کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    Smile داستان های حرم

    دوستانی که به حرم امام رضا مشرف شدندهرداستانی که به نظرتون جالب هست بگید.فرقی نداره خنده دار یا معنی دار.هرجوری که دوست داشتید.

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  2. #2
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    ازقول یکی ازدوستان این داستان رومیگم.
    دوستم می گفت:

    امسال توی مهرماه رفته بودم امام رضا.توی حرم نشته بودم زیارت نامه می خوندم که دیدم یه عرب کنارم نشست.بعد از چند دقیقه با دست زد بهم گفت:صلاة،صلاة.همین طور که می گفت به دست منم که ساعت داشتم اشاره می کرد.فهمیدم که می خواد بگه نماز ساعت چند هست.
    خواستم بهش بگم ساعت شش.نیست که عربیم ضعیفه
    شروع کردم بادست یکی یکی شمردن تا فهمیدم سادس یا همون ستة میشه شش.بهش گفتم:سادس،ستة
    عربه گفت:شش؟سادس؟
    بعدش که فهمیدم اعداد رو به فارسی بلد بوده می خواستم سرم رو بکوبم به دیوار
    اون طرفم هم یه آقایی نشسته بود این جریان رو که دید از خنده پوکیده بود
    ویرایش توسط smh : سه شنبه ۲۷ آبان ۹۳ در ساعت ۲۱:۳۳

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  3. #3
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    پسرک نوجوان ومعصوم تمام سرمایه اش را از دست داده بود .
    آمده بود حرم تا شاید امامش مشکلش را حل کند.
    گرسنگی امانش را بریده بود نمی دانست چه کار کند.
    پس از توسل به امام رضا (علیه السلام) به صحن آزادی قدم گذاشت نگاه می کرد به اطرافش
    خانمی را دید که روی فرش قرمز صحن نشسته بود ، دل را به دریا زد وبه سمت آن خانم حرکت کرد.
    -خانم ببخشید خیلی گرسنه هستم خیلی، شما می توانید به من کمک کنید.
    -شرمنده هیچ پولی همراهم نیست، همسرم پول همراهش هست ولی الان رفته زیارت
    پسرک نوجوان نمی دانست چکار کند سرش را برگرداند دید مادری به فرزندش 1000 تومان داد
    خیلی خوشحال شد ولی بعد از لحظه ایی فهمید آن 1000 تومان هدیه مادر به پسرش بود .
    دلش شکست، صحن آزادی را ترک کرد به صحن انقلاب رفت بدون اینکه از کسی در خواست کند
    روبه گنبد طلای امام رضا نشست ، وزیر لب زمزمه می کرد.
    همسر آن خانم از زیارت برگشت ، ظاهرا آن خانم ماجرا را داشت برای شوهرش تعریف می کرد.
    آنها هم صحن آزادی را به مقصد صحن انقلاب ترک کردند، در حال قدم زدن بودند که مرد جوان
    در حالیکه پسری را اشاره می کرد به همسرش می گفت چه پسر معصومی چقدر زیبا رو به گنبد
    امام رضا نشسته، به ناگاه خانم مرد جوان گفت: این همان پسر است این همان پسر است.
    مرد جوان رو به همسرش کرد وگفت: جدا . توکمی جلوتر برو من با این پسر کمی کار دارم
    مرد جوان کنار پسرک خوش سیما نشست . می خواست سر صحبت کردن را باز کند.
    ولی پسر حال حرف زدن را نداشت.
    -اهل کجایی؟
    -نیشابور.
    -زائر هستی؟
    -نه الان یه مدتی است با خانواده به مشهد آمده ایم.
    -کجا زندگی می کنید؟
    -بلوار دوم.( پایین شهر مشهد)
    -حالا چرا اینقدر ناراحت هستی؟
    -برای امرار ومعاش کنار حرم گندم می فروختم ، شهرداری تمام گندم هایم را که بسته بندی کرده بودم
    را از من گرفت. همه را از دست دادم.
    - امروز روزه بودی
    پسرک نوجوان سرش را به پایین تکان داد.
    معلوم بود که خیلی گرسنه است. اما حتی از مرد جوان هم در خواستی نمی کرد.
    - تمام گندمهایت چقدر بود.
    -به اندازه 2000 تومان.
    مرد جوان از جایش بلند شد ولی پسر نوجوان در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود
    حتی از جایش تکان نمی خورد .
    نمی دانم چه به امام رضا می گفت نمی دانم.
    مرد جوان بار دیگر نشست این بار کاغذی را در دستانش گذاشت وبلند شد رو به پسر کرد وگفت:
    کاری نداری ، با اودست داد وخداحافظی کرد هنوز دستان مرد جوان از دستان کوچک پسر جدا
    نشده بود که لبخند بسیار زیبایی را در صورت پسر مشاهده کردم.
    دستان گره کرده پسر را می دیدم که یک اسکناس 2000 تومانی از مشت کوچکش بیرون زده.
    صحنه بسیار زیبایی بود .
    دیگر نمیدانم پسرک گندم فروش به امام رضا چه میگفت.
    اما خیلی چیزها در این اتفاق فهمیدم
    یا امام رضا خیلی ها همین الان دوست دارند که در حرم زیبایت باشند
    خیلی ها دوست دارند در این شبها در کنار ضریح مقدست دعا وعبادت کنند

    این رو از یکی از سایت ها گرفتم روی من خیلی تاثیر داشت

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  4. #4
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    حرم برای خودش یه دنیای جدایی هست.
    یکی از دوستان تعریف های جالبی داشت از حرم،من سعی می کنم باکسب اجازه ونیاوردن اسمشون داستان هارو بگم.
    دوستم امسال کنکور داشت.برای گرفتن نتیجه اولیه رفته بود مشهد اونجا جوابش رو گرفته بود.نتیجه کنکورش اون جوری که می گفت خیلی بهتراز اون چیزی که تصورمی کردشده بود. خلاصه به قول دوستانشون که می گفتن دیگه حاجتت رو از امام رضا(ع)گرفته.
    ولی انگار دوست ما برای چیز دیگه ای رفته بود مشهد.
    خودش می گفت روزی که وداعیه رو خونده بود به امام رضا گفته بود،ای امام رضا همون جور که خوشحال راهی شیرازم می کنی،یه کاری کن دانشگاه مشهد بیارم که چهار سال کنارت باشم.
    حالادوستم همون رشته ای که دوست داشت توی دانشگاه فردوسی مشهد قبول شده وقرار از بهمن ماه بره مشهد.

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  5. #5
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    یعنی کسی داستانی درباره حرم نمی دونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  6. #6
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    داستان درباره حرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یعنی شما نرفتین حرم که بعد یه موضوع جالبی براتون اتفاق افتاده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1