کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 25 , از مجموع 25
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض انسان هویتی یا انسان حقیقتی هستید ؟

    یا نعم الرفیق

    از روش ها و مراحل توبه خونده بودم !
    ولی باز هم از این همه نشدن ها رو به یه کتاب دیگه ( عرفان مولوی ) آوردم .
    توبه نصوح " انسان هویتی و انسان حقیقی "
    دکتر پیمان آزاد ( یه شناخت اجمالی ازش در آوردم ولی فک می کنم بیشتر لازمه بدونم ازش )
    .
    خوب با متن کتاب ارتباط گرفتم ؛ می نویسمش
    در مورد شخصیت ما آدما و راه عملی توبه گفته .


    از بس که شکست و باز بستم توبه
    فریاد همی زند ز دستم توبه
    دیروز به توبه ای شکستم ساغـــر
    امروز به ساغری شکستم توبـــه

  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 1

    مردی بوده است به نام " نصوح " که از راه دلاکی در حمام زنانه امرار معاش می کرده است . مولوی بی جهت نصوح را نصوح ننامیده است . تصوح به معنای " پند آموز و نصیحت کننده " است .
    نصوح جوانی زیبا روی بوده است و رخساری همانند رخسار زنان زیبا .. بلکه زیبا تر .
    هیچکس گمان مردی به او نمی برده است .
    در حمام زنانه از بام تا شام دلاکی می کرده و مزد می گرفته .

    بود مردی پیش از این نامش نصوح
    بد ز دلاکی زن , او را فتــــوح
    او به حمام زنان دلاک بود
    در دغا و حیله بس چالاک بود


  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 2

    به خاطر هدفش که نزدیکی به زنان بوده هر کار و ترفندی را مجاز می دانسته
    سالها مشغول دلاکی بود . در این سالها هیچکس متوجه نشد که چرا نصوح این گونه به کار خود علاقمند است و عشق می ورزد .

    هم رخسارش و هم صدایش زنانه بود .
    چادر به سر می کرد و نقاب و روبنده می زد .
    برای نصوح , دلاکی نوعی مراقبه و تمرکز بود بطوری که در که هنگام کار در بسیاری اوقات از خود بی خود می شد ...

  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 3

    دختران سلطان و اعیان شهر تنها به وی توجه داشتند و همواره از او می خواستند که چرک بدنشان را بگیرد و لیف و صابونشان کند . دست های انرژی زای نصوح معجزه می کرد .
    نصوح " می دانست کار درستی نمی کند . از این رو در بسیاری از مواقع از کار خود توبه می کرد .ولی نفس پلیدش نمی گذاشت که این توبه در گیرد .
    توانایی او را می گرفت و نمی گذاشت که پا در کشد و این عادت را رها کند . چرا که شهوت جنسی و لذت لمسی و دزدکی مانع ترک این کار بود .

    توبه ها می کرد و پا در می کشید
    نفس کافر , توبه اش را می درید

  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض

    مولوی عامل گمراهی انسان را نفس می داند . معتقد به دوگانگی در انسان است .


    نفست اژدرهاست او کی کرده است
    از غم بی آلتی افسرده است
    موسی و فرعون در هستی توست
    باید این دو هست را , در خویش جست

  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 4

    نصوح وقتی به یاد بدن های زیبا و برهنه زنان در حمام می افتاد , از شدت و شعف لبریز می شد .
    چه شب ها که تا صبح خواب به چشمانش نمی آمد .

    در کنار اینها ترس و وحشت و اضطراب نیز داشت .
    گاهی نگران می شد .

    اگر رازش از پرده بیرون افتد , چه می شود ؟
    .
    ولی همچنان به کار غیر اخلاقی خود ادامه می داد . نمی توانست خود را کنترل کند .
    به مجرد یاد آوری وسوسه می شد ..
    اراده ی او با لذتی که با او همگون شده بود , ضعیـــف و سست بود

  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض

    هنگامی که لذت با ذهن انسان همگون و یکی می شود , انسان دیگر در اختیار خود نیست !
    در اختیار نشخوار فکری است که لذت را مدام یاد آوری می کند .
    نه چشمش حقایق را می بیند
    و نه گوشش بدهکار واقعیت هاست
    از خود حقیقی فاصله می گیرد
    تسلیمِ شرطی های ذهن می شود .
    لذت فضای ذهن را پر می کند و را توجیه و منطق تراشی را می پیماید

    " هرگز شرطی شدن انسان را دستِ کم نگیرید "

  8. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 5

    با خود قرار می گذاشت که از فردا این ترک کار را آغاز خواهد کرد .
    از این شهر خواهد رفت
    گذشته را فراموش خواهد کرد ...
    گرد لذت های گناه آلود نخواهد رفت ..

    دور باطلی که همیشه نصوح در آن مثل تار عتکبوت گرفتار بود .

  9. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض اضطراب زا و اضطراب شکن !

    ارتکاب عمل سبب بروز اضطراب و دلشوره می شود و گرایش مجدد به عمل و خود فراموشی اضطراب را بطور موقت تعطیل می کند ..

    مبارزه ای که همیشه با پیروزی " ارتکاب گناه " همراه است .

  10. #10
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۷
    محل سکونت
    شيراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    331

    پیش فرض

    ادامه بدید لطفا

  11. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 6

    انسان محصول شرط های گذشته است .
    انسان موجودی است فراموشکار

    به مجرد اینکه ذهنش به حمام زنانه می رفت دست و پایش سست میشد
    و از همه کار جهان فقط دلاکی را می دید .

    با خود می گفت : هر چه بادا بــــــاد

    طالب هر چیز اِی یار رشید
    جز همان چیزی که می جوید ندید

  12. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 7

    گاهی هم به عقب بر می گشت .می هراسید . آرام می گرفت و شب را با ارامش عمیقی می پیمود ..
    ولی صبح ؛ روز از نو روزی از نو !

    نصوح " دچار درگیری و تضاد ی درونی شده بود .
    مردد بین ارتکاب جرم و عدم ارتکاب آن

    همین تخطی از تعالیم سنت او را بشدت رنج میداد . عمده نگرانیش همین بود !

    هر گاه یاد آخرت می افتاد می گفت در توبه باز است .بگذار مدتی دیگر بگذرد . خدا ارحم الراحمین است .

    چون خلاف خوی تو گوید کسی
    کینه ها خیزد ترا با او بسی

  13. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 8

    نصوح قدرت اراده اش را از دست داده بود . لذت جنسی عقل او را کور کرده بود .
    گاهی می گفت هر چه می خواد بشود .
    ولی وقتی به اضطراب می افتاد , از نو به خود می آمد

    حالت های سادیستی و مازوخیستی ( خود آزاری و دیگر آزاری ) داشت .

    تحمل نگرانی های همیشه
    اجاوز به حقوق دیگران
    رعایت نکردن اخلاق
    زیر پا گذاشتن حرما و سنت جامعه

    نشانه های خود آزاری مزمن او بود ..

    اعتیاد زمانی بوجود می آید که ذهن با عملی لذت آور یکی بشود
    عادت یعنی خود شخص
    گاهی انسان از عادت های خود جدا نیست . خود اوست

  14. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 9

    نصوح " به تنهایی نمی توانست مشکل خود را حل کند و

    به سراغ طبیب الهی رفت . درویشی !

    رفت پیش عارفی آن زشت کار
    گفت : ما را در دعایی یاد ار


    خب نصوح نمی توانست راز خود را باز گو کند . تقاضای " التماس دعا " نمود .

    سر او دانست آن آزاد مرد
    لیک چون حلم خدا پیدا نکرد

    بر لبش قفل است و در دل راز ها
    لب خموش و دل پر از آواز ها

    عارفان که جام حق نوشیده اند
    رازها دانسته و پوشیده اند

    هر کار را اسرار حق آموختند
    مهر کردند و دهانش دوختند

    عارف رازش را فهمید ولی چیزی نگفت .. دعای عارف اثر کرد مستجاب شد

  15. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 10

    روزی گوشواره ی دختر سلطان در حمام گم شد .

    اندر آن حمام پر می کرد طشت
    گوهری از دختر شه یاوه گشت


    همه دنبال گوشواره در حمام می گشتند و در را قفل کردند .

    پس در حمام را بستند سخت
    تا بجوید اولش در پیچ رخت

    رخت ها جستند و آن پیدا نشد
    دزد گوهر نیز هم رسوا نشد


    گفتند لباس های همه را بگردید

    بانگ آمد که همه عریان شوید
    هر که هستید از عجوز و گر نوید

  16. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 11

    نصوح از ترس و وحشت به گوشه ای پناه برد . رنگش سخت پریده بود و لبش کبوووود

    آن نصوح از ترس شد در خلوتی
    روی زرد و لب کبود از خشیتی

    پیش چشم خویش او می دید مرگ
    رفت و می لرزید او مانند برگ

    گفت یا رب بارها برگشته ام
    توبه ها و عهد ها بشکسته ام


    اکنون ارتباط با ماورا بود . چرا که دستش از همه جا کوتاه بود

  17. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 12

    از خدا طلب بخشش و توبه حقیقی کرد و گفت :

    من اگر این بار تقصیری کنم
    پس دگر مشنو دعا و گفتنم

    اگه توبه شکستم دیگه به التماس هام توجه نکن !

    همون لحظه که نوبت گشتن لباس های نصوح شده بود ؛ گفتند گوشواره پیدا شد !

  18. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض 13

    بعد ها دختر سلطان از وی خواست که دلاکی او را کند . نصوح نپذیرفت .

    انقلاب درونی درش افتاده بود . هویتی را که قبلا پیدا کرده بود کاملا پاک کرد .

    * تا اینجا 60 صفحه از کتاب خلاصه آورده شده . قسمت های زیباش رو از این جا به بعد دنبال کنید .

  19. #19

    Smile یا شفیق

    ای ول..!!

    خیلی داستان جالب و زیبا و آموزنده ای بود!

    ممنون عزیزم..

  20. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711

    پیش فرض

    بسیار جالب اموزنده ....
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  21. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-آذر-۳۰
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,237

    پیش فرض

    فک کردم آپدیت نکردید وقتی اومدم دیدم چقدر پست ناخونده دارم ناراحت شدم .میشه ادامه بدید هر وقت خواستید پست بزنید یه پیام بهم بدید لطفا
    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!
    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!
    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

  22. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534

    پیش فرض

    خیلی قشنگ بود!
    منتظر ادامه ی داستانیم



  23. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۶
    محل سکونت
    زير آسمان خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,560

    پیش فرض

    ممنون

    خيلي جالب بود
    أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ

  24. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض

    یا نعم الرفیق

    خیلی ممنون از الطاف دوستان . چشم

    تقریبا داستان تمومه . تحلیل و راه حل های درمانی ..

  25. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390

    پیش فرض عقل . غریزه . اعتیاد

    یا نعم الرفیق

    گاهی قدرت اعتیاد به قدری بالاست , که عقل و درایت و هوش و شعور را کور کرده است .

    نکته ی مهم : وقتی لذت غریزی بصورت اعتیاد در می آید , در ترکیبات خون دخل و تصرف می شود .
    بیوشیمی خون تغییر می کند و شما در اختیار اراده و عقلانیت نیستید .

    راهکار : دانسات اینها به شما کمک می کند که وضعیت خود را از پیش بدانید و خود را در مهلکه نیندازید .
    همیشه زور آزمایی بین غریزه و عقل و تجربه وجود دارد .
    پیروزی یکی بر دیگری بستگی به این دارد که خود را در این وضعیت غیر قابل کنترل قرار ندهید .
    یعنی پرهیز پیشه کنید
    در این گونه مواقع خود را در صحنه ای نگذارید که نتوانید خود را کنترل کنید
    اگر خود را بشکنید برنده هستید !

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات