کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 32
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض دانستنی های تصوّف و صوفيه

    نکته این مقاله در دو بخش شرح ساده و شرح تکمیلی بارگزاری میگردد

    در روز شهادت امام جعفر صادق (ع) به بارگزاری این مقاله میردازیم با سخنی از امام شهید

    اوّلین صوفی

    عثمان بن شریک کوفی، مشهور به ابوهاشم کوفی است که بعدها ابوهاشم صوفی هم لقب گرفت. وی در قرن دوم میزیست .

    امام صادق(ع) در مورد او فرمودند:

    « اّنه کانَ فاسدُ العقیدةِ جداً و هُوَ الذّی ِابتَدَعَ َمذهَباً یُقال َلهُ التَّصَوُفُ وجَعَلَهُ مَفَرّاً لِعَقیدتِهِ الخَبِیثَۀِ؛


    همانا او(ابوهاشم، انسانی است که جداً عقیده فاسدی دارد و اوست که از روی بدعت مذهبی را بنا نهاد که تصوف نامیده شد وآن را محل فراری برای عقیده فاسد خود قرار داد».
    ویرایش توسط عرض از مبدا : چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۳:۱۵
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  2. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    بخش اول :
    شرح ساده



    معناي لغوي تصوّف :

    طبق يك قاعده عقلي و عرفي اسم بايد با مُسماي خود در معني تناسب داشته باشد و اگر اين قاعده در نامگذاري ها رعايت شود و اين تناسب وجود داشته باشد ، اسم مي تواند معرّف اجمالي ماهيّت و حقيقت مسمّي باشد ، به همين دليل هميشه سعي مي شود بخصوص براي مكاتب ، اسم ها را طوري انتخاب كنند كه تا حدّ زيادي اشاره به ماهيّت آن مكتب داشته باشد . مثلاً در مورد مكتب اسلام ، اگر سؤال شود كه چرا به اسلام ، اسلام مي گويند ، در جواب مي گوييم : چون ماهيت و روح دين اسلام ، عبارت از تعبّد و تسليم در مقابل اوامر الهي است .

    نام بعضي از مكاتب هم از نام بنيان گذار آن گرفته شده مثل ماركسيزم ، از نام ماركس ، بهائيّت از نام ميرزا حسينعلي بهاء ، وهابيت از محمد بن عبد الوهّاب و يا شيخيه كه از نام شيخ احمد احسائي گرفته شده اند و در موارد ديگر نام مكاتب ديگر با ماهيت آن مكاتب كم و بيش تناسب دارد .
    ویرایش توسط عرض از مبدا : چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۳:۱۶
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  4. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    امّا درباره كلمه تصوّف و صوفي كه نام فرقه مورد بحث ما مي باشد ، چه مي توان گفت ؟ هر كسي حق دارد بپرسد كه :

    - تناسب بين كلمه صوفي و ماهيّت اين فرقه چيست ؟

    - چرا به پيروان آن صوفي مي گويند ؟

    - اولين بار به چه كساني صوفي گفته اند ؟

    - ريشه تاريخي اين نام گذاري چيست ؟

    - آيا كلمه اي كه در زبان فارسي به آن « پشم » مي گويند ، مي تواند اسم مناسبي براي يك مكتب عقيدتي باشد تا چه رسد به اينكه معرّف ماهيت و هويّت آن باشد ؟

    از طرفداران اين طريقت سؤال مي كنيم : آيا كلمه صوف و يا پشم و حتي پشمينه پوشي نام شايسته اي براي مكتب شماست ؟ اين سؤال و پاسخگويي به آن ، هميشه در طول تاريخ براي پيروان اين فرقه آزار دهنده بوده است و جالب اينكه وقتي خواسته اند اين نامگذاري را توجيه كنند مشكل دو چندان شده است .

    آنها چون ديده اند كلمه پشم نام مناسبي براي يك مكتب و فرقه نيست ، وجوه ديگري براي كلمه صوف پيدا كرده اند ، تا از اين مخمصه نجات يابند . مثلاً بعضي از آنها گفته اند صوف از صفاست . بعضي گفته اند از صفّه و منسوب به اصحاب صفّه است . بعضي ديگر گفته اند كلمه صوف از سوفيا ( دانايي ) كه كلمه اي يوناني است اخذ شده ، بعضي گفته اند شايد صوفيه از آل صوفان باشد . توجيهات ديگري كه هيچ كدام نمي تواند وجه وجيهي براي اين نامگذاري باشد .
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  6. 2 کاربر از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    تاريخ تصوّف :

    براي طرفداران و مخالفان هر آئيني ، لازم است بدانند در چه زماني و توسط چه كساني و با چه انگيزه هايي ، اين آئين و مكتب تأسيس شده است . تا معلوم شود از ابتدا منشأء و خاستگاه حقّي داشته است يا نه ؟ درباره تصوّف نيز بايد همه اينها را بدانيم تا روشن شود اين مكتب ، مكتبي خدايي است يا كاملاً شيطاني !

    اينكه عقايد صوفيانه عمدتاً منشأء غير اسلامي دارند ، چيزي نيست كه مخالفين اين فرقه بيان كرده باشند ، هر كس كوچكترين اطلاعي از مباني تصوّف داشته باشد ، ميداند كه بسياري از مباني اين فرقه از عقايد فلسفي و عرفاني هندوها ، بودائي ها و مانوي ها اتخاذ شده است .

    در اينجا نظر برخي از دانشمندان معاصر را در اين باره بيان مي كنيم :

    - دكتر قاسم غني در كتاب تاريخ تصوّف در اسلام مي نويسد :

    هزار سال پيش از اسلام ، مذهب بودائي در شرق ايران ، يعني بلخ و بخارا و نيز ماوراء النهر شايع بوده و صومعه ها و پرستشگاه هاي معروفي داشته است ... ، در قرون اول اسلامي ، بلخ و اطراف آن ، از مراكز بسيار مهم تصوّف شده و عقيده فنا في الله ، كه تا اندازه اي مقتبس از افكار هندي است ، بيشتر به دست صوفيهاي خراساني از قبيل بايزيد بسطامي و ابو سعيد ابوالخير ترويج مي شده است .

    ( نويسنده اين مقاله ) : عقيده فنا في الله به اين معناست كه فرد با طي كردن مراحل سلوك در صوفيه به مقام يكي شدن با خدا ميرسد و ديگر واجبات براي وي واجب نست و حرام ها نيز براي او حرام به حساب نمي آيد و او با خدا هيچ فرقي ندارد . اين عقيده فنا في الله است كه نهايت شرك به خدا را مي رساند .

    - سعيد نفيسي نويسنده كتاب جستجوشمه تصوّف در ايران :

    در ميان گفتار نخستين مشايخ تصوّف ايران با اقوال بودائيان شباهت شگرفي هست ... از اين شگرف تر اينكه در ميان داستانهايي كه بودائيان درباره زندگي بودا دارند و داستانهايي كه درباره مشايخ تصوّف ايران هست ( مانند ابراهيم ادهم ) شباهت هاي شگرفي هست .
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  8. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    ريشه تاريخي خانقاه :

    همه ما مي دانيم كه از كلمه خانقاه در متون ديني ما اعم از قرآن و احاديث هيچ اسمي برده نشده و از لحاظ تاريخي هم مكاني و يا لفظي به اسم خانقاه در صدر اسلام و در ميان مسلمانان وجود نداشته است .

    اين حضرات صوفيه هستند كه بايد توضيح دهند :

    - منشأء و مأخذ تاريخي خانقاه چيست و كجاست ؟

    - حضور در اين محل و آداب مخصوص آن از نظر متون ديني معتبر ما چه ارزش و مشروعيتي دارد ؟

    - اين آداب و احكام مخصوص به اين و حتي ورود و احترام به اين مكان ، ريشه در كدامين آيه و حديث و يا كدام ارزش شناخته شده دين ما دارد تا بتوان آن را به اسلام منتسب كرد ؟


    سعيد نفيسي با قاطعيت مي گويد :

    ترديدي نيست كه صوفيه ايران مراسم و آئين خانقاه را از مانويان گرفته اند و اين كلمه در زبان تازي ، معرّب كلمه خانگاه فارسي است ... چنان مي نمايد كه كلمه خانگاه را در اين مورد براي جايگاهي كه پيروان طريقه اي در آن گرد آيند و در آنجا منزل كنند و به عبادت و رياضت بپردازند ، مانويان وضع كرده باشند و تا دوره اسلامي ، مانويان ايران به اين جايگاه ديني خود خانگاه مي گفته اند ...
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  10. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    نظرات مراجع تقليد درباره صوفيه :

    امام خميني ( رحمت الله عليه ) در يكي از سخنراني هاي خود درباره صوفيان مي گويد :

    خيال كردند يك دسته زيادي كه معناي عرفان عبارت از اين است كه انسان يك محلي پيدا كند و يك ذكري بگويد و يك سري حركت بدهد و يك رقصي بكند و اين ها ، اين معناي عرفان است ؟! مرتبه اعلاي عرفان را امام علي عليه السّلام داشته است و هيچ اين چيزها نبوده در كار ، خيال مي كردند كه كسي كه عارف است بايد ديگر به كلي كناره گيرد از همه چيز و برود كنار بنشينند و يك قدري ذكر بگويند و يك قدري تغنّي بشوند و يك قدري چه بكند و دكانداري ، امير المؤمنين عليه السّلام در عين حالي كه اعرف خلق الله بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله در اين امت به حق تعالي بود ، مع ذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كاري به هيچي نداشته باشد ، هيچ وقت هم حلقه ذكر نداشت ...

    آيت الله مرعشي نجفي :

    به نظر من مصيبت صوفيه براي اسلام از بزرگترين مصائب است ، اين طريقه موجب هدم اركان اسلام و شكاف در بنيان هاي اين دين است ...

    آيت الله فاضل لنكراني :

    سؤال 2198 : حضور در خانقاه و اقتدا به نماز جماعت و پيروي از دستور قطب و در اصطلاح ايشان تشرف و بيعت و قبول ولايت خاصّه علويه و احكام مربوط به آن چگونه است ؟

    جواب : مسائل فوق همگي انحراف از راه حق و ائمه عليهم السّلام مي باشد و شركت در آنها جايز نيست .

    در قسمتي ديگر از استفتائات در اين زمينه مي فرمايند :

    چه بسا رفتن به خانقاه ، ترويج باطل باشد ، مضافاً بر اينكه يكي از طرق پراكندگي و اختلاف افكني بين مسلمانان همين تشكيلات بي اساس است كه نامهاي مختلف بوجود آورده اند .

    حضرت آیت‏الله خامنه‏اى:

    سؤال : شركت كردن در مجالس صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذكار آنان و حضور در خانقاه آنها چه صورتي دارد ؟

    جایز نیست و كسانى كه اوامر و نواهى قرآن كریم را قبول داشته و به امامت ائمه علیهم‏السلام معتقدند چه بهتر است كه اسم جداگانه‏اى را كه لازم نیست بلكه مضر است كنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود منسلك باشند .

    سؤال : رفتن به خانقاه دراویش جهت استماع مرثیه و سوگوارى ائمه علیهم‏السلام و اقامه فاتحه مردانه و زنانه با وجود مساجد و شركت نمودن در اجتماع آنان به عنوان اعیاد و غیره و منبر رفتن در آن‏جا جهت ختم فواتح و كمك به ساختمان خانقاه جایز است یا نه؟

    حضرت آیت الله سید محمدرضا گلپایگانى:

    امور مذكوره ترویج باطل است و جایز نیست . اعاذنا الله من فتن آخر الزمان .

    حضرت آیت الله صافى گلپایگانى :

    صوفیه با فرقه‏ها و انشعابات بسیارى كه دارند اگر چه در انحراف در یك سطح نیستند و بسا كه برخى از آنان از ربقه اسلام شمرده نشوند در مجموع منحرف‏اند و عقاید خاصه‏اى كه دارند غیر اسلامى است ؛ بنابراین مشاركت در ایجاد بناها و مراكز تبلیغى آنها و شركت در محافل آنها خلاف شرع و حرام است .

    فتواى آیت الله بهجت :

    1ـ ساختن خانقاه و تجدید بناء ، شرعاً حكم آن چیست ؟

    2ـ كمك كردن در جهت ساخت خانقاه و برپایى مراسم در آن و هرگونه كمك كردن و تقویت این فرقه‏هاى دراویش ، حكم آن چیست ؟

    3ـ حكم شركت كردن در مراسم و حضور در خانقاه چیست ؟

    4ـ آیا فرقى بین فرق دراویش مثل ذهبیه ، سلفیه ، خاكسار و... هست ؟

    حضرت آیت الله بهجت :

    هر چه سبب تفرقه در بین مسلمان‏ها باشد جایز نیست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسینیه‏ها و امثال آنهاست و هر عنوانى كه سبب تشكیل حزب و گروهى شود كه مولّد فرقه‏اى از 72 فرقه شود باطل است و تأسیس و ترویج آن جایز نیست و الله العالم .
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  12. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    رواياتي از معصومين عليهم السّلام درباره بطلان تصوّف :

    شيخ حر عاملي در كتاب الاثني عشريه از شيخ بهائي نقل مي كند كه :

    شيخ بزرگ ما ، شيخ بهاء الدين محمد عاملي در كتاب كشكول از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه حضرت فرمودند : قيامت بر پا نمي شود ، تا اينكه گروهي از امت من ظاهر مي شوند ، كه اسم آنها صوفيه است ( آنها ) از من نيستند ، بلكه آنها يهود امت من هستند ، براي ذكر ، حلقه تشكيل مي دهند و صداي خود را به ذكر بلند مي كنند آنها گمان مي كنند كه بر طريقه نيكان ( و خوبان ) هستند ، اما از كفّار هم گمراه ترند و اهل آتش جهنم اند .

    اين روايت صوفيان را كفّار گمراه تر مي داند و شايد به ذهن ما اين سؤال برسد كه چرا صوفياني كه اقرار به اسلام دارند و نماز به پا مي دارند و روزه مي گيرند و حتي خمس مي دهند و از فقها تقليد مي كنند ، چرا بايد گمراه تر از كفّار و جهنمي باشند ؟

    جواب اين است : همانطور كه ايمان مراتبي دارد ، كفر هم مراتبي دارد كه كمترين درجه كفر ، انكار نا آگاهانه امر ولي خداست كه به انكار امر خدا بر مي گردد و اين انكار وقتي است كه كسي كه ادعاي ايمان دارد ، بدون اينكه بداند اين عقيده و يا عملش مورد رضاي خداست يا نه ، آن را حكم الهي بداند ؛ و اين چيزي است كه صوفيان به ظاهر مؤمن و نا آگاه ، مبتلا به آن هستند .

    براي مثال ايشان گمان مي كنند كه رفتن به خانقاه و تشكيل حلقه هاي ذكر كه كمترين و پيش پا افتاده ترين نوع بدعت صوفيان است ، مورد رضايت خداوند و پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السّلام است ، در حالي كه چون اين كارها جزء اسلام نيست و بدعت و نامشروع است ، و همانطور كه در ابتدا آورديم در جايي از اسلام آورده نشده كه به خانقاه رفتن ثواب دارد و پس در واقع كفر مي باشد و چون كفر است مورد رضايت شيطان است .

    در اين مورد نمي توان گفت كه شايد خبر ندارند از اين نوع اعمال كه بدعت محسوب مي شوند ، چون انسان ذاتاً چيزي را كه نمي داند قبول نمي كند . مثال بارز اين نمونه اينكه اگر ما براستي به وجود آتش جهنم ايمان داشته باشيم اين همه گناه از ما سر نمي زند ولي اگر كمي از آتش جهنم را بچشيم ديگر خطا نخواهيم كرد . اين همان ذات انسان است كه تا چيزي را نداند به آن عمل نمي كند .
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  14. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    كار خطرناكي كه تصوّف در جهت گمراه كردن مردم انجام مي دهد اين است كه از راه شعارهايي همچون عرفان حق ، محبت داشتن به همه كس و همه چيز ، صلح و صفا با كل بشر حتي دشمنان ( عقيده صلح كل ) ، علي دوستي و هو يا علي گفتن ، رسيدن به مقام وحدت و فنا في الله و با خدا يكي شدن ، مردم را به خود جذب مي كند و به اين ترتيب با درهم ريختن مرزهاي بين دو جبهه حق و باطل يعني پيروان خدا و رهروان راه شيطان و متزلزل كردن بنيان هاي دين كه بر اطاعت محض از خداوند و اولياء او استوار است به تخريب اعتقادات مردم مي پردازند ، پس خطرشان از كفّار بيشتر است و به همين دليل در روايات آمده كه آنها از كفّار گمراه تر و خطرناك تر هستند .

    سليم بن قيس روايت مي كند كه ، مردي خدمت حضرت علي عليه السّلام رسيد و عرض كرد : ... و كمتر چيزي كه بنده به آن كافر مي شود چيست ؟ و كمتر چيزي كه بنده به آن گمراه مي شود چيست ؟

    حضرت فرمودند : ... و كمترين چيزي كه به سبب آن بنده كافر مي شود ، آن است كه كسي گمان كند چيزي را كه خداوند نهي نموده ، آن امر را دين خود قرار دهد و بر آن باقي بماند و گمان كند كه عبادت مي كند كسي را كه به آن چيز امر كرده ( در حالي كه خداوند در واقع از آن نهي كرده ) و جز اين نيست كه شيطان را بندگي مي كند .

    حال با توجه به اين روايت ، وقتي اعمال مخصوص متصوفه از نظر اجماع علماي شيعه و سني كه مستظهر به روايات معتبر است بدعت و خارج از دين اسلام است ، صوفيان اطاعت غير خدا و ولايت طاغوتي را قبول كرده اند .

    اگر شما هم با ساده دلي بگوييد كه اعمال صوفيان جزئي از اوامر الهي است و اين اعمال را دين خود قرار دهيد ، آيا مشمول روايت فوق نمي باشيد ؟

    · اي جناب صوفي كه ادعاي تشيع داري ، كدام فقيه جامع الشرايطي اعمال و عقايئ بدعت آميز صوفيان را جايز مي داند ؟

    · اي گمراهان فقط از يكي از مراجع تقليد يك فتوا بر خوب بودن صوفيان و خانقاه در اسلام بياوريد ؟

    · اي منافقان ، ثابت كنيد كه سير و سلوك شما ، سير و سلوك خدايي است نه سير و سلوك شيطاني ؟
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  16. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    مرحوم مقدس اردبيلي در كتاب حديقة الشيعه نوشته است كه :

    امام رضا عليه السّلام فرمودند : كسي كه نزد او از صوفيه ياد شود و آنها را با زبان و قلب خود انكار نكند ، از ما نيست و كسي كه آنها را انكار كند مانند كسي است كه در ركاب حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله با (عليه ) كفّار جهاد كرده است .

    اين روايت نيز از كتاب رساله اثني عشريه شيخ حر عاملي نقل مي شود كه ايشان از حديقة الشيعه مقدس اردبيلي نقل كرده اند :

    مردي به امام صادق عليه السّلام گفت : در اين زمان دسته اي پيدا شده اند كه به آنها صوفيه مي گويند ، نظر شما در مورد آنها چيست ؟

    حضرت در جواب فرمودند : همانا آنها دشمنان ما هستند و كسي كه به آنها تمايل پيدا كند از آنها محسوب مي شود و با آنها محشور مي شود و بزودي گروه هايي مي آيند كه ادعاي حب ما را دارند و ميل به آنها دارند و و خود را با آنان مي آرايند و القاب آنها را براي خود به كار مي برند و گفتار آنها را تأويل و توجيه مي كنند ، آگاه باشيد ، هر كس به آنها ميل كند از ما نيست و ما از آنها بيزاريم و كسي كه آنها را انكار كند مانند كسي است كه در ركاب رسول خدا صلي الله عليه و آله با كفّار جهاد كند .

    شيخ مفيد نقل كرده كه محمد بن نعمان از محمد بن حسين بن ابي الخطاب كه او گفت : با امام هادي عليه السّلام در مسجد النبي ( نشسته ) بوديم ، ... سپس جماعتي از صوفيان داخل مسجد شدند و در قسمتي از مسجد به صورت حلقه و دايره نشستند و شروع كردند به تهليل ( لا اله الا الله ) گفتن ، حضرت فرمود :

    به اين نيرنگ بازان توجه نكنيد ، اين ها جانشينان شيطان و تخريب كنند گان بنيان هاي دين هستند ، تظاهر به زهد مي كنند براي راحتي بدنهايشان و عبادت مي كنند براي صيد بهره وري هاي دنيوي ... ورد آنها رقص است و دست زدن ، و ذكر آنها نغمه است و آواز ، پيروي نمي كنند آنها را مگر نادانان و معتقد نيستند به ( راه ) آنها مگر احمق ها ، پس كسي كه به ديدار يكي از آنها چه زنده و چه مُرده باشد برود مانند اين است كه به زيارت شيطان و عبادت بت ها رفته ، و كسي كه يكي از آنها را كمك كند ، مانند كسي است كه يزيد و معاويه و ابو سفيان را كمك كرده ؛ پس مردي از اصحاب گفت : و گرچه معترف به حق شما باشد ؟ پس حضرت غضبناك به او نگاه كردند و فرمودند : اين حرف را نزن ، كسي كه به حق ما معترف باشد موجب عاق ما نمي شود ، آيا نمي داني كه آنها ( صوفيان مدعي تشيع ) اخص طوايف صوفيه هستند ، و صوفيه همگي مخالف ما هستند و طريق و راه آنها با طريقه و راه ما مغايرت دارد و آنها غير از نصاري و مجوس اين امت ، چيز ديگري نيستند ، آنها تلاش مي كنند نور خدا را با دهانشان ( گفتارشان ) خاموش كنند ، ولي خدا نور خود را ( اسلام ) به سر منزل كمال و تمام مي رساند ولو اينكه كافران را خوش نيايد .

    اين چند حديث تنها قسمتي از درياي بي كران گفته هاي ائمه عليهم السّلام مي باشد كه همين تعداد براي اثبات ضلالت و گمراهي صوفيان كافي مي باشد . اينجا هست كه بايد جملات زيباي ائمه را نقش بست و بر ديوارهاي شهر هايي كه مدعي دار المؤمنين هستند ، نوشت .
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  18. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    صوفيان ( درباره عقيده فنا في الله ) مي گويند :

    شريعت براي انسان به منزله نوري است كه او را در طريقت به سوي حقيقت رهنمون مي كند ، به عبارت ديگر مقصد سالك ، حقيقت است و او در طريق رسيدن به حقيقت احتياج به نور هدايت دارد ، و آن نور هدايت ، نور شريعت است اما اگر صوفي توانست اين طريقت را بوسيله شريعت بپيمايد و به مقصد كه همان حقيقت است واصل شود ، ديگر نيازي به شريعت كه وسيله اي بيش نبوده ، ندارد ، و چون سالك به حق واصل شده ديگر نيازي به ابزار و وسيله وصول الي الحقيقه ندارد و بايد آن را كناري نهد .

    صوفيان براي توجيه اين عقيده مثال مي زنند به اينكه :

    وقتي عاشق به معشوق رسيد ، ديگر قبيح است كه عشقنامه را بخواند ، عشقنامه براي وقتي بود كه به معشوق نرسيده بود ، و حال كه به معشوق رسيده ، بايد آن را كناري نهد و معشوق را در يابد .

    دكتر قاسم غني در كتاب « تاريخ تصوف در اسلام » جلد دوم ، صفحه 130 مي گويد :

    تصوف مي خواهد كه انسان در ذات الهي محو و فاني شود ، پيدا شدن اين گونه افكار در تصوف ، كه بعضي از آنها صريحاً مخالف با عقيده توحيد اسلامي است ، صوفيه را مورد تكفير و مزاحمت فقها و متشرعين قرار داد .

    به همين دليل بوده كه بايزيد بسطامي صراحتاً ادعاي خدائي مي كرده و مي گفته : « ليس في جبّتي الا الله »

    از بايزيد بسطامي نقل شده كه گفت :

    مدتي گرد خانه طواف كردم ، چون به حق رسيدم ( مقام فنا في الله ) خانه را ديدم كه گرد من طواف مي كند .
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  20. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    در پاسخ سوال یکی از دوستان :
    لطفا فرقه های صوفی ها را معرفی نمایید :

    جواب
    فرقه‏های صوفی

    از همان آغاز به علل مختلف، سیر و سلوک عرفانی با شیوه‏ها و روشهای گوناگون انجام پذیرفته است که این شیوه‏ها و سلیقه‏ها به عنوان طریقت‏یا سلسله، شناخته شده‏اند، که به سلسله‏های مهم تصوف اسلامی ذیلا اشاره‏ای می‏کنیم:

    سلسله قادریه:
    منسوب به عبد القادر گیلانی (متوفی 562 ه.) ملقب به قطب الاعظم. پیروان این مکتب وحدت وجودی هستند. و به محبت و خدمت‏شهرت دارند. اگرچه در اصل از بین حنابله برخاسته‏اند، اما تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در این طریقت‏به حفظ سنت و شعائر تاکید می‏شود و این طریقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده است.

    سلسله رفاعیه:
    منسوب به ابو العباس سیدی احمد رفاعی بصری (متوفی 578) است که سلسله شیوخ آن به معروف کرخی می‏رسد. پیروان این طریقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار ریاضت و تربیت و ترتیب ذکر، تندروتر از قادریه‏اند.

    سلسله بدویه:
    منسوب است‏به سیدی احمد البدوی (متوفی 675) که آنان را احمدیه نیز می‏نامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زیادی پیدا کرد. در یکی از جنگهای صلیبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پیروان این سلسله مسلمین را به جنگ با مسیحیان تشویق می‏کردند. اما بی‏بند و باری و میگساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمین به آنها شد.

    سلسله سهروردیه:
    منسوب به شهاب الدین عمر بن عبد الله سهروردی (متوفی 632 ه.) است که در تصوف طریقه‏ای معتدل داشت. وی عمل به فرایض دین را مقدمه وصول به حقیقت می‏شمرد. سلسله‏های جلالیه، جمالیه، زینبیه، خلوتیه و شعبه‏های متعدد و مختلف آن در آسیای صغیر، روشنیه در افغانستان از طریق سهروردیه نشات یافته‏اند. زکریای مولتانی، این طریقت را در هند رواج داد و پیروانی یافت.

    سلسله شاذلیه:
    منسوب به ابو الحسن شاذلی (متوفی 656 ه.) است. رعایت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پیروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیم و رضا، توکل در شادی و محنت، پایه اعتقادی این طریقت است. این سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قدیم اعتبار تمام را کسب کرده است. سلسله‏های: جوهریه، وفائیه، مکیه، هاشمیه، عفیفیه، و قاسمیه، خواتریه در مصر و سلسله‏هایی مثل شیخیه، ناصریه، حبیبیه، و یوسفیه در مغرب، از آن منشعب شده‏اند.

    سلسله نقشبندیه:
    منسوب به خواجه بهاء الدین محمد نقشبند (متوفی 792 ه.). نقش بندیه خود شاخه‏یی بوده‏اند منشعب از سلسله خواجگان که منسوب بوده است‏به خواجه احمد عطاسیوی معروف به حضرت ترکستان. بعدها این سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پیروان این طریقت در آغاز، طرفدار زهد و فقر و سادگی بودند و اندیشه وحدت وجودی داشتند، اما بعدها برخی از آنان به مدح گویی و مال‏اندوزی روی آوردند.

    سلسله چشتیه:
    این سلسله را معین الدین چشتی (633) به وجود آورد. که شیخ فرید الدین شکر گنج (متوفی 670 ه.) و شیخ نظام الدین اولیاء (متوفی 725 ه.) از اخلاف وی هستند.

    سلسله شطاریه:
    منسوب به عبد الله شطار (متوفی بین 818 و 832 ه.) است‏سخنان او یادآور سخنان بایزید و حلاج است. این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد.

    سلسله مولویه:
    منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی (متوفی 672) که دو فرقه پوست‏نشینان و ارشادیه از آن برخاسته‏اند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانی‏ها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی ماندند.

    سلسله بکتاشیه:
    منسوب به حاجی بکتاش ولی (متوفی 738 ه.) این طریقت در حدود قرن هشتم هجری پیدا شد و در ترکیه در روزگار سلاطین عثمانی رواج یافت. در آداب و عقاید این فرقه، هم صبغه تشیع است و هم نوعی گرایش به تاویل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثیر و تقلید نصارا در بین آنها رواج یافته است. کلاه سفید، احترام به ادیان، مبارزه با ظلم، از خصوصیات آنان است.

    سلسله نعمت اللهیه:
    منسوب به شاه نعمت الله ولی (متوفی 835 ه.) عقیده به وحدت وجود افراطی از مختصات این طریقت است. چند طریقه از این سلسله منشعب شده است که در ایران پیروانی دارد.

    سلسله ذهبیه:
    منسوب به میر عبد الله برزش آبادی که طریقه او از طریقت کبرویه جدا شده است و تا حدی رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشیع منسوب است.

    پی‏نوشت‏ها:

    1 - ارزش میراث صوفیه، ص 98 به بعد و طرائق الحقایق، ج 3.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  22. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    سوال دیگر مه دوستان مطرح کردن
    کدام فرقه در شیراز بیشترین فعالیت را دارد؟

    جواب

    فرقه ذهبیه (احمدیه)

    یکی از فرقه هایی که خود را به معروف کرخی منسوب می کند ذهبیه است. در مورد وجه تسمیه آن گفته اند :


    به لحاظ اینکه رؤسای این فرقه علم کیمیاگری می دانستند آن را ذهبیه خوانده اند و می گویند: رؤسای این فرقه، سالک را مانند طلای بی غش می نمایند و تا به این رتبه نرسد، اجازه دستگیری به او نمی دهند.

    وجه دیگر آنکه در این فرقه سنی وجود نداشته و مشایخ و اولیای آنها امامی مذهب بوده اند ؛ در حالی که سرسلسله های این فرقه عبارتند از : جنید بغدادی ، احمد غزالی ، شیخ ابوالقاسم گرگانی ، ابوبکر نساج و ابو نجیب سهروردی که همه آنها مذهب غیر امامیه داشته اند.

    (ذهبیه/ داود الهامی ص3)

    برخی می گویند : چون علی بن موسی الرضا (علیه السلام) حدیث سلسله الذهب را بیان فرموده و سند خرقه رئیس این فرقه، یعنی معروف کرخی به آن بزرگوار می رسد به این لحاظ ذهبیه نامیده شده اند.

    تأسیس ذهبیه
    در مورد تأسیس ذهبیه چند دیدگاه وجود دارد که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد:

    دیدگاه اول : مؤسس ذهبیه قطب یبستم این فرقه یعنی خواجه اسحاق خُتَلانی است که داماد میر سید علی همدانی می باشد. در زمان همین شخص ذهبیه به دو فرقه تقسیم شد :

    1) نوربخشیه (سید محمد نوربخش)
    2) طرفداران سید عبدالله برزش آبادی مشهدی (معروف به ذهبیه)
    این دیدگاه مردود است؛ چراکه در زمان خودش خواجه اسحاق ختلانی طرفدار سرسخت نوربخش است و قطبیت ذهبیه را رها کرده و به نوربخش می دهد و سید عبدالله از دستور استادش سرپیچی کرده و ذهبیه را جمع می کند.

    دیدگاه دوم : نوربخش که به عنوان رهبر سیاسی مطرح می شود، بر علیه شاهرخ میرزا قیام کرد و توسط خود او کشته می شود. در قبال آن سید عبدالله برزش آبادی بعد از خواجه اسحاق دنبال فرقه افتاده و فرقه درست می کند و در آن زمان خواجه اسحاق گفته که ذهب عبدالله . پس سید عبدالله برزش آبادی مؤسس ذهبیه می شود و این دیدگاه به واقع نزدیکتر است.

    دیدگاه سوم : نوشته اند که این فرقه ادامه فرقه کبرویه است که خواجه اسحاق ختلانی، یکی از جانشینان فرقه کبرویه دست از قطبیت کشید و به موجب رؤیا سید حمد قهستانی ملقب به نوربخش را به قطبیت نشاند . وی در وصف خود می گوید :

    به خدا اگر به زیر چرخ کبود چون منی هست و بود و خواهد بود
    (دنباله جستجو در تصوف ایران/185)

    سید عبدالله برزش آبادی از دستور پیر و مراد خود، خواجه اسحاق ختلانی، نافرمانی کرد و در مقابل نوربخش ایستاد. می گویند وقتی خبر به خواجه رسید گفت : ذهب عبدالله. به همین جهت از اینجا این فرقه به ذهبیه مشهور شد.

    ذهبیه تا زمان قطب سی و یکم این فرقه به نام علی نقی اصطهباناتی تمام اقطاب آن در مناطق مشهد بودند. بعد از این قطب ، شخصی به نام قطب الدین نیریزی که قطب سی و دوم این فرقه می شود زمینه خانقاه ذهبیه را در شیراز فراهم کرد. علما و فقها در مقابل نیریزی می ایستند و او فرار می کند. بعد برمی گردد و فوت می کند. جانشین نیریزی محمد هاشم درویش در مقابل فقها نایستاد و تقیه کرد و با زرنگی توانست خانقاه بزند. اکنون خانقاه احمدیه شیراز مربوط به ذهبیه است و تا سالها متولی شاهچراغ بودند و درآمدهای آن را خرج می کردند.

    از جمله سران بزرگ این فرقه ، میرزا احمد اردبیلی مشهور به « وحیدالاولیاء » می باشد. درباره وی نیز داستانهای زیادی در این فرقه خواسته شده است.
    در مورد تولد وی نیز مانند ملاّسلطان گنابادی داستانهایی ساخته شده است. از آن جمله ادعای مادر وی است که می گوید : زمانی که وحیدالاولیاء را حامله بودم اگر با غدای شبهه ناکی روبرو می شدم از درون شکم صدایی می شنیدم. در زمان شیرخوارگی او، اگر وضو نداشتم، بچه شیر نمی خورد.

    (سیری در تصوف/ص280)

    همچنین داستان مشهور ندای خروس و شعر خواندن در وصف وحیدالاولیاء نیز بسیار خواندنی است . این داستان در کتاب انهار جاریه آمده که خروسی به هنگام صبح در خانه یکی از دراویش نام وحیدالاولیاء را بر زبان رانده است :
    هم در این اثنا خروسی چون سروش آمد از بام عمارت چون خروش
    گوش بر بانگش چون بنهادم نهان دیدم این ذکرش بود رطب اللسان

    حجة القائم وحیدالاولیاء
    پیش خود گفتم خیال من چنین در سماع من فکنده این طنین
    باز بانگی کرد آن حیوان رسا حجة القائم وحیدالاولیا

    (انهار جاریه چاپ مصطفوی شیراز / ص23)

    در وصف مجدالاشراف، از اقطاب دیگر خود گفته اند :
    خوان قدرت چیست شخص مهدوی آن ولی حق به صاحب پیروی
    ظل ظل الله امام و انس و جن هادی و مهدی در این دور و زمان
    (رساله تنبیهیه/ص12)

    وحیدالاولیاء، به دلیل ریاضت های طولانی در اواخز عمر ، فلج شد.
    قطب فعلی ذهبیه « عبد الحمید گنجویان » است که بعد از انقلاب به انگلستان رفت و در آنجا خانقاه زده.

    چای احمد و چای محمود از جمله منابع اقتصادی این فرقه می باشد . این فرقه در دزفول اقدام به ساخت بیمارستان دکتر گنجویان نموده است. همچنین چای محمود و چاپ احمدیه از این فرقه است.


    ذهبیه هم اکنون در دزفول و شیراز فعالیبت زیادی دارند و در سالهای گذشته دست به توسعه فعالیتهای خود زده اند.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  24. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  25. #13
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    قسمت دوم
    شرح تکمیلی


    واژه صوفی

    برای کلمه «صوفی» 1001 معنا در نظر گرفتهاند که در اینجا به بیان سه قول مشهور میپردازیم.

    قول اوّل: قول ابوریحان بیرونی وتابعین است. آنها قائلاند کلمه صوفی از soph که کلمه یونانی است، گرفته شده و به معنای حکمت و دانش است. کلمه «فیلسوف» Fila به معنای علاقمند و Sophia به معنای دانش اخذ شده است. پس فیلسوف یعنی علاقمند دانش.

    این نظر مردود است؛ به جهت اینکه علمای علم حروف، سین یونانی (سیکما) را همه جا به معنای سین ترجمه کردهاند و علی القاعده باید سوفی ترجمه میشد نه صوفی.[1]

    قول دوم: قول متصوفه است که گفتهاند کلمه «صوفی» مشتق از صُفّّه است. این عده سعی دارند آن را به اصحاب صفه که یاران پیامبر بودند و به جهت فقر و نداری روی سکو زندگی میکردند، برسانند.

    این قول نیز مردود است، چرا که این جریان، یک واقعیت تلخ اقتصادی است که پیامبر اکرم(ص) آن*ها را یک به یک بیرون آورد و متحول کرد. در عین حال، صوفیه برای اثبات این نظر هیچ سندی ارائه ندادهاند. در ضمن، اگر از صُفّه مشتق شده بود، باید صفیّ میشد نه صوفی.

    قول سوم: از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا روایات ائمه (ع) مؤید آن است.

    براساس این نظریه، واژه «صوفی» از «صوف» به معنای پشم گرفته شده است. چون صوفیان اوّلیه لباسهای پشمینه میپوشیدند.

    دکتر اسدالله خاوری از پیروان فرقه صوفیه ذهبیه نیز در کتاب خود این نظریه را تأیید میکند. دکتر عبد الحسین زرین کوب، از مدافعان تصوف، مینویسد: در میان ریشهشناسیهایی که برای کلمه صوفی پیشنهاد شده است، محتملترینشان بیشک آن است که صوفی را از صوف به معنای پشم مشتق میداند. صوفیان به عنوان نشانهای از فقر دینی خود، جامههای پشمی خشنی به تن می*کردند.[2]
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  26. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  27. #14
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    زمینه پیدایش تصوف

    معمولاً بسیاری از صوفیان و مدافعان آنها سعی میکنند زمینه پیدایش تصوف را زهد اسلامی و نیاز امت معرفی کنند. در همین زمینه، به دو نظر اشاره میشود:

    اوّل: قول مرحوم جلال الدین همایی

    عامل پیدایش تصوف همان زهد و پرهیزگاری است.[3]

    دوم: قول دکتر کاظم یوسفپور

    در جهان اسلام، خاستگاه اصلی تصوف را باید در اعتراض گروهی از مؤمنان دلسوخته جستجو کرد که پس از دوران طلایی اسلام شاهد گرایش مسلمین به مادیگری و دنیاطلبی بودند.[4]

    طبق این دو نظر، خاستگاه اصلی تصوف، اعتراض گروهی مؤمن دلسوخته در برابر گرایش به مادیگری مسلمانان بوده است.

    طرح سؤال

    الف - اگر بروز این تفکر به سبب اعتراض مسلمانان دلسوخته بود، چرا اهل بیت (ع) آن را همراهی نکردند؟ و چرا سردمداران این جریان را طرد نمودند؟

    ب- این مؤمنان دلسوخته چه کسانی بودند؟ حسن بصری، سفیان ثوری یا ابوهاشم کوفی؟ بدیهی است که اینان در زمان خود اهل بیت(ع) زندگی میکردند و اهل بیت( ع) با اینها به*شدت مخالف بودند.

    حسن بصری که حرفهای بنی امیه را اسلامیزه میکرد، کارش به جایی رسید که فقیه حجاج بن یوسف شد.

    حسن بصری امام علی (ع) و امام حسن(ع) را میشناخت و آن بزرگواران نیز حسن بصری را میشناختند. حال اگر دلسوختگی کسانی چون حسن بصری باعث پدید آمدن تصوف شد، آیا میتوان پذیرفت که او مشربی درست کرده که امام علی(ع) آن را تأیید نکند؟ اگر قرار بود از این جریان، زهد اسلامی شکل گیرد، چرا از کمیل و عمار خبری نیست؟ همچنین تاریخ شهادت میدهد که امثال ابوهاشم کوفی از سرمایهداران زمان خود بودهاند.

    قول صحیح در باره زمینه پیدایش تصوف

    این جریان را میتوان سقیفه بنی ساعده دوم نامید؛ چرا که با تشکیل سقیفه بنی ساعده توانستند ولایت و زعامت را از امام(ع) بگیرند؛ ولی در مقابل معنویت امام(ع) ماندند و نتوانستند کاری کنند. از این رو، بهترین کار، ساخت جریان و شخصیتهایی بود که بتوان آن*ها را جایگزین ائمه( ع) کرد و ولایتی را تعریف کرد که در عین تبعیت مردم از آن، با حکومت*های وقت کاری نداشته باشد؛ یعنی اسلام منهای سیاست.

    البته به دلیل آشنایی اسلام با سایر ادیان و فرقههای وقت به دلیل گسترش قلمرو حکومت اسلامی، نقش سایر آیینها را در تأسیس این مسلک نمیتوان نادیده گرفت.

    «آسین پالاسیوس» از شرقشناسان و عرفانشناسان یونانی، منشأ تصوف را زهد و عرفان مسیحی و فلسفه نو افلاطونی اسکندریه میداند.[5]

    پی نوشت:

    [1]. ر.ک: تحقیق ماللهند، ص 16.

    [2] . تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن، ص 38.

    [3] . تصوف در اسلام، ص 60.

    [4] . نقد صوفی، ص 28.

    [5] . عقل و وحی در اسلام، ص 111.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  28. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  29. #15
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    اوّلین صوفی

    عثمان بن شریک کوفی، مشهور به ابوهاشم کوفی است که بعدها ابوهاشم صوفی هم لقب گرفت. وی در قرن دوم میزیست . امام صادق(ع) در مورد او فرمودند:

    « اّنه کانَ فاسدُ العقیدةِ جداً و هُوَ الذّی ِابتَدَعَ َمذهَباً یُقال َلهُ التَّصَوُفُ وجَعَلَهُ مَفَرّاً لِعَقیدتِهِ الخَبِیثَۀِ؛[1]

    همانا او(ابوهاشم، انسانی است که جداً عقیده فاسدی دارد و اوست که از روی بدعت مذهبی را بنا نهاد که تصوف نامیده شد وآن را محل فراری برای عقیده فاسد خود قرار داد».

    کیوان قزوینی که 32 سال نزد مؤسس فرقه گنابادیه (سلطان محمد گنابادی) خدمت کرد تا به منصور علیشاه یا منصور علی ملقب شد و بعدها هم توبه کرد، میگوید:

    اوّلین کسی که زیر بار این ننگ و بدعت رفت، ابوهاشم کوفی بود که رنجها به خود داد تا عرّاده صوفی به راه افتاد.[2]

    منشأ آداب و رسوم تصوف

    تصوف در حقیقت، مخلوطی از تفکرات فرقهها و ادیان مختلف اعم از بودایی، میترایی، زردشتی، مانوی، تائو، مسیحی، برهمایی، یهود و اسلام است.

    مسایلی همچون: فقر، خرقهپوشی و ریاضتهای طولانی، از آداب هندوهاست.[3]

    تشرف را از آیین میترا گرفتند. (آیین میترا همان مهرپرستی ایران باستان است. میترا، یعنی خورشید).[4]

    غسل اسلام گنابادیها، از غسل تعمید مسیحیها اخذ شده است.

    پرسه و گدایی صوفی مبتدی، از آیین برهمایی گرفته شده است.[5]

    عین قول و عقیده صوفیها در مورد ذکر، در آیین زردشت آمده که باید پیکر پیر را بدل گیرند و چنان داند که حاضر و ناظر است و از فکر پیر غایب نگردد.[6]

    چنانکه ملا علی گنابادی، فرزند ملا سلطان مشهور به نور علی شاه ثانی میگوید: مقلد ناچار است که در وقت عبادت مرشد را در نظر آورد.[7]

    صاحب استوارنامه میگوید: صحت اعمال و عبادات و معارف موقوف است به اجازه قطب، والا باطل است و قبول خدا نیست، هر چند با خلوص نیت باشد؛ زیرا معنای خالص بودن نیت خلوص للقطب است و کسی راهی به خلوص لله ندارد، مگر از راه قطب. ولایت، یعنی بیعت با ولیّ امر که به*واسطه آن، صورت قطب وارد قلب میشود.[8]

    عُشرِیِّه نیز که در فرقه نعمت اللهی گنابادی جریان دارد و جانشین خمس وزکات است، از آیین مسیح و یهود اخذ شده است.[9]
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  30. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  31. #16
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    دوره های مختلف تصوف

    1. مرحله تأسیس

    این مرحله بعد از جریان سقیفه با مقدمه چيني حسن بصری شروع میشود و تا زمان ابوهاشم کوفی ادامه دارد.
    بزرگان این گروه سفیان ثوری و ابو هاشم کوفی است که مرحله رشد و دست به عصا راه رفتن این جریان است.

    2. جوانه زدن تصوف

    از چهرههای مشهور این دوره شقیق بلخی (وفات 194 ق)، رابعه عدویه (وفات 185 ق) و حارث محاسبی (وفات 190 تا 195 ق) میباشد.
    در این دوره کم کم مبانی عارفانه وارد تصوف شد، مانند عشق که توسط رابعه عدویه گسترش یافت.

    3. مرحله رشد و رواج تصوف

    این مرحله تقریباً در قرن سوم جریان یافته است. از چهرههای معروف این دوره که تصوف را رشد دادند، بایزید بسطامی، جنید بغدادی، سهل تستری، منصور حلاج و شبلی بودند و در این مرحله مفاهیمی همچون شطحیات وتقدیس شیطان وارد تصوف شد.

    4. مرحله نظم و کمال

    اوایل قرن چهارم را باید شروع مرحله چهارم تصوف دانست. کل آبادی و سراج از مشاهیر این دوره هستند. تصوف در این مرحله صورت مکتوب مییابد و اوّلین کتابها در این دوره به رشته تحریر در میآید، مانند: الرعایة لحقوق الله که نویسندهاش مجهول است و اللمع سرّاج طوسی که متوفای 380 ق است.

    5. مرحله شرح و تعلیم

    این مرحله مربوط به قرنهای پنجم تا نهم است که از بهترین قرنهای رشد و شکوفایی برای تصوف محسوب میشود. در این دوره سیر و سلوک فرقهای شروع شد و فرقههای بسیاری شکل گرفت.

    از چهرههای تأثیرگذار این مرحله، سیف فرقانی، داود قیصری، عبد الرحمن جامی، لاهیجی، عطار نیشابوری، شبستری و مولوی را میتوان نام برد.

    در این دوره، تصوف نظری مدوّن شد و در حیطه عمل گسترش بسیاری یافت.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  32. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  33. #17
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    6. ایجاد خانقاه

    در قرن چهارم واقعهای بهوقوع پیوست که نقطه عطف برای تصوف بود و آن ایجاد اوّلین خانقاه است. واژه خانقاه بهصورتهای مختلف خوانده و نوشته میشود. بیشتر تلفظ ها عبارتاند از: خانگاه، خوانقاه، خانهگاه، خانجاه، خانقه، خانگه. این واژه، 33 نوع نوشتاری دارد.

    برای «خان» معانی گوناگونی در نظر گرفتهاند که عبارتاند از:

    - خان > کاروانسرا

    - خان > معبد و پرستشگاه

    ز یزدان چو شاه آرزو یافت ز دریا سوی خان آذر شتافت

    - خوان > سفره

    چنان پهن خوان کرم گسترد كه سیمرغ در قاف حسرت خورد

    - خان > حاکم

    «گاه» هم به چند معنا آمده است:

    - گاه > سریر و تخت پادشاهی

    - گاه > زمان و هنگام

    - گاه > جا و مکان


    خانقاه را بیشتر به معنای معبد و پرستشگاه و سفره دانستهاند و اوّلین خانقاه به شهادت خود صوفیه در قرن چهارم هجری توسط امیری مسیحی در رمله شام برای صوفیان ساخته شد.

    مینویسند: امیری ترسا به شکار رفته بود که در راه دو تن از این طایفه را دید که فرا هم رسیدند و دست در آغوش یکدیگر کردند و بنشستند و آنچه داشتند از خوردنی پیش نهادند و به خوردنی. آنگاه برفتند. امیر ترسا را معامله و همانجا الفت ایشان با یکدیگر خوش آمد. یکی از ایشان را طلب کرد و پرسید: آن کی بود؟ گفت: ندانم. گفت: از کجا بود؟ گفت: ندانم. گفت: تو را چه بود؟ گفت: هیچ چیز. امیر گفت: پس این چه الفت بود که شما را با یکدیگر بود؟ درویش گفت: این ما را طریقت است. گفت: شما را جایی هست که آنجا فراهم آیید؟ گفت: نی. گفت: پس من برای شما جایی سازم تا با یکدیگر آنجا فراهم آیید. پس آن خانقاه به رمله بساخت![10]

    اندک اندک صوفیان هر کجا رفتند، خانقاهی ساختند و اینگونه مساجد ترک شد و موقوفات برای خانقاه*ها معین نمودند و آدابی بنا نهادند؛ حتی برای ورود به خانقاه آداب ورسوم خاصی ساختند و برای هر خانقاه یک متولی بهنام شیخ درست کردند.[11]

    مستر همفر، جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی، در خاطرات خود برنامه دولت انگلستان را در مورد اسلام اینگونه بیان میکند:

    گسترش همهجانبه خانقاههای دراویش، تکثیر و انتشار رسالهها و کتابهایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها وگوشهگیری سوق میدهد، مانند مثنوی مولوی و احیاء العلوم غزالی.[12]

    اگر مسجد پایگاه رسمی اسلام است، در مقابل، خانقاه همیشه پایگاه مخالفان اسلام و کانون توطئه علیه اسلام بوده است.

    ارزش مسجد در اسلام بسیار زیاد است؛ زیرا مهمترین کانون تربیت اسلامی میباشد. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: «رفت وآمد به مساجد رحمت است و خودداری از رفتن به مساجد نفاق است».[13]

    و در روایتی دیگر میفرمایند: «مساجد خانههای افراد با تقوا میباشد».[14]

    همچنین حضرت علی (ع) میفرمایند: «مساجد بهترین قطعات زمین هستند و ارزشمندترین انسانها در پیشگاه با عظمت خداوند کسی است که نخستین شخص در رفتن به مسجد و آخرین نفر در بیرون آمدن از آن بوده باشد».[15]

    پرسش ما از متصوفه این است که چرا خانههای خدا را رها کرده و در خانقاهها سکونت گزیدهاید؟ و چرا در بین صفوف مسلمانان تفرقه ایجاد میکنید؟

    البته برخی فرقههای صوفیه به دلیل ترس از مردم، اسم خانقاههای خود را به حسینیه تغییر دادهاند؛ اما برنامههای همیشگی خود را انجام میدهند.

    چرا در برخي فرقه ها، مانند فرقه نعمت اللهي گنابادي ، پشت سر علما نماز نمي خوانند وبراي خود مجاز نماز درست كرده اند.


    پی نوشت:

    [1] حدیقة الشیعه، ص 564؛ اثنی عشریه، ص 33.

    [2] . استوار نامه، ص22.

    [3] . ماللهند، ج1، ص25.

    [4] . آیین میترا، ص 27.

    [5] . ماللهند، ج 2، ص 453.

    [6] . ریاض السیاحة، ص 181.

    [7] . صالحیه، ص 334.

    [8] استوارنامه، ص 132.

    [9] . انجیل متی، باب 23، ش 23.

    [10] . نفحات الانس، ص31؛ طرایق الحقایق، ج1، ص80.

    [11] . سفرنامه ابن بطوطه، ص26.

    [12] . خاطرات مستر همفر،ص 65.

    [13] . کنزالعمال، ص570.

    [14] . جامع الاحادیث شیعه، ج 4، ص 437.

    [15] . سفینه البحار، ج 1، ص600.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  34. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  35. #18
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    عقاید وتفکرات

    هر یک از فرق صوفیه، آداب و احکام خاصی دارند که شاید بعضی از آنها در سایر فرقهها دیده نشود.

    منشأ و مبدأ این احکام در تصوف به قطب که همان رهبر صوفیان وابسته است و به همین جهت است که در میان متصوّفه آداب و عقاید متفاوتی شکل گرفته است.

    1. ولایت در نزد صوفیه

    ولایت، از مختصات شیعه است و در غیر شیعه جایگاهی ندارد.

    به دلیل تأثیرگذاری ائمه شیعه ( ع) در بین مسلمین و چهره ممتاز ایشان، در زمان امام صادق(ع) تصوف را در مقابل اهل بیت( ع) قرار دادند و مسایل معنوی را در قالب بزرگان و بعدها اقطاب صوفیه مطرح کردند تا ولایت و علم ائمه(ع) را تحت الشعاع این جریان قرار دهند.

    2. ولایت در شیعه

    در شیعه، ولایت به معانی ذیل آمده است:

    1. محبت ومودت که واجب است و آن، محبت ذوی القربی است که شیعه و اهل سنت آنرا قبول دارند.

    2. امامت که از نوع ولایت تشریعی است. خداوند این ولایت را بر عدهای خاص از بندگان خود عطا کرده و بر دیگران واجب است در امور دینی از آنان پیروی کنند. این نوع ولایت را نه اهل تسنن و نه تصوف، هیچکدام قبول ندارند.

    3. زعامت، یعنی رهبری سیاسی جامعه اسلامی که از طرف خداوند برای عدهای اعطا شده که این ولایت و وصایت از آنِ علی(ع) و 11 امام بعد از ایشان است و از غیر اینها جایز نیست.

    4. ولایت تصرف که در خارج تأثیرگذار است و در نزد شیعه، مخصوص دوازده امام است؛ اما اهل تسنن آن را قبول ندارد. شبیه همی ن معنا در صوفیه نیز وجود دارد.

    3. تعریف ولایت در نزد تصوف

    مقام ولایت، عبارت است از رتبه فنای فی الله؛ ولی که همان قطب است در این مرحله در تجلی خداوند محو و مستهلک شده و به علت شکر و استغراقی که بر او عارض میشود، تابعیت و عبودیت به حسب صورت (نماز و روزه) از او مرتفع میشود؛ اما از نظر معنا او عین تابع و عابد است.

    تفاوت تصوف با شیعه در اینباره، اقسامی است که متصوّفه برای ولی قائل شدهاند. اقسامی که تصوف برای ولی قائل شدند عبارتاند از:

    1. قطب: مثل امام در نزد شیعه همیشه و در هر زمان یک نفر است. فناء فی الله و بقاء بالله، دو قیدی است که برای قطب قائلاند. بالاترین مراحل سیر و سلوک نیز مال قطب است.

    2. افراد: سه نفر و گمنام هستند که کسی آنها را نمیشناسد.

    3. اوتاد: چهار نفرند.

    4. بدلاء (ابدال): 7 نفرند.

    5. نجباء: 40 نفرند.

    6. نقباء: 300 نفرند.

    این مراتب در هیچ جای معارف شیعی، به این سبک وجود ندارد.

    مسئله دیگر اینکه متصوّفه، ولایت را اکتسابی میدانند و هر کس میتواند خودش را به قطبیت برساند، در حالیکه در نزد شیعه ولی فقط از طرف خداوند منصوب میشود.

    تصوف میگوید:

    پس به هر دوری ولیی قائم است تا قیامت آزمایش دائم است

    ***************************
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  36. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  37. #19
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    دست زن در دامن هر کو ولی است خواه از نسل عمر خواه از علی است(مولوی)

    ولایت در نزد تصوف بدعتی بیش نیست. آنان در مورد ولایت دست به توجیه زدند؛ چنانکه ذهبیه قائل شدهاند که: امامان، ولایت کلیه شمسیه و اولیای صوفی، ولایت جزئیه قمریه دارند.

    شاید مهمترین مسأله درتقابل تشیع و تصوف را بتوان در موضوع ولایت دید.

    با توجه به اینکه سران صوفیه در آغاز سنیمسلک بودهاند طبیعی مینماید که تن به ولایت اهل بیت(ع) ندهند. از اینرو برای انصراف از اهل بیت(ع) و جذب مردم به خود، تعریفی از ولایت ارائه دادند که با اعتقادات تشیع و مبانی روایی و حتی آیات قرآن، در تعارض است.

    اگر چه بعدها در فرقههای شیعی تصوف سعی شد بین این دو تفکر جمع شود، اما سران بسیاری از فرقه*ها برای حفظ جایگاه خویش اندیشه صوفیانه خود دامن زدند.

    مهمترین اندیشه سران این جریان، مطرح کردن خود بهجای ائمه (ع) و نفی روایات و آیات بود. نمونه*های بارز این جریان را در کلام حلاج، جنید، شمس و مولوی میتوان دید.

    شمس تبریزی با فریاد بر سر علمای عصر خود که غرق فنون و علوم روز بودند میگوید: تا کی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان میتازید؟ ... و تا کی به عصای دیگران به پا روید؟ این سخنان که میگویید از حدیث وتفسیر وحکمت وغیره، سخنان مردم آن زمان است که هر یکی در عهد خود به مسند مردی نشسته بودند و از خود معانی میگفتند و چون مردان این عهد شمایید، اسرار و سخنان شما کو. بعضی کاتب وحی بودند و برخی محل وحی. اکنون جهد کن که هر دو باشی؛ هم محل وحی و هم کاتب وحی، خود باشی.[1]

    در همین زمینه بایزید بسطامی میگوید: شما دانش خود را از سلسله مردگان فرا میگیرید؛ در حالیکه ما معارف خود را از حضرت حق فرا میگیریم که همیشه زنده است و نخواهد مرد![2]

    البته در فرقههای فعلی نیز این جریان ادامه دارد. شهرام پازوکی صوفی گنابادی میگوید: ولایت در تصوف با ولایت در تشیع شباهت فراوانی دارد.

    او درجای دیگر مینویسد: اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان، با مفهوم قطب در تصوف تقریباً یکسان است.[3]

    ویا مینویسد: قطب و امام هر دو مظهر یک حقیقت و دارای یک معنا و اشاره به یک شخص است.[4]

    البته این اندیشه ولایت، چهارچوب خاصی ندارد و در هر زمان برای هر کس ممکن است.

    پی نوشت

    [1] . مناقب العارفین افلاکی، ص ۵۲.
    [2] . فتوحات مکیه ابن عربی، ج ۱، ص۳۱.
    [3] . عرفان ایران، ش۷، ص ۳۳.
    [4] .عرفان ایران، ش ۷، ص۳۴
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  38. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  39. #20
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    شطح یا شطحیات

    در تعریف لغوی و اصطلاحی شَطَح، اختلافات زیادی وجود دارد. از دیدگاه صوفی، شَطَح در زبان راندن عبارتی است که بهظاهر گزاف و گران و سنگین باشد، مانند «انا الحق» حلاج و «سبحانی ما اعظم شأنی» بایزید بسطامی.

    و از دیدگاه فقه، یعنی به زبان راندن عبارات کفرآمیز که منع شرعی دارد.

    صاحب تاج‏العروس كه يكي از دانشمندان بهنام لغت است، ميگويد: اكثر ائمه لغت اين كلمه را ذكر نكرده‏اند؛ تنها بعضي از صرفيون آن را در باب «اسمأ اصوات» ذكر نموده‏اند.

    او سپس از يكي از استادان خود نقل ميكند كه او گفته: من در كتب لغت بر اين كلمه واقف نگشتم. گويا اين كلمه، عاميانه باشد؛ در عين حال در اصطلاح تصوف به كار ميرود.

    تفسير اصطلاحي شطح

    روزبهان بغلی شیرازی پس از تفسير لغوي شطح میگويد: پس در سخن صوفيان، شطح مأخوذ است از حركات دلشان... از صاحب وجد كلامي صادر شود از تلهب احوال و ارتفاع روح در علّو مقامات كه ظاهر آن متشابه باشد، و عبارتي باشد، آن كلمات را غريب يابند. چون وجهش نشناسند و در رسوم ظاهر و ميزان آن نبينند، به انكار و طعن از قائل مفتون شوند.[1]

    وقتی این جریان وارد تصوف شد، بحران شدیدی درست شد و کشته هم داد. حسین بن منصور حلاج، اوّلین مقتول این جریان است و عین القضاة همدانی دومین کشته معروف آن میباشد.

    بایزید بسطامی، از بزرگترین کسانی است که شطحیات زیادی از وی نقل شده است.

    بایزید را گفتند که جمله خلایق در تحت لوای محمد خواهند بود:گفت بالله که لوای من از لوای محمد عظیمتر است.[2]

    مولوي حكايت «سبحاني ما اعظم شأني» گفتن بايزيد را آورده و آن را با كرامتي از وي نيز مقرون ساخته است:

    با مريدان آن فقير محتشم با يزيد آمد كه نك يزدان منم

    گفت مستانه عيان آن ذوفنون لااله الاانا ها فاعبدون

    چون گذشت آن حال و گفتندش صباح**تو چنين گفتي و اين نبود صلاح

    گفت اين بار ار كنم اين مشغله كاردها در من زنيد آن دم هله

    حق منزّه از تن و من با تنم چون چنين گويم ببايد كشتنم

    چون وصيت كرد آن آزادمرد هرمريدي كاردي آماده كرد

    مست گشت او باز از آن سغراق زفت**آن وصيتهاش از خاطر برفت

    عقل آمد نقل او آواره شد صبح آمد شمع او بيچاره شد



    تا آنجا كه ميگويد:

    چون هماي بيخودي پرواز كرد آن سخن را با يزيد آغاز كرد

    عقل را سيل تحير در ربود زان قويتر گفت كاوّل گفته بود

    نيست اندر جبه‏ام الا خدا چندجويي در زمين و در سما

    آن مريدان جمله ديوانه شدند كاردها در جسم پاكش مي‏زدند

    هر يكي چون ملحدان گرد كوه كارد مي‏زد پير خود را بي‏ستوه

    هر كه اندر شيخ تيغي مي‏خليد باژگونه او تن خود مي‏دريد

    يك اثر ني بر تن آن ذوفنون وان مريدان خسته در غرقاب خون

    هر كه او سوي گلويش زخم برد حلق خود ببريده ديد و زار مرد

    وآنكه او را زخم اندر سينه زد سينه‏اش بشكافت شد مرده ابد

    وآنكه آگه بود از آن صاحب قران دل ندادش كه زند زخم گران
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  40. #21
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    مشایخ صوفیه به توجیه این شطحیات مبادرت ورزیدهاند، از جمله روزبهان بغلی (متوفای 606 ق) بزرگترین کتاب را در توجیه شطحیات نوشته است. این جریان تا به امروز ادامه دارد و علمای شیعه با آن مخالفت نمودهاند. حضرت امام خمینی(ره) ضمن مخالفت جدی با شطحیات آنرا نشانه خودخواهی و وسوسه شیطان و تکبر میداند. ایشان میفرماید:

    اي مدعي معرفت و جذبه و سلوك و محبّت و فنا، تواگر بهراستي اهل الله و از اصحاب قلوب و اهل سابقه حسنایي هنيئاً لك؛ ولي اين قدر شطحيات و تلوينات و دعويهاي گزاف كه از حب نفس و وسوسه شيطان كشف ميكند، مخالفت با محبّت و جذبه است؛ «ان اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري». تو اگر از اولياي حق و محبين و مجذوبيني، خداوند ميداند؛ به مردم اين قدر اظهار مقام و مرتبت مكن. و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مكن و خانه خدا را غضب مکن! بدان که این بندگان خدا عزیزند و قلوب آنها پرقیمت است، باید صرف محبّت خدا شود. این قدر با خانه خدا بازی مکن و به ناموس او دست درازی نکن؛ «فان للبیت ربا».

    پس اگر در دعوی خود صادق نیستی، در زمره دورویان و اهل نفاقی.[4]

    و در جایی دیگر میفرمایند:

    همه شطحيات، از نقص سالك و سلوك و خودي و خودخواهي است.[5]

    به هرحال، این جریان باعث بروز درگیری بین تشیع و تصوف و همچنین علمای اهل سنت و تصوف گردید .

    منصور حلاج

    یکی از جنجالیترین چهرههای تصوف، حسین بن منصور حلاج است. وی کسی است که اوّلین شطحیات را گفت و بهخاطر بسیاری از انحرافاتی که وارد دین کرد، توسط علمای شیعه وسنی وقت تکفیر و بردار شد.

    متأسفانه صوفیان همیشه سعی نمودهاند تا حلاج را تطهیر نمایند و مخالفان وی را به قشریگری متهم کنند. صوفیها از جریان کشته شدن حلاج نهایت بهرهبرداری را کردند و داستانهای زیادی در این مورد ساختند که از آن میتوان به هلوکاست صوفیه تعبیر کرد.

    بزرگان علمای شیعه تاکنون از مخالفان حلاج بودهاند. اتهام حلاج فقط این موضوع نبوده و در دادگاه وی مسایل زیادی طرح شده است

    برخی از اتهامات حلاج به شرح ذیل است:

    ۱. سحر و جادوگری: عروس حلاج در دادگاه چهل مورد از آنها را نقل کرده است که در کتاب تراژدی حلاج بسیاری از آنها مطرح شده است.

    ۲. ادعای خدایی: نامهای در منطقهای بهنام دینور کرمانشاه از یکی از مریدان وی بهدست آمد که حلاج در آن نوشته بود: از رحمن رحیم، به فلان بن فلان.

    ۳. تبدیل عبادات بهویژه حج: وی برای مریدانش جایگزین درست کرده بود؛ که به جای رفتن به مکه در خانه احرام کنید و در جایی نیت و به جای حج آنجا را طواف کنید.[6]

    ۴. دفاع از شیطان وفرعون: حلاج میگوید، صاحب من و استاد من ابلیس و فرعون است؛ به آتش بترسانیدند ابلیس را، از دعوی خود بازنگشت. فرعون را به دریا غرق کردند و از دعوی بازنگشت.

    فرعون از روی کشفی که از خدا پیدا کرده بود، ادعای ربوبیت کرد.[7]

    در ادامه نظرات امام خمینی (ره) را در مورد منصور حلاج مورد بررسی قرار می دهیم .

    پی نوشت:
    [1] . شرح شطحيات، ص 57.
    [2] . شرح شطحیات، ص 131.
    [3] . مثنوی، دفتر چهارم، ص 249.
    [4] . چهل حديث، حديث 9.
    [5] . مصباح الهدايه، ص 207.
    [6] . مصائب حلاج، 153.
    [7] . الطوامیس، ص 51.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  41. #22
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    فرقه صوفيه گنابادي از نگاهي ديگر

    صوفيان فرقه نعمت اللهي سلطانعليشاهي(موسوم به گنابادي)يكي از چند شاخه فرقه نعمت اللهي در ايران هستند.همه اين فرقه ها خود را حق مي دانند وقطب خود را ولي وقت.

    اما علاوه بر اشتراكات فرقه هاي صوفيه فرقه مذكور ويژگيهايي دارد كه شايد در تصوف ويا ساير فرقه هاي نعمت اللهي بي نظير باشد

    ۱-مهمترين ويژگي اين فرقه را قدرت طلبي اقطاب آن بايد دانست.تلاش براي حضور در عرصه سياست وقدرت طلبي ويژگي قديمي اين فرقه است

    از همان ابتداي تشكيل اين فرقه توسط سلطان محمد بيچاره گنابادي اين فرقه با زد وبند با حكومتهاي وقت ونفوذ در آنها تلاش زيادي كرد تا بتواند بر ساير فرقه ها غلبه كند.

    از همان بدو امر عده اي از درباريان وابسته عضو اين فرقه بوده اند

    عبد الحسين تيمور تاش وزير دربار رضا خان وجنايتكار معروف،نصيري رئيس سفاك ساواك،سرتيپ پرورش وبرخي ديگر از رجال عصر پهلوي جزو نامداران این فرقه در عرصه سیاستند.

    زد وبندهاي سلطانحسين تابنده با محمد رضا پهلوي وبرگزاري مراسم هرساله جشن تولد شاه در بيدخت گناباد وحضور در راهپيمايهاي به نفع شاه نشانگر ماهيت سياسي اين فرقه است

    با قطبيت نور علي تابنده عضو فعلي فرقه كه از فعالان سياسي جبهه به اصطلاح ملي اين فرقه وارد فاز جديدي شد.

    وي به عنوان يك شخصيت سياسي به دور از تصوف و..ساليان سال فعاليت سياسي كرد وبا سقوط دولت موقت بازرگان به جمع اپوزيسيون نظام پيوست ومانند ساير همقطارانش در اين حزب از هيچ گونه تلاشي براي تضعيف تنها نظام شيعي دنيا فروگذار نكرد

    حتي ظاهر وي تا قبل از قطبيت ظاهري غير صوفيانه است.اما با ورود به عرصه قطبيت يكباره ريش وعبا به شخصيت وي اضافه شد ويكشبه از ديدگاه صوفيان مقام خليفه اللهي پيدا كرد.


    امروز از دراويش اين فرقه به عنوان ابزاري جهت مقابله با نظام استفاده مي شودوعملا اين فرقه به عنوان يك جناح سياسي از جبهه ملي در آمده است .

    ادامه دارد.....
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  42. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  43. #23
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    نظرات امام خمینی (ره) در مورد حلاج

    صوفیان و عدهای از مخالفین تصوف سعی نمودهاند بیتی که در آن حضرت امام میفرمایند:

    «همچو منصور خریدار سر دار شدم» را به عنوان دفاع ایشان از تصوف و حلاج ذکر کنند؛ اما آیا واقعا اینگونه است؟

    در پاسخ باید گفت که در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سردار رفت. از این رو در اشعار اینگونه استفاده میشود و میتوان نظر حضرت امام خمینی (ره) را این چنین تعبیر کرد، مانند حاتم طایی که به کرم مشهور شده است.

    مخالفتهای ایشان با حلاج و شطحیات در سایر آثار و اشعار ایشان، نشانه این موضوع است.

    ایشان در شعری خطاب به حلاج میفرمایند:

    گر تو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟

    بر فراز دار فریاد اناالحق میزنی مدعی حق طلب انیت و انا چه شد؟

    مرشد از دعوت به سوی خویشتن بردار دست لا الهت را شنیدستم ولی الّا چه شد؟[1]

    ایشان در جای دیگر میفرمایند:

    از صوفیها صفا ندیدم هرگز زین طایفه من وفا ندیدم هرگز

    زین مدعیان که فاش انا الحق گویند با خود بینی فنا ندیدم هرگز[2]


    *************

    تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی در سرّ هویتش تو ناآگاهی

    بردار حجابِ خویشتن از سرِ راه تا بودن آن هنوز اندر راهی[3]



    *************

    گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی با دعوی پوچ خود معلق نزنی

    تا خودبینی تو، مشرکی بیش نی بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی [4]

    و در بیتی دیگر سروده:

    فریاد انا الحق ره منصور بود یارب مددی که فکر راهی بکنیم[5]

    اما از علماى شيعه، كسانى که به مخالفت با منصور حلاج برخاسته‏اند، عبارتاند از:

    1. شيخ ابو القاسم حسين بن روح، سومين وكيل خاص امام ‏زمان(عج) است.

    2. شيخ مفيد (413-336 ق) كه به حق هر چه براى شيعه ‏مانده از زحمات او است. حتى مخالفان نیز او را مجدد شيعه در رأس سده چهارم ‏دانسته‏اند.

    3. شيخ محمد بن ابى يعقوب معروف به ابن نديم بغدادى (متوفى بعد از 377 ق).
    4. شيخ على بن حسين بن موسى بن بن بابويه قمى، پدر مرحوم صدوق كه‏امام زمان(عج) براى او در توقيعى دعا نموده و او را ستايش كرده است.
    5. شيخ الطائفة محمد بن حسن طوسى (460-385 ق) كه ‏حلقه اتصال متقدمين و متأخرين به شمار می_‏آيد و غالب علوم از ناحيه او به دست‏ ما رسيده است.
    6. ابوسهل اسماعيل بن على نوبختی (متوفى 402 ق) صاحب کتاب فرق ‏الشيعه.

    7. دیگر علمای بنام شیعه، همچون مقدس اردبیلی.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  44. #24
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    3.شریعت، طریقت و حقیقت

    این اصول را عرفای شیعه نیز قبول دارند؛ اما اختلافاتی با صوفیان دارند. در تعریف این سه اصل، عرفا میگویند: شريعت، عبارت است از تصديق پيامبر اكرم(ص) در مجموعه آنچه از جانب خداوند آورده و عمل بر طبق ضوابط و حدودى كه در شرع مقدس بيان شده است.

    به عبارت ديگر، تعبد و تسليم در برابر انبياى الهى و اوصياى آنها در تمام مسايل اعتقادى، اخلاقى و عملى كه از طريق كتاب و سنت براى انسانها توضيح داده شده، «شريعت» است.

    اما طريقت عبارت است از دستيابى به محتوا و حالت خاصى كه از آن عمل انتظار مىرود؛ يعنى سالك با بهرهگيرى از باطن و جان دستورهاى دينى، به روح خود تعالى مىبخشد.

    و حقیقت عبارت است ازاینکه سالك نه خود را مىبيند و نه عبادت و بندگىاش را؛ از عالم كثرت پا را فراتر گذاشته، حقيقت واحده حاكم بر كل هستى را مشاهده مىكند و در جهان هستى غير صفات و اسماى الهى و مظاهر وجودى او چيزى نمىبيند؛ حتى خود و فعل خود را ادراك نمىكند. در اين صورت است كه معناى ]لا اله الاّ هو كلّ شىء هالكٌ الا وَجْهه[[6] «هيچ معبودى جز او نيست. همه چيز جز ذات پاك او فانى مىشود.» را به خوبى مىشناسد وسِرِّ ]وللّه المشرق و المغرب اينما تولوا فَثَمَّ وجه اللّه[[7] «شرق و غرب از آن خدا است و به هر سو رو كنيد، خدا آن جا است.» را مىيابد و آنچه را در آيه شريفه ]كلّ من عليها فان و يبقى وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام[[8] «تمام كسانى كه روى آن و زمين هستند، فانى مىشوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند.» نهفته است، را ادراك می كند.

    به عنوان مثال، در نماز آنچه از مقدمات، شرايط، واجبات و اركان در رسالههاى عمليه آمده كه مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تكليف و ترك عمدى آن موجب فسق و چه بسا به عنوان كفر تلقى مىشود، شريعت ناميده شده است.

    در پس اين ظواهر، باطنى در كار است كه بيان كيفيت و كميّت آن از عهده رسالههاى عمليه ساخته نيست. ميزان اخلاص، حضور قلب، حال و هواى عبادت و بندگى به گونهاى كه حلاوت و لذت آن را احساس كند و جمعاً مسايلى كه شخص را به خدا نزديك مىكند و به روح او عروج مىبخشد، طريقت ناميده مىشود.

    گاهى چند نفر در يك صف، نماز مىخوانند كه همه از نظر رعايت شرايط ظاهرى در يك سطح قرار دارند، ولى فاصله ارزش نماز آنها در نزد خدا از زمين تا آسمان است.[9]

    و حقيقت نماز اين است كه نمازگزار به معناى واقعى كلمه، انقطاع از غير براى او حاصل شود. اما از نظر صوفیه، یک صوفی اوّل ملزم به انجام اعمال شریعت است. طریقت در تصوف سرسپردن به قطب است که راهش از شریعت به جهت امکان اختلاف و تضادشان با همدیگر جدا است.

    و در مرتبه حقیقت که همان مرتبه فنا است، صوفیان معتقدند که انسان دیگر نیازی به انجام اعمال شریعت ندارد؛ چون به مقصود خود رسیده است.

    این استغنای از شرع به دو گونه در این مراحل رواج دارد:

    1.استغنای بدایتی، یعنی استغناء در مسیر طریقت که برای همه امکان دارد.

    چون ولی و مرشد کامل است و میتواند در همه امور دخل و تصرف کند، در شرع هم میتواند دخالت کند. او ولایت مطلقه کلیه الهیه دارد وصلاح میداند که شما فلان کار یا نماز را نخوانید. این را استغنای بدایتی میگویند؛ یعنی بی نیازی از شرع در طی طریق؛ چون به گمان صوفیها شارع به آنها گفته است.

    2.استغنای نهایتی، رسیدن به حقیقت و مقام قرب که برای همه امکان ندارد.

    صوفیها معتقدند چون به حقیقت رسیدی، نیازی به شریعت نیست؛ چرا که هدف از عبادت ، رسیدن به حقیقت بود. صوفی معتقد است که در طی این طریق، الزامی بر انطباق دستورات قطب با شرع نیست و اگر مخالف با شرع هم باشد، اشکالی ندارد.

    دو تن از کسانیکه این بحث را تئوریزه کردند، مولوی و شیخ محمود شبستری هستند.

    مولوی در مقدمه دفتر پنجم مثنوی میگوید:

    شریعت، همچو شمع است؛ ره مینماید و بی آنکه شمع به دست آوری، راه رفته نشود. چون در ره آمدی، آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن حقیقت است و جهت این است که گفته*اند: «لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع؛ وقتی حقایق ظاهر شد، احکام (شریعت)باطل میشود».

    او در ادامه میگوید:

    حاصل آنکه شریعت همچون علم کیمیا، آموختن است از استاد یا کتاب.

    و طریقت، استعمال کردن داروها و مس را در کیمیا مالیدن است و حقیقت، زر شدن مس. کیمیادانان به علم کیمیا شادند که ما این علم را میدانیم و عمل کنندگان به علم کیمیا شادند که ما چنین کارهایی میکنیم و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که ما زر شدیم و از علم و عمل کیمیا آزاد شدیم. یا مثال شریعت همچون علم طبی آموختن است و طریقت پرهیز کردن به موجب طب و داروها خوردن، و حقیقت صحت ابدی یافتن و از آن دو فارغ شدن. چون آدمی از این حیات میرد، شریعت و طریقت از او منقطع شود و حقیقت ماند.

    علت علنی مطرح نکردن این بحثها توسط صوفیها در طول تاریخ، حمله علمای اهل تسنن و تشیع به آنها بود.

    شبستری در گلشن راز میگوید:

    بود هستی بهشت ، امکان چو دوزخ من و تو در میان مانند برزخ
    تو برخیزد تو را این پرده از پیش نماند نیز حکم مذهب و کیش
    در ادامه نظر شریف علامه عین القضاة همدانی را در کتاب التمهید بررسی می نماییم .

    پی نوشت :

    [1] . دیوان امام خمینی (ره)، ص 94.
    [2] . همان، ص 217.
    [3] . همان، ص 248.
    [4] . همان، ص 246.
    [5] . همان، ص 226.
    [6] . سوره قصص/ 88.
    [7] . سوره بقره/ 115.
    [8] . سوره رحمن/ 26ـ 27.
    [9] . محجّة البيضاء، ج 1، ص 341، حدیث نبوی.
    ویرایش توسط عرض از مبدا : چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۱ در ساعت ۱۴:۰۲
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  45. #25
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    عین القضات همدانی (ره) نیز در تمهیدات میگوید:

    از نظر صوفیه حکم شریعت تا آنجا است که قالب و بشریت بر جای باشد که حکم خطاب و تکلیف بر قالب است، اما کسیکه قالب را بار گذاشته باشد و بشریت افکنده باشد و از خود بیرون آمده باشد، تکلیف و حکم خطاب برخیزد؛ کفر و ایمان بر قالب تعلق دارد.

    آنکس که «تبدّل الارض غیر الارض» او را کشف شده باشد که زمین همان زمین نیست، قلم امر و تکلیف از او برداشته شود که «لیس علی الخراب خراج؛ در مالیات بر زمین خرابه مالیاتی نیست».[1]

    از آنجا که این اعتقاد صوفیه با قرآن وسنت مخالف بود، سعی کردند دلایلی برای توجیه آن بیاورند.

    یکی از مهمترین آیاتی که صوفیه به آن استناد میکنند آیه شریفه ]واعبد ربک حتی یاتیک الیقین[؛ «پروردگارت را عبادت کن تا زمان رسیدن به یقین» و حال آنکه طبق نظر همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران سنی، منظور از یقین در اینجا مرگ است.

    ضمن اینکه در هیچ کجای زندگی ائمه ما شاهد ترک عبادات نیستیم. از نظر شرع نیز هر انسان مکلفی باید در همه حالات اعمال دینی خود را انجام دهد، مگر اینکه دو شرط عقل و اختیار از وی ساقط شود.

    و شاید صوفیان در اینجا به جهت کارهای خلاف شرع، عقلشان زایل شده و یا اختیارشان را به شیطان دادهاند.

    کسان دیگری از صوفیه نیز سعی کردهاند به شیوههای گوناگون این مسأله را توجیه کنند؛ چنانکه نور علیشاه ثانی، قطب دوم فرقه صوفی گنابادی میگوید:

    و یا در فرازی دیگر ادعا میکند که: پس از یقین، عبودیت نیست؛ ربوبیت است و تکلیف نیست.[2]

    اما علما و فقهای بزرگ و عرفای بنام شیعه، این تفکر صوفیه را زیر سؤال برده وبهشدت به آن حمله کردهاند:

    عارف بزرگ، ملا حسینقلی همدانی(ره) میفرماید:

    «مخفى نماند بر برادران دينى كه به جز الزام به شرع شريف، در تمام حركات و سكنات و تكلمات و لحظات و غيرها راهى به قرب حضرت ملك الملوك ـ جلَّ جلاله ـ نيست و به خرافات ذوقيّه، اگرچه ذَوْق در غير اين مقام خوب است، كما هو دأب الجهّال و الصوفيه ـ خذ لهم اللّه ـ راه رفتن لا يُوجِبُ اِلاّ بُعْداً ... .[3]
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  46. #26
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    علامه بحر العلوم(ره) نیز فرمودهاند که:

    «پس هر كه را بينى كه دعواى سلوك كند و ملازمت تقوا و ورع و متابعت جميع احكام ايمان در او نباشد و به قدر سر مويى از صراط مستقيم شريعت حقّه انحراف نمايد، او را منافق مىدان؛ مگر آنچه به عذر يا خطا و نسيان از او سرزند. همچنان كه جهاد دوم، جهاد اكبر است، نسبت به جهاد اوّل (اشاره به توضيح خاص ايشان است درباره حديث مشهور رسول اكرم(7) در باب جهاد اكبر و اصغر) ... . همچنين منافق اين صنف منافق اكبرند و آنچه از براى منافقين در صحيفه الهيه وارد شده، حقيقت آن براى ايشان به وجد اشد ثابت است. [4]عارف واصل، امام خمينى(ره) در اینباره فرموده:

    «و بالجمله، كشفى اتم از كشف نبى ختمى(ص) و سلوكى اصح و اصوب از آن نخواهد بود. پس تركيباب بى حاصل ديگر را كه از مغزهاى بىخرد مدعيان ارشاد و عرفان است، بايد رها كرد ... پس، از بيانات سابقه معلوم شد كه آنچه پيش اهل تصوف معروف است كه نماز وسيله معراج سلوك و سالك است و پس از وصول، سالك مستغنى از رسوم گردد، امر باطل و بىاصل و خيال خام بى*مغزى است كه با مسلك اهل اللّه و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اوليا صادر شده است، نعوذ باللّه منه.[5]

    حكيم عارف، ميرزا مهدى الهى قمشهاى پس از وصف حال عارفان راستين و شمارش مصاديق زيادى از آنان، نوشته است:

    «اگر معناى صوفى و تصوف عبارت از ادعاى دروغ مقام ولايت است و نيابت خاصه به هواى نفس و حُبّ رياست و خرقهبازى و سالوسى و ريا و دكاندارى و فريب دادن مردم سادهلوح و تشكيلات و امور موضوعه موهوم و القاءِ اوهام و تخيلات بر مردمِ زودباور به داعى كرامات دروغ كه عارف به راستى گويد:

    صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد

    تا بالنتيجه از لذات حيوانى و شهوت دنيوى كاملاً برخوردار گردند و به افسون و فريب جمعى را گرد خود به نام فقر و درويشى و ارشاد جمع كرده و دكانى از آيات و اخبار عرفانى و گفتار نظم و نثر بزرگان حكما و علماى ربّانى باز كنند و حرف مردان خدا را بدزدند براى متاع دكان خود ... .

    اگر اين است معناى صوفى، صد نفرين حق بر اين مردم باد كه بدنام كنندگان نكونامان عالماند.[6]


    پی نوشت :
    [1] . تمهیدات، ص 350-351.
    [2] . همان، ص 411.
    [3] . برنامه سلوك در نامههاى سالكان، ص 97.
    [4] . رساله سير و سلوك، منسوب به سيد بحرالعلوم، به كوشش رضا استادى، ص 66.
    [5] . سرّ الصلوة، امام خمينى، ص 12.
    [6] . حكمت الهى، ج 1، ص 276.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  47. #27
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    سماع
    در لغت، سماع یعنی شنیدن صدای خوش. صاحب لسان العرب میگوید: سماع، هرآوازخوشی است که گوش از آن لذت ببرد.[1]

    ثعالبی در اینباره میگوید: هر صوت زیبا که شنیده شود، سماع نام دارد.[2]

    اما سماع در اصطلاح:شعرخوانی همراه با ساز و آواز و حرکات موزون بدنی (پایکوبی و دست*افشانی) به منظور ایجاد حال و وجد صوفیانه را گویند.

    شکل سماع، به نوعی است که در خانقاه به صورت دایرهوار جمع و از آلات موسیقی استفاده می*کنند و آواز میخوانند و در نهایت، از خود بیخود میشوند.

    ابزار سماع،:طبل، دف، نی و رباب (شبیه طنبور) است.

    اما در خصوص پیشینه سماع باید گفت که در اوایل تصوف خبری از آن نبود؛ ولی از نیمه دوم قرن سوم این موضوع مطرح گردید. اینکه از موسیقی یونانی بوده یا از آیین میترا، اطلاع دقیقی در دست نیست.[3]

    در کتابهای اوّلیه تصوف نیز در مورد سماع مطالبی آمده است، از جمله در آثاری همچون: اللمع، قوت القلوب ابوطالب مکی و رساله قشیریه.

    مهمترین مروّجان و اساتید سماع، ابوسعیدابوالخیر ، احمد غزالی، روزبهان بقلی، اوحد الدین کرمانی، مولوی و بهاء ولد فرزند مولوی بودهاند.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  48. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  49. #28
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    دیدگاههای صوفیه در مورد سماع

    1. افراطیون

    این گروه تعدادی از بزرگان صوفیه هستند که بهشدت شیفته سماع بوده وآنرا یکی از برترین اعمال یا حتی بهترین عمل نزد خداوند میدانند. مولوی، شمس، فخرالدین عراقی، اوحد الدین کرمانی و روزبهانی بغلی شیرازی از این دستهاند.

    مولوی میگوید:

    پس غذای عاشقان باشد سماع که در او باشد خیال اجتماع

    وی حتی سماع را برتر از نماز میداند. افلاکی شاگرد مولوی، در مناقب العارفین مینویسد:

    روزی در حضور مولانا رباب میزدند و مولانا ذوقها میکرد. از ناگاه عزیزی(یکی از مریدان)درآمد که نماز دیگر (اذان) میگویند. (.مولوی) لحظهای تن زد(صبر کرد) و فرمود: نی نی آن(اذان) نماز دیگر و این سماع نماز دیگر. هردو داعیان حقند؛ یکی (اذان ونماز) ظاهر را به خدمت میخواهد و این دیگر(سماع)، باطن را به محبّت حق میخواند.[4]

    در جایی دیگر، در مقابل حدیث حضرت رسول(ص) که میفرمایند: «حبب الی من الدنیا النسا والطیب وقره عینی الصلوه»، مولوی میگوید: ما از این عالم سه چیز را اختیار کردیم: یکی سماع و یکی فقاع(ابجو) و یکی حمام.[5]

    فرزند خلف مولوی نیز میگوید: انبیا توجه و رویکرد به خدا را در قالب نماز به مردم میرساندند؛ اما اولیا (صوفیه) آن نماز حقیقی را به صورت سماع به عالمیان رساندند.[6]

    نجم الدین کبری میگوید: شیخ جنید بغدادی در سماع حاضر بود و سماع در نمیگرفت. شیخ فرمود: بنگرید که هیچ عامی(منظور غیر صوفی) در میان ما هست؟ نیافتند و ... . شیخ فرمود: بهتر طلب کنید! چون طلب کردند، کفش عامی با کفش صوفی عوض شده بود و به این دلیل در نمی،گرفت.[7]

    و از قول مولوی مینویسد: العشق یزید بالسماع؛[8]
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  50. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  51. #29
    دیگه صاحب خونه هستن مدال ها:
    Most Popular

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۱۸
    محل سکونت
    یه گوشه خلوت شیراز
    نوشته ها
    2,711
    امتیاز : 18,843
    سطح : 86
    Points: 18,843, Level: 86
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکر کردن : 9,547
    تشکر شده 17,700 در 2,736 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 3 در 3 پست

    پیش فرض

    2. غیر افراطی

    این دسته اگر چه سماع را مستحب وقربآور میدانند و نوعاً هم خودشان اهل سماع بودهاند، اما به اندازه گروه اوّل دیدگاه افراطی ندارند. علاء الدوله سمنانی، عزالدین محمود کاشانی، عزیزالدین نسفی، محمد غزالی و هجویری از این گروهاند.

    3. مخالفین سماع

    این گروه در بین متصوفه اندک هستند؛ اما با سماع مخالفت جدی داشتهاند. بهاء الدین نقشبند، محی الدین عربی و احمد جام از این دستهاند.

    محي الدين عربي در رساله روح القدس في محاسبه النفس ذیل بحث سماع ميگويد:

    بعد از مراسم پر هياهوي سماع، به يکديگر به جهت اعمال خود تهنيت ميگوييم؛ در حاليکه فرشتگان در ملأ اعلي به ما به موجب از دست دادن دين و عقل خود (به واسطه سماع) تسليت مي*گويند.

    وی سپس ميگويد: اي نفس!.به جهت اين اعمال از خدا حيا نميکني. تو در طول شب و (در حال سماع) در تسخير و قبضه شيطان بودي و بازيچه دست او.با اين همه، تو ذوق ميکردي و لذت مي*بردي.

    بعد تصريح ميکند: از همه بدتر و از هر مصيبتي بزرگتر و از هر فاجعهاي سنگينتر و از هر دردي جانکاهتر اينکه در اين حال ادعا ميکردي که من با خدا و در خدا بودم وبه خدا برخاستم و در خدا شطحيات بر زبان راندم.

    او همچنین در رساله شاهد ميگويد:

    رقص وپايکوبي لايق حضرت حق نيست؛ شهود حق متوقف بر هيبت است و هيبت موجب سکون وآرامش ميشود؛ نه حرکت وجنبش.

    بعد ميگويد: رقص کنيد و بدانيد که تنها رقاصيد و بدانيد که هنوز در مرحله نفسانيات باقي هستيد.

    هر کس در سماع جست و خيز کند و مدعي شود که شهود خدا کردم وخدا من را به خود نمود، پس دروغگو است.[9]

    به هر حال، آنچه مسلم است این است که به دلایل گوناگون اسلام این عمل را نمیپذیرد و با آن مخالف است؛ چنانکه علمای شیعه نیز حکم به حرمت سماع دادهاند.

    پی نوشت :

    [1] .لسان العرب، ذیل واژه سماع، ص165.
    [2] . فرهنگ اشعار حافظ، ص 265.
    [3] . احیاء علوم الدین، ج 2، ص 585.
    [4] . همان، ص 406، مولانا جلال الدین، ص 342.
    [5] . مناقب العارفین، ص 406 ومولانا جلال لدین، ص 342.
    [6] . ولد نامه،ص 112 و مناقب العارفین، ص394.
    [7] . اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن، ص 23.
    [8] . سماع، عشقآفرین است، ص 436.
    [9] . رساله شاهد، ص4.
    ==--==--==--==--==--==

    ==--==--==--==--==--==

  52. کاربر روبرو از پست مفید عرض از مبدا تشکر کرده است .


  53. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۰۸
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,762
    امتیاز : 12,347
    سطح : 72
    Points: 12,347, Level: 72
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 99.6%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 16,649
    تشکر شده 12,575 در 2,461 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    12
    مخالفت شده 15 در 10 پست

    پیش فرض

    فرقه هاي صوفي در ايران


    فرقه هاي صوفيه به اصطلاح شيعه:

    1. نعمت اللهي نور عليشاهي
    2. نعمت اللهي صفي عليشاهي

    3. نعمت اللهي مونس عليشاهي(نوربخشيه)
    4. نعمت اللهي كوثر عليشاهي

    5. نعمت اللهي منور عليشاهي
    6 نعمت اللهي سلطان عليشاهي(گنابادي)

    7. ذهبيه احمديه
    8. ذهبيه كبرويه

    9. ذهبيه سديريه
    1 ذهبيه مهدويه

    11. خاكساريه نورايي
    12. خاكساريه عجم

    13. خاكساريه معصوم عليشاهي
    14. خاكساريه جلالي

    15. اويسيه
    16. كميليه

    17. چشتيه
    18. مهدويه گمناميه

    فرقه هاي صوفي سني:

    1. نقشبنديه
    2. قادريه سوله اي

    3. قادريه كسنزاني
    4. قادريه علوي

    5. قادريه حسيني
    6. قادريه طالباني نجار
    عمریست رهین منت زهراییم

    مشهور شده به عزت زهراییم

    مردیم اگر به قبر ما بنویسید

    ما پیرغلام حضرت زهراییم

  54. کاربر روبرو از پست مفید مرصاد العباد تشکر کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1