگاه ادوات نظامي چيست؟


    اين نمايش*گاه، محفظه*اي است فلزي و شيشه*اي، با ابعاد حدود 2*3 متر و وزن حدود 600 كيلوگرم. با ارتفاع يك*متر از سطح زمين كه در بين اعضاي كانون، به «معراج شهدا» معروف است و چند سالي است كه در انتهاي حسينيه سيدالشهداء قرار گرفته است.

    محتويات معراج، به طور كلي عبارت است از چند گوني خاك، پوتين، نامه*هاي شهدا، فانوس، چفيه، سربند، قمقمه، پوكه*ي خمپاره و ... كه در مناسبت*هاي مختلف، تزئينات متفاوتي را به خود مي*بيند.
    نتيجه:
    معراج شهدا، محفظه*ي كوچكي است كه به عنوان يادمان شهدا از آن استفاده مي*شود و مزين به وسايل و ابزاري بي*خطر است. پس با شنيدن "نمايش*گاه ادوات نظامي" متصور ِ فضاي بزرگي با تجهيزات توپ و تانك و تفنگ و ... نشويد! همه*ي نمايش*گاه همين محفظه*ي كوچك است!
    با توجه به ارتفاعي كه اين يادمان از سطح زمين دارد، فرضيه*ي جاسازي بمب در زير آن از چند روز قبل منتفي است. چرا كه هر شيئي كه در زير آن قرار مي*گيرد كاملا قابل رؤيت است. ضمن اين كه كل فضاي حسينيه، هر هفته قبل از شروع مراسم، نظافت شده و مرتب مي*گردد. بنابراين هر شيئ مشكوكي از ديد اعضاي تداركات، مخفي نمي*ماند.
    ۲. عامل انفجار در كجا قرار داشته است؟

    عامل انفجار در انتهاي حسينيه و در نزديكي ديوار حائل بين خواهران و برادران منفجر مي*شود:

    - با توجه به اين كه پس از انفجار زمين زير يادمان(معراج) شهدا، حدود 30 سانت گود شده، و با توجه به فاصله*اي كه معراج شهدا از زمين دارد، محل انفجار بمب، روي زمين، و زير معراج بوده و نه درون محفظه*ي يادمان.
    - اين محفظه*ي 600 كيلوگرمي پس از انفجار به هوا پرتاب مي*شود و در چند متري مكان اوليه خودش، سقوط مي*كند. پايه*هاي فلزي اين يادمان، در قسمت*هاي پايين دچار ضربه*ي شديدي شده و برخي اضلاع آن، قوس برداشته و قسمتي از نيمه*ي پاييني آن، كلا از محفظه جدا شده است.


    در حالي*كه اگر عامل انفجار درون محفظه قرار داشت، همه*ي اين اتفاقات، دست*كم بايد در قسمت مياني و بالايي محفظه هم مي*افتاد.
    - در زمان انفجار، همه*ي مستمعين، ايستاده بودند و مشغول سينه*زني بودند. با توجه به ارتفاع محفظه از سطح زمين، اگر عامل انفجار درون محفظه بود، بايد بيش*تر مجروحين از قسمت بالاتنه مصدوم مي*شدند؛ در حالي*كه اغلب بچه*ها از پايين*تنه مجروح شده بودند.
    - رنگ قسمت*هاي زيرين اين محفظه، كاملا سوخته و از بين رفته؛ در حالي*كه قسمت*هاي فوقاني، هنوز به رنگ سفيد هستند؛ و اگر عامل انفجار در داخل اين محفظه قرار داشت، مي*بايست دست*كم رنگ*هاي قسمت مياني را نيز از ميان ببرد. اين عكس كاملا گويا است:

    توجه كنيد: فكر نمي*كردم نياز به توضیح داشته باشد؛ يک بار در متن ذكر شده كه اين محفظه بعد از انفجار، مي*افتد چند متري محل اوليه*ي خودش؛ و بعد در جريان كمك*رساني و خروج مجروحين و شهدا، اين محفظه انتقال پیدا می کند به كنار ديوار مجاور؛ كه رو*به*روي محل اصلي خودش بوده است... اين كه مي*بينيد فرش زيرش سالم می باشد به اين دليل هست كه الان در محل انفجار قرار نگرفته است؛ وگرنه محل انفجار را مي*توانيد با توجه به گودي*اي كه ايجاد كرده؛ در جلوي آن ستون سبز*رنگ که دیوار کنارش فرو ریخته؛ توي اين تصوير ببينيد:



    به روي شانه نعش دوستان است زبان عدل*خواهان در دهان است
    به قرآن بين بمب و ميـن خنثــــي تفاوت از زميــن تا آسـمان است
    ¤¤¤
    ديديم كه در راه خدا كشته شديد با ذكر شهيد كربلا كشته شديد
    چيزي مگر از وصل شما مي*كاهد؟! بگذار بگويند شما كشته شديد


    نوشته شده توسط کوثر در روز دوشنبه 26 فروردین1387 ؛ ساعت 15:57



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  30. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض ان شب چه شد؟

    به نام خدا

    هوالحق
    سلام
    بابچه ها چند قدمی همین معراج شهدا نشسته بودیم
    حدودا ساعت9.06 بود که دوستم اس ام اس زد که فلانی دلم بد جوری گرفته و اینا ....خودمم حالم خوب نبود همش هوای گریه داشت گفتم برم پیشش با هم باشیم چند دقیقه ای
    دوستم بیرون بود
    رفتم بیرون چند دقیقه ای نگذشت که یهو دیدیم زمین داره زیر پامون میلرزه / صدای فروریختن اهن می اومد / شیشه میریخت رو سرمون
    صداش خیلی مهیب بود
    فکر کردم زلزله ست تا چند ثانیه مات و مبهوت بودم یا امام زمان میگفتیم و با دوستم میدوییم
    اومدیم بیرون اخر حسینه رو که نگاه میکردی دود همه جا رو گرفته بود همه جیغ و داد میزدن و می اومدن بیرون
    بمببببببببببببب؟ فکر میکردم اول حسینه ست ؟ خدایا! سید؟ بچه ها ؟ خواهرم؟؟؟؟؟؟
    گریه میکردیم .دوستم رو زمین نشسته بود و گریه میکرد .داداشش داخل بود .خواهرش ....
    سمانه رو دیدم سالم بود گریه میکرد و دنبال خواهرش میگشت ...
    یا امام زمان میگفتم
    هر کی رو میدیدی مات و مبهوت می اومد بیرون
    یه عده کفش نداشتن رو شیشه ریزه ها می دوویدن .یه عده میزدن تو سر خودشون
    اقایون سریع اومدن این طرف و گفتن سریع اینجا رو ترک کنید احتمال داره بازم بذارن ...
    یکی میپرسید اورژانش چنه؟ اتشنشانی؟
    موبایلها نمی گرفت
    قیامتی بود
    مرگ دو قدمی مان بود و من هیچ حس نمیکردم
    تمام وجودم وحشت بود
    خیلی مهیب بود
    بمب بود
    صداش معلوم بود
    حتی ما که بیرون بودیم صدای تق تق تق تق بعد ش رو هم شنیدیم نمیدوننم چی بود یه چی تو مایه های رگبار نمیدونم چی بود ؟شاید صدای بریده شدن و پرتاب شدن میله ها بود نمیدونم...
    خیلی وحشتناک
    خیلی
    همه اومده بودن
    همه جا ظرف 10 دقیقه شلوغ شد
    دنبال خواهرم میگشتم داداشمو دیدم اومده بودن دنبالمون ...میگفتن خونه یهو لرزید بابا زنگ زد که حسینه سید الشهدا بمب گذاشتن بیاین ببینی بچه ها چی شدن؟
    مامان گریه کنان اومده بود
    بمب بود..... بمب
    اگه بمب نبود صداش تا بولوار مطهری که خونه ماست نمیرفت!تا هوابرد تا قوامی میرفت؟
    بمب بود
    وحشتناک
    انگار جنگ شده بود ....خیلی وحشتناک
    مجروح ها رو می اوردن بیرون
    شاید او که بهش هوا وصل کرده بود نجمه بود!!!!!!!!!!!!!
    نمیدونم
    نمیدونم
    نمیدونم

    پ.ن۱: ... ما در صحنه حضور داشتیم بمب بود بمب !!!...و این در حالی ست که دیگران سعی دارند واقعه بمب گذاری را طور دیگری جلوه دهند .

    پ.ن ۲: شهیده نجمه قاسم پور – دوست بنده و مسئول سابق گروه انتظامات نماز - جز کادر انتظاماتی کانون بود که در این حادثه به شهادت رسید.
    و لعن الله علی قوم الظالمین

    26فروردین1387
    http://etreyaas.blogfa.com/post-47.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  32. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض برای نجمه

    به نام خدا



    برای نجمه

    بسم رب الشهدا
    نجمه جان سلام
    حالت چطور است؟ از حالت برامان بگو... حتما انجا همه چیز مرتب است و کنار ارباب خوشی دیگر.حال ما که هیچ خوب نیست! اخر اینجا همه چیز بهم ریخته ست ...
    میگویند نجمه دوستت بوده از نجمه برامان بگو اما کسی چه میداند سخت است از نجمه گفتن ان هم در این حال و هوا؟چه بگویم تا حقش ادا شود ؟ چه باید گفت از نجمه ای که هیچ وقت گرفته و عبوس ندیدمش!کسی که لبخند دائم و ارامش خاصش همیشه ارامش بخش کارمان بود .
    کسی که همیشه سخت ترین قسمتهای کار انتظامات شبهای شلوغ برا اون بود . مسیر راهرو/ پشت حسینیه و یا مدرسه ...و او خیلی اروم , پری به دست تمام مسیر را هدایت میکرد و گاهی نیز به کمک نیروهایش می امد و اراممان میکرد ...
    کسی که ...
    و حال نجمه به اسمانها عروج کرده تا لبخند دائمی ش را نثار ارباب و مادر کند.
    نجمه دیگر نیست تا مسئولیت مسیرها را به او بسپارند و او بدون هیچ خم به ابرو اوردنی بپذیرد. چه میگویم ؟حتما مسیری از افلاک را به او میسپارند !
    چگونه باور کنم که دیگر نیست تا قبل از ماه رمضان برا تمیز کردن حسینیه دعوتمان کند. حتما زین پس رمضانها سر سفره کسی نشسته است که...
    نجمه دیگر نیست تا از خودش / از مادر بزرگش بگوید- همان که سرطان داشت -و طرز برخورد دیگران با مادر بزرگ .....و یا نقل خواهر کوچکش که به او وابسته ست ...
    و او همه اینها را به یک نگاه نازنین ارباب فروخت و اسمانی شد...
    نوش جانت!
    اری دیگر نجمه نیست!
    نجمه! از نگاه اوج گرفته ت به ما زمینیان بگو!بگو رمز ساکت شدن اخیرت راو اینکه چرا همیشه اخر حسینیه را جایگاهت انتخاب میکردی ؟
    نجمه ! به ما چگونه اوج گرفتن را بیاموز ! تو که خودخواه نبودی چطور شد که تنها خوری را....
    با ما بگو رمز چگونه امین گفتنت را در دعای اخر شنبه شبهامان!رمز برات شهادت گرفتن را!
    نجمه به ما بگو معنای در خون خود غلطیدن را...
    به ما بگو................بگو که وقتی این بیت را همه با هم زمزمه میکردیم تو چگونه گفتی که اسمانی شدنت را امضا کردند؟
    به مشبک ضریحت دلم گره خورده / به خدا قسم این گدا رو ولش کنی مرده
    به خدا ما خیلی بدبختیم نکنه یادت بره دوستانت رو؟ نیروهاتو ؟همانها که تو چگونه کار کردن را اموختی شان؟
    دیگر مشهدها , اعتکافها , محرمها و رمضانها نیستی ؟هیچ میدانی دیگری را در مسیر دیدن جای تو یعنی چی؟ هیچ میدانی صف اول نماز اعتکاف و نبودن تو یعنی چه؟هیچ میدانی محرم و مسیر و جای خالی تو یعنی چه؟
    .
    .
    .
    چه میگویم من؟
    بگذار حرفهایم در گلویم خفه شود حرف که نمیتوانم بزنم اینها را هم که گفتم به رسم ادب بود.
    خداحافظ نجمه!

    نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 توسط ياس18ساله
    http://etreyaas.blogfa.com/post-47.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  34. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض جواد هم به مانند دیگران پر کشید!

    به نام خدا

    جواد هم به مانند دیگران پر کشید!

    سه شنبه 27 فروردین 1387 ساعت 12:6 صبح



    بسم رب الشهداء و الصدیقین .....

    امروز صبح از ساعت 6 صبح خبر شهادت جواد رو دادن آبجی گفت حوراء جواد هم رفت مبهوت نیگاش کردم خندیدم بهش گفتم
    رفت؟باز هم خندیدم اینبار براش خوشحال بودم خوشحال از اینکه شهید شد.
    بهش گفتم آقا جواد شهادتت مبارک!

    لباس که نمی خواست بپوشم از دیروز پیرن مشکی رو تنم کرده بودم!رفتیم خونه عمو که یه خیابون پایین تره در خونه که رسیدیم صدای گریه میومد اینکه خودم رو کنترل کنم برام سخت بود اما خودم رو کنترل کردم.رفتیم داخل مامانش گریه کرد به مامان گفت دیدی رفت من نمی تونستم ببینم هیچی رو نمی دیدم نشستم یه گوشه سرم رو گذاشتم رو دو زانوم و برا خودم گریه کردم.
    مامان صدام کرد گفت حوراء برو پیش بچه ها تو اتاق می ترسیدم از نمی دونم از چی اما دستام می لرزید رفتم در اتاق رو باز کردم دیدم خواهرش اون طرف عکس جواد رو گرفته بود دستش می گفت می بینی عمه جواد نرفته که نیگاه کن جواد زنده است داره به من می خنده منتظره خانمش بیاد. آروم نشستم کناری خواهرش رو کرد بهم و گفت حوراء دیدی داداشم رفت دیدی؟ با خجالت سرم رو پایین انداختم و هیچی نگفتم بی تابی می کرد گریه می کرد سعی می کردم آرومش کنم اما مگه می شد؟ بهش می گفتم جواد زنده اس اون شهید شده شهدا که نمی میرن اون می فهمید منم می فهمیدم اما هیچ کدوم نمی خواستیم قبول کنیم اون حرف من براش مهم نبود و من خودم هم می دونستم حرف زدنم فایده نداره.نیاز داشت گریه کنه،آروم کنارش نشستم و گریه کردم خیلی آروم!

    خانمش هم اومد و این دفعه شده بودن سه تا بهت زده نیگاش می کردم(مبهوتِ مبهوت)یه لحظه ولش می کردی سرش رو می کوبید تو زمین داداشش محکم سرش رو گرفته بود تو بغلش و اجازه هیچ حرکتی رو بهش نمیداد! حرفهایی که کم و بیش از بین حرفهای مبهمی که میزد متوجه می شدم اینا بود:
    - جواد مگه قرار نبود جهیزیه که آماده شد عروسی کنیم؟ها؟پس چی شد جواد بیا ببین همه اش آماده است همه اش؟چی شد پشیمون شدی؟چرا نمیایی ببینی؟
    - جواد عزیزم تو تموم عمرم بودی تمام زندگی ام بودی بدون تو زندگی معنی نمیده.نه جواد هنوز هم هستی می دونم که بر می گردی تو که نرفتی.
    ودیگر جز جیغ و یه مشت حرف مبهم هیچ نشنیدی!
    و اینجا بود که آرزو کردم کاش داداش علی جای جواد رفته بود با تمام وجودم اینو گفتم! چرا نگفتم خودم؟ می دونم که خودم لیاقت نداشتم اگه داشتم که می برد! داداش زن نداشت،می دونم طاقت ما بیشتر بود، و خیلی چیزای دیگه که اینجا دیدم....نمی دونم!آرزو کردم کاش داداشم که بخشی از زندگیمه و شاید همه اش رفته بود ولی جواد نرفته بود!

    هنوز مبهوت بودم که صدا زدند گفتند عمو(حاجی"باباشون")میگه بچه ها رو بیارین حرف دارم آهسته خواهرش رو بلند کردم رفتیم طرف حال نشستیم حاجی نشسته بود رد اشک رو صورتش بود اما سعی می کرد خودش رو خوب نشون بده !مرد بود دیگه مرد!

    با بچه ها مشورت کرد که جواد اینجا خاک بشه یا لامرد همه گفتن لامرد من مونده بودم چرا میگن لامرد؟آخه خودشون که اینجا زندگی می کنن و همه بچه ها هم که همین جا هستند این که این ها اصرار داشتند لامرد باشه رو نمی فهمیدم! بعد فهمیدم خودش گفته بوده لامرد می خوام باشم!

    برگشتیم به اتاق خواهرش میگفت حوراء اینا جدیشون گرفته حوراء می خوان جواد رو دفن کنن؟ جواد که نمرده الان میاد خونه میدونم خودم وقتی میرفت کانون میومد دیگه تا 11 شب الانم میاد من می دونم میاد!
    سعی می کردم آرومش کنم! کنترل خودم خیلی سخت بود باید خودم آروم می بودم تا می تونستم اونو آروم کنم اما نمیتونستم آروم باشم نمی تونستم!

    هیشکی نمی فهمه اینا چی می کشن!هیشکی نمی فهمه!

    خدایا اجازه نده خون شهدامون پایمال بشه خدایا خودت رسواشون کن!
    یا امام رضا تو رو به مادرمون قسمت میدم حق بچه ها رو بگیر!
    یا امام رضا دارم دیوونه میشم!


    به روی شانه نعش دوستان است زبان عدل*خواهان در دهان است
    به قرآن بین بمب و میـن خنثــــی تفاوت از زمیــن تا آسـمان است

    سید محمد جواد علوی هم به دیگر شهدا پیوست



    روحشان شاد!

    نوشته شده توسط : نحل
    http://nahl62.parsiblog.com/Posts/37/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF+%D9%87%D9%85+%D8%A8%D9%87 +%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF+%D8%AF%D9%8A%DA%AF %D8%B1%D8%A7%D9%86+%D9%BE%D8%B1+%D9%83%D8%B4%D9%8A %D8%AF!/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  36. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض بمب گذاری در کانون فرهنگی رهویان وصال / قسمت دوم

    به نام خدا

    قسمت دوم : 28/01/87 ساعت 3بامداد

    امروز تشییع جنازه شهدا بود . جای همه آنهایی که نبودند خالی بود . من کربلا رفتم و آنها بی کربلا شهید شدند .خیلی حرفها برای گفتن دارم. می خواهم از دوست عزیزم شهید مسعود رضایی بنویسم . از نامردی و نفاق فرماندار و استاندار شیراز، از فساد سیستم اطلاعات شیراز ،از بغض و کینه های صدا و سیما نسبت به کانون ، از شعور و معرفت بالای مردمی که امروز در تشییع جنازه شرکت کردند ، از همدلی و عزم بچه های کانون برای ساختن کانونی بهتر از همیشه .... اما من کربلا رفتم و آنها بی کربلا شهید شدند اما امشب شب اول قبر شهداست . امشب در گلزار شهدا بوی سیب فضا را پر خواهد کرد . شهدا امشب مهمان دارند . خدایا ...
    نمی دانم امشب شهدا مهمان حسین اند یا حسین مهمان شهدا ؟‏ هم علی اکبر دادیم . هم قاسم . هم رقیه دادیم هم زینب . هم ابالفضل دادیم هم حسین . دست های قلم شده . بدن های بی سر . جوانان عربا عربا . پاره پاره .
    امشب حسین جواب نکیر و منکر شهدا را خواهد داد . امشب حسین به آنها خواهد گفت که چگونه این جوانها در مجلس عزای او در وقت حسین حسین گفتن پاره پاره شدند . حسابم با حسینه ... حسینه ... کتابم با حسینه ... حسینه ... سوال از من چه می پرسی چه می پرسی ؟ جوابم با حسینه ... حسینه .... وای خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااا امشب شهدا به وصال محبوب می رسند .... امشب شب لقاءالله ست . امشب شب پایان تمام آرزوهاست . امشب شب چیدن میوه تمام اعتکافهای دنیاست . امشب خدا منتظر شهداست و شهدا منتظر خدا . یا ایتها النفس المطمئنه . ارجعی الی ربک راضیه مرضیه . امشب شب لقاءالله ست . پایان همه آرزوها ...
    حال خوبی ندارم . گاهی احساس ورشکستگی میکنم و گاهی التماس . گاهی نا امید و گاهی امیدوار . دلم در گلزار شهداست . در انتهای گودال قبر شهید ...



    پیوند ها را بروز کردم . آلبوم تصاویر را از دست ندهید . تک عکس ها با شما حرف خواهد زد . مصاحبه حاج جواد جلایر بانی حسینیه سیدالشهدا هم بسیار شنیدنیست و حتما و حتما به هر وسع و قلم خوب و بدی هم که دارید در شب بیست و چهارم شرکت کنید.
    شب بیست و چهارم - فراخوان ارسال آثار ویژه بمب گذاری حسینیه سید الشهداء


    http://haniff.parsiblog.com/Posts/17/%D8%A8%D9%85%D8%A8+%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%8A+ %D8%AF%D8%B1+%D9%83%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86+%D8%B1 %D9%87%D9%BE%D9%88%D9%8A%D8%A7%D9%86+%D9%88%D8%B5% D8%A7%D9%84+%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D8%B2/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  38. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض رهپویان وصال به وصال رسیدند

    به نام خدا

    رهپویان وصال به وصال رسیدند

    محضر حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پر پر شدن جوانان کانون رهپویان وصال شیراز را تسلیت عرض می کنم و عرض می کنم آقا مگر نفرمودید ما دوستانمان را فراموش نمی کنیم ؟ آقا جان اینها فکر میکنن ما صاحب نداریم واسه همینه که هر ظلمی را بر دوستانتان روا میدارند . آقا جان خودتون دیگه از خدا بخواهید که در ظهور تعجیل شود ما که روسیاهیم آقا جون .

    .................................................. .................................................. ...................................

    در بخش خبری 14 آمده بود که یک انفجار در حسینیه سید الشهدای شیراز رخ داده است اما واقعیت امر این است که این حادثه یک بمب گذاری بوده . در وهله اول به عزیزان کانون رهپویان وصال شیراز تسلیت عرض میکنیم اما واقع امر این است که کانون موفق شده کارنامه قبولی دریافت کند چون اینقدر موی دماغ بهایی ها و فرقه ها و نحله های فکری دیگر شده است که آنها را وادار به بمب گذاری کرده است و صد البته این جای تبریک دارد .

    خوش به حالتان ، فرمانده لشگر محمد رسول الله هم همیشه آرزویش بود که بواسطه بدترین انسانها کشته شود و برای تحقق این آرزو هم نهایت تلاشش را کرد و بالاخره هم به آرزویش رسید و توسط صهیونیست ها به به مقام رفیع شهادت نائل شد . خوش به حالتان چه زیبا راه شهدا را ادامه دادید .

    اما مطمئن باشید خون مظلوم هرگز پایمال نخواهد شد و همان کسی که در دعای ندبه از شوق دیدارش ناله غم سر میدادید خونخواه شما خواهد بود . ان شاء الله

    این هم شرح ماجرا از یکی از شاهدان عینی :

    http://nasl3vomi.blogfa.com/post-18.aspx

    زبان حال این واقعه این است که هر کسی از زعم شد خود یار من . هر خبرگزاری به فراخور سلیقه خودش سعی کرد این واقعه را گزارش کند و در گشت گذاری که داشتم کمتر خبرگزاری ای بود که اخلاق رسانه ای را رعایت کرده باشد به عنوان مثال خبرگزاری فارس در خبر اولیه خود نوشت : « به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، این انفجار بعداز نماز مغرب و عشا در قسمت مردانه حسینیه شهداء شیراز مربوط به هیئت ره*پویان وصال و هنگام سخنرانی حجت*الاسلام انجبوی*نژاد دبیر ستاد نماز جمعه استان فارس رخ داد. »


    هر چند که در خبر تکمیلی اش آن را اصلاح کرد و نوشت : «بیشتر شرکت*کنندگان در این نشست هفتگی را جوانان دختر و پسر تشکیل می*دادند که معمولاً حجت*الاسلام انجوی*نژاد دبیر ستاد نماز جمعه استان فارس در آن سخنرانی می*کند. »


    بهتر بود خبرگزاری ها تا قبل از اطمینان از گزارش موثق از خبرنگارانشان هیچ گونه اخباری را منتشر نمی کردند و اینگونه مخاطبانشان را نسبت به خود بی اعتماد نمیکردند ولی امان از مسابقه ارائه خبر داغ !



    شنیدن کی بود مانند دیدن ؟



    نوشته شده توسط تحلیل بی عینک در یکشنبه 25/1/1387 و ساعت 7:56 عصر
    http://bieynack.parsiblog.com/Posts/105/%D8%B1%D9%87%D9%BE%D9%88%D9%8A%D8%A7%D9%86+%D9%88% D8%B5%D8%A7%D9%84+%D8%A8%D9%87+%D9%88%D8%B5%D8%A7% D9%84+%D8%B1%D8%B3%D9%8A%D8%AF%D9%86%D8%AF/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  40. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  41. #21
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض تلخ اما شیرین!

    به نام خدا

    تلخ اما شیرین!


    پرده اول:
    میگن هر چی کوره بیشتر می خواد ببینه شده حکایت من.با اینکه خیلی وقته دستم به نوشتن نمیره اما نمی تونم چیزی ننویسم!.هر چند هنوز بهت زده ام انگاز فقط یه کابوس بود.
    آخر بارها خواستم ازشون پرواز را بیاموزم اما غافل از اینکه پرواز آموختنی نیست و مهمتر اینکه پری نیست تا پروازی باشد.با وجود بغض در گلو و این درد سنگین آیا کسی هست از غربت بازماندگان بر روی این کره ی خاکی بگوید؟؟؟
    نفسم بالا نمی آمد انگار دری از قیامت به رویم باز شده بود,گونه هایم گر گرفته بود و لباسم خیس عرق شده بود بعد از اتمام سخنرانی و شروع عزاداری و مناجات برای نوشیدن آب به بیرون رفتم کمتر از چنددقیقه بعد و در بازگشت کنار در ورودی صدای انفجار و نورانی شدن آسمان قلبم را از جا کند بهت زده نگاه می کردم .بالاخره رفتند؟؟؟نه دروغه دروغ.زبان در دهانم نمی چرخید گویی یک تکه سنگ در دهانم باشد کلافه و مضطرب فریاد می زدم ماااااااااااماااااااااااا اان.مادرم در حسینیه بودند آنقدر جیغ زده بودم که دیگر گریه و کلماتی که به زبان می آوردم حنجره ام را خراش می داد.نیم ساعتی از وقوع حادثه می گذشت خواهران هراسان و مویه کنان فوج فوج بیرون می آمدند هر کسی را که می دیدی اسمی را صدا می زد و شماره ی عزیزانش را می گرفت و از خدا التماااس می کرد.در میان جمعیت سراپا آشفته مادرم را دیدم نوری به قلبم تابید به طرفش دویدم باورم نمی شد خودش بود؟؟هر چند آنقدر خودش را زده بود که رمقی برایش نمانده بود با دیدن من گویی جان دوباره گرفت و بی حال در کنارم افتاد.قضیه از این قرار بود که یکی از خواهرهایی که تصادفا با من مشابهت اسمی داشت را در پتویی می بردند و چون آن لحظه در کنار مادرم نبودم و تصور کرده بود که من هستم.تمام صورتش را چنگ زده بود پر از زخم بود و آنقدر خودش را زده بود که از دهانش خون می آمد نه مقنعه ای نه کفشی نه....قلبش می زد تا یک ساعت قادر به صحبت کردن نبود هیچوقت فکر نمی کردم تا این حد برای مادرم............
    خدایا منو ببخش
    اما:
    خدایا امشب خانواده هایی هستند که عزیزانشان در کنارشان نیست چه حالی دارند؟؟؟مادری که جگرگوشه اش تکه تکه شده و حتی اثری از جنازه اش هم نمانده چه حااالی دارد؟چقدر صبر باید داشت بر تکه تکه شدن بدن جگرگوشه هایشان که میزبان اینهمه ترکش بوده؟؟
    خدایا اگر دردی میده صبرش رو هم بده
    جرقه ای دلم رو روشن می کنه:
    المومن کالجبل الراسخ لا یحرک العواطف
    رب شرح لی صدری:
    و سخنرانی آقا سید در آخرین لحظات قبل از انفجار:
    اذالشمس کورت، و اذالنجوم انکدرت،
    ....
    مقدمه ی فَنا فِناست(به خرگاه و و درگاه اولوهیت افتادن)آدمی که اهل فِناست اصلا برایش مهم نیست که الان شب آخر عمرش باشد یا نه!!!

    پرده دوم:

    اظهار نظر مسئول اطلاع رسانی کانون فرهنگی
    مسئول اطلاع رسانی کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز در خصوص وقوع این حادثه گفت:بررسی ها حاکی از آنست که انفجار از زیر قفسه ای مربوط به نمایشگاه معراج شهداء صورت گرفته است.در این قفسه آثاری از شهدا از جمله لباس,پوتین,چکمه,کلاه آهنی,پوکه های خمپاره,منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفده شده بود که پس از انفجار این وسایل تبدیل به ترکش شده و منجر به جراحت شدید تعداد زیادی از جوانان شد.وی افزود:شدت انفجار به حدی بود که موج آن قفسه ی 600 کیلیویی را پرتاب کرد.تعدادی را قطعه قطعه و حدود 170 نفر را مجروح.
    به گفته ی وی شکاف عظیمی که در سقف حسینیه ایجاد شده حاکی از بالا بودن میزان مواد منفجره است.به گفته ی وی شکاف عظیمی که در سقف حسینیه ایجاد شده حاکی از بالا بودن میزان مواد منفجره است.مواد منفجره در آخر حسینیه واقع در قسمت برادران بود و این حادثه بعد از مراسم سخنرانی و هنگام سینه زنی رخ داد.به همین دلیل در قسمت آخر حسینیه جمعیت کمتری حضور داشتند.پس از انفجار خسارات زیادی به حسینیه وارد و در محل انفجار گودال بسیار بزرگی ایجاد شد
    مصاحبه با حجت الاسلام انجوی نژاد پیرامون بمب گذاری در حسینیه سید الشهداء

    کلیت این واقعه را جهت اطلاع مردم کشور عزیزمان عرض می کنم :
    دیشب بعد از سخنرانی، حدود ساعت 21:10 متوجه انفجاری در محل کانون شدیم و بعد از کارشناسی گروه های متخصص، به این نتیجه رسیدند که شخصی مواد منفجره را در زیر قفسه ای که مربوط به نمایشگاه معراج شهدا می باشد، قرار داده است. در این قفسه آثاری از شهدا من جمله لباس، پوتین، چکمه، کلاه آهنی، پوکه های خمپاره منور و پوکه توپ به عنوان گلدان استفاده شده بود که با انفجار این ها تبدیل به ترکش شده و متاسفانه منجر به جراحت شدید و شهادت جمعی از دوستانمان شد و در بررسی دقیق با توجه به اینکه در زیر قفسه، چاله ای ایجاد شده است معلوم گردیده که در آن مکان مواد منفجره کار گذاشته شده بوده است. و شدت انفجار به حدی بوده است که موج آن قفسه را به آسمان پرت کرده، به سقف حسینه زده و برگشت خورده است. لازم به ذکر است که این مواد منفجره در کیفی که در زیر قفسه بود، جاسازی شده بود.
    هیچ مواد منفجره ای در این نمایشگاه معراج شهدا وجود نداشته است و تمام قدرت این انفجار به این قفسه بوده است که به عنوان ترکش بعد از انفجار عمل کرده است. موج انفجار به قدری شدید بود که قفسه 600 کیلویی را پرتاب کرده است و نفراتی را قطعه قطعه کرده است و حدود 170 نفر را مجروح کرده است و در سقف حسینه شکاف عظیمی ایجاد کرده است که طبیعتا می توان نتیجه گرفت که مقدار مواد منفجره زیاد بوده است
    تورو خدا یه کمی به این دو متن دقت کنید!
    انعکاس اخبار مخدوش در جراید!!!
    ************
    همچنین معاون سیاسی امنیتی دادستانی کل کشور اظهار کرد که در مورد عمدی بودن انفجار,تردید جدی وجود دارد.
    استاندار فاس نیز اظهار داشت که قطعا تعمدی در کار نبوده است.
    نایب رییس کمیسیون مجلس هم گفت اگر علت سهل انگاری است باید مسببین را مشخص کرد!
    مدبری اظهار داشت:هر فردی که حتی 2 روز هم در جبهه بوده باشد متوجه می شود که این انفجار یک بمب بوده است.!!!
    جالب اینجاست که بعضی مسئولین محترم قبل از تفحص و بررسی این اظهاران را بیان کردندمبنی بر تجهیزانت نظامی!؟واقعا برای امن جلوه دادن کشور اینهمه بی انصافی؟؟؟
    یادتون که هست شنبه شب رو میگم:اثبات خوبیهایی که در من وجود ندارد(خودفریبی).
    با این کاراشون چی رو می خوان ثابت کنند امنیتی که وجود نداره؟؟ شوخی شوخی با عقل و درک مردم هم شوخی.یا نه مصلحت! باعث کتمان حقایق می شود!!
    اینو چی میگین؟؟
    جزئیاتی جدید از بمب گذاری در حسینیه رهپویان در گفت و گو با کارشناس اعزامی به شیراز

    سایت خبری ایران: بر اثر حادثه انفجار در کانون رهپویان وصال شیراز که شب گذشته رخ داد، 202 نفر مجروح و 12 نفر به شهادت رسیده*اند
    یک کارشناسی اعزامی به شیراز که خواست نامش فاش نشود به خبرنگار سایت خبری ایران (www.IranNewsAgency.com)، گفت: بمبی که اخیرا در حسینیه رهپویان وصال شیراز کار گذاشته شده بود، بر روی یک وزنه ی 600 کیلویی بوده است.
    این کارشناس در ادامه به خبرنگار ایران گفت: اگر این بمب در لا به لای این وزنه 600 کیلویی کار گذاشته نمی شد، قطعا تمام ساختمان حسینه تخریب می شد و صدها نفر کشته می شدند.


    در حاشیه:

    بگذریم
    چقدر دلم هوای این شعرو کرده شهداء مثل گلند ما خارای دوروبرش....آقا جون گل می خری



    نویسنده : yaass_073 ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۸
    http://heaven073.persianblog.ir/post/69



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  42. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  43. #22
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

    به نام خدا

    یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

    نمی توانستم بنویسم اما باید می نوشتم.
    آن شب مثل همیشه آمدیم جای همیشگی بشینیم دیدیم موکتش خیلی کثیفه .هممون گفتیم بابا موکت نو جلو انداختن قالی هست ما بازم اینجا بشینیم؟ ولی بازم دل نکندیم. پاتوقمان فاصله حدود یکی دو متری پشت معراج شهدا بود کنار دیوار.قطعه های یک ضریحی که بچه ها ساخته بودن کنار دیوار بود.آذر همیشه به اون دیوار تکیه می داد.ما هم رو به قبله نشستیم.خیلی از بچه ها هی اومدن سلام علیک کردن ورفتن.مناجات آقا سید که تموم شد یکی از بچه ها خداحافظی کرد ورفت .یکی دیگه اومد .آذر اومد کتابش رو بهش بده نشست پیش من. شوخی کردیم .دیدم مجلس حال داره یه کم خودم رو کشیدم عقب.با هم گفتیم ایول به مشبک ضریحت خوند. چادرم رو کشیدم رو سرم .سرم رو گذاشتم رو زانوم.دیگه هیچی نفهمیدم.نمی دونم برق می گرفتم یا موج انفجاربود.همه جیغ می زدن.همه جا سیاه بود.هیچی یادم نمی یاد تا وقتی چشم باز کردم دیدم همه دارن می دون.من زیر ضریح بودم و دیوار ریخته بود روی ضریح.بچه ها هم رو پام افتاده بودن.به سختی دست انداختم توی شبکه های ضریح هلش دادم خودم رو کشیدم بیرون.همه جا دود بود. بلند شدم هر چی زور میزدم ضریح رو از روی آذر وفاطمه بردارم زورم نمیرسید .دیدم پسر ها دارن میان .فقط جیغ می کشیدم تو رو خدا اینا رواز رو بچه ها بردارین .کمک کردن .همه دیگه رفته بودن بیرون . ما سه تا بودیم ودو تا دختر که پر از خون بودن جلومون بودن .گشتم از اون طرف تر یه چادری پیدا کردم انداختم سرم.حالم خوب بود حتی میخواستم به بچه ها کمک کنم. فاطمه میگفت دیدین شهید نشدیم..سر آذر رو پام بود که یهو حسین رو دیدم .داد می زدم صداش میکردم .لباسش پر خون بود شونه ها وسرش.هر چی میگفت به خدا خون خودم نیست مجروح بلند کردم باورم نمیشد.گفت اصلا بچه ها رو تکون ندین تا اورژانس بیاد.گوشیش رو داد .زنگ زدم داداشم گفتم من وحسین حالمون خوبه.چند تا از بچه ها اومده بودن کمک.موبایل آذر رو پیدا کردن بهش دادن.موبایل من زیر آوار بود. یه ژاکت سفید آبی تو مشهد داده بودم به یکی از بچه ها اون شب برام آورده بود.دختره اون رواز زیر بلوک ها میکشید بیرون گفت اینجا نشسته بودی گفتم آره . یک متری با ما فاصله داشت.من که یادم نمی یاد نمی دونم چه جوری اونجا بودم ولی یکی از بچه ها میگه احتمالاداشتیم فرار میکردیم و الا دیواره حتما خورده بود تو سرمون.از اون به بعد حالم بد شد دست هام پاهام یهو بی حس میشد.کمرم...دو نفر من رو آوردن بیرون. داشتم رو شیشه ها می رفتم که یکی کفش گذاشت جلو پام.بگذریم از اینکه چه جوری رسیدم بیرون و چند بار هرجا شد خوابوندنم.با یه ماشین بردنم خونه دایی یکی از بچه ها که اون طرف آقایی بود.اونجا برام اورژانس اومد .همراش نرفتم تا اینکه خونواده رسیدن.بردنم فرهمندفر .عکس گرفتن.شکستگی نداشتم.نزدیک دوی شب بود که اومدیم خونه.بچه ها زنگ زدن که آذر وفاطمه هر دوشکستگی داشتن ولی خوبن.خیلی نگذشته بود که خبر شهادت شهید مهدوی رو بهم دادن.تا صبح گریه میکردم اما دلم خوش بود حداقل فرداش عزای عمومی میگیرن .حداقل با هامون همدردی میکنن.و....بعد از نماز صبح یک ساعتی خوابم برد با صدای رادیو از خواب پاشدم میگفت 10 نفر کشته؟؟؟؟؟خدای من.چراااااااااا؟تاکید داشتن بمب نبوده!!!!!.چی بگم؟گفتنی ها رو بچه ها گفتن.داغ خود حادثه یک طرف اینم که اینا دارن این جوری میکنن یه طرف.دارم دیوونه میشم.
    زنده ماندنم عجیب است چه برسد به اینکه مجروح هم نشدم.بی لیاقتی شاخ و دم ندارد...


    نوشته شده در سه*شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط آب حیات
    http://abehayat.persianblog.ir/1387/1/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  44. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  45. #23
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض بمب گذاری در شیراز

    به نام خدا

    بمب گذاری در شیراز

    دیشب نزدیک به ساعت یک رب به ۸ بود که با همسرم صحبت می کردم .بعده نیم ساعت که بهش اس ام اس دادم.دیدم جوابی نیومده..زنگ زدم به موبایلش..دیدم نمیگیره
    خیلی نگران بودم.ساعت شد ۱۱ ..۱۱:۳۰
    خدایا یعنی چی شده؟خیلی اعصابم خورد بود.هی واسه دوتام زنگ میزدم..اما هیچکی موبایلش نمی گرفت
    یهو دوستم از تهران برام زنگ زد و گفت میدونی حسین کجاست؟گفتم نه
    گفت تو کانون بمب زدن
    وای خدای من همه دنیا دور سرم چرخید.خیلی وحشتناک بود
    همه وجودم استرس بود.هی واسه اینو و اون زنگ میزدم تا خبری ازش بگیرم تا اینکه توسط یکی از بچه ها شنیدم که فقط حالش خوبه اما ادم که اینجوری خیالش راحت نمیشه؟!
    خودمو کشتم تا تونستم با موبایلشون تماس بگیرم
    وای خدا اون یکی دو ساعت نمیدونین چی به من گذشت.دق کردم
    بعدش که نزدیک ساعت ۳ صبح بود با همسرم صحبت کردم
    نمی تونست حرف بزنه...همش بغض داشت.وقتی صحنه هارو تعریف می کرد دلم می لرزید

    بدن تیکه شده...ادمی که پاهاش قطع شده...بچه ایی که بدن تیکه شدش تو سقف و...
    واقعا دردناکه
    بیچاره اونایی که بود و دیدن ...غیر قابل درک و تحمله

    اینم پیوند اخبار واقعی و درست از انفجار
    http://www.rahpouyan.com/
    http://rahpouyan.net/



    + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:13 توسط مهاجر
    http://daftarche-yaddasht.blogfa.com/post-9.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  46. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  47. #24
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض خاطرات حوادث شب بمب گذاری

    به نام خدا

    خاطرات حوادث شب بمب گذاری

    سلام
    نمی دونم باید از کجا بگم
    نمی دونم اصلا می تونم اون شب رو خوب تعریف کنم یا نه!
    شنبه عصر تو شرکت در مورد برنامه های کاری جلسه داشتیم بعد کلی صحبت و برنامه ریزی بحث هامون رو جمع بندی کریم تا زود تر با بچه بریم کانون .
    نزدیکای اذون که شد یهو یادم اومد برا دانشگاه قرار بوده چنتا فایل از یکی از بچه ها بگیرم. همون لحظه لبتاب رو باز کردم تا از رو لبتابش اون فایل هارو بردارم. فایل ها خیلی حجمی نداشت اما نمی دونم چرا خیلی دیر کپیش تموم شد بخاطر این که کار ما طول کشید اکثر بچه ها با میثم که ماشین داشت رفتند و من و حامد قرار شد بعدکپی با ماشینش بریم .
    کپی فایل ها تموم شد و فقط من و حامد تو شرکت بودیم یه یا علی گفتیم و راه افتادیم بین راه در باره ی دوتا کتاب که نکات مدیریت رو گفته بود حرف می زدیم. نزدیکای کانون که شدیم دیدیم یه ماشین آتش نشانی جلو در کانون ایستاده . حامد گفت یا ابالفضل یعنی چی شده ؟
    گفتم نمی دونم صبر کن من پیاده شم برم ،تو ماشین رو پارک کن .
    ایستاد و من دوان دوان از در حسینیه وارد شدم جلوی در چنتا از بچه ها رو دیدم که فریاد می زدن :"آقا نیا تو / چیزی نشده" و این طور عبارت ها .
    من رو چون می شناختن راحت از کنارشون رد شدم و رفتم داخل . جلوی واحد تبلیفات دیدم ۲ دونفر یکی که داره از سرش خون چکه می کنه رو میبرن
    هنوز نفهمیده بودم چی شده دویدم جلو تر در اتاق آروی باز بود یک لحظه داخل رو که دیدم خشکم زد
    یا علی اینا چشون شده
    بچه های امداد یا مردم اون جانبازانی که تونسته بودن از داخل حسینیه بیارن بیرون رو داخل اتاق آروی گذاشته بودن
    اکثرا روی زمین دراز کشیده بودن و تن و بدنشون خونی بود یکشون رو پاش ایستاده بود لباس هاش پاره پاره شده بود و چشماش خونی بود . همش فریاد میزد خدا از باعث و بانیش نگذره
    با دیدن این صحنه دویدم به طرف حسینیه . از در اول وارد شدم دیدم حسینیه رو گردو قبار فرا گرفته چنتا از بچه ها سعی می کردن ملت رو از حسینیه خارج کنن یکی داد میزد :"آقا برو بیرون . ممکنه بازم بمب باشه که هنوز عمل نکرده " اما کی گوشش به این حرفا بود .
    به طرف آخر حسینیه حرکت کردم اونجا خیلی قبار داشت ونفس کشیدن خیلی سخت بود چون تاریک بود چیز زیادی نمیشد دید . البته ای کاش هیچ وقت هم روشن نمی شد تا نمی دیدم چی به سر رفیقام اومده
    جلو تر که رفتم دیدم ا شیخ اونجا با حالت مضطرب ایستاده و چنتا از اعضاء کانون که اکثرشون بالای ۲۵ داشتن و یکی دوتاشون فرمانده های نظامی بودن اونجان.
    رفتم طرفشون ! یک لحظه خوشکم زد ! خدایا این چیه ؟؟ تو عمرم همچین چیزی ندیده بودم
    نمی دونم درسته بگم یانه /اصلا می تونم کامل بگم؟
    بدنی رو که دستاش جدا شده باشه یکی از پاهاش و سروگردنش از شدت سوختگی مثل یک چوب کبریت سوخته شده رو تاحالا ندیده بودم
    یه بدن نصف شده رو . بدنی که از شدت انفجار پرتاب شده و لای پنجره ها گیر کرده رو تا اون لحظه ندیده بودم
    تاحالا کسی رو روی دستام نگرفته بودم تا بره و از لای پجره دست و پا جمع کنه
    ای کاش هیچ وقت هم نمی دیدم و هیچ وقت هم اونجا نبودم
    روی زمین تکه تکه شده های بدن ریخته بود
    نمی خوام دیگه از وضعیت شهدا بگم . واقعا دیگه نمی تونم
    بچه های کانون شروع کرده بودن به جمع کردن بدن ها و لای پارچه پیچیدنشون .
    من وقتی دیدم افراد زیادی مثل خودم اونجا بیکار هستن و فقط دارن گریه می کنن و تو سر خودشون میزنن و از طرف دیگه اون قدیمیا و کارکشته های کانون همش میگن ممکنه بازم انفجاری رخ بده با یکی دو تا از بچه ها سعی کردیم افراد متفرقه رو بیرون کنیم دم در ایسادیم و نزاشتیم کسی وارد بشه
    اینقدر بهم ریخته بودم که حتی بعضی وقت ها بچه هایی که داشتن کمک می کردن هم راه نمی دادم
    راستش می خواستم از محیط داخل حسینیه بنویسم اما با اینکه هزار بار نوشتم و پاک کردم واقعا نمی تونم بیشتر بنویسم
    شاید یه وقت دیگه بتونم
    فعلا



    + نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط H05531N
    http://daftarche-yaddasht.blogfa.com/post-10.aspx



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  48. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  49. #25
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض بمب گذاری در کانون فرهنگی رهویان وصال / قسمت چهارم

    به نام خدا

    بمب گذاری در کانون رهپویان وصال شیراز



    وقت و انرژی ما صرف فتنه های داخلی می شود بجای مبارزه با صهیونیسم !

    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    قسمت چهارم - 02/02/87 ساعت 12:45 شب

    این مثل معروف را شنیده اید که می گوید : نظر دادی باور کردم ، اصرار کردی شک کردم ، قسم خوردی فهمیدم که دروغ می گویی ! حکایت این مثل حکایت آقایان مغرض یا جاهل و بی کفایتی است که در لحظات انفجار در صحنه حضور نداشتند و در ساعت اول بعد از آن قبل از کار کارشناسی گفتند هرگونه اقدام خرابکارانه از طرف هر گروه معاندی منتفی است و منبع انفجار به تسحیلات نظامی درون یادمان شهدا بر می گردد ! ... و این قصه ی از پیش طراحی شده را بارها و بارها در روزهای بعد تکرار کردند . یکبار از زبان دادستانی کشور ، بار دیگر از زبان رییس دادگستری ... بار دیگر بزرگترین روزنامه های استان فارس و تهران ، بار دیگر خطیب نماز جمعه تهران ! ...

    الحمدلله پروژه اول باند مافیایی و اطلاعاتی مبنی بر محکومیت بی برو وبرگرد کانون و اعلام انفجار از درون یادمان شهدا با شکست مواجه شد و کارشناسی پرونده به این سمت سوق یافته که منبع انفجار در زیر قفسه یادمان شهدا بوده . و این نتیجه ی دفاع از خویشتن کانون بوسیله ارائه مستندات عکس و فیلمی ست که دست کارشناسان فرمایشی را در انحراف مسیر پرونده بسته است . بعد از اتمام مراسم ختم شهدا در روز جمعه با یکی از مقامات ارشد استانداری فارس که همدیگر را میشناختیم همین بحث را داشتم .ایشان در نهایت بحث به بنده فرمود حالا اگر فرض کنیم بمبی هم در کار بوده ما که نباید امنیت شهررا زیر سوال ببریم . در مملکت داری صلاح و مصلحت ها را هم باید مدنظر گرفت . در جواب گفتم حاج آقا ! انفجار کانون مثل سقوط هواپیمای نظامی نیست که چندین تن از بهترین سردارانمان شهید شوند و بعد بگویید علت حادثه از موتور هواپیما یا بی احتیاطی خلبان بوده و قضیه را فیصله دهید . مردم هم که به مدارک دسترسی نداشتند و حرف شما را شاید باور کردند . اما الان واقعه در میان خود مردم اتفاق افتاده ، هزاران نفر در حسینیه شاهد ماجرا بودند . دهها هزار نفر از مستمعین کانون بارها و بارها لوازم داخل یادمان شهدا را دیده اند ، مدارک و عکسهای صحنه انفجار در دست مردم است . دیگر نمی توانید علت واقعی را مخفی کنید .در ثانی صلاح و مصحلت ها لایه بندی ست و برخی بر دیگری اولویت بیشتری دارد . آیا الان مصلحتی بزرگتر از این وجود دارد که نظام خودش را دروغگو نکند ؟ چه مصلحتی بالاتر از این ؟
    بخاطر همین هم است که به خوبی اقای انجوی در سخنرانی شب گذشته خود گفتند که اگر پنجاه هزار کارشناس از دویست هزار نقطه جهان هم بیاورید و حرف شما را بگویند عقل ما را که نمی توانید بایکوت کنید !

    دو سه روزیست که وقتی احتمال شکست پروژه اولشان یعنی تعطیلی و محکومیت کانون بویسله اتهام انفجار از درون یادمان شهدا رو به شکست نهاد بلافاصله پروژه دوم از پیش طراحی شده خود را مبنی بر بدنام کردن کانون رو کردند . شبهانی در اذهان عموم ، علمای شهر و قاضی پرونده ایجاد کرده اند مبنی بر اینکه خب حالا که منبع انفجار در زیر یادمان شهدا بوده حتما یکی از اعضای کانون مینی را به همراه خود از کاروان های راهیان نور آورده و آنجا منفجر کرده یا اینکه یکی از شهدا که عضو واحد شهدای کانون هم بود کلید قفسه یادمان شهدا را داشته و درشب واقعه مینی را از درون قفسه برداشته و در زیر یادمان منفجر کرده و ...
    الان تمامی زور باند مافیایی بر این قرار گرفته تا مسیر بررسی های قاضی پرونده را به این سمت سوق دهد. یعنی بررسی کردن هر حدس و گمان عجیب و مضحکی جز آنچه که بر خلاف میلشان است. دلایل متقن فنی وجود دارد که وجود هر ماده انفجاری جز بمب را در زیر قفسه معراج شهدا منتفی می کند . حتی ادعای مین هم براحتی قابل رد است که فعلا در اینجا به آن نمی پردازیم ...


    http://haniff.parsiblog.com/Posts/17/



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  50. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  51. #26
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض خانه از پای بست ویران است ...

    به نام خدا


    خانه از پای بست ویران است ...

    اگه تا صبح قیامت هم آه بکشیم و کاش کاش کنیم ، فایده نداره ! یواشکی در باز شد یه عده ای که زرنگ تر بودن از گوشه ی در رفتن داخل ! اون عده ای هم که تو خواب غفلت بودن آروممممممممم پشت در خوابیده بودن ! مثه همیشه ! ینی تا ما زنده ایم بازم گوشه ی این دره باز میشه ؟؟؟خدایا اگه خواستی باز کنی قبلش یه ندایی بده به هر بدبختی شده خودمون رو از خواب بیدار کنیم ! هر چند که خانه از پای بست ویران است ...
    .: شهادت قسمت ما میشد ای کاش ! :.



    نوشته : saba در ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظروزپنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
    http://bivafaaa.persianblog.ir/post/96



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  52. 3 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  53. #27
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض ديدي نبود قسمت ما آسمان ، عزيز ؟!

    به نام خدا

    ديدي نبود قسمت ما آسمان ، عزيز ؟!

    خوب مُردن را ديدي ؟!

    ديدي نبود قسمت ما آسمان ، عزيز ؟!
    ديدي نشد به او برسد دستمان ، عزيز ؟
    قسمت نبود ، يا كه لياقت نداشتيم...
    شايد سياه بود كمي بختمان ، عزيز !

    + نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28 توسط محمد صادق کریمی



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  54. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  55. #28
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض سر زد و رفت...

    به نام خدا

    سر زد و رفت...

    برای شهدای شیراز :

    (( 1 ))
    امشب بیست و چارُم ِ فروردین است
    امشب مجلس عجیب عطر آگین است
    ساعت نه و ده دقیقه خون راه افتاد...
    بنویس که سرنوشت عاشق این است !

    (( 2 ))
    می خواستم این حادثه را بنویسم
    پشت سر هم کتاب ها بنویسم
    دیدم که تنت ورق ورق بود آنجا
    باید که تو را جدا جدا بنویسم

    (( 3 ))
    آمد به قفس های زمین سر زد و رفت
    آمد به تنش مُهر کبوتر زد و رفت
    یک بالش را به رسم ایثار گذاشت
    با بال شکسته ی خودش پر زد و رفت...


    + نوشته شده در جمعه 1387/02/06 توسط محمد صادق کریمی



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  56. کاربر روبرو از پست مفید آبشار تشکر کرده است .


  57. #29
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض واگذارشان به خودت ...

    به نام خدا


    واگذارشان به خودت ...

    وقتی کسی عزیزی از دست میدهد ، تا مدتی عزیز میشود ! ما عزیزان از دست دادیم و ذلیلمان کردند ! واگذارشان به خودت !

    وقتی کسی داغی میبیند، مرهم برایش می آورند ! ما داغها دیدیم و نمک پاشیدند ! واگذارشان به خودت !

    وقتی کسی جا می ماند، دستش را میگیرند و میرسانندش ! ما جاماندیم و گفتند آنها هم نرفته اند ! واگذارشان به خودت!

    وقتی کسی غم دارد ، آرامَش می کنند ! ما غم ها داشتیم و آنها خندیدند ! واگذارشان به خودت !

    وقتی کسی درد دارد ، درمانَش می دهند ! ما درد داریــــــــــــم ! نمی فهمند ! واگذارشان به خودت !



    نوشته : saba در ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظروزجمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
    http://bivafaaa.persianblog.ir/post/97



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  58. #30
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 91,197
    سطح : 100
    Points: 91,197, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,454
    تشکر شده 30,157 در 4,479 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض ما نمیگذاریم ....

    به نام خدا

    ما نمیگذاریم ....
    نویسنده: دایی امید - پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧

    بیش از یک هفته از این سانحه گذشته و امروز دو نفر دیگر بر اثر شدت جراحات به درجه رفیع شهادت رسیدند .(جزئیات) یه چیز خیلی غریبی توی وجودمه . تا حالا تجربش نکرده بودم . فقط دیشب اس ام اسی که برام اومد خیلی با دلم بازی کرد :

    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند

    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند ...


    -------------------------------------------
    از تمام حرف های پاک شده تنها سوالم را باقی میگذارم :
    احتمال رویداد یک اتفاق از سال ۱۳۸۲ تا سال ۱۳۸۷ ظرف مدت یک دقیقه چند است ؟
    کدام عقل سلیمی میتواند باور کند .......... ؟



    یا علی ...



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  59. 2 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1