کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 241
  1. #1
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۲-بهمن-۱۲
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1985
    نوشته ها
    179
    امتیاز : 13,444
    سطح : 75
    Points: 13,444, Level: 75
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 206
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience Points
    تشکر کردن : 394
    تشکر شده 989 در 167 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سالگرد شهدای کانون

    سه سال گذشت ...

    این همه ادعامون میشد که ما هم اگر زمان جنگ کنار دستمون کسی شهید میشد آدم میشدیم ...

    سه سال پیش رفیقامون جلوی چشممون پر پر شدند و ما توی این سه سال آدم که نشدیم هیچ ، برای رسیدن به دنیا فقط خودمون رو دار نزدیم ...

    آی شهدای کانون ... فاصله هامون خیلی زیاد شده ... شما کجا و ما کجا ... خیلی خیلی خیلی خیلی دلمون براتون تنگ شده ...

    شاید تنها آدمهایی هستید که رفاقتاتون بوی دنیا رو نمیده .. دست این رفیقای رو سیاهتون رو بگیرید ....


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    چند روزه بدجور غصه می خورم که تو سومین سالگردشون نیستم !!
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  3. 8 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,878 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام
    جای دوستان خالی عصری با دوستان رفته بودیم بهشت شهدا.
    قسمت شد شهدای کانون رو هم زیارت کنیم.
    روحمون آروم شد.


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,907
    امتیاز : 30,339
    سطح : 100
    Points: 30,339, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,772
    تشکر شده 17,000 در 4,221 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    كارم داره به جاهاي باريك مي رسه
    همش تو اين فكرم كه آرزوي شهادت داره يادم مي ره


  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض شهادت

    امسال تو طلائیه حاج مهدی سلحشور میگفت
    یه روز به یکی از بزرگان گفتم چرا من که این همه دعای شهادت میکنم شهید نمیشم
    جواب داد: آیا تو اون لحظات حساسی که شهادت جلو چشمته هم این دعا رو میکنی ؟
    حاج مهدی گفته بود نه . . .
    ...
    همش به این فکر میکنم ما که این همه آرزوی شهادت داریم تو اون لحظه ای که جلو چشم مونه بازم آرزومون شهادته
    یادش به خیر بعد از انفجار همه بچه ها چه شوری داشتن
    اما الان حتی به یاد شهدامون هم نیستیم
    از خلوتی مبحث شهدای کانون این موضوع پیداست
    اللهم اجعل عاقبت امورنا خیرا
    اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  7. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,581
    امتیاز : 123,440
    سطح : 100
    Points: 123,440, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 35,228
    تشکر شده 42,005 در 9,344 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    207
    مخالفت شده 166 در 132 پست

    پیش فرض

    یکی از شهدای کانون یه بار اومده بود به خواب یکی از بچه ها
    اون خیلی بهش شکایت کرده بود که چرا منو با خودت نبردی
    اونم تو جوابش گفته بود
    فکر میکنی وقتی اسم ما انتخاب شد ، اسم شما رو نخوندن!
    هیچ کدوم از شماها لیاقت شهادتو نداشتین یا شایدم یه کار نیمه تموم داشتین که الان اون بالا نیستین
    . . .
    ولی برادر
    جای ما اینجایی که هستیم نیست
    امام زمان داره میاد ، ظهورش نزدیکه
    ما حتی به اندازه خودمون برای ظهور کار نکردیم
    اما این شهدا تمام عمرشونو صرف امام زمانشون میکردن
    همین روزاست که آقا بیاد و ببینیم تیمش تکمیله و باز هم

    جا مانده ایم . . .
    ویرایش توسط سائل الزهرا : دوشنبه ۲۲ فروردین ۹۰ در ساعت ۱۲:۱۳
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  8. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    برنامه های سومين سالگرد شهدای رهپويان و فاطمیه اول





  9. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,661 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    خبر ، سریعتر از من دوید و پر پر شد
    فضای کوچه پر از لاله ی معطر شد
    خبر گران ، خبر ناگوار و سنگین بود
    تمام شهر در امواج آن شناور بود
    خبر دهان به دهان گشت و شعله شعله گذشت
    چه سینه ها که گدازان ، چه دیده ها که تر شد
    نفس بریده ، نفس بی امان ، نفس محبوس
    عروج پاکترین های شهر باور شد
    چه انتظار مهیبی ، چه لحظه ای ، چه غمی
    چهارسوی حسینیه رنگ محشر شد
    و سیدالشهدا بوی خون تازه گرفت
    ز غصه حضرت مهدی دلش مکدر شد

    سرکارخانم پروانه نجاتی


  10. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,661 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض حسسسسرت

    هممون چه شبا و چه روزایی رو با این شعره ^ گذروندیم
    اون لحظه ای که اقاسید تو تشییع بچه ها اینو خوندن جیگر همه سوخت ....


    جمعیت حاضر در شاهچراغ




    دارالرحمه ، تشییع




    جا مانده ها و حسرت ...

    ویرایش توسط دردونه : یکشنبه ۲۱ فروردین ۹۰ در ساعت ۱۹:۰۱


  11. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض

    عکس نذار تو رو خدا ...

  12. 4 کاربر از پست مفید باران بهار تشکر کرده اند .


  13. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,661 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    چرا ؟؟
    یه روزایی این عکسا شده بود کل زندگیمون . حالا نذارم ؟؟
    چقققد پای این عکسا اشک ریختیم ....


  14. #12
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۲۵
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,960
    امتیاز : 14,643
    سطح : 78
    Points: 14,643, Level: 78
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 207
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger First ClassSocial
    تشکر کردن : 7
    تشکر شده 3,307 در 1,297 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض سالگرد شهدا

    سلام دیشب کانون که بودم برنامه ها را که اقای انجوی بودند گوش دادم اگر بتونم حتما شرکت می کنم شهدا ما را هم دعا کنید مثل شما بتونیم از این دنیای فانی دل بکنیم


  15. #13
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-مهر-۰۹
    محل سکونت
    دلم خوشست هستم کبوتر حرمی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    635
    امتیاز : 13,727
    سطح : 76
    Points: 13,727, Level: 76
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 323
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,317
    تشکر شده 3,057 در 597 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post

    شهادت بال نمیخواهد حال میخواهد بال را پس از شهادت میدهند نه پیش از آن....!


  16. #14
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض



    نامه وارده درباره انفجار نور :
    سمیرا رحمانی – 30 / 1 / 87 :
    تصمیم کبری !!!!!!!!!؟
    .......... روز 24 / 1 / 87 است . بازم شنبه ...... ساعت چن بریم ؟ شیش و نیم تا جای خوب گیرمون بیاد ....... راستی قلک خیریه یادت نره ها ........ آماده شو دختر دیر شد ........ ساعت شیش ها ........ مامان مقنعه خاکستریمو ندیدی ؟ ....... وااااای یه چیز دیگه بپوش . نمی رسیما !؟
    دم در کانون چه صفائیه ..... به به ...... خدایا نمردیم و یه شنبه دیگه رو دیدیم ...... موتورهای برادرا دم در مرتب چیده شده ........ انتظاماتی ها منظم کار می کنن ...... تبلیغاتیها مشغول نصبن ........ تدارکاتی ها با کتری و کلمن در حال رفت و آمدن ........ همه چیز روبراهه !!!!!!!!؟
    نماز تموم شد . مامان بریم جلو بشینیم ؟ نمی دونم چرا دلم گرفته . تو کانون بوی غریبی میاد . مامان تو هم متوجه شدی ؟کانون دلگیره . یه جورایی غبار آلوده . آره دخترم . منم دلشوره دارم ........... سخنرانی تموم میشه . چراغا رو خاموش می گنن . مامان بریم عقب حسینیه ؟ بلند شو بریم ....... سینه زنیه . یه مادر و دختر کوچولوش نشستن . مادره چراغ موبایلشو گرفته رو دفتر مشق بچه اش . داره تو اون شلوغی دیکته میگه :
    تصمیم کبری ! کبری کتابش را در حیاط جا می گذارد ..... باران می بارد ... کتاب کبری کثیف می شود ........
    بی تو ای صاحب زمان !!!!!!!!!!! .................... بومب ............... صدای مهیبیست !!!!؟؟؟؟
    همه جیغ می زنن . آتش و دود و خاک همه جا رو گرفته . بدن بعضیا تکه تکه شده . دست و پای بعضیا قطع شده . تابوک های دیوار روی خواهرا ریخته . یه عده ای دارن می سوزن . سر بعضیا قطع شده . نمی دونم اون مادر و دختر دبستانی اش چی شدن . ............ بعد از ربع ساعت برای برداشتن چادرم بر می گردم . یه کتاب فارسی پاره پاره شده می بینم . هنوز اون صفحه اش بازه ........ تصمیم کبری !!!!!!!!!!!؟
    و فردا صبح دخترک این مشقو به معلمش نشون میده :
    کبری دختر پاکیزه ای بود ..... اما از صدای انفجار ترسید ....... دوید ....... مادرش را گم کرد ...... در زیر دست و پا له شد ...... شیشه در پایش رفت ...... برادرش سوخته بود ....... پسر همسایه شان تیکه تیکه شده بود ....... دلش سوخت ......... گریه کرد ....... و یک تصمیم جدی گرفت :
    تصمیم گرفت تا همیشه رهپوی وصال باشد و راه یاران شهیدش را ادامه دهد .........!!!!؟
    تقدیم به گل هایی که در کانون عشق پرپر شدند و افسوس به آنهایی که خواستند کانون عشق را خراب کنند . بی خبر از آنکه اینجا قرارگاه فرشتگان زمینی است و هیچ گاه خراب نمی شود .
    سمیرا رحمانی – 30 / 1 / 87
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  17. #15
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    از آن شبي كه جاماندم ...
    آن روزها هر كسي به فراخور حالش و در حد توانش كاري انجام مي*داد ... و من هم قرار شد كاري انجام بدهم. كاري كه قرار بود طنز بشود و قرار بود مثلن شعر بشود و ... اين شد :

    مثنوي انفجار

    اول خط به نام حق تعالي
    رب شهيدان بزرگ و والا

    **** 1 ****
    عزيز دل نشسته بود يه جايي
    منتظر فلاسك داغ چايي

    زنگ موبايلش به هوا بلند شد
    تند و سريع از سر جا بلند شد

    از پشت خط يكي هراسون و سخت
    اينجوري داشت ميگفت كه آنتن*ش رفت :

    حاجي سلام ، انجوي رو پُكوندن !
    بچه ها رو به خاك و خون كِشوندن !

    حاكم شهر دولت فخيمه
    بُدو برس كه وضعشون وخيمه

    ده تا يا بيستا يا كه نه صدتاشون ...
    اه به مخابرات با اين خطّاشون

    جليقه ي ضد گلوله شو بست
    چايي نخورده پشت فرمون نشست

    وقتي رسيد به اولِ خيابون
    ديد كه يه عده واله اند و گريون

    قيافه ها كلكسيون درده
    هر كسي دنبال كسي ميگرده

    يكي ميگه بمب تركوندن آقا
    يه عده زير خاكا موندن آقا

    مادره دستاشو تو سر مي*زنه
    هي سرشو داره به در مي*زنه

    گذشت از اون جمعيت پشت در
    كه لحظه لحظه مي*شدن زيادتر

    اومد داخل چشش به بچه ها خورد
    وضعيت اونا رو ديد و جا خورد

    ديد كه يكي داره صدا مي*زنه
    دنده هاي يكي رو جا مي*زنه !

    موج همه جاها رو دريده رفته
    سقف حسينيه پريده رفته

    زمين پُر از تكه ي گوشت و خونه
    يكي ميگه كسي اينجا نمونه

    عزيز دل كه كلي گيج و منگ بود
    همش تو فكر صحنه هاي جنگ بود

    چقدر شبيه كربلاي چاره
    آخه شهيد كه شاخ و دم نداره !

    شهيد شهيده ديگه گيجي چرا؟
    حاجي تو كه جبهه رو ديدي چرا؟

    ولي منم مثل شما ... چي بگم !
    نميدونم آخه چرا ... چي بگم !

    عزيز دل با كلي شك و ترديد
    گفت به رفيقش چيزي پيدا كرديد؟

    " كل حسينيه رو برپا كرديم
    چند تا چفيه سوخته پيدا كرديم "

    عزيز دل گفت كه آها همينه
    كار چفيه مثل كار مينه !

    جرقه زد تو مغز و چهره*ش شكُفت
    اينجوري پشت ميكروفون رفت و گفت :

    خدا رو شاكريم كه كارشناسا
    عزيزان نزاجا و نهاسا

    كل حسينيه رو برپا كردن
    علت انفجارو پيدا كردن

    بمبي كه در كار نبوده ، چه حرفا
    كار خرابكار نبوده ، چه حرفا

    اونجا پُر از تركش و مَرمي بوده
    كار مهمّات نظامي بوده

    مثل هميشه حرف بنده حق است
    دليل انفجار هم ترقه است

    از اين به بعد پخش خبر نداريم
    اينجا ما اظهار نظر نداريم

    *** 2 ***
    تموم كه شد اون شب تاريك و سخت
    همون شبي كه هيشكي خوابش نرفت

    تحليل هاي آبكي شروع شد
    حرفاي خاله زنكي شروع شد

    يه عده فيلم انفجارو ديدن
    عين پوآرو از جاشون پريدن :

    اين انفجار كه خيلي هم قويه
    كار خود آقاي انجويه

    ببين با دستش داره اون خط ميده
    داره به بمب گذار علامت ميده

    يه عده گفتن كه ما كارشناسيم
    انواع انفجارها رو ميشناسيم

    يه جزوه ي سه صفحه اي گذاشتن
    با فيلماي سينمايي كه داشتن

    به كشفيات خودشون بيس دادن
    علت انفجارو تشخيص دادن :

    يه مين ضد تانكِ هفتاد و شيش
    كه معلومه تو عكساي سه سال پيش !

    نظر به اين دليل كارشناسي
    فقط مي*موند يه مشكل اساسي :

    اينكه پس از گذشت بيست و چند سال
    چاشني مين چطوري گشته فعال؟

    براي حل اين معماي مُفت
    باز نظرات كارشناسي شكفت

    يكي ميگفت كه اين خودش پكيده
    يكي ميگفت كار فلان شهيده !

    يه عده از سياسيون نابود
    ماهي گرفتن از آب گل آلود

    رو همه ي تحليلا خط كشيدن
    پاي زمين خوارو وسط كشيدن

    خلاصه اينكه هر دليلي داشتن
    به جز همينكه اونجا بمب گذاشتن !

    *** 3 ***
    رسانه ها هم همه كم گذاشتن
    تو خط دشمنا قدم گذاشتن

    دوباره مثل اون قديم نديما
    خيري نديديم از صدا و سيما

    اگر يه تيمي از حسن*گل*آباد
    گل بزنه به تيم مَن*گل آباد

    تو تلوزون حدود بيست ساعت
    بحث مي*كنن رو نحوه*ي قضاوت

    اما براي شهدا چه كردن؟
    با خودشون اينو بهانه كردن :

    مگر ميشه تو سال هشتاد و هفت؟
    شهيد شد و اينجوري از دنيا رفت؟

    اينا همش براي افسانه هاست
    تو قصه ها توي كتابخانه هاست

    جوونامون تو فكر بحث و درسن !
    يه وقت نشه دوباره باز بترسن

    با خون اگر كه كارشون بيفته
    غش ميكنن، فشارشون ميفته !

    كي گفته اصلا كه ما دشمن داريم
    شهيد چيه؟ كلي سوپرمَن داريم !

    الگوي ما همين هنرپيشه هان
    ببين چقدر توي صف گيشه هان

    الگو بايد حماسه سازي كنه
    تو فيلم هاليوودي بازي كنه

    رسانه هاي ما بهش ميدن بيست
    ديگه مهم نيست كه چيزي سرش نيست !

    الگو بايد گل بزنه به الوصل
    رو پيرهنش بنويسه يا ابالفضل !

    ديگه چيكار داريم كه كي به كيه
    طرف عرق*خوره يا ترياكيه

    مياريمش تو تلوزيون دو ساعت
    حرف بزنه اونم شب شهادت

    امروزه الگوي كسي خشن نيست !
    آخه كفن تو كانال فشن نيست !

    *** 4 ***
    اما براتون بگم از حال ما
    حال و هواي بين كانونيا

    از يه طرف رفيقامونُ كشتن
    داغ به دل مادراشون گذُشتن

    از طرف ديگه تا هشيار بشيم
    به خودمون بيايم و بيدار بشيم

    گرفتار دعوا و كل كل شديم
    متهم رديف اول شديم

    تو گير و دار اين سخن*هاي مُفت
    سيد ما رفت روي منبر و گفت :

    « وحدتتون رو حفظ كنيد مؤمنا
    يه وقت نشيد بازيچه ي دشمنا

    تا حرص دشمنا رو دربياره
    كانون ما هميشه جون نثاره

    پيش حسين «ع» نوكري ميكنيم
    جون به فداي رهبري مي كنيم

    اما بگم به ناخدا شناسا
    كه افتادن دنبال كارشناسا

    مي خوان بگن كه شهر در امانه
    قصه ي اين حسينيه چاخانه

    گول زدناتون رو فراموش كنيد
    اينكه ميگم من بهتون گوش كنيد :

    خون شهيد راه خودش رو ميره
    هر كي نميدونه بره بميره »

    *** 5 ***
    عليرغم تلاش كارشناسا
    عزيزان نزاجا و نهاسا

    برادران نيروي نظامي
    سياسيون نازنين و نامي

    و مردم فهيم و عزت*طلب
    و دانشجويان عدالت طلب

    خبرنگارهاي پشت پرده
    و صنف گوشت چرخ كرده

    و شوفرين مهربان تاكسي
    و همچنين مهندسان واكسي

    عليرغم تلاش اين بزرگان
    بمبگذارا رفتن هتل تو تهران

    مسئولا هم وقتي ديدن كسي نيست
    سرنخ واضح و مشخصي نيست

    يكدفه الذينهم يؤمنون
    توپ و گذاشتن تو زمين كانون

    گفتن تو اخبارا و بيست و سي ها
    نتيجه ي تمام بررسي ها

    اينه كه بمبي توي كار نبوده
    اينا دليل انفجار نبوده

    اما خدا همه رو يكجا تكوند
    بمب رو تو دست بمبگذارش پكوند

    بالاخره پس از گذشت يك ماه
    ماهي پُر اندوه و پُر از اشك و آه

    نذر و نياز بچه ها كاري شد
    لطف خدا بر سر ما جاري شد

    به كوري چشم خبيث دشمن
    حقيقت قضيه گشت روشن

    *** 6 ***
    این روزا وقتی که دلم می*گیره
    وقتی تمامِ من رو غم می*گیره

    یه جا می*خوام یه ذره خالی بشم
    گریه کنم حالی به حالی بشم

    یه راست می*رم سر خاک شهیدا
    کنار تربت پاک شهیدا

    می*تونم اونجا دیگه خلوت کنم
    با رفیقم اینجوری صحبت کنم :

    سلام رفيق، چطوره احوال تو؟
    يادت مياد رفيق پارسالتو ؟
    ۱

    مارو نمي*بيني كه خوش ميگذره ؟
    اون بالا مي*شيني كه خوش ميگذره ؟

    مارو تا آقا تو رو بُرد يادت رفت؟
    چشت به چارتا حوري خورد يادت رفت؟

    الان خوشالی که شدی روسفید؟
    که قبلِ اسمِ تو نوشتن شهید

    میگن شهیدا زنده ان همینه؟
    بي معرفت رسم رفاقت اينه؟

    مگه قرار نبود با هم شهید شیم؟
    با هم جلوی آقا روسفید شیم

    دستامونو تو دست هم میذاشتیم
    یادم میاد تنها خوری نداشتیم!

    حرفام اگر چرت و شکسته بسته اس
    سرزنشم نکن ، دلم شکسته اس
    ۲

    میخوای بگی بدم ؟ آره حق داری
    خسته شدی ازم؟ آره حق داری

    فقط یه چیز بهم بگو ، زود میرم
    بهم بگو، به جون مسعود میرم !

    تو حرم امام رضا چي ديدي؟
    كه جونتو دادي ، اونو خريدي ؟

    ...

    آي شهدا، كاشكي ما رو مي*ديدين
    حال خراب ما رو مي*فهميدين

    جاي شما سبزه تو قتلگاتون
    تنگه دلامون واسه*ي نگاتون

    كاشكي مي*شد دوباره با ما بگين
    ذكر قشنگ ارحم*الراحمين

    كاشكي مي*شد يك تُك پا بيايين
    آمين آخرو به جامون بگين !

    « والسلام »
    سيدعباس حقايقي
    24/1/1388
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  18. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    نوشته ها
    4,047
    امتیاز : 47,970
    سطح : 100
    Points: 47,970, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 6,945
    تشکر شده 17,661 در 3,829 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 34 در 16 پست

    پیش فرض

    ^ ^ ^ ....

  19. 7 کاربر از پست مفید دردونه تشکر کرده اند .


  20. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۹
    محل سکونت
    همسایه بی بی معصومه(س)
    نوشته ها
    3,837
    امتیاز : 61,722
    سطح : 100
    Points: 61,722, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,761
    تشکر شده 14,100 در 3,233 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا حاضر و یا ناظر

    بچه ها تو رو خدا این روزا رفتین گلزار ، تو معراج شهدا نشستین ، از شهدا خوندن و ... یاد منم باشین


  21. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,697 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    فقط یکبار دیدمشان ! زنده بودند .. نفس هم می کشیدند ! نه یک بار نه دو بار بلکه همه ی حسینیه رو از عطر نفسشان زمزمه ی حیات می دادند !

    چقدر دوست داشتم از نزدیک لمسشان کنم !راهی بوشهر بودیم که تلفن زنگ خورد و امدند و بردند و مهمانی گرفتند و راهی کردند .. نفهمیدند شاید هم فهمیدند .. آسمان دل ابری که نه سیلاب گرفت !

    حالا سوار بر اتوبوسیم .. یاس سپید ارام , من هم بی صدا ! نمی دانم آرامش را چقدر بیاد دارند .. کربلا یی هم شدند!

    وعده ملاقات ببندید که دل در سینه تنگی می کند ..


  22. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,066 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهدا برای ما حمدی بخوانید که ما مرده ایم و شما زنده.. !


  23. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,066 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb اگر آه تو از جنس نیاز است.. درباغ شهادت باز بازاست

    درباغ شهادت را نبندید
    به ما بیچارگان زانسو نخندید
    شهادت نردبان آسمان بود
    شهادت آسمان را نردبان بود
    چرا برداشتند این نردبان را
    چرابستند راه آسمان را
    مرا پایی به دست نردبان بود
    مرا دستی به بام آسمان بود
    شهید تو بالا رفته ای من در زمینم
    برادر روسیاهم شرمگینم.. !




  24. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض نه مثل ما ...

    ویرایش توسط باران بهار : دوشنبه ۲۲ فروردین ۹۰ در ساعت ۰۲:۴۸


  25. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۳-اسفند-۲۰
    محل سکونت
    شـــی راز
    نوشته ها
    2,895
    امتیاز : 61,822
    سطح : 100
    Points: 61,822, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,136
    تشکر شده 13,172 در 2,585 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 8 در 5 پست

    پیش فرض

    کاش تالار قبلی بود :( دست نوشته اون شبم فقط اونجا وجود داشت

  26. 8 کاربر از پست مفید دريـــا تشکر کرده اند .


  27. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    چندروزیست حال من .....
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  28. 3 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  29. #24
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-مهر-۰۹
    محل سکونت
    دلم خوشست هستم کبوتر حرمی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    635
    امتیاز : 13,727
    سطح : 76
    Points: 13,727, Level: 76
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 323
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,317
    تشکر شده 3,057 در 597 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سبک بالان خرامیدند و رفتند

    مرا بیچاره نامیدند ورفتند

    سواران لحظه ای تمکین نکردند

    ترحم بر من مسکین نکردند

    سواران از سر نئشم گذشتند

    فغانها کردم اما بر نگشتند

    اسیر و زخمی و بی دست وپا من

    رفیقان رسم هم دردی کجا رفت؟

    مرا این پشت مگذارید بی پاک

    گناهم چیست؟پایم بود در خاک

    اگر دیرآمدم مجروح بودم

    اسیر قبض و بست روح بودم

    در باغ شهادت را نبندید

    به ما بیچارگان آنسو نخندید


  30. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    شهر راز ؛ دلت بسوخه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,546
    امتیاز : 87,850
    سطح : 100
    Points: 87,850, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 41.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 7,651
    تشکر شده 14,818 در 3,173 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 29 در 4 پست

    پیش فرض



  31. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,066 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    صدای نی صدای نی می آيد
    بهار دلشکسته کی می آيد
    بهار بی شکوفه و اقاقی
    بهار خنده های اتفاقی
    چه بی شکوفه شد بهار امسال
    چه سرد شد هوای تار امسال
    چه رنگ تازه ای به عيد دادند
    تمام کوچه ها شهيد دادند ..


  32. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,141
    تشکر شده 13,878 در 3,320 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام
    ما که قسمت نیست چهار شنبه بیایم چون کلاس داریم و فکر کنم کلاسمم واجب تر باشه.
    خوش به حالتون.
    التماس دعا داریم....

  33. 5 کاربر از پست مفید رهپوی وصال تشکر کرده اند .


  34. #28
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,476
    امتیاز : 59,899
    سطح : 100
    Points: 59,899, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,445
    تشکر شده 36,937 در 2,465 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 46 در 32 پست

    پیش فرض

    1. وسط جلسه . وسط یا حسین . نوری از جنس دهه شصت !!
    پاشیده شدن خونی مطهر بر در و دیوار و ........

    و باز هم .........
    همه سوی خدا گردیده راهی
    فقط من مانده ام با رو سیاهی
    ------------
    سه روز است که داغی در دل و خاری در چشم و بغضی در گلو داریم و دارم .
    همه گیج و مبهوت و حیران که خدایا . یعنی باز هم باب شهادت باز شد و باز هم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟ ما ماندیم !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ----------------------------
    غم های کوچکمان را جوی خون رفیقانمان برد که شاید خیلی بچه شده بودیم .
    و دیروز وقتی خاک بر پیکرشان ریخته شد با همه وجود آرزو کردم که کاش بر من می ریختند که ما انها را به خاک نه به خدا سپردیم و خود را بحاک دفن کردیم .
    با زهم ماندیم و منجلاب بی وفائی هایی که دیگر بعنوان خصوصیت دنیا قبولشان کرده و باهاش ساخته ایم .
    بیشتر از همیشه گرفته ام .


    2. آیت الله حائری در حالیکه سعی می کرد آرومم کنه فرمود : باید باشی تا نیرو ها را تربیت کنی ....... و من غریبانه نالیدم :
    آقا اگه ما نخوایم دیگه تربیت کنیم باید کیو ببینیم !!!!؟؟؟؟؟
    --------------
    از یکی از اولیا خواستم برام حرفی بفرستد برای آرام کردنم تو این روزا . برا آیه ۱۱ سوره نور رو فرستاد :
    ان الذین جاو بِالافک عُصبَة مِنکُم لا تَحسبوُهُ شرا لَکُم بَل هُوَ خَیر لکُم لِکُل امری مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاثمَ والذی تَوَلی کبَرَهُ مِنهُم لَهُ عذاب عَظیم

    همانا آن گروه منافق که بهتان به شما مسلمین بستند می پندارند ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم به او عذابی سخت معذب خواهد شد!
    ور در آخر حرف امشبم : همه چیز روشن می شود . خیلی زودتر از آنکه می پندارید .


    ... و دخترک درد می کشد .
    سال دوم دبیرستان و حافظ کل قرانه . تو چشمای پرستار اشک حلقه زده و می گوید : آقا سید دعا کنید بیهوش بشه . آخه الان هوشیاری داره و شدیدا داره درد می کشه !!



    3. ............ و امشب راضیه کشاورز هم پر کشید . جلسه اهل بیت باید هم ۱۴ شهید بده .

    و من آنقدر بغضم سنگین است که بعد از ۳ ساعت زار زدن هنوز باز نشده .
    این یکی از همه دردناک تر بود . ۱۸ روز در کما به نیت مادرمون بود اونهم دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و .......


    4. ......... تو خونه جانبازا پیر میشم . می سوزم . با همه وجود دلم می خواد سرمو بکوبم بدیوار .....
    آروم میگه : آقا سید بدنم خیلی می سوزه ! خییییللللییییی و من آروم ..... و دیگه چشماش نمی بینه تا چشمای ورم کرده مادرشو ببینه و درد توی چشمای پدر شیمیائیشو !!!!
    شهید ندیده و جانباز ندیده نیستم اما فراموش شده ندیده هم نیستم . دهه شصت تکرار می شود !! همه عادی می شویم ؟ با دیدن جانبازامون روحیه می گیریم و ..... همین ؟
    مرد و نامرد جدا می شوند و باز هم تاریخ تکرار می شود .
    آری عاشورایی و حسینی بسیاره اما حسنی و رضوی اندک
    ما را فراموش کردند و از دردهای ما فارغ ما را کمپانی روحیه نامیدند و در عزا و عروسی سر ما را بریدند و با اخمی دشمن شدند و با ...... از ما که گذشت اما اینا رو دیگه نه . خواهههههشششش می کنم ....
    و هنوز کارشناسان مشغولند !!!!!!!!!؟ و این همه خونواده با دردهاشون رها به امون خدا . ای خدااااااا قربون امونت بشم که
    من لی غیرک


    5. پایان ۲۵ روز مظلومیت
    شهدا و جانبازان
    و بچه های مظلوم و نجیب و کم توقع کانون
    عوامل بمب گذاری !!!!!!!؟
    دستگیر و ......... !!!!!!!؟
    دیدید صبر و سکوت نتیجه میدهد ؟
    دیدید خون شهید و درد جانباز راهشو پیدا می کنه ؟
    روسیاهی به کی ماند ؟
    چه نگفتند و چه نکردند . همین کامنتای منو ببینید !!؟
    دیدید خدا هست !!؟
    دیدید افوض امری الی الله جواب میده ؟
    دیدید حسبنا لله و نعم الوکیل !؟
    و امشب دلگیر تر از همیشه ام .......
    که چرا ماندم و با این گلها نرفتم !!!؟


    6. چهل روز گذشت و چهل سال پیر شدم .
    چهل روز که شاید تکمیل کننده روح همه ما شد و همه جور امتحانی را پس دادیم .
    ما بازماندیم و البته جا نماندیم . بازماندن یعنی در ایستگاه ماندن در انتظار سرویس بعدی .
    جا نماندیم که جا ماندن یعنی ایستگاه را ترک کردن . ما در ایستگاه در انتظار سرویس بعدی می مانیم و این انتظار حتما و حتما پایان خوشی خواهد داشت .
    بعد از محاکمه قاتلین نامرد و روسیاه و اعدام آنها در خ شهید آقایی ان شاء الله ما درین ایستگاه در انتظاری شیرین کماکان مشغول به جهاد خواهیم ماند .
    از همه عزیزانی که درین پست کامنت دادن تشکر می کنم و در اولین فرصت هم وبلاگشونو می بینم و هم به اونایی که پیوند ندادم پیوند خواهم داد .
    چهل روز گذشت و شهدامون مطمئن باشن که هییییییچچچچچچوقت از یادمون نخواهند رفت .
    چهل روز گذشت و برکات اولیه این خونها خودشو نشون داد .
    چه تعداد زیادی که عوض شدن . آدم شدن . توبه کردن . پاک شدن . فراموش کردن . آشتی کردن . همدل شدن . همراه شدن تا از سرویس بعدی باز نمونن .
    این تازه برکات اولیه خون این بچه هاست .

    الههههههههیییییییی من قربون تک تکشون بشم و الللللههههههههییییییی درد و بلای همه جانبازا بخوره تو سر من .
    چهل روز گذشت و ما خاکی تر و پست تر از قبل در بارگاه الهی موندیم .
    چهل روز گذشت و روسیاهی بر کسانی ماند که ................ !!!!!!!!!!؟ این یکیو زود می گذرم که حتی فکرش هم بر سیاهیهای روحم می افزاید .
    و در آخر ............. مظلومیت تاریخی این بچه ها شاید با برکت ترین قسمت این قصه بود که :
    یکی بود یکی نبود ....... یه نور بود ...... گویا پلک خدا بود که بازو بسته شد ...... و باز هم شیعه بود و شهادت ...... و باز هم عده ای باز موندن تا در امتحان بعد ............. ان شاء الله ............... و در حلسه ای که دهسال است بلند ترین آمین خود را دست در دست هم برای شهادت فریاد می زند ...... و حق و عدالت همین بود و اجرا شد .
    عزیزم بیا طوری زندگی کنیم که مسافر سرویس بعد باشیم . این روزها رفت اما فراموشش نکن ....... همین !!!؟



    کامل ---->
    http://seyyedanjavi.persianblog.ir/1387/1/

    ..
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  35. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,066 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در سينه*ام دوباره غمي جان گرفته است
    « امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است »
    تا لحظه اي پيش دلم گور سرد بود
    اينک به يمن ياد شما جان گرفته است!
    در آسمان سينه*ي من ابر بغض خفت
    صحراي دل بهانه*ي باران گرفته است
    از هر چه بوي عشق تهي بود، خانه*ام
    اينک صفاي لاله و ريحانه گرفته است
    ديشب دو چشم پنجره در خواب مي*خزيد
    امشب سکوت پنجره پايان گرفته است
    امشب فضاي خانه*ي دل، سبز و ديدني است
    در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است..





  36. #30
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-مهر-۰۹
    محل سکونت
    دلم خوشست هستم کبوتر حرمی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    635
    امتیاز : 13,727
    سطح : 76
    Points: 13,727, Level: 76
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 323
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,317
    تشکر شده 3,057 در 597 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    آی رفقا.........

    نه چتر داشتید

    نه روزنامه

    نه چمدان

    عاشقتان شدیم

    از کجا میفهمیدیم که مسافرید...!!!؟




صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. * اشعـار مـداحی های کانـون
    توسط باران بهار در انجمن کانون
    پاسخ ها: 266
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۶ مرداد ۹۵, ۱۹:۱۲

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1