کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 17 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 494
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,114 در 4,477 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    Lightbulb فدایی امام حسن مجتبی(ع) مهندس شهید محمد مهدوی

    نام: محمّد مهدوی
    نام پدر: بهروز
    تاریخ تولد:17/11/66
    تاریخ شهادت:87/1/24

    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط adminvc12 : جمعه ۱۱ شهریور ۹۰ در ساعت ۰۲:۲۷


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,114 در 4,477 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    سلام

    شهید عزیز تولدتون مبارک
    بزرگان روز تولدشون به بقیه هدیه میدنا ! منتظریم .. یه نگاه .. یه دعا ..



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738
    امتیاز : 94,025
    سطح : 100
    Points: 94,025, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 13,145
    تشکر شده 13,857 در 3,318 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام
    امروز تولدشونه؟
    اگه امروز تولدشونه منم تولد محمد جان رو تبریک میگم و التماس دعا دارم(داریم)


  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,114 در 4,477 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    ^
    سلام . بله امروز تولدشونه



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  5. #5
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۱۰
    محل سکونت
    شیراز-رهپویان
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    76
    امتیاز : 4,269
    سطح : 41
    Points: 4,269, Level: 41
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    تشکر کردن : 464
    تشکر شده 207 در 62 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سلام شهید عزیز.
    تولدتون مبارک . ما جاماندگان از شهدا را فراموش نکنید.
    ببخشید خیلی وقت هست که نتونستم بیام گلزار، دعا کنید خدا توفیق بده.

    حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای
    با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای
    زیباتر از این نام ندیدم به جهان
    "سید علی حسینی خامنه ای"


  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,697
    امتیاز : 29,289
    سطح : 99
    Points: 29,289, Level: 99
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 711
    Overall activity: 12.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,585
    تشکر شده 15,749 در 3,914 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض



  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-خرداد-۳۰
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1988
    نوشته ها
    2,445
    امتیاز : 15,048
    سطح : 79
    Points: 15,048, Level: 79
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 302
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 23,764
    تشکر شده 4,183 در 1,357 پست
    حالت من : Khejalati
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    تولدت مبارک...


  8. #8
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Activity Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۱۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,333
    امتیاز : 10,255
    سطح : 67
    Points: 10,255, Level: 67
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 99.9%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,918
    تشکر شده 8,781 در 2,158 پست
    حالت من : Mehrabon
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 8 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 9 در 7 پست

    پیش فرض

    تولدتون مبارک.
    اونجا ما رو هم یاد کنید.


  9. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,114 در 4,477 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    به نام خدا

    سلام

    خب کسانی که از زندگی و اخلاق و منش و .. این شهدای عزیز اطلاعی دارند کم لطفی می کنند و اطلاعشون رو در اختیار بقیه نمی ذارن
    وگرنه ما هم خیلی علاقه داریم فضائل این شهیدا رو چه قبل و چه بعد از شهادتشون بدونیم



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل


  10. #10
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Posting Award

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۴
    محل سکونت
    زیر سایه ی حضرت احمد بن موسی، شاهِ چراغ (ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,542
    امتیاز : 85,148
    سطح : 100
    Points: 85,148, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 30,491
    تشکر شده 30,114 در 4,477 پست
    حالت من : Sepasgozar
    نوشته های وبلاگ
    11
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    ^
    سلام . تو کانون رو جمع آوری اطلاعات در مورد شهدا کار که شده ولی خب متأسفانه مطالب جمع آوری شده خوب ارائه نشده



    اللّهمّ احفظ قائدنا الامام الخامنه ای ...

    جهت سلامتی امام خامنه ای (حفظه الله) صلوات

    - - - - - - - - - - - - - -
    √ بچه شیعه باید ...

    قطـره هـای آبـشــاری .. ! : طبیبِ دل

  11. 6 کاربر از پست مفید آبشار تشکر کرده اند .


  12. #11
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۲۱
    محل سکونت
    همین طرفا
    نوشته ها
    796
    امتیاز : 8,650
    سطح : 62
    Points: 8,650, Level: 62
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures5000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 164
    تشکر شده 2,465 در 689 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بسم رب الشهدا . . .
    ایشون . . .
    ننگ است تا عشاق هستند من سخن روا دارم
    شهید بزرگ جا مانده کوچک را دعا کن

  13. 8 کاربر از پست مفید زهرا تشکر کرده اند .


  14. #12
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-خرداد-۱۷
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    77
    امتیاز : 10,396
    سطح : 67
    Points: 10,396, Level: 67
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,524
    تشکر شده 542 در 75 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض شهيد از زبان مادر و پدر

    به نام يگانه هستي بخش


    شهيد از زبان مادر و پدر

    * محمد ، بهمن سال 66 به دنیا آمد ، موقعی که به دنیا آمد شهیدان دوران جنگ را می آوردند و ما هم در مراسمشان شرکت می*کردیم. محمد از بچگی اخلاق مردانه داشت ، هیچ وقت با دخترها بازی نمی کرد ، یه پسر شیطون و کنجکاو بود.

    * در دوره دبستان معلم ها بسیار تعریفش را می کردند ، دوره راهنمایی همیشه دانش آموز ممتاز بود ، در مسابقات قرآنی و احکام شرکت می کرد . تا اینکه به دبیرستان رفت، از اول دبیرستان کار تبلیغاتی و فرهنگی را شروع کرد .

    * حياء بسيار داشت ؛ حتي با اقوام نزديك كه نامحرم بودند ، رابطه نداشت . هميشه مي گفت : حيا و تقوا مثل طناب است و اگر طناب ِ حياء پاره بشود ، تقوا هم از بين مي رود .

    * هيچ وقت در مراسم عروسي ها و جشن ها شركت نمي كرد - نه اينكه آدم منزوي بود و در جمع نمي رفت - جايي كه مي دانست گناه است نمي رفت . مي گفت :‹ هرچه ديده ببيند ، دل مي كند ياد › اگر چشمم به نامحرم بيفتد حتماً به گناه مي افتم . خيلي با نفسش مبارزه مي كرد .

    * مي گفت هر كاري مي خواهم بكنم اول نگاه مي كنم ببينم امام زمان (عج) از اين كار راضيه؟ چه دردي از درد امام زمان (عج) دوا مي شود ؟ مي گفت اگر مي بينيد امام زمان (عج) از كاري ناراحت مي شود ، انجام ندهيد .

    * مسئول واحد شهداي كانون بود ، روي وصيت نامه شهدا كار مي كرد ، قرار بود براي شهيد عبدالحميد حسيني كتاب بنويسد ، نصفي از كارش را هم كرده بود . هميشه مي گفت : فكر نكنيد اين كارها را خودم مي كنم ، اين ها را خدا و امام زمان (عج) راه مي اندازند .
    مي گفت : باید شهدا را به همه نشان دهیم و این وظیفه بر گردن همه ما است .

    * بعد از شهادتش بچه هاي يتيم كه مي آمدند ، مي گفتند اين ساعت ِ روي دستمان ، لباسهامان را محمد برايمان خريده . اين بچه ها را با پول خودش مي برد مشهد .

    * يكي از ويژگي هايش اين بود كه پشتكار زيادي داشت . كتاب زياد مي خواند . در زندگي تلاش زيادي داشت . متأسفانه برخي ، بچه*هاي مذهبي را آدمِ بي سوادي مي دانند . ولي وقتي اين را مي بينند كه محمد در سه تا دانشگاه درس مي خواند ، و از طرفي هم تدريس هاي خصوصي داشت ، به اين نتيجه رسيدند كه نه اين جوري هم نيست كه حالا اين بچه هايي كه به اين مجالس مي آيند آدم*هاي بي سوادي هستند يا فقط دنبال اين چيزها هستند . علاوه بر اين كه محمد خيلي در ارتباط با مسائل ديني و مذهبي بودند ، درسشان را ادامه مي دادند و پشتكار خيلي خوبي داشتند .

    * نكته مهم در مورد دانش آموزاني هست كه محمد داشته و تدريس خصوصي مي كرده . مثلا طرف بالاي شهر بوده . اين ها آمدند منزل ما مي گفتند مثلا هفته اي يك ساعت و نيم با ما درس داشت . ساعت مي گذاشت و دقيق يك ساعت و نيم درس مي داد . بدون كسري . بعد ربع ساعت ، نيم ساعت وقت مي گذاشت و برايمان صحبت هاي هدايتي و ديني مي كرد .
    امام محمّد باقر (عليه السّلام) :
    اى جوينده بهشت! چقدر خواب تو دراز و مركبت كُند و همتت سُست‏ است.


  15. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض من کیم؟ عبدالحمیدم (راز نهفته شهید مهدوی با شهید عبدالحمید حسینی)

    شهید مهدوی آرزویش شناساندن شهید عبدالحمید حسینی به همه بود؛ که با تلاشهای ایشان این آرزو به حقیقت پیوست.
    - اما این که چگونه با این شهید آشنا شد، چطور او را از بین 14000 شهید شهرمان انتخاب کرد و رابطه اش با اوچگونه بود ، چه خصوصیتی از آن دید که شیفته اش شد؟ و چرا عبدالحمید؟
    و چرا با همه قوا سعی کرد ما او را بشناسیم، او در سن جوانی پرواز کرد وما را با علامت سوالها تنها گذاشت...
    همچنان به صورت یک راز (طبق گفته مادر ایشان) بین خودش، خدایش و عبدالحمید باقی مانده است و شاید هر وقت صلاح خدا باشد این راز فاش بشود.

    بعد از سمینار آشنایی با سرباز فدایی اسلام پاسدار شهید عبدالحمید حسینی با مادر بزرگوار شهید محمد مهدوی در مورد چندی از مسائلی که در سمینار مطرح شد صحبتهایی کردیم......

    **چطور شهید مهدوی با شهید عبدالحمید آشنا شد؟
    هفت سینی به نام هفت سین شهدا که با نام هفت شهید سید تزئین شده بود و نام شهید عبدالحمید حسینی هم در بین آن 6 شهید بود فکر کنم اولین بار توجه محمد را جلب کرده بود؛ اولها محمد فکر می کرد که شهید حسینی سید است ولی بعدها فهمید که ایشان سید نیستند.
    محمد با خواندن کتاب شهید عبدالحمید حسینی به او علاقه مند شد و از دفتر دارالرحمه قبر او را پیدا کرد.
    بعد سراغ هم رمزهای ایشان سردار مینایی، سردار نصیری و خواهر ایشان حتی آقای آیت الله سید علی اصغر دستغیب (به این دلیل که عبدالحمید زمانی محافظ آقای دستغیب بودند ) رفت.
    جالب این که همگی از محمد می پرسیدند چرا دوست داری از عبدالحمید بدانی؟ تو که زمان عبدالحمید هنوز متولد نشده بودی؟ محمد هم در جواب آنها می گفته باید شهدا را به همه نشان دهیم و این وظیفه بر گردن همه ما است.
    حتی خود محمد تمام برنامه ریزی ها و سخنرانی های بزرگداشت فدایی امام زمان (عج) را هماهنگ کرده بود تا یک روز خودش آن را برگزار کند اما حال که شربت شهادت را نوشیده دوستانش آن را اجرا کردند و البته که محمد و روح پاکش هم حضور داشتند.
    هرهفته سر قبرش می رفت و با او صحبت می کرد.
    بهش می گفتم مادر جان شبها خوب نیست به دارالرحمه بروی؛ می خندید و می گفت: نه مادر! «اینقدر شهدا من را تحویل می گیرند، جلوم بلند می شوند، با هم نماز شب می خوانيم آنقدر با شهدا حال می کنم که نگو.»
    خواهر عبدالحمید حسینی می گفتند: اولین باری که محمد به من زنگ زد و از من خواستند که با پدر یا مادرم صحبت کنند و من گفتم که هر دو آنها به رحمت خدا رفته اند؛ معذب شد، احساس کردم این از آن جوانهایی است که صحبت با یک خانم براش سخت است؛ بهش گفتم آقای مهدوی شما چند سال دارید؟ گفت: 19 سال. گفتم: چند سال از فرزند کوچک من کوچکتر هستی و من جای مادرت هستم؛ با این حرف مثل این که خیلی راحت تر توانست با من در مورد عبدالحمید حرف بزند.
    محمد ساعت ها با خواهر عبدالحمید در مورد ایشان تلفنی صحبت کرده بود، بدون اینکه همدیگر را ببینند و همیشه به آن خواهر بزرگوار می گفت که من می خواهم برای عبدالحمید کاری بکنم (گردنم است). شب آخری، قبل از اینکه کانون بیاید زنگ زد به خواهر عبدالحمید و برخلاف همیشه به او گفته بود می خواهم با عبدالحمید یک کار استثنایی بکنم. – و همان شب ساعت 21:15 محمد پرواز کرد.
    بعد از شهادت محمد، خواهر عبدالحمید به خانه ما آمد و وقتی در اتاق محمد، عکس برادرش را دید خیلی تعجب کرد چون می گفت این عکسی است که فقط خودش تنها داره.......... (و این همان عکسی است که در تراکتها زده بودند)
    مادر شهید مهدوی ادامه دادند محمد خیلی این عکس را دوست داشت همیشه با شوق به آن نگاه می کرد و به من می گفت: «مامان ببین این شهید، تیر به گلوش خورده، چقدر خوبه که آدم این جوری شهید بشه».
    و شاید شهید مهدوی در دلش ادامه می داده: (من نیز همین گونه شهید می شوم در سن 20 سال و 7 روزگی تقریباً مثل عبدالحمید).
    تقریباً روزهای آخر بود که محمد بهم گفت: مامان من مستجاب الدعوه شدم؛ گفتم مامان جان یعنی چی؟
    گفت: هر وقت حس می کنم، که چیزی می خواهم قبل از اینکه به زبان بیاورم، خدا آن را برآورده می کند، مامان برام دعا کن و من هم براش دعا کردم و گفتم حالا بگو ببینم حاجتت چی هست؟ چیزی نگفت.
    ای شهیدان! برای ما جامانده ها هم دعا کنید که به کاروان شما محلق شویم چون شما مستجاب الدعوه هستید.
    مادر شهید مهدوی داخل وسایل محمد شعری را که او برای دوست شهیدش سروده بود این چنین می خواند:
    ******
    یک صبا ازم پرسد تو کیستی؟
    این مکان از بهر چیستی؟
    گفتمش عبدالحمیدم
    زنده من با این امیدم
    بهر این از خلق بریدم
    بهر عشق مرتضی با سر دویدم
    هر زمانی، یاد یاران را شنیدم
    بهر عشق پاکشان دویدم
    دردشان را با جان خریدم
    تا که مولا داد این نوید
    من کیم؟ عبدالحمیدم
    خاکی ام، عبدالحمیدم
    افلاکی ام، عبدالحمیدم
    من کیم؟ عبدالحمیدم
    دنیا و آئینم، حسین و مرتضی یند
    اصلم از ارباب عشق است
    نام من سردار عشق است
    جان من ارزش ندارد
    من کیم؟ عبدالحمیدم
    جان ناقابل بدادم در مسیر حق پرستی
    با همین ناقابلم شهد شهادت را خریدم
    ناله کردم در فراق و دوری تو
    هر زمانی هر مکانی نام یاران آشنا بود
    بهر عشق پاکشان با سر دویدم
    اصل از ایل و تبار عاشق بازان خدایی است
    چون حسین بن علی (ع) در کل عالم شه، ندیدم
    هر جا که سخن نام زیبای تو بود
    افلاک و زمین به سر سپاری دیدم
    جان را به نگاه مست دوست بخشیدم
    محمد همیشه می گفت: هر کاری که می خواهی انجام بدهی، ببین دردی را از امام زمان (عج) دوا می کنه یا نه؟ - تکه کلامش بود –

    این هم عکس سرباز فدایی امام زمان شهید عبدالحمید حسینی که در اتاق شهید مهدوی نصب است.

    با تشکر از مادر بزرگوار و صبور شهید مهدوی؛ ان شاء ا.. همنشین بانوی دو عالم باشند
    شادی روح محمد و 13 شهید دیگه کانون صلوات
    منبع: سایت واحد شهدا
    ویرایش توسط سائل الزهرا : سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۰ در ساعت ۱۲:۵۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  16. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    Lightbulb دیوانه مادر...

    دو سه روز مونده بود به انفجار با محمد رفته بودیم بیرون
    اذون گفت ، رفتیم مسجد خیرات ، بعد از نماز محمد گفت:

    تو تسبیحات حضرت زهرا نمیگی ? گفتم: بعضی وقتا میگم.

    با یه قاطعیت خاص و خیلی جدّی گفت:همیشه باید بگی ، از این به بعد همیشه تسبیحات بگو



    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg madar.jpg (22.1 کیلو بایت, 173 نمایش)
    ویرایش توسط سائل الزهرا : یکشنبه ۰۱ خرداد ۹۰ در ساعت ۱۵:۲۵
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  17. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    نام: محمّد مهدوی
    نام پدر: بهروز
    تاریخ تولد:17/11/66
    تاریخ شهادت:87/1/24
    اخلاقیات شهید به نقل از مادر

    از نامحرم فراری بود ، از بچگی خیلی با حیا بود
    پرده های اتاقش همیشه کشیده بود که چشمش به کوچه نیفته
    هیچوقت مراسمای عروسی نمیومد،میگفت : آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد
    محمد به معنای واقعی بندگی میکرد. هر چی میدونست عمل میکرد
    وقتی میفهمید چیزی خوب نیست، دورش خط قرمز میکشید
    دستورات قرآن رو بی چون و چرا عمل میکرد و همیشه میگفت
    " ما برای اقدام آمده ایم" همچنین میگفت: "آنچه میدانید عمل کنید، تمام عرفان این است."
    شب ها قبل از خواب کارهای روزانه اش را محاسبه میکرد(محاسبه نفس) و به خودش اعتراض میکرد
    سرویس پدرش (کارمند اداره دارایی ) چهار ، پنج نفر بیشتر سوار نمی شدن ، پدرش بهش می گفت : محمد تو هم بیا تا یه جایی با ما ، بعد برو دانشگاه ، می گفت : بیت المال هست و من سوار نمی شم تا پدرم زیر دین بیت المال نمونن
    همیشه کم برنج میخورد ، وقتی علتشو میپرسیدیم میگفت: تعداد دونه های برنج زیاده و من از عهده شکرش بر نمیام
    سفر مشهد آخری همش تو حرم بود و به امام رضا(ع) میگفت: آقا این دفعه دیگه باید بدی
    صبحها که برا نماز صبح صداش میزدم سریع بلند نمیشد ، بعدا میفهمیدم که نماز صبح و نماز شبشو قبلا خونده ، بهش میگفتم:خب مادر جون ، به من بگو تا بیدارت نکنم دیگه ، آخه اینجوری اذیت میشی، میگفت: گفتن نداره که ، اذیّت نمیشم
    اربعین سال آخر جمکران بود وقتی برگشت پاهاش تاول زده بود و جوراباش خونی بود ، گفتم محمّد چه بلایی سر پات اومده ؟ مگه کفشت اذیّت میکنه؟ ، سرشو انداخت پایین و گفت : نه ، فهمیدم تا مسجد جمکران پیاده عزاداری کرده
    هميشه زرنگترين دانش آموز كلاس بود و محبوبترين شاگرد مدرسه . تموم محرم و صفر را مشكي مي پوشيد و اين دليلي شده بود كه يكي از دبيران به اصطلاح روشن فكر سر كلاس مسخره اش كنه كه : « بعضي ها براي كسي كه 1400 سال پيش براي رياست جنگيد و شهيد شد مشكي مي پوشند و اين عقب ماندگي فكري است> با انتقاد به صحبتهاي اون آقا از كلاس بيرون اومد و ديگه سر كلاسش حاضر نشد . اما براي اخراج نشدن دبير مستقيماً به مدير مدرسه گزارش نداد كه نكنه نان آور خانواده اي شرمنده بچه هاش بشه ، در آخر ترم مزد سكوتش شد چهار نمره كم كردن و 75/19 محمد رو دادن 5/15 .
    صبح روز یکشنبه که اومدن توی اتاقش زیر بالشتش ، روی تخت یه کتاب دیدم ، که باز بود ، اسمشو خوندم : دیدم کتاب " شب اول قبر " رو داشته می خونده
    کنار تختش هم یه " وایت برد " بود که چندتا شعر روش نوشته شده بود که ظاهرا شاعرش خودشون بودن یک مصرعش این بود :
    لحظه جان سپردنم می خوام تو را نگاه کنم امام رضا (ع)
    ------
    شب قبل از شهادتش ، خواب دیدم که توی حیاتمون یک کبوتری افتاده که تمام پراش ریخته ، بلندش کردم روی دستم ، دیدم یه کم جون داره ، بردم گذاشتمش روی پشت بوم ، گفتم : اینجا می تونی بپری ، اگر هم نتونی ، کمکت می کنند
    روزی که محمد به دنیا اومد ، توی محله مون شهید آورده بودند ، من در حالی که محمد توی بغلم بود ، کنار مادر شهدا می نشستم و گریه می کردم ، اشکام می ریخت روی صورت محمد


    اثبات برادری
    " یکی از بچه های باصفای صدا و سیمای مرکز تهران و از بچه های جنگ بود،
    محمد برای اینکه ایشون مجری یکی از برنامه ها توی دانشگاه بشه می خواست دعوتشون کنه که فهمیده بود گروه ایشون برای اجرا، هزینه ی تقریبا بالایی دریافت میکنن
    محمد بهش زنگ زده بود و باهاش صحبت کرده بود، البته به طرز خاص خودش که به نظر من طرف رو میپیچوند !
    - آقا شما ادعا میکنی دفاع مقدس و معنویت و دفترتون گفته این قدر پول بریزیم به حساب
    ـ والا 10٪ این پول هم توی جیب بنده نمیره ، این مقدار هزینه رو گروه میگیرند .
    اما من شماره ی شما رو از الان دارم ، هر وقت برنامه ای برای شهداء داشتید زنگ بهم بزن من خودم سریع میام و برادری رو ثابت میکنم "




    از دست نوشته های شهید محمد مهدوی

    "شهدا زنده اند در نزد ما،ما نیز در بهانه نبودنشان سخن به گلایه می گوییم
    کجایید ای شهیدان خدایی،
    گویی ما این را گفتیم می گویند نزد شما،
    شهداییم شما را رها نکردیم شما ما را رها کرده ودر طلب غیر به سر می برید،
    آری دل درخواست و تمنایی ندارد به زبان می گوییم.بعضی از این بچه مذهبی ها شکایت
    می کنند و می گویند کاش شهدا بودند شهدا گل هستند و ما خارهای دور و برش،هیچ تا به حال به خودتان گفته اید چرا شهدا ، شهدا هستند؟
    چرا سر سفره امام حسین جمع هستند،جوابش همین است:
    عمل کردن به قرآن و عترت
    حال شهدا چه توقعی از ما دارند؟ عکسشان را بزنیم به در و دیوار،یا اسم خیابان ها را بگذاریم شهید فلانی،یا منطقه عملیاتی را در حسینیه ها پیاده کنیم.یا فکر کردی هر خفته توقع دارند هر هفته بر سر مزارشان و سنگ قبرشان را جارو بزنی و بشوری.من یک تکه از صحبتهای مادر شهید عبد الحمید حسینی رو مینویسم ببین شهدا چه توقعی از ما دارن ؟
    شهدا عاملین به قرآن و عترت بودند آنها جان دادند , لبیک گفتند به خواسته ی پروردگارشان کربلایی ساختند به فرماندهی حسین و علمداری عباس.

    دریافت مداحی شهید مهدوی در سفر قم جنبش عدالتخواه دانشجویی
    منبع: سایت واحد شهدا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  18. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض درس یا هیئت !

    یه روز با محمّد و چند نفر دیگه از بچه ها رفته بودیم بیرون
    محمّد گفت:
    بچه ها اگه فردا امتحان داشته باشین و شب قبلش هیئت باشه شما میرین هیئت یا میرین خونه درس میخونین؟؟؟
    همه گفتن میریم خونه و درس میخونیم تا برای امتحان آماده بشیم
    محمد گفت:
    ولی من میرم هیئت فرداش هم اون امتحانو 20 میشم




    همزمان تو سه تا دانشگاه درس میخوند
    دانشگاه آزاد رشته نفت میخوند
    دانشگاه پیام نور رشته مدیریت میخوند
    و تو دانشگاه علوم قرانی هم درس میخوند
    تازه با این همه مشغله خرجشو از کلاس خصوصی در میاورد
    مسئول واحد شهدا هم بود
    نمیدونم چطوری وقت میکرد ، همش از برنامه ریزی دقیق بود
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۲۶ آذر ۹۰ در ساعت ۱۲:۱۴
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  19. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض فدائی امام حسن مجتبی

    عاشق امام حسن بود
    وصیت میکنم وقتی مردم رو قبرم بنویسین
    "فدایی امام حسن مجتبی"


    محمّد اصلا یه جور دیگه بود
    این آخر کاریا خیلی نور بالا میزد ، حتی تو عکساش هم پیداست
    همه بهش میگفتن:"تو آخرش شهید میشی"
    منم بهش میگفتم
    حتی یه بار تو قم به هم قول دادیم که با هم شهید بشیم ولی . . .
    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۲۶ آذر ۹۰ در ساعت ۱۲:۱۶
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  20. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    Talking خاطره > بصیرت سیاسی > محتشمی پورِ فراری

    خاطره ای از یکی از دوستان محمد:
    یه بار علی اکبر محتشمی پور تو یکی از دانشگاهای شیراز سخنرانی داشت
    محمد هم تو اون جلسه بود
    وقتی داشت سخنرانی میکرد محمد بلند شد و گفت
    ببخشید یه سوال دارم
    شما چطوریه که از یه طرف از یاران خاتمی هستین و از یه طرف هم مسئول دبیرخانه فلسطین و از از فلسطینیا دفاع میکنین در صورتی که این دو تا هیچ تناسبی با هم ندارن
    مونده بود چی جواب بده
    خلاصه محمد چند بار این سوالو ازش پرسید
    اونم جوابی نداشت
    بعدش گفت:
    شما که ادعای ولایتمداریتون میشه چرا از آیت الله مصباح که آقا این حرفا رو در موردشون زدن اینطوری انتقاد میکنین؟؟
    خلاصه دهن بدبختو سرویس میکنن
    ویرایش توسط سائل الزهرا : دوشنبه ۲۰ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۷:۳۷
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  21. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض چشم مهدی بین...

    خاطره ای از یکی از بچه های واحد شهدا:
    یه بار با محمّد رفته بودیم بیرون
    یهو یه خانوم خیلی بد حجاب از جلومون رد شد
    محمد هم سرش بالا بود
    یهو محمّد گفت: "آخ..."
    گفتم چی شد محمّد؟؟؟
    گفت: هیچی یاد یه چیزی افتادم
    اما من فهمیدم علّت آخ گفتنش این بود که یه لحظه ناخودآگاه چشمش به نامحرم افتاده بود
    کسی که میخواد با این چشم امام زمانو ببینه ، بایدم اینجوری باشه...
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۱۹ خرداد ۹۰ در ساعت ۱۱:۳۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  22. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض بچّه برو درستو بخون . . .

    احمد رشیدی (از بچه های واحد صوت):
    یادش به خیر
    نشد یه بار برم گلزار و محمّد اونجا نباشه
    هر بار میرفتم گلزار با دوستش امین تو گلزار بودن
    وقتی منو میدید میگفت:
    "بچه مگه درس نداری بلند میشی میای اینجا؟"
    هر بار هم تو کانون میدیدمش بهم میگفت:
    "احمد برو درستو بخون پشیمون میشیا"


    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط سائل الزهرا : پنجشنبه ۱۹ خرداد ۹۰ در ساعت ۱۱:۳۹
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  23. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    Post سائل الرضا



    نمیدونم چرا ولی هر چی بیشتر این زندگینامه شهدا رو میخونم به این نتیجه میرسم که از شهدای جنگ گرفته تا شهدای کانون ، همشون رابطه عجیبی با امام رضا داشتن
    محمّد هم همینطور
    عاشق امام رضا بود
    نمیدونم چرا ، ولی تو مشهد آخر(87) کمتر با من بود
    ___
    یکی از بچه ها میگفت:
    تو مشهد آخری دیدم محمّد با امام رضا خلوت کرده،
    میگفت: آقا این دفعه دیگه باید بدی!
    ___
    تو صحن قدس داشتم میرفتم دیدم محمّد با دوستش امین نشستن و دارن با هم حرف میزنن
    منم رفتم پیششون
    کنار محراب هم یه نفر نشسته رو به قبله و داره عبادت میکنه
    از پشت شبیه آقای بهجت بود
    محمد گفت:
    برو ببین ایشون کی هستن
    رفتم و از کسی که پشت سرشون ایستاده بود پرسیدم
    جواب داد
    ایشون آیت الله ناصری هستن
    منم نمیشناختمشون
    به محمّد گفتم آیت الله ناصری هستن
    محمد و امین خوشحال شدن رفتن پیششون
    آقای ناصری هم خیلی خوشحال شده بودن
    به محمّد خیلی عجیب نگاه میکردن
    محمّد گفت:
    آقا ما رو یه نصیحتی نمیکنین؟
    آقای ناصری گفتن:
    این روح ولایتی که تو وجودتون هست رو حفظ کنین . . .
    ____
    تو اون سفر محمّد واقعا نورانی شده بود
    چهرش خیلی عجیب بود
    تو اتوبوس وقتی داشتیم بر میگشتیم به صورت خیلی عجیبی محمّد بعضی چیزاشو به بچه ها هدیه داد

    ___
    تو همون سفر به صورت خیلی عجیب و نا خود آگاه به محمّد گفتم:
    میخوام الان با هم عقد اخوت ببندیم
    تعجّب کرد بعدش گفت:
    الان مفاتیح نداریم
    رسیدیم شیراز میبندیم
    من گیر دادم ، گفتم : نه ، همین الان باید ببندیم ، حفظ نیستی؟؟
    گفت : نه
    در آخر هم سعادت بستن عقد اخوت با محمّد فقط نصیب امین شد
    و من در حسرتش...
    تصاویر پیوست شده
    ویرایش توسط سائل الزهرا : شنبه ۲۶ آذر ۹۰ در ساعت ۱۲:۲۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  24. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض جدا التماس دعا . . .

    همیشه وقتی میخواستیم از هم جدا بشیم محمّد میگفت "التماس دعا"
    اما چند روز آخر قبل از شهادتش هر وقت میخواست از من جدا شه میگفت "جدا التماس دعا"
    آخرین باری که چهره ماهشو دیدمش
    از چهارراه زند تا قصرالدشت با هم پیاده رفتیم
    لحظه ای که خواستیم از هم جدا بشیم دوباره محمّد گفت:"جدا التماس دعا"
    بهش گفتم جریانش چیه از اول آشناییمون تا الان همیشه میگفتی التماس دعا
    امّا این چند روز داری میگی "جدا التماس دعا"
    چند متری رفت ، برگشت ، یه خنده خیلی عجیب کرد و دوباره گفت:"جدا التماس دعا" و رفت ...
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  25. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض فیلم مداحی شهید مهدوی

    دریافت فیلم مداحی شهید مهدوی در سفر قم و جمکران با حجم 2مگابایت
    دریافت
    برای شادی و رضایت شهدا صلوات
    منبع: سایت واحد شهدا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  26. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,065
    امتیاز : 74,204
    سطح : 100
    Points: 74,204, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 7.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,370
    تشکر شده 35,260 در 8,256 پست
    یاد شده
    در 2 پست
    نقل قول شدن
    در 14 پست
    مخالفت
    77
    مخالفت شده 97 در 63 پست

    پیش فرض

    ^ خیلی عالی بود
    دستتون درد نکنه

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  27. 3 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  28. #25
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-خرداد-۲۱
    نوشته ها
    37
    امتیاز : 4,996
    سطح : 45
    Points: 4,996, Level: 45
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    VeteranCreated Album pictures1000 Experience Points
    تشکر کردن : 16
    تشکر شده 163 در 34 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    " تا حسن کریممونه، آره ما همه گداییم
    آره ما همون سگیم که دنبال نون و نواییم
    ..."

    یه شعر برای امام مجتبی(ع) گفته بود و داشت برام میخوند.
    بیت بالا از اون شعر رو برام نوشت و بهم داد!
    آخه فهمیده بود خیلی بااین بیت صفا کردم ...

    هنوز اون ارتباطم رو وصل میکنه!
    یادگاری از محمد نگرش داشتم،
    ویرایش توسط .hossein : یکشنبه ۲۲ خرداد ۹۰ در ساعت ۱۳:۳۳


  29. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض

    خوب چرا اسکنش نمیکنین تا ما هم ببینیمش
    در ضمن
    چرا بقیه خاطراتتونو نمیزارین؟
    یا زهرا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .





  30. 6 کاربر از پست مفید سائل الزهرا تشکر کرده اند .


  31. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض مصاحبه با مادر شهید مهدوی

    دریافت فیلم مصاحبه با مادر شهید محمّد مهدوی با حجم 3 مگابایت
    منبع: سایت واحد شهدا
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  32. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض واحد شهدا

    یکی از معاونتهای واحد:
    همیشه به محمّد میگفتم بیا واحد شهدا ، ولی زیر بار نمیرفت
    هر چی میگفتم قبول نمیکرد
    تا اینکه یه روز بعد از مراسم کانون رفتم اتاق واحد ، دیدم محمّد اونجاست
    گفتم چی شد اومدی اینجا ؟؟؟
    من که هر چی به تو میگفتم بیا میگفتی نمیام !
    گفت : بیخیال ، حالا که دیگه اومدم
    خیلی اصرار کردم ، هیچی نگفت!
    وقتی خیلی خیلی اصرار کردم گفت:
    فلانی ، همینو میگم دیگه چیزی نگو...

    "خاک بر سر من که شهدا اومدن دنبالم ..."

    اما اون موقع کسی تو این عالم ها نبود!
    ویرایش توسط سائل الزهرا : جمعه ۰۳ تیر ۹۰ در ساعت ۰۶:۲۸
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  33. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض تا حسن ...

    این پیامکو محمّد فرستاده بود...
    عاشق این شعر بود
    با آهنگ شعر "یا حسین غریب مادر" این شعرو میخوند

    تا حسن کریممونه
    آره ما همه گدائیم
    آره ما همون سگیم که
    دنبال نون و نواییم
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






  34. کاربران زیر با پست جناب سائل الزهرا مخالفت نموده اند:


  35. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیرازووو ، فلکه گازوو ، کوچه درازووو ، در بازووو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1993
    نوشته ها
    10,877
    امتیاز : 113,264
    سطح : 100
    Points: 113,264, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.5%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures
    تشکر کردن : 33,439
    تشکر شده 41,304 در 8,951 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    یاد شده
    در 3 پست
    نقل قول شدن
    در 77 پست
    مخالفت
    170
    مخالفت شده 118 در 95 پست

    پیش فرض ذکر های محمّد

    اینو رو یه کاغذ نوشت و بهم داد
    فکر کنم بعضیاشو آیت الله ناصری بهش گفته بود(دقیقا یادم نیست)

    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg doa.jpg (41.3 کیلو بایت, 238 نمایش)
    مختار: خدایا بهشتت را نمیخواهم ، فقط آنقدر به من فرصت بده تا دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد ؛
    آنوقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی ... بفرست .






صفحه 1 از 17 12311 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درد و دل دانشجویی
    توسط آسمون در انجمن دانشجویی
    پاسخ ها: 211
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۵ مرداد ۹۴, ۰۰:۱۵
  2. لحظه هایی که فقط خدا علتشه ...
    توسط منتظر 284 در انجمن عرفان و اخلاق
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۳ تیر ۹۲, ۱۵:۰۹
  3. خوابهایی که به واقعیت تبدیل شده!!!
    توسط منجی در انجمن گفتگو با اعضا
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱, ۲۳:۰۶
  4. [روانشناسی]شخصیت تان را شناسایی کنید(حتما بخوانید)
    توسط عرض از مبدا در انجمن روانشناسی شخصیت
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه ۰۹ بهمن ۹۱, ۰۹:۱۷

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1