يكي از علل سو عاقبت اين است كه در ذهن انسان افكار بد جلوه بكند و اين مال همين جوانهاست. مثلا آن كارت پستال ها را نگاه مي كند شكل فلان زن در ذهن او مجسم مي شود و با خاطراتش معاشقه ميكند. پناه مي بريم به خدا.

مرحوم محدث زاده هر وقت منبر مي رفت داستان حمام منجاب را مي خواند:

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
يكى از پولداران خوشگذاران از خدا بى خبر كه همواره در عيش و عشرت به سر مى برد، روزى در كنار درب خانه اش نشسته بود. بانوئى به حمام معروف ( منجاب ) مى رفت ، ولى راه حمام را گم كرد، و از راه رفتن خسته شده بود، به اطراف نگاه مى كرد، تا شايد شخصى را بيابد و از او بپرسد، چشمش به آن مرد افتاد، نزد او آمد و از او پرسيد:

حمام منجاب كجاست ؟

آن مرد به خانه خود اشاره كرد و گفت :

حمام منجاب همين جاست . آن بانو به خيال اينكه حمام همانجاست ، به آن خانه وارد شد، آن مرد فورا درب خانه را بست و به سراغ او آمد و تقاضاى زنا كرد.

زن دريافت كه گرفتار مرد هوسباز شده است ، چاره اى جز حيله نديد و گفت :

من هم كمال اشتياق را دارم ، ولى چون كثيف هستم و گرسنه ، مقدارى عطر و غذا تهيه كن تا با هم بخوريم بعد در خدمتتان باشم .

مرد قبول كرد و به خارج خانه رفت و عطر غذا تهيه كرد و برگشت ، زن را در خانه نديد، بسيار ناراحت شد و آرزوى زنا با آن زن در دلش ماند و همواره اين شعر را مى خواند:

( چه شد آن زنى كه خسته شده بود، و مى پرسيد راه حمام منجاب كجاست ) ؟

مدتى از اين ماجرا گذشت تا اينكه در بستر مرگ افتاد، آشنايان به بالين او آمدند و او را به كلمه
( لا اله الا الله محمد رسول الله )
تلقين مى كردند او به جاى اين ذكر، همان شعر مذكور در حسرت آن زن را مى خواند، و با اين حال از دنيا رفت .

اوليا خدا از اين خطورات ذهنيه خائف هستند. بايد در اثر توجه به پروردگار اين خطورات ذهنيه و قلبيه از ذهن و قلب انسان پاك بشود.

وقتي مي خواهي بخوابي، بخصوص اگر مزاج انسان ضعيف باشد تمام افكار روز هنگام خواب جلوه گري مي كند. النوم اخ الموت. مرگ برادر خواب است. تمام افكاري كه العياذ بالله بد است، زننده است، خرافه است ، نارواست در هنگام مرگ تجسم پيدا مي كند. آن وقت محتضر با توجه به اين افكار جان مي سپارد. اين هم يكي از علل سو عاقبت است.

آيت الله حق شناس