کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 28 , از مجموع 28
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض *معراج السعادة*

    كتاب ارشمند "معراج السعاده" اثر ارزشمند عالم بزرگوار "ملا احمد نراقي" مي باشد كه جهت تهذيب نفس و پيدايش خصائل شريفه خواندن و عمل بدان توصيه هاي مكرر شده است.


    توصيه حضرت آيت الله بهجت(ره):

    هر روز نيم صفحه از كتاب "معراج السعاده " را بخوانيد و سعي كنيد بدان عمل نماييد بعد از يكسال خواهيد فهميد كه عوض شده ايد مانند دارويي كه مصرف كرده ايد.

    و تاکیدات مکرر آیت الله مجتهدی تهرانی درباره این کتاب دلیل اصلی ایجاد این مبحث می باشد
    ان شا الله به مرور تکه های کوتاه همان طور که آیت الله بهجت فرموده اند به مرور در پست ها قرار خواهم داد تا بخوانیم و ان شا الله عمل داشته باشیم...


    ایشان (آیت الله مجتهدی تهرانی) درباره کدام منابع اخلاقی توجه ویژه*ای داشتند و آن را به طلاب توصیه می کردند؟
    دکتر نصیری: ایشان خیلی به مطالعه کتاب معراج السعاده تأکید می کردند و مقید بودند که در کلاسهایشان بخشی از این کتاب قرائت شود و درباره آن فراز توضیح می دادند.
    منبع: http://www.darolhoda.ir/tv.php?secti...7e61&secid=192

    (دوستان بنده این فرمایش آیت الله بهجت را مکررا شنیدم اما هرچه گشتم سند برایش پیدا نکرده ام اگر از دوستان سند این فرمایش را داشته باشند ممنون می شوم و اینکه مکررا حتی آیت الله مجتهدی تهرانی این کتاب رو در جلسات تدریس طلاب شبانه تدریس می فرمودند و در بسیاری از سخنرانی ها تاکید دارند بر این کتاب واقعا از دستش ندهیم .....)
    تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg cover.jpg (73.7 کیلو بایت, 68 نمایش)
    ویرایش توسط مستاجر خدا : پنجشنبه ۲۰ مرداد ۹۰ در ساعت ۰۲:۴۴

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر





  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض کوتاه در مورد کتاب و ملا احمد نراقی

    احمد بن محمد مهدی بن ابی‏ذر، مشهور به ملااحمد نراقی، فرزند عالم بزرگوار محمد مهدی نراقی صاحب جامع السعادات است. در روستای نراق، از توابع شهرستان کاشان در سال‏های 1185 ه . ق به دنیا آمد و در سال 1244 ه . ق وفات یافت. او از بزرگترین اسباب آوازه پدرش بود. در تألیفات نیز گام به گام، مرید پدر بوده و از شیوه تفکر و بررسی علمی پدرش تأثیر می‏گرفت. برای مثال، پدرش در فقه، معتمد الشیعه را می‏نویسد و او مستند الشیعه را به گونه‏ای مفصلتر و مشروح. پدر دیوان شعری به نام طائر قدسی می‏نگارد و پسر طاقدیس را. پدر مشکلات العلوم و پسر خزائن را. در اخلاق نیز کتاب معراج السعادة را به پیروی از کتاب جامع السعادات پدرش نگاشته است. حدود سی کتاب در شعر، فقه، اصول فقه، اخلاق و ریاضی به ایشان نسبت داده شده است. معراج السعادة، ترجمه کتاب جامع السعادات به زبان فارسی است که به درخواست فتحعلی شاه قاجار با اندکی اضافات در باب عدالت و اخلاق اجتماعی و سیاسی تألیف شده است.

    این کتاب، به چهار باب و چندین فصل تقسیم شده است:

    باب اول: درباره شناخت نفس و چگونگی تهذیب اخلاق و به دست آوردن ملکات نفسانی است.
    باب دوم: در سبب بدی اخلاق و بیان قوای نفس و اموری که پیش از شروع به علم اخلاق، معالجه آن لازم است.
    باب سوم: در بیان حفظ تعادل اخلاق نیکوست.
    باب چهارم: در بیان انواع اخلاق است. در این باب، انواع صفات خوب و بد را نام برده و در هر صفتی افراط و تفریط در آن و راه معالجه آن را بیان کرده است.

    متن کتاب، ادبی و در برخی موارد به مناسبت، از اشعاری نیز بهره برده است.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  3. 7 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل اول

    باب اول: در بيان بعضى مقدمات نافعه، از بيان حالات نفس و منفعت فضايل اخلاق و مضرت رذايل آن


    فصل اول: شناختن نفس مقدمه شناختن خدا


    بدان كه كليد سعادت دو جهانى، شناختن نفس خويشتن است، زيرا كه شناختن آدمى‏خويش را اعانت‏بر شناختن آفريدگار خود مى‏نمايد.چنانكه حق - تعالى - مى‏فرمايد:

    «سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق‏»

    يعنى: «زود باشد كه‏بنمائيم به ايشان آثار قدرت كامله خود را در عالم و در نفسهاى ايشان، تا معلوم شودايشان را كه اوست پروردگار حق ثابت‏» . (1)

    و از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - منقول است كه: «من عرف نفسه فقدعرف ربه‏» يعنى: «هر كه بشناسد نفس خود را پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خودرا» . (2)

    و خود اين ظاهر و روشن است كه: هر كه خود را نتواند بشناسد به شناخت ديگرى چون تواند رسيد، زيرا كه هيچ چيز به تو نزديك‏تر از تو نيست، چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى؟

    تو كه در علم خود زبون (3) باشى عارف كردگار چون باشى

    تاثير شناختن نفس در تهذيب اخلاق

    و نيز شناختن خود، موجب شوق به تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث‏سعى در دفع «رذائل‏» (4) مى‏گردد، زيرا كه آدمى بعد از آنكه حقيقت‏خود را شناخت ودانست كه: حقيقت او «جوهرى‏» (5) است از «عالم ملكوت‏» ، (6) كه به اين عالم جسمانى‏آمده باشد، كه به اين فكر افتد كه: چنين جوهرى شريف را عبث و بى‏فايده به اين عالم‏نفرستاده‏اند، واين گوهر قيمتى را به بازيچه در صندوقچه بدن ننهاده‏اند، و بدين سبب‏در صدد تحصيل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى‏آيد، و خود را به تدريج‏به سر منزل‏شريفى كه بايد مى‏رساند.

    و گاه است كه گوئى: من خود را شناخته‏ام، و به حقيقت‏خود رسيده‏ام.زنهار زنهار،كه اين نيست مگر از بى‏خبرى و بى‏خردى.عزيز من چنين شناختن را كليد سعادت‏نشايد، و اين شناسائى ترا به جائى نرساند، كه ساير حيوانات نيز با تو در اين شناختن‏شريك‏اند، و آنها نيز خود را چنين شناسند.زيرا كه: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر وروى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر اين‏قدر كه چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر كسى خشمناك شوى در صدد انتقام‏برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه كند مقاربت‏خواهش نمائى و امثال اينها، و همه‏حيوانات با تو در اينها برابرند.

    پس هرگاه حقيقت تو همين باشد از چه راه بر «سباع‏» (7) و «بهائم‏» (8) ، مفاخرت‏مى‏كنى؟ و به چه سبب خود را نيز از آنها بهتر مى‏دانى؟ و اگر تو همين باشى به چه سبب‏خداوند عالم ترا بر ساير مخلوقات ترجيح داده و فرموده:

    «و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا»

    يعنى: «ما تفضيل داديم فرزندان آدم را بر بسيارى از مخلوقات خود» (9) .

    و حال اينكه در اين صفات و عوارض، بسيارى از حيوانات بر تو ترجيح دارند.

    پس بايد كه: حقيقت‏خود را طلب كنى تا خود چه چيزى، و چه كسى، و از كجاآمده‏اى، و به كجا خواهى رفت.و به اين منزلگاه روزى چند به چه كار آمده‏اى، تو رابراى چه آفريده‏اند.و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند، و زمام قدرت واختيار را به چه جهت در كف تو نهاده‏اند.

    و بدانى كه: سعادت تو چيست، و از چيست، و هلاكت تو چيست.

    و بدانى كه: اين صفات و ملكاتى كه در تو جمع شده است‏بعضى از آنها صفات‏بهايم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شياطين، و پاره‏اى صفات‏ملائكه و فرشتگان.

    و بشناسى كه: كدام يك از اين صفات، شايسته و سزاوار حقيقت تو است، و باعث‏نجات و سعادت تو، تا در استحكام آن بكوشى.و كدام يك عاريت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.

    و بالجمله آنچه در آغاز كار و ابتداى طلب، بر طلب سعادت و رستگارى لازم‏است آن است كه: سعى در شناختن خود، و پى‏بردن به حقيقت‏خود نمايد، كه بدون آن‏به سر منزل مقصود نتوان رسيد.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  5. 6 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل دوم

    فصل دوم: تركيب انسان از جسم و نفس

    اگر خواهى خود را بشناسى، بدان كه: هر كسى را از دو چيز آفريده‏اند: يكى اين بدن‏ظاهر، كه آن را تن گويند، و مركب است از: گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى وغير اينها.و آن از جنس مخلوقات همين عالم محسوس است، كه عالم جسمانيات‏است.و اصل آن مركب از عناصر چهارگانه است كه «خاك، آب، باد و آتش‏» است، وآن را به همين چشم ظاهرى مى‏توان ديد.

    و يكى ديگر «نفس‏» است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند، و آن‏جوهرى است «مجرد» (10) از عالم ملكوت، و گوهرى ست‏بس عزيز از جنس فرشتگان و «عقول قادسيه‏» ، (11) و درى است‏بس گرانمايه از سنخ مجردات، كه خداى - تعالى - به‏جهت مصالحى چند - كه شمه‏اى از آن مذكور خواهد شد - به قدرت كامله خود ربطى‏ميان آن و اين بدن ظاهرى قرار داده و او را مقيد به قيد علاقه اين بدن و محبوس درزندان تن نموده، تا وقتى معين و اجلى موعود، كه قطع علاقه نفس از بدن مى‏شودرجوع به عالم خود مى‏كند.

    و اين نفس را به چشم ظاهر نتوان ديد بلكه ديده نمى‏شود مگر به بصيرت باطنيه.وهر گاه حديث نفس يا روح، يا جان، يا دل، يا عقل مذكور شد همين جزء اراده مى‏شود،بلكه هرگاه انسان و آدم نيز گفته شود، به غير از اين، چيز ديگر مراد نيست، زيرا - چنانكه مذكور خواهد شد - حقيقت انسان و آدمى همين است.

    پس بدن، آلتى است از نفس كه بايد به آن حالت‏به امورى چند كه مامور است قيام‏نمايد.

    و بدان كه: شناختن حقيقت «بدن‏» ، امرى است‏سهل و آسان، زيرا دانستى كه آن ازجنس ماديات است و شناخت‏حقايق ماديات، چندان صعوبتى ندارد.و اما «نفس‏» ، چون كه از جنس مجردات است‏به حقيقت او رسيدن و او را به كنه، شناختن در اين‏عالم ميسر نيست، - رو مجرد شو مجرد را ببين - و از اين جهت‏بود كه بعد از آنكه‏حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - شرح حقيقت او را خواستند حضرت بيان‏نفرمود، خطاب رسيد كه:

    «و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى‏» (12)

    يعنى: «از تو از حقيقت روح سئوال‏مى‏كنند، بگو كه «روح‏» از امور پروردگار است و از عالم امر (13) است‏» .

    و بيش از اين رخصت نيافت كه بيان كند.

    بلى هر گاه نفس انسانى خود را كامل نموده باشد، بعد از قطع علاقه از بدن و حصول تجرد از براى آن مى‏تواند شد كه آن را بشناسد.بلكه هر گاه در اين عالم نيز كسى نفس‏خود را كامل نموده باشد و بخواهد به سر حد كمال برساند و علاقه او از بدن كم شود،دور نيست كه تواند فى الجمله معرفت‏به نفس بهم رساند.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  7. 4 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,697 در 5,476 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    سلام , این مبحث رو که دیدم یاد یه حرف از استاد فلسفه اخلاقمون افتادم که یه روز این طور سر کلاس گفت :

    کتاب معراج السعاده بر مبنای فلسفه اخلاق ارسطو نوشته شده ( البته کلا نه ) و حضرت امام خمینی در کتاب شرح جنود عقل و جهل این کتاب رو نقد کردند !

    ** این نظریه به معنای رد این کتاب بصورت کامل نیست @

  9. کاربر روبرو از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده است .


  10. #6
    mmf
    mmf آنلاین نیست.
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    نوشته ها
    352
    امتیاز : 10,314
    سطح : 67
    Points: 10,314, Level: 67
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,539
    تشکر شده 921 در 279 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خدا خیرتون بده به خاطر راه اندازی این مبحث
    یا سیدی ان وکلتنی الی نفسی هلکت

    أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ
    چو عاشق می شدم بردم گوهر مقصود / ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد



    وَثَبِّتْنى عَلى قَصْدِهِمْ وَتَوَفَّنى عَلى ما تَوَفَّیْتَهُمْ عَلَیْهِ وَاجْمَعْ بَیْنى وَبَیْنَهُم فى مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِکَ اَشْهَدُ اَنَّکُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ بِکُمْ لاحِقُونَ

  11. 3 کاربر از پست مفید mmf تشکر کرده اند .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مشكات نياز نمایش پست اصلی
    یا زهرا

    سلام , این مبحث رو که دیدم یاد یه حرف از استاد فلسفه اخلاقمون افتادم که یه روز این طور سر کلاس گفت :

    کتاب معراج السعاده بر مبنای فلسفه اخلاق ارسطو نوشته شده ( البته کلا نه ) و حضرت امام خمینی در کتاب شرح جنود عقل و جهل این کتاب رو نقد کردند !

    ** این نظریه به معنای رد این کتاب بصورت کامل نیست @
    سلام
    تشکر
    نظرات مختلف هست و بنده نظر حضرت امام را ندیدم ممنون میشوم بفرستید تا بنده هم مطالعه کنم
    اما نظرات علما (به خصوص آیت الله مجتهدی تهرانی و آیت الله بهجت رو که عرض کردم فکر می کنم یک نشانه خوب باشد برای تایید این کتاب)
    البته بلی حرف هایی همیشه درباره همه چیز هست! مثلا به درخواست فتحعلی شاه بوده و...
    بهتر هست یکی از دوستان و یا خود آقا سید زحمت بکشند و نظر علمی درباره این کتاب رو بفرمایند.
    (اما تا اینجا که بنده این کتاب رو مطالعه کردم مفید بوده است)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  13. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .


  14. #8
    mmf
    mmf آنلاین نیست.
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    نوشته ها
    352
    امتیاز : 10,314
    سطح : 67
    Points: 10,314, Level: 67
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 2,539
    تشکر شده 921 در 279 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خیلی وقتی بود که می خواستم معراج السعاده رو بخونم ولی تنبلیم میشد، شاید به خاطر کلمات قلمبه و سلمبش بود، ولی خیلی ممنونم که شما یه باب خیری شدین که این کتابو حداقل اینجا بخونم.

    امیدوارم ادامه داشته باشه و با آرزوی این که توی زندگیمون پیادش کنیم
    یا سیدی ان وکلتنی الی نفسی هلکت

    أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ
    چو عاشق می شدم بردم گوهر مقصود / ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد



    وَثَبِّتْنى عَلى قَصْدِهِمْ وَتَوَفَّنى عَلى ما تَوَفَّیْتَهُمْ عَلَیْهِ وَاجْمَعْ بَیْنى وَبَیْنَهُم فى مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِکَ اَشْهَدُ اَنَّکُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ بِکُمْ لاحِقُونَ

  15. 2 کاربر از پست مفید mmf تشکر کرده اند .


  16. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,736
    سطح : 76
    Points: 13,736, Level: 76
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 314
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    این کتابی که من دارم، این جمله رو از آیت الله بهجت، پشت جلدش نوشته..

    ***
    یکی داریم، می گه معراج السعادة رو با یه استاد باید بری جلو و عمل کنی؛
    چون اگه صرف خوندن باشه، می شه مثل روزنامه خوندن یا مطالعه های دیگه..

    مبحث خوبیه؛ منم دنبال می کنم..


  17. 2 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  18. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل سوم

    فصل سوم: راه شناختن نفس

    بدان كه: آنچه گفتم آدمى را غير از همين بدن مادى و صورت حسى، جزوى ديگرهست مجرد، كه آن را «نفس‏» مى‏گويند، اگر چه فهميدن و دانستن آن صعوبت داردوليكن هر گاه كسى به نظر تحقيق، تامل كند اين مطلب بر او ظاهر و روشن مى‏شود،زيرا كه: هر كه ساحت دل خود را از غبار عالم طبيعت پاك كند و علايق و شهوات‏حيوانيت را اندكى از خود دور نمايد و آئينه دل را از زنگ كدورات اين عالم‏فى الجمله جلائلى دهد و گاه گاهى در دل را بر روى اغيار نابكار ببندد و با محبوب‏حقيقى خلوتى نمايد و با حضور قلب، متوجه به عالم انوار شود و با نيت‏خالص مشغول‏به مناجات حضرت پروردگار گردد و گاهى تفكر در عجايب ملك و «ملكوت‏» (14) جمال و «جبروت‏» (16) قادر ذو الجلال كند، البته از براى او حالتى نورانى و «بهجتى‏» عقلى حاصل مى‏شود كه به سبب آن يقين مى‏كند كه‏ذات او از اين عالم جسمانى نيست، بلكه از عالم ديگر است.

    و راهى ديگر كه به سبب آن بتوان دانست كه آدمى را غير از اين بدن، جزئى ديگراست كه از جنس بدن نيست، «خواب‏» است، كه در خواب، راه حواس بسته شود و بدن‏از حركت‏بازماند و چشم از ديدن، و گوش از شنيدن بسته، و تن در گوشه‏اى ساكن وبى‏حس شود و با وجود اين، در آن وقت آدمى در آفاق و اطراف عالم مشغول‏سير كردن باشد و با اصناف خلايق در گفتن و شنودن.بلكه اگر نفس را فى الجمله صفائى‏باشد در عالم ملكوت راه يابد، و از آنجا امور آينده را ببيند و بشناسد و بر مغيبات،مطلع شود، به نوعى كه هرگز در بيدارى و در وقتى كه اين بدن در نهايت هوشيارى است‏نتواند بدان رسيد.

    و راه ديگر آنكه: آدمى را قوت معرفت همه علمها و صنعتها است، و با آنهاپى مى‏برد به حقايق اشياء و مى‏فهمد امورى چند را كه نه از اين عالم است و نه مى‏داندكه از كجا اين امور داخل قلب او شده و از كجا فهميده و دانسته.بلكه گاه است كه: دريك لحظه، فكر او از مشرق به مغرب و از «ثرى‏» تا «ثريا» (17) رود، با آنكه تن او در عالم‏خاك محبوس و ايستاده.

    و بالجمله اين مطلب امرى است كه بر هر كه اندكى تامل نمايد، مخفى و پوشيده‏نمى‏ماند.و در كتاب الهى و اخبار ائمه معصومين در مقامات متعدده اشاره به آن شده،مثل قول خداى - تعالى - كه خطاب به سيد رسل مى‏فرمايد:

    «قل الروح من امر ربى‏» (18)

    يعنى: «بگو در جواب كسانى كه سؤال مى‏كنند از تو ازحقيقت روح انسان، كه: «روح‏» از جمله كارهاى الهى است و از عالم امر است‏» .

    «الا له الخلق و الامر» (19)

    «يعنى: عالم امر، خدا را است، و عالم خلق خدا را» .

    هر چه به مساحت و «كميت‏» در آيد آن را «عالم خلق‏» گويند و روح انسانى چون مجرد است آن را مقدار و كميت نباشد.

    و ديگر مى‏فرمايد:

    «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية‏». (20)

    و ديگر مى‏فرمايد:

    «و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها». (21)

    و از پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مروى است كه فرمودند:

    «من عرف نفسه فقد عرف ربه‏»

    يعنى: «هر كه شناخت نفس خود را پس مى‏شناسد پروردگار خود را» . (22)

    و معلوم است كه: شناختن اين بدن جسمانى كه امرى است‏سهل و آسان، چندان‏مدخليتى در معرفت پروردگار ندارد.

    و از حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - مروى است كه فرمودند:

    «خلق الانسان ذا نفس ناطقه‏» (23)

    يعنى: «انسان خلق كرده شد صاحب نفسى كه به سبب آن ادراك معقولات مى‏كند» .
    ویرایش توسط مستاجر خدا : شنبه ۲۲ مرداد ۹۰ در ساعت ۰۵:۱۱

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  19. 4 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  20. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل چهارم

    فصل چهارم: حقيقت و ماهيت آدمى

    چون كه دانستى كه: هر كسى مركب است از نفس و بدن، پس بدان كه حقيقت‏آدمى و آنچه به سبب آن بر ساير حيوانات ترجيح دارد همان «نفس‏» است كه از جنس‏ملائكه مقدسه است.و «بدن‏» امرى است عاريت، و حكم مركب از براى نفس دارد،كه بدان مركب سوار شده و از عالم اصلى و موطن حقيقى به اين دنيا آمده، تا از براى‏خود تجارتى كند و سودى اندوزد، و خود را به انواع كمالات بيارايد، و اكتساب‏صفات حميده و اخلاق پسنديده نمايد، و باز مراجعت‏به وطن خود نمايد.يا هر بدنى‏حكم شهرى را دارد آفرينش، كه پادشاه كشور هستى كه حضرت‏آفريدگار است، هر بدنى را «اقطاع‏» (25) روحى كه از زادگاه عالم تجرد است مقرر فرموده‏تا از منافع و مداخل آن شهر تهيه خود را ديده، و مسافرت به عالم قدس كند و سزاوارخلوتخانه انس گردد. و در اين بدن شريك است‏با ساير حيوانات، زيرا كه هر حيوانى رانيز بدنى است محسوس و مشاهد، مركب از دست، پا، چشم، گوش، سر، سينه و سايراعضاء.به اين سبب بر هيچ حيوانى فضيلتى ندارد، و آنچه باعث افضليت آدمى بر سايرحيوانات مى‏شود آن جزء ديگر است، كه «نفس ناطقه‏» باشد كه حيوانات ديگر را اين‏جزء نيست.

    و بدان كه بدن، امرى است فانى و بى‏بقاء كه بعد از مردن از هم ريخته مى‏شود، واجزاى آن از يكديگر متفرق مى‏گردد و خراب مى‏شود، تا باز وقتى كه به امر پروردگار - تعالى - اجزاء آن مجتمع شود، و به جهت ثواب و حساب و عقاب زنده كرده شود.

    اما «نفس‏» ، امرى است‏باقى، كه اصلا و مطلقا از براى آن فنائى نيست، و بعد ازمفارقت آن از اين بدن و خرابى تن، از براى آن خرابى و فنائى نيست و نخواهد بود.واز اين روست كه خداوند - سبحانه - مى‏فرمايد:

    «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون‏» (26)

    يعنى:

    «گمان نكنى كه آن كسانى كه در راه خدا كشته شدند و جان خود را درباختند مرده‏هستند، بلكه ايشان زنده‏اند نزد پروردگارشان و روزى داده مى‏شوند» .

    و ديگر مى‏فرمايد:

    «ارجعى الى ربك‏». (27)

    يعنى: «اى نفس، رجوع و بازگشت كن به‏نزد پروردگار خود همچنانكه در اول از نزد او - سبحانه - آمدى‏» .

    و نيز از اين روست كه پيغمبر خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در روز بدر به شهداى بدر ندا مى‏فرمود:

    «هل وجدتم ما وعد ربكم حقا»

    يعنى: «اى كشته شدگان در راه‏خدا! آيا آنچه را كه پروردگار شما به شما وعده داده بود حق و راست‏يافتيد؟».

    آنگاه‏بعضى از اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ايشان مرده‏اند چگونه آواز مى‏دهى ايشان‏را؟

    حضرت فرمود: «انهم اسمع منكم‏».

    يعنى: «ايشان از شما شنواترند و فهم و ادراك ايشان الآن از شما بيشتر است‏» . (28)

    و ظاهر است كه شنيدن ايشان در آن وقت نه به همان بدنى بود كه در صحراى بدرافتاده بود، بلكه به نفس مجرده باقيه بود.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  21. 4 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  22. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل پنجم

    فصل پنجم: سير به عالم بالا با جنبه روحانى

    از آنچه مذكور شد دانسته شد كه: از براى انسان دو جنبه است: يكى جنبه «روحانيت‏» ، كه مناسبت دارد به سبب آن با ارواح طيبه و ملائكه مقدسه.و ديگرى‏جنبه «جسمانيت‏» كه مشابهت دارد به جهت آن با حيوانات، از بهائم و سباع.و به‏واسطه آن جزء جسمانى چند روزى در اين عالم هستى زيست مى‏نمايد و مقام مى‏كند.

    سپس به واسطه جزء روحانى مسافرت به عالم اعلى مى‏كند و در آنجا هميشه مقام‏مى‏سازد و مصاحبت مى‏كند با ساكنان عالم قدس، به شرطى كه در مدت اقامت در دنيا ميل به آن عالم نموده همه روزه در ترقى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى‏غالب شود، و كدورات عالم طبيعت را از خود بيفشاند و در او آثار روحانيت پيداگردد.

    و چون چنين باشد مى‏رسد به جائى كه با وجود اينكه در اين دنيا هست، هر لحظه ازسير به عالم بالا با جنبه روحانى «مبادى فياضه‏» (29) كسب فيوضات مى‏كند، و دل او به نورالهى روشن مى‏شود.و هر چه علاقه او از جسم و جسمانيات كمتر مى‏گردد، روشنائى‏دل و صفاى خاطرش زياد مى‏شود، تا زمان مفارقت از اين دنيا رسد تمامى پرده‏هاى‏ظلمانى طبيعت از پيش ديده بصيرتش برداشته مى‏شود، و حجابهاى «عوايق هيولانيه‏» (30) از چهره نفسش دور مى‏گردد، و در آن وقت از دل او جميع اندوه‏ها و المها بيرون‏مى‏رود، و از همه حسرتها و محنتها فارغ مى‏شود، و مى‏رسد به سرور ابدى و راحت‏سرمدى.هر لحظه او را از اشعه جمال ازل نورى تازه، و هر دم او را از «موايد» (31) احسان «لم يزل‏» (32) فيضى بى‏اندازه حاصل مى‏گردد.و باشد كه با وجود بقاى در دنيا، هرگاه ريشه‏جميع علايق دنيويه را از زمين دل بركند، پيش از ارتحال به عالم بقاء، اين حالات ازبراى او حاصل شود، و در اين هنگام مال و عيال بر خود «كل‏» (33) و وبال مى‏بيند، مگر به‏قدر ضرورت.بلكه از تن و بدن خود دلگير مى‏شود و طالب سفر آخرت مى‏گردد، و به‏زبان حال مى‏گويد:

    حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم

    خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم

    بدن او مقيم خطه خاك، و دل او مصاحب سكان عالم افلاك، بجز مراد خدا رانجويد و سخنى كه نه از براى اوست نگويد، و راهى كه نه به سوى اوست نپويد، تا برسدبه مجاورت ملا اعلا، و محرم گردد در محفل قرب مولى.و بيابد آنچه را كه هيچ‏چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به هيچ خاطرى خطور نكرده.و ببيند آنچه را كه‏در كتاب الهى اشاره به آن شده كه:

    «فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين‏». (34)

    يعنى: «هيچ كس نمى‏داند آنچه ذخيره شده است از براى ايشان از چيزهائى كه ديده‏ها را روشن مى‏كند» .

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  23. 4 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  24. #13
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    User with most referrers

    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    SHZ
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    2,832
    امتیاز : 32,119
    سطح : 100
    Points: 32,119, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 3,424
    تشکر شده 4,230 در 1,772 پست
    حالت من : Khabalod
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 72 در 36 پست

    پیش فرض

    من راستش زیاد حوصلم نمیشه بخونم اما دیدم زیاد زحمت میکشی لازمه تشکر کنم.دستت طلا.باشه که مطالب مفید هم تو تالار باشه.
    نه قاضی ام نه مدرس نه محتسب نه فقیر / مرا چه کار که منع شراب خواره کنم

  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل ششم

    فصل ششم: لذت و الم جسم و روح

    چون كه دانستى كه: آدمى را روحى و بدنى است كه هر كسى مركب است از اين‏دو، بايد بدانى كه هر يك از اين دو جزء را المى و لذتى و محنتى و راحتى و مرضى وصحتى است.

    و آلام و محنتهاى بدن عبارت است از: امراض و بيماريها كه عارض بدن مى‏گردد،و جسم را لاغر و نحيف مى‏كند، و آن را از درك لذات جسمانيه باز مى‏دارد، و بامسامحه در معالجه به هلاكت منجر مى‏شود.و «علم طب‏» موضوعى است از براى بيان‏اين امراض و معالجات آنها.

    و آلام و بيماريهاى روح عبارت است از: اخلاق ذميمه و صفات رذيله، كه موجب‏هلاكت و بدبختى روح است، و باز مى‏دارد آن را از درك لذات روحانيه، و رسيدن به‏سعادت ابديه.و آن را محروم مى‏گرداند از مرافقت محرمان خلوتخانه انس، ومجاورت عالم قدس.

    و صحت و راحت روح، عبارت است از: اتصاف به اوصاف قدسيه و ملكات ملكيه،كه موجب قرب حضرت بارى، و باعث نجات و رستگارى است.و تفصيل اين امراض‏و معالجات آنها در «علم اخلاق‏» است كه در اين كتاب بيان مى‏شود.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  26. 3 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  27. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل هفتم

    فصل هفتم: مفاسد بيمارى نفس و فوائد صحت آن

    زنهار اى جان برادر! تا حديث‏بيمارى روح را سهل نگيرى، و معالجه آن را بازيچه‏نشمارى، و مفاسد اخلاق رذيله را اندك ندانى، و صحت روح را به صحت‏بدن قياس‏نكنى.و چگونه عاقل چنين قياس كند، و حال آنكه مقصود از صحت‏بدن از براى‏كسانى كه از روح و صلاح و فساد آن فراموش كرده‏اند، نيست مگر زندگانى پنج روزه‏دنيا، و زيست كردن در اين عاريت‏سرا.و بر مرض آن مفسده‏اى مترتب نمى‏شود مگربازماندن از لذات خسيسه جماع و غذا و امثال اينها.و اما اخلاق ذميمه كه بيمارى روح‏از آنها است، باز مى‏دارد آدمى را از رسيدن به لذت سعادت ابد، و پادشاهى سرمد.وهر يك از آنها پرده‏اى است ظلمانى، كه مانع «اشراقات‏» (35) انوار الهيه، و عايق فيوضات «نفحات‏» (36) رحمانيه است، و مسامحه در معالجات آنها آدمى را به هلاكت دائمه وشقاوت ابديه مى‏رساند.و صحت روح و اتصاف آن به محاسن اخلاق باعث زندگانى‏ابدى و حيات حقيقى است.

    و بعد از آنكه ساحت نفس انسان از اخلاق ناپسند، پاك، و به صفات ارجمند به‏ترتيب مقرر آراسته گردد، مستعد قبول فيضهاى غير متناهيه «رب الارباب‏» ، (37) بلكه به‏سبب آن رفع حجاب مى‏شود.و صور جميع موجودات در آئينه دلش ظاهر مى‏شود،و در اين هنگام موجودى مى‏شود تام الوجود، ابدى الحيات، «سرمدى البقا» ، (38) قامتش‏سزاوار خلعت‏خلافت الهيه، و «تاركش‏» (39) لايق تاج سلطنت و رياست معنويه.و مى‏رسدبه بهجتها و لذتهائى كه هيچ ديده مانند آن نديده، و به خاطر هيچ آفريده نگذشته.

    و از اين رواست كه سيد رسل - صلى الله عليه و آله و سلم - فرموده:

    «لو لا ان الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملكوت السموات و الارض‏»

    يعنى:

    «اگرنه اين مى‏بود كه لشكر شياطين اطراف دلهاى بنى آدم را فرا گرفته‏اند، هر آئينه مشاهده مى‏كردند حقايق موجودات «عوالم علويه و سفليه‏» (40) را، و مطلع مى‏شدند بر آثار قدرت كامله حق - سبحانه و تعالى - در آنها» . (41)

    همچنان كه تطهير نفس از جميع صفات خبيثه، مورث رفع جميع «پرده‏هاى ظلمانيه‏» ، (42) و كشف حقايق جميع موجودات امكانيه مى‏گردد.و همچنين ازاله بعضى ازآنها نيز باعث صفائى و روشنايى در نفس مى‏شود.و بالجمله به قدرى كه آئينه نفس اززنگ كدورات عالم طبيعت پاك مى‏شود صور موجودات عوالم قدس در آن ظاهرمى‏گردد، و به همان مقدار سزاوار بساط قرب پروردگار مى‏شود.

    مفاسد بيمارى نفس و فوائد صحت آن و به اين سبب خاتم انبياء - صلى الله عليه و آله‏و سلم - فرموده‏اند:

    «ان لى مع الله حالات لا يحتملها ملك مقرب و لا نبى مرسل‏» . (43)

    يعنى:

    «مرا با خداى حالاتى چند است كه هيچ ملك مقربى و پيغمبر مرسلى طاقت و توانائى آن را ندارد» .

    و هر كسى كه در مقام سلوك راه سعادت باشد، و مراقبت از احوالات خود نمايد،به قدر استعداد و قابليت‏خود بر مى‏خورد به آنچه مى‏رسد به او از الطاف ربانيه وفيوضات رحمانيه، و ليكن فهم ما ادراك فوق رتبه خود را نمى‏كند اگر چه بايد از بابت‏ايمان به بعثت، تصديق و اقرار به آن نمايد.همچنان كه ما ايمان داريم به نبوت و خواص‏پيغمبرى و ليكن حقيقت آنها را نمى‏شناسيم.و عقول قاصره ما احاطه به كنه آنهانمى‏كند، چنانچه احاطه ندارد جنين به عالم طفل، و طفل نمى‏داند عالم مميز را، و مميزعامى نمى‏فهمد عالم علماء را، و علماء نمى‏شناسند عالم انبياء و اولياء را.

    و به حكم عنايت ازليه درهاى رحمتهاى غير متناهيه الهيه بر روى هر كسى گشاده، وبخل و «ضنت‏» (44) از براى احدى نشده، و ليكن رسيدن به آنها موقوف است‏به اينكه آئينه‏دل صيقل داده شود، و از كدورات عالم طبيعت پاك شود، و زنگ اخلاق ذميمه از آن‏زدوده گردد.پس حرمان از انوار فيوضات الهيه، و دورى از اسرار ربوبيه، نه از بخل‏مبدا فياض است، «تعالى شانه عن ذلك‏» (45) بلكه از پرده‏هاى ظلمانيه ذمايم صفات وعوايق جسمانيه است كه بدن آدمى را احاطه نموده است.

    هر چه هست از قامت ناساز بى‏اندام ماست‏ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست‏و مخفى نماند كه آنچه از علوم و معارف و اسرار كه آدمى به واسطه تطهير نفس وتصفيه آن مى‏فهمد، نه مانند اين علومى است كه از «مزاوله‏» (46) كتب رسميه و ادله عقليه‏گرفتاران عالم طبيعت و محبوسان زندان و هم و شهوت مى‏فهمند، بلكه آنها علوم‏حقيقيه نورانيه‏اند كه از انوار الهيه و الهامات حقه ربانيه مستفاد شده‏اند.و چندان ظهورو جلا و نورانيت و صفا از براى آنها هست كه قابل شك و شبهه نيستند، و اين علمى‏است كه حضرت فرمودند:

    «انما هو نور يقذفه الله فى قلب من يريد» . (47)

    «يعنى: علم، نورى است كه حق - تعالى - مى‏افكند آن را در هر دلى كه مى‏خواهد».

    و حضرت امير مؤمنان - عليه السلام - دركلمات بسيار، اشاره به اين علم فرموده‏اند، و از آن جمله در وصف راستين از علمامى‏فرمايند:

    «هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة، و باشروا روح اليقين، و استلانوا ما استوعره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلى‏» (48) .

    يعنى:

    «علم به ايشان هجوم آورده است، ايشان به بصيرت و بينائى و به‏حقيقت روح و يقين رسيده‏اند.و نرم و آسان شده است از براى ايشان، آنچه سخت ومشكل است‏بر ديگران از اهل عيش و تنعم در دنيا، و يار و انيس شده‏اند، آنچه‏وحشت مى‏كنند از آن جاهلان، و زندگانى مى‏نمايند در دنيا به بدنهايى كه روح آنهاتعلق به عالم اعلى دارد» .

    و در مكان ديگر مى‏فرمايد:

    «قد احيى عقله، و امات نفسه، حتى دق جليله، و لطف غليظه، و برق له لامع كثير البرق، فابان له الطريق، و سلك به السبيل‏» . (49)

    يعنى:

    «زنده كرد دل خود را و ميرانيد نفس خود را، تا آنكه ناهموارى و درشتى او لطيف و هموار شد. و درخشيد از براى او نورى درخشنده.پس ظاهر و هويدا كرد از براى او راه حق را، وبرد او را در راه، تا رسانيد او را به مطلوب‏» .

    وليكن، مادامى كه صفحه دل از نقوش اخلاق ذميمه پاك نگردد، اين قسم علم ومعرفت در آن مرتسم نشود، زيرا كه علوم و معارف، عبادت باطنى است، همچنان كه‏نماز، طاعت ظاهر است.و همچنان كه تا ظاهر از جميع نجاسات ظاهر، پاك نباشد نمازصحيح متحقق نمى‏شود، همچنين تا از باطن، جميع نجاسات باطنيه را كه صفات خبيثه‏است زايل نكنى، نور علم صحيح مبرا از شوائب شبهات بر آن نمى‏تابد.و چگونه‏مى‏تواند شد كه دل ناپاك، منزل علوم حقه شود، و حال اينكه افاضه علوم بر دلها ازعالم «لوح محفوظ‏» (50) به وساطت ملائكه مقدسه است كه وسائط فيض الهى هستند.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  28. 2 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  29. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل هفتم

    علم بدون تزكيه، علم نيست

    و پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:

    «و لا تدخل الملائكة بيتا فيه كلب‏» .

    يعنى:

    «ملائكه داخل نمى‏شود بر خانه‏اى كه در آن سگ باشد» . (51)

    پس، هرگاه خانه دل مملو از صفات رذيله كه سگان درنده هستند باشد، چگونه. ملائكه كه حمله علوم و معارف‏اند داخل مى‏شوند؟ و از اينجا معلوم مى‏شود كه كسانى‏كه عمر خود را صرف تحصيل علم از طريق مجادلات كلاميه و استدلالات فكريه‏نموده‏اند، و از تزكيه نفس از صفات ذميمه غافل مانده‏اند، بلكه دلهاى ايشان متعلق به «قاذورات‏» (52) دنياى دنيه، و نفوس ايشان منقاد قوه غضبيه و شهويه است، از حقيقت علم‏بى‏خبر، و سعى ايشان بى‏ثمر است.و آنچه را تحصيل كرده‏اند و علم پندارند، بر خلاف‏واقع است، زيرا كه علم حقيقى را بهجت و سرور و صفا و نورى است، و دلى را كه نورعلم واقعى در آن داخل شد مستغرق لجه عظمت‏خداوند جليل، و محو مشاهده جمال‏جميل مى‏شود، و التفات به غير او نمى‏كند.و غايت همت اكثر اين اشخاص تحصيل‏زخارف دنيا، و حصول منصب و جاه و شهرت در بلاد، و تسخير قلوب عباد است.و نه‏همين است كه صفات خبيثه و اخلاق رذيله، مانع از طلوع انوار علوم حقيقيه از مطلع‏فيوضات الهيه باشد و بس، بلكه بدون تزكيه نفس و تصفيه قلب، عبادات ظاهريه رااثرى، و طاعات بدنيه را ثمرى نيست.و چه فايده مترتب مى‏شود بر آراستن ظاهر وكاستن باطن.

    قال الله - سبحانه - :

    «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر»

    يعنى:

    «نماز، باز مى‏دارد نمازگزاران را از اعمال زشت و منكر» . (53)

    اگر نماز با خباثت‏باطن و اخلاق سيئه مقبول خداوند بى‏نياز بودى، پس چرا مى‏بينى‏اكثر مردم را كه هر روز نماز پنجگانه به جا مى‏آورند، و هر ساعت چندين منكر ومعصيت از ايشان صادر مى‏شود؟!

    و حضرت فرمودند:

    «الصلوة معراج المومن‏»

    يعنى:

    «به واسطه نماز مؤمن عروج مى‏كند به معارج قرب پروردگار» . (54)

    پس اگر آنچه مى‏كنيم نماز باشد چرا بجز تنزل و هبوط از خود نمى‏يابيم؟!

    گرنه موش دزد در انبان ماست گندم اعمال چل ساله كجاست؟

    اول اى جان دفع شر موش كن بعد از آن در جمع گندم جوش كن

    و مثال كسانى كه مواظبت‏بر عبادات جسميه مى‏كنند، و صفاى دل و پاكى آن وظلمت نفس و ناپاكى آن را فراموش كرده‏اند، و التفاتى به آن نمى‏كنند مانند قبور مردگان است كه ظاهر آن را زينت نمايند، و در باطن آن مردار گنديده پنهان است.يامثل خانه‏اى است ظلمانى و تاريك كه چراغى بر بام آن نهند.يا چون مرد دهقانى است كه تخمى افكند و آن تخم سبز شود، و با آن گياهى كه زرع را تباه مى‏كند برويد، و آن‏شخص سر آن گياه را قطع كند و از بيخ آن غافل ماند، تا آنكه قوت گيرد و همه‏محصول آن را فاسد و خشك نمايد.يا شبيه شخصى است كه بدن او را «جرب‏» (55) فراگرفته باشد، و طبيب حاذق امر فرمايد كه: دوائى بنوشد كه ماده جرب را از باطن قلع‏نمايد، و طلائى را بر ظاهر بدن بمالد كه اثر آن را از ظاهر دفع كند، و او دوا را ترك‏كند و به طلا اكتفا نمايد، و هر چه به طلا دفع شود، از چشمه باطن «اضعاف‏» آن منفجرگردد تا او را هلاك سازد.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  30. 2 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  31. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل هفتم

    توجه به صحت جسم، و غفلت از صحت و روح

    چون معلوم شد كه: قياس بيمارى و صحت نفس به مرض و سلامتى بدن، محض‏جهل و خطاست، پس عجب از طايفه‏اى كه شب و روز اوقات خود را صرف محافظت‏صحت‏بدن فانى مى‏كنند، و صبح و شام در دفع امراض جسمانيه سعى تام به عمل‏مى‏آورند، و قول طبيب فاسقى، بلكه كافرى را گردن اطاعت نهاده و به شرب دواهاى‏ناگوار، و ارتكاب اعمال ناهنجار قيام مى‏نمايند، و سر از فرمان طبيب الهى در تحصيل‏حصول ملكات نفسانيه به تكرار اعمال سعادت دائميه و حيات ابديه مى‏پيچند، ومعالجه نفس را اندك و سهل مى‏شمارند.

    ترا يزدان همى گويد كه در دنيا مخور باده‏ترا ترسا همى‏گويد كه در صفرا مخور حلوازبهر دين نه بگذارى حرام از گفته يزدان‏ز بهر تن تو بگذارى حلال از گفته ترساو چون پرده غفلت‏برداشته شود، و بيمارى نفس خود را معاينه ببيند، و دسترس به‏دوائى نداشته باشد فرياد

    «يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله‏» (56)

    از نهاد ايشان برآيد.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  32. 2 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  33. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل هشتم

    فصل هشتم: حصول ملكات نفسانيه به تكرار اعمال

    بدان كه: هر نفسى در مبادى آفرينش و اوان طفوليت، از جميع صفات و ملكات‏خالى است، مانند صفحه‏اى كه ساده از نقش و صورت باشد، و حصول ملكات و تحقق صفات به واسطه تكرار اعمال و افعال مقتضيه آنها است.و هر عملى كه يك مرتبه سر زداثرى از آن در دل حاصل، و در مرتبه دوم آن اثر بيشتر مى‏شود، تا بعد از تكرار عمل،اثر مستحكم و ثابت مى‏گردد و «ملكه راسخه‏» مى‏شود در نفس، همچنان كه «انگشت‏» (57) چون مجاور آتش شود حرارت در آن تاثير مى‏كند و گرمى در آن ظاهر مى‏شود، ليكن‏ضعيف است و به مجرد دور كردن از آتش سرد مى‏شود.و هر گاه مجاورت طول كشيدتاثير حرارت در آن بيشتر مى‏شود، و رنگ آتش در آن هم مى‏رسد، و بعد از آن‏روشن مى‏شود و آتشى مى‏گردد كه هر چه به آن نزديك شود مى‏سوزد، و هر چه به آن‏مقابل شود روشن مى‏كند.

    و همين است‏سبب در سهولت تعليم اطفال و تاديب ايشان، و صعوبت تغيير اخلاق‏مشايخ و پيران.و هرگاه كسى مراقبت احوال خود كند، و نظرى در اعمال و افعال خودكند، و صفحه دل خود را گشوده و به ديده بصيرت در آن تامل نمايد، بر مى‏خورد به‏ملكات و صفاتى كه در آنجا رسوخ كرده‏اند، و اكثر مردم به جهت گرفتارى علايق وكثرت عوايق از نقوش و نفوس خود غافل‏اند.

    اما چون زمان رحلت از اين سراى پندار، و مسافرت به عالم بقا و قرار رسد، دل ازمشاغل دنيويه فارغ، و ريشه علايق از مزرع خاطر منقلع، و پرده طبيعت از مقابل ديده‏بصيرت برداشته شود، و نظر او بر لوح دل و صفحه نفس افتد.

    چنانكه حق - سبحانه و تعالى - فرموده:

    «و اذا الصحف نشرت‏». (58)

    و در مكان ديگر مى‏فرمايد:

    «فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد»

    يعنى:

    «پس‏در آن روز پرده از پيش ديده تو برداشته مى‏شود، و چشم تو تيز بين مى‏گردد، و اعمال‏خود را مى‏بينى‏» . (59)

    پس نتايج اعمال خود را معاينه مى‏بيند، و ثمرات افكار و افعال خود را مشاهده‏مى‏كند، و مى‏رسد به آنچه در كتاب كريم است كه:

    «و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقيه منشورا اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا». (60)

    يعنى:

    «هر شخصى را لازم ساخته‏ايم عمل او را از خير و شر در گردن او مانند «طوق‏» كه از او جدا نمى‏شود.و در روز قيامت كتابى را كه‏اعمال او در آن ثبت است‏به جهت او بيرون مى‏آوريم، در حالى كه گشاده باشد و بر او عرضه شود، آنگاه به او گفته مى‏شود بخوان نامه عمل خود را، و كافى هستى تو از براى‏محاسبه خود» .

    پس كسانى كه در دنيا از احوال خود غافل، و اوقات خود را صرف لهو و باطل نموده‏اند، بى‏اختيار مى‏گويند:

    «ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصيها»

    يعنى:

    «چگونه است اين كتاب كه باقى نگذارده است از اعمال صغيره و كبيره را مگر اينكه شمرده است آن را» . (61)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  34. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .

    mmf

  35. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل نهم

    فصل نهم: فايده علم اخلاق و برترى آن بر ساير علوم

    چون كه شناختى كه حيات ابد، و سعادت سرمد، از براى انسان موقوف است‏به دفع‏اخلاق ذميمه و اوصاف رذيله، و كسب ملكات ملكيه و صفات قدسيه، و اين ميسرنمى‏شود مگر به شناختن رذائل صفات و فضائل ملكات، و تميز نيك و بد آنها ازيكديگر، و دانستن معالجاتى كه در علم اخلاق از براى تهذيب نفس مقرر است، معلوم‏مى‏شود كه شرف اين علم از ساير علوم برتر، و ثمر و فايده‏اش بيشتر است.

    و چگونه چنين نباشد، و حال آنكه شرافت هر علمى به شرافت موضوع آن است.وموضوع اين علم، نفس ناطقه انسانيه است، كه اشرف انواع كائنات و افضل طوايف‏ممكنات است، و به واسطه اين علم از حضيض مرتبه بهائم به اوج عالم ملائكه عروج‏مى‏نمايد.

    بلى، از براى بنى نوع انسان و عرضى است عريض، اول آن فروتر از عالم چهارپايان،و آخرش برتر از اقليم فرشتگان.

    در حق اولش فرموده:

    «ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا»

    يعنى:

    «نيستند ايشان مگر مانند چهارپايان،بلكه پست رتبه‏تر و گمراه‏ترند» . (62)

    و به اين جهت مى‏گويند:

    «يا ليتنى كنت ترابا»

    يعنى:

    «كاش كه من خاك بودمى‏» . (63)

    و در شان آخرش رسيده:

    «لولاك لما خلقت الافلاك‏».

    يعنى:

    «اگر مقصود تو نبودى‏آسمانها را خلق نكردمى‏» . (64)

    اى نقد اصل و فرع ندانم چه گوهرى

    كز آسمان تو برتر و از خاك كمترى

    به اين جهت است كه سيد رسل - صلى الله عليه و آله و سلم - فرموده:

    «انى وزنت‏بامتى فرجحت‏بهم‏».

    يعنى:

    «مرا با تمام امت موازنه نمودند من بر همه راجح آمدم‏» . (65)

    و اين، خود ظاهر و روشن است كه: اين تفاوت و اختلاف در ميان افراد اين نوع، نه‏از جهت جسميت و لواحق آن است، زيرا كه همه در اين شريك هستند، بلكه به جهت‏اختلاف در اخلاق و صفات است، و اين علم باعث رسيدن به اعلا مراتب آن است.وكدام علم، اشرف از علمى است كه پست ترين موجودات را به اشرف كاينات‏مى‏رساند؟ و به اين جهت، حكماى سلف نام علم را به غير از «علم اخلاق‏» حقيقتااطلاق نمى‏كردند، و به اين سبب آن را «اكسير اعظم‏» مى‏ناميدند، و آن را اول تعليم‏خود قرار داده بودند، و اول به شاگردان خود اين علم را مى‏آموختند.و تحصيل سايرعلوم را از براى كسى كه تهذيب اخلاق نكرده بى‏ثمر مى‏دانستند.

    آرى، همچنان كه بدنى كه مواد فاسده و «اخلاط رديه‏» (66) در آن مجتمع‏اند، ازكثرت غذا بجز فساد اخلاط و زيادتى مرض حاصل نبيند، همچنين نفسى كه مجتمع‏اخلاق ذميمه و صفات رذيله باشد، از تحصيل علوم بجز شر و فساد ثمرى نبيند.

    و از اين روست كه: بيشتر كسانى كه ملبس به لباس علماء گشته‏اند، و خود را از زمره‏اهل علم مى‏شمرند، به مراتب حال ايشان از عوام بدتر، و دل ايشان سياه‏تر است.ماه وسال در جمع مال، خواه حرام و خواه حلال، و روز و شب در تحصيل جاه و منصب،و اين را ترويج دين و مذهب مى‏دانند.با امثال و اقران در مراء و جدال، تا اظهارفضيلت‏خود بر جمعى از عوام كنند، پاى اعتقاد ايشان سست، و اصول عقايدشان‏نادرست، رسوم شرع و ملت را دور انداخته، و بدعتى چند از براى خود ساخته وپرداخته، و آن را مقتضاى حكمت ناميده غافل‏اند از اينكه: حكمت، حقيقة همان است‏كه در شريعت نبويه مقرر فرموده.و ندانسته‏اند كه: علم بدون عمل گمراهى و ضلال، وتعلم بدون طاعت، خسران و وبال است.

    همانا قول پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - را نشنيده‏اند كه:

    «البلاهة ادنى الى الخلاص من فطانة بتراء».

    يعنى:

    «ابلهى و نادانى به نجات نزديكتر است از زيركى ناقص و ناتمام‏» .

    و گويا به گوش ايشان نرسيده كه حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - فرموده:

    «قصم ظهرى رجلان: عالم متهتك و جاهل متنسك‏».

    يعنى

    «دو نفر پشت مرا شكستند:

    يكى عالمى كه پرده شريعت را درد و به علم خود عمل نكند، و ديگرى جاهلى كه آداب عبادت را نداند و بدون علم عبادت كند» . (67)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  36. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - فصل دهم

    فصل دهم: تهذيب اخلاق و ثمره آن

    از آنچه مذكور شد دانسته شد كه: فايده علم اخلاق، پاك ساختن نفس است از صفات رذيله، و آراستن آن به ملكات جميله، كه از آن به «تهذيب اخلاق‏» تعبيرمى‏شود.

    و ثمره تهذيب اخلاق، رسيدن به خير و سعادت ابديه است.و بايد دانست كه‏سعادت مطلق حاصل نمى‏شود، مگر اينكه صفحه نفس در جميع اوقات از همه اخلاق‏ذميمه «معرا» ، (68) و به تمام اوصاف حسنه «محلى‏» (69) باشد.

    و اصلاح بعضى صفات يا در بعضى اوقات، اگر چه خالى از ثمر نيست، و ليكن‏موجب سعادت ابديه نمى‏شود.همچنان كه صحت‏بدن و نظام مملكت نيست مگر به‏دفع جميع امراض، و اصلاح جميع طوايف و اشخاص در تمام اوقات.

    سعيد مطلق كيست

    پس، «سعيد مطلق‏» كسى است كه: اصلاح جميع صفات و افعال خود را بر وجهى‏نموده باشد كه ثابت و پايدار بوده باشد از تغيير احوال، و در آنها خللى راه نيابد، و ازتبدل ازمان متغير نشود، و از شعله‏هاى مصائب و بلايا برقى به خرمن صبرش نرسد، و از سيلاب محنتها و «رزايا» (70) رخنه در بنيان شكر گزاريش نشود.و خار و خس شبهات را به‏دامن اعتقادش دسترس نباشد.بد كردن مردمان با او، را از احسان و نيكوكارى بازندارد.و دشمنى نمودن ديگران با او در دوستى او خلل نرساند.

    و بالجمله در پايدارى و ثبوت اخلاق، و قوت نفس، و بزرگى ذات، و حسن‏صفات، به مرتبه‏اى رسد كه اگر آنچه به ايوب پيغمبر رسيد به او رسد تغير در احوالش‏حاصل نگردد.و اگر بلاهاى «برناس‏» (71) حكيم بر او نازل شود تبدل در اعمالش نشود. بلكه كسى كه گوى سعادت در ربود و او را سعادت واقعى نصيب گرديد، چون فى الحقيقه داخل خيل مجردات مى‏شود، از عالم جسمانيات بالاتر مى‏رود، و دست‏تصرف «افلاك‏» (72) به دامن او نرسد، و گرد تاثيرات ثوابت و سيار بر چهره او ننشيند.نه‏سعد فلك در او تاثير كند و نه نحسش، و نه قمرش را با او كارى باشد و نه شمسش را.

    «اهل التسبيح و التقديس لا يبالون بالتربيع و التسديس و الانسان بعد علو النفس لا يعتنى بالسعد و النحس‏».

    يعنى:

    «اهل ذكر پروردگار را، از «تربيع و تسديس‏» (73) كواكب چه باك است، و ارباب نفوس قويه را از سعد و نحس فلك چه بيم‏» .

    آرى دست «كيوان‏» (74) فلك از «كنگره‏» ايوان رفعتشان دور، و چراغ خورشيد در كنج‏خلوتشان تار و بى‏نور، و مشترى خود را شناسد، و «بهرام‏» (75) مرد ميدان خود را داند، وساز و نواى زهره در محفل انسشان بى‏ساز و نوا، و دف و بربطش در بزم عيششان خالى‏از صدا.قلم عطارد چون به نام ناميشان رسد سر اندازد، و ماه نو چون به جمالشان نگردخود را از نظر اندازد.بلكه بسا باشد كه انسان در قوت نفس و تجرد به مرتبه‏اى رسد كه‏تصرف در افلاك، بلكه در جميع مواد كائنات نمايد، چنانكه واقعه شق القمر از سيدانبياء و قصه رد شمس (76) از سرور اوصياء بر آن شهادت مى‏دهد.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  37. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب اول - پی نوشت ها

    پى‏نوشت‏ها:

    1. فصلت (سوره 41)، آيه 53.

    2. بحار الانوار، ج 2، ص 32، ح 23.

    3. ناتوان، عاجز.

    4. جمع رذيله، و به معنى فرومايگى، پستى و ضد فضيلت است.

    5. معرب گوهر است، يعنى چيز گران قيمت و با ارزش.و در فلسفه، لفظ «جوهر» ، بر عقول و نفوس مجرده‏نيز اطلاق مى‏شود. فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 658.

    6. عالم فرشتگان، عالم عقول و نفوس مجرده كه مافوق عالم ناسوت و ماده است

    7. جمع «سبع‏» است‏يعنى حيوانات درنده.

    8. چهارپايان و هر حيوانى غير از درندگان است.

    9. اسراء، (سوره 17)، آيه 70.

    10. «مجرد» يعنى عارى از قيد و شرط، و لواحق و ضمائم.حكما، مجرد به امرى مى‏گويند كه روحانى محض‏بوده و مخلوط با ماده نباشد، مانند عقول و نفوس مدبره انسانى.فرهنگ معارف اسلامى، ج 3، ص 1696.

    لاهيجى در تقسيم عوالم گويد: اول عالم جبروت است...كه مجرد از ماده و صورت و مدت است دوم عالم‏ملكوت است كه مجرد از ماده و مدت است‏سوم عالم ملك است و آن عالم اجساد است.رك: فرهنگ معارف‏اسلامى ج 1 ص 630.

    11. مراد همان «عقول ده‏گانه‏» بنابر نظريه فلاسفه «مشاء» و «عقول‏» انوار بى‏شمار بنابر نظريه حكماء اشراق‏مى‏باشد، كه معتقدند: صادر اول از ذات حق و واسطه فيض آن عقول مى‏باشند.فرهنگ معارف اسلامى، ج 2،ص 1270- 1293

    12. اسراء، (سوره (17)، آيه 85.

    13. عالم مجردات را «عالم امر» مى‏نامند كه به امر تكوينى الهى از «كتم عدم‏» [جهان نيستى] به وجودآمده‏اند، و بر حسب امر تكوينى، دفعة واحدة پديدار گشته‏اند.فرهنگ معارف اسلامى، ج 2، ص 1227. (جهت‏اطلاع بيشتر به تفسير الميزان، ج 13، ص 210«طبع اول‏» مراجعه شود) .

    14. «عالم ملك‏» ، جهان جسمانى و عالم ماده و ماديات را گويند، كه به آن، عالم شهادت و ناسوت وكون و فساد نيز مى‏گويند: و «عالم ملكوت‏» ، عالم مجردات، عالم ارواح و معقولات است كه به آن، عالم باطن و بقاءو اسرار نيز مى‏گويند.فرهنگ معارف اسلامى، ج 2، ص 1231.و ج 3، ص 1921.

    15. جمع «غريب‏» است‏به معنى شگفتى.

    16. ظاهرا همانطور كه در نسخه خطى موجود است «جلال و جبروت‏» صحيح باشد به معناى عظمت و بزرگى و غلبه و سلطنت. چنانكه عراقى گويد:

    برتر زچند و چون جبروت و جلال او بيرون زگفتگو صفت لا يزال او

    فرهنگ و معارف اسلامى، ج 1، ص 631.

    17. از زمين تا آسمان.

    18. اسراء (سوره 17) آيه 85.

    19. اعراف (سوره 7)، آيه 54.

    20. يعنى: اى نفس قدسى مطمئن و آرام يافته! به ياد خدا به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو ازاو خشنودى و هم او از خشنود است.فجر، (سوره 89)، آيه 27 و 28

    21. يعنى: قسم به نفس ناطقه انسان، و قسم به آن خداوندى كه آن را اين چنين مرتب آفريد و اعضايش رامنظم ساخت و قوايش را تعديل نمود.الشمس، (سوره 91)، آيه 7- 10.

    22. بحار الانوار، ج 2، ص 32، ح 23.

    23. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 231.

    24. مملكت، كشور.

    25. بخشيدن چيزى به كسى جهت استفاده

    26. آل عمران، (سوره 3)، آيه 169.

    27. فجر، (سوره 89)، آيه 28.

    28. بحار الانوار، ج 6، ص 207

    29. در اصطلاح فلاسفه مراد از «مبادى فياضه عاليه و متعاليه‏» همان عقول مجرد طوليه و نفوس كليه و عقول‏عرضيه است، كه «مبادى مفارقه‏» هم ناميده‏اند.و فلاسفه معتقدند كه: آنان صادر اول و واسطه فيض مى‏باشند.

    فرهنگ معارف اسلامى، ج 3 ص 1667.

    30. منسوب به «هيولى‏» (خميره اجسام، ماده و عنصر اوليه جسم) است.فرهنگ معارف اسلامى، ج 3، ص 2188.

    31. جمع مائده است.يعنى: سفره.

    32. جاودان.

    33. گران و سنگين.

    34. سجده، (سوره 32)، آيه 17.

    35. تابش‏ها، درخشش‏ها

    36. نسيم‏ها.يعنى: مانع تجليات نسيم رحمانى است.

    37. مراد ذات حق است‏به اعتبار اسم اعظم و تعين اول، كه منشا تمام اسماء، و صفات است.فرهنگ معارف‏اسلامى، ج 2، ص 901.

    38. هميشه زنده و جاودان، باقى.

    39. تارك به معناى سر، و فرق سر است.

    40. مراد از «عالم سفلى‏» عالم ماده و طبيعت ناسوت است.و مراد از «عالم علوى‏» عالم ماوراء طبيعت، و عالم‏ملكوت و جبروت است.

    41. بحار الانوار، ج 70، ص 59، ح 39.

    42. مراد تاريكى‏هائى است كه در اثر گناه، روى قلب انسان احساس مى‏شود.

    43. بحار الانوار، ج 82، ص 243. (در مصدر بجاى «لا يحتملها» كلمه «لا يسعنى‏» ذكر شده)

    44. دريغ.

    45. خداوند - متعال - بالاتر و برتر از آن است كه محروميت افراد از انوار فيض الهى را به او نسبت داد.

    46. ممارست.

    47. بحار الانوار، ج 1، ص 225، ح 17

    48. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1158، حكمت 139.

    49. مدرك فوق، ص 692، خطبه 210.

    50. او همان لوحى است در نزد خداوند، كه از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است، و همه حقايق‏عالم و حوادث آينده و گذشته در آن درج است.در مقابل آن، لوح «محو و اثبات‏» است كه امورات نوشته در آن باتوجه به شرائط و موانع، قابل تغيير است.ر ك: تفسير نمونه، ج 21، ص 9 و ج 10، ص 241.و بحار الانوار، ج‏57، ص 375.و حق اليقين علامه شبر، ج 1، ص 78.و اسفار، ط قديم، ج 3، ص 62.

    51. مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 28 و من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 159، رقم 744.

    52. پليدى‏ها، نجاستها.

    53. عنكبوت، (سوره 29)، آيه 45.

    54. سير سلوك علامه مجلسى (مترجم) ص 58

    55. يكى از بيماريهاى جلدى است كه عوارض آن، سوزش و خارش پوست‏بدن و پيدا شدن دانه‏هاى بسيارريز در روى آن است.

    56. يعنى: افسوس بر من از كوتاهيهائى كه در اطاعت فرمان خدا كردم.زمر، (سوره 39)، آيه 56

    57. زغال.

    58. يعنى: و هنگامى كه نامه اعمال خلق گشوده شود.تكوير، (سوره 81)، آيه 10.

    59. ق، (سوره 50)، آيه 22.

    60. اسراء، (سوره 17)، آيه 13

    61. كهف، (سوره 18)، آيه 49.

    62. فرقان، (سوره 25)، آيه 44.

    63. نبا، (سوره 78)، آيه 40.

    64. بحار الانوار، ج 57، ص 199 و ج 15، ص 28

    65. مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 76.

    66. جمع «خلط‏» (رطوبت فاسد و گنديده) است.و در اصطلاح قديم، خون، بلغم، صفرا و سودا را اخلاطچهارگانه مى‏ناميدند.رك: فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 110

    67. بحار الانوار، ج 2، ص 111، ح 25.

    68. برهنه، خالى، سالم.

    69. مزين، آراسته.

    70. مصيبت‏ها.

    71. آنچه در كتب تراجم و غيره تفحص نموديم شرح حال وى را نيافتيم.

    72. عقيده عالمان نجوم و علوم غريبه و بعضى از حكما بر آن است كه: ستارگان و افلاك در سرنوشت انسان‏تاثير دارد و تدبير امور افراد به دست آنها سپرده شده، و بعضى از آنها را سعد، و بعضى ديگر را نحس مى‏دانند (رك: فرهنگ معارف اسلامى ج 3، ص 1996) .

    رواياتى از اهل بيت - عليهم السلام - در مذمت و رد اين نوع اعتقاد و طرز تفكر وارد شده و فقهاء بزرگ شيعه‏مانند: علامه حلى و ديگران، اعتقاد به تاثير ستارگان و ارتباط حركات موجودات به حركت افلاك و ستارگان را كفرمى‏دانند.رك: بحار الانوار ج 58، ص 217- 311 و منتهى المطلب ج 2، ص 1014.

    73. تربيع و تسديس از اصطلاحات نجومى است، كه هرگاه فاصله دو ستاره با همديگر 90 درجه (سه برج) باشد آنرا تربيع گويند.و اگر فاصله دو كوكب 60 درجه (دو برج) باشد آنرا تسديس گويند. (حاصل تقسيم 360 برعدد 4 و 6) .

    74. نگاه ستاره زحل را كيوان گويند، كه نحس اكبر هم ناميده‏اند.فرهنگ معارف اسلامى ج 3، ص 1621.

    75. مراد ستاره مريخ است كه اهل فن او را نشانه نحوست دانند.مدرك ياد شده ص 1998.

    76. اشاره به قضيه برگشتن خورشيد براى حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - است، كه بنا به نقل مورخين‏متعدد: روزى حضرت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - سر بر روى زانوى حضرت على (ع) نهاده و در حال گرفتن‏وحى بود.كه اين به قدرى طول كشيد كه آفتاب غروب نمود، و نماز عصر حضرت على (ع) قضا شد.سپس به دعاى‏حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - آفتاب برگشت و حضرت نمازش را به جا آورد و دوباره خورشيد غروب كرد.

    جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب: الغدير، ج 3، ص 140.


    پایان باب اول

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  38. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب دوم - فصل اول

    باب دوم: در سبب انحراف اخلاق از جاه پسنديده و حصول اخلاق ذميمه‏و بيان قواى نفس انسانى و در آن چند فصل است

    فصل اول: قواى چهارگانه و تبعيت‏ساير قوا از آنها


    بدان كه: - همچنان كه گذشت - تن، مملكتى است كه خداوند عالم آن را به اقطاع‏روح مجرد مقرر فرموده، و از براى روح در اين مملكت، از اعضاء و جوارح و حواس‏و قواى ظاهريه و باطنيه، لشكر و خدم بسيار قرار داده، كه بعد از اين شمه‏اى از آنهامذكور خواهد شد، و

    «ما يعلم جنود ربك الا هو». (1)

    و هر يك را خدمتى معين و شغلى مقرر تعيين داده، و از ميان ايشان قواى اربع كه:

    «عقل‏» «شهوت‏» «غضب‏» و «وهم‏» باشد، حكم كارفرمايان و سران لشكر و عمال‏مملكت دارند، و ساير قوا، زيردستان و فرمان برانند.

    و شان «عقل‏» ، ادراك حقايق امور، و تميز ميان خيرات و شرور، و امر به افعال جميله و نهى از صفات ذميمه است.

    و فايده ايجاد «قوه شهويه‏» ، بقاى بدن است، كه آلت تحصيل كمال نفس است، زيراكه: زيست‏بدن چند روزى در اين دنيا، موقوف است‏به تناول غذا، شراب، تناكح وتناسل.و احتياج آنها به قوه شهويه روشن و ظاهر است.

    و ثمره «قوه وهميه‏» فهميدن امور جزئيه است، و دانستن دقايق امورى كه به وسيله‏آنها به مقاصد صحيحه مى‏رسند.

    و شغل «قوه غضبيه‏» آن است كه: دفع مضرتهاى خارجيه را از بدن نموده، و نيز اگرقوه شهويه يا وهميه اراده سركشى و خودسرى كرده، و قدم از جاده اطاعت عقل بيرون‏نهند، ايشان را مقهور نموده، به راه راست آورد، و در تحت اقتدار و تسلط عقل بازدارد.

    و بدان كه هيچ يك از قواى ظاهريه و باطنيه را به غير از اين چهار قهرمان، در هيچ‏وقتى خيال فرمانروايى و انديشه سرورى نيست، بلكه هر يك محكوم حكم حاكم خطه‏بدن‏اند.

    اما اين چهار سرهنگ

    يكى از آنها كه عقل است، وزير پادشاه است كه روح باشد، و هماره در تدبير آن‏است كه روح از مقتضاى صوابديد او تجاوز ننموده، و انقياد اوامر و نواهى آن را نمايد، تا به حسن كفايت و تدبير آن، امر مملكت را «منسق‏» (2) و مضبوط كند و پادشاه راتهيه اسباب سفر عالم قرب، سهل و آسان باشد.

    و دوم كه شهوت است، مانند عامل خراج است، و طماع، دروغزن، فضول و «تخليطگر» (3) است، و هر چه وزير كه عقل است گويد، شهوت، هواى مخالفت آن كند،و هميشه طالب آن است كه راه روح را زده و او را محكوم حكم خود نمايد.و مانندبهايم و چهارپايان غرق لجه شهوات نموده، و به هر چه او را امر نمايد از مشتهيات «اكل‏» «شرب‏» «جماع‏» «مركب‏» «لباس‏» «مسكن‏» و امثال آن، روح بدون آنكه درارتكاب آن با وزير مشورت نموده و صواب و فساد آن را فهميده باشد، متابعت نمايد.

    و سوم كه غضب است، به «شحنگى‏» (4) آن شهر منصوب است، و تند و تيز و بى‏باك‏و شرير است، همه كشتن و بستن و زدن و شكستن و ظلم و ايذاء و عداوت و بغض راطالب است.و در صدد آن است كه: پادشاه را كه روح است فريب دهد، تا به آنچه اواشاره نمايد، عمل كند، و فرمان عقل را اطاعت ننمايد، و او را چون سباع درنده، همه‏شغل، دريدن و ايذاء بوده باشد.

    و چهارم كه وهم است، شغل آن مكر، خدعه‏«تلبيس‏»، (5) خيانت و فتنه است، ومى‏خواهد كه سلطان مملكت‏بدن، مطيع و منقاد او شود تا به هر چه فرمان دهد ازفريفتن و شيطنت و افساد و مكر، اطاعت نموده تجاوز نكند.

    و به سبب اختلاف هواهاى اين قواى اربع، و تفاوت آراى اين چهار سرهنگ است‏كه پيوسته مملكت‏بدن ميدان محار به آنها و معركه تنازع ايشان است.گاهى در آنجاآثار فرشتگان و اعمال قدسيان ظاهر مى‏شود، و زمانى كه افعال بهايم و چهارپايان از آن‏هويدا مى‏گردد، و ساعتى مشغول شغل سباع و درندگان است، و لحظه‏اى مظهر آثارشيطان مى‏شود.و هميشه چنين است تا اينكه غلبه كليه از براى يكى از اين قوا حاصل‏شود، و ديگران مقهور حكم او گردند.در اين هنگام پيوسته آثار آن يك از نفس سرمى‏زند و صاحب آن داخل در عالم آن مى‏شود.

    پس اگر سلطنت از براى قهرمان عقل باشد، در مملكت نفس آثار ملائكه ظاهرمى‏گردد، و احوال مملكت انتظام به هم مى‏رساند، و صاحب آن داخل در صنف‏فرشتگان مى‏شود، و هميشه چنين است.و اگر غلبه از براى ديگران باشد، آثار آنها درآنجا پيدا مى‏شود و مملكت‏خراب و ويران گشته، و امر معاش و معاد اختلال به هم‏مى‏رساند، و صاحب آن داخل در حزب بهايم يا سباع يا شياطين مى‏شود، نعوذ بالله من ذلك.

    قوه عاقله

    و مخفى نماند كه: منشا نزاع و سبب جدال در مملكت نفس، قوه عاقله است، زيرا كه‏آن، مانع ساير قوا مى‏شود از اينكه آثار خود را به ظهور رسانند، و نمى‏گذارد كه نفس‏را مطيع و منقاد خود سازند، چون كه اعمال و افعال آنها خلاف صوابديد عقل ومخالف مقتضاى آن است.

    اما آن سه قوه ديگر را با يكديگر نزاعى نيست، از اين جهت كه: هيچ يك به خودى‏خود منكر فعل ديگرى نيستند، و ممانعت از اعمال ديگرى نمى‏نمايند مگر به اشاره‏عقل تواند شد كه: بالذات يا به جهت‏بعضى عوارض خارجيه، بعضى از اين قوا راضعفى، و بعضى را غلبه و قوتى باشد، و ليكن اين نه به جهت معاندتى است كه فيما بين‏ايشان باشد، بلكه به اين سبب است كه: در نفوس ساير حيوانات كه از قوه عاقله خالى‏اندمنازعه نيست، اگر چه مختلف‏اند در قوه‏اى كه در آنها غلبه و تسلط دارد.همچنان كه‏غلبه در جند شياطين از براى قوه واهمه است، و در خيل سباع از براى قوه غضبيه است،و در حزب بهايم از براى شهويه.و همچنين در نفوس ملائكه نيز منازعه نيست ومجادله راه ندارد، زيرا كه قوه ايشان منحصر است در عاقله، و از آن سه قوه ديگر خالى‏هستند، پس ممانعت و تدافع در آنها نيست.

    و از اينجا روشن مى‏شود كه: جامع همه عوالم و محل جميع آثار، انسان است كه ازميان جميع مخلوقات، مخصوص شده است‏به قواى متخالفه و صفات متقابله، و از اين‏جهت است كه مظهريت اسماء «متقابله الهيه‏» (6) به او اختصاص دارد.و مرتبه قابليت «خلافت ربانيه‏» (7) به او تعلق گرفته، و عمارت عالم «صورت و معنى‏» (8) در خور اوست.وخلعت‏سلطنت اقليم غيب و شهود برازنده قامت او.و طايفه ملائكه اگر چه مخصوص‏اندبه رتبه روحانيت و مبتهج و مسرورند به لذات عقليه و انوار علميه، و ليكن در عالم‏جسمانيت كه يكى از عوالم پروردگار است ايشان را تسلطى نيست.

    و اجسام فلكيه اگر چه بنابر قواعد حكماء، صاحب نفوس مجرده هستند، (9) اما آنها را از اوصاف متضاده و طبايع مختلفه خبرى نيست، منازل هولناك و راههاى خطرناكى‏طى نكرده‏اند، و سنگلاخهاى نزاع و جدال قوا را از پيش برنداشته‏اند، و بار گران تقلب‏در «اطوار» (10) نقص و كمال را بر دوش نكشيده‏اند، و زهر جانگزاى انقلاب صفات واحوال را نچشيده‏اند، و بر خلاف انسان‏اند كه چون به مرتبه كمال رسد احاطه به جميع‏مراتب نموده، و سير در طورهاى مختلفه، كرده و عالم جماد و نبات و حيوان و ملائكه‏را در نور ديده، و به مرتبه «مشاهده وحدت‏» (11) برسد.

    پس انسان نسخه‏اى است جامع ملك و ملكوت، و معجونى است مركب از عالم امرو خلق.

    حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - مى‏فرمايد كه: «حق - سبحانه و تعالى - مخصوص گردانيد ملائكه را به عقل، و ايشان را بهره از شهوت و غضب نداد.ومخصوص ساخت‏حيوانات را به شهوت و غضب، و آنها را از عقل بى‏نصيب كرد.ومشرف گردانيد انسان را به همه اينها، پس اگر شهوت و غضب را مطيع و منقاد عقل‏گرداند افضل از ملائكه خواهد بود، زيرا كه خود را به اين مرتبه رسانيده و با وجود منازع،و ملائكه را منازع و مزاحمى نيست‏» . (12)

    و از اين معلوم مى‏شود كه: اگر مطيع شهوت و غضب شود پست‏تر از حيوانات‏خواهد بود، زيرا كه اطاعت آنها را نموده با وجود معين و ياورى مثل عقل، و سايرحيوانات را معينى نيست.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  39. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب دوم - فصل دوم

    فصل دوم: لذت و الم قواى چهارگانه

    چون شناختى كه آدمى را چهار قوه است كه حكم سرهنگان دارند: نظريه عقليه،وهميه خياليه، سبعيه غضبيه، و بهيميه شهويه. بدان كه به ازاى هر يك از اينها لذتى است‏و المى، و لذت هر يك در چيزى است كه مقتضاى طبيعت و مناسب جبلت آن است كه‏به جهت آن خلق شده‏اند، و المش در خلاف آن است.

    پس، چون مقتضاى عقل و سبب ايجاد آن، معرفت‏حقايق اشياء است، لذت آن درعلم و معرفت، و الم آن در جهل و حيرت است.

    و مقتضاى غضب، چون قهر است و انتقام، لذتش در غلبه و تسلط است، و المش درمغلوبيت.

    و شهوت، چون مخلوق است از براى تحصيل غذا و ساير آنچه قوام بدن به آن‏است، لذتش در رسيدن به آنها، و المش در حرمان و ممنوعيت از آنها است.و همچنين‏است در وهميه.

    پس همچنان كه قوا در آدمى چهارند، همچنين هر يك از لذت و الم نيز بر چهارقسم‏اند: عقليه، خياليه، غضبيه و شهويه.و بالاترين لذتها، لذت عقليه است كه به‏اختلاف «احوال‏» ، (13) مختلف نمى‏شود و ساير لذات در جنب آنها قدر و مقدارى نداردو ابتداى امر آدمى ميل او به ساير لذات است، و هر چند جنبه حيوانيت قوت مى‏گيرداين لذات نيز قوى‏تر مى‏گردد.و چندان كه ضعف در قوه حيوانيت‏حاصل گردد اين‏لذات نيز ضعيف‏تر مى‏گردند.و در بدو امر لذات عقليه از براى آدمى نيست، زيرا كه‏آنها حاصل نمى‏شوند مگر از براى نفوس مطهره از رذايل، و «متحليه‏» (14) به فضايل.

    و بعد از آنكه آدمى به مرتبه درك لذات عقليه رسيد، هر چند قوه عقليه زيادمى‏شود و تسلط عقل بر ساير قوا زياد مى‏گردد، لذات آن هم اتم مى‏شود، و همه روزه‏در قوت و شدت است، و نقص و زوالى از براى آن نيست.

    منحصر نبودن لذات در لذات جسم

    و عجب از كسانى كه چنان پندارند كه: لذات منحصر است در لذات جسميه، وغايت كمال انسان را در رسيدن به لذت «اكل‏» و «شرب‏» و «نكاح‏» و «جماع‏» و امثال‏اينها مى‏دانند، و نهايت‏سعادت آن را در التذاذ به اين لذات گمان مى‏كنند.

    اينان لذات نشاه (15) آخرت و منتهاى مرتبه انسانيت را نمى‏دانند، مگر در رسيدن به‏وصال غلمان و حور، و خوردن انار و سيب و انگور، و كباب و شراب.و المها وعقابهاى آن عالم را منحصر مى‏كنند در آتش سوزنده و عقرب گزنده، و «گرز» (16) گران و «سرابيل قطران‏» . (17)

    و از عبادات و طاعات و ترك دنيا و بيدارى شبها نمى‏طلبند مگر رسيدن به آنها و نجات از اينها را.آيا اينان نمى‏دانند كه چنين عباداتى عبادت مزدوران‏و بندگان است، و امثال اين كسان، ترك كرده‏اند لذات جسميه كم را كه به بيشتر آن‏برسند، و گذارده‏اند اندك آن را كه زيادت را دريابند؟ و غافل‏اند از اينكه: امثال اين‏چيزها چگونه كمال حقيقى انسان، و باعث قرب به پروردگار ايشان است، و كسى كه‏گريه‏اش از ترس سوختن آتش، يا عبادتش از شوق وصال حوران دلكش است، مقصوداز روزه‏اش طعامهاى الوان، و از نمازش اميد لقاى حور و غلمان باشد، چگونه او را ازاهل بساط قرب خداى - تعالى - مى‏توان شمرد، و به چه كمال استحقاق تعظيم و توقيردارد؟ ! آرى نيست اينها مگر از غفلت از ابتهاجات روحانيه و لذات عقليه، و منحصردانستن لذت و الم در جسميه. گويا به گوش ايشان نرسيده كه سيد اولياء - عليه السلام - مى‏فرمايد:

    «الهى ما عبدتك خوفا من نارك، و لا طمعا فى جنتك، و لكن وجدتك اهلا للعبادة‏فعبدتك‏» يعنى: «خداوندا! من عبادت ترا نمى‏كنم به جهت ترس از آتش دوزخت، يا ازطمع شوق در نعيم بهشتت، و لكن ترا سزاوار پرستش يافته، پس بندگى ترا مى‏كنم‏» . (18)

    و بالجمله لذتهاى جسمانيه را اعتبارى، و در نظر اهل بصيرت قدر و مقدارى نيست،در اين لذات انسان با بهايم و حشرات و ساير حيوانات شريك‏اند، و چه كمال است درآنچه انسان در آن مشاركت‏حيوانات عجم باشد، و در استيفاى آنها نفس ناطقه مجرده، خادم قوه بهيميه گردد.

    و عجب‏تر آنكه: طايفه‏اى كه لذات را منحصر در اكل، شرب، جماع، مسكن، لباس،حشم، مركب، و جاه و منصب مى‏دانند، و كسانى را كه از اينها بى‏نصيب‏اند محروم‏مى‏شمارند، و بر آنها افتخار مى‏كنند و بزرگى به آنها مى‏فروشند، هرگاه به كسى‏برخورند كه ترك شهوات كرده و پشت پا بر لذات دنيويه زده، در خدمت و نهايت‏تواضع و فروتنى و مذلت و شكستگى مى‏نمايند و خود را در جنب ايشان از زمره اشقيامى‏دانند.

    و چگونه نيل به لذات جسميه كمال باشد، و حال اينكه همگى دامن كبرياى خالق‏عالم را از لوث اين لذات پاك مى‏كنند، و مى‏گويند كه: اگر نه چنين باشد نقص لازم خواهد آمد.پس اگر اينها كمال بودى بايستى كه از براى مبدا كل نيز ثابت‏باشد.و اگرنه اين است كه اين لذات قبيح هستند، چرا صاحب آنها شرم از اظهار آنها دارد، و سعى‏در پوشيدن آنها مى‏كند؟ و چرا اگر كسى را پرخواره و شكم پرست‏خوانند تغيير درحالش به هم مى‏رسد و حال اينكه هر كسى طالب نشر در كمال خود است.بلكه‏فى الحقيقه لذات جسمانيه لذت نيستند، بلكه دفع آلامى چندند كه از براى بدن حاصل‏مى‏شوند.

    پس آنچه را در وقت «اكل‏» ، لذت مى‏دانى نيست مگر دفع الم «گرسنگى‏» .و آنچه‏را در وقت «مجامعت‏» ، لذت مى‏شمارى نيست مگر ازاله كردن «منى‏» .و از اين جهت‏است كه: سير را لذتى از اكل نيست، و اين خود ظاهر است كه خلاصى از الم، غير ازمرتبه كمال است.

    و چون اين معلوم شد و دانستى كه: در لذات جسميه كمالى نيست، و شناختى كه‏انسان در قوه عاقله و لذات عقليه شريك ملائكه قدسيه است، و در قواى غضبيه، شهويه،بهيميه و لذات جسميه، شبيه سباع و بهائم و شياطين است، بر تو معلوم مى‏شود كه هريكى از اين قوا در آن غالب و طالب لذات آن مى‏شود، شريك مى‏شود با طايفه‏اى كه‏اين قوه منسوب به آن است تا آنكه غلبه به سرحد كمال رسد، در اين وقت‏خود آن‏مى‏شود، و داخل در آن حزب مى‏گردد.

    پس، اى جان برادر! چشم بصيرت بگشا و باهوش باش، و ببين كه خود را در كجاداشته و مرتبه خود را به كجا رسانيده‏اى.

    و بدان كه: اگر قوه شهويه تو بر ساير قوا مسلط شده تا اينكه اكثر شوق تو، و بيشترفكر تو در كار اكل و شرب و جماع و ساير لذات شهويه است، و اكثر اوقات در آراستن‏طعامهاى لذيذه، و يا خواستن زنهاى جميله است، خود را يكى از بهايم بدان و نام انسان‏بر خود منه.

    و اگر تسلط و غلبه در تو از براى قوه غضبيه است، و پيوسته خود را مايل منصب وجاه، و برترى بر عباد الله مى‏بينى، و طالب زدن، بستن، انداختن، شكستن، فحش، دشنام‏و اذيت «انام‏» (19) هستى، خويش را سگى گزنده و يا گرگى درنده مى‏دان، و خود را اززمره انسان مشمار.

    و اگر استيلا و قهر از براى قوه شيطانيه است، و هميشه در فكر مكر و حيله و تزوير وخدعه و بستن راههاى مخفيه از براى رسيدن به مقتضاى غضب و شهوت است، خود راشيطانى دان مجسم و خارج از حزب بنى‏آدم.

    و اگر تسلط و استيلا از براى عقل باشد، و پيوسته در صدد تحصيل معرفت الهيه، وكسب ملكات ملكيه باشى، و فكر تو مقصور بر عبادت پروردگار، و اطاعت رسول‏مختار، و طلب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب حضرت آفريدگار باشد، خود راانسان حقيقى مى‏دان، كه عالم آن از عالم ملائكه مقدسه بالاتر، و رتبه‏اش از رتبه ايشان‏والاتر است.

    سعى در استيلاى قوه عاقله بر ساير قوا

    پس هر كه را از اندك‏هوشى بوده باشد، و دشمن نفس خود نباشد، بر او لازم است‏سعى در استيلاى قوه عقليه، و جد و جهد در «استيفاى‏» (20) سعادت ابديه، و صرف وقت‏در تحصيل صفات جميله، و دفع اخلاق رذيله.و پيرامون شهوات نفسانيه و لذات‏جسمانيه نگردد مگر به قدر ضرورت.

    پس، از غذا«اقتصار» كند به آنچه در صحت‏بدن به آن احتياج، و به جهت‏بقاى‏حيات از آن لابد و «لا علاج‏» (21) است.و روزگار خود را در تحصيل الوان طعامها و اقسام‏غذاها ضايع و تلف نكند.و اگر هم از اين تجاوز كند، اين قدر طلبد كه موجب ذلت درنزد اهل و عيال نباشد، و زياده از اين‏«وبال‏» ، (22) و باعث‏خسران «مآل‏» (23) است.

    و از جامه و لباس، اقتصار كند بر آنچه بدن را بپوشاند، و دفع سرما و گرما كند.و اگراز اين مرتبه درگذرد به قدرى جويد كه در نظرها خوار، و در برابر همگان بى‏اعتبارنگردد.

    و از مجامعت، نخواهد مگر آنچه به آن حفظ نوع و بقاى نفس و نسل متحقق شود.

    و بپرهيزد از اينكه غريق لجه شهوات نفسانيه و گرفتار قيود و علائق دنيويه شود، و ازاين جهت‏به شقاوت ابد و هلاكت‏سرمد رسد.

    پس اى معشر اخوان و گروه برادران! از براى خدا بر خود رحمت آريد، و بر نفس‏خود ترحم كنيد، بيدار شويد پيش از آنكه همه راهها بر شما بسته شود.و راهى طى‏كنيد قبل از آنكه پاى شما شكسته گردد.و دريابيد خود را كه وقت در گذر است.غافل‏ننشينيد كه عمر كوتاه و مختصر است.چاره بسازيد پيش از آنكه ريشه اخلاق رذيله مستحكم شود، و صفات رديه عادت گردد، و لشكر شيطان مملكت دل را تسخير كند، و تختگاه دل، مقر سلطان شيطان شود، و جوانى تو كه وقت قوت و توانائى است‏سپرى‏گردد. بلى‏«آنا فآنا» (24) تو روى به ضعف و پيرى و ناتوانى مى‏روى، و صفاتى كه درنفس تو هست محكم و قوى مى‏گردد.

    خاربن در قوت و برخاستن خاركن در سستى و در كاستن

    تو كه در جوانى مقابله با حزب شيطان نكردى، كه هنوز احاطه بر ملك دلت نكرده‏بودند، چگونه در پيرى با ايشان مجاهده كنى؟!

    «و لا تياسوا من روح الله‏»

    يعنى:

    «اما در هيچ حال نوميدى از رحمت‏خدا روا نيست (25) و در هر وقتى بايد به قدر قوه سعى و اجتهاد نمود)» .

    منقول است از شيخ كامل فاضل احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه، (26) كه استاداست در علم اخلاق، و اول كسى است كه از اهل اسلام كه در اين فن شريف تصنيف وتاليف نمود كه گفته: «من در وقتى از مستى طبيعت هشيار، و از خواب غفلت‏بيدارشدم كه مايه جوانى بر باد رفته بود، و پيرى مرا فرا گرفته و عادات و رسوم در من‏مستحكم گشته، و صفات و ملكات در نفس من رسوخ كرده بود، در آن وقت دامن‏اجتهاد بر ميان زدم، و به مجاهدات عظيمه و رياضات شاقه، نفس خود را ازخواهشهاى آن باز داشتم، تا آنكه خداوند عالم مرا توفيق كرامت فرموده و خلاصى ازمهلكات حاصل شد» .

    پس اى جان برادر! مايوس مباش و بدان كه درهاى فيض الهى گشاده است، و اميدنجات از براى هر كسى هست.و ليكن چنان نپندارى كه صفا و نورانيتى كه از نفس فوت‏مى‏شود به جهت كدورت و تيرگى كه از معصيت در حالتى حاصل مى‏شود، تدارك آن‏ممكن باشد، و توان نوعى نمود كه صفايى كه اگر معصيتى صادر نشده بود حاصل‏مى‏شد توان تحصيل نمود، زنهار، اين انديشه‏اى است محال، و خيالى است فاسد، زيراكه نهايت امر آن است كه: آثار اين معصيت را به افعال حسنه محو نمايى، در اين وقت‏نفس مثل حالتى مى‏شود كه آن معصيت را نكرده بود.

    پس به اين حسنات روشنايى و سعادتى حاصل نمى‏گردد و اگر معصيت را نكرده بودو اين حسنات از او صادر مى‏شد، از براى او در دنيا صفا و بهجتى، و در عقبى درجه‏اى هم مى‏رسيد، و چون ابتدا معصيت كرده بود اين صفا و درجه از دست او رفت، و فايده‏حسنه، محو آثار معصيت‏شد و بس.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  40. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب دوم - فصل سوم

    فصل سوم: قواى چهارگانه سر منشا نيكيها و بديها

    از آنچه گذشت روشن شد كه: از براى انسان اگر چه قوى و جوارح بسيار است،و ليكن همه آنها به غير از چهار قهرمان، مطيع و فرمانبردارند، و ايشان را مدخليتى درتغيير و تبديل احوال مملكت نفس نيست، و آنچه منشا اثر و باعث نيك و بد صفات، وخير و شر ملكات هستند از اين چهار قوه‏اند.پس همه اخلاق نيك و بد از اين چهارپديد آيد، و منشا صفات خير و شر اينها هستند.

    و ليكن، خيرات و نيكيهاى قوه عاقله در حال تسلط و غلبه آن است، و بديها و شرورآن در حالت زبونى و عجز آن در تحت‏ساير قوا، و آن سه قوه ديگر بر عكس اين‏اند،زيرا كه: آثار خير و نيكوئيهاى آنها در حالت ذلت و انكسار و عجز ايشان در نزد عقل‏است، و شرور و آفات ايشان در وقت غلبه و استيلاى آنها است‏بر عقل.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  41. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب دوم - فصل چهارم

    فصل چهارم: در بيان اينكه قوه عقليه ادراك كليات كند، و قوه وهميه ادراك جزئيات نمايد

    بدان كه: شان قوه عقليه وهميه، ادراك امور است.و ليكن اولى ادراك كليات راكند و دومى تصور جزئيات را.و چون هر فعلى كه از بدن صادر مى‏شود، افعال جزئيه‏است، پس مبدا تحريك بدن در جزئيات افعال به تفكر و رويه قوه وهميه است، و از اين‏جهت آن را «عقل عملى‏» و «قوه عامله‏» مى‏نامند، و اولى را «عقل نظرى‏» و «قوه عاقله‏» .

    و شان قوه غضبيه و شهويه تحريك بدن است، و اين دو مبدا تحريك‏اند.اما غضبيه،مبدا حركت‏بدن است‏به سوى دفع امور «غير ملائمه‏» (27) از بدن، و شهويه، مبدا حركت‏آن است‏به سوى تحصيل امور ملائمه.

    پس اگر قوه عاقله بر ساير قوا غالب شود، و همه را مقهور و مطيع خود گرداند، البته‏تصرف و افعال جميع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود، و انتظام در امر مملكت‏نفس و نشاه انسانيت‏حاصل خواهد گرديد.و از براى هر يك از قوا، تهذيب و پاكيزگى‏به هم خواهد رسيد.و هر يك را فضيلتى كه مخصوص به آن است‏حاصل خواهد شد.

    پس، از تهذيب و پاكيزگى قوه عاقله، صفت «حكمت‏» حاصل مى‏شود، و از تهذيب قوه عامله، ملكه «عدالت‏» ظاهر مى‏گردد، و از تهذيب غضبيه، صفت «شجاعت‏» به هم‏مى‏رسد، و از تهذيب شهويه، خلق «عفت‏» پيدا مى‏شود.و اين چهار صفت، اجناس‏اخلاق فاضله‏اند، و ساير صفات حسنه مندرج در تحت اين چهار، يعنى: از اين چهارصفت ناشى مى‏شوند، و اين چهار صفت مصدر هستند. همچنان كه: «حكمت‏» ، مصدر «فطنت‏» «فراست‏» ، (28) حسن تدبير و توحيد و امثال آن مى‏شود، و «شجاعت‏» ، منشا صبر،علو همت، حلم، و قار و نحو اينها مى‏گردد، و «عفت‏» ، سبب سخاوت، حيا، امانت،گشاده‏رويى و مانند اينها مى‏شود.

    پس، سر همه اخلاق حسنه اين چهار فضيلت است:

    اول «حكمت‏» : و آن عبارت است از: شناختن حقايق موجودات به طريقى كه‏هستند، و آن بر دو قسم است: «حكمت نظرى‏» ، و آن علم به حقايق موجوداتى است‏كه وجود آنها به قدرت و اختيار ما نيست.و «حكمت عملى‏» ، و آن علم به حقايق‏موجوداتى است كه وجود آنها به قدرت و اختيار ماست، مانند افعالى كه از ما صادرمى‏شود.

    دوم «عفت‏» : و آن عبارت است از: مطيع بودن قوه شهويه از براى قوه عاقله، وسركشى نكردن از امر و نهى عاقله تا آنكه صاحب آن از جمله آزادگان گردد، و ازبندگى و عبوديت هوا و هوس خلاصى يابد.

    سيم «شجاعت‏» : و آن عبارت است از: انقياد و فرمانبردارى قوه غضبيه از براى عاقله، تا آنكه آدمى نيفكند خود را در مهالكى كه عقل حكم به احتراز از آنها كند، ومضطرب نشود از آنچه عقل حكم به عدم اضطراب از آنها مى‏كند.

    چهارم «عدالت‏» : و آن عبارت است از: مطيع بودن قوه عامله از براى قوه عاقله، ومتابعت آن عاقله را در جميع تصرفاتى كه در مملكت‏بدن مى‏كند، يا در خصوص‏بازداشتن آن غضب و شهوت را در تحت اقتدار و فرمان عقل و شرع.

    و بعضى عدالت را تفسير نموده‏اند به اجتماع جميع قوا، و اتفاقشان بر فرمانبردارى عاقله، و امتثال اوامر و نواهى آن به نحوى كه هيچ گونه مخالفتى از ايشان سر نزند.ووالد ماجد حقير طاب ثراه در كتاب «جامع السعادات‏» ، تفسير اول را اختيار كرده وفرموده‏اند كه: «تفسير ثانى و ساير تفاسير ديگر، كه بعضى از علماى علم اخلاق از براى‏عدالت كرده‏اند، از لوازم آن است نه عين آن‏» . (29)

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  42. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض باب دوم - فصل پنجم

    فصل پنجم: كارفرمائى قوه عامله

    چون دانستى كه: جنس همه فضايل چهار فضيلت مذكوره است، كه هر يك ازتهذيب و پاكى يكى از قواى اربع حاصل مى‏شود، و ساير فضايل و اخلاق حسنه‏مندرج‏اند در تحت اين فضايل، بدان كه بسيارى از علماى اخلاق از براى هر يك از اين‏چهار فضيلت انواعى ذكر كرده‏اند كه مندرج‏اند در تحت آنها.

    و ليكن والد ماجد حقير - قدس سره - در «جامع السعادات‏» (30) فرموده‏اند كه: اين‏خلاف مقتضاى نظر است، زيرا كه بعد از آنكه معلوم شد كه عدالت، انقياد قوه عامله‏است از براى قوه عاقله در كار فرمودن خود قوه عاقله و قوه غضبيه و شهويه، ظاهرمى‏شود كه: جميع صفات فضايل و اخلاق حسنه به سبب كارفرمائى قوه عامله مى‏شودآن سه قواى ديگر را.پس حقيقت هر صفت نيكى از يكى از اين سه قوه و منسوب به‏آن است، كه حصول آن فضيلت از آن قوا به واسطه قوه عامله، و ضبط و ربط وكارفرمائى آن باشد.و ليكن، مجرد اين، باعث نمى‏شود كه آن فضيلت را نسبت‏به قوه‏عامله دهند، با وجود اينكه حقيقت مصدر آن، قوه‏اى ديگر است.همچنان كه هر گاه‏قوه عامله مطيع عاقله نشده باشد رذايل ساير قوا را نسبت‏به آن نمى‏دهند.پس امرى ازبراى قوه عامله باقى نمى‏ماند مگر محض اطاعت و انقياد از براى عاقله.و ظاهر است‏كه: اين خود اگر چه فضيلتى است در غايت كمال، و عدم آن رذيله است موجب «نكال‏» ، (31) بلكه همه فضايل و رذايل از لوازم اين دو است، وليكن موجب فضيلتى ديگرشود و عدمش باعث رذيلتى ديگر گردد، كه تعلق به يكى از اين سه قوه ديگر نداشته‏باشد نمى‏شود، بلكه هر صفتى از فضايل يا رذايل متعلق است‏به قوه عاقله يا غضبيه ياشهويه به توسط قوه عامله.و از براى عامله - بنفسها - فضيلت و رذيلتى ديگر نمى‏شودمگر محض كارفرمائى، و اگر اين موجب استناد هر فضيلتى كه به آن سبب حاصل‏مى‏شود به قوه عامله بودى، بايستى جميع فضايل مستند به قوه عامله باشد، و همه‏مندرج در تحت عدالت‏بوده باشند.و شمردن بعضى از فضايل را از انواع عدالت: بدون‏بعضى ديگر، صحيح نخواهد بود.

    پس مقتضاى نظر صحيح آن است كه گفته شود: همه فضايل مندرج‏اند در تحت آن‏سه فضيلت ديگر، كه «حكمت‏» «شجاعت‏» و «عفت‏» بوده باشد، و اضداد آنها متعلق‏اند به قواى ثلاث «عاقله‏» «غضبيه‏» و «شهويه‏» .

    و از اين، ظاهر مى‏شود كه: جميع اخلاق حسنه و صفات ذميمه، انواعى هستندمندرجه در تحت‏سه صفت مذكوره، و اضداد آنها متعلق‏اند به يكى از قواى عاقله،غضبيه و شهويه، يا به دو قوه از آنها يا به سه قوه از آنها، كه به كارفرمايى قوه عالمه‏باشد.

    مثال آنكه متعلق به يكى از آنها است: مثل «علم و جهل‏» ، كه متعلق‏اند به قوه عاقله،و «حلم و غضب‏» ، كه متعلق‏اند به قوه غضبيه، و «حرص و قناعت‏» ، كه متعلق‏اند به قوه‏شهويه.

    و آنكه متعلق به دو قوه يا سه قوه است‏به اين نحو است كه: از براى آن، اصنافى‏چندند كه بعضى متعلق به قوه‏اى و بعضى متعلق به قوه‏اى ديگر است، مثل «حب جاه‏» ،كه اگر مقصود از آن برترى بر مردم و تسلط بر خلق باشد از مقتضيات قوه غضبيه است.

    و اگر مطلوب از آن جمع مال و «تنقيح‏» (32) امر اكل و جماع باشد از متعلقات قوه شهويه‏است.و همچنين «حسد» ، اگر باعث آن عداوت باشد از دمائم قوه غضبيه است، و اگرسبب آن خواهش نعمت محسود باشد از رذائل قوه شهويه است.

    يا به اين نحو است كه: از براى آن، دو يا سه بالاشتراك مدخليتى است در نوع آن‏صفت فضيلت‏يا رذيلت، يا در صنفى از اصناف آن، مانند: حسدى كه منشا آن،عداوت، يا توقع وصول آن نعمت‏به حاسند، بعد از زوال آن از محسود باشد.و مثل‏غرور، چنان كه آدمى بالطبع مايل به چيزى باشد كه خير او نباشد و از راه جهل آن راخير پندارد.

    پس اگر آن چيز از مقتضيات قوه شهويه است، اين صفت رذيله خواهد بود و متعلق‏به قوه عاقله و شهويه، و اگر مقتضاى قوه غضبيه باشد اين صفت رذيله متعلق خواهد بودبه قوه عاقله و غضبيه، و اگر از مقتضيات غضبيه و شهويه باشد، اين صفت رذيله متعلق‏خواهد بود به سه قوه عاقله، غضبيه و شهويه.

    و مراد از تعلق صفتى به قواى متعدده و بودن از رذائل يا فضائل آنها، اين است كه:

    از براى هر يك از آن قوا اثرى در حدوث و حصول آن صفت‏بوده باشد، به اين معنى‏كه: از جمله علل فاعليه آن باشد.پس، اگر مدخليت قوه در صفتى مجرد باعثيت‏باشد،به اين معنى كه: آن قوه باعث‏شده باشد كه آن قوه ديگر آن صفت را ايجاد كند كه‏موجد صفت آن قوه ثانيه باشد كه اولى باعث‏باشد، آن صفت از جمله متعلقات قوه‏ثانيه شمرده خواهد شد نه اول، مانند غضبى كه حاصل شود از تلف گرديدن يكى از ملايمات قوه شهويه، كه در حقيقت متعلق به قوه غضبيه است، اگر باعث ايجاد قوه‏غضبيه اين غضب را، قوه شهويه شده باشد.

    و چون دانستى كه جميع فضايل و رذائل متعلق‏اند به يكى از قوه عاقله يا غضبيه ياشهويه، يا به دو قوه از آنها يا به سه قوه، بدان كه ما در اين كتاب چنان كه والد ماجد در «جامع السعادات‏» ذكر كرده‏اند، اول اوصاف حسنه و صفات رذيله را كه متعلق‏اند به‏قوه عاقله بيان مى‏كنيم، و سپس آنچه را كه متعلق است‏به قوه غضبيه ذكر مى‏نمائيم.وپس از آن اوصافى را كه منسوب است‏به قوه شهويه شرح مى‏دهيم، بعد از آن صفاتى راكه متعلق‏اند به دو يا سه قوه از اين قوا، بيان مى‏نمائيم.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  43. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-خرداد-۲۷
    نوشته ها
    2,207
    امتیاز : 13,736
    سطح : 76
    Points: 13,736, Level: 76
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 314
    Overall activity: 72.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album pictures25000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,548
    تشکر شده 7,998 در 1,960 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 6 در 6 پست

    پیش فرض

    " گمان نکن که پیامبر اکرم (سلام و صلوات خدا بر او)، همسرانی گرفت تا از دنیا سهمی بیشتر داشته باشد.
    از همه همسرانش نقل شده
    که گاهی به خاطر وقت فراوانی که برای حکومت اسلامی می گذاشت،

    چنان خانۀ پیامبر از غذا خالی می شد که همسرانش از فقر او گریه می کردند و او برای
    آرام کردنشان می گفت:



    -لقبم «حبیب الله» است و هرچه از دنیا بخواهم، خدا برایم می فرستد؛
    اما خدا دوست دارد پیامبرانش سهمی اندک از دنیا و سهمی فراوان از آخرت داشته باشند…

    از خدا خواسته ام یک روز از زندگی ام را گرسنه باشم و یک روز را سیر،
    تا در روز گرسنگی او را به یاری بخوانم و در روز سیری، شکرگزارش باشم."


    ببخشید اگه به ترتیب می رید جلو.
    این یه جایی ش بود.


  44. 2 کاربر از پست مفید اسماءالحسني تشکر کرده اند .


  45. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,546
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    متاسفانه این مبحث ادامه پیدا نکردم
    اما برای دوستانی که می خواهند متن کتاب رو مطالعه بفرمایند می تونند از پیوند زیر استفاده بفرمایند:

    http://www.hawzah.net/Per/K/Merajalsaadah

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  46. کاربر روبرو از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1