کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 60 , از مجموع 139
  1. #31
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید مسعود رضایی

    ـ دست و صورت خیسش قبل از خواب برامون عادی شده بود . مسعود وضو گرفته تا قرآن بخونه .

    ـ خیلی اهل زیارت بود و با ائمه(ع) انس زیادی داشت . نماز صبح روز جمعه اش رو حتماً حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع) می خوند .


  2. #32
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیدان عرفان و علیرضا انتظامی

    ـ یكی از پاهای علیرضا انحراف داشت ، برای همین آتل می بست . تازه از پله ها پائین اومده بود كه یه كار جدید بهش دادم . دقت كه كردم ، دیدم بیشتر از 5 یا 6 بار پشت سر هم من یا باباش از پله ها فرستادیمش بالا و اون هیچی نگفته بود به جزء « چشم ! »


  3. #33
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیدان عرفان و علیرضا انتظامی

    ـ گفتم علیرضا ! می دونی به تعداد كارهایی كه برای مامان و بابا می كنی ، خدا برات توی بهشت یه خونه می سازه ؟!
    از اون به بعد با انجام هر كاری می پرسید : « مامان ! به نظرت خونه ام رو برام تموم كردن ؟! الان پنجره هم داره ؟! »


  4. #34
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    عاشق امام حسن بود ، به من گفت:
    هر چی دارم از امام حسن دارم
    اگه صد تابچه هم گیرم بیاد اسمشونو میذارم ، حسن
    از منم قول گرفت که اسم یکی از بچه هامو بذارم حسن
    یاحسن(ع)


  5. #35
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    یه بار با چند نفر دیگه اومده بودن خونمون
    جلسه بود
    بحث کار فرهنگی بود
    محمد گفت:
    آدم باید قبل از کار فرهنگی بره خودسازی کنه ، اینطوری اثر کارش صد برابر میشه...


  6. #36
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید غلام موسوی

    هر شب تو یه هیئتی مداحی میکرد
    شبا بعد از مراسما
    میومد خونه چند تا کیسه روغن و برنج و مواد خوراکی تهیه میکرد
    میذاشت پشت وانتش
    صورتشو با پارچه میبست
    میرفت در خونه فقرا
    بهشون کمک میکرد ...


  7. #37
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید غلامرضا مروجی هاشمی

    از خرید كه برگشتم دیدم بچه ها از شدت گریه چشمهاشون سرخ شده . گفتم : غلامرضا ! فاطمه و علی چشونه ؟ گفت : براشون قصه كربلا رو تعریف كردم .


  8. #38
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علی نصیری

    یه روز قبل از شهادتش با هم بودیم
    علی گفت : " حاجی فکر میکنی من زودتر شهید میشم یا تو ؟
    گفتم معلومه که ما آخوندا زودتر شهید میشیم
    شما هم اون دنیا زیر عبای من قائم میشی و با من میای تو بهشت
    اونم گفت : " نه من زودتر شهید میشم
    منم گفتم : این حرفا چیه میزنی
    اونم گفت : " حالا میبینیم . . . "

    شب انفجار تو یکی از شهرستانا بودیم
    زنگ زدن و گفتن کانون بمب گذاشتن
    برق از سرم پرید ، همون موقع مطمئن شدم علی شهید شده


  9. #39
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    محمّد سه تا دانشگاه همزمان درس میخوند
    تو پیام نور مدیریت میخوند ، تو آزاد نفت و علوم قرانی هم میخوند
    البته دانشگاه دولتی هم قبول شده بود ولی چون یه شهر دیگه قبول شده بود پدر و مادرش رضایت ندادن و اونم نرفت...
    ---
    با اینکه تو سه تا دانشگاه همزمان درس میخوند و مسئول واحد شهدا و تشکل دانشجویی وصال و چند جای دیگه بود (و اونا رو به خوبی مدیریت میکرد)
    امّا بازم کلی وقت اضافه می اورد
    تو برنامه روزانش کلاس خصوصی هم داشت و از اون طریق پول در می آورد میرفت و ریاضی و ... درس میداد
    اینو آخر کاریا خودش برا داداشم تعریف کرده بود:
    میگفت: یه روز که برا کلاس خصوصی خونه یکی از بچه ها رفتم بهم گفت: خواهرم عاشقت شده وقتی محمّد اینو ازش شنیده بود با عصبانیت گفته بود : "خیلی بی غیرتی تو و با عصبانیت رفته بود "
    بار بعد که اومده بود کلاس خصوصی خونشون
    خواهر اون پسره با وضع فجیعی اومده بود جلو محمّد
    محمّد هم مثل حضرت یوسف امتحانشو خوب پس داده بود ...


  10. #40
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید سید محمد جواد علوی

    خاطره ای از همسر شهید:

    محمد جواد به نماز اول وقت خیلی حساس و معتقد بود. اون بعد از نماز صبح یک ایه از قران رو میخوند

    وقتی دلیل این که چرا به یک ایه فقط قناعت میکنه رو میپرسیدم میگفت یه ایه بخون اما معنیش یادت

    نرده و از همه مهمتر به اون عمل کن و من عمل به اون ایه روتو زتدگیش میدیدم .


  11. #41
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    هممون تو سالن بودیم
    هر کسی یه حرفی میزد
    بحث سر شهادت بود
    یکی میگفت جنگ خانمان سوزه
    یکی میگفت : یکی میگفت تو واحد شهدا من اوّل شهید میشم
    هر کسی یه حرفی میزد ، همهمه زیاد بود
    تا اینکه از گوشه سالن صدای محمّدو شنیدم که گفت:
    اگه موقعیتش پیش بیاد ، صد در صد اوّلین نفر من شهید میشم
    شب بمب گذاری هر چی بهش زنگ زدم گوشیش آنتن نمیداد
    خیلی دلم شور میزد
    تا اینکه واقــــــــــــــــــــــ ــــعا رفت
    وقتی فهمیدم شهید شده ، یاد حرفش افتادم
    اگه موقعیتش پیش بیاد ، صد در صد اوّلین نفر من شهید میشم


  12. #42
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علی نوروزی

    خاطره ای اموزنده و جالب از پدر شهید:

    یه روز که مسافرت خارج از کشور رفته بودم زنگ زدم به علی بهش گفتم گفته بودی لپ تاپ لازم دارم میخوام برات با فلان مارک بگیرم بفرستم!
    گفت باشه مشکلی نداره!
    بعد چند روز بعد زنگ زد گفت نه بابا لپ تاپ لازم نیست بگیری، لپ تاپ گرونه، پولشو بفرست، به دردهای دیگه میخوره، با کامپیوتر هم میشه ساخت!


  13. #43
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    مسافر كاروان كربلا

    سه روز قبل انفجار ديدمش
    گفتم: محمد يادم بيار 5 روز ديگه يه كار خيلي مهم باهات دارم
    گفت: الان بگو
    گفتم:مگه چطور؟
    گفت: دارم ميرم مسافرت!
    گفتم: كجا؟؟؟ مشهد؟؟؟
    گفت: نه
    گفتم: پس كجا ؟ كلك نكنه داري ميري كربلااا؟؟؟
    گفت: اِي تقريبا...
    و واقعا رفت كربلا ...


  14. #44
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    شنبه 24 فروردین

    تمام لباساشو آورد و داد به من و گفت : " مامان اینا رو بده به فقرا ، من دیگه اینا رو لازم ندارم . "
    بعد رفت حمام ( شاید غسل شهادت کرد ) ، با دوستش که جانباز شد همون روز یک دست پیرهن و شلوار و کفش نو خریده بودن (شلوار کتان و لباس سبز مدل جنگی)
    گفت: " اینا لباسای جنگ جهانی سوم هستن ، با اینا میخوام برم لبنان... "
    با همون لباسا به کانون اومدن و لحظاتی بعد یک ترکش اونو به جای که لایقش بود فرستاد...


  15. #45
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    بین الحرمین
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,568
    امتیاز : 33,204
    سطح : 100
    Points: 33,204, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 65.0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,421
    تشکر شده 3,671 در 1,037 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    از جناب کربلا واقعا تشکر میکنم
    که با گذاشتن این خاطره ها ما را با شهدای کونان بیشتر آشنا میکنند
    خدا توفیقتون بده

  16. 7 کاربر از پست مفید جون اصغر تشکر کرده اند .


  17. #46
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده راضیه کشاورز

    همون روزی که راضیه شهید شده،قبلش باباشون خواب بودن،راضیه تو خواب پدرشون میان و میگن بابا من خودم دوست دارم برم.امدم ازت اجازه بگیرم.پدرشونم میگن اگه خودت دوست داری برو.بعد که بیدار میشن بهشون میگن راضیه شهید شده


  18. #47
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده راضیه کشاورز

    مادر شهیده:
    با تمام وجود درس مي خوند ، هميشه مي گفت : امام زمان(ع) يار بيسواد نمي خواد
    علاقه زيادي به آقا امام زمان(ع) داشت . از مدرسه با يه جعبه شيريني برگشت . خوشحالي توي صورتش موج مي زد . « مامان چهله دعاي عهدم تموم شد ، از امروز يار امام زمان(ع) شدم . » پنجم دبستان بود !!
    خسته از مدرسه بر مي گشت ، وقتي مي گفتم خسته نباشي ! دستانم رو مي بوسيد و مي گفت : شما از صبح زحمت كشيديد ، من كه كاري نكردم . از حالا به بعد نوبت من ، شما بريد استراحت كنيد .
    سال تحويل امسال با كانون رهپویان مشهد بود . خيلي اصرار كردم كه سوغاتي چيزي نخره . يه شيشه عطر ياس براي خودش خريده بود و از اينكه نتونسته بود كفني بخره غصه مي خورد .
    عاقبت هم با همون شیشه عطر یاس و کفن کربلایی به دیدار محبوبش شتافت....
    ویرایش توسط کربلا : جمعه ۳۱ خرداد ۹۲ در ساعت ۱۶:۳۲


  19. #48
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-فروردین-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1995
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز : 6,551
    سطح : 53
    Points: 6,551, Level: 53
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 199
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album picturesVeteran
    تشکر کردن : 6,527
    تشکر شده 3,754 در 825 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    هیچ خاطره ای از شهدا به اندازه خاطرات راضیه اشک منو در نمیاره. نمیدونم چرا...

    ای وای اگر پا به حرم بگذاری ...

    یک تکه زدیوار حرم برداری...

    شیعه به بین الحرمین حساس است...


    گفتم که به گوش سگیت بسپاری
    ...

  20. 10 کاربر از پست مفید نگاه خدا تشکر کرده اند .


  21. #49
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط جون اصغر نمایش پست اصلی
    از جناب کربلا واقعا تشکر میکنم
    که با گذاشتن این خاطره ها ما را با شهدای کونان بیشتر آشنا میکنند
    خدا توفیقتون بده
    شما لطف دارید.
    اینکه شما و بقیه دوستان استقبال میکنین بیشتر بهم انگیزه میده.
    از شما هم ممنون
    ویرایش توسط کربلا : جمعه ۳۱ خرداد ۹۲ در ساعت ۱۶:۳۴

  22. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  23. #50
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده راضیه کشاورز

    نامه ی شهیده راضیه کشاورز به آقا امام زمان(عج)
    نشانی گیرنده: نمی دانم کجایی یا مهدی؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم. کوچه انتظار، پلاک یا مهدی،



    به نام خداوند بخشنده و مهربان



    سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار

    ای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند.

    تو کلید در تنهایی من! من تو را محتاجم.

    بیا ای انتظار شب های بی پایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن. دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشت پر گل اقاقیا ببر. بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوش هایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان می روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس می کند. من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا برود. به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و بر سر دشمنانتان فرود آید.

    یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک

    دوستدار عاشقانه شما راضیه


  24. #51
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    مادر شهید مهدوی تعریف میکردند:
    بعد از انفجار که شایعه انفجار از درون
    نمایشگاه شهدا و... رو شنیدم
    خیلی ناراحت شدم.
    رفتم توی اتاق محمد و با پسرم
    درد دل کردم و از ناراحتی که داشتم
    خوابم برد.
    محمّد به خوابم اومد و با حالت خاص
    و نورانی که داشت گفت :
    مامان همشون مثل چی دروغ میگن
    بزودی روسیاهیشون مشخص میشه...
    و چند روز بعد بود که بمب گذارها رو
    دستگیر کردند و قضیه مشخص شد ...
    یا شهدا برای ما فاتحه ای بخوانید که ما مرده ایم و شما زنده ...


  25. #52
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده راضیه کشاورز

    این خوابیه که از خود شهیده راضیه کشاورز نقل شده:
    آخرین روز مدرسه ها قبل از عید نوروز بود.
    منم خیلی خوشحال بودم که تا دو هفته از دست درس و مدرسه راحت هستم.
    وقتی رسیدم خونه کیف مدرسو پرت کردم یه گوشه ی اتاق و با پام محکم زدم بهش. انگار که می خواستم تموم دقو دلامو سر کیفمو کتابام خالی کنم.
    بعدشم رفتم و با خوشحالی کارای دیگم و انجام دادم.
    وقتی که خوابیدم خواب دیدم که کتابام و وسایل مدرسم افتادن دنبالم.
    من بدو اونا بدو. کتاب ریاضی، فارسی، علوم و... از دستم خیلی عصبانی بودن و می خواستن تلافی کنن.
    همش بهم می گفتن تو باید بیای ما رو بخونی و ....
    این شد که ما از این کابوس بیدار شدیم و از اون به بعد مثل بچه های خیلی خوب درسامونو خوندیم."
    این بود دلیل درس خوندن راضیه که وقتی من ازش پرسیدم گفت. ولی من فکر می کنم این فقط یه بهانه بود و اون به چیزی رسیده بود که من و شما هنوز خیلی باید بدوییم تا بهش برسیم!


  26. #53
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    نوشته ای از شهید مهدوی :
    از روزی که شروع کردم به جمع آوری خاطرات و مصاحبه با همرزمان شهید عبدالحمید حسینی هر خط که میخوندم یا مینوشتم یا هر جمله ای که میشنیدم این داستان در ذهنم تداعی میشد ،نمیدونم چه سری داره. حیفم اومد اینجا (دفتری که خاطرات شهید حسینی رو توش مینوشتن) ننویسمش. شاید شما رازشو متوجه شدید ،شایدم بگید چه ربطی داره!!!به هر حال من مینویسمش :
    حاج آقا مجتهدی حفظه الله می فرمودند :
    آقای آخوند از آقای نخودکی خواست که او را موعظه کند. آقای نخودکی گفت :
    مرنج و مرنجان
    آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم . ولی مرنج یعنی چی؟چطور میتوانم ناراحت نشوم؟مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور نباید برنجم؟
    آقای نخودکی گفت :علاج آنست که خود را کسی ندانی .اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی.


  27. #54
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده نجمه قاسمپور

    خاطره از شهیده نجمه قاسم پور :: *کاروان زیارتی مشهد مقدس – نوروز 87
    اتوبوس تو راه خراب شد. توی سربالایی گیر کرده بودیم و داشتیم عقب عقب بر می گشتیم . همه بچه ها ترسیده بودن ! با مسئول اتوبوس رفتیم بین بچه ها که آرومشون کنیم . هر کسی یه چیزی می گفت . یکی ناراحت بود ، یکی می خندید ، یکی دیگه دعا می کرد . نجمه قاسم پور کنار من بود ، یه دفعه گفت : بچه ها یعنی میشه شهید بشیم ؟ بچه ها خندیدن و گفتند : بابا شهادت کجا بود ؟ دلت خوشه ها !
    چهره اش آروم و جدی شد ، گفت : اما اگه خدا بخواهد ، میشه و رفت سر جاش نشست . تو مراسم تشییع یادم به جمله قشنگش افتاد ، آره نجمه جان ! خداخواست، تو هم گرفتی .
    *وارد مسجد فضیلت شدم با دیدن عکس شهیده نجمه قاسم پور سر جام خشکم زد !
    سفر مشهد مشکل تنفسی داشتم ، تو حسینیه زیر اکسیژن خوابیده بودم . یه انتظاماتی مرا قبم بود ، بالای سرم نشسته بود ، قرآن می خوند و گریه می کرد . برام حرف میزد ، نمی فهمیدم چی میگه ، حالم بد بود . فقط یه جملش یادمه ، صبور باش ، ما انتخاب شده ایم !
    شنبه 17 فروردین ، درب دوم حسینیه دیدمش . تبسم قشنگی داشت و دوتا شاخه گل رز سرخ دستش بود . حالمو پرسید و گفت : این دوتا شاخه گل رو به نیت بچه های کانون خریدم ، این یکی مال تو . بعدش گفت : حلالم کن ، دیگه نمی بینمت ! ناراحت شدم و گفتم : یعنی چی ؟! مگه دیگه کانون نمیای ؟ گفت : چرا ، اما به دلم افتاده دیگه بچه های کانون رو نمی بینم . دیگه ندیدمش ......
    **بعد از مراسم مهدیه ، دو تا از بچه های اتوبوس ما دیر اومدن ، رفته بودن خرید ! نجمه قاسم پور مسئول انتظامات بود ، ازشون پرسید : چرا دیر اومدید ؟ و نسبت به کارشون معترض شد . اون دوتا برخورد بدی کردن و تند حرف زدن ، نجمه سرش رو انداخت زیرو ساکت شد .بعد از چند دقیقه رفتم و بهشون گفتم : بچه ها برخوردتون خوب نبود ! نباید بازائر امام رضا این جوری حرف می زدین . برا امنیت و راحتی خودتون شرایط و قانون گذاشتن ، برین عذر خواهی کنین ! هنوز حرفام تموم نشده بود که نجمه اومد طرفمون ، با خوش رویی گفت : بچه ها منو حلال کنید ، یه وقت دلگیر نباشید ! من باید وظیفم رو انجام بدم .


  28. #55
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده نجمه قاسمپور

    29 اسفندماه 1386 مشهد حسینیه علی اصغر(ع)

    شب آش ماست داریم الحمدلله زیاد هم هست.

    نجمه قاسم پور اومد گفت فلانی من آش ماست خیلی دوست دارم

    خب روزی ِ شیطنت امشب هم رسید با بروبچ تدارکات دوره اش کردیم و 2 تا کاسه پرآش ماست به زور به خوردش دادیم.

    1فروردین ماه 1387فلکه آب

    عجب بساطی پیش اومد الکی دور زدیم و...برنامه هم درست وحسابی نشد که اجرابشه آروم تو گوش بغل دستی ام گفتم شک نکن امسالامام رضا قراره یه چیزی بهمونبده اینجوری حیرون شدیم .

    مراسم جشن سال تحویل حسینیه علی اصغر(ع)

    ...بعد از این همه خنده و گریه و توسل حالادیگه نوبت عیدی گرفتنه ....:دستاتو بیار بالا ....ختم عمر بی برکت و ...
    نجمه آروم اشک می ریخت و آمین می گفت.

    راضیه کشاورز هم اینجا نشسته و خیلی با نشاط و شاد این آمین آخری رو محکم تر ازبقیه میگه

    و من فهمیدم چقدر فرق هست بین ادای این کلمه "الهی آمین" از زبونها و دلهای مختلف.

    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند

    از هرچه که دم زدیم آنها دیدند

    ما مدعیان صف اول بودیم

    از آخر مجلس شهدا را چیدند


  29. #56
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید محمد علی شاهچراغی

    ارتباط قلبی شهید با مادرش
    تصاویر پیوست شده


  30. #57
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,903
    امتیاز : 28,889
    سطح : 99
    Points: 28,889, Level: 99
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 1,111
    Overall activity: 18.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,724
    تشکر شده 16,975 در 4,215 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 4 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط رافد نمایش پست اصلی
    اعلام فراخوان مقاله با محور تروریسم و 17000 شهید ترور

    اعلام فراخوان مقاله با محور تروریسم و 17000 شهید ترور با عناوین زیر :



    الف- شهدای ترور
    - ظرفیتها و راههای معرفی 17000 شهید ترور در مجامع بین المللی و افکار عمومی جهان
    - شهدای ترور و حقوق بشر
    - ابعاد و تأثیرات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جنایات تروریستی برجامعه و خانواده شهدا
    ب- ایران قربانی تروریسم
    - گروههای تروریستی بعد از انقلاب اسلامی (معرفی، اقدامات، اهداف و مبانی فکری)
    - تروریسم در پوشش قومیت (تجزیه طلبی؛ خشونت و تروریسم)
    - اقدامات ضدملی و خیانت بار گروههای تروریستی (جنگ؛ برنامه هسته ای و...)
    - تروریسم تکفیری در ایران (اقدامات، اهداف و اعتقادات)
    پ- حقوقی
    - معرفی قوانین جمهوری اسلامی در امر مبارزه با تروریسم
    - تفاوت های تروریسم و نبرد آزادیبخش مردمی
    - بررسی معاهدات بین المللی و تعهدات بین دولتها در باره مبارزه با تروریسم
    - نقش سازمان های بین المللی در مبارزه با تروریسم
    - وضعیت حقوقی گروهک تروریستی منافقین پس از اشغال عراق با نگاهی به کنوانسیون چهارم ژنو
    - نقد حقوقی دخالت کمیساریا عالی پناهندگی سازمان ملل در وضعیت منافقین
    - ارائه راههای حقوقی استرداد یا محاکمه منافقین در دادگاههای بین المللی
    ت- غرب و تروریسم
    - تروریسم دولتی آمریکا پس از 11 سپتامبر
    - بررسی سیاست اروپا و آمریکا در قبال پدیده تروریسم و نقش لیست تروریستی در این کشورها
    - پناهندگی گروهکهای تروریست ایرانی در کشورهای غربی
    ث- تروریسم نوین علیه ایران
    - سایبر تروریسم
    - تروریسم فرهنگی
    - تروریسم اقتصادی
    ج- شناخت ماهیت گروههای تروریستی
    - مناسبات درون گروهی در سازمان های تروریستی
    - اجتماع ستیزی و خشونت طلبی گروههای تروریستی


    شهدای کانون هم اسمشون جزء لیست هست هر کی می تونه مقاله بنویسه زودتر شروع کنه خیلی وقت نیست .
    اینم آدرس سایت مربوطه : کنگره ملی شهدای ترور
    .

  31. 4 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  32. #58
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    نقل از خواهر شهید :
    یکی از دوستام درس فیزیکش خوب نبود. به محمد گفتم که بریم خونشونو بهش درس بده.تو راه که داشتیم میرفتیم بهش گفتم یه زخمه بزرگ رو صورت دوستم هس، وقتی دیدیش تعجب نکنو عکس العملی نشون نده.تدریسش یه چن ساعتی طول کشیدو تو راهه برگشت بهش گفتم :دیدی چقد زخمه صورتش بدجور بود بنده خدا؟؟
    گفت :کدوم زخم؟!!متوجه نشدم.....
    ویرایش توسط کربلا : یکشنبه ۰۲ تیر ۹۲ در ساعت ۱۴:۳۰

  33. 11 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  34. #59
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید محمد جوکار

    محمد ! توی این عكست چقدر خندونی ؟!
    برای حجله امه . روزی كه دلیل خنده ام رو بفهمید گریه می كنید .

  35. 11 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  36. #60
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,963 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید غلام موسوی

    باباش می گفت : تا قبل از اینکه غلام شهید بشه ناراحتی اعصاب داشتم ولی از وقتی پسرم شهید شد ، به برکت شهادتش ناراحتی اعصابم از بین رفت و الان آرومم.
    علت اصلیش هم اینه که هر روز 2 بار ، صبح بعد از نماز صبح و غروب قبل از اذان مغرب میام سر مزار شهید و این آرومم می کنه..

    (( واقعا هم همینطور بود. کافی بود یه نگاه به چهره ی پدر شهید بندازید متوجه صحت حرفاش می شید. آرامش تو چهرش موج می زنه ))


صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1