کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 90 , از مجموع 139
  1. #61
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید غلام موسوی

    پدر شهید می گفت من چهارده تا فرزند دارم اما غلام یه چیز دیگه بود..
    می گفت یه روز سر سفره ی صبحانه با داداش کوچیکش بحثش شد..
    بنایی داشتیم توی خونه و من هم به عنوان پدر خونواده کمک می کردم.غلام به داداشش می گفت نباید بذاریم بابا دست به سیاه و سفید بزنه.بابا باید بشینه روی صندلی و فقط به ما دستور بده و ما کار کنیم..


  2. #62
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید غلام موسوی

    تو خونه بنایی داشتیم ، شب آخر گفت:
    امشب باید کارو تموم کنیم
    چون فردا یه کار دیگه ای پیش میاد
    کارو تموم کردن
    نمازشو خوند
    رفت حمام غسل کرد
    لباسشو پوشید
    خداحافظی کرد
    آخرین خداحافظی...


  3. #63
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده نجمه قاسمپور

    احترام زیادی برا خونوادش قائل بود ، میگفت:
    بعضیا شاید خیلی کارای خوبی انجام بدهند
    ولی با یک صدای بلند که با مادرشان حرف میزنند تمام کارها را خراب میکنند ...
    رمز شهادت نجمه شاید همین بود


  4. #64
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    مادر شهید :
    بعد از شهادت محمد اومدن گفتن یه خانم از شهرستان (یادم نمیاد از کدوم شهرستان اومده بودن) اومده و تا عکس محمدو دیده حالش بد شده .رفتم بیرونو او خانمو آوردیم تو خونه .وقتی یه کم حالش بهتر شد ازشون پرسیدم قضیه چیه؟
    گفت : یه شب قبل از بمب گذاری خواب دیدم تو یه خیابون هسم .خیلی شلوغ بود .یه عده جیغ میزدنو با پای برهنه و چادر خاکی از یه ساختمون میومدن بیرون .یه عده هم بی تفاوت نسبت به اونا یه گوشه ی خیابون سبزی میخریدن .همینطور بلند داد میزدمو میگفتم اینجا چه خبره؟ یه دفه یه نوری اومد جلو چشمامو گفت :اینجا دارن بچه های منو میکشن .رفتم تو ساختمون ،خیلی شلوغ بود .یه گوشه ی ساختمون دیدم یه نفر که صورتش از نوره نشسته و یه مردی با پیراهن و شلوار رنگ خاکی خونی سرش رو گذاشته رو پاهاش......
    وقتی زنگ زدم به یکی از اقوام تو شیراز گفت حسینیه ی شیراز بمب گذاری شده .به شوهرم گفتم من باید برم شیراز ببینم اون شهیدی که تو خواب دیدم کیه .خونه ی چند تا از شهدا رفتم اما اونا نبودن .وقتی عکس شهید مهدوی رو دیدم ،حالم بد شد.همونی که تو خواب دیدم شهید مهدوی بود.....
    ویرایش توسط کربلا : دوشنبه ۰۳ تیر ۹۲ در ساعت ۲۲:۵۲


  5. #65
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید سید محمد جواد علوی

    عقد خواهرم بود و محمدجواد مثل همیشه پشت فرمان سینه می زد و مداحی می كرد .
    ای بابا تكلیف ما رو روشن كن ، تو خوشحالی یا نه ؟! برای چی داری سینه می زنی ؟!!
    با لبخند همیشگی اش گفت :
    رشته ای بر گردنم افكنده دوست می كشد هر جا كه خاطرخواه اوست


  6. #66
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید سید محمد جواد علوی

    داشت مداحی میکرد:
    عشق تو تو سرشت منه
    کربلای تو بهشت منه
    خوب میدونم شهادت در راه تو سرنوشت منه


  7. #67
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید سید محمد جواد علوی

    خاطره ای از همسر شهید:

    زمانی که اون به خانه ما در قم میومد معمولا برا نماز ظهر به مسجد ایت الله بهجت میرفتیم.

    بعضی وقتها میشد که نماز رو میخواستم پشت سر اون بخونم اما محمد جواد مانع میشد و

    منم معمولا وقتی اون داشت وضو میگرفت سریع جانمازم رو پهن میکردم و نشون می دادم

    که دارم نماز میخونم وقتی وضوش رومی گرفت یه نگاهی به من میکرد و میگفت نمیدونم داری

    نماز میخونی یا داری ادا نماز خونا رو در میاری به هر حال میرفت نمازش رو بخونه تا الله اکبرش رو

    میگفت جا نمازم رو برمی داشتم وسریع پشت سر اون پهن میکردم و با هم نماز رو میخوندیم بعد

    از نماز رو به من میگفت تو درست بشو نیستی.....


  8. #68
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید مسعود رضایی

    حدودای 4-5 ماه قبل از شهادتش با ماشین بودم دیدم 4-5 بسته روغن و برنج و حبوبات همراهش هست داره پیاده میره

    جلو پاش ترمز زدم به شوخی بهش گفتم برسونمتون * بماند که چقدر خندیدم

    بهش گفتم حالا کجا داری میری گفت یه جای کار دارم تا جایی که مسیرت میخوره منم میام بهش گفتم اگه به میخوای

    دربستی هم میبریم هاااااا گفتم دویی ما که بیکاریم حالا هر کجا که میگی بریم نمیخواست بگه که کجا میخواد بره ولی من خیلی

    پا پیچش شدم گقت این جایی که داریم میریم تا من زنده هستم نباید به کسی بگی به شوخی بهش گفتم ناقلا نکنه زن گرفتی نمیخوای

    کسی بفهمه !!! یه نگاهی بهم کرد کلا از رو رفتم خلاصه با هم دیگه رفتیم یکی از فقیر نشین محله های شیراز همون حلبی آباد

    خودمون بهم گفت همین جا وایسا تا بیام گفتم چشم ولی چون فضولیم نزاشت پیاده شدم دیدم رفت در 2-3 تا خونه این مواد غذایی

    رو که خریده بود بهشون داد بعدشم یه مقداری پول هم داد بغض تو گلوم داشت خفم میکرد من درباره مسعود چی فکر میکردم

    بعدش اومد سوار ماشین شد فهمید که من دیدم بهم گفت دویی مگه نگفتم پیاده نشو یهو زدم زیر گریه دیدم داره بهم میخنده میگه

    نیگا خرس گنده داره گریه میکنه ازش پرسیدم مسعود چقدر وقت که بهشون کمک میکنی !!! گفت بیخیال هر چی گفتم هیچی نگفت

    گذشت تا شب انفجار تو کانون دیدمش بعد از کلی شوخی خندیدن بهم گفت یه کاری بگم قول میدی انجام بدی گفتم بفرما

    گفت اگه من زنده نبودم هر وقت تونستی به اون خونواده ها که با هم رفتیم یه سری بزن بهش گفتم ما شانس نداریم بادمجون

    بم افت نداره بهم گفت اگه بخوان ببرن جوری میبرنت که خودتم متوجه نمیشی !!!! *

    راست میگفت جوری بردنش که هیچ کسی باورش نمیشد


  9. #69
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید مسعود رضایی

    بعد از شهادت مسعود رفتم به اون خونواده ها سری زدم

    وقتی گفتم مسعود شهید شده عین مادر هایی که فرزندشون شهید شده باشه گریه می کردن

    وقتی ازشون پرسیدم چقدر وقت هست که مسعود بهتون سر میزده گفتن 4-5 سال بود

    که مسعود هر ماه میاد بهمون سری میزد

    به معنای واقعی حس کردم که شهادت حق مسعود بود اگه شهید نمیشد جای تعجب داشت


  10. #70
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید مسعود رضایی

    از 4 سالگی پیرا هن مشکی تنش کردم, از چند روز قبل از محرم و در

    شهادت دیگر ائمّه مشکی میپوشید, همیشه فکرو ذکرش حسین ع

    بود , حتّی توی حمّام که بود سینه میزد ...


  11. #71
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید کربلایی غلام موسوی

    فدایی امام حسین (ع)

    اسمش را پدر بزرگش غلامحسین گذاشت, امّا بدلیل شلوغی ثبت احوال

    و سواد نداشتن پدرش, به اشتباه اسمش را غلام ثبت کردند.

    زمان حاملگی و بعد از تولّد حس خاصّی نسبت به غلام حسین داشتیم,

    انگاری با بقیه فرق داشت .

  12. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  13. #72
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    مادر شهید :
    یه روز محمد از دانشگاه اومد و گفت : میخوام از دانشگاه انصراف بدمو طلبه بشم .خیلی وضعه دانشگاه بده .محیطش آزارم میده .باباش مخالفت کرد و بهش گفت همه ی بچه مذهبیا که نباید آخوند بشن .با درس خوندنت میتونی به مملکتت خدمت کنی .
    فرداش اومدو گفت :استخاره گرفتم ،بد اومده .مامان با خواص سنگ (یکی از درسای رشته ی مهندسی نفت) هم میشه به خدا رسید.

  14. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  15. #73
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    چند روز قبل انفجار کانون
    با شهید مهدوی از منزل حاج آقا سیف که بالاتر از عفیف آباده
    حرکت کردیم و داشتیم صحبت میکردیم
    رسیدیم توی عفیف آباد که یه ماشین خیلی زیبای خارجی
    "الان یادم نیست چی بود" از کنارمون رد شد.
    برگشتم و با یه شعف به ماشینه نگاه کردم "چیزی هم نگفتم "
    محمد با یه حالت خاصی گفت : چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
    نگاهت تو آسمونها باشه ....

  16. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  17. #74
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    توی مسجد بودیم و داشتم نماز قضا میخوندم
    بعد نماز با حالت خاصی که میگرفت گفت :
    فلانی چرا نمازتو اینقدر سریع خوندی؟
    گفتم نماز قضا بود...
    گفت : مگه طلبکاری؟

    تا یادم نرفته بگم ؛
    نماز من آهسته تر از نماز قضاهای کانون توی اعتکاف
    و شب های ماه رمضان بود..!

  18. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  19. #75
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    یه روز محمد گفت فلانی میخواهی شبها برای نماز شب بیدارت کنم

    - باشه

    شبها زنگ میزد و من رو بیدار میکرد, و بسیار آهسته صحبت میکرد

    میترسید یه موقع خانوادشون بیدار بشوند و اذیت بشوند ..

    چند شب که زنگ زد برا اینکه من بهم برنخوره و ملاحظه من رو بکنه

    گفت امشب نوبت توئه که زنگ بزنی و بیدارم کنی که من هم تماس گرفتم ...

  20. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  21. #76
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    مادر شهید:
    یه روز دیدم رفته یه چراغ قوه کوچیک خریده و داره باطری میذاره روش. بهش گفتم برا چی خریدی؟ گفت :همینطوری گرفتم،لازم میشه. فهمیدم برا نماز شب گرفته که نخواد لامپ رو روشن کنه و ما بیدار شیم...
    برا نماز صبح که صداش میزدم بیدار نمیشد. یه روز بهش گفتم برا چی نماز صبحات قضا میشه؟شبا زودتر بخواب که بیدار شی. آروم بهم گفت :مامان نمازمو اول وقت میخونم.شما صدام نکنید....

  22. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  23. #77
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    آخرهای سال 86 تشکل وصال برنامه سفر به قم و مسجد مقدّس جمکران داشت .

    یک سری از کارها را هم محمد پیگیری کرد .

    در بازگشت توی اتوبوس که بودیم محمد چیزهایی را که داشت یکی, یکی

    میبخشید : مثلا یادمه یکی از انگشترهایش را که درّ نجف با نوشته یا علی ع

    بود را به مسئول تشکل بخشیده بود و انگشتر دیگری که مثل اون بود, فقط

    نوشته روی آن یا زهرا (س) بود را به من داد .

    یادمه که حتی کمربندش را از دور کمرش باز کرد و به من داد, البته هرچی

    اصرار کرد من قبول نکردم و گفتم نیازی ندارم .

    فکر میکنم به دیگر دوستان هم شاید چیزهایی داده باشه ...

    انگاری میدونست ...

    دقیقا مثل شهید عبدالحمید حسینی که قبل از شهادت

    انگشترش را به دوستش میبخشه ...

  24. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  25. #78
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    آخرهای سال 86, مسجد بودیم

    بعد از نماز با یه حالتی که شعف خاصی داشت

    برایم توضیح میداد:

    امام حسین ع زمان کودکی تکبیر ابتدای نماز را نمیتوانستند

    درست تلفّظ کنند, برای همین تا هفت بار تکرار میکنند که هفتمین

    دفعه موفق میشوند و از آن پس این هفت تکبیر ابتدای نماز

    مستحب میشود .

    چیزی که برای من خیلی جالب بود لبخند زیبایی بود که

    موقع صحبت کردن روی لبهای محمّد بود .

    هیچ وقت آن حالت زیبایش از ذهنم پاک نمیشود ...

    و خودش مقیّد بود به این هفت تکبیر ابتدای نماز.

    یعنی نماز را با هفتمین الله اکبر آغاز میکرد .

  26. 12 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  27. #79
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) محمد مهدوی
    تصاویر پیوست شده

  28. 11 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  29. #80
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده نجمه قاسمپور

    شنبه دوهفته قبل اخرین باری بود که دیدمش
    جلسه داشتیم منتظر بچه ها بودم
    نجمه اخر حسیینه سر جای همیشگی ش کنار دیوار نشسته بود و تکیه داده بود
    سلام واحوال پرسی کردم
    و او فقط در حد همین سلام و احوال پرسی اکتفا رد
    خیلی اروم شده بود خیلی اروم تر از قبل
    قبلا ها شور و حال بیشتری داشت اما این اواخر بیشتر خودش بود ...خودش بود و اخر حسینیه ...
    خودش بود و اخر حسینیه


  30. #81
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده نجمه قاسمپور

    به خواهر کوچکم زینب ...
    همیشه احترام به پدر و مادر را در رفتار و اعمال خود مد نظر داشت و به دوستان و آشنایان هم میسپرد که با پدر و مادرتان مهربان باشید او برای خواهر کوچکش زینب کارت پستالی را تهیه دیده بود و برایش نوشته بود:
    " به نام خدا ، زینب جان بهترین کار در زندگی احترام به پدر و مادر میباشد .
    امیدوارم در تمامی مراحل زندگی موفق باشی . 30/11/86 "


  31. #82
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهیده نجمه قاسمپور

    نجمه خانم به من گفتن یه دفتر برای خودت آماده کن و مشکلات خودت را درآن بنویس که

    با مطالعه آن بفهمی مشکلات خودت را.

    دفتر مشابهی نیز داشت و آن شب حادثه هم همراهش بود و البته بعد از حادثه دیگر پیدایش نکردیم ...

    بیشتر مطالبش مناجات با خدا بود و از مشکلات نفس مینوشت ...

    یکی از نوشته هایش با این مضمون بود که خدایا فلان کار را کردم ولی بخاطر تو دیگر این کار را نمیکنم .

    "در واقع همان دفترچه مراقبه و محاسبه نفس بود + مناجات خودش با خدا ."

    پیاده شده از صوت مصاحبه با دوست شهیده


  32. #83
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی
    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg 00001.jpg (98.3 کیلو بایت, 7 نمایش)

  33. 10 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  34. #84
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    شعري از شهيد مهدوي:

    جز در ره تو قدم نهادن پوچ است
    جان دادن خونگري و مستي پوچ است

    هر جا كه نبود نام تو و ياد غرور آور تو
    آنجاست كه در سرم هواي كوچ است

    چندي پيش بود دري ز رحمت وا شد
    آغوش شهي برا غلامش وا شد

    مرغ ز قفس پريد و آزاد و رها شد
    پر كشيد و همنشين اربابش شد


  35. #85
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    مادر شهید:
    صبح بود،محمد رفته بود دانشگاه،رفتم تو اتاقش

    رو تختش،خوابم برد

    خواب دیدم توی حیاط خانه ی پدرم کبوتر خیلی سفیدی پرپر شده

    تمام پرهاش ریخته بود طوریکه تمام حیاط پر از پَر شده بود

    کبوتره وسط پرها افتاده بود،نیمه جان بود،بالهاش شکسته بود

    رفتم به سمتش،زیر تنش رو گرفتم و بلندش کردم،بالهاش از دو طرف آویزون شد

    بردمش بالاترین نقطه ی خونه،رو پشت بوم

    بهش گفتم اینجا دیگه نجاتت میدن

    تو خواب هی با خودم می گفتم کی این بلا رو سر این بی زبون و بی گناه آورده؟

    شب که شد،کبوتر جان داد،در آغوش پدرش اما...


  36. #86
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    فدایی امام حسن مجتبی (ع) شهید محمد مهدوی

    تو قدم به چشم من نِه..........بنشین کنار جوئی...

    بین شهدای کانون رابطه ی عاطفی شهید شاهچراغی با مادرش زبانزد شده

    اما از رابطه ی شهید مهدوی و مادرش چیزی نشنیده بودم

    مجبور شدم از خودشون بپرسم

    می گفتن خیلی محمد رو دوس داشتم،بچه ی اولم بود

    وقتی دانشگاه بود مدام بهش زنگ می زدم انقدر که محمد میگفت مامان جلو دوستهام خوب نیست این همه زنگ میزنی

    می گفت اگه چند دقیقه دیر می کرد قرآن می گرفتم دستم و می رفتم تو حیاط

    هی راه می رفتم با نگرانی و قرآن می خوندم،آیه الکرسی می خوندم

    علاقه ی زیادی بهش داشتم،یه جور دیگه دوستش می داشتم(یاد یوسف افتادم...)

    خیلی سؤال داشتیم،خیلی حرف داشتیم اما نمی شد بپرسیم

    صد سال هم بگذره باز نمیشه بپرسیم

    مادر است دیگر...

    مدام تکرار میکرد خیلی دوستش داشتم.


  37. #87
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علی نوروزی

    پدر علی:

    قبل از شهادتش خواب دیدم که منزل بودم، علی هم اومد منزل لباس نو پوشید گفت بابا میخوام برم مهمونی!
    پرسیدم کجا؟!
    - جای خاصیه، جای خوبیه!
    - اگر میشه منم همرات بیام؟!
    - نه نمیشه! تنها دعوت شدم!
    - اگر کسای دیگه هم هستن، بیام؟!
    - نه! هر شخصی دعوت نیست! دعوت گیری خاصه!
    - حالا که اینطوره برو خدا به همرات! اشکالی نداره!

    رفت!
    یه شب بعدش این اتفاق افتاد(بمب گذاری) و خبرش رو به من دادن، من خارج از کشور بودم!

    شهادت...
    علی واقعا عاشق شهادت بود...

  38. 11 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  39. #88
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علی نوروزی

    صفای نیمه شب!

    یک شب توی خونه خوابیده بودم ونیمه های شب بر اثر شدت تشنگی و عطش از خواب بیدار شدم و رفتم آب بخورم که صدای گریه آرامی توجهم رو به خودش جلب کرد،
    دقت کردم!!!
    علی بود، زیر پتو!!
    نوار حاج مهدی سلحشور رو گوش میداد و آرام گریه میکرد...

  40. 11 کاربر از پست مفید کربلا تشکر کرده اند .


  41. #89
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علی نوروزی

    مصاحبه با برادر شهید:
    زندگی علی رو تو چند کلمه میتونی خلاصه کنی؟
    شوخی و خنده ، اخلاص


  42. #90
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۰۲
    محل سکونت
    کربلا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,607
    امتیاز : 24,252
    سطح : 94
    Points: 24,252, Level: 94
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 5,042
    تشکر شده 5,962 در 1,357 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهید علی نوروزی

    همیشه به درآمد و روزی حلال خیلی اهمیت میداد و تاکید داشت!

    وقتی نظرات پدر و مادرش با علی متناقض بود همیشه علی کوتاه میومد!


صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1