کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,466
    امتیاز : 58,014
    سطح : 100
    Points: 58,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,435
    تشکر شده 36,854 در 2,454 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 45 در 31 پست

    پیش فرض آخرین روز زندگی ؟؟؟؟؟

    شما بگویید: در آخرین روز زندگیتان چکار خواهید کرد؟


    اگر امروز آخرین روز زندگیمان باشد چه؟ اگر خوابیدیم و بیدار نشدیم چه؟ واقعا اگر یک روز از زندگیت باقی مانده باشد چه کار میکنی؟


    گاهی اوقات در زندگی اتفاقاتی می افتد که در عین سادگی تأثیر بسیار عمیقی روی ما می گذارد . روزی با دوستی مشغول بگو بخند بودیم و نزدیک زمان امتحانات و از نداشتن وقت گله می کردیم و بر همه فرصت هایی که برای درس خواندن از دست داده بودیم حسرت می خوردیم و قول و قرار می گذاشتیم که ترم بعد چنین می کنیم و چنان می کنیم . و با وعده اینکه ترم بعد جبران می کنیم خودمان را از همه سهل انگاری هایی که کرده بودیم مبرا کردیم و باز خنده و شوخی، دوستم گفت: «خدا رو شکر که ترم یعدی هم هست و ترم آخر نیستیم وإلّا به کدام امید می خواستیم زنده بمانیم ...».
    بعد به فکر فرو رفت و گفت واقعا اگر ترم بعدی نبود چه؟ اگر به ترم بعد نرسیدیم و مُردیم چه ؟ اگر امروز آخرین روز زندگیمان باشد چه؟ اگر خوابیدیم و بیدار نشدیم چه؟ و در آخر هم پرسید واقعا اگر یک روز از زندگیت باقی مانده باشد چه کار میکنی ؟
    این سۆال چون سوزن در مغز من فرو رفت که وای یک روز خیلی کم است من خیلی کار دارم ، من دل های بسیاری را شکسته ام که نیاز به دلجویی دارد، من غیبت ها کرده ام، تهمت ها زده ام، من محبت های زیادی در دلم دارم و هرگز بروز نداده ام، مدت هاست می خواستم به پدرم بگویم که چقدر دوستش دارم و می خواهم دستش را ببوسم، من مدت هاست شاخه ای گل برای مادرم نخریده ام ، من دلم نمی خواهد بمیرم ... واقعا یک روز فرصت کم نیست؟ این بی انصافی است این همه سال هدر دادن را من چطور در یک روز جبران کنم؟
    سرم درد گرفت چرا باید این سۆال را از من می پرسید؟ ولی لحظه ای با خودم فکر کردم این دوست ما یک فرضی را مطرح کرد که در هر صورت روزی اتفاق می افتد، اما من چرا اینقدر به هم ریختم ؟ حضرت عزرائیل که همان یک روز قبل از اینکه به سراغ ما بیاید هم خبر نمی کند وقتی آمد باید برویم اما و اگر هم ندارد ....
    تصورش را بکنید در این لحظه ای که من و شما داریم این متن را می خوانیم در گوشه گوشه این جهان چندین نفر دارند جان می دهند آن ها دیگر فرصت ندارند که حتی فکرش را بکنند که ثانیه ای دیگر چه خواهند کرد.
    وای یک روز خیلی کم است من خیلی کار دارم، من دل های بسیاری را شکسته ام که نیاز به دلجویی دارد، من غیبت ها کرده ام، تهمت ها زده ام، من محبت های زیادی در دلم دارم و هرگز بروز نداده ام، مدت هاست می خواستم به پدرم بگویم که چقدر دوستش دارم و می خواهم دستش را ببوسم، من مدت هاست شاخه ای گل برای مادرم نخریده ام، من دلم نمی خواهد بمیرم ... واقعا یک روز فرصت کم نیست؟ این بی انصافی است این همه سال هدر دادن را من چطور در یک روز جبران کنم؟


    ترس از مرگ و وحشت از آن در وجود اکثر آدم ها هست ، اما واقعا چرا ما به فکرش نیستیم یا به قول امام علی علیه السلام « چرا غافلیم از کسی که لحظه ای از ما غافل نیست؟» دوستی بود که همیشه می ترسید لباسی نشسته داشته باشد یا بدنش کثیف باشد با دقتی وسواس گونه به نظافت خودش و محیط اطرافش اهمیت می داد وقتی از او می پرسیدیم که دلیل این همه دقت چیست ؟ می گفت: «شما تصور کنید همین الان حضرت عزرائیل بیاید و دست ما را بگیرد و ببرد ، آن وقت اگر من کثیف و نامرتب باشم آیا کسی که در غسالخانه مرا خواهد شست نمی گوید عجب آدم چرکی بود؟ یا خانواده و دوستان من در حال عزا بخواهند لباس ها و وسایل مرا جمع کنند آیا درست است که بگویند مرحوم فلانی عجب شلخته ای بود و .... ».
    دوست ما می خندید و با لحن طنز گونه ای حقیقتی را می گفت که قرآن کریم و روایات ما بارها و بارها ما را نسبت به آن هشدار داده اند.
    حالا شما بگویید اگر فقط یک روز دیگر از زندگیتان مانده باشد و فقط 24 ساعت فرصت داشته باشید و بعد از آن باید به سفر بی بازگشت آخرت بروید چه کارهایی برایتان در اولویت است که می خواهید انجام دهید؟
    حرفهای خود را در قسمت نظرات ارائه دهید.


    فاطمه محمدی بیده
    بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  2. #2
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,466
    امتیاز : 58,014
    سطح : 100
    Points: 58,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,435
    تشکر شده 36,854 در 2,454 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 45 در 31 پست

    پیش فرض

    پاسخ
    ناشناس‎1393/09/15‎-‎19:31برای امام حسین زمان خودم(حضرت مهدی) گریه می کنم و از خدا به خاطر این همه غفلت طلب مغفرت می کنم . وقت تمام شد ولی امام زمان خویش را نشناختم.پیرایش اذر

    10
    پاسخ

    ناشناس‎1393/09/15‎-‎00:53اللهم عجل لولیک الفرج
    00
    پاسخ

    ناشناس‎1393/09/15‎-‎00:53میگم خدایا تو ارحم الراحمینی
    00
    پاسخ

    محسن ‎1393/09/11‎-‎21:24میرم حق الناس رو ادا می کنم

    00
    پاسخ

    ناشناس‎1393/08/25‎-‎16:48دوستمون امیر چه خوب گفت"خدایا من باختم این زندگی رو
    امروز همین الان توبه میکنم به ذات خودت قسم توبه میکنم دستمو بگیر "

    همیشه فکر می کردم چه جوری یه تعداد، این قدر با سوز نماز می خونن و عبادت می کنن،حالا منم اگه یه روز به زندگیم مونده باشه با سوز نماز می خونم، اما چه قدر دیر...
    خدایا تو پشتمی مگه نه؟
    20
    پاسخ

    ناآشنا ‎1393/08/15‎-‎16:32تا امکان دارد جبران می کنم
    20
    پاسخ

    ناشناس‎1393/08/08‎-‎22:48 من اول خوشحال میشم که زودتر از خانوادم دارم میرم بعد ناراحت از اینکه دارم میرمو دیگه نمیبینمشون ...میرم بغل مامانم و بابام تا بیست و چهار ساعتم بگذره و برم تو بغل خدام.....
    00
    پاسخ

    ناشناس‎1393/08/03‎-‎21:00با سلام
    اگه یک روز به مرگم مونده باشه سعی میکنم حق الناس رو ادا کنم بعد هم وصیت نامه ام رو تنظیم کنم و از خدا هم طلب مغفرت کنم و حلالیت میطلبم. نمیدون کار دیگه ای هم باید انجام دهم یا نه اگه شما میدونید بگید غیر از مطالب دوستان .
    التماس دعا
    20
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  3. #3
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,466
    امتیاز : 58,014
    سطح : 100
    Points: 58,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,435
    تشکر شده 36,854 در 2,454 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 45 در 31 پست

    پیش فرض

    پاسخ
    ناشناس‎1393/07/24‎-‎13:47با سلام
    اگر یک روز از عمرم مانده باشه تمام نمازهای قضا خود را می خوانم و حق الناس را ادا می کنم و از پدر و مادرم حلالیت و رضایت می طلبم و انقدر گریه می کنم تا چشمم نابینا شود وخدا من رو ببخشد
    10
    پاسخ

    ناشناس‎1393/07/23‎-‎13:44با سلام من ابتدا سعی می کنم هرچه حق الناس به گردن دارم رفع کنم. بعد سراغ حق الله می رم چون خدا بخشنده است.ضمنا 24 ساعت خیلی کمه

    30
    پاسخ

    ناشناس‎1393/07/14‎-‎14:05هم خوشحال میشم هم ناراحت
    خوشحال از اینکه از این زندان دنیا راحت میشم

    ناراحت از اینکه شاید اگر فرصت بیشتری داشتم بیشتر بندگی خدا رو میکردم
    00
    پاسخ

    ناشناس‎1393/07/13‎-‎18:12یا امام زمان منم کمک کن
    30
    پاسخ

    ناشناس‎1393/07/11‎-‎10:18با سلام خدمت دوستان ودست اندركاران .شما فرض 24ساعته قرار دادین .بنظرم زمان زیادی برای موقعی كه بخواهی بمیری چرا ؟چونكه از ترس .استرس .دلتنگی .فراموشی و خیلی چیزای دیگه افسرده میشی و امیدت به خدا رو تو لحظات اخر از دست میدی كه این از گناهان كبیره است و...پس میشه جوری فكر كنیم كه شاید تا ساعت بعد نباشیم .چونكه مرگ تنها یكبار رخ میده و فرصت كسب تجربه رو نداریم .التماس دعا و امید به رحمت خدا هیچ وقت فراموش نشه

    40
    پاسخ

    ناشناس‎1393/07/02‎-‎01:49گرچه خوب است شهیدانه بمیریم خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم .
    با آرزوی شهادت(بهترین مرگها)....
    30
    پاسخ

    سجاداحمدی ‎1393/06/15‎-‎10:07سلام منم دورکعت نماز برای توبه کردن واقعی می خونم و به یه جای باصفا سفر میکنم
    00
    پاسخ

    مریم ‎1393/06/13‎-‎09:29اگه من فقط یک روز به زنده موندنم باشه کلامو میندازم هوا و دورکعت نماز حضرت رسول میخونم تا گناهام پاک بشه بعدش تاصبح از خدا میخوام که منو به بهشت ببره
    00
    پاسخ کاربران به این نظر

    نادیا ‎1393/08/07‎-‎21:42اگه نتونستی نماز حضرت رسول (ص) رو بخونی چی؟
    00


    پاسخ

    دریا ‎1393/06/13‎-‎09:27مثل جت نماز قضا میخوندم.
    21
    پاسخ

    پاسخ من ومن ‎1393/06/08‎-‎19:16دوست من که با اسم من و من نظر گذاشتید گناهان شما بزرگتره یا کرم خدا!!
    مگه نشنیدین این روایت و که می گه هیچ مومنی به دنیا و اخرت نرسد مگر به سبب حسن ظن به خدا و اخلاق نیک...
    11
    پاسخ

    من و من ‎1393/05/30‎-‎15:26من پر از بار گناهم، هرچی فکر میکنم و تجزیه تحلیل میکنم، میبینم که گناهان من بخشیدنی نیست! هزاران بار توبه شکسته ام، هزاران بار غیبت کرده ام، دروغ زیاد گفته ام، حرف مفت و بی ربط زیاد زده ام، از خدا شاکی شده ام، دل پدر و مادرم را شکسته ام، بددهانی کرده ام، فحش داده ام، و از گفتن بعضی گناهانمم خجالت میکشم... نمیدونم چرا تا حرف سر گناه و بهشت و جهنم و بخشش میشه، همه مون به گناهانمون اعتراف میکنیم و به خدا امیدوار میشیم.. نمیدونم این امیدواری بیجا هست یا خوبه! :-/ خدایا اگر من محب تو باشم، طوری زندگی میکنم که لحظه مرگ ازت شرمنده نشم و پشیمون به پیشگاه تو نیایم! وگرنه که توبه کردن و مغفرت خواستن در 24 ساعت مانده به مرگ از سر ترس هست نه پشیمانی! اگر این 24 ساعت که از خدا معذرت خواستیم به فرض اینکه التماس ما به درگاه خدا پذیرفته بشه، و بعد از گذشتن 24 ساعت به فرض خدا بگه من جونتو نمیگیرم و مرگت کنسل شد، بعد از اون بازم به سراغ گناه میریم! تو رو خدا نگید فاز منفی گرفته یا داره ناامیدانه حرف میزنه ...نه به خدا خودم میدونم که خدا بخشنده ی گناهانه، اما وقتی به گناهانم فکر میکنم میبینم که واقعا بخشیدنی نیست...
    فقط میگم: خدایا قبل از اینکه خاکم کنی پاکم کن

    32
    پاسخ

    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  4. #4
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,466
    امتیاز : 58,014
    سطح : 100
    Points: 58,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,435
    تشکر شده 36,854 در 2,454 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 45 در 31 پست

    پیش فرض

    پاسخ
    ناشناس‎1393/05/27‎-‎17:31سلام به همه کاربران و تهیه کنندگان این سایت واقعا برنامه خوب و بیدار کننده ایه خدا کنه همه ما اهل عمل باشیم و توبه خود را برای لحظه آخر نگذاریم پیامبر(ص) فرموده اند خوشا به حال بنده ای که در نامه اعمالش زیر هر گناه یک استغفار نوشته شده پس بهتره هر لحظه و دم به دم توبه کنیم اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته ان شاالله التماس دعا
    70
    پاسخ

    ناشناس‎1393/05/25‎-‎18:17سلام خدمت همگی باید بگم که منم خوشحال میشم چون این دنیا ارزش موندن نداره وتنها کاری که میکنم خداروشکر میکنم که فقط امروزو باید این ادمهای ... تحمل کنم ولی خیلی خوبه کاش امروز واقعا اخرین روزم باشه

    32
    پاسخ کاربران به این نظر

    آسمان ‎1393/07/01‎-‎13:28این دیدگاه نسبت به آدما واقعاً بی انصافیه چون آدمای خوب توی این دنیا اینقدر زیاده که اگه اینجور نبود سنگ روی سنگ بند نمی شد. پس سعی کنید نظرتون رو عوض کنید.
    20


    پاسخ

    ناشناس‎1393/05/21‎-‎13:48خیلی خوشحال میشم
    20
    پاسخ

    ناشناس‎1393/05/19‎-‎22:47فقط از همه حلالیت میطلبم هر چند که الانم با یه مرده هیچ فرقی ندارم و از همه حتی خدا شاکیم

    14
    پاسخ کاربران به این نظر

    ناشناس‎1393/09/20‎-‎14:38ای گفتی
    00


    پاسخ

    فاطمه ‎1393/05/15‎-‎15:39اولش خوشحال میشم چون اون دنیا هر چی باشه بهتر از این دنیاست به هر حال دیدار محبوب واقعا زیبا و لذت بخشه. بعدش گریه میکنم به خاطر تمام گناهام و در آخر از مادر پدرم معذرت خواهی میکنم و ازشون میخوام ازم راضی باشن...
    ولی اگه بدونیم جامون فردوس برینه مرگ خیلی حال میده...
    10
    پاسخ

    آرزو ‎1393/05/10‎-‎00:48سلام دوستان
    همیشه از خداوند متعال می خوام که آنقدر بهم عمر بده که بتونم اول اینکه کاری که در حد توانم هست برای اینکه مشکلی از مشکلات بشر را حل کنم , موفق به انجامش شوم , دوم اینکه اگر کسی رنجم داد یا به کسی آزاری رسوندم در همین دنیا به سزای اعمالمان برسیم و به قولی بدون گناه از این دنیا برویم همیشه به اینکه ای کاش ما هم همچون مولایمان حضرت علی (ع) که در آخرین لحظات زندگیش فرمودند : قسم به خدای کعبه که رستگار شدم , ما هم می توانستیم که در آخرین روز حیاتمان آنقدر خیالمان از این دنیا و آن دنیا راحت باشد که بتوانیم این دنیا را بگذاریم و بگذریم
    10
    پاسخ

    ناشناس‎1393/05/05‎-‎14:45سلام مجدد
    یک خواهش: من خودم وقتی کسی تو جامعه حقم رو می خوره(مثل راننده تاکسیای که بیشتر از حقشون کرایه میگیرن،یا آدمایی که سریعتر از نوبت نون میگیرن وووو) سریعا میگم:خدایا بخشیدمش...به امید بخشش خودت نسبت به من...چون دوسندارم برای یکسری چیزای کوچیک و جزئی تو این دنیا ،آخرت طرف رو خراب کنم...و تو دلم هم این امید رو دارم که دیگران هم نسبت به من همین رفتار رو داشته باشن...شما هم اگر این کار رو مناسب میدونید انجام بدید و نشرش بدین که انشاله فراگیر بشه
    60
    پاسخ

    ناشناس‎1393/05/05‎-‎14:23نمیدونم....خییییییییییل بی سخته...احتمالا اولش به یه بهت عمیقی فرو میرم(مثه الان)بعدش از خدامیخوام ازفضلش به اونایی که حقشون ضایع کردم بده تا ازم راضی بشن یا به خودم فرصت بده دلشون رو بدست بیارم...ولی با این همه حق الناس چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدایا بدجو گرفتاریم...استفاده از اموال عمومی ...درس نخوندنا تو مدرسه و دانشگاه...بدقولی ها...داد زدنها...دل شکستن ها....خدا خودش دل اییییییییییییییین همه رو نسبت به من رحیم کنه....کسایی که جملاتمو می خونن برام دعا کنن...منم همتون رو دعا می کنم...ان شاءالله عاقبت بخیر شید...
    60
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  5. #5
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,466
    امتیاز : 58,014
    سطح : 100
    Points: 58,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,435
    تشکر شده 36,854 در 2,454 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 45 در 31 پست

    پیش فرض

    پاسخ
    رامین ‎1393/04/30‎-‎14:56فقط حق مردم (چه معنوی چه مادی) خیلی خطرناکه!!!! ـــــ بعد همه چی حله آخه شما نمیدونید خدا کیه خدا تو صدم ثانیه آخر زندگی هم میبخشه!قربونش برم ___ میگن یه نفرو میبردن جهنم هی پشتشو نگاه میکرد خدا گفت اونو برگردونید ببرین بهشت فرشته ها میگن ای خدا چرا ببریم بهشت خدا گفت اون هنوزم از من ناامید نشده.امیدوارم همین امروز حق الناس ها رو برطرف کنیم درسته خیلی سخـــــت و خجـــــــآلت آوره ولی به خدا آدم اونقد پشیمون میشه بعدا که حاضر میشه بیاد تمام زندگیشو بفروشه به اون کسی که (حتی یه دونه برنج ازش تو گردنشه ) بده که فقط وفقط وفقط و فقط بگه حلالت کردم خدا حفظتون که اینم بگم که خدا فقط واسه حق الناس بی رحمه این روزا برطرف کنین زووود
    40
    پاسخ

    ناشناس‎1393/04/28‎-‎15:40اون روز رو ترجیح میدم از حال و احوال تمام دوستام باخبر بشم، ساعاتی رو کنار خونواده باشم و بقیه اشم میرم کوه، چون کوه رو خیلی دوس دارم و دوس دارم از همون جا برم پیش خدا......... آخرین حرفمم اینه که خییییللللیییی دووووستتتت داررررم خداااااااا
    10
    پاسخ

    ناشناس‎1393/04/26‎-‎00:27مانی
    به خدای مهربون میگم من را تنها نگذاره من در تمام مدت عمرم خیلی به خدا گفتم من جز تومهربون وبا معرفت کسی را ندارم ببخش من را وراحت وارام من را که همیشه دوست واقعی ام در زندگی بودی وبه حرفهایم گوش میدادی وتوکل به تو میکردم ببر من جز توهیچکس را ندارم
    10
    پاسخ

    ehsan ‎1393/04/25‎-‎07:10هیچی.اول طلب مغفرت برای اونهایی که در حقشون ظلم کردم.بهد خدا.خدایی که گفت در آخرین لحظه مرگ هم توبه کنید شما را می بخشم.(همانا سخن حق است)
    30
    پاسخ

    ناشناس‎1393/04/23‎-‎08:27من فقط دعا میکنم مشکلی که دارم حل بشه تا دیگه هیچ حقی به گردنم نباشه ومن باخیال راحت بمیرم دعام کنید بچه ها.....
    30
    پاسخ

    ناشناس‎1393/04/05‎-‎22:43دعا کنید

    10
    پاسخ

    ناشناس‎1393/03/21‎-‎14:30درسته بنده هم بنده ی خوبی نبودم اما اکنون از زندگی چنان خرسند هستم که دیگر به چیزی جز رحمت وارامش نمی اندیشم ونیازی به حلالیت ندارم ونخواهم داشت انچه که مهم است استفاده ی درست از همین لحظات اکنون است
    111
    پاسخ

    آمی ‎1393/03/13‎-‎18:45سلام انقد تواین سالها سختی کشیدم که وقت نشده به مرگ فک کنم فقط برای زندگیم جنگیدم وقتی که کم آوردم پاهام لغزید و گناه کردم اونم ن یکبار که آمارش دست خودم نیست فقط همیشه بعد گناه خیلی عذاب وجدان داشتم و با اینکه گناه کردم ولی خدا میدونه ته دلم چقد دوسش دارم ولی لج کردم با خودم و با خدای خوبم لج کردم بارها توبه کردم و شکستم الان پشیمونم خیلی هم پشیمونم اگه امروز روز آخر زندگیم باشه فقط می تونم بگم : خدایا شرمنده ام خیلی هم شرمنده ام ولی از بخشش تو ناامید نیستم خدایا: معذرت میخوام.....
    60
    پاسخ

    سعییدم از ابادان ‎1393/03/10‎-‎13:58احسنتم
    ودرود بر بانو اصلا کی میگه موت ترس داره اتفاقا ی خواب عمیق و دلچسب ک بعد از بیداری در بهشتی ان شاالله ...
    61
    پاسخ

    مهدی خ... ‎1393/03/08‎-‎22:51سلام ؛ دوست داشتم 23 ساعت از 24 ساعت رو تا حدی که امکان داره صرف حلالیت گرفتن و طلب بخشش از دیگران بکنم! و 1ساعت باقی مونده هم توی جمکران باشم!
    تا حالا قسمت نشده برم ؛ یعنی لیاقت رفتن به اونجا رو نداشتم و نخواهم داشت . ولی آرزوم اینه که بتونم با حضرت مهدی (عج) درد و دل کنم و بهش بگم خیلی شرمنده ام...
    40
    پاسخ کاربران به این نظر

    mohammadi64 ‎1393/03/10‎-‎09:53سلام دوست عزیز
    یعنی چی لیاقت هم نخواهی داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای حرف زدن با آقا امام زمان عج هم لازم نیست حتما جای به خصوصی بروید هر کجا که هستید و در هر لحظه می تونید با ایشون حرف بزنید ، بنده حقیر هم به درگاه خداوند متعال خیلی رو سیاهم اما هر وقت آقا امام زمان رو واسطه قرار دادم و با ایشون درد دل کردم باورتون نمیشه چقدر معجزه دیده ام ، ایشون پدر و صاحب ما هستند ما با پدرمون درد دل نکنیم و کمک نخواهیم از کی بخواهیم ؟
    من کارم ، خونه ام ، همسر خیلی خوبم رو همه رو از پدر خوبمون آقا امام زمان دارم اگر شفاعت ایشون به درگاه خدا برای من بنده گستاخ نبود نمی دونم الان چه وضعی داشتم ، ما یک خدای خیلی خیلی مهربون داریم که دنبال بهانه است ما رو ببخشه
    و یک پدر دلسوز که خداوند رویش را زمین نمی اندازد با پدرمون راحت باشید ....
    80

    ناشناس‎1393/07/13‎-‎18:16یا امام زمان منم کمک کن
    20


    پاسخ

    بنده خدا ‎1393/03/06‎-‎17:30بهترین آرزوم رسیدن به خداست ، بهترین خبر هم همینه که بهم بگن 24 ساعت بعد پیشه عشقتی اخه عشق من خداست ، جز محبت در حق دیگران کاری نکردم دلی ام نشکستم اگه گناهی هم داشتم بین منو خداست که اونم سر هر نماز استغفار کردم پس دیگه ناراحتی نمیمونه
    91
    پاسخ

    ناشناس‎1393/03/06‎-‎09:20تموم بدم ی لحظه یخ کرد............ اگه امروز روز اخر زندگیم باشه هیچ کاری از دستم برنمیاد...حتی روم نمیشه از خدا طلب بخشش کنم با این کوله بار گناهی که همیشه همراهمه ................. توروخدا هرکی این مطلب و خوند واسم دعا کنه
    100
    پاسخ کاربران به این نظر

    ناشناس‎1393/03/08‎-‎05:12سلام دوست خوبم. بدترین گناه ناامیدیه.حتی اگه یک ساعت از زندگیت باقی مونده باشه باید از گناهات توبه کنی و ازش بخوای که تو رو ببخشه. می دونی که اون ارحم الراحمینه یعنی از مادر مهربونتر.شما هم برای من دعا کن.خدا بنده هایی رو که در حق همدیگه دعا می کنن خیلی دوست داره.
    90


    پاسخ

    امیرکوچولو ‎1393/03/05‎-‎15:33میرفتم حرم حضرت علی (ع) و باش درد ودل میکردم.چون بیشترین فردی که دوستش دارم حتی از پدرو مادرم حضرت علی (ع) هستش.
    80
    پاسخ

    ناشناس‎1393/02/31‎-‎20:25فلاسفه میگن امر محال ، محال نیست. بنابراین اگه یه روزی این امتیاز به من داده بشه که از آخرین ساعات عمرم خبر داشته باشم، قطعاً مثل خیلی از دوستان امید و خواهشهایی از خدایم دارم که به توجه به لطفش از این رانت خبری و اطلاعاتی، مطمئنم برآورده خواهد کرد ولی بجای اینکه تو اون ساعتهای کم دنبال حساب کتاب باشم و حلال و حروم های زندگیم ، اون روز رو یک نقطه عطفی در زندگیم قرار میدم و از خدا وقت بیشتری میخوام که آدم باشم.
    41
    پاسخ کاربران به این نظر

    ناشناس‎1393/05/05‎-‎14:09عزیزم اون "فرض" محاله که میگن محال نیست! نه امر محال
    20


    پاسخ

    اسی ‎1393/02/30‎-‎13:17نگاه به آمار بازدید این سایت میکنم امیدوار میشم که هنوز آدم هایی هستند که انسانیت براشون مهمه . خدا از سر تقصیرات هممون بگذره فقط خودش بدادمون برسه یا حق
    100
    پاسخ

    گناه ‎1393/02/29‎-‎16:07نمیدانم حتی وقتی فکرشو میکنی ترس وجودت رو میگیره
    61
    پاسخ کاربران به این نظر

    ناشناس‎1393/03/08‎-‎05:17منم می ترسم ولی به خودم می گم این یه واقعیته که هیچ راه گریزی نداره. پس باید بیشتر به واقعیت زندگیمون فکر کنیم.
    70


    پاسخ

    ناشناس‎1393/02/28‎-‎16:53این سوال حدود هشت ساله ذهنم رو مشغول کرده و هر روز رو اخرین روزم میدونم ولی باز نمیشه کاملا یه چیزی رو ترک کرد.
    51
    پاسخ

    cealirezagh ‎1393/02/24‎-‎11:45بهترین کاراینه که ازهمین لحظه به این فکرباشیم که ممکن است همین امروز آخرین روزمون باشه.همیشه بایدبیادخداباشیم.خیلیاسال ا باخدابودن اما یک لحظه غفلت کردن وعاقبت بخیرنشدن وخیلیاهم برعکس.
    توکل بخدا
    60
    پاسخ

    ناشناس‎1393/02/22‎-‎14:30گریه میکنم....بابغض خدا رو صدا میزنم....میگم وقتش شد که منو ببری پیش خودت ...آخه من هرشب یه دعایی میکنم اینکه خدا زمانی منو از این دنیا ببر که منو بخشیده باشی منو پاک ببر از این دنیا...به گمونم اون روز گریه ام از سر شوق باشه
    70
    پاسخ کاربران به این نظر

    cealirezagh ‎1393/02/24‎-‎11:49واسه بعضیااحساس وحشته وبرای بعضی دیگرشایدشادمانی
    50


    پاسخ

    امیر ‎1393/02/19‎-‎09:24من که دستم خالیه که هیچ با بار گناه نمیدونم چه کنم،پسر معصوم بی گناه شده گناه کار
    پسری که روضه حسین (ع) رو هر شب گوش میکرد گول خورد و گنه کار شد
    خدایا من باختم این زندگی رو
    امروز همین الان توبه میکنم به ذات خودت قسم توبه میکنم دستمو بگیر
    خواهش میکنم
    90
    پاسخ

    مهدي ‎1393/02/18‎-‎09:24سلام ،اینا همش حرفه كه مثل بقیه روزهاست فقط باید در دل آن فرد باشی تا حقیقت را بفهمی میتوانی از لحظات آخر عمر یك اعدامی وآنچه در دل او میگذرد جویا شوی كه مرگ از نظرش چگونه بنظر میرسد به نظر من بسته به اون الكی داره كه ما با اعمالمان انجام دهیم درآن لحظات وخالصترین اعمالمان كه فقط جهت رضای خدا بوده به ما آرامش میبخشد و دیگری نبود حق الناس برگردمان میباشد چون خداوند گذشت بی انتها دارد واز حق خودش نسبت به مابا توبه ما درمی گذرد
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  6. #6
    مدیر کانون
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,466
    امتیاز : 58,014
    سطح : 100
    Points: 58,014, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 16,435
    تشکر شده 36,854 در 2,454 پست
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    8
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 3 پست
    مخالفت
    35
    مخالفت شده 45 در 31 پست

    پیش فرض

    آخرین روز زندگی مولانا

    سرم را در گور ،روی لحد گذارید.
    می خواهم در روز حشر،زودتر از بقیه پا به عرصه قیامت بگذارم
    اتاق دوباره لرزید،این بار شدیدتراز قبل
    شمعدانی از روی رف به زمین افتاد و شکست.
    یکی از یاران وحشت زده به تکه های شمعدانی نگاه کرد.
    بیرون از اتاق،صدای گریه و ناله مردم به گوش می رسید.
    یک هفته ای می شد که تمام قونیه از زلزله ای خفیف می لرزید و همه را در وحشت و هراسی بسیار فرو برده بود.گروهی از مردم از بیم فروریختن خانه،به خارج از شهر رفته و آن هایی که مانده بودند،با کم ترین تکان،به بیرون از خانه می گریختند.دیگر هیچ جا سرپناه امنی برای ماندن نبود.
    اما حسام الدین بی توجه به تکان های مکرردر گوشه اتاق سر در گریبان خویش فرو برده بود.
    کسراخاتون و سلطان ولد،چشم به مولانا دوخته بودند.
    مولانا که تب تمام صورتش را برافروخته بود،با لبخندی طنزآلود به خود اشاره کردو گفت"نترسید!
    زمین لقمه چرب می خواهدو بزودی چون در آغوشش گیرد،آرام خواهدگرفت"
    با شنیدن این حرف،کسراخاتون با اندوه به گریه افتادو سلطان ولد بغض کرده با دست،صورتش را پوشاند.
    در اواخردفترششم بود که مولانا به طور ناگهانی،مجالس فیه مافیه و مثنوی را با وجوددرخواست و اصرار بسیار سلطان ولد و حسام الدین تعطیل کرد.

    دیگررمقی برای به پایان رساندن این آخرین دفتر برایش باقی نمانده بود.
    از آن پس،سکوتی دردناک جای آن همه شور و هیجان را گرفت و مجال صحبت کردن را از او سلب کرد.
    دراین ایام سن مولانا به 68سال می رسید.
    اکنون دراین سکوت مقدسی که به آن پناه برده بود،اندیشیدن به روزمرگی و آن چه که در اطرافش در جریان بود همگی را به کناری نهاده بود و تنها به عشق و لحظه ی وصال می اندیشید.

    درهمین اوقات بود که تب ناگهانی به سراغش آمد و هرازگاهی هم از شدت تب،آگاهانه و یا ناخودآگاه شعری می خواند.
    یک باربه سلطان ولد که از شدت بی خوابی و پرستاری شبانه رنجور و افسرده شده بود،اشاره کرد تا چندلحظه ای استراحت کند،اما چون او با احترام امتناع کرد،زیرلب خواند:
    "روسربنه به بالین،تنها مرا رهاکن.
    ترک من خراب شبگرد مبتلا کن.
    برشاه خوبرویان واجب وفا نباشد.
    ای زردروی عاشق،تو صبرکن،وفاکن.
    دردی است غیرمردن ،آن را دوا نباشد.
    .پس من چگونه گویم ،کاین درد را دوا کن؟
    در خواب،دوش،پیری در کوی عشق دیدم.
    بادست اشارتم کردکه عزم سوی ما کن.

    هنگامی که صدرالدین قونوی عارف بزرگ شهرکه بارها دیگران را علیه اش تحریک کرده بود،به دیدنش آمد،کاسه دارویی که ساعت ها از خوردنش خودداری کرده بود،از دست او گرفت و خورد و در مقابل آرزوی شفای او،با لحنی درآمیخته به شوق و یقین زمزمه کرد:
    "چه دانی تو،که درباطن چه شاهی همنشین دارم.
    رخ زرین من منگر،که پای آهنین دارم.

    درروزهای آخرهیچ نشانی از ترس و تشویش در چهره اش دیده نمی شد.سرانجام در آخرین لحظه ها،پس از خاموشی چند روزه،همه را به دور بسترش فراخواندو با صدایی بریده بریده و لرزان،این چنین لب به سخن گشود:

    "اگر دین کسی رابرگردن دارم،ادایش کنید...واگردین من برگردن کسی است،آن را می بخشم"

    آن گاه نفسش گرفت.اندکی مکث کرد و دوباره ادامه داد:
    "می خواهم نمازم را شیخ صدرالدین بخواند..."
    این بار سرفه های پی درپی،مجال حرف زدن را ازاو گرفت.
    کسرا خاتون که بغضش ترکیده بود،اشک ریزان سرش را جابجا کرد و دستی بر پیشانی خیس و برافروخته اش کشید.

    سرفه بندآمده بود.نگاهش را به اطرف گرداند.
    چشمش به جماعتی سبزپوش افتاد که اتاق را پرکرده بودند،گویی درانتظار پایان سخنش بودند.
    لحظه ای را به یاد آوردکه در پشت بام خانه(در کودکی)با آن ها به آسمان رفته بود.از شوق لبخندی زد و دستش را با اشتیاق به طرفشان درازکرد.
    کسراخاتون دستش را گرفت و نوازش کرد.شتاب زده ادامه داد:
    "سرم را در گور ،روی لحد گذارید.می خواهم در روز حشر،زودتر از بقیه پا به عرصه قیامت بگذارم" صدای گریه همه بلندشد.
    نگاهی بدون حسرت به آن ها کرد.

    رعشه ای تمام بدنش را فراگرفت.
    نگاه مشتاقش را به جانب جماعت سبزپوش که به طرفش می آمدند،نگه داشت و ......
    ...........
    .................آرام شد.
    ویرایش توسط سيد محمد انجوي نژاد : دوشنبه ۰۸ دی ۹۳ در ساعت ۰۳:۴۶
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد




  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    سومين حرم اهل بيت عليهم السلام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,848
    امتیاز : 26,025
    سطح : 96
    Points: 26,025, Level: 96
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 325
    Overall activity: 49.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupCreated Album picturesVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 8,728
    تشکر شده 8,153 در 2,819 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 8 در 6 پست

    پیش فرض

    همون كارايي كه امام حسين عليه السلام درشب عاشورا(شب اخر)كردنددرحالي كه ميدونستند شب اخرشونه ماهم انجام ميديم
    قل انما اعظكم بواحده ان تقومو لله
    والعاقبه للمتقين گمنام اشنااميررضا

  8. 4 کاربر از پست مفید amirreza تشکر کرده اند .


  9. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    127
    امتیاز : 27,662
    سطح : 98
    Points: 27,662, Level: 98
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 688
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 341
    تشکر شده 335 در 114 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    اخرین روز زندگیم رو روضه میگریم ایشالا

    السلام علیک یااباعبدالله...

  10. 3 کاربر از پست مفید دلداده تشکر کرده اند .


  11. #9
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-خرداد-۱۰
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    240
    امتیاز : 3,762
    سطح : 38
    Points: 3,762, Level: 38
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entry1000 Experience Points1 year registered
    تشکر کردن : 494
    تشکر شده 316 در 154 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    نقل قول شدن
    در 0 پست
    مخالفت
    9
    مخالفت شده 4 در 4 پست

    پیش فرض

    از غصه اینکه ندیدمش و دارم میمیرم 24 ساعت زودتر می میرم
    آخه ندیدنش بیچارگیمو ثابت میکنه



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فرزند کمتر یا بیشتر؟؟؟؟؟
    توسط یار314 در انجمن خانواده
    پاسخ ها: 153
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵, ۰۱:۳۶

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1