کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض بنی اسراییل و تامل در تاریخ(تورات،انجیل و قران)

    و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت ها خواهد شد.
    گروه فرهنگی مشرق ـ صهیونیست ها با استناد به تورات، مدعی مالکیت فلسطین هستند. مطالعه تورات نشان می دهد که خداوند زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا فرمود و به او تأکید کرد که نسل او باید موحد باشند وگرنه خداوند آنها را از این زمین اخراج خواهد فرمود. این شرط به وسیلۀ حضرت موسی(ع) نیز مؤکد شد و خدای حکیم در این خصوص از یهود پیمان محکمی گرفت. اما این شرط رعایت نشد و خداوند دو نوبت بنی اسرائیل را از فلسطین تبعید فرمود و در نوبت سوم آنها را برای همیشه نفی بلد کرد. بنی اسرائیل نخستین مرتبه در زمان یوسف(ع) به مصر تبعید شدند و تا چهار نسل در آنجا ماندند تا وقتی که خداوند به واسطۀ حضرت موسی(ع) آنها را به فلسطین باز آورد. نوبت دومِ تبعید یهود، در سال 586 قبل از میلاد به بابل بود البته بعد از آنکه بخت النصر اورشلیم را فتح کرد و معبد سلیمان را تخریب نمود. و نهایتاً در سال هفتاد میلادی، چهل سال بعد از آنکه حضرت عیسی(ع) با یهودیان اتمام حجّت کرد، بلای بزرگ خداوند به توسط رومیان و سردار آنها تیتوس بر این قوم نازل گشت و یهودیان برای ابد از فلسطین اخراج شدند. خداوند در قرآن یهودیان را مخاطب ساخته حکم می فرماید که تنها راه بازگشت ایشان به فلسطین آن است که توبه کنند و از راه پدران خود بازگشت نمایند. این موضوع از آیۀ هشتم سوره إسراء استنباط می شود (عَسىَ‏ رَبُّكُم‏ أَن يَرْحَمَكُم وَ إنْ عُدتُم عُدْنَا).

    یهودیان بهتر از هر کس دیگر، به این حقایق واقفند و برای همین است که تا هجده قرن بعد از اخراجشان از فلسطین، برای بازگشت به آن زمین مقدس اقدامی نکردند. اما بدعت گذاران یهود در اواخر قرن 19 مدعی مالکیت فلسطین بر اساس تورات شدند. این سلسله مقالات، سعی دارد با زبانی ساده این ادعای صهیونیست ها را بررسی کند.
    ********
    بازگشت یهود از اسارت بابل
    پس از فتح بابل به دست کورش، یهودیان از آن شهر آزاد شده به فلسطین بازگشتند. لکن  بدون  امداد خداوند نتوانستند معبدي براي پرستش او بنا کنند. چرا كه معبد خدا فقط بايد به توسط انبياي هر قوم بنا شود. اين موضوع از زبان موسي(ع) در خطاب به قومش مؤكد گشته كه عبادت و قرباني را فقط در مكاني كه خداوند برخواهد گزيد به جاي آور:
    با حذر باش که در هر جایی که می بینی قربانی های سوختنی خود را نگذرانی. بلکه در مکانی که خداوند در یکی از اسباط تو برگزیند در آنجا قربانی های سوختنی خود را بگذرانی و در آنجا هر چه من به تو امر فرمایم به عمل آوری (تثنیه 12/ 13 و 14).[1]
    همانطور که در قسمت های قبل آمد، قرآن مجید کلیات این موضوع را در سورۀ حج مؤکد کرده است که معابد (مَنسَك ها) در هر قومي از سوي خدای تعالي معين مي شود، يعني به توسط انبياي هر قوم:
    و براى هر امتى عبادتگاهی نهاديم تا نام خدا را بر حيوانات بسته زبان كه روزيشان كرده است ياد كنند. پس معبود شما خداى يگانه است، مطيع او شويد و فروتنان را بشارت ده (حج/ 34). وَ لِكُلِّ اُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكاً لِّيَذْكُرُواْ اسْمَ اللهِ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِالأنْعَامِ فَإلهُكمُ‏ إلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِين.
    اگرچه یهودیان مکان معبد ویران سلیمان را در اختیار داشتند ولیکن قادر نبودند بنای آن را تجدید کنند. نزدیک به یکصد سال گذشت (از 538 تا 444 قبل از میلاد) تا اينكه  خداوند به  مدد دو نبی به نام های عَزرا و نَحَميا، یهودیان را نصرت  بخشيد تا معبد دوم و خانه ها و حصارهاي  اورشليم  را بسازند.
    ظهور عيسي(ع)
    حضرت عیسی(ع) در حدود سال 30 میلادی به پیامبری مبعوث شد. رسالت آن حضرت آنطور که از اناجیل مسیحی برمی آید توبه دادن یهودیان بوده است. به این معنا که بعد از 470 سال که از ساخت معبد دوم می گذشت یهودیان به سمت ظلم و شرک گراییده، خصوصاً کاهنان قوم شدیداٌ یاغی شده بودند.
    اولین جمله ای که انجیل متی از حضرت عیسی(ع) در خطاب به مردم نقل کرده، این است:
    از آن هنگام عیسی به موعظه شروع کرد و گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 4/ 17).
    مقصود از «ملکوت خدا» در اینجا، «روز داوری» (Judgment day) یا «روز عقوبت یهود» است[2] که طبق تحذیر پیشین انبیاء در آن روز دشمنان یهود برای نابودی اورشلیم و اخراج یهود، به آنها حمله ور می شوند.
    همچنین مطابق اناجیل مأموریت حضرت یحیی(ع) که اندکی قبل از حضرت عیسی(ع) شروع به کار کرده نیز همین است:
    و در آن ایام یحیی تعمید دهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه کرده می گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 3/ 1 و 2).
    و در ادامه آمده است:
    پس  چون  بسیاری از فریسیان  و صدّوقیان  را دید كه  به جهت  تعمید وی می آیند، بدیشان  گفت : ای افعی زادگان ، كِه  شما را اعلام  كرد كه  از غضب  آینده  بگریزید؟ اکنون ثمرۀ شایستۀ توبه بیاورید، و این سخن را به  خاطر خود راه مدهید که پدر ما ابراهیم است. زیرا به شما می گویم خدا قادر است که از این سنگ ها فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند. و الحال تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمرۀ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود (متی 3/ 7 تا 10).
    همانطور که دیده می شود در انجیل متی، اولین سخن حضرت عیسی و یحیی یکسان است. هر دو نبی سعی داشته اند مردم را از عقوبت خداوند بترسانند و تأکید نمایند که اگر توبه نکنند، به زودی ریشۀ درخت یهود از فلسطین کنده خواهد شد.
    گرچه اغلب قوم  يهود، مريد حضرت عیسی(ع) گشتند ليكن  كاهنان  و كاتبان که  معبد و کنیسه ها را در اختيار داشتند او را خوش  نداشتند و برای سخنرانی های او موانعی ایجاد می کردند. لذا آن حضرت مجبور می شد شهر به شهر بگردد و اغلب در خانه های مردم موعظه کند. او دوازده حواری برای خویش برگزیده بود تا علاوه بر تعلیم آنها، شاهدان سخنان و معجزاتش باشند (انجیل لوقا 24/ 48 ـ اعمال رسولان 1/ 8 ـ قرآن: آل عمران/ 53).


    عیسی(ع)، کاهنان یهود را محکوم می کند
    حضرت  عيسي(ع ) با سخنان و معجزات شگفت خود موفق شد تا اغلب مردم را به خدا دعوت کند و آنها را توبه دهد. لکن كاهنان  یهود نه تنها به او ایمان نیاوردند بلکه چند نوبت قصد دستگیری و قتل او را کردند (متي  21/ 46 - 26/ 4 و 5 ـ لوقا 20/ 19 و 20). ولی علاقۀ وافر مردم به عیسی(ع) و ازدحام آنها بر وی، باعث شده بود که کاهنان نتوانند به مراد خود برسند (مرقس  12/ 12 - 14/ 1 و 2 - لوقا 19/ 47 و 48 - 20/ 19 - يوحنا 11/ 47 تا 54).
    عيسي(ع ) کاهنان را مقصر اصلی گناهان مردم می شمرد و آنها را چنين  هشدار مي داد:
    واي  بر شما كه  مقابر انبياء را بنا مي كنيد و پدران  شما ايشان  را كشتند. پس  به  كارهاي  پدران  خود شهادت  مي دهيد و از آنها راضي  هستيد. آنها ايشان  را كشتند و شما قبرهاي  ايشان  [= انبیاء] را مي سازيد. از اين  رو حكمت  خدا نيز فرموده  است  كه  به  سوي ايشان  انبياء و رسولان  مي فرستم  و بعضي  از ايشان  را خواهند كشت  و بر بعضي جفا خواهند كرد تا انتقام  خون  جميع  انبياء كه  از بناي  عالم  ريخته  شده  از اين  طبقه  [=كاهنان  و كاتبان] گرفته  شود؛ از خون  هابيل  تا خون  زكريا كه  در ميان  مذبح  و هيكل كشته  شد. بلي  به  شما مي گويم  كه  از اين  فرقه  [كاهنان و فریسیان] بازخواست  خواهد شد. واي بر شما اي  فقها، زيرا كليد معرفت [= تورات]  را برداشته ايد كه  خود داخل  نمي شويد و داخل شوندگان  را هم  مانع  مي شويد.[3](انجيل  لوقا 11/ 47 تا 52)
    عيسي(ع ) با استفاده از مزامیر داوود(ع) با کاهنان یهود  احتجاج می كرد كه  چرا به مردم تعلیم می دهند که ماشیح یعنی پیامبر خاتم از نسل  داوود(ع ) خواهد آمد؟ انجیل متی بعد از این نقل، نوشته است که کاهنان نمی توانستند جواب او را بدهند [4] (انجيل  متي  22/ 41 تا 45). پس  آنگاه عیسی(ع)  به  مذمّت  اكيد ايشان  پرداخت.  اين مذمت و  موعظه عيسي(ع)،  سراسر باب  23 از انجيل متي  را در بر گرفته  و حضرتش در ختام  آن ، از خرابي قريب الوقوع اورشليم خبر داده  است :
    اي  اورشليم ، اورشليم ، قاتل  انبياء و سنگساركنندۀ مرسلان  خود! چند مرتبه خواستم  فرزندان  تو را جمع  كنم  مثل  مرغي  كه  جوجه هاي  خود را زير بال  خود جمع مي كند و نخواستيد. اينك  خانۀ شما براي  شما ويران  گذارده  مي شود. (متي  23/ 37 و 38)
    اما كاهنان يهود به جاي انديشه كردن به عاقبت قوم و تحذيراتي كه خداوند درتورات موسي(ع) به جهت ويراني اورشليم و باز پس گرفتن ارض مقدس از ايشان، مذكور داشته بود و حضرت عيسي(ع) نيز همان ها را به نحوي ديگر از سوي خداوند متذكر مي شد، اکثرشان در اين انديشه بودند كه با آمدن عيسي به معبد و با معجزات وي، كسب آنها از رونق افتاده و مردم ديگر سرسپردۀ آنها نيستند بلكه تابع عيسي(ع) شده اند.

    پیشگویی عیسی(ع) از خرابی اورشلیم و معبد دوم
    مطابق انجیل لوقا، حضرت عیسی(ع) به حواریون خود از روزهای خرابی اورشلیم سخن می کند. او در ابتدای سخنش خبر می دهد که به زودی حتی یک سنگ از این معبد باقی نخواهد ماند:
    و چون بعضی ذکر هیکل می کردند که به سنگ های خوب و هدایا آراسته شده است [عیسی] گفت، ایّامی می آید که از این چیزهایی که می بینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد. و از او سؤال نموده، گفتند، ای استاد پس این امور کی واقع می شود و علامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟ (لوقا 21/ 5 تا 7).
    عیسی(ع) به حواریون خود خبر می دهد که روزی خواهد رسید که سلاطین و حاکمان شما را در بند کرده، خواهند کشت و جمیع مردم به جهت نام من از شما شاگردانم نفرت خواهند ورزید. لکن شما صبر کنید تا ایمان خود را حفظ کنید. آن حضرت سپس از روزهای حمله به اورشلیم خبر می دهد:
    و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت ها خواهد شد تا زمان های امّت ها به انجام رسد. و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امّت ها روی خواهد نمود به  سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود (لوقا 21/ 20 تا 26).



    عیسی(ع) چطور از صلیب نجات یافت؟
    مسيحيان به مصلوب شدن عيسي اعتقاد دارند، ولكن مسلمانان مطابق قرآنحكيم، معتقدند كه امر بر دشمنان حضرت عیسی مشتبه شده و آنها او را نه كشته اند و نه يقيناً مصلوب كرده اند.[5] به جهت اثبات اين مسئله برای مسيحيان، نيازي به استناد كردن به قرآن مجيد نيست.
    همانطور كه پيش تر مذكور آمد، قرآن مجيد در عنكبوت/ 46 به ما مسلمانان فرمان داده است تا در مباحثه با اهل كتاب فقط از روش «جدال احسن» استفاده کنیم. لهذا اين مسئله را مي توان از متن اناجيلِ اربعة مسيحيان به روشني اثبات كرد و ما پیش تر در مقالۀ جداگانه ای به آن پرداخته ایم (نقدی بر مصائب خرافي مسیح(ع)). لکن در اينجا به جهت ارتباط مبحث، ناگزير هستیم به رسالت حضرت عيسي(ع) و شبهۀ تصليب او اشاره کنیم.
    کلید حل معمای صلیب، آن است که تأمل کنیم که چرا از وقتی که عیسی ظاهراً دستگیر می شود کردار و سخنان او و همچنین رفتار مردم در قبال او تغییر می کند. جواب این است که يهوداي اسخريوطي آن  حواري  خائني  كه  عيسي(ع ) را به  سی سکۀ نقره به كاهنان  فروخته  بود (انجيل متّي  26/ 15) به  مكر خداوند چهره اش  به  هيئت  عيسي(ع ) تبديل  يافت. مردم  به  سبب جزع  و فزع  بسيار وي  و كفرگويي هايش  (متي  26/ 65 - 27/ 46 ـ لوقا 22/ 68 ـ يوحنا 19/ 23) با يقين  به  اينكه  باطن عيسی را اكنون در وقت مواجهه با مرگ شناخته اند،  از پيروي آن حضرت  خارج  شده، وی را يك  فتنه گر و نبيّ  كذبه  و فرد گمراه كننده تلقي  كردند (لوقا 23/ 2 ـ يوحنا 7/ 12). لذا تمامي  قوم  غيرتمندانه  عليه  عيسي اجتماع  كرده ، قتل  او را خواستند (متي  27/ 25). حواریون نيز   از ترس  دستگیرشدن و براي حفظ جانشان،  پنهان  گشته  بودند (يوحنا 20/ 19).
    كاهنان حكم قتل عیسی را از پيلاطس گرفتند و به سبب كينۀ شديدشان از او، آن محکوم را عريان به دار كشيدند. فرد محکوم نیز عيسي بودن خود را انكار مي كرد و مردم خصوصاً بدين سبب بر او غيور شده بودند و تا نمرد از پای ننشستند. يهودا به سرعت جان داد و يكي از متمولين به نام يوسف رامه اي جسد وي را از پيلاطس خريد. اما يك سرباز رومی قبل از آنكه جسد را پايين بياورد براي اطمينان از مرگ وي، با نيزه شكمش را دريد (انجيل يوحنا 19/ 34) و لذا مجبور شدند براي زايل كردن بوي متعفن جسد، به وقت تدفين حدود چهل ليتر از عطريات مصرف كنند.
    ليكن  عيساي حقيقي چند روز پس  از واقعۀ تصليب  در خانۀ محل  اختفاي  حواريون  در اورشليم،  بر ايشان ظاهر شد و عملاً شهادت  داد كه  زنده  است  (يوحنا 20/ 19 و 20) و عيب و آسيبي  بدو نرسيده . حواريون  نيز مثل  باقي  مردم  او را مصلوب  مي پنداشتند؛ البته بجز پطرس  كه  هويت  آن  مصلوب  را تأييد نكرده  و حتي بر او دشنام  و لعنت نيز  فرستاده  بود (متي  26/ 74). حواريون  با ديدن  عيسي(ع ) گمان  مي بردند كه  روح  وي را مي بينند و ابتدائاً از فرط خوشي،  سخنانش را تصديق  نمي كردند (لوقا 24/ 36 تا 45 ـ يوحنا 20/ 20). ليكن  او عيساي  حقيقي  بود و مصلوب  هم  نگشته  بود. مردم  مجدداً براي  ديدار عيسي(ع)  و بيعت  با وي به  ديدارش  آمدند و حضرتش چند روز بعدتر به وقت ظهر از فراز كوه  زيتون  در اورشليم ، به توسط فرشتگان به  آسمان  بالا برده شد  (اعمال  رسولان  1/ 9).
    پس از چند روز،  پطرس وصيّ عيسي(ع)، در جمع 120 نفر از شاگردان و پيروان عيسي(ع)، از عاقبت  شوم  يهودا سخن گفت كه در منظر همۀ مردم اورشليم،  به عقوبت خيانت، شكمش پاره گشته امعايش بيرون ريخته است (اعمال  1/ 15 تا 19). او چندي بعد در معبد به  مردم  گفت  كه  شما آن  مصلوب  را نشناختيد (يعني در حقيقت  او عيسي نبوده است) و لذا بايست اكنون توبه  كرده  به  سوي  خداوند بازگرديد تا بقاي  شما در اين  زمين  فلسطين  ابدي  باشد (اعمال  3/ 17 تا 19).
    مصلوب  نشدن  عيسي(ع ) براي  همۀ مردم  علن  شده  بود و كاهنان  هم  نمي توانستند آن  را انكار نمايند (اعمال  4/ 16). ولي  ايشان  آرام  ننشسته  و به  مقابلۀ فيزيكي  و قتل  ايمان آورندگان  به  عيسي(ع ) پرداختند (اعمال  6/ 13 - 7/ 58 - 9/ 2). شائول  مشهور به  پولس  نيز  در اين  كار با ايشان  معاونت  داشت  (اعمال  8/ 1 - 9/ 1 و 13). بعدها او مقابله  فرهنگي  را ترجيح  داد و به  خارج  از فلسطين  رفته  و به  مصلوب  شدن  عيسي (ع ) شهادت  مي داد در حالي  كه  او حتی یک لحظه هم  عيسي (ع ) را نديده  بود و حتی شاهد واقعۀ تصلیب هم نبود. جفا به  پيام  و رسالت  عيسي (ع ) -- اين  آخرين  نبي  بني اسرائيل  -- آنچنان  عظيم  شد كه  برخي  از حواريونش را كشتند (اعمال  12/ 2) و در مورد مصلوب  شدن  يا نشدن عيسي (ع ) شبهه ها افكندند.
    در اینجا به یکی از شبهه ها اشاره می کنیم. عموم مردم حضرت عیسی(ع) را دوست داشتند ولی وقتی یهودای اسخریوطی را در هیئت عیسی(ع) دستگیر کردند مردم دیدند که او عیسی بودن خود را انکار می کند و می گوید من عیسی نیستم. لذا از او نفرت کردند. بعد از ظهور مجدد عیسی(ع) معلوم شد که آن مصلوب، راست می گفته است. مردم نیز به درستی غیرتمند شده بودند و برای همین بود که تا حکم قتل او را از پیلاطس نگرفتند آرام نشدند. با وجود این، در اناجیل نوشته اند که حضرت عیسی(ع) گفته است که پیروان من باید خودشان را انکار کنند:
    عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعتِ من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید (متی 16/ 24 ـ و مشابهتاً در مرقس 8/ 34 و لوقا 9/ 23).
    مسیحیان، این جمله را به طور کنایی و معنوی تفسیر می کنند که اشتباه است. زیرا با تأمل در دو کلمۀ «انکار» و «صلیب» می شود فهمید که این دو واقعه با هم مقارن بوده اند. یعنی وقتی آن محکوم را «صلیب» بر دوش به سمت کوه جلجتا می بردند او در همان وقت عیسی بودن خودش را «انکار» می کرده است.

    اللهم صل علی محمد و ال محمد و الانبیا و المرسلین
    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  2. 4 کاربر از پست مفید alirezamn تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    واحد شهدا
    نوشته ها
    60
    امتیاز : 4,495
    سطح : 42
    Points: 4,495, Level: 42
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    1000 Experience PointsVeteranSocial
    تشکر کردن : 102
    تشکر شده 169 در 47 پست
    مخالفت
    16
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط alirezamn نمایش پست اصلی
    و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت ها خواهد شد.
    گروه فرهنگی مشرق ـ صهیونیست ها با استناد به تورات، مدعی مالکیت فلسطین هستند. مطالعه تورات نشان می دهد که خداوند زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا فرمود و به او تأکید کرد که نسل او باید موحد باشند وگرنه خداوند آنها را از این زمین اخراج خواهد فرمود. این شرط به وسیلۀ حضرت موسی(ع) نیز مؤکد شد و خدای حکیم در این خصوص از یهود پیمان محکمی گرفت. اما این شرط رعایت نشد و خداوند دو نوبت بنی اسرائیل را از فلسطین تبعید فرمود و در نوبت سوم آنها را برای همیشه نفی بلد کرد. بنی اسرائیل نخستین مرتبه در زمان یوسف(ع) به مصر تبعید شدند و تا چهار نسل در آنجا ماندند تا وقتی که خداوند به واسطۀ حضرت موسی(ع) آنها را به فلسطین باز آورد. نوبت دومِ تبعید یهود، در سال 586 قبل از میلاد به بابل بود البته بعد از آنکه بخت النصر اورشلیم را فتح کرد و معبد سلیمان را تخریب نمود. و نهایتاً در سال هفتاد میلادی، چهل سال بعد از آنکه حضرت عیسی(ع) با یهودیان اتمام حجّت کرد، بلای بزرگ خداوند به توسط رومیان و سردار آنها تیتوس بر این قوم نازل گشت و یهودیان برای ابد از فلسطین اخراج شدند. خداوند در قرآن یهودیان را مخاطب ساخته حکم می فرماید که تنها راه بازگشت ایشان به فلسطین آن است که توبه کنند و از راه پدران خود بازگشت نمایند. این موضوع از آیۀ هشتم سوره إسراء استنباط می شود (عَسىَ‏ رَبُّكُم‏ أَن يَرْحَمَكُم وَ إنْ عُدتُم عُدْنَا).

    یهودیان بهتر از هر کس دیگر، به این حقایق واقفند و برای همین است که تا هجده قرن بعد از اخراجشان از فلسطین، برای بازگشت به آن زمین مقدس اقدامی نکردند. اما بدعت گذاران یهود در اواخر قرن 19 مدعی مالکیت فلسطین بر اساس تورات شدند. این سلسله مقالات، سعی دارد با زبانی ساده این ادعای صهیونیست ها را بررسی کند.
    ********

    بازگشت یهود از اسارت بابل
    پس از فتح بابل به دست کورش، یهودیان از آن شهر آزاد شده به فلسطین بازگشتند. لکن بدون امداد خداوند نتوانستند معبدي براي پرستش او بنا کنند. چرا كه معبد خدا فقط بايد به توسط انبياي هر قوم بنا شود. اين موضوع از زبان موسي(ع) در خطاب به قومش مؤكد گشته كه عبادت و قرباني را فقط در مكاني كه خداوند برخواهد گزيد به جاي آور:
    با حذر باش که در هر جایی که می بینی قربانی های سوختنی خود را نگذرانی. بلکه در مکانی که خداوند در یکی از اسباط تو برگزیند در آنجا قربانی های سوختنی خود را بگذرانی و در آنجا هر چه من به تو امر فرمایم به عمل آوری (تثنیه 12/ 13 و 14).[1]
    همانطور که در قسمت های قبل آمد، قرآن مجید کلیات این موضوع را در سورۀ حج مؤکد کرده است که معابد (مَنسَك ها) در هر قومي از سوي خدای تعالي معين مي شود، يعني به توسط انبياي هر قوم:
    و براى هر امتى عبادتگاهی نهاديم تا نام خدا را بر حيوانات بسته زبان كه روزيشان كرده است ياد كنند. پس معبود شما خداى يگانه است، مطيع او شويد و فروتنان را بشارت ده (حج/ 34). وَ لِكُلِّ اُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكاً لِّيَذْكُرُواْ اسْمَ اللهِ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِالأنْعَامِ فَإلهُكمُ‏ إلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِين.
    اگرچه یهودیان مکان معبد ویران سلیمان را در اختیار داشتند ولیکن قادر نبودند بنای آن را تجدید کنند. نزدیک به یکصد سال گذشت (از 538 تا 444 قبل از میلاد) تا اينكه خداوند به مدد دو نبی به نام های عَزرا و نَحَميا، یهودیان را نصرت بخشيد تا معبد دوم و خانه ها و حصارهاي اورشليم را بسازند.
    ظهور عيسي(ع)
    حضرت عیسی(ع) در حدود سال 30 میلادی به پیامبری مبعوث شد. رسالت آن حضرت آنطور که از اناجیل مسیحی برمی آید توبه دادن یهودیان بوده است. به این معنا که بعد از 470 سال که از ساخت معبد دوم می گذشت یهودیان به سمت ظلم و شرک گراییده، خصوصاً کاهنان قوم شدیداٌ یاغی شده بودند.
    اولین جمله ای که انجیل متی از حضرت عیسی(ع) در خطاب به مردم نقل کرده، این است:
    از آن هنگام عیسی به موعظه شروع کرد و گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 4/ 17).
    مقصود از «ملکوت خدا» در اینجا، «روز داوری» (Judgment day) یا «روز عقوبت یهود» است[2] که طبق تحذیر پیشین انبیاء در آن روز دشمنان یهود برای نابودی اورشلیم و اخراج یهود، به آنها حمله ور می شوند.
    همچنین مطابق اناجیل مأموریت حضرت یحیی(ع) که اندکی قبل از حضرت عیسی(ع) شروع به کار کرده نیز همین است:
    و در آن ایام یحیی تعمید دهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه کرده می گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 3/ 1 و 2).
    و در ادامه آمده است:
    پس چون بسیاری از فریسیان و صدّوقیان را دید كه به جهت تعمید وی می آیند، بدیشان گفت : ای افعی زادگان ، كِه شما را اعلام كرد كه از غضب آینده بگریزید؟ اکنون ثمرۀ شایستۀ توبه بیاورید، و این سخن را به خاطر خود راه مدهید که پدر ما ابراهیم است. زیرا به شما می گویم خدا قادر است که از این سنگ ها فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند. و الحال تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمرۀ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود (متی 3/ 7 تا 10).
    همانطور که دیده می شود در انجیل متی، اولین سخن حضرت عیسی و یحیی یکسان است. هر دو نبی سعی داشته اند مردم را از عقوبت خداوند بترسانند و تأکید نمایند که اگر توبه نکنند، به زودی ریشۀ درخت یهود از فلسطین کنده خواهد شد.
    گرچه اغلب قوم يهود، مريد حضرت عیسی(ع) گشتند ليكن كاهنان و كاتبان که معبد و کنیسه ها را در اختيار داشتند او را خوش نداشتند و برای سخنرانی های او موانعی ایجاد می کردند. لذا آن حضرت مجبور می شد شهر به شهر بگردد و اغلب در خانه های مردم موعظه کند. او دوازده حواری برای خویش برگزیده بود تا علاوه بر تعلیم آنها، شاهدان سخنان و معجزاتش باشند (انجیل لوقا 24/ 48 ـ اعمال رسولان 1/ 8 ـ قرآن: آل عمران/ 53).


    عیسی(ع)، کاهنان یهود را محکوم می کند
    حضرت عيسي(ع ) با سخنان و معجزات شگفت خود موفق شد تا اغلب مردم را به خدا دعوت کند و آنها را توبه دهد. لکن كاهنان یهود نه تنها به او ایمان نیاوردند بلکه چند نوبت قصد دستگیری و قتل او را کردند (متي 21/ 46 - 26/ 4 و 5 ـ لوقا 20/ 19 و 20). ولی علاقۀ وافر مردم به عیسی(ع) و ازدحام آنها بر وی، باعث شده بود که کاهنان نتوانند به مراد خود برسند (مرقس 12/ 12 - 14/ 1 و 2 - لوقا 19/ 47 و 48 - 20/ 19 - يوحنا 11/ 47 تا 54).
    عيسي(ع ) کاهنان را مقصر اصلی گناهان مردم می شمرد و آنها را چنين هشدار مي داد:
    واي بر شما كه مقابر انبياء را بنا مي كنيد و پدران شما ايشان را كشتند. پس به كارهاي پدران خود شهادت مي دهيد و از آنها راضي هستيد. آنها ايشان را كشتند و شما قبرهاي ايشان [= انبیاء] را مي سازيد. از اين رو حكمت خدا نيز فرموده است كه به سوي ايشان انبياء و رسولان مي فرستم و بعضي از ايشان را خواهند كشت و بر بعضي جفا خواهند كرد تا انتقام خون جميع انبياء كه از بناي عالم ريخته شده از اين طبقه [=كاهنان و كاتبان] گرفته شود؛ از خون هابيل تا خون زكريا كه در ميان مذبح و هيكل كشته شد. بلي به شما مي گويم كه از اين فرقه [كاهنان و فریسیان] بازخواست خواهد شد. واي بر شما اي فقها، زيرا كليد معرفت [= تورات] را برداشته ايد كه خود داخل نمي شويد و داخل شوندگان را هم مانع مي شويد.[3](انجيل لوقا 11/ 47 تا 52)
    عيسي(ع ) با استفاده از مزامیر داوود(ع) با کاهنان یهود احتجاج می كرد كه چرا به مردم تعلیم می دهند که ماشیح یعنی پیامبر خاتم از نسل داوود(ع ) خواهد آمد؟ انجیل متی بعد از این نقل، نوشته است که کاهنان نمی توانستند جواب او را بدهند [4] (انجيل متي 22/ 41 تا 45). پس آنگاه عیسی(ع) به مذمّت اكيد ايشان پرداخت. اين مذمت و موعظه عيسي(ع)، سراسر باب 23 از انجيل متي را در بر گرفته و حضرتش در ختام آن ، از خرابي قريب الوقوع اورشليم خبر داده است :
    اي اورشليم ، اورشليم ، قاتل انبياء و سنگساركنندۀ مرسلان خود! چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم مثل مرغي كه جوجه هاي خود را زير بال خود جمع مي كند و نخواستيد. اينك خانۀ شما براي شما ويران گذارده مي شود. (متي 23/ 37 و 38)
    اما كاهنان يهود به جاي انديشه كردن به عاقبت قوم و تحذيراتي كه خداوند درتورات موسي(ع) به جهت ويراني اورشليم و باز پس گرفتن ارض مقدس از ايشان، مذكور داشته بود و حضرت عيسي(ع) نيز همان ها را به نحوي ديگر از سوي خداوند متذكر مي شد، اکثرشان در اين انديشه بودند كه با آمدن عيسي به معبد و با معجزات وي، كسب آنها از رونق افتاده و مردم ديگر سرسپردۀ آنها نيستند بلكه تابع عيسي(ع) شده اند.

    پیشگویی عیسی(ع) از خرابی اورشلیم و معبد دوم
    مطابق انجیل لوقا، حضرت عیسی(ع) به حواریون خود از روزهای خرابی اورشلیم سخن می کند. او در ابتدای سخنش خبر می دهد که به زودی حتی یک سنگ از این معبد باقی نخواهد ماند:
    و چون بعضی ذکر هیکل می کردند که به سنگ های خوب و هدایا آراسته شده است [عیسی] گفت، ایّامی می آید که از این چیزهایی که می بینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد. و از او سؤال نموده، گفتند، ای استاد پس این امور کی واقع می شود و علامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟ (لوقا 21/ 5 تا 7).
    عیسی(ع) به حواریون خود خبر می دهد که روزی خواهد رسید که سلاطین و حاکمان شما را در بند کرده، خواهند کشت و جمیع مردم به جهت نام من از شما شاگردانم نفرت خواهند ورزید. لکن شما صبر کنید تا ایمان خود را حفظ کنید. آن حضرت سپس از روزهای حمله به اورشلیم خبر می دهد:
    و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت ها خواهد شد تا زمان های امّت ها به انجام رسد. و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امّت ها روی خواهد نمود به سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می شود (لوقا 21/ 20 تا 26).



    عیسی(ع) چطور از صلیب نجات یافت؟
    مسيحيان به مصلوب شدن عيسي اعتقاد دارند، ولكن مسلمانان مطابق قرآنحكيم، معتقدند كه امر بر دشمنان حضرت عیسی مشتبه شده و آنها او را نه كشته اند و نه يقيناً مصلوب كرده اند.[5] به جهت اثبات اين مسئله برای مسيحيان، نيازي به استناد كردن به قرآن مجيد نيست.
    همانطور كه پيش تر مذكور آمد، قرآن مجيد در عنكبوت/ 46 به ما مسلمانان فرمان داده است تا در مباحثه با اهل كتاب فقط از روش «جدال احسن» استفاده کنیم. لهذا اين مسئله را مي توان از متن اناجيلِ اربعة مسيحيان به روشني اثبات كرد و ما پیش تر در مقالۀ جداگانه ای به آن پرداخته ایم (نقدی بر مصائب خرافي مسیح(ع)). لکن در اينجا به جهت ارتباط مبحث، ناگزير هستیم به رسالت حضرت عيسي(ع) و شبهۀ تصليب او اشاره کنیم.
    کلید حل معمای صلیب، آن است که تأمل کنیم که چرا از وقتی که عیسی ظاهراً دستگیر می شود کردار و سخنان او و همچنین رفتار مردم در قبال او تغییر می کند. جواب این است که يهوداي اسخريوطي آن حواري خائني كه عيسي(ع ) را به سی سکۀ نقره به كاهنان فروخته بود (انجيل متّي 26/ 15) به مكر خداوند چهره اش به هيئت عيسي(ع ) تبديل يافت. مردم به سبب جزع و فزع بسيار وي و كفرگويي هايش (متي 26/ 65 - 27/ 46 ـ لوقا 22/ 68 ـ يوحنا 19/ 23) با يقين به اينكه باطن عيسی را اكنون در وقت مواجهه با مرگ شناخته اند، از پيروي آن حضرت خارج شده، وی را يك فتنه گر و نبيّ كذبه و فرد گمراه كننده تلقي كردند (لوقا 23/ 2 ـ يوحنا 7/ 12). لذا تمامي قوم غيرتمندانه عليه عيسي اجتماع كرده ، قتل او را خواستند (متي 27/ 25). حواریون نيز از ترس دستگیرشدن و براي حفظ جانشان، پنهان گشته بودند (يوحنا 20/ 19).
    كاهنان حكم قتل عیسی را از پيلاطس گرفتند و به سبب كينۀ شديدشان از او، آن محکوم را عريان به دار كشيدند. فرد محکوم نیز عيسي بودن خود را انكار مي كرد و مردم خصوصاً بدين سبب بر او غيور شده بودند و تا نمرد از پای ننشستند. يهودا به سرعت جان داد و يكي از متمولين به نام يوسف رامه اي جسد وي را از پيلاطس خريد. اما يك سرباز رومی قبل از آنكه جسد را پايين بياورد براي اطمينان از مرگ وي، با نيزه شكمش را دريد (انجيل يوحنا 19/ 34) و لذا مجبور شدند براي زايل كردن بوي متعفن جسد، به وقت تدفين حدود چهل ليتر از عطريات مصرف كنند.
    ليكن عيساي حقيقي چند روز پس از واقعۀ تصليب در خانۀ محل اختفاي حواريون در اورشليم، بر ايشان ظاهر شد و عملاً شهادت داد كه زنده است (يوحنا 20/ 19 و 20) و عيب و آسيبي بدو نرسيده . حواريون نيز مثل باقي مردم او را مصلوب مي پنداشتند؛ البته بجز پطرس كه هويت آن مصلوب را تأييد نكرده و حتي بر او دشنام و لعنت نيز فرستاده بود (متي 26/ 74). حواريون با ديدن عيسي(ع ) گمان مي بردند كه روح وي را مي بينند و ابتدائاً از فرط خوشي، سخنانش را تصديق نمي كردند (لوقا 24/ 36 تا 45 ـ يوحنا 20/ 20). ليكن او عيساي حقيقي بود و مصلوب هم نگشته بود. مردم مجدداً براي ديدار عيسي(ع) و بيعت با وي به ديدارش آمدند و حضرتش چند روز بعدتر به وقت ظهر از فراز كوه زيتون در اورشليم ، به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال رسولان 1/ 9).
    پس از چند روز، پطرس وصيّ عيسي(ع)، در جمع 120 نفر از شاگردان و پيروان عيسي(ع)، از عاقبت شوم يهودا سخن گفت كه در منظر همۀ مردم اورشليم، به عقوبت خيانت، شكمش پاره گشته امعايش بيرون ريخته است (اعمال 1/ 15 تا 19). او چندي بعد در معبد به مردم گفت كه شما آن مصلوب را نشناختيد (يعني در حقيقت او عيسي نبوده است) و لذا بايست اكنون توبه كرده به سوي خداوند بازگرديد تا بقاي شما در اين زمين فلسطين ابدي باشد (اعمال 3/ 17 تا 19).
    مصلوب نشدن عيسي(ع ) براي همۀ مردم علن شده بود و كاهنان هم نمي توانستند آن را انكار نمايند (اعمال 4/ 16). ولي ايشان آرام ننشسته و به مقابلۀ فيزيكي و قتل ايمان آورندگان به عيسي(ع ) پرداختند (اعمال 6/ 13 - 7/ 58 - 9/ 2). شائول مشهور به پولس نيز در اين كار با ايشان معاونت داشت (اعمال 8/ 1 - 9/ 1 و 13). بعدها او مقابله فرهنگي را ترجيح داد و به خارج از فلسطين رفته و به مصلوب شدن عيسي (ع ) شهادت مي داد در حالي كه او حتی یک لحظه هم عيسي (ع ) را نديده بود و حتی شاهد واقعۀ تصلیب هم نبود. جفا به پيام و رسالت عيسي (ع ) -- اين آخرين نبي بني اسرائيل -- آنچنان عظيم شد كه برخي از حواريونش را كشتند (اعمال 12/ 2) و در مورد مصلوب شدن يا نشدن عيسي (ع ) شبهه ها افكندند.
    در اینجا به یکی از شبهه ها اشاره می کنیم. عموم مردم حضرت عیسی(ع) را دوست داشتند ولی وقتی یهودای اسخریوطی را در هیئت عیسی(ع) دستگیر کردند مردم دیدند که او عیسی بودن خود را انکار می کند و می گوید من عیسی نیستم. لذا از او نفرت کردند. بعد از ظهور مجدد عیسی(ع) معلوم شد که آن مصلوب، راست می گفته است. مردم نیز به درستی غیرتمند شده بودند و برای همین بود که تا حکم قتل او را از پیلاطس نگرفتند آرام نشدند. با وجود این، در اناجیل نوشته اند که حضرت عیسی(ع) گفته است که پیروان من باید خودشان را انکار کنند:
    عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعتِ من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید (متی 16/ 24 ـ و مشابهتاً در مرقس 8/ 34 و لوقا 9/ 23).
    مسیحیان، این جمله را به طور کنایی و معنوی تفسیر می کنند که اشتباه است. زیرا با تأمل در دو کلمۀ «انکار» و «صلیب» می شود فهمید که این دو واقعه با هم مقارن بوده اند. یعنی وقتی آن محکوم را «صلیب» بر دوش به سمت کوه جلجتا می بردند او در همان وقت عیسی بودن خودش را «انکار» می کرده است.

    اللهم صل علی محمد و ال محمد و الانبیا و المرسلین
    خیلی جالب بود
    ممنون از اطلاعات خوبتون


    ولی زیاد بودن تا آخرش نخوندم

  4. کاربر روبرو از پست مفید هاشم تشکر کرده است .


  5. #3
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط هاشم نمایش پست اصلی
    خیلی جالب بود
    ممنون از اطلاعات خوبتون


    ولی زیاد بودن تا آخرش نخوندم
    پسره ی شیرازی
    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  6. 2 کاربر از پست مفید alirezamn تشکر کرده اند .


  7. #4
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    ********


    اسامی کتبی که از آن ها استفاده شده اند تمامی کتب پیامبران پیشین است!
    سپاهیان بخت النصر، شهر اورشلیم و معبد سلیمان را سوختند
    تأدیب یهود به توسط اقوام خون ریز
    بخت  النصر به حکم دل خود، در سال 586 قبل از میلاد به اورشليم حمله آورد و آن را بی ترحم ویران کرد و معبد سليمان را آتش زد و بسیاری از يهودیان را از دم تیغ گذراند. در خصوص اینکه چرا بخت النصر با این قوم دشمنی ورزیده است اختلاف نظر وجود دارد. بهترین جوابی که می توان یافت این است که بگوییم در واقع خداوند در دل بخت النصر افکنده بود تا چنين كند. برای این موضوع دلایل زیادی در قرآن و عهدین موجود است. ما ابتدا به دلایل قرآنی می پردازیم.
    یکی از سنت های خداوند این است که ظالمان را با ظالمان دیگر تأدیب می کند. در قرآن کریم بر این مفهوم تأکید شده است:
    و اين گونه بعضى از ستمكاران را بر بعضى ديگر مسلّط می گردانيم، به كيفر آنچه مى‏كردند (انعام/ 129). وَ كَذَالِكَ نُوَلىِّ بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضَاً بِمَا كاَنُواْ يَكْسِبُون.
    تفسیر المیزان در ذیل این آیه، حدیثی به نقل از کتاب الکافی از سخنان امام محمد باقر(ع) آورده است:
    خداوند هيچ وقت از ظالمى انتقام نكشيده مگر به دست ظالمى ديگر، و همين است معناى آيه «وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً».
    و اما متن این حدیث در کتاب شریف الکافی چنین است:
    عَنْ أبِي بَصِيرٍ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَا انْتَصَرَ اللهُ مِنْ ظَالِمٍ إلاَّ بِظَالِمٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ كَذلِكَ نُوَلِّي‏ بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً».[1]
    قرآن مجید به غیر از این حکم کلی، در آیات آغازینِ سوره إسراء از واقعۀ تخریب اورشلیم و تأدیب یهود، سخن گفته است. ترتیب این آیات بدین گونه است که خداوند تعالی به مناسبت سفر شبانۀ پیامبر اکرم(ص) از مسجد الحرام به مسجد الاقصی، از مبارک بودن آن مسجد و پیرامونش خبر داده آنگاه به ماجرای موسی(ع) و بنی اسرائیل می پردازد و اینکه خداوند به یهودیان تورات را عطا فرمود و در آن از دو نوبت فساد ایشان خبر داد. سپس در آیات 4 تا 7 هر دو واقعه را ذکر می فرماید که خداوند پس از هر فساد یهود، ایشان را به توسط افراد خون ریز تأدیب کرده است.
    لازم به ذکر است که این دو واقعه، توسط بخت النصر و تیتوس در قبل از اسلام رخ داده اند. اما متأسفانه برخی مفسران معتقد شده اند که این وقایع یا حداقل یکی از آنها، هنوز به وقوع نپیوسته اند. دلایل زیادی علیه این برداشت، وجود دارد. اولاً اینکه در قرآن آمده که آن مهاجمان به هر چیزی که دست یابند نابود میکنند. واضح است که چنین اعمالی از مشخصات سپاه حق نیست، که زنان و اطفال و پیران را بکشند یا درختان را بسوزند و ابنیه را نابود کنند. لذا باید گفت که این وقایع مربوط به زمان آینده و جنگ سپاه اسلام با یهودیان در آخر الزمان نیست. ثانیاً باید دقت شود که احادیث ذکر شده در این خصوص به «تأویل» این آیات اشاره دارند و نه «تفسیر» آنها. زیرا که در متن این احادیث به قوم «یهود» اشاره نشده است. ثالثاً اصطلاح «عبادنا» در آیه 5 بر جماعت مؤمنان و سپاه اسلام دلالت ندارد. چونکه کلمۀ «عباد» در قرآن عموماً به معنای «عباد تکوینی» به کار رفته است که باید آن را به «مخلوقات» یا «انسانها» ترجمه کرد و نه «عباد تشریعی» که به معنای «مؤمنان» باشد. راقم در این خصوص مقاله جداگانه ای نگاشته است که محققان را به مطالعه آن دعوت می کند: آیا دو عقوبت یهود در سورۀ إسراء، تحقق یافته است؟

    سپاهیان امپراتوری آشور، زن و کودک و مرد یهودی را به اسارت می برند

    اسارت بابلي یهود
    همانطور كه خداوند تحذير داده بود در عقوبتي كه به یهودیان به توسط قوم كلداني رسيد نه تنها اكثر يهودیان با شمشير ایشان و به بلاهاي مهلك ديگر مردند، بلكه حق تعالي شهرهاي یهود و از همه مهم تر معبد سليمان را نيز به بخت النصر و یارانش تسليم كرد. و اين امر پيش تر از سوي خداوند به توسط حضرت موسي(ع) انذار شده بود:
    و شهرهاي شما را خراب خواهم ساخت و مكان هاي مقدس شما را ويران خواهم كرد و بوي عطرهاي شما را نخواهم بوييد. و من زمين را ويران خواهم ساخت به حدّي كه دشمنان شما كه در آن ساكن باشند متحير خواهند شد. و شما را در ميان امّت ها پراكنده خواهم ساخت و شمشير را در عقب شما خواهم كشيد و زمين شما ويران و شهرهاي شما خراب خواهد شد. آنگاه زمين در تماميِ روزهاي ويراني اش حينيكه شما در زمين دشمنان خود باشيد از سبت هاي خود تمتّع خواهد برد. پس زمين آرامي خواهد يافت ... يعني آن آرامي اي كه در سبت هاي شما حينيكه در آن ساكن بوديد نيافته بود. (سفر لاويان 26/ 31 تا 35)
    در بخش دوم از کتاب تواریخ ایام در مجموعۀ عهد عتیق، از این واقعه چنین یاد شده است:
    صدقیا بیست  و یك ساله  بود كه  پادشاه  شد و یازده  سال  در اورشلیم  سلطنت  نمود. و در نظر یهُوَه  خدای  خود شرارت  ورزیده ، در حضور ارمیای  نبی  كه  از زبان  خداوند به  او سخن  گفت ، تواضع  ننمود. و نیز بر نَبُوكَدْ نَصَّر [= بخت النصر] پادشاه  كه  او را به  خدا قسم  داده  بود عاصی  شد و گردن  خود را قوی  و دل  خویش  را سخت  ساخته ، به  سوی  یهُوَه  خدای  اسرائیل  بازگشت  ننمود. و تمامی  رؤسای  كهنه  و قوم ، خیانتِ بسیاری  موافق  همۀ رجاسات  امّت ها ورزیدند و خانۀ خداوند را كه  آن  را در اورشلیم  تقدیس  نموده  بود، نجس  ساختند [یعنی بت پرست شدند]. و یهُوَه  خدای ایشان  به  دست  رسولان  خویش  نزد ایشان  فرستاد، زیرا كه  بر قوم  خود و بر مسكن  خویش  شفقت  نمود. اما ایشان  رسولان  خدا را اهانت  نمودند و كلام  او را خوار شمرده ، انبیایش  را استهزا نمودند، چنانكه  غضب  خداوند بر قوم  او افروخته  شد، به  حدّی  كه  علاجی  نبود. پس  پادشاه  كلدانیان  را كه  جوانان  ایشان  را در خانۀ مقدسِ ایشان  به  شمشیر كشت  و بر جوانان  و دوشیزگان  و پیران  و ریش سفیدان  ترحم  ننمود، بر ایشان  آورد و همه  را به  دست  او تسلیم  كرد. و او سایر ظروف  خانۀ خدا را از بزرگ  و كوچك  و خزانه های  خانۀ خداوند و گنج های  پادشاه  و سرورانش  را تماماً به  بابل  برد. و خانۀ خدا را سوزانیدند و حصار اورشلیم  را منهدم  ساختند و همۀ قصرهایش  را به  آتش  سوزانیدند و جمیع  آلات  نفیسۀ آنها را ضایع  كردند. و بقیۀ السیف  را به  بابل  به  اسیری  برد كه  ایشان  تا زمان  سلطنت  پادشاهان  فارس  او را و پسرانش  را بنده  بودند. تا كلام  خداوند به  زبان  اِرْمیا كامل  شود و زمین  از سَبَّت های  خود تمتّع  بَرَد زیرا در تمامی  ایامی  كه  ویران  ماند آرامی  یافت ، تا هفتاد سال  سپری  شد (2تواریخ ایام 36/ 11 تا 21).
    از سوی خداوند به یهودیان اعلام شده بود که هر كس در این بلایای عظیم، كشته شود به شرارت خود مرده است و هر كس كه زنده ماند به جهت صلاحيتش بوده است. اگرچه اكثر آنان كه اسير گشتند در همان مملكت غربت مردند (ارمياء22/ 26). قول خداوند این است:
    و خداوند مرا گفت اگرچه هم موسي و سموئيل به حضور من مي ايستادند جان من به اين قوم مايل نمي شد. ايشان را از حضور من، دور انداز تا بيرون روند. و اگر به تو بگويند كجا بيرون رويم به ايشان بگو خداوند چنين مي فرمايد: آن كه مستوجب موت است به موت، و آن كه مستحقّ شمشير است به شمشير، و آن كه سزاوار قحط است به قحط، و آن كه لايق اسيري است به اسيري (ارمياء 15/ 1 و 2).

    امپراتوری بابل یهودیان را به اسارت برد و بیت المقدس را ویران کرد

    و اين حقيقت در كتاب حزقيال نبي(ع) با بياني ديگر به تفصيل پيشگويي شده بود و خداوند سه فرد صالح را مثال آورده كه اگر در اين شهر باشند فقط جان آنها در امنیت خواهد بود و بس:
    و كلام خداوند بر من نازل شده گفت: اي پسر انسان! اگر زميني خيانت كرده به من خطا ورزد و اگر من دست خود را بر آن دراز كرده و عصاي نانش را بشكنم و قحطي در آن فرستاده ... و اگر حيوانات درنده به آن زمين بياورم ... يا اگر شمشيري به آن زمين آورم ... يا اگر وبا در آن زمين بفرستم و خشم خود را بر آن با خون بريزم و انسان و بهايم را از آن منقطع بسازم، اگرچه نوح و دانيال و ايوب در ميانش باشند خداوند يهوه مي گويد: به حيات خودم قسم كه [آنها] نه پسري و نه دختري را رهايي خواهند داد بلكه ايشان (فقط) جان هاي خود را به عدالت خويش خواهند رهانيد. پس خداوند يهوه چنين مي گويد: چه قدر زياده حينيكه چهار عذاب سخت خود يعني شمشير و قحط و حيوان درنده و وبا را بر اورشليم بفرستم تا انسان و بهايم را از آن منقطع سازم (حزقيال 14/ 12 تا 21).

    عاقبتِ بخت النصر، به خیر شد
    طبق  آنچه  در كتاب  دانيال  مذكور است  بخت  النصر بعدها به  عقوبتي  از سوي خداوند دچار گشت ، به طوری که به  مانند  گاوان  علف  مي خورد و با حيوانات  صحرا منزل  مي كرد. ليكن پس از مدتي  عقل  به او بازگشت  و خداوندِ خود را شناخت  و عاقبتش  به خير شد. اما قبل از نزول این بلا، بخت النصر خوابی دید که درختی تناور که تا آسمان بلند است قطع می شود ولی کُنده اش می ماند. حضرت دانیال این خواب را برایش تعبیر کرد که آن درخت، تو هستی:
    ای  پادشاه  تعبیر این  است  و فرمان  حضرت  متعال  كه  بر آقایم  پادشاه  وارد شده   همین  است ، كه  تو را از میان  مردمان  خواهند راند و مسكن  تو با حیوانات  صحرا خواهد بود و تو را مثل  گاوان  علف  خواهند خورانید و تو را از شبنم  آسمان ، تر خواهند ساخت  و هفت  زمان  بر تو خواهد گذشت  تا بدانی  كه  حضرت  متعال  بر ممالك  آدمیان  حكمرانی  می كند و آن  را به  هر كه  می خواهد عطا می فرماید. و چون  گفتند كه  كُندۀ  ریشه های  درخت  را واگذارید، پس  سلطنت  تو برایت  برقرار خواهد ماند بعد از آنكه  دانسته  باشی كه آسمان ها حكمرانی  می كنند. لهذا ای  پادشاه  نصیحت  من،  تو را پسند آید و گناهان  خود را به  عدالت  و خطایای  خویش  را به  احسان  نمودن  بر فقیران  فدیه  بده  كه  شاید باعث  طول  اطمینان  تو باشد.» این  همه  بر نَبوكَد نَصَّر پادشاه  واقع  شد.
    بعد از انقضای  دوازده  ماه ، او بالای  قصر خسروی  در بابل  می خرامید. و پادشاه  متكلم  شده ، گفت : «آیا این  بابل  عظیم  نیست  كه  من  آن  را برای  خانۀ  سلطنت  به  توانایی  قوّت  و حشمت  جلال  خود بنا نموده ام ؟» این  سخن  هنوز بر زبان  پادشاه  بود كه  آوازی  از آسمان  نازل  شده ، گفت : «ای  پادشاه  نَبوْكَدْ نَصَّر به  تو گفته  می شود كه  سلطنت  از تو گذشته  است. و تو را از میان  مردم  خواهند راند و مسكن  تو با حیوانات  صحرا خواهد بود و تو را مثل  گاوان  علف  خواهند خورانید و هفت  زمان  بر تو خواهد گذشت  تا بدانی  كه  حضرت  متعال  بر ممالك  آدمیان  حكمرانی  می كند و آن  را به  هر كه  می خواهد می دهد.» در همان  ساعت  این  امر بر نَبوْكَد ْنَصَّر واقع  شد و از میان  مردمان  رانده  شده ، مثل  گاوان  علف  می خورد و بدنش  از شبنم  آسمان  تر می شد تا موی هایش  مثل  پرهای  عقاب  بلند شد و ناخن هایش  مثل  چنگال های  مرغان  گردید.
    و بعد از انقضای  آن  ایام  من  كه  نَبوكَد نَصَّر هستم ، چشمان  خود را به سوی  آسمان  برافراشتم  و عقل  من  به  من  برگشت  و حضرت  متعال  را متبارك  خواندم  و حیّ سرمدی  را تسبیح  و حمد گفتم . زیرا كه  سلطنت  او سلطنت  جاودانی  و ملكوت  او تا ابدالآباد است  (دانيال  4/ 24 تا 37).
    متن این باب در كتاب هاي  قانوني ثاني، مفصل تر و دقيق تر نقل شده است.[2]

    یهودیان در اسارت بابل: در کنار نهرها نشستیم و چون مملکت خود را به یاد آوردیم گریستیم

    اسارت بابلی به پایان می رسد
    حضرت دانيال  که در  چهار سالگي  با جمع   اسیران یهود به  بابل  برده شده بود در پناه  خداوند با علم  و حكمت  خاصۀ او پرورش  يافت ، چنانكه در صحیفۀ دانیال در عهد عتیق از قول آن حضرت چنین می خوانیم:
    و نزد یهوه خدای خود دعا کردم و اعتراف نموده گفتم: «اي  خداوند! خداي  عظيم  و مُهيب  كه  عهد و رحمت  را با محبّان  خويش  و آناني  كه  فرايض  تو را حفظ  مي نمايند نگاه  مي داري . ما گناه  و عصيان  و شرارت  ورزيده  و تمرّد نموده  و از اوامر و احكام  تو تجاوز كرده ايم  و به بندگانت [يعني] انبيايي كه به اسم تو به پادشاهان و سروران و پدران ما و به تماميِ قوم [در اين] زمين سخن گفتند گوش نگرفته ايم. اي خداوند! عدالت از آن توست و رسوايي از آن ما است چنانكه امروز شده است [مراد، اسارت بابلی یهود است] ... و تماميِ  اسرائيل  از شريعت  تو تجاوز نموده  و روگردان  شده  به  آواز تو گوش  نگرفته اند. بنابراين  لعنت  و سوگندي  كه  در تورات  موسي  بنده خدا مكتوب  است  [نگا. سفر تثنيه  باب  27] بر ما مستولي گرديده  چونكه  به  او گناه  ورزيده ايم . و او كلام  خود را كه  بر ضدّ ما و به  ضدّ داوران  ما، كه  بر ما داوري  مي نمودند، گفته  بود استوار نموده  و بلاي  عظيمي  بر ما وارد آورده  است . زيرا كه  زيرِ تمامي ِ آسمان  حادثه اي  واقع  نشده  مثل  آنكه  بر اورشليم  واقع  شده  است . تماميِ  اين  بلا بر وفق  آنچه  در تورات  موسي  مكتوب  است  بر ما وارد شده  است . (دانيال  9/ 4 تا 7 و 11 تا 13)

    کورش در خصوص بازگشت یهودیان به فلسطین حکم می کند

    اگرچه خداوند مدت اسارت یهودیان در بابل را هفتاد سال مقرر كرده بود (ارمياء 25/ 11 و 12)، لكن آن دوران فقط 48 سال طول كشيد. پس آنگاه، خداوند متعال كورش  ايراني  را در سال  538 قبل  از ميلاد بر شهر بابل  پيروز كرد و او با فرماني  كه  در مورد اسراي  يهود،  از خداوند گرفته  بود ايشان  را رخصت  داد تا به  اورشليم  برگردند و معبد خداوند را بنا نموده  به  عبادت  او مشغول  گردند ( 2تواريخ ايام 36/ 20 تا 23  ـ كتاب  عزرا، باب اول).
    باید متذکر شد که بعد از فرمان آزادی کورش، بسياري  از يهوديان  در شهرهاي  مختلف  ايران ــ  از بابل  و شوش  گرفته  تا اصفهان و همدان ــ  باقي  ماندند و به بلاد خود نرفتند. اغلبِ این یهودیان انسان های صالحی بودند که تقدیر خود را از این قوم جدا کردند و نخواستند تا خود و نسلشان در گناهان آیندۀ یهود شریک باشند. به نظر راقم، آن سه مجوسی که به وقت تولد حضرت عیسی(ع) به هدایت ستاره ای به اورشلیم رفتند و هدایایی به حضرت مریم(س) تقدیم کردند از نسل این یهودیان مؤمنی بودند که در ایران می زیستند. در این خصوص به مقالۀ مجزای راقم رجوع فرمایید: مجوسانِ ستایشگر عیسای نوزاد، که بودند؟
    باید توجه کرد که آزادی یهودیان از بابل، مصداق امداد خداوند بر یهود است که در سوره إسراء آمده است.
    ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيهِْمْ وَ أَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَاكُمْ أَكْثرََ نَفِيرًا (إسراء/ 6). بار ديگر شما را بر آنها غلبه داديم و به مال و فرزند مدد كرديم و بر شمارتان افزوديم.
    همانطور که در قرآن تأکید شده، این واقعه در در تورات موسی(ع) مذکور است و حتی در تورات کنونی نیز دیده می شود:
    و چون  جمیع  این  چیزها، یعنی  بركت  و لعنتی  كه  پیش  روی  تو گذاشتم  بر تو عارض  شود، و آنها را در میان  جمیع  امت هایی  كه  یهُوَه ، خدایت ، تو را به  آنجا خواهد راند، بیاد آوری ، و تو با فرزندانت  با تمامی  دل  و تمامی  جان  خود به  سوی  یهُوَه  خدایت  بازگشت  نموده ، قول  او را موافق  هر آنچه  كه  من  امروز به  تو امر می فرمایم ، اطاعت  نمایی ، آنگاه  یهُوَه  خدایت  اسیری  تو را برگردانیده ، بر تو ترحم  خواهد كرد، و رجوع  كرده ، تو را از میان  جمیع  امت هایی  كه  یهُوَه ، خدایت ، تو را به  آنجا پراكنده  كرده  است ، جمع  خواهد نمود. اگر آوارگی  تو تا كران  آسمان  بشود، یهُوَه ، خدایت ، تو را از آنجا جمع  خواهد كرد و تو را از آنجا خواهد آورد. و یهُوَه ، خدایت ، تو را به  زمینی  كه  پدرانت  مالك  آن  بودند خواهد آورد، و مالك  آن  خواهی  شد، و بر تو احسان  نموده ، تو را بیشتر از پدرانت  خواهد افزود. « و یهُوَه  خدایت  دل  تو و دل  ذریت  تو را مختون  خواهد ساخت  تا یهُوَه  خدایت  را به  تمامی  دل  و تمامی  جان  خود دوست  داشته ، زنده  بمانی. و یهُوَه  خدایت  جمیع  این  لعنت ها را بر دشمنان  و بر خصمانت  كه  تو را آزردند، نازل  خواهد گردانید. و تو بازگشت  نموده ، قول  خداوند را اطاعت  خواهی  كرد، و جمیع  اوامر او را كه  من  امروز به  تو امر می فرمایم ، بجا خواهی  آورد. و یهُوَه ، خدایت ، تو را در تمامی  اعمال  دستت  و در میوۀ بطنت  و نتایج  بهایمت  و محصول  زمینت  به  نیكویی  خواهد افزود، زیرا خداوند بار دیگر بر تو برای  نیكویی  شادی  خواهد كرد، چنانكه  بر پدران  تو شادی  نمود، اگر آواز یهُوَه  خدای  خود را اطاعت  نموده ، اوامر و فرایض  او را كه  در طومار این  شریعت  مكتوب  است ، نگاه  داری ، و به  سوی  یهُوَه ، خدای  خود، با تمامی  دل  و تمامی  جان  بازگشت  نمایی  (تثنیه 30/ 1 تا 10).
    حضرت نحمياء(ع) پیامبر خدا، در مناجاتش با حضرت حق به این وعده اشاره می کند. او در این وقت ساقی اردشیر پادشاه ایران است و در دارالسلطنه شوش اقامت دارد. در ابتدای صحیفه نحمیاء چنین آمده است:
    دعاي  بنده خود را كه  در اين  وقت  نزد تو روز و شب  درباره بندگانت  بني اسرائيل مي نمايم  اجابت  فرمايي  و به  گناهان  بني اسرائيل  كه  به  تو ورزيده ايم  اعتراف مي نمايم  زيرا كه  هم  من  و هم  خاندان  پدرم  گناه  كرده ايم . به  درستي  كه  به  تو مخالفت  عظيمي  ورزيده ايم  و اوامر و فرايض  و احكامي  را كه  به  بندۀ  خود موسي  فرموده  بودي  نگاه  نداشته ايم . پس  حال ، كلامي  را كه  به  بنده خود موسي  امر فرمودي  به  يادآور كه  گفتي  شما خيانت  خواهيد ورزيد و من  شما را در ميان  امّت ها پراكنده  خواهم ساخت . اما چون  به  سوي  من  بازگشت  نماييد و اوامر مرا نگاه  داشته  به  آنها عمل نماييد (آنگاه ) اگر چه  پراكندگان  شما در اقصاي  آسمان ها باشند من  ايشان  را از آنجا جمع  خواهم  كرد و به  مكاني  كه  آن  را برگزيده ام  تا نام  خود را در آن  ساكن  سازم  [يعني  فلسطین] در خواهم  آورد. و ايشان  بندگان  و قوم  تو مي باشند... (نحميا 1/ 6 تا 10)
    نکته مهم این است که صهیونیست ها این بشارت موسی(ع) برای بازگشت به فلسطین را که بعد از خرابی معبد اول بوده است را به زمان اکنون تطبیق می کنند و ادعای رجعت به فلسطین را دارند. در حالیکه این وعده در 2500 سال قبل به توسط کورش محقق شده است.

    ادامه دارد...

    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  8. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  9. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    صهیونیست ها با استناد به تورات، مدعی مالکیت فلسطین هستند. مطالعه تورات نشان می دهد که خداوند زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا فرمود و به او تأکید کرد که نسل او باید موحد باشند وگرنه خداوند آنها را از این زمین اخراج خواهد فرمود. این شرط به وسیلۀ حضرت موسی(ع) نیز مؤکد شد و خدای حکیم در این خصوص از یهود پیمان محکمی گرفت. اما این شرط رعایت نشد و خداوند دو نوبت بنی اسرائیل را از فلسطین تبعید فرمود و در نوبت سوم آنها را برای همیشه نفی بلد کرد. بنی اسرائیل نخستین مرتبه در زمان یوسف(ع) به مصر تبعید شدند و تا چهار نسل در آنجا ماندند تا وقتی که خداوند به واسطۀ حضرت موسی(ع) آنها را به فلسطین باز آورد. نوبت دوم تبعید یهود، در سال 586 قبل از میلاد به بابل بود البته بعد از آنکه بخت النصر اورشلیم را فتح کرد و معبد سلیمان را تخریب نمود. و نهایتاً در سال هفتاد میلادی، چهل سال بعد از اتمام حجّت حضرت عیسی(ع) با این قوم، بلای خداوند به توسط رومیان بر این قوم نازل گشت و یهودیان برای ابد از فلسطین اخراج شدند. تنها راه بازگشت یهود به فلسطین آن است که توبه کنند و از راه پدران خود بازگشت نمایند. این موضوع از آیه هشتم سوره إسراء استنباط می شود (عَسىَ‏ رَبُّكمُ‏ْ أَن يَرْحَمَكمُ‏ْ وَ إنْ عُدتمُ‏ْ عُدْنَا).
    یهودیان بهتر از هر کس دیگر، به این حقایق واقفند و برای همین است که هجده قرن بعد از اخراجشان از فلسطین برای بازگشت به آن زمین مقدس اقدامی نکردند. اما بدعت گذاران یهود در اواخر قرن 19 مدعی مالکیت فلسطین بر اساس تورات شدند. این سلسله مقالات، سعی دارد با زبانی ساده این ادعای صهیونیست ها را بررسی کند.
    ********
    اختلاف نظر مسلمانان و یهودیان دربارۀ فلسطین
    صهیونیست ها برای ادعای مالکیت فلسطین کتاب تورات را نشان می دهند و می گویند از سال هفتاد میلادی تاکنون که از فلسطین نفی بلد شده اند در کشورهای مختلف آواره و تحت ظلم بوده اند. اما بعد از کشتار هیتلر از این قوم به لزوم داشتن سرزمین و حکومت بیش از همیشه احساس نیاز می کنند. آنها همچنین می خواهند با ساختی معبدی در مکان معبد سلیمان، یهوه را عبادت کنند.اما مسلمانان، که 1400 سالِ گذشته را در آنجا زندگی کرده و سند و قباله دارند می گویند که اینجا وطن ماست و نمی توانیم به هیچ قیمتی از آن صرف نظر کنیم. آنها از اهمیت بیت المقدس خبر می دهند که محل صعود حضرت رسول الله (ص) در شب معراج بوده است و آیاتی از قرآن مجید را در این خصوص نشان می دهند (إسراء/ 1). مضافاً که بیت المقدس قبله اول مسلمانان بوده (بقره/ 144 و 149 و 150) و ایشان چهارده سال آغازین اسلام را بدان سو نماز می خوانده اند. مسلمانان می گویند اگر اروپاییان به یهودیان ظلم کرده اند چرا ما باید تاوان آن را پس بدهیم؟!این سخنان را همگی شنیده و می دانیم. و می دانیم که این مباحثات تاکنون به نتیجۀ عملی منجر نشده است. لکن ما به دنبال یک حکم قاطع می گردیم تا هر دو ملت اسلام و یهود به آن گردن بگذارند؛ حکمی که قاعدتاً باید از سوی خداوند متعال باشد، چرا که هر دو گروه مسلمان و یهودی در مالکیت زمین فلسطین به مواریث دین خود استناد می کنند و «دین» هم البته از سوی خداوند است و چون خداوند یکی است، پس دین هم یکی است، خصوصاً که از خدای حکیم، تناقض صادر نمی شود. پس ادعای یکی از این دو گروه باطل خواهد بود. سعی ما در این مقال آن است که رأی خداوند متعال را از لابلای متون دینی استخراج کنیم، به طوری که حتی برای یهودیان قابل انکار نباشد.

    روش جدال احسن
    چگونه می توان رأی خداوند را در خصوص زمین فلسطین از متون دینی استخراج نمود؟ قوم یهود اصولاً مسلمانان و مسیحیان را به رسمیت نمی شناسند و کتب مقدس ایشان را قبول ندارند. اما مسلمانان حضرت موسی (ع) را به عنوان یکی از پنج پیامبر بزرگ همه اعصار به عظمت می شناسند، لیکن حساب او را از حساب قومش جدا می کنند و وفق فرموده قرآن معتقدند که آن تورات که موسی(ع) از جانب خداوند برای قومش آورد در طول زمان در معرض انواع تحریفات بوده و لذا قابل اعتماد نیست. و چه بسا معتقدند که اگر تورات تحریف نشده بود این مسائل و منازعات نیز پیش نمی آمد. اکنون به راستی چه باید کرد؟برای مباحثه با اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) خداوند متعال به مسلمانان دستور داده تا از روش «جدال احسن» استفاده کنند. مطابق نحل/ 125 خداوند حكيم، رسول خاتم خود را به «جدال احسن » فرمان داده و در عنكبوت/ 46 مسلمانان را از مجادله با اهل كتاب بجز اين روش ، نهي کرده است . «جَدَل» يا «ديالكتيك» صناعتي از علم منطق است كه در آن براي مباحثه و غلبه بر خصم، از عقايد و مقبولات خود او استفاده مي شود . اما «جدال احسن » آن است كه فقط از «معتقدات حق و صحيح « طرف مقابل براي «اثبات حق» استفاده شود. این فرمانِ خداوند در قرآن، نشان می دهد که «حقیقت» از تورات کنونی محو نشده و می توان بسیاری از مسائل مورد مناقشه ادیان را با همین روش و با استناد به عهدین (تورات و انجیل) حل کرد. راقم به این روش اقدام کرده و نتایج آن حیرت انگیز بوده است. لکن لازم است در ابتدا تاریخ بنی اسرائیل را از منظر اسلام و یهود، مختصراً مرور کنیم.
    پیدایش قوم بنی اسرائیل
    وقتي حضرت موسي(ع ) بني اسرائيل را به معجزات خداوند از مصر بيرون آورد و فرعون و پيروانش را در دريا غرق نمود، في الواقع اولين دوره اسارت بني اسرائيل به پايان رسيده بود. بني اسرائيل یعنی پسران دوازده گانه حضرت يعقوب، مقرّر بود كه چهار نسل در زمین مصر در تبعيد باشند تا از گناهي كه به سبب فروختن يوسف مرتكب شده بودند پاك شده و لايق آن گردند تا مثل پدرانشان، ابراهيم و اسحاق و يعقوب، در سرزمين كنعان (فلسطين ) زندگي كنند.حضرت ابراهيم(ع) در سرزمین عراق به دنیا آمد. او در جوانی، بت هاي قومش را شكست و آنها خواستند وی را بسوزانند ولی خداوند آن حضرت را از آتش نجات داد. ابراهیم(ع) چون دیگر نمی توانست در سرزمین پدری اش بماند لذا به دستور خداوند به زمینی که بعدها «فلسطین» نامیده شد هجرت کرد. اعطای زمین فلسطین به ابراهیم، می تواند پاداشی دنیوی برای بت شکنی او نیز قلمداد شود:
    قُلْنَا يَا نَارُ كُونىِ بَرْدًا وَ سَلامًا عَلىَ إبْرَاهِيمَ * و أرَادُواْ بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَهُمُ الأخْسرِينَ * و نجَّيْنَاهُ و لُوطًا إلىَ الأرْضِ الَّتىِ بَارَكْنَا فيهَا لِلْعَالَمينَ * و وَهَبْنَا لَهُ إسْحَاقَ و يَعْقُوبَ نَافِلَةً و كلاًّ جَعَلْنَا صَالحین (انبیاء/ 69 تا 72).
    ماجرای بت شکنی ابراهیم در تورات کنونی مذکور نیست و لذا معلوم نمی شود که خداوند برای چه زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا کرده است (سفر پيدايش 12 / 1 و 7 ــ 13 / 17). هاجر(س) همسر دوم ابراهیم(ع) برای او فرزندی به نام اسماعیل(ع) آورد و خداوند دستور داد تا ابراهیم آن دو را در صحراي فاران (مكه ) مسكن دهد (سفر پيدايش 21/ 9 تا 21). از اسماعیل دوازده فرزند به دنیا آمد (پیدایش 25/ 12 تا 16) که قوم عرب را تشکیل دادند.طبق نقل تورات، چهارده سال بعد از تولد اسماعیل(ع) وقتی که حضرت ابراهیم یکصد ساله بود فرزند دوم او اسحاق(ع) از همسر نازایش ساره، به دنیا آمد (پیدایش 21/ 5). طبق نقل قرآن، خداوند به ابراهیم آنقدر عمر داد تا نوه اش یعقوب را نیز ببیند (انبیاء/ 72). و چهار همسر یعقوب برای او سیزده فرزند آوردند، یوسف(ع) و یازده برادرش و خواهری به نام دینا.مطابق تورات کنونی، خداوند به ابراهیم(ع) از آینده خبر داده بود که قطعاً نسل تو به زمین بیگانه (مصر) تبعید خواهند شد و بعد از چهار نسل با پیروزی به اینجا بازخواهند گشت:
    يقين بدان كه ذريّت تو در زميني كه از آنِ ايشان نباشد غريب خواهند بود و آنها را بندگي خواهند كرد و آنها چهار صد سال ايشان را مظلوم خواهند داشت . و بر آن امّتي كه ايشان بندگان آنها خواهند بود من داوري خواهم كرد و بعد از آن با اموال بسيار بيرون خواهند آمد ... و در پشتِ چهارم بدينجا خواهند برگشت (سفر پيدايش 15/ 13 تا 16).
    این پیشگویی خداوند، در زمان یوسف(ع) به وقوع پیوست. و چون برادران یوسف(ع) گناهشان عمدی بود کفاره اش آن شد که به مصر تبعید شوند و تا چهار نسل در آنجا بمانند.

    ارض موعود
    اولین و آخرین کسی که وعدۀ بازگشت به زمین فلسطین را از سوی خداوند مطرح کرد حضرت يعقوب (ع ) بود. او پيش از وفاتش در مصر، پسرانش را اميدوار ساخت كه خداوند سرانجام نسل شما را به زمين پدرانتان باز خواهد آورد (سفر پيدايش 48/ 21). همچنين يوسف (ع ) نيز در پايان عمر 110 ساله خود بر بازگشت به «ارض موعود» تأکید کرد: و يوسف برادران خود را گفت من مي ميرم و يقيناً خدا از شما تفقّد خواهد نمود و شما را از اين زمين به زميني كه براي ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خورده است خواهد برد. (سفر پيدايش 50/ 24)وقتی یعقوب(ع) رحلت کرد فرزندانش طبق وصیت او، جسدش را به فلسطین برده و در مقبرۀ ابراهیم و اسحاق دفن کردند و به مصر بازگشتند (پیدایش 50/ 13 و 14). آنها نه اجازه داشتند که در فلسطین زندگی کنند و نه در آنجا بمیرند. لذا جسد یازده برادر در مصر دفن شد. فقط یوسف(ع) بود که به اذن خداوند تابوتش در زمان موسی(ع) به فلسطین منتقل شد. زیرا که او در آن ماجرا، بی گناه بود.
    ظهور موسی(ع)
    در مصر تا سال ها، عزت بنی اسرائیل برقرار بود. لكن دو سه نسل بعد، پادشاهاني در آنجا به قدرت رسيدند كه آوازۀ يوسف را نشنیده بودند (تورات: سفر خروج 1/ 8 ـ قرآن : غافر/ 34). پس بني اسرائيل را چون بردگان و بندگان به خدمت گرفتند (تورات: سفر خروج 1/ 13 و 14ـ قرآن : شعراء/ 22 – طه/ 47 –مؤمنون/ 47 – دخان/ 30). لذا عجز و لابه ايشان به آسمان برخاست و ظهور منجي خود را طلب مي كردند. پس آنگاه خداوند حکیم، حضرت موسي (ع ) را براي ايشان برانگيخت .موسي فرزند عمران بود، و عمران نوه لاوي ، و لاوي يكي از دوازده پسر يعقوب (سفر خروج 6/ 16 تا 20). نزاع اصلي موسي (ع ) با فرعون، في الواقع بر سر خارج كردن بني اسرائيل از مصر در گرفته بود، چنانكه قرآن مجيد مكرراً بدان تصريح دارد. موسی(ع) طبق نقل قرآن به فرعون چنین گفت:
    من همراه با معجزه‏اى از جانب پروردگارتان آمده ‏ام. پس بنى اسرائيل را با من بفرست (اعراف/ 105). قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأرْسِلْ مَعِىَ بَنى إسرَائیلَ.
    ليكن فرعون از سر تكبر و همچنين به سبب آن بيگاري بزرگي كه از بني اسرائيل مي كشيد اجازه نمی داد تا بنی اسرائیل از مصر خارج شوند. معجزات دوگانه موسي(ع ) و بلاهای هفت گانه او بر زمین مصر مانند نزول طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون شدن آب نیل (اعراف/ 132 تا 135 ـ اسراء/ 101) نیز دل قسيّ فرعون را شفا نداد.نهایتاً به فرمان خداوند بني اسرائيل شبانه از مصر گريختند (قرآن: طه/ 77 ـ تورات: ). اما فرعون با لشکریانش آنها را تعاقب نمود تا بازگرداندشان. به فرمان خداوند موسی(ع) از راه دریای سرخ (بحر قلزم) رفت و چون آنها به معجزه ای عبور کردند، دریا به هم آمد و فرعون و لشکریانش را غرق کرد.و خداوند از آن پس «بني اسرائيل» را به «يهود» مسمّي فرمود چرا كه موسي آنها را روانه كرده و به سمت فلسطين «هدايت» فرموده بود، چنانكه در قرآن فرمود: «الذين هَادُوا» (بقره / 62 – مائده/ 44 و 69). و به موسي(ع ) فرمان داد تا كه بني اسرائيل روز رهايي خود از اسارت مصريان را همواره مذكور دارند (تورات:سفر خروج 12/ 14 تا 27 و 42 ـ قرآن: ابراهيم/ 5). چرا كه اگر خداوند بني اسرائيل را با معجزات خود از آن سرزمین نجات نمی فرمود ایشان تا ابد غلام و برده مصريان باقي مي ماندند و فقط خداوند تعالي بود كه با قدرت عظيمش ايشان را فديه داد (تثنيه 6/ 20 تا 23 ـ 7/ 8 ـ 24/ 18 ـ خروج 20/ 2).[1] و موسي (ع ) چنين كرد و اين روز به عيد «فِصَح» يا «فطير» يهود موسوم شد (خروج 23/ 15 - تثنيه 16/ 1 تا 8 و 16)، چنانكه در آتيه بر اولاد ذكور و بالغ از يهود در اين روز و نيز دو عيد ديگر در سال، واجب شد كه براي زيارت معبد خداوند و تعظيم ايام خدا به اورشليم رفته (سفر تثنيه 16/ 16) ضمن اداي قرباني و نوبر محصول خود، نام و ياد خداوند قادر را كه ايشان را از بندگي مصريان نجات بخشيده بود تكريم نمايند (سفر تثنيه 26/ 1 تا 11).وقتي خداوند تعالي بني اسرائيل را از مصر با قوّت خود بيرون آورد في الواقع وعده او به اين قوم به تماميت رسيد. يعني همان وعده شفاهي كه يعقوب (ع ) و يوسف (ع ) به پدران اين قوم داده بودند:
    وَ اَوْرَثْنَا الْقَومَ الّذينَ كانُوا يُستَضعَفونَ ، مَشارقَ الارضِ و مَغاربَهَا الّتي بارَكْنا فيها، و تَمّت كَلِمَتُ ربُّكَ الحُسْني علي بني اسرائيلَ بما صَبَروا و دَمَّرْنا ما كان يَصنَعُ فرعونَ و قَومُه و ما كانوا يَعرِشُون . (اعراف/ 137).

    نزول تورات
    خداوند در ميانه راه فلسطین، در موقف كوه سينا، قانون رستگاري دنيا و آخرت را به یهود اعطا کرد تا وفق آن عمل نموده بركت يابند؛ يعني كتاب تورات را نوشته بر الواح ، كه 1300 سال پيش از ميلاد مسيح (ع ) نازل گشت. مسلمانان معتقدند كه كل تورات ، يكجا و مكتوب به حضرت موسي (ع ) نازل شده است (اعراف/ 145 - انعام / 154 - مائده / 44)، ولي يهود مي گويند كه موسي(ع ) در ميقات چهل روزه خود با خداوند فقط دو لوحه شامل قوانين «ده فرمان « را از خداوند دريافت داشت كه با انگشت خدا نگاشته شده بود (خروج 31/ 18- تثنيه 5/ 22). ليكن مي گويند كه تورات اصلي را موسي (ع ) با علم نبوتش و به دستان خود كتابت كرده است (تثنيه 31/ 9 و 24).این ادعای یهود قابل پذیرش نیست. زیرا مثلاً در تورات کنونی دو روايت از «ده فرمان» وجود دارد و آنها فقط در هشت فرمان مشتركند. طبق ادعاي يهود اگر موسي(ع) تنها همين دو لوحِ شامل «ده فرمان» را از خداوند دريافت كرده باشد، وجود اين دو روايت نشان مي دهد كه حتي همين ده فرمان مکتوب بر آن دو لوح نيز به درستي حفظ نشده است (براي مقايسه آنها نگا. سفر خروج 20/ 1 تا 17 ـسفر تثنيه 5/ 6 تا 21).مضافاً كه طبق نقل تورات، به سبب رها شدن ناخواسته آن الواح از دست موسي(ع) در وقت مشاهده گوساله پرستي يهود، حضرتش براي دريافت دو لوحه ديگر از «ده فرمان»، یک بار ديگر چله نشيني كرده است (تثنيه 9/ 18). حضرت موسي(ع) در تمام مدت چله نشيني هايش، روزه دار بود. او نه به آب محتاج شد و نه به غذا (خروج 34/ 28 ـ تثنيه 9/ 9 و 18 ـ این موضوع، در روایات اسلامی نیز مذکور است). آيا عطاي خداوند حکیم به موسی، پس از هشتاد روز چله نشینی همين ده فرمان بوده است، ده فرمانی كه انسان آن را در ساعتي مي آموزد؟!


    چه تورات کلام خداوند باشد و چه نوشته موسی(ع)، این نکته در تاریخ یهود واضح است که موسي(ع) آن نسخه واحد از تورات را به دو پسر هارون نبی(ع) سپرد. و مقرر شد پس از ایشان، کاهنان و احبار يهود (كه لزوماً بایست از سبط لاوي و نسل هارون (ع) باشند) تورات را حفظ کنند و آن را به مردم بياموزند (تورات: تثنيه 31/ 9 تا 13 و 25 تا 27 ـ قرآن: بقره / 248 - آل عمران/ 79 و 187- مائده / 44 - اعراف / 169). ليكن بنا به نقل قرآن، همین علما به تحريف و تبديل تورات به نفع منافع عاجل خود پرداختند (بقره / 75 و 79 و 85- آل عمران / 77 تا 79- نساء/ 46- مائده / 13 و 41 و 44 – اعراف/ 169). و چنين شده است كه قرآن مي فرمايد يهود بر سر كتاب خدا اختلاف كردند (بقره / 176 ـ آل عمران / 19) و نسل هاي بعدي يهود از تورات در شك هستند (هود/ 110 – فصلت/ 45 – شوري/ 14). حضرت داوود(ع) نیز طولانی ترین مزمور خود را در وصف عدم حفظ شریعت در یهود سروده است (نگا. مزامیر، باب 119). و اصولاً به همین دلیل است که کتب و مقالات زیادی در این موضوع که تورات و انجیل حقیقی کدام است نوشته شده و هنوز بحث های مفصل در این خصوص ادامه دارد.يكي از مهم ترين مباحث در اين موضوع ، شصت سال قبل بعد از يافت شدن طومارهاي بحرالميت پديد آمد كه علي رغم اصالت دو هزار ساله آن طومارها، هنوز به چاپ نرسیده و در اختيار قرار نمي گيرند. بلكه تعداد اندكي از آنها را در موزه شهر قدس اسباب جلب توريست ساخته اند تا حاكي از قدمت اين قوم باشد. همچنين وجود تورات سامريان ــ يعني يهوديان ساكن نابلس ــ از قرن 16 ميلادي به اين سو، محل مباحثه و گفت وگوي بسيار بوده است . توراتي كه با اين نسخه عبراني مشهور، تفاوت هایی دارد و چون در معرض قرار نمي گيرد چندان خبري نيز از آن به ما نمی رسد.[2]

    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  10. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  11. #6
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    مطالب بالا از حیث فرهنگی و تاریخی و علمی و برای مباحثه باید خونده بشه...
    امیدوارم همه رو بخونید
    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  12. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  13. #7
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    اعطای سه باره تورات به یهود
    1. بعد از خروج از مصر و قبل از ورود به فلسطین، خداوند تورات را به موسی(ع) عطا فرمود تا راهنمای قوم یهود باشد.2. بعد از بازگشت از اسارت بابلی، چون معبد سلیمان تخریب شده و یهود تورات اصیل را از دست داده بودند، خداوند به واسطه عُزَیر نبی، نسخه ای دیگر از تورات به این قوم عطا فرمود.3. در سال 1947 قبل از آنکه دولت صهیونیست ها تشکیل شود و آنها در قانون اساسی خود مدعی اجرای احکام خداوند بر وفق تورات شوند، خداوند طومارهای بحر المیت را برای ایشان رونمایی کرد تا اگر چنین ادعایی دارند بتوانند به آن عمل کنند.نکته آنکه اصالت طومارهای بحر المیت به اثبات رسیده و آنها از قدمت دو هزار ساله برخوردارند. طبق برخی مستندات این نسخه های تورات و کتب انبیاء، توسط حضرت یحیی(ع) و شاگردانش نوشته شده اند. این موضوع را آیات قرآن نیز تأیید می کنند، خوفی که حضرت زکریا(ع) که کاهن قوم بود از آینده داشت (مریم/ 5) و لهذا خداوند حضرت یحیی(ع) را عطا کرد و به آن فرزند چنین فرمود:
    ای یحیی! کتاب (تورات) را به قوت بگیر! (مریم/ 12). يَا يَحْيىَ‏ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ.

    ادامه دارد...
    *امیر اهوارکی
    صلوات
    شهید مدافع حرم مسعود عسکری

  14. کاربر روبرو از پست مفید alirezamn تشکر کرده است .


  15. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    263
    امتیاز : 29,861
    سطح : 99
    Points: 29,861, Level: 99
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 99.1%
    افتخارات:
    Veteran25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکر کردن : 252
    تشکر شده 65 در 60 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط alirezamn نمایش پست اصلی
    اعطای سه باره تورات به یهود
    1. بعد از خروج از مصر و قبل از ورود به فلسطین، خداوند تورات را به موسی(ع) عطا فرمود تا راهنمای قوم یهود باشد.2. بعد از بازگشت از اسارت بابلی، چون معبد سلیمان تخریب شده و یهود تورات اصیل را از دست داده بودند، خداوند به واسطه عُزَیر نبی، نسخه ای دیگر از تورات به این قوم عطا فرمود.3. در سال 1947 قبل از آنکه دولت صهیونیست ها تشکیل شود و آنها در قانون اساسی خود مدعی اجرای احکام خداوند بر وفق تورات شوند، خداوند طومارهای بحر المیت را برای ایشان رونمایی کرد تا اگر چنین ادعایی دارند بتوانند به آن عمل کنند.نکته آنکه اصالت طومارهای بحر المیت به اثبات رسیده و آنها از قدمت دو هزار ساله برخوردارند. طبق برخی مستندات این نسخه های تورات و کتب انبیاء، توسط حضرت یحیی(ع) و شاگردانش نوشته شده اند. این موضوع را آیات قرآن نیز تأیید می کنند، خوفی که حضرت زکریا(ع) که کاهن قوم بود از آینده داشت (مریم/ 5) و لهذا خداوند حضرت یحیی(ع) را عطا کرد و به آن فرزند چنین فرمود:
    ای یحیی! کتاب (تورات) را به قوت بگیر! (مریم/ 12). يَا يَحْيىَ‏ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ.

    ادامه دارد...
    *امیر اهوارکی
    سلام

    مطلب بسیار عالی است

    چرا ادامه ندادید

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیاییم شکرگزاری را از امام صادق علیه السلام بیاموزیم
    توسط rea1362 در انجمن امام جعفر صادق (علیه السلام)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۹ مرداد ۹۴, ۲۱:۴۵
  2. تزیینات چرمی
    توسط عطر نماز در انجمن چرم دوزی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۹ تیر ۹۲, ۱۸:۳۷
  3. چله مهدییون
    توسط عشق کربلا در انجمن چله ها
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۷ خرداد ۹۲, ۱۷:۳۷
  4. <چله زهراییون...>
    توسط آ میز ممد حسین در انجمن چله ها
    پاسخ ها: 128
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۹۲, ۱۵:۳۸

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1