کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 62 , از مجموع 62
  1. #61
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,351
    امتیاز : 10,595
    سطح : 68
    Points: 10,595, Level: 68
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 3.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,008
    تشکر شده 8,820 در 2,176 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 18 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض شکر خدا که خرج عزای تو می شوم...

    وقتی بمب منفجر شد رسیدیم بالای سرش،به سختی سینه میزد و یاحسین می گفت.
    داشتن از در حسینیه میبردنش بیرون که دوبار "یاحسین" و "یا صاحب الزمان" گفت و پرکشید.
    وقتی شهید شد هنوز دوتا دستاش رو سینه ش بود...



    متبرک آنانند که بی صدا رنج می برند
    و لبخند میزنند...

  2. 7 کاربر از پست مفید sunset6940 تشکر کرده اند .


  3. #62
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    11,277
    امتیاز : 115,996
    سطح : 100
    Points: 115,996, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 80.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 34,653
    تشکر شده 41,671 در 9,152 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 5 پست
    نقل قول شدن
    در 134 پست
    مخالفت
    200
    مخالفت شده 131 در 106 پست

    پیش فرض

    ◀️ هشتمین سالگرد شهادت شهدایمان تمام شد!

    راهشان و یادشان ادامه دارد...

    👌👌👌 حتما بخوانید! برخی باید آن شب، شهید می شدند...

    هو الشهید

    مصاحبه حجت الاسلام انجوی نژاد با حجت الاسلام احمدی مداح کانون فرهنگی رهپویان وصال در رابطه با شب انفجار و خاطرات ایشان از "شهید غلام موسوی"

    گلزار شهدای شیراز - مراسم سالگرد شهادت شهدای رهپویان
    95/1/24

    ✔️ شبی که انفجار رخ داد، همان سال امام جماعت مسجد الشهدای سلطان آباد بودم. البته هر هفته کانون می اومدم. اون شب سر خیابان ایستاده بودیم که با اتوبوس بیایم. هنوز اتوبوس نیومده بود که یکی از دوستان از قم تماس گرفت که با خونواده اومدیم و الان به شیراز رسیدیم. چون جایی نداشت، برگشتم.

    ✔️ سید احمد حسینی یکی از دوستان و بچه های کانون، چندین بار زنگ زد و گفت: بیا.
    گفتم برام مهمون اومده.
    گفت: از دستت می ره! امشب رو بیا!

    ✔️ همیشه آخر حسینیه همراه با سید رضا اسکندری رئیس زندان، می نشستیم. ولی اون شب که مهمون اومد، گفتم امشب رو استثنائاً نریم.
    فردا فهمیدم که انفجار شده. خیلی حسرت خوردم!

    - وقتی فهمیدی، چه احساسی داشتی؟
    - بعضی از بچه ها به شوخی می گفتن خوب شد نرفتی، وگرنه ما الان مداح نداشتیم! ولی خداییش خیلی ناراحت شدم، چون با غلام موسوی خیلی رفیق بودیم!

    - کی فهمیدی غلام شهید شده؟
    - پسفردای شب شهادت فهمیدم. چون خبرها کم و زیاد می شد. شنیده بودم با یا حسین یا حسین گفتن شهید شده. خیلی ناراحت شدم و خودم رو سرزنش کردم!
    همون شب سید احمد گفت مهمونت رو هم بیار! عظمت این هیات رو تو شیراز ببینه که همچین هیاتی تو شیراز وجود داره.

    ✔️ تو تشییع جنازه وقتی عکس غلام موسوی رو می دیدم، یادم میومد که چرا هر شب ماه محرم نمیذاشت از ماشین پیاده بشم! با وجودی که دویست 206 داشت، با وانت میومد دنبالم! می گفت ناراحت نشو، با وانت میام که بدونن تو مجلس امام حسین(ع) همه یکی هستن! هر شب وقتی میخواستم پیاده بشم، مچ دستم رو میگرفت و میگفت: امشب رو قسمت می دم، ولی شبهای آخر دیگه قسم نمی داد، می گفت: بخون! چون اطمینان داشت که براش می خونم. یه شعری بود که به نظرم از حاج سعید حدادیان گوش داده بود که می خوند: آخر یه روز حاجتمو ازت می گیرم، تو مجلست حسین می گم برات می میرم!

    ✔️ قبل از اینکه شهید بشه، 206 خریده بود. یکی از بچه ها با ماشینش رفته بود تهران و تو برگشت چپ کرده بود. خم به ابروش نیورد! برا مال دنیا بی رغبت بود...

    ✔️ بعضی وقتها می گفت از این دنیا خسته شدم و منو می برد به گاراژی که داشتن، می گفت همینجا برام بخون! اتفاقا قبل از شهادتش قرار گذاشته بودیم که مشهد بریم. می گفت تو راه که برا امام رضا(ع) روضه می خونیم رو خیلی دوست دارم.

    ✔️✔️✔️ خودم به عنوان طلبه ایرانی به او غبطه می خوردم که مدعی هیچ چیزی نبود!

    ✨✨✨ الحمدلله به اون چیزی که می خواست رسید!
    ان شاء الله ما هم راهش رو ادامه بدیم.

    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  4. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1