کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 60 , از مجموع 113
  1. #31
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    دریا
    نوشته ها
    112
    امتیاز : 5,916
    سطح : 49
    Points: 5,916, Level: 49
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience Points
    تشکر کردن : 43
    تشکر شده 466 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Wink سلام نجمه جون

    *خاطره از شهیده نجمه قاسم پور :: *کاروان زیارتی مشهد مقدس – نوروز 87
    اتوبوس تو راه خراب شد. توی سربالایی گیر کرده بودیم و داشتیم عقب عقب بر می گشتیم . همه بچه ها ترسیده بودن ! با مسئول اتوبوس رفتیم بین بچه ها که آرومشون کنیم . هر کسی یه چیزی می گفت . یکی ناراحت بود ، یکی می خندید ، یکی دیگه دعا می کرد . نجمه قاسم پور کنار من بود ، یه دفعه گفت : بچه ها یعنی میشه شهید بشیم ؟ بچه ها خندیدن و گفتند : بابا شهادت کجا بود ؟ دلت خوشه ها !
    چهره اش آروم و جدی شد ، گفت : اما اگه خدا بخواهد ، میشه و رفت سر جاش نشست . تو مراسم تشییع یادم به جمله قشنگش افتاد ، آره نجمه جان ! خداخواست، تو هم گرفتی .
    *وارد مسجد فضیلت شدم با دیدن عکس شهیده نجمه قاسم پور سر جام خشکم زد !
    سفر مشهد مشکل تنفسی داشتم ، تو حسینیه زیر اکسیژن خوابیده بودم . یه انتظاماتی مرا قبم بود ، بالای سرم نشسته بود ، قرآن می خوند و گریه می کرد . برام حرف میزد ، نمی فهمیدم چی میگه ، حالم بد بود . فقط یه جملش یادمه ، صبور باش ، ما انتخاب شده ایم !
    شنبه 17 فروردین ، درب دوم حسینیه دیدمش . تبسم قشنگی داشت و دوتا شاخه گل رز سرخ دستش بود . حالمو پرسید و گفت : این دوتا شاخه گل رو به نیت بچه های کانون خریدم ، این یکی مال تو . بعدش گفت : حلالم کن ، دیگه نمی بینمت ! ناراحت شدم و گفتم : یعنی چی ؟! مگه دیگه کانون نمیای ؟ گفت : چرا ، اما به دلم افتاده دیگه بچه های کانون رو نمی بینم . دیگه ندیدمش ......
    **بعد از مراسم مهدیه ، دو تا از بچه های اتوبوس ما دیر اومدن ، رفته بودن خرید ! نجمه قاسم پور مسئول انتظامات بود ، ازشون پرسید : چرا دیر اومدید ؟ و نسبت به کارشون معترض شد . اون دوتا برخورد بدی کردن و تند حرف زدن ، نجمه سرش رو انداخت زیرو ساکت شد .بعد از چند دقیقه رفتم و بهشون گفتم : بچه ها برخوردتون خوب نبود ! نباید بازائر امام رضا این جوری حرف می زدین . برا امنیت و راحتی خودتون شرایط و قانون گذاشتن ، برین عذر خواهی کنین ! هنوز حرفام تموم نشده بود که نجمه اومد طرفمون ، با خوش رویی گفت : بچه ها منو حلال کنید ، یه وقت دلگیر نباشید ! من باید وظیفم رو انجام بدم .
    مع الله


  2. #32
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    دریا
    نوشته ها
    112
    امتیاز : 5,916
    سطح : 49
    Points: 5,916, Level: 49
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience Points
    تشکر کردن : 43
    تشکر شده 466 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا

    29 اسفندماه 1386 مشهد حسینیه علی اصغر(ع)

    شب آش ماست داریم الحمدلله زیاد هم هست.

    نجمه قاسم پور اومد گفت فلانی من آش ماست خیلی دوست دارم

    خب روزی ِ شیطنت امشب هم رسید با بروبچ تدارکات دوره اش کردیم و 2 تا کاسه پرآش ماست به زور به خوردش دادیم.

    1فروردین ماه 1387فلکه آب

    عجب بساطی پیش اومد الکی دور زدیم و...برنامه هم درست وحسابی نشد که اجرابشه آروم تو گوش بغل دستی ام گفتم شک نکن امسالامام رضا قراره یه چیزی بهمونبده اینجوری حیرون شدیم .

    مراسم جشن سال تحویل حسینیه علی اصغر(ع)

    ...بعد از این همه خنده و گریه و توسل حالادیگه نوبت عیدی گرفتنه ....:دستاتو بیار بالا ....ختم عمر بی برکت و ...
    نجمه آروم اشک می ریخت و آمین می گفت.

    راضیه کشاورز هم اینجا نشسته و خیلی با نشاط و شاد این آمین آخری رو محکم تر ازبقیه میگه

    و من فهمیدم چقدر فرق هست بین ادای این کلمه "الهی آمین" از زبونها و دلهای مختلف.

    ما سینه زدیم و بی صدا باریدند

    از هرچه که دم زدیم آنها دیدند

    ما مدعیان صف اول بودیم

    از آخر مجلس شهدا را چیدند
    مع الله


  3. #33
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    دریا
    نوشته ها
    112
    امتیاز : 5,916
    سطح : 49
    Points: 5,916, Level: 49
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience Points
    تشکر کردن : 43
    تشکر شده 466 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض از تالار قبل

    نحوه اشنایی با نجمه و کار کردن با او

    سال84-85 که وارد انتظامات نماز شدم مسئول گروه انتظامات نماز نجمه بود اون شب سمانه گفت که نجمه اخر حسینه منتظرته برو پیشش
    نمیشناختمش!.... رفتم اونجا خانمی اخر حسینیه نشسته بود و به دیوار تکیه داده بود , حدس زدم خودش باشه پرسدیم:معذرت!نجمه قاسم پور؟با رویی باز گفت اره فلانی هستی؟!؟منتظرت بودم...کار رو بهم یاد داد
    یک ماهی با هم تو کانون کار نماز رو کردیم و بعدش رفتیم اعتکاف! همش 4-5نفر بودیم با این همه جمعیت مسجد!کار را تقسیم کرده بودیم اما او مرتبا به ما سر میزد و کمکمان میکرد .فلانی مشکلی نداری؟ اینجا رو این طوری ردیف کن اونجا رو....
    تا اینکه ...
    تابستون امسال برا گروه انظامات نماز حدود 50تا یی نیرو از بچه های واحد دانش اموزی گرفتیم که تو اعتکاف همکاری باهامون داشتن.مسئولیت گروه نماز به کسی دیگه سپرده شد . اما نجمه به خاطر سابقه ای که داشت صف اول نماز اعتکاف به او سپرده شد .
    بعد از اون دیگه نجمه مسئولیت دیگه ای گرفت
    یادم نمیره همیشه اذیت میکردیم که اره! ترفیع رتبه و اینا...؟
    و اون خیلی اروم ...
    چه میدانستیم ترفیع رتبه واقعی ش را جای دیگری امضا کرده اند .
    مع الله


  4. #34
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    دریا
    نوشته ها
    112
    امتیاز : 5,916
    سطح : 49
    Points: 5,916, Level: 49
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience Points
    تشکر کردن : 43
    تشکر شده 466 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کاش همیشه شعار روز تشیع رو یادمون بمونه :
    ای خواهر شهیدم راهت ادامه دارد ..........
    .
    یکی از دوستام حرف قشنگی زد، گفت فلانی :
    اینا هم همون جایی نشستن که ما نشسته بودیم ...اینام همون صحبت هایی رو شنیدند که ما شنیدیم .....
    حالا اونا کجان و ما کجا ؟
    مع الله


  5. #35
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    677
    امتیاز : 7,783
    سطح : 59
    Points: 7,783, Level: 59
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,922
    تشکر شده 4,163 در 664 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ^انشاالله
    خیلی خوب بودنوشته هاتون.

  6. 7 کاربر از پست مفید مروه تشکر کرده اند .


  7. #36
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۹
    محل سکونت
    همسایه بی بی معصومه(س)
    نوشته ها
    3,837
    امتیاز : 61,722
    سطح : 100
    Points: 61,722, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,762
    تشکر شده 14,096 در 3,233 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا حاضر و یا ناظر

    ایام فاطمیه ، سالگرد شهدا و ...

    بانو سلام این شعر من باروت دارد
    بانو اجازه!می شود چشمم ببارد؟
    بانو تو رفتی،بچه ها رفتند،پس ماهم...
    بعداز شما آتش گرفته قلب دنیاهم...
    من ضجه دارم اشک دارم غصه دارم
    صد حرف ناگفته برایت قصه دارم
    بانوتمام شعرهایم گُرگرفته
    یک روزمی آیم،می آیم گر گرفته
    دیگر چه فرقی هست بین ما و باران؟
    وقتی که میگرییم در فقدان یاران
    بانوچه کردی؟رمزاین رفتن چه بوده است؟
    یاما چه کردیم و همین ماندن چه بوده است؟
    بانو همان شب آرزوکردم که که می رفتم
    من با خدایم گفتگو کردم که میرفتم
    بانو دعا کن بغض من پایان ندارد
    این شعر،بی معنای رفتن جان ندارد
    بانو کدامین شب تو را زهرا پسندید
    بانو به این رویای تکراری نخندید!
    بامادرم کی ها؟کجا ؟ دیدار داری؟
    بردستهای مهربانش بوسه میکاری
    ازما و از این بچه های خسته میگویی
    از ضجه های یک دل و پیوسته میگویی
    یادت می آیدشنبه ها را خیس میکردیم؟
    رفتی ،رسیدی،ما هنوز انگار میگردیم
    یادت بماند بین ما بودی تو روزی
    پیش من و این بچه ها بودی تو روزی
    رسم است بانو تو بخندی ما بگرییم؟
    آنجاتو در آغوش زهرا،ما بگرییم
    بانو فضای شعر من باروت دارد
    بوی همان شب آن شب مبهوت دارد
    آن شب که بالت راگشودند آسمانها
    درد و ملالت راگشودند آسمانها
    شاید توهم ازماهمیشه میگریزی
    یک شب بیا در جمع ما،این اشک ریزی
    بانوخبرداری ازآن مردان خاکی
    ازآن پرستوها،سبک بالان خاکی
    بانودعاکن بغض من پایان ندارد
    این شعربی معنای رفتن جان ندارد

    سیده راضیه موسوی
    ویرایش توسط ياس سپيد : دوشنبه ۲۲ فروردین ۹۰ در ساعت ۰۲:۰۶


  8. #37
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,987
    تشکر شده 19,055 در 4,439 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نجمه جون چقدر کوتاه بود فاصله بین تولد و شهادتت !!

  9. 7 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  10. #38
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,868
    امتیاز : 28,219
    سطح : 98
    Points: 28,219, Level: 98
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,654
    تشکر شده 16,921 در 4,189 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Smile شدم راوي نجمه

    يادش بخير اوايل همش تو اين فكر بودم كه با شهيده نجمه ارتباط بيندازم ولي نصيب و قسمتم راضيه بود. اون روزا خيلي دنبال يكي از دوستان شهيده نجمه مي گشتم و هر چه مي گشتم كمتر پيدا مي كردم. انگاري نجمه منو تحريم كرده بود.
    آخرش جوينده يابنده شد.......
    توي اعتكاف 87 كه بودم يكي از دوستان زمان دانشگاهم رو ديدم و ازش سئوال تكراري ام را پرسيدم كه تو شهيده نجمه را نمي شناختي ؟
    گفت: نه ! ولي زن عمويم دوست صميمي شهيده نجمه بوده
    (من در حال حاضر هيچگونه دسترسي به ايشان و زن عمويشان ندارم.بعد هي نگيد ازشون خاطره بپرس و اينجا بنويس)
    مي گفت كه زن عمويم مشكل داشت و بچه دار نمي شد، و نجمه تنها كسي بود در بين بچه هاي كانون كه مرتب جوياي اين مشكل بود،و برايش دغدغه بود.
    نجمه هميشه هـــر كـــاري كه از دستش بر مي آمد براي ديگران انجام مي داد.شايد نجمه خودش در حل اين مشكل تخصص نداشت ولي زنگ مي زد تا اگر بتواند دكتر خوبي در اين زمينه پيدا كند و به دوستش اطلاع مي داد.
    همان كاري كه از دستش بر مي آمد را انجام مي داد


  11. #39
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,868
    امتیاز : 28,219
    سطح : 98
    Points: 28,219, Level: 98
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,654
    تشکر شده 16,921 در 4,189 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Smile

    شنبه ها كلاس زبان نويد مي رفتم. سوار خط 68 شدم كه بيام كانون
    يك دختر دبيرستاني محجبه كه تو موسسه هم چشمم بهش افتاده بود كنارم نشسته بود. ديگه سوال كردن نداشت تابلو بود كه از بچه هاي كانونه
    ازش پرسيدم كه شهداي كانون رو مي شناختي؟ گفت: من از بچه هاي انتظامات كانون هستم و از چند ماه قبل از شهادت خانوم قاسم پور همراه با دوستم زير گروه ايشان بوديم.
    برام جالب بود هر وقت مي گفتم نجمه ... اون با يك ابهتي مي گفت خانم قاسم پور
    از طرز گفتنش ياد زماني افتادم كه خودمم بچه مدرسه اي بودم، وقتهايي كه يه معلم جدي و منضبط داره باهات حرف مي زنه
    مي گفت كه خانم قاسم پور توي كار خيلي جدي بودند.
    مي گفت كه بعد از يه مدت كه با ايشون كار مي كردند، بهشون گفته بودند كه گروه اونها بايد برود پشت حسينيه كار كنه.
    ته ذهنم الان يه دفعه يه جرقه اي اومد كه انگاري بخاري آخر حسينيه يه طوريش بوده و خانم قاسم پور هميشه سراغ اون بخاري مي رفتند و ....يادم نيست....لابد درستش مي كردند


  12. #40
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,868
    امتیاز : 28,219
    سطح : 98
    Points: 28,219, Level: 98
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,654
    تشکر شده 16,921 در 4,189 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Smile

    همون دختر دبيرستاني مي گفت كه خانم قاسم پور خيـــــلي كار مي كرد.
    محرم و صفر كه بود بالاخره هر انتظاماتي يه كم مي نشينه و از مراسم استفاده مي كنه ولي خانم قاسم پور اصلا اين جوري نبود.
    فقط كار مي كرد
    در تمام محرم و صفر اصلا ننشستند تا از مراسم استفاده كنند

    گفتم اين كارشون اصلا به عقل من نمي رسيده كه بايد خوب باشه


  13. #41
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,868
    امتیاز : 28,219
    سطح : 98
    Points: 28,219, Level: 98
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,654
    تشکر شده 16,921 در 4,189 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Wink

    ايشان مي گفتند:
    شب انفجار شنيدم كه خانم قاسم پور شهيد شده
    اصلا باورم نمي شد
    روز تشييع شهدا پيش مادر شهيده رفتم، عكس خانم قاسم پور رو آورده بودن. عكس را گرفتم و نگاه مي كردم اصلا باورم نمي شد.
    آخه ايشون هيچوقت داخل حسينيه نمي آمدند.

    (اينو خودم مي گم)از كس ديگري شنيدم كه انگار اون شب نجمه سردرد مي گيره و حالشون اصلا خوب نبوده و نمي توانسته كه سر پا بايستد و اجازه گرفته بوده كه برود و در مراسم بنشيند تا شايد حالشون بهتر بشه
    هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه انفجار رخ مي دهد....البته مطمئن نيستم ، فقط شنيدم

  14. 11 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  15. #42
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۸
    محل سکونت
    فققققط شیراز و لا غیر
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,868
    امتیاز : 28,219
    سطح : 98
    Points: 28,219, Level: 98
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 17.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 35,654
    تشکر شده 16,921 در 4,189 پست
    حالت من : Azkhodrazi
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    76
    مخالفت شده 15 در 14 پست

    Smile بخاري حسينيه

    ديروز بعد از اينكه پست هاي قبلي رو ارسال كردم خيلي اتفاقي و عجيب غريب توي خيابون همون دختر خانم كه پست هاي بالايي رو از زبانشون نقل كرده بودم رو ديدم و ابهام ذهني ام درباره خاطره ي بخاري رو پرسيدم!
    براي خودم ديدن ايشون خيلي عجيب بود!
    گفتند كه قسمت پشتي حسينيه در ايام محرم و صفر چند تا بخاري مي گذارند تا بچه ها توي فضاي باز اذيت نشن. يكي از بخاري ها دود مي كرد و هر دفعه خانم قاسم پور مي آمد و درستش مي كرد.
    مي خواستم ازشون شماره شون رو بگيرم كه از اين به بعد بهشون زنگ بزنيم و ايشان هر بار مجبور نشوند به خاطر مشكل بخاري به آنجا بيايند و من موفق به گرفتن شماره نمي شدم.

  16. 8 کاربر از پست مفید motmaene تشکر کرده اند .


  17. #43
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۹
    محل سکونت
    همسایه بی بی معصومه(س)
    نوشته ها
    3,837
    امتیاز : 61,722
    سطح : 100
    Points: 61,722, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,762
    تشکر شده 14,096 در 3,233 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا حاضر و یا ناظر

    برای نجمه
    بسم رب الشهدا
    نجمه جان سلام
    حالت چطور است؟ از حالت برامان بگو... حتما انجا همه چیز مرتب است و کنار ارباب خوشی دیگر.حال ما که هیچ خوب نیست! اخر اینجا همه چیز بهم ریخته ست ...
    میگویند نجمه دوستت بوده از نجمه برامان بگو اما کسی چه میداند سخت است از نجمه گفتن ان هم در این حال و هوا؟چه بگویم تا حقش ادا شود ؟ چه باید گفت از نجمه ای که هیچ وقت گرفته و عبوس ندیدمش!کسی که لبخند دائم و ارامش خاصش همیشه ارامش بخش کارمان بود .
    کسی که همیشه سخت ترین قسمتهای کار انتظامات شبهای شلوغ برا اون بود . مسیر راهرو/ پشت حسینیه و یا مدرسه ...و او خیلی اروم , پری به دست تمام مسیر را هدایت میکرد و گاهی نیز به کمک نیروهایش می امد و اراممان میکرد ...
    کسی که ...
    و حال نجمه به اسمانها عروج کرده تا لبخند دائمی ش را نثار ارباب و مادر کند.
    نجمه دیگر نیست تا مسئولیت مسیرها را به او بسپارند و او بدون هیچ خم به ابرو اوردنی بپذیرد. چه میگویم ؟حتما مسیری از افلاک را به او میسپارند !
    چگونه باور کنم که دیگر نیست تا قبل از ماه رمضان برا تمیز کردن حسینیه دعوتمان کند. حتما زین پس رمضانها سر سفره کسی نشسته است که...
    نجمه دیگر نیست تا از خودش / از مادر بزرگش بگوید- همان که سرطان داشت -و طرز برخورد دیگران با مادر بزرگ .....و یا نقل خواهر کوچکش که به او وابسته ست ...
    و او همه اینها را به یک نگاه نازنین ارباب فروخت و اسمانی شد...
    نوش جانت!
    اری دیگر نجمه نیست!
    نجمه! از نگاه اوج گرفته ت به ما زمینیان بگو!بگو رمز ساکت شدن اخیرت راو اینکه چرا همیشه اخر حسینیه را جایگاهت انتخاب میکردی ؟
    نجمه ! به ما چگونه اوج گرفتن را بیاموز ! تو که خودخواه نبودی چطور شد که تنها خوری را....
    با ما بگو رمز چگونه امین گفتنت را در دعای اخر شنبه شبهامان!رمز برات شهادت گرفتن را!
    نجمه به ما بگو معنای در خون خود غلطیدن را...
    به ما بگو................بگو که وقتی این بیت را همه با هم زمزمه میکردیم تو چگونه گفتی که اسمانی شدنت را امضا کردند؟
    به مشبک ضریحت دلم گره خورده / به خدا قسم این گدا رو ولش کنی مرده
    به خدا ما خیلی بدبختیم نکنه یادت بره دوستانت رو؟ نیروهاتو ؟همانها که تو چگونه کار کردن را اموختی شان؟
    دیگر مشهدها , اعتکافها , محرمها و رمضانها نیستی ؟هیچ میدانی دیگری را در مسیر دیدن جای تو یعنی چی؟ هیچ میدانی صف اول نماز اعتکاف و نبودن تو یعنی چه؟هیچ میدانی محرم و مسیر و جای خالی تو یعنی چه؟
    .
    .
    .
    چه میگویم من؟
    بگذار حرفهایم در گلویم خفه شود حرف که نمیتوانم بزنم اینها را هم که گفتم به رسم ادب بود.
    خداحافظ نجمه!

    http://www.etreyaas.blogfa.com/post-47.aspx




    بگیر از من جهانم را ، ولی بانو حرم را نه...تمــام ِ جاده ها آری ، خیابان ِ اِرم را نه ...

    کریمه ! کلبه ی امید ِ من روشن به لطف ِ توست...بکش هر روشنایی را ولی لطف و کرم را نه
    ...



  18. #44
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,987
    تشکر شده 19,055 در 4,439 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حرفی برای گفتنم نیست
    از بد حادثه سخن در زبانم لال شده
    تو بگو!
    یک کلمه
    یک واژه
    میان این همه حرف
    من مانده ام و زبانی سخت
    من مانده ام ,....

  19. 9 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  20. #45
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    دریا
    نوشته ها
    112
    امتیاز : 5,916
    سطح : 49
    Points: 5,916, Level: 49
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience Points
    تشکر کردن : 43
    تشکر شده 466 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض از تالار قبلی

    Yase18sale
    شنبه دوهفته قبل اخرین باری بود که دیدمش
    جلسه داشتیم منتظر بچه ها بودم
    نجمه اخر حسیینه سر جای همیشگی ش کنار دیوار نشسته بود و تکیه داده بود
    سلام واحوال پرسی کردم
    و او فقط در حد همین سلام و احوال پرسی اکتفا رد
    خیلی اروم شده بود خیلی اروم تر از قبل
    قبلا ها شور و حال بیشتری داشت اما این اواخر بیشتر خودش بود ...خودش بود و اخر حسینیه ...
    خودش بود و اخر حسینیه
    .
    مع الله

  21. 12 کاربر از پست مفید ناز دانه تشکر کرده اند .


  22. #46
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-اسفند-۱۹
    محل سکونت
    دریا
    نوشته ها
    112
    امتیاز : 5,916
    سطح : 49
    Points: 5,916, Level: 49
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures5000 Experience Points
    تشکر کردن : 43
    تشکر شده 466 در 83 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    حرفها با نجمه دارم
    اخر او اهل تنها خوری نبود!
    مگر ما دعا نمیکردیم خدایا بد و خوبمون رو از هم جدا نکن!!!!؟؟؟
    پس چرا ..
    چرا..
    چرا....
    نجمه بگو که چرا ....؟
    ما بی ابروها رو تنها گذاشتی و رفتی
    مع الله

  23. 11 کاربر از پست مفید ناز دانه تشکر کرده اند .


  24. #47
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۹
    محل سکونت
    همسایه بی بی معصومه(س)
    نوشته ها
    3,837
    امتیاز : 61,722
    سطح : 100
    Points: 61,722, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,762
    تشکر شده 14,096 در 3,233 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا حاضر و یا ناظر

    خیلی برا امتحانه خونده بودم، چون برام نسبتا آسون بود میخواستم نمره خوب ازش بگیرم که معدلمو بکشه بالا..

    ساعت 11 امتحان داشتیم. ساعت 9 رفتم دانشگاه کارت ورورد به جلسه بگیرم، برق رفت و نمیشد کارت رو پرینت بگیرن، هی میگفتن میاد الان، تا یه ربع به 11 شد و برق نیومد ، سر حد مرگ استرس داشتم، نا امید شده بودم، گفتم این امتحان حذف میشم ، هر کس یه چیزی داشت میگفت، صحبت میکنیم بدون کارت راهتون بدن، نه نمیشه ، این کار کنیم ، نه بریم اون کار کنیم و ...

    5 دقیقه به 11 بود دلم شکسته بود و نارحت و کاملا نا امید، تو همون سالن سرمو تکیه دادم به دیوار و اشک تو چشام جمع شده بود ، گفتم نجمه کجاییی؟ تو جای من بودی چیکار میکردی؟؟ میشه کمکم کنی؟ من ادعای دوستی تو رو دارم ، تو دوستم نیستی؟ تو مشکلاتم به دادم نمیرسی؟؟ داشتم تو دلم اینا رو میگفتم، هنوز یه دقیقه از توسل کردنم به نجمه تموم نشده بود که برق اومد و کارتم رو گرفتم و رفتم امتحان دادم و نمره خوبی هم گرفتم




    بگیر از من جهانم را ، ولی بانو حرم را نه...تمــام ِ جاده ها آری ، خیابان ِ اِرم را نه ...

    کریمه ! کلبه ی امید ِ من روشن به لطف ِ توست...بکش هر روشنایی را ولی لطف و کرم را نه
    ...


  25. 9 کاربر از پست مفید ياس سپيد تشکر کرده اند .


  26. #48
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۹
    محل سکونت
    همسایه بی بی معصومه(س)
    نوشته ها
    3,837
    امتیاز : 61,722
    سطح : 100
    Points: 61,722, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,762
    تشکر شده 14,096 در 3,233 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا حاضر و یا ناظر

    همیشه با محبتات شرمنده م کردی ، امیدوارم بتونم جبران کنم




    بگیر از من جهانم را ، ولی بانو حرم را نه...تمــام ِ جاده ها آری ، خیابان ِ اِرم را نه ...

    کریمه ! کلبه ی امید ِ من روشن به لطف ِ توست...بکش هر روشنایی را ولی لطف و کرم را نه
    ...


  27. 7 کاربر از پست مفید ياس سپيد تشکر کرده اند .


  28. #49
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۹
    محل سکونت
    همسایه بی بی معصومه(س)
    نوشته ها
    3,837
    امتیاز : 61,722
    سطح : 100
    Points: 61,722, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 16.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 6,762
    تشکر شده 14,096 در 3,233 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یا حاضر و یا ناظر

    سلام نجمه جون

    حواست بهم هست؟؟ این روزا خیلی به نگاهت نیاز دارم، میدونی که من بدون نگاه شماها هیچم... کمکم کن از این امتحان هم سربلند بیرون بیام و به کمک تو نمره خوبی بگیرم

    راستی خیلی دلم برات تنگ شده

  29. 8 کاربر از پست مفید ياس سپيد تشکر کرده اند .


  30. #50
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,867
    امتیاز : 113,152
    سطح : 100
    Points: 113,152, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,397
    تشکر شده 41,265 در 8,944 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض




    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  31. #51
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۲۰
    نوشته ها
    317
    امتیاز : 8,904
    سطح : 63
    Points: 8,904, Level: 63
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 655
    تشکر شده 1,297 در 272 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    سلام نجمه جون
    امشب خیلی دلم گرفته کاش صدامو میشنیدی
    نجمه جون تنها شدم یادته بار اولی که می خواستم با کانون برم مشهد خودم تنها بودم هیچ کس رو نمی شناختم وقتی اومدم بالا تو اتوبوس سرگردون که حالا همه با دوستاشونن من کجا بشینم یه دفعه خیلی مهربون گفتی جا داری؟ شاید می دونستی تنهام گفتم نه گفتی بیا اینجا پیش من بشین با وجود این که دوستات تو اتوبوس بودن یادته به مامانم گفتی حاج خانم نگران نباش خودم مواظبش هستم یادته نذاشتی فکر کنم تنهام. یادته؟ نجمه بچه های کانون می خوان برن شلمچه من تا حالا شلمچه نرفتم خیلی دلم می خواد برم هنوز ثبت نام نکردم به نظرت شهدا می طلبن این گنه کار رو؟ نجمه کاش بودی که اگه ثبت نامم کردن تو اتوبوس تنها نبودم نجمه بعد از اون سفر چند بار دیگه با کانون رفتم مشهد ولی هیچ کدوم مثل اون سفر اول که با تو بودم نشد نجمه یه سفر خیلی بزرگ در پیش دارم سفری که تو رفتی به این قشنگی من می دونم لیاقت این طور رفتن رو ندارم ولی قول میدی وقتی گذاشتنم تو قبر مثل تو اتوبوس بیای و به مامانم بگی حاج خانم نگران نباش من مواظبشم نجمه!!!!!!!!!!!!!![میای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  32. #52
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شيراز شهر راز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,894
    امتیاز : 36,120
    سطح : 100
    Points: 36,120, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 28.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures25000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکر کردن : 7,162
    تشکر شده 7,906 در 1,884 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 1 پست
    مخالفت
    23
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    جمعه 19 اسفند روز تولد نجمه خانم هست ان شاءالله هر كي براش مقدور باشه سري به گلزار شهدا بزنه و ديداري با شهدا تازه كنه
    نجمه خانوم خوش به حال شما آسموني ها هر چي فكر كردم ببينم چي برا تبريك بنويسم هيچي به ذهنم نرسيد شما كادوي تولدتون رو تو آسمون ها گرفتين ما رو هم فراموش نكنين
    لطفا براي سلامتي آقا صاحب الزمان (عج) و شادي روح شهيد نجمه قاسم پور 18 صلوات
    همگي ملتمس دعا


  33. #53
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,159
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,062 در 2,877 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    بچه ها روز تولد من و نجمه قاسم پور یکی هس
    دوتامون 19 اسفند هستیم
    اخ که چه صفایی داره این دو سه سال که تولدم رو با نجمه میگیرم .


  34. #54
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,159
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,062 در 2,877 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نجمه جان امسال هم بیا مثل سال های قبل روز تولدمون رو به هم هدیه بدیم
    من همون چیز همیشگی رو برات میارم
    تو هم اون چیزی که من میخام رو از خدا برام طلب کن
    میدونی که چقدر منتظر روز تولدمون بودم
    پس نکنه بی معرفت بشیا.


  35. #55
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۰۵
    محل سکونت
    سوّمین حرم اهل بیت (ع) شیراز مقدّس
    نوشته ها
    327
    امتیاز : 12,469
    سطح : 73
    Points: 12,469, Level: 73
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 381
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialTagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 1,890
    تشکر شده 2,114 در 317 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام ع
    یه بنر از هرکدام از شهدای کانون برای اعتکاف آماده کرده بودیم که حیفم اومد اینجا نگذارمش
    در اولین فرصت پیوند اندازه بزرگش رو برای چاپ نیز قرار میدم
    یا ابا صالح المهدی عج بی تو ای صاحب زمان ...
    ویرایش توسط محب : چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۱ در ساعت ۱۸:۴۴

  36. 9 کاربر از پست مفید محب تشکر کرده اند .


  37. #56
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۰
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,080
    امتیاز : 12,384
    سطح : 72
    Points: 12,384, Level: 72
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,645
    تشکر شده 14,600 در 2,727 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    من آخر طاقت ماندن ندارم....
    درد دلی با شهدا،از زبان محب الشهدا
    ال 2آ.
    ویرایش توسط گلابی! : پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۱ در ساعت ۰۱:۳۳
    از همه گر رها شوم،از تو رها نمی شوم
    تا تو زمین سجده ای،سر به هوا نمی شوم

    مهر تبار من تویی،سبز قرار من تویی
    دار و ندار من تویی
    ،اهل سخا نمی شوم

    زمزمه کن،بخوان مرا،مقصد من به انتها
    گر نکنی مرا فنا بر تو روا نمیشوم

    خیز و به دار خون مرا،در شب شاعرانه ای
    خانه خراب کن مرا،ای خود آشیانه ای

    من که هماره سجده را رو به ستاره کرده ام،
    بوسه به خاک می زنم،تا تو بر آستانه ای

    السلام علیک یا اباعبد الله الحسین.....

  38. 7 کاربر از پست مفید گلابی! تشکر کرده اند .


  39. #57
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-مرداد-۱۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    166
    امتیاز : 2,969
    سطح : 33
    Points: 2,969, Level: 33
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 155
    تشکر شده 892 در 144 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    شهدا...دستی دعایی...نگاهی..ثابت کنید که سواره از حال پیاده خبردارد....
    پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله های قفسی عاشقت شده است....
    وبلاگ شخصی ام...
    http://nejat-yafteh.blogsky.com/

  40. 9 کاربر از پست مفید زهرا زین الدین تشکر کرده اند .


  41. #58
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,867
    امتیاز : 113,152
    سطح : 100
    Points: 113,152, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,397
    تشکر شده 41,265 در 8,944 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 76 پست
    مخالفت
    169
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    Lightbulb احترام شهیده قاسم پور به پدر و مادر

    احترام زیادی برا خونوادش قائل بود ، میگفت:
    بعضیا شاید خیلی کارای خوبی انجام بدهند
    ولی با یک صدای بلند که با مادرشان حرف میزنند تمام کارها را خراب میکنند ...

    رمز شهادت نجمه شاید همین بود
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  42. #59
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,535
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,824
    تشکر شده 11,752 در 2,258 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نجمه جان من به تو نزدیک بودم!
    به طوری که میتوانستم دستت را بگیرم،
    آهسته با تو حرف بزنم...
    اما
    پارچه ای سفید بین من و تو فاصله انداخته بود!
    جسم تو سرد بود و جسم من گرم!
    تو را به کسی که برایش هر شنبه نوکری میکردی قسم
    زمانی که جسم من هم سرد میشود با دست گرمت از انجا برایم دعا کن..............




  43. #60
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۹
    محل سکونت
    شهر راز...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,868
    امتیاز : 24,569
    سطح : 95
    Points: 24,569, Level: 95
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 781
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,544
    تشکر شده 5,351 در 1,305 پست
    حالت من : Shad
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    Lightbulb طوبای بهشتی

    شهیده کربلایی ، نجمه قاسم پور صادقی در سال 57 در خانواده ای ساده زیست و صمیمی و مذهبی مذهبی متولد شد حلالیت لقمه های پدر و مهر آسمانی مادر بر قلب و جان دومین دخترشان گسترده شد . و دعاهای نیمه شب پدرش و اشک های سحرگاهان مادرش بذر طفولیت او را به نهالی که از محبت ائمه جوانه زده بود تبدیل کرد و سرو وجود او به معرفت اهل بیت رعنا گردید.
    و راه ترقی را صبورانه گذراند و با خاطرات کودکی به جوانی آمد دوران متوسطه و پیش دانشگاهی را گذراند در حالی که روز به روز و ساعت به ساعت به عشق زائد الوصف او به خاندان اهل بیت (س) افزوده میشد تا آنجا که به مدت 9 سال در کانون فرهنگی رهپویان وصال عضویت پیدا کرد و از اعضای کادر اجرایی و انتظامات آنجا گردید از سخنان استاد حجت الاسلام سید محمد انجوی نژآد و عطش طلب علم را در مجمع قرآنی الغدیر در رشته امام شناسی شروع کرد که در روز های آخر فارغ التحصیلی و امتحان پایانیش بود که در رشته امام شناسی هم به صورت نظری و هم عملی مهر قبولی بر پرونده اش حک گردید . و در حسینیه سیدالشهدا هنگامی که نام حضرت اباعبدالله (ع) را بر زبان داشت به آنچه که میخواست و آرزو میکرد رسید و در بمب گذاری وحشیانه و تروریستی آمریکای جنایتکار و عمال مزدورش در 24/1/87 به همراه سایر همسفرانش پرواز کردند و بی تابانه سروش و هاتف غیبی هل من ناصر ینصرنی مولایشان را لبیک گفتند و او در صبح فردای بمب گذاری در ساعت 8 صبح سیمین شمع زندگیش را روشن کرد و لاهوتیان را بدین خلوت میهمان کرد و در سفری از ثری تا به ثریا به همراه آسیه ، اسما ، مریم و ام البنین و ... هروله کنان با جرسی که از کوی خرابات صدایش می آمد می گریستند بر چلیپای آشفته و بر سر نیزه زده شده در حالی که آهسته نام صنم خدا حضرت حسین (ع) را میخواندند تا قاب قوسین به پرواز در آمدند .


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1