کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 678
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 238 , از مجموع 238

موضوع: شب انفجار

  1. #211
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیراز ، خ وصال
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    923
    امتیاز : 6,871
    سطح : 54
    Points: 6,871, Level: 54
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 16,070
    تشکر شده 10,345 در 926 پست
    یاد شده
    در 7 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    17
    مخالفت شده 16 در 14 پست

    پیش فرض

    19)

    هنوز آفتاب نزده بود که خبردار شدیم سردار اسدی اومدن شیراز برای مراسم تشییع. اون موقع ها ایشون جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران بود. محافظ های ایشون اومدن جهت هماهنگی حضور ایشون و برنامه سخنرانی شون.
    اون روزها سپاه تنها مجموعه ای بود که پشت سر کانون ایستاده بود و حمایت میکرد.
    پدر شهیدان انتظامی جزء اولین نفراتی بود که اومد شاه چراغ. قاب عکس بچه هاش تو دستش بود و دو نفر هم زیر بغل هاش رو گرفته بودند. هنوز تابوت ها هم نیومده بود. داخل حیاط شاه چراغ یه سن بزرگ دارای شیب زده بودن و تابوت ها رو گذاشتن روی اون که از همه جا معلوم باشه.
    بعدش بچه های هیات محله شهید غلام موسوی هم با پرچم های قرمز و تعداد زیاد اومدن که حضور منسجم و یکدست اونها کلی حال و هوا ایجاد میکرد.

    همه چهره های متدین شهر و مسولین ردیف اول وایساده بودند . جمعیت انبوهی هم بیرون حیاط حرم بودند که جاشون نشده بود بیان داخل. آقای سلحشور رو از فلکه شهرداری به این طرف با موتور و کلی زحمت رسوندن جایگاه.
    سردار اسدی صحبت هایی کرد که کل فضای تخریبی علیه کانون رو برگردوند. تو یه قسمت از صحبت هاشون گفتن من اجازه میخوام دست آقای انجوی رو ببوسم بابت تربیت این نسل و تبریک بگم شهادت این بچه ها رو. سخنرانی اون روز ایشون برای خوانواده ها و بچه های کانون مایه دلگرمی بود و بوی امید میداد.


    ادامه دارد


  2. #212
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-دی-۱۹
    محل سکونت
    شیراز ، خ وصال
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    923
    امتیاز : 6,871
    سطح : 54
    Points: 6,871, Level: 54
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 16,070
    تشکر شده 10,345 در 926 پست
    یاد شده
    در 7 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    17
    مخالفت شده 16 در 14 پست

    پیش فرض

    20)

    بعد از سخنرانی و توسل و اقامه نماز راه افتادیم بسمت گلزار شهدا. البته نماز شهیده نجمه قاسم پور رو جدا خوندن و فقط خواهرا حضور داشتن.

    دارالرحمه ورودی ها بسمت مکان فعلی قبرها رو بسته بودن . و نمیشد باز گذاشت . سردار غیب پرور (فرمانده سپاه استان) با دو سه نفر دیگه از فرماندهان سپاه زودتر اومده بودن سر قبرها و کمک میکردند. جمعیت پشت داربست ها نظاره گر بودن . آقای استاندار و تعداد دیگه ای از مسولین هم بالای قبرها بودن. تلقین خوندن و بعد هم تدفین.

    بعد از تدفین آقای حائری با آقای انجوی صحبت کردن و تعریف و تمجید.
    تقریبا 50 نفر مهمون شهرستانی داشتیم از رفقای آقای انجوی . همه رو بردیم منزل یکی از برادرا برای نهار.


    ادامه دارد


  3. #213
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,039
    امتیاز : 37,125
    سطح : 100
    Points: 37,125, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,966
    تشکر شده 9,294 در 2,469 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 61 در 33 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط MJA_0000 نمایش پست اصلی


    وای پخش مستقیم رو نبستم ! پریدم تو اتاق ، دیدم صفحه مونیتور پر از پنجره های PM یاهو مسنجره که پرسیده بودن : چی شده ؟ اونجا چه خبره ؟ (اگه اشتباه نکنم اولین پنجره ای که دیدم و وسط مونیتور بود PM جناب [meshkat128_kosar] بود .)
    نمی دونستم چی جواب بدم . بدون اینکه جواب بدم Windows Media Encoder (نرم افزار پخش مستقیم از سایت) و Yahoo Messenger رو بستم . (بعداً که فایل پخش شده از سایت -که یه نسخه ش برای خودمون ذخیره می شد- رو گوش کردم دیدم تا آخر حرف های آقا سید که گفته بودن با آرامش برید بیرون و ... رو کامل بچه های پخش مستقیم شنیده بودن . شاید حدود 5 دقیقه بعد از انفجار رو شنیده بودن .)
    به این می گن عدم مدیریت بحران . اگر خدمت رفته بودید می گفتن. و یادتون می دادن .البته به شما احتمالا

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  4. 4 کاربر از پست مفید نوح تشکر کرده اند .


  5. #214
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,039
    امتیاز : 37,125
    سطح : 100
    Points: 37,125, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,966
    تشکر شده 9,294 در 2,469 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 61 در 33 پست

    پیش فرض

    مثل همه شما ها من هم اول فکر کردم ، بلندگو منفجر شده . تا انفجار اتفاق افتاد ، سریع خودو رسوندم بیرون (کفش های نو یی هم که تازه همون روز خریده بودم رو هم جا گذاشتم (اگر امسال اتفاق افتاده بود ، با توجه به اون قضیه کارت شارژ 20000 تومانی و هدیه شارژ 5000 تومانی زورکی و اون 8 تا اسکناس دوتومانی سال تحویل و همچنین قضیه مسدود شدن حقوقم و پول قرضی سفر و... خلاصه شرح جریاناتی که همشو نمی شه گفت،این اتفاق هم حسابی (غ ق )وز(ض،ظ) بالا (غ ق )وز(ض،ظ) بود. حتما خودکشی می کردم ))
    اقا تو راه یکی گفت چیزی نشده ، فقط بخاری ترکیده . نمی دونم رو چه حسابی و با چه عقلی من این حرفو قبول کردم ! رفتیم بیرون و داشتیم تماشا می کردیم . اقا جمعیت هم مارو دوره کرده بودن . منم مثل قهرمانا داشتم توضیح می دادم که چی شده
    یکی پرسید چی شده : من در جوابش گفتم چیز خاصی نیست فقط بخاری منفجر شده
    یارو یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کردو گفت بخاری ؟ تو این فصل ؟ برو بابا حالت خوب نیست .یمب بوده

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...



  6. #215
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,039
    امتیاز : 37,125
    سطح : 100
    Points: 37,125, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,966
    تشکر شده 9,294 در 2,469 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 61 در 33 پست

    پیش فرض

    اون سال اولین سالی بود که با شهید مهدوی آشنا شده بودم. اون شب که از در حسینه اومدم تو ، دقیـــــــــــــقا محل افجار نشسته بود . عقب عقب. تا منو دید سریع پاشد اومد جلو و گرفتم تو بغل! گفت بی معرفت چرا گوشی تو جواب نمی دی و....
    اتفاقا من هم همون شب همونجا نشسته بودم .اما نمی دونم چی شد شیطون گولم زد رفتم جلو چند ثانیه بعد از اون که اومد جلو منفجر شد

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...



  7. #216
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۱۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    354
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,066
    تشکر شده 1,204 در 290 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط کورسو نمایش پست اصلی
    20)

    بعد از سخنرانی و توسل و اقامه نماز راه افتادیم بسمت گلزار شهدا. البته نماز شهیده نجمه قاسم پور رو جدا خوندن و فقط خواهرا حضور داشتن.

    دارالرحمه ورودی ها بسمت مکان فعلی قبرها رو بسته بودن . و نمیشد باز گذاشت . سردار غیب پرور (فرمانده سپاه استان) با دو سه نفر دیگه از فرماندهان سپاه زودتر اومده بودن سر قبرها و کمک میکردند. جمعیت پشت داربست ها نظاره گر بودن . آقای استاندار و تعداد دیگه ای از مسولین هم بالای قبرها بودن. تلقین خوندن و بعد هم تدفین.

    بعد از تدفین آقای حائری با آقای انجوی صحبت کردن و تعریف و تمجید.
    تقریبا 50 نفر مهمون شهرستانی داشتیم از رفقای آقای انجوی . همه رو بردیم منزل یکی از برادرا برای نهار.


    ادامه دارد
    متاسفانه من به خاطر مجروحیت همسرم وپرستاری از ایشون نتونستم تو مراسم تشییع جنازه شرکت کنم و دلم خیلی سوخت.
    عاشقونه میگم آقام صاحب زمونه ....


  8. #217
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۷
    محل سکونت
    جسم در زمین روح در آسمان
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    1,807
    امتیاز : 7,668
    سطح : 58
    Points: 7,668, Level: 58
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 768
    تشکر شده 3,470 در 1,086 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    آخ..................

    شب انفجار یک نفر رو در حد مرگ زدم و فرار کردم...............

    و خداهم قسمتم .................................نکرد
    ای که حاجت طلبی از ارباب........پرچم شاه بسوی حرم عباس ع است


  9. 4 کاربر از پست مفید امیر حرم تشکر کرده اند .


  10. #218
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۱۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    354
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,066
    تشکر شده 1,204 در 290 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ما تازه 5روز بود که ازمکه اومده بودیم و5امین ماهگرد ازدواج که رفتیم مراسم...... من فکر نمی کردم بمب و از این چیزا باشه.تو ازدحام خودمو نجات دادم و جزء اولین نفرا رفتم قسمت اقایون.وقتی دیدم بدنای خونی ومجروح میارن بیرون تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده .وای دیگه گریه زاری و تو سر زنون یکی یکی مجروحا رو نگاه میکردم.ولی صورتها مشخص نبود و می خواستم از روی جورابها همسرمو پیدا کنم .چون گوشیش از دسترس خارج شده بود. دیگه رفتم بالای تیراهنایی که اونجا بود و مثه دیوونه ها یا ابالفضل ویا زینب میگفتم.اقا سید روکه دیدم خیالم راحت شد. همه با لباسای پاره میومدن بیرون منم میگفتم فلانی رو میشناسید. تو رو خدا .او نا هم خجالت میکشیدن. رفتم کنار ابخوری کنارمو که نگاه کردم( فکر کنم شهید غلام موسوی )روی فرش دیدم.....
    ویرایش توسط عشق کربلا : شنبه ۳۱ فروردین ۹۲ در ساعت ۱۲:۱۷
    عاشقونه میگم آقام صاحب زمونه ....


  11. #219
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۱۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    354
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,066
    تشکر شده 1,204 در 290 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    همسرم که مجروح شده بود ودرد داشت صدامو از دور میشنوه وو جلو نمیاد (مراعات حال من میکنند که با اون وضعیت نبینمشون)به دوستش میگه ایشون خانممه وبگو من خوبم دارم میرم بیمارستان.دیدم یه نفر میگه شما همسر فلانی هستید.منم که انگار دنیا رو بهم دادن گفتم چش شده تو رو خدا. گفت:هیچی هیچی رفت بیمارستان.گفتم راست میگی و......
    خلاصه با خانواده همسرم رفتیم به سمت بیمارستان خدا رو شکر قبل از ازدحام رسیدیم.خواهرم زودتر پیداشون کرده بود ولی اصلا قابل شناسایی نبود.از ساعتشون شناختیم. وای چه قیافه ای. پوستای دستش اویزون.پاها سوخته.صورت سوخته وگرد سفید روی صورت. پا ترکش. پشت سرشو که دیدیم خونیه دیده افتادم وسط بیمارستان.سرمو میزدم به دیوار.داداشم منو محکم گرفته بود تا بالیی سر خودم نیارم.اتاق سی تی اسکن راه افتاد همسرم اولین نفر رفت برا عکس.گفتن چیزی نیست.بعد بردن اتاق عمل
    ویرایش توسط عشق کربلا : شنبه ۳۱ فروردین ۹۲ در ساعت ۱۰:۵۶
    عاشقونه میگم آقام صاحب زمونه ....


  12. #220
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۱۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    354
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,066
    تشکر شده 1,204 در 290 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نکته ای که جالب بود مادر همسرم بالا سرش میگفت عزیزم خوبی .چته .... بعد همسرم تو اون حال میگه مامان موهاتو کن تو.
    بعد از سی تی اسکن برای پوستای اویزون ودر اوردن لباسای پاره وچسبیده به زخما به بخش رفتن .بیمارستان نمازی هم سر در گم نمی دونستن به کی برسن.تو راهرو ها پر از مجروح.بعدش برای ترکش پا رفت اتاق عمل. خیلی سخت گذشت.مادر همسرم هم قلبشون گرفت و بردن بستری شون کردن. منم با التماس و پارتی بازی تنها اونشب تو بیمارستان موندم با حال خراب.به خاطر کمبود جا همسرم تو بخش اطفال بستری شدن. محاسن و موهاش رو هم تراشیدن.همسرمو که میدم اشک امانم رو می برید.باور کردنی نبود....فرداش هم به دلیل سوختگی به بیمارستان قطب الدین منتقل شدن.
    عاشقونه میگم آقام صاحب زمونه ....


  13. #221
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۱۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    354
    امتیاز : 4,415
    سطح : 42
    Points: 4,415, Level: 42
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,066
    تشکر شده 1,204 در 290 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    وای دیگه امان از شستشوهای بیمارستان سوختگی.شکنجه گاه.خدا روزی هیچکس نکنه.اتاق شتسشو کندن تاولها ریختن بتادین و.... صدا های همسرمو میشنیدیم. با فریاداش گریه میکردم.شتسشوهای بعدیش دیگه نمیذاشت من بمونم وپسرخالش منو میفرستاد بیرون.بعد ازشستشو بی حال میشد .و.....
    عصرها هم با امبولانس به بیمارستان خلیلی میرفتیم برای پارگی پرده گوش وسوختگی گوش.تا حدودا یکماه کار هروز بود.
    روزهای خیلی سختی بود.
    هنوز که هنوزه با یاداوری اون روزها اشک تو چشمام جمع میشه و....
    عاشقونه میگم آقام صاحب زمونه ....


  14. #222
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اردیبهشت-۱۲
    نوشته ها
    823
    امتیاز : 16,407
    سطح : 82
    Points: 16,407, Level: 82
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 443
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 2,028
    تشکر شده 3,063 در 747 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط MJA_0000 نمایش پست اصلی


    وای پخش مستقیم رو نبستم ! پریدم تو اتاق ، دیدم صفحه مونیتور پر از پنجره های PM یاهو مسنجره که پرسیده بودن : چی شده ؟ اونجا چه خبره ؟ (اگه اشتباه نکنم اولین پنجره ای که دیدم و وسط مونیتور بود PM جناب [meshkat128_kosar] بود .)
    نمی دونستم چی جواب بدم . بدون اینکه جواب بدم Windows Media Encoder (نرم افزار پخش مستقیم از سایت) و Yahoo Messenger رو بستم . (بعداً که فایل پخش شده از سایت -که یه نسخه ش برای خودمون ذخیره می شد- رو گوش کردم دیدم تا آخر حرف های آقا سید که گفته بودن با آرامش برید بیرون و ... رو کامل بچه های پخش مستقیم شنیده بودن . شاید حدود 5 دقیقه بعد از انفجار رو شنیده بودن .)
    داشتم مراسم پخش مستقیم رو گوش می کردم. یه دفعه صدای مداحی قطع شد و فقط صدای جیغ و داد میومد.(صدای انفجار هم نیومد)
    همون موقع همسرم اومد خونه. دیدم همینطور مبهوت وایساده میگه این صدای چیه؟ گفتم مراسم کانونه نمی دونم چی شده احتمالا روضه ای چیزی خوندن یه دفعه مراسم اینجوری شد! گفت این که صدای جیغ و داد روضه نیست حتما یه چیزی شده .. دلم ریخت هر دومون مات و مبهوت فقط مانیتور رو نگاه می کردیم .. همون موقع آقا سید گفتن " خواهرا آروم برن بیرون ممکنه یکی دیگه هم باشه .. .ما رو از شهادت میترسونن شهادت آرزومونه..."
    ....
    ما بودیم و زنگ و تلفن و مبایل به شیراز و بچه ها. گرچه کلا اون شب مبایلا آنتن نمیداد ولی خدا رو شکر مبایل برادرم گرفت. اون هم خونسررررد! گفت چیزی نشده بمب گذاشتن سی چهل نفر هم کشته و زخمی شدن.....
    ....
    فردا صبح با اولین پرواز اومدیم شیراز. مستقیم رفتیم بیمارستان نمازی. اولین نفر خواهرم رو دیدم که با رنگ و روی پریده و زرد، گیچ و مبهوت تو بیمارستان راه می رفت...

    لیاقت ما در شب انفجار فقط در حد صدای جیغ و دادی بود که از راه دور شنیدیم .........:(
    قفل زبان آینه ها باز و بسته شد
    وقتی که دفتر شهدا باز و بسته شد
    یک لحظه نور بر در و دیوار گُر گرفت
    انگار پلک های خدا باز و بسته شد


  15. #223
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    4,544
    امتیاز : 65,369
    سطح : 100
    Points: 65,369, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,108
    تشکر شده 22,645 در 4,094 پست
    حالت من : Khonsard
    یاد شده
    در 1 پست
    نقل قول شدن
    در 6 پست
    مخالفت
    77
    مخالفت شده 110 در 89 پست

    پیش فرض

    شادی روح شهدای رهپویان - توی این سحر ماه رمضان - رحم الله من یقرا فاتحه مع الصلوات...
    حق دار که خودش حق داره. دیگه چه دلیلی داره بازم حق به حق دار برسه؟


  16. #224
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,312
    امتیاز : 16,486
    سطح : 82
    Points: 16,486, Level: 82
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 364
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 2,954
    تشکر شده 3,943 در 1,073 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اونموقع داداشم کانونی شدییییییییییییییییییید بود
    اونشبم رفته بود
    خبر از هیچ جا نداشتیم داداشم بهم زنگ زد دیدم فقط صدا میاد هرچی میگفتم چی شده میگفت حرف نزن مامان نفهمه آبجی من خوبم همین بعدم قطع کرد قلبم اومد تو دهنم گفتم یا حسین چی شده یعنی؟؟؟؟؟تا تلفنو قطع کردم جدو بر جد خانواده تماس گرفتن همرو برداشتم بدون اینکه جلو مامانم سوتی بدم همرو رد کردم جالبیش اینجا بود که هیچ کدووومم کانونی نبودن نفهمیدم از کجا فهمیده بودن به این سرعت؟؟؟؟
    یکی برادرای کانون خدا خیرشون بده پدرامو به زوررررر برداشته بود اورد خونه
    هیچ وقتتتتتتتتتتتت اون لحظه که یه قسمتی از پیرهنش پاره شده بودو با سربند یازهرایی که دستش بودو پاره بود با اون رنگ سفیدش و پهن شدنش روی دست دوستشو یادم نمیره
    هیچ وقت
    اولین بارررررررررر بود گریشو میدیدم گریه که نه زار زدنشو دیدم
    رفیقش با درگیری نزاشت بره بیمارستان وگرنه خدا میدونست که چی میشد
    أليس الله بكاف عبده ويخوفونك بالذين من دونه!
    دوستت دارم بهترینم

  17. 8 کاربر از پست مفید نسیم انقلاب تشکر کرده اند .


  18. #225
    186
    186 آنلاین نیست.
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۱۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    214
    امتیاز : 6,333
    سطح : 51
    Points: 6,333, Level: 51
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entry5000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 1,614
    تشکر شده 872 در 190 پست
    حالت من : Ashegh
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    شب انفجار - خاطرات ص . بهبودی:
    دور حلقه وسط سینه میزدیم که بمب منفجر شد
    پس از چند دقیقه دپرس بودن پاشدم ببینم چه خبره
    رو مکانی که میوندار و سید وامیستن ایستادم که دیدم دست یه بچه چهار پنج ساله افتاده رو زمین
    -----
    رفتم جلوتر یکی از بچه های تشکل وصال (امین ک) رو دیدم که انگشت 20 ... قطع شده بود و یهو افتاد زمین جلوم و بیهوش شد
    -----
    رفتم جلوتر دیدم امین رشیدی افتاده زمین و در با اون عظمتش افتاده رو دستش
    بعد از اینکه بردیمش بیمارستان تو اون حالی که هیچی نمیفهمید و ...
    یهو احمدرضا دستغیب فرزند فخرالدین رو دیدم که اومد بالای سر امین رشیدی
    داشت از جانبازا بازدید میکرد
    یهو امین رشیدی در همون حالت بیهوشی با دستی که به یه پوست آویزون بود رو کرد به احمدرضا دستغیب و گفت :
    « آقای دستغیب شما چقدر وقته که صحیفه امام رو نخوندین »
    :d
    و دوباره افتاد

  19. 6 کاربر از پست مفید 186 تشکر کرده اند .


  20. #226
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۷
    محل سکونت
    زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,201
    امتیاز : 13,006
    سطح : 74
    Points: 13,006, Level: 74
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 6.0%
    افتخارات:
    Social10000 Experience PointsCreated Album pictures1 year registered
    تشکر کردن : 1,547
    تشکر شده 2,754 در 927 پست
    حالت من : Ghafelgir
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط yare_mehr نمایش پست اصلی
    اون شب من کانون بودم.از سرکار می اومدم و اتفاقأ آخرهای سالن نشسته بودم.وقتی بمب منفجر شد بی اختیار ایستادم اما وقتی میخواستم به سمت در برم یک لحظه با خودم گفتم اگر مرگ من اینجا مقدر شده بهتره که آروم سر جام وایسم و..... تا اینکه برادرها اومدن و از ما خواستن که از اونجا بریم بیرون.من کفشم رو گم کرده بودم رفتم بیرون .با اینکه همه مسیر رو بدون کفش بودم اما حتی یه شیشه کوچک هم توی پام نرفت چیزی که اذیتم میکنه اینه که با خودم میگم بیچاره شهادت که هیچی تو اونقدر ارزش نداشتی که حتی یک شیشه کوچک و یا....توی مجلس امام حسین(ع) بره به پاهات.
    میخواستین خود کشی کنید !
    خب باید میرفتید بیرون!...که رفتید...
    امام هادی علیه السّلام:
    اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من بهراه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت.
    منبع:نرم افزار معجزه حفظ

    وبلاگ جدیده من(بارویکردی متفاوت):شهیدِ قرنِ 21





  21. #227
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    (1)
    بسم رب الشهداء
    آبسرد کن خریده بودند برای حوزه، آن گوشه کنار آبگرمکن گذاشته بودند اما
    خروجی آب (فاضلابش) معلوم نبود باید چه بشود ، نزدیکش اصلا لوله ی فاضلاب نبود.
    صبح به جواد زنگ زدم ، گفت کار دارم عصر اگه رسیدم میام.
    عصر که آمد یکراست رفتیم سراغ آشپزخانه مدرسه گفت چون مسیر رسیدن به فاضلاب خیلی پیچ و تاب دارد
    باید برویم یک شلنگ بزرگ بخریم و بزنیم به خروجی آبسردکن.
    یک روز خیلی خیلی عادی، راه افتادیم مغازه ها را زیر و رو کردن برای شلنگ بزرگ.
    هر چه گشتیم پیدا نشد که نشد.
    با پیکان بابای جواد رفته بودیم. توی راه از تل پروس به سمت فلکه ارتش هیجان زده داشتم چیزی را تعریف می کردم
    همانطور که دستم را تکان می دادم به زیر عینکم خورد آن را پرتاب کرد بیرون، تا جواد ماشین را نگه داشت و پیاده شدیم
    گمانم فقط چوبش سالم مانده بودم بقیه اش زیر ماشین ها له شده بود.
    آسمان رنگش داشت می پرید، من هم چشمهایم را از دست دادم. البته چشام ضعیف نیست ها!
    فقط به قول اکبر عبدی در فیلم معراجیها : آستیگماته!
    اما جواب خوب می دید، عینکی هم نبود، قوی بود، هم زورش از من بیشتر بود هم استعدادش.
    دست روزگار مرا به حوزه برده بود و او رفته بود سربازی، اگر او آمده بود حوزه حتی در ظاهر فرسنگ ها از من جلو بود.
    با تمام بدهکاری و گرفتاری اش دغدغه ی دین و مذهب لحظه ای از ذهنش نمی رفت. در مسیر مثل همیشه کلا
    بحثمان راجع به همین طور مسائل بود.
    ((ادامه دارد))
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  22. کاربر روبرو از پست مفید علی علوی تشکر کرده است .


  23. #228
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    (2)
    بسم الله
    در همان حال جستجوی لوله بزرگ برای آبسردکن مدرسه و گفتگوی خودمانیمان؛
    از دروازه کازرون رفتیم شاهزاده قاسم، از آنجا هم به سمت فلکه خاتون تقریبا روبروی
    قبرستان قدیم رسیده بودیم که بحث کشیده بود به خوبی ما و یاری امام (ع)
    گفتم الان جامعه خیلی خراب شده ، شاید قبل از اینها خوب ماندن راحت تر بود، بعد
    به این نتیجه رسیدیم که زمان اهل بیت(ع) هم گناه بوده، از قلت یاران معصومین هم سخنی رفت.
    جواد وسط بحث گفت: «من اگه توی شهر باشم خیلی برام سخته از این دنیا دل بکنم و برم به میدان جنگ
    جذابیتهای زندگی خیلی بالاست. اما اگه در فضایی مثل کربلا واقع بشم حتما میرم، جو خیلی تاثری داره.
    اگر در فضای حرکت اباعبدالله (ع) قرار بگیرم حتما راحت تر جانم را در راهش خواهم داد.»
    خدایا جواد چه صادقانه گفت و رفت و ما که مدام دم از یا لیتنا کنا معکم می زنیم نه تنها مانده ایم بلکه عقب گرد می کنیم.
    از وقتی جواد رفته این فراز از زیارت عاشورا را با توجه بیشتری میخوانم:
    اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین (ع)
    و اصحاب الحسین (ع) الذین بذلو مهجهم دون الحسین علیه السلام.
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  24. کاربر روبرو از پست مفید علی علوی تشکر کرده است .


  25. #229
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۵
    محل سکونت
    قم
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1983
    نوشته ها
    982
    امتیاز : 20,040
    سطح : 89
    Points: 20,040, Level: 89
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 310
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class10000 Experience PointsCreated Blog entry
    تشکر کردن : 1,675
    تشکر شده 4,752 در 916 پست
    نوشته های وبلاگ
    6
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 7 در 6 پست

    پیش فرض

    (3)
    بسم الله النور

    خیابانهای شیراز آخرین نفسهای ذاکر اهلبیت(ع) را حس می کردند.
    قرار شد برویم آزمایشگاه جواب آزمایش عمو را بگیریم و بعد برویم کانون.
    خیابان فلسطین ، چهارراه ملاصدرا ، خلدبرین ، زرهی و بالاخره معراج جواد حسینیه سید الشهداء
    وضو گرفتیم ، دیر رسیده بودیم و آخرهای سخنرانی بود ، رفتیم از در آخر حسینیه برویم نمازمان را بخوانیم.
    در میان راهرو کنار سوله حسینیه، سیدمهدی را دیدم ، سلام و علیکی و یادم آمد قرار بود از او کتابی بگیرم.
    به جواد گفتم: تو برو من بعد میام.
    برگشتم!
    میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست!
    بگذار که به پشت در میخانه بمیرم

    گلهای بوستان شهادت گلچین شده بودند ، دانه دانه. هر بی سر و پایی را که در بزم عشاق راه نمی دهند.
    به قول شهید آوینی انگار صدای جواد از میان قرنها گذشته و به کاروان ابی عبدالله(ع) رسیده بود؛
    خریدند، صداقتش را خریدند.
    برگشتم و به اتاق گروه کامپیوتر کانون(آروی) رفتم، نمازم را آنجا خواندم و کمی گپ و گفتگو بادوستان.
    بعد نشستم پشت کامپیوتر وبلاگ واحد طلاب را به روز کنم!
    صدای مداحی :
    بی تو ای صاحب زمان
    بی قرارم هر زمان
    از غم هجر تو من دلخسته ام
    همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
    کی شود آیی نظاره بر دل اندازی تو یارا؟
    باید از همه ی دستگاه های حساب و کتاب و قوی ترین مغزهای کامپیوتری پرسید:
    چقدر احتمال دارد مداحی شعری از صاحب زمان(عج) بخواند و به اینجای شعر که رسید بمب منفجر شود؟
    اگر باور ندارید بروید صوت را گوش کنید، دقیقا با گفتن جمله: کی شود آیی نظاره بر دل اندازی؟ بمب منفجر می شود.
    آری! صاحب الزمان(عج) نظاره ای بر دلها انداخت و فقط خریدنی ها را خرید.
    چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
    و چه خوشتر آن که مرغی ز قفس پریده باشد
    پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند
    ...

    و منِ الکی خوش، فقط امید بسته ام به آن جمله ای که به جواد گفتم: تو برو من میام!
    اللهم عجل لولیک الفرج
    و اجعلنا من خدامه و المستشهدین بین یدیه
    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    ««السلام علیک حین تقوم و حین تقعد ، السلام علیک بجوامع السلام»»
    ((الـــــــــــــــــــهی تول من امری ما انـــــــــــــــــــت اهله))
    WwW.HamBahsi.Ir

  26. 2 کاربر از پست مفید علی علوی تشکر کرده اند .


  27. #230
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۷
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,096
    امتیاز : 8,667
    سطح : 62
    Points: 8,667, Level: 62
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 15,907
    تشکر شده 8,634 در 1,855 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    21
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    بی تو ای صاحب  زمان...

  28. کاربر روبرو از پست مفید yasin8 تشکر کرده است .


  29. #231
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,051
    امتیاز : 39,554
    سطح : 100
    Points: 39,554, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,941
    تشکر شده 22,260 در 4,593 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 17 پست
    مخالفت
    70
    مخالفت شده 61 در 53 پست

    پیش فرض

    بی قرارم هر زمان


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  30. کاربر روبرو از پست مفید Arad تشکر کرده است .


  31. #232
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آذر-۲۱
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1994
    نوشته ها
    421
    امتیاز : 3,364
    سطح : 36
    Points: 3,364, Level: 36
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsSocial3 months registered
    تشکر کردن : 354
    تشکر شده 619 در 280 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    22
    مخالفت شده 11 در 8 پست

    پیش فرض

    از غم هجر تو من دل خسته ام

  32. کاربر روبرو از پست مفید hosein1 تشکر کرده است .


  33. #233
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,872
    امتیاز : 28,299
    سطح : 98
    Points: 28,299, Level: 98
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,661
    تشکر شده 16,939 در 4,194 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    پیش فرض

    من شب انفجار ناخود آگاه همش از ته دل و پشت سر هم استغاثه میکردم
    یا حسین یا حسین :۲:
    تصاویر پیوست شده

  34. کاربر روبرو از پست مفید motmaene تشکر کرده است .


  35. #234
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-مرداد-۰۴
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    25
    امتیاز : 141
    سطح : 2
    Points: 141, Level: 2
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکر کردن : 11
    تشکر شده 30 در 20 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بیست و چهار
    یک
    هشتاد و هفت
    آقا سید:
    ما آرزومون شهادته
    ما رو با این چیزا نمیتونن بترسونن...
    #تو_مرا_نخواهی_که_خواهد_آقا.. !

  36. 3 کاربر از پست مفید مسعود.شین تشکر کرده اند .


  37. #235
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,999
    امتیاز : 36,589
    سطح : 100
    Points: 36,589, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,786
    تشکر شده 3,255 در 2,161 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 69 پست
    مخالفت
    26
    مخالفت شده 11 در 11 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مسعود.شین نمایش پست اصلی
    بیست و چهار
    یک
    هشتاد و هفت
    آقا سید:
    ما آرزومون شهادته
    ما رو با این چیزا نمیتونن بترسونن...

    چی شده که یادتون
    به اون شب افتاده

    حالا منم خاطره ای که دارم رو میذارم من بعد مدتها قسمتم شد چند روز قبلش یه حالی داشتم حتی یه روایت خونده بودم که هرکس پاش رو توی مسجد و حسینیه میذاره باید قبلش توبه کنه خلاصه یه حال معنوی قشنگ داشتم موقع خروج از در خونه خواهرم مداحی امام حسین گذاشته بود موقعی که رسیدم بعد نماز هم یه جور احساس دلتنگی داشتم تا این که اتفاق افتاد من اون موقع خیلی خنده دار بودم چون از ترس کیفم رو جا گذاشتم و چسبیدم به خانم بغل دستی و فرار کردم بعدم به زور کفشام رو پیدا کردم با هل دادن بقیه پیش میرفتم که چادرم از سرم افتاد و گم شد در همین حال بودم که دیدم یه عده افتادن زیر دست وپای بقیه غذاب وجدان گرفتم به سر ززنان اومدم بیرون که دیدم شیشه خورده ها ریخته رو زمین هر جور بود رسیدم به در خروجی همه مردم جمع شده بودند و میومدن سوال میپرسیدن منم که فکر نمیکردم انقدر شهید داده میگفتم چیزی نشده تا اینکه یه چادر پیدا کردم و پوشیدم
    داخل کوچه با جمعیت عظیم مردم وایساده بودم که یادم افتاد کیفم رو جا گذاشتم موبایل هم ندارم و الان همه خانواده نگران شدند یهو به خودم اومدم حتی کرایه برا برگشت نداشتم یه خانم اون جا بود تا وضع من دید بهم پول داد منم با همون برگشتم هر جور بود رسیدم

  38. 2 کاربر از پست مفید rahaei تشکر کرده اند .


  39. #236
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-مرداد-۰۴
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    25
    امتیاز : 141
    سطح : 2
    Points: 141, Level: 2
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکر کردن : 11
    تشکر شده 30 در 20 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط rahaei نمایش پست اصلی

    چی شده که یادتون
    به اون شب افتاده

    حالا منم خاطره ای که دارم رو میذارم من بعد مدتها قسمتم شد چند روز قبلش یه حالی داشتم حتی یه روایت خونده بودم که هرکس پاش رو توی مسجد و حسینیه میذاره باید قبلش توبه کنه خلاصه یه حال معنوی قشنگ داشتم موقع خروج از در خونه خواهرم مداحی امام حسین گذاشته بود موقعی که رسیدم بعد نماز هم یه جور احساس دلتنگی داشتم تا این که اتفاق افتاد من اون موقع خیلی خنده دار بودم چون از ترس کیفم رو جا گذاشتم و چسبیدم به خانم بغل دستی و فرار کردم بعدم به زور کفشام رو پیدا کردم با هل دادن بقیه پیش میرفتم که چادرم از سرم افتاد و گم شد در همین حال بودم که دیدم یه عده افتادن زیر دست وپای بقیه غذاب وجدان گرفتم به سر ززنان اومدم بیرون که دیدم شیشه خورده ها ریخته رو زمین هر جور بود رسیدم به در خروجی همه مردم جمع شده بودند و میومدن سوال میپرسیدن منم که فکر نمیکردم انقدر شهید داده میگفتم چیزی نشده تا اینکه یه چادر پیدا کردم و پوشیدم
    داخل کوچه با جمعیت عظیم مردم وایساده بودم که یادم افتاد کیفم رو جا گذاشتم موبایل هم ندارم و الان همه خانواده نگران شدند یهو به خودم اومدم حتی کرایه برا برگشت نداشتم یه خانم اون جا بود تا وضع من دید بهم پول داد منم با همون برگشتم هر جور بود رسیدم
    همینجوری مبحث رو دیدم

    اونشب منم داخل بودم
    فک میکردم باند ترکیده
    ولی تا اومدم بیرون فهمیدم چخبره
    اون موقع ها اینقد فاز معنوی ما بالا بود که اومدم بیرون مردم میپرسیدن چی شده
    منم با چشم گریون میگفتم هیچی ایشالا ما هم شهید میشیم
    #تو_مرا_نخواهی_که_خواهد_آقا.. !

  40. 2 کاربر از پست مفید مسعود.شین تشکر کرده اند .


  41. #237
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,199
    امتیاز : 115,327
    سطح : 100
    Points: 115,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,489
    تشکر شده 41,597 در 9,112 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 131 پست
    مخالفت
    197
    مخالفت شده 130 در 105 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مسعود.شین نمایش پست اصلی
    بیست و چهار
    یک
    هشتاد و هفت
    آقا سید:
    ما آرزومون شهادته
    ما رو با این چیزا نمیتونن بترسونن...
    اینجا سید ابراهیم باید بیاد خاطراتشو بگه

    البته قطعا بعدش ترور میشه !
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  42. کاربر روبرو از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده است .


  43. #238
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۵-مرداد-۰۴
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    25
    امتیاز : 141
    سطح : 2
    Points: 141, Level: 2
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکر کردن : 11
    تشکر شده 30 در 20 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سائل الزهرا نمایش پست اصلی
    اینجا سید ابراهیم باید بیاد خاطراتشو بگه

    البته قطعا بعدش ترور میشه !
    چرو؟
    #تو_مرا_نخواهی_که_خواهد_آقا.. !

صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سالگرد شهدای کانون
    توسط etresib در انجمن شهدای کانون
    پاسخ ها: 240
    آخرين نوشته: شنبه ۲۲ فروردین ۹۴, ۲۱:۲۹

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1