در بین عاشقان و دلسوختگان حرم امام رضا(علیه السلام) گاهی افرادی از بضاعت مالی خوبی برخوردارند اما در زمره بی بضاعتان از حیث فرهنگی و اعتقادی قرار دارند...


گاهی به قدری دلت میگیرد که دوست داری در یک جای دنج با خودت و خدای خودت خلوت کنی؛گاهی تمام درها به رویت بسته میشود و تنها رفتن به یک جا می تواند آرامت کند؛ خدا را شکر کسی هست که با گوش جان حرف هایمان را می شنود و بدون هیچ چشم داشتی جوابمان را میدهد و آرام میگیریم، به راستی چه خوب مهمان نوازی است؛ چه خوب به غصه ها و قصه های تمام نشدنیمان گوش می کند و دستمان را میگیرد...آقا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)را می گویم. همان آقایی که حرمش پرتو نور الهی و قطعه ای از بهشت و دار الشفای دردمندان و خانه امید دلشکستگان است.همان آقایی که در هر لحظه از شب و روز که به زیارت حرمش بشتابی صحن و سرای ملکوتی اش را مملو از جمعیت و دلباختگانی می یابی که برای رسیدن به مراد دلشان انگشتانشان را حلقه ضریح کرده و عطش چشمانشان را با نگریستن به گلدسته ها فرو می نشانند و تپش و بی قراری دل هایشان را با نظاره به گنبد طلا آرامش می بخشند.اینجا عشق و اخلاص موج می زند و داستان ها و قصه ها و معجزات گفته و ناگفته زیادی وجود دارد ....
سکانس اول: شفایم را از امام رضا (علیه السلام)گرفتم
بر روی ویلچر نشسته است و آرام آرام خودش را به نزدیک حرم میرساند،می ایستد و لبهایش صلوات خاصه را تلاوت می کند «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی ...». سن و سال زیادی ندارد اما یکه و تنها به عشق آقا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)و برای رضای خدا با این توان کم و بر روی ویلچر کارهای خیر زیادی میکند.
سمیه دختر 25 ساله ایست که حدود 5 سال است مبتلا به بیماری ام اس است . به طوری که دیگر نمی تواند روی پاهایش بایستد.در دانشگاه الزهرای تهران درس میخواند و عضو فعال بسیج دانشجویی است.خیلی وقت است که کار خیر می کند . حدود 150 خانواده بی بضاعت را تحت پوشش خود قرار داده و خرج تامین معاش زندگیشان را متقبل شده است . سمیه عاشق اهل بیت علی الخصوص علی ابن موسی الرضا(علیه السلام )است .او بعد ابتلا به این بیماری سخت نذر کرد تا هرسال عده ای را در سالروز تولد امام رضا (علیه السلام )به مشهد ببرد.
حرم امام رضا(علیه السلام)شهری بهشتی است که هر عاشق و دلباخته ای آرزوی دیدن گنبد طلایش را دارداما آرزومندانی در گوشه و کنار این کشورمان هستند که در همه عمرشان توفیق زیارت این شهر ملکوتی را پیدا نکره اند

هر سال با آغاز ماه ذی القعده چشم همه ی دانشجویان به بورد روی دیوار های دانشگاه است تا با کاروانی که سمیه مسئولیتش را برعهده دارد راهی حرم ملکوتی امام رضا (علیه السلام)شوند.او هر سال همزمان با تولد امام رضا (علیه السلام) با مسئولیت و هزینه شخصی خود تدارک لازم برای تهیه بلیط و اسکان و ... را می بیند و حدود 70-80 نفر را مدیریت می کند تا به عشق آقا امام رضا(علیه السلام) دل یک عده ای را شاد کند و شفای خود را از آقا امام رضا (علیه السلام)بگیرد .
او می گوید که با انجام اینکار روز به روز بهبود بیشتری را در خودم احساس می کنم. همین سال گذشته بود که با دانشجویان دانشگاه عازم مشهد شدم .به خود آقا علی ابن موسی الرضا(علیه السلام) خودم هم باورم نمیشد منی که اگر یک لحظه روی پایم می ایستادم به زمین می افتادم اما به لطف و عنایت آقا چندین بار را بدون ویلچر چند قدمی را با پای خودم به حرم رفتم ...
سکانس دوم: جاماندگان حرم مطهر علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)
اگر زائر امام رضا (علیه السلام)باشی حتما افرادی را که تلفن همراهشان را به سمت ایوان طلا میگیرند و به فردی که آن سوی خط تلفن است می گویند: امام رضا(علیه السلام) صدایت را می شنود، هر چه می خواهی بگو. اشک از گوشه ی چشمانش جاری میشود و با صدای لرزان می گوید:«سلام آقای خوبیها؛ رو سیاهم که سنم به 50 سال رسیده است و مشکلات زندگی مجال این را نداده است که به دست بوسیت بیایم .....آقا جان فقط ازت میخواهم قبل از اینکه از دنیا بروم بیایم دست بوست و از نزدیک با شما درد دل کنم...»



همه دوستداران آقا علی ابن موسی الرضا(علیه اسلام )داستان هایشان شبیه یکدیگر نیست، اصلا یکی از زیبایی زائران امام رضا(علیه السلام)به قصه های متفاوت و شنیدنی شان است.دختر ام اسی که با ناتوانی جسم هر سال عده ای را به مشهد می آورد، مرد 50 ساله ای که تنها آرزویش دیدن حرم امام رضا(علیه اسلام ) است، زوج جوانی که حرم امام رضا را برای تضمین خوشبختی شان انتخاب کرده اند و خانوم مسنی از تهران که می گوید:«چندین سال است که هر ماه و هر زمانی که گره کوری به زندگیم می افتد و یا هوای امام رضا(علیه السللام )به سرم میزند بلافاصله یک بلیط تهیه می کنم و چند ساعت بعد در جوار امام رضا آرامش میگیرم...»و...
این روزها سفر به مشهد خیلی راحت تر از قبل شده و امکانات اقامتی بیشتر است اما باز هم بعضی ها نمی توانند به دلیل مشکلات مالی، بیماری لاعلاج و... به مشهد مشرف شوند...
در کشور خیرین مدرسه ساز و مسجد ساز و به طورکلی خیرین و افراد مرفه ای که از وضع مالی خوبی برخوردار هستند فراوان وجود دارد و خوشبختانه هر روز هم بر تعدادشان افزوده میشود اما چه تعداد از این افراد را سراغ داریم که با بخش اندکی از دارایی خود عده ای را با دیدن حرم امام رضا (علیه السلام) به آرزویشان برسانند؟!کسی که از وضع مالی خوبی برخوردار است ،پول دارد و عشق زیارت و آقا هم او را می طلبد و هر لحظه که هوای مشهد به سرش بزند میرود چه خوب است در کنارش دل مومنی را هم شاد کنیم و از هرکاری با اخلاص و بصیرت بهره مند شویم...
سکانس سوم:اعتقادی به حرم امام رضا(علیه السلام) نداشتم...
آری! اینجا حرم شاه خراسان است که در آن اتفاقات زیادی رخ میدهد و همه در کنارش به آرامش میرسند...فقط ای کاش که از این اتفاقات درس عبرتی بگیریم... فقط كافی است كه در میان انبوه مشكلات زندگی، دغدغه پاكیزه تر شدن جان و و روح خود را نیز داشته باشیم

در بین عاشقان و دلسوختگان حرم امام رضا(علیه السلام) همه افراد هم در زمره افراد بی بضاعت از حیث مالی نیستند. گاهی افرادی از بضاعت مالی خوبی برخوردارند اما در زمره بی بضاعتان از حیث فرهنگی و اعتقادی قرار دارند... نوید پسری 28 ساله و تحصیلکرده است .او جوانی است که مانند اکثر جوانان امروزی وقتش را با شنیدن موسیقی و شبکه های اجتماعی و ... پر می کند.
از آنجا که نوید عاشق موسیقی است در کلاس ها موسیقی شرکت می کند و کم کم به سمتی پیش میرود که عاشق موسیقی های متال با مضمون های شیطان پرستی و کفر می شود؛ تا جایی که دیگر اعتقادی به دین و مذهبش ندارد . تا اینکه یک روز برای دیدن یکی از دوستانش به مشهد سفر می کند. خودش می گوید که برای اولین بار بود که به مشهد می رفتم و قصدم یک سفر سیاحتی بود و اصلا تصمیم برای اینکه به حرم بروم نداشتم چون دیگر اعتقادی هم به این مسائل نداشتم. پنجره هتل به سمت گنبد طلایی امام رضا(علیه السلام)باز میشد. وقتی به این گنبد طلا نگاه میکردم آشوبی در دلم به پا میشد تا اینکه خوابیدم و شب خواب عجیبی دیدم . نزدیك  طلوع  فجر بود كه  در خواب  دیدم  حضرت  امام  رضا (علیه السلام  )پهلوی  من  ایستادند؛ و لوحه ای  در دستشان  بود كه  بر روی  آن  خطوطی  سبز رنگ  نوشته شده  بود. آن  لوحه  را به  من  دادند و فرمودند: بخوان !
من  شروع  كردم  به  خواندن ؛ قدری  از آنرا خوانده  بودم  كه  از خواب  بیدار شدم  و از شدت ترس تمام بدنم شروع میکرد به لرزیدن . وقتی از خواب بلند شدم صدای اذان صبح از حرم به گوش میرسید سراسیمه خودم را به حرم رساندم . مشاهده زائران ایرانی و غیر ایرانی و آن خواب عجیب تلنگری بود بر من و آن خانه پوشالی که برای خود ساخته بودم .همینکه داشتم وارد صحن میشدم یک آقایی کاغذی را به دستم داد که روی آن نوشته شده بود: «شرایط لازم برای خادم افتخاری حرم امام رضا(علیه السلام)»آنجا بود که خودم را پیدا کردم و از آن زمان به بعد با استغفار و راز و نیاز طلب آمرزش از درگاه خداوند را کردم و با عشق خادمی زائران امام رضا (علیه السلام) را کردم و زندگیم رنگ و بوی دیگری گرفت...
آری! اینجا حرم شاه خراسان است که در آن اتفاقات زیادی رخ میدهد و همه در کنارش به آرامش میرسند...فقط ای کاش که از این اتفاقات درس عبرتی بگیریم... فقط كافی است كه در میان انبوه مشكلات زندگی، دغدغه پاكیزه تر شدن جان و و روح خود را نیز داشته باشیم و برای مردمان خسته ای كه به عشق زیارت امام رضا (علیه السلام) سالهای سال چشم به در دوخته اند تا شاید بنده ای واسطه فیض الهی شود، بلیطی گرفته و با تقبل هزینه اسكان آنها، خود را در ثواب زیارتشان سهیم و درهای بهشت را به سوی خود باز كنیم...