کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 11 , از مجموع 11

موضوع: جوانمردان

  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض جوانمردان

    سلام
    جوانمردان

  2. 2 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    حكایت: «گویند كسی بود و دعوی جوان مردی كردی. گروهی از جوان مردان به زیارت او آمدند. این مرد گفت: ای غلام! سفره بیار، نیاورد. دو سه بار بگفت، نیاورد. این مردمان در یكدیگر می نگریستند، گفتند: جوان مردی نبود خدمت فرمودن به كس كه چندین بار تقاضای سفره باید كرد. غلام هنگامی كه سفره آورد، این خواجه وی را گفت: چرا سفره دیر آوردی؟غلام گفت: مورچه اندر سفره شده بود و از جوان مردی نبود، سفره پیش جوان مردان آوردن كه بر آن مورچه باشد و از جوان مردی نبود، مورچه را از سفره بیفكندن ، بایستادم تا ایشان خود بشدند و سفره بیاوردم. همه گفتند: یا غلام! باریك آوردی؛ چون تویی باید كه خدمت جوان مردان كند»

  4. 3 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    جوانمردی در خانوادهمردی زنی خواست. پیش از آنكه زن به خانه شوهر آید،  وی را آبله برآمد و یك چشم وی به خلل شد.[ دچار آسیب شد] مرد نیز چون آن بشنید،  گفت: مرا چشم درد آمد. پس از آن گفت: نابینا شدم. آن زن به خانه وی آوردند و بیست سال با آن زن بود. آن گاه زن بمرد. مرد چشم باز كرد، گفتند:  این چه حالست؟ گفت: خویشتن نابینا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگن نشود. گفتند: تو بر همه جوان مردان سبقت كردی».

  6. 3 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    جوانمردی از نگاه ابوعبدالرحمان سلمی در کتاب الفتوه[5]
    از جوان مردی، لطف با برادران و برآوردن نیاز آنان است.
    از جوان مردی، نیکی در برابر بدی و ترک مکافات بر زشتی است.
    از جوان مردی، ترک طلب خطای یاران و برادران است.
    از جوان مردی، ترک عیب خوراکی است که عرضه می شود.
    از جوان مردی، به کار بردن خَلق و خُلق والاست؛ چون آن کار از اعمال بهشتیان است.
    از جوان مردی، انس و الفت با برادران است.
    از جوان مردی، بخشندگی است.
    از جوان مردی، نگاه داشتن دوستی دیرین است.
    از جوان مردی، سازگاری با برادران است تا وقتی گناه نباشد.
    از جوان مردی، آغاز رفاقت با یاران است نه ویژگان.
    از جوان مردی، مهربانی با برادران و یکسانی با آنان است.
    از جوان مردی، محبت غریبان و نیک پیمانی با آنان است.
    از جوان مردی، راست گویی و امانت داری است.
    از جوان مردی، خوردن طعام پس از یاران است.
    از جوان مردی، خوش معاشرتی و سرگرمی و شادی با برادران است.
    از جوان مردی، این است که آدمی خودبین نباشد و به کارهای خود ننگرد و در برابر کاری که می کند، عوض نخواهد.
    از جوان مردی این است که برادرانت را به خطایشان سرزنش نکنی و وقتی گناه کردند،  توبه آنان را بپذیری.
    از جوان مردی، بزرگداشت حرمت های الهی است.
    از جوان مردی این است که با مردم چنان باشی که دوست داری با تو آن گونه باشند.
    از جوان مردی، اعتماد به ضمانت خدای بزرگ در روزی است.
    از جوان مردی این است که چیزی در دو سرای، تو را از خدا مشغول نسازد.
    از جوان مردی، اعتماد به چیزی است که خدا برایت ضمانت کرده و مشغول شدن به چیزی است که تو را بدان امر فرموده است.
    از جوان مردی، عفو با قدرت است.
    از جوان مردی، به عیب خود مشغول شدن و از عیب دیگران باز ماندن است.
    از جوان مردی، خوش گمانی به خلق و حفظ حرمت آنان است.
    از جوان مردی، قبول چیزی است که از حکیمان می شنود؛ اگرچه آن را نفهمد، برکت قبول، او را به فهم آن می رساند.
    از جوان مردی، ترک چرب زبانی در همه احوال است.
    از جوان مردی، این است که جوان مرد از هستی و هرچه در آن است آزاد باشد، تا به بندگی کسی رسد که همه هستی از اوست.
    از جوان مردی، فروتنی برای ذاکران و قبول حق از ناصحان است.
    از جوان مردی، در هر حال به خلق خدا مهر ورزیدن است.
    از جوان مردی این است که جوان مرد هر منع و بخششی را از خدا می بیند تا چهره خود به سؤال تیره نکند و خود را به طمع خوار نسازد.
    از جوان مردی این است که جوان مرد به سببی از اسباب دنیوی، بر برادرش متغیر نشود.
    از جوان مردی، محفوظ ماندن از آفات به ترک شهوات است.
    از جوان مردی، نگاه داری راز با خداست تا غیر خدا در آن راه نیابد.
    از جوان مردی، قیام برای خدا و به خدا و با خداست.
    از جوان مردی آن است که وقتی توانایی بخشش داری، از آنچه داری بخل نورزی.
    از جوان مردی این است که راحت دیگران را بر خود ترجیح دهد و رنج و زحمت آنان را برنتابد.
    از جوان مردی این است که احدی را تحقیر نکند.
    از جوان مردی این است که نیکی خود را به برادران فراموش کنی و قدر آنان را بشناسی.
    از جوان مردی این است که آدمی سِرّ و باطن خود را بیشتر از ظاهرش مراعات کند؛ چون باطن،  نظرگاه خدا و ظاهر جایگاه نظر خلق است.
    از جوان مردی این است که هیچ وقت از برادران غافل نباشد.
    از جوان مردی، شتاب کردن در رفع نیاز برادران است.
    از جوان مردی این است که آدمی در امر دین و دنیایش بلندهمت باشد.
    از جوان مردی، دوستی را به دوستی پاداش دادن است؛ چون جزای محبت،  محبت است.
    از جوان مردی، حفظ اعضا و جوارح ظاهر و باطن است.
    از جوان مردی این است که آدمی پیش از پرسش، به بخشش پردازد.
    از جوان مردی،  دوری از فسادی است که در دشمنی با مردم وجود دارد.
    از جوان مردی  این است که آدمی گوش خود را از شنیدن زشتی نگهدارد؛ چنان که زبانش را از زشت گویی نگاه می دارد.
    از جوان مردی، حفظ همسایه و همسایگی است.
    از جوان مردی،  حفظ پیمان کسی است که در تنگ دستی و سختی با تو هم نشین شود.

  8. 2 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  9. #5
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-اردیبهشت-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    562
    امتیاز : 7,005
    سطح : 55
    Points: 7,005, Level: 55
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 145
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 757
    تشکر شده 1,502 در 376 پست
    مخالفت
    11
    مخالفت شده 22 در 8 پست

    پیش فرض

    حرف از مرد و مردانگي شد.............///////////////شهادت هنر مردان خداست/////////////

  10. 5 کاربر از پست مفید فراق يار تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    سلام

    آیه 16 حدید ، آیه ای که باعث تغییر فضیل عیاض شد.(داستانی هم در کتاب عطار دارد.)

    أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَکُونُوا کَالَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ

    آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حقّ نازل کرده است خاشع گردد؟! و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد ، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنها گنهکارند!

  12. 6 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    جوانمرد قصاب نام یک شخصیت نیمه افسانه ای، نیمه تاریخی، و آرامگاهی (بقعه) در نزدیکی شهر ری است که در پاره ای از متون به او اشاره هایی شده است. محله پیرامون این بقعه نیز محله جوانمرد قصاب نام دارد. بعضی ها اعتقاد دارند این مکان مقبره ابوالعباس قصاب آملی که از طایفه جوان آملی بود است که معروف به ابوالعباس قصاب جوانمرد یا جوان آملی است.
    پیرامون شخصیت جوانمرد قصاب روایت های متفاوتی ذکر شده است. در رساله ای در بارهٔ قصابان و سلاخان درباره او آمده است:
    کنیزکی از جوانمرد قصاب گوشت خواست، اما به هر گوشتی که جوانمرد به او می داد، راضی نمی شد. جوانمرد خشمگین شد و پول او را پس داد. کنیزک که از ملامت و آزار آقای خود می ترسید، گریه آغاز کرد. شاه مردان، علی بن ابی طالب، که از آنجا می گذشت مشکل کنیز را دریافت و به جوانمرد گفت که به کنیز گوشت بدهد. جوانمرد که علی را نمی شناخت، دست خود را به علامتِ امتناع از قبول فرمان آن حضرت تکان داد. پس از آنکه حضرت رفت، قنبر به جوانمرد گفت: «تو شاه مردان را نشناختی؟». جوانمرد دو چشم خود را با کارد بیرون آورد و دست خود را با ساطور از تن جدا کرد و به قنبر گفت که او را نزد علی علیه السلام ببرد. حضرت علی فرمود چشمان و دست وی را در موضع خود بنهند، سپس فاتحه ای خواند و بر جوانمرد دمید، فوراً چشمان و دست او درست شد

  14. 4 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    حر انقلاب
    شاهرخ ضرغام فرزند صدرالدین متولد ۱۳۲۸ تهران از آن لات هایی بود که با دم مسیحایی امام خمینی (ره) زنده شد و مسیری را طی کرد، که در هفدهم آذرماه ۱۳۵۹ در شهر آبادان برات کربلا گرفت و خود را به یاران عاشورایی امام حسین (ع) رساند.

    او کسی بود که در سی و یک سال عمر خود زندگی عجیبی را رقم زد. از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد.
    شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را گذراند.

    در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و...

    اما این ها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و... .

    پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان (عج) قرار بده. دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا. همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!

    زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد.

    بهمن ۵۷ بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره) وقتی در تلویزیون صحبت های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشک می ریخت و با دل و جان گوش می کرد.

    می گفت: عظمت را اگر خدا بدهد، می شود خمینی، با یک عبا و عمامه آمد. اما عظمت پوشالی شاه را از بین بُرد.

    همیشه می گفت: هرچه امام بگوید همان است. حرف امام برای او فصل الخطاب بود.
    برای همین روی سینه اش خالکوبی کرده بود که: فدایت شوم خمینی


    2.jpg3.jpg1.jpg

  16. 7 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  17. #9
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۶
    نوشته ها
    530
    امتیاز : 8,679
    سطح : 62
    Points: 8,679, Level: 62
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,202
    تشکر شده 4,600 در 521 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    بابا جوانمرد
    بابا لوطی
    بابا خوش غیرت
    دمت گرم
    یاعلی

  18. 2 کاربر از پست مفید rahmat تشکر کرده اند .


  19. #10
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,933
    امتیاز : 9,220
    سطح : 64
    Points: 9,220, Level: 64
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryOverdriveTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکر کردن : 9,480
    تشکر شده 6,876 در 1,708 پست
    حالت من : Gerye
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 20 در 20 پست

    پیش فرض جوانمردی امام علی علیه السلام

    ﺍﺑﻦ ﺍﺑﯽ‏ﺍﻟﺤﺪﯾﺪ ﮔﻮﯾﺪ: ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺻﻔﯿﻦ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﻩ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺷﺮﯾﻌﻪ ﻓﺮﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﺍﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﻨﻪ ﮐﺸﺘﻨﺪ، ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ‏ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﻭ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻨﺪ، ﺳﭙﺎﻩ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻧﻪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻗﻄﺮﻩ‏ﺍﯼ ﻧﻤﯽ‏ﺩﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﻤﯿﺮﯼ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺟﺎﻥ ﺳﭙﺮﺩ. ﺣﻀﺮﺕ ﭼﻮﻥ ﺩﯾﺪ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﺮﺩ، ﺑﺎ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺳﭙﺎﻩ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺣﻤﻼ ﺗﯽ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﺎﺭﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﮐﻪ ﺳﺮﻫﺎ ﻭ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪ، ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﺏ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺸﮏ ﻭ ﺑﯽ‏ﺁﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ: ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ، ﺁﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭﯾﻎ ﺩﺍﺭ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭﯾﻎ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﻄﺮﻩ‏ﺍﯼ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺗﯿﻎ ﻋﻄﺶ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺁﺭ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ. ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻧﻪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺜﻞ ﻧﻤﯽ‏ﮐﻨﻢ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﯿﺪ. ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻟﺒﻪ ﺗﯿﺰ ﺗﯿﻎ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ. [1] .
    ﺷﺎﻋﺮ ﮔﻮﯾﺪ:
    ﻣﻠﮑﻨﺎ ﻓﮑﺎﻥ ﺍﻟﻌﻔﻮ ﻣﻨﺎ ﺳﺠﯿﺔ ﻓﻠﻤﺎ ﻣﻠﮑﺘﻢ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﻟﺪﻡ ﺃﺑﻄﺢ ﻓﺤﺴﺒﮑﻢ ﻫﺬﺍ ﺍﻟﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﯿﻨﻨﺎ ﻓﮑﻞ ﺍﻧﺎﺀ ﺑﺎﻟﺬﯼ ﻓﯿﻪ ﯾﻨﻀﺢ‏
    «ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﯿﻢ ﻋﻔﻮ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﯿﺪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺣﺠﺎﺯ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ».
    «ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﻮﺯﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﻭﻥ ﺗﺮﺍﻭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺖ».
    ﻋﻼ ﻣﻪ ﺩﯾﺎﺭﺑﮑﺮﯼ ﮔﻮﯾﺪ: ﺭﺍﻭﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ‏ﺍﻟﺴﻼ ﻡ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ؛ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ، ﭼﻮﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺍﻭ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﺮﺯﻡ ﮐﺮﯾﻤﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﻗﺎﺗﻞ ﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﺍﺑﯽ‏ﻃﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩﻩ. ﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺑﯿﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ:
    ﻟﻮ ﮐﺎﻥ ﻗﺎﺗﻞ ﻋﻤﺮﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺗﻠﻪ ﻟﮑﻨﺖ ﺃﺑﮑﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺁﺧﺮ ﺍﻻ ﺑﺪ ﻟﮑﻦ ﻗﺎﺗﻠﻪ ﻣﻦ ﻻ ﯾﻌﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺎﻥ ﯾﺪﻋﯽ ﻗﺪﯾﻤﺎ ﺑﯿﻀﺔ ﺍﻟﺒﻠﺪ
    «ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺗﻞ ﻋﻤﺮﻭ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﺗﻞ (ﯾﻌﻨﯽ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ‏ﺍﻟﺴﻼ ﻡ) ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﯽ‏ﮔﺮﯾﺴﺘﻢ».
    «ﺍﻣﺎ ﻗﺎﺗﻞ ﺍﻭ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﯿﺒﯽ ﺑﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﻧﯿﺴﺖ، ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻗﺪﯾﻢ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﻋﺮﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ»
    ﺑﻮﻱ ﺩﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ...! ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭘﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﺳﻮﺯﺍﻧﻨﺪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ..

  20. 2 کاربر از پست مفید razmjooi.61 تشکر کرده اند .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110
    امتیاز : 15,916
    سطح : 81
    Points: 15,916, Level: 81
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 434
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 13,215
    تشکر شده 18,827 در 3,677 پست
    نوشته های وبلاگ
    13
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 10 در 6 پست

    پیش فرض

    مجید آقادادی رو طلبه های سال 75 76 اصفهان میشناسند . یه طلبه ی 19- 20 ساله ی بامزه ی بامرام بامعرفت . معرفت نه به معنای مردی و نامردیش! نه! معرفت به معنای خود ِ خود ِ معرفت . ازاون معرفتایی که اگه سیب به دست آقا مجید میدادن تو روضه ی حضرت زهرا (س) غرق میشد . یه معرفتی که بی معرفتا رو به خنده می انداخت . مثل همون وقتی که یکی از بچه ها اومد تو حجره و داد زد. آداداها !یه فکری واسه شام بوکونین !
    آقا مجیدم تا شنید دستش رفت رو صورتش و پهنای صورتش خیس اشک شد و زیر لب گفت : شام ! شام! امان از شام...
    بچه ی باحال بامعرفتی بود . اونقدی که بعد ِ جوون مرگ شدنش آیت الله ناصری گفته بودن : " آقا مجید باقی درس طلبگیشو تو برزخ ، در محضر پیامبر اکرم (ص) تحصیل میکنه"


    بگذریم . میگن یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و قارقارقارقار باش میومد مدرسه و برمیگشت . یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز .ترمز زد و ایستاد . یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد : الله اکبر و الله اکــــبر ...
    نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب .
    اشهد ان لا اله الا الله ....
    هرکی آقا مجیدو نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید چش شُدِس ؟! قاطی کردس چرا ؟ !

    خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چیطو شد یهو ؟ حالدون خُب بود که !
    مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت : "مگه متوجه نشدید ؟ پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن . من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !"
    روحش شاد .
    نقل از استاد مظلومی . پژوهشگر و مدرس ِ موسسه فرهنگی عقیدتی آسمان
    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/

  22. 3 کاربر از پست مفید حوالی آفتاب تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1