کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 60 , از مجموع 63
  1. #31
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    بر پیکره سید الشهدا ع بعد از شهادت 10 اسب تاختند....
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند


  2. #32
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    ﺷهدااﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﮑﺮ آﻧها در واﻗﻌﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﺗﻮﺳﻂ دﺷﻤﻦ ﻗﻄﻌﻪ ﻗﻄﻌﻪ ﺷﺪ:

    ﺣﻀﺮت اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞ اﻟﻌﺒﺎس(ع)، ﺣﻀﺮت ﻋﻠﯽ اﮐﺒﺮ، ﻋﺒﺪاﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻤﯿﺮ.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند


  3. #33
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روز هشتم :
    در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
    عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
    یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏ السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.
    امام علیه‏ السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
    شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
    در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ ام را خراب كنند! امام علیه‏ السلام فرمود: من خانه‏ ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
    حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
    ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
    پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.

    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  4. 9 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  5. #34
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    حضرت علی اکبر علیه السلام آمد خدمت پدر، گفت:
    پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسيارى از اصحاب، مخصوصا جوانان، روايتشده كه وقتى براى اجازه گرفتن نزد حضرت مىآمدند،حضرت به نحوى تعلل مىكرد (مثل داستان قاسم كه مكرر شنيدهايد )ولى وقتى كه على اكبر مىآيد و اجازه ميدان مىخواهد، حضرت فقط سرشان را پايين مى اندازند.جوان روانه ميدان شد.

    نوشته اند ابا عبد الله چشم هايش حالت نيم خفته به خود گرفته بود:«ثم نظر اليه نظر ائس» به او نظر كرد مانند نظر شخص نااميدى كه به جوان خودش نگاه مىكند. نااميدانه نگاهى به جوانش كرد،چند قدمى هم پشتسر او رفت.اينجا بود كه گفت:خدايا! خودت گواه باش كه جوانى به جنگ اينها مىرود كه از همه مردم به پيغمبر تو شبيهتر است.جملهاى هم به عمر سعد گفت،فرياد زد به طورى كه عمر سعد فهميد:«يابن سعد قطع الله رحمك» خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا از اين فرزند قطع كردى.بعد از همين دعاى ابا عبد الله، دو سه سال بيشتر طول نكشيد كه مختار عمر سعد را كشت.
    اين طور بود كه على اكبر به ميدان رفت.مورخين اجماع دارند كه جناب على اكبر با شهامت و از جان گذشتگى بى نظيرى مبارزه كرد.بعد از آن كه مقدار زيادى مبارزه كرد، آمد خدمت پدر بزرگوارش-كه اين جزء معماى تاريخ است كه مقصود چه بوده و براى چه آمده است؟ گفت: پدر جان «العطش»! تشنگى دارد مرا مىكشد، سنگينى اين اسلحه مرا خيلى خسته كرده است،اگر جرعهاى آب به كام من برسد نيرو مىگيرم و باز حمله مىكنم. اين سخن جان ابا عبد الله را آتش مىزند، مىگويد: پسر جان! ببين دهان من از دهان تو خشكتر است، ولى من به تو وعده مىدهم كه از دست جدت پيغمبر آب خواهى نوشيد.اين جوان مىرود به ميدان و باز مبارزه مىكند.
    مردى است به نام حميد بن مسلم كه به اصطلاح راوى حديث است، مثل يك خبرنگار در صحراى كربلا بوده است.البته در جنگ شركت نداشته ولى اغلب قضايا را او نقل كرده است.مىگويد:كنار مردى بودم.
    وقتى على اكبر حمله مىكرد،همه از جلوى او فرار مىكردند.او ناراحت شد،خودش هم مرد شجاعى بود،گفت: قسم مىخورم اگر اين جوان از نزديك من عبور كند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت. من به او گفتم:تو چكار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند كشت. گفت:خير. على اكبر كه آمد از نزديك او بگذرد، اين مرد او را غافلگير كرد و با نيزه محكمى آنچنان به على اكبر زد كه ديگر توان از او گرفته شد به طورى كه دستهايش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمىتوانست تعادل خود را حفظ كند.
    در اينجا فرياد كشيد:«يا ابتاه!هذا جدى رسول الله» پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل مىبينم و شربت آب مى نوشم

    ویرایش توسط mar : سه شنبه ۲۱ آبان ۹۲ در ساعت ۱۷:۲۸
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  6. 6 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  7. #35
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روز نهم :
    1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
    ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .
    2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
    شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!
    3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏ السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
    حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
    امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
    حضرت عباس علیه ‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
    عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  8. 9 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  9. #36
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض


    انقدر بزرگ است که خیابان های ارمنی نشین هم در ماتم و عزایش سیه پوش شده اند....
    ماه بنی هاشم ...تنها دارایی دل سیاهم همین چند قطره اشکی است که در عزایت میریزم...
    شب عباس بی دست شب دستگیریه....هر جا دلتون لرزید ما رو از دعاتون بی نصیب نکنید...
    > یــــــــا عـــــــبــــــاس <
    التماس دعا...]
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  10. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  11. #37
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  12. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  13. #38
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چهار حادثه مهم شب عاشورا
    1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
    محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
    امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
    2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
    قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
    3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.27
    4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  14. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  15. #39
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روز عاشورا :
    و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏ توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏ اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏ السلام .
    سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...
    تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
    ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
    ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
    ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
    شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
    آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
    شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
    بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
    هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  16. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  17. #40
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اهمیت عاشورا نه در ظاهر سخت افزارانه که در بعد نرم افزاری آن یعنی حرکت در راه احقاق حق و اصلاح جامعه و مبارزه با کج روی ها و انحراف در دین است. عاشورا نشان داد که امامت و ولایت اولیای الهی تا چه اندازه برای حرکت مستمر در صراط مستقیم ضرورت دارد و آن جا که زاویه انحراف امت به مرحله ای خطرناک برسد، امام(ع) یعنی برترین انسان نیز باید، در راه نجات انسانیت و اعتلای توحید جان خود را فدا کند و جلوی انحراف و سقوط امت را بگیرد.

    مقطع اول: برخوردهای پیش از آغاز نبرد

    به طور طبیعی در هر نبردی، اولین اقدام پیش از آغاز جنگ، آماده کردن نیروها و منظم کردن آنان به طور کامل برای نبرد است. در عاشورا نیز گرچه لشکر امام حسین(ع) از نظر تعداد و تجهیزات، قابل مقایسه با لشکر یزید نبود اما هر دو سپاه در اولین ساعات روز عاشورا، که به نقلی روز جمعه و به قولی روز شنبه بوده است، لشکر خود را برای جنگ آراستند و فرماندهان چپ و راست و میانه و علمدار سپاه را مشخص کردند. از این رو شیخ مفید روایت می کند که: « چون صبح شد امام (ع) پس از نماز صبح یاران خویش را که ۳۲ سواره و ۴۰ نفر پیاده بودند، به صف کرد و زهیربن قین را در سمت راست لشکر و حبیب بن مظاهر را در سمت چپ لشکر قرار داد و پرچم را به دست برادرش اباالفضل العباس سپرد و خیمه را در پشت سر قرار داد. اطراف آن را که پیش از آن خندق کنده بودند، پر از هیزم و چوب کرد و آتش زد تا دشمن نتواند از پشت سر آنان را غافلگیر کند.در طرف مقابل عمرسعد فرمانده لشکر یزید نیز، سپاه خود را منظم کرد و در سمت راست عمروبن حجاج و در جناح چپ شمربن ذی الجوشن و عروة بن قیس را فرمانده سوارگان و شبث بن ربعی را فرمانده پیادگان قرار داد و پرچم را به دست غلامش «درید» داد و سپس به طرف اردوگاه امام (ع) حرکت کرد.چون امام حسین(ع) لشکر دشمن را مشاهده کرد، دست ها را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب، و انت رجائی فی کل شدة و انت لی فی کل امر نزل بی ثقة و عدة، کم من هم تضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیله، و یخذل فیه الصدیق، و شمیت فیه العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبة فی الیک عمن سواک ففرجته عنی و کشفته، فانت ولی کل نعمة و صاحب کل حسنه و منتهی کل رغبة.»: بار خدایا تو تکیه گاه منی در هر اندوهی، و تو امید منی در هر سختی و تو در هر مشکلی برایم پیش آید مورد اعتماد و آماده کننده ساز و برگ منی، چه بسا اندوهی که دل ها در آن سست و تدبیر در آن اندک شود، دوست در آن خوار و دشمن در آن شاد شود، شکوه من پیش تو به خاطر آن است که از غیر تو دیده بربستم و تو آن اندوه را از من برطرف کردی و گشایش دادی. پس تویی صاحب اختیار هر نعمت و دارنده هر نیکی و پایان هر آرزو و امیدی.»امام سجاد(ع) که این صحنه را روایت کرده در ادامه می فرماید: لشکر یزید اسب های خود را در اطراف خیمه گاه حسین(ع) به جولان در آوردند و چون با خندق آتش در پشت خیمه ها روبه رو شدند، شمربن ذی الجوشن با صدای بلند به امام اهانت کرد و فریاد زد: ای حسین(ع) به آتش شتاب کرده ای پیش از روز رستاخیز؟! حسین(ع) فرمود: این کیست؟ گویا شمربن ذی الجوشن است؟ گفتند: آری حضرت فرمود: ای پسر زن بز چران، تو سزاوارتری به آتش، در این هنگام مسلم بن عوسجه از اصحاب امام (ع) خواست او را هدف قرار دهد اما امام(ع) او را از این کار منع کرد و فرمود: او را نزن زیرا من خوش ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم. آن گاه امام(ع) برای این که حجت را با آنان تمام کند، شتر خود را خواست و بر آن سوار شد و در مقابل لشکر یزید قرار گرفت و با صدای بلند خود را به آنان معرفی کرد و فرمود: ای مردم عراق! ایها الناس! گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا به آن چه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشکار کنم. پس اگر انصاف دهید، سعادتمند خواهید شد. امام (ع) خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر(ص) درود فرستاد و با صدای رسا و بلیغ فرمود: اما بعد، پس نسب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من کیستم سپس به خود آیید و خویش را سرزنش کنید و بنگرید آیا کشتن من و هتک حرمت من، برای شما سزاوار است؟ سپس فرمود: الست ابن بنت نبیکم و ابن وصیه ... آیا من پسر دختر پیامبر(ص) شما و فرزند وصی او نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفربن ابی طالب که با دو بال در بهشت پرواز می کند، عموی من نیست؟ آیا نشنیده اید که رسول خدا(ص) درباره من و برادرم فرمود: الحسن و الحسین(ع) سیدا شباب اهل الجنه: حسن و حسین(ع) سرور جوانان اهل بهشت هستند؟! پس اگر سخن مرا تصدیق می کنید که حق همان است و اگر مرا دروغگو می پندارید، همانا در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را از آن چه گفتم آگاهی دهند. از جابربن عبدا... انصاری، اباسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا به شما خبر دهند که این سخن را از رسول خدا(ص) درباره من و برادرم شنیده اند. آیا این گفتار رسول خدا(ص) از ریختن خون من جلوگیری نمی کند؟!در این زمان شمر سخنی گفت که مفهوم آن این بود که نمی دانیم چه می گویی و از چه حرف می زنی. حبیب بن مظاهر هم پاسخ او را داد و گفت: خدا دل تو را مهر کرده و نمی توانی سخن حق را بفهمی و بپذیری. سپس امام(ع) سخن خود را ادامه داد و فرمود: اگر در این گفتار من هم تردید دارید آیا در این نیز شک دارید که من پسر دختر پیامبر(ص) شما هستم؟! به خدا قسم در شرق و غرب پسر دختر پیغمبری جز من نیست. وای بر شما آیا کسی از شما را کشته ام که خون او را از من می خواهید؟ یا مالی از شما را برده ام؟ یا قصاص جراحتی از من می خواهید؟ لشکر یزید در پاسخ امام(ع) خاموش شد و چیزی نگفت سپس امام(ع) فریاد زد و نام تعدادی از کسانی را که به ایشان نامه نوشته و امام(ع) را دعوت کرده بودند، بر زبان راند. امام(ع) فرمود: ای شبث بن ربعی و ای حجاربن ابجر، و ای قیس بن اشعث، و ای یزیدبن حارث! آیا شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده و باغ ها سرسبز شده و تو بر لشکری آماده یاری وارد خواهی شد؟!قیس بن اشعث پاسخ داد: ما نمی دانیم تو چه می گویی ولی به حکم عبیدا... تن در ده زیرا که او چیزی جز آن چه دوست داری درباره تو انجام نخواهد داد؟!امام حسین(ع) فرمود: لا و ا... لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرارالعبید: نه به خدا نه دست خواری به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد. آن گاه از شر آنان به خدا پناه برد و این آیات را تلاوت کرد: « انی عذت بربی و ربکم ان ترجمون، اعوذ بربی و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب» و چون از شتر خود پیاده شد،لشکر یزید که سخن امام(ع) در دل شقاوت بار آنان تاثیر نکرده بود، به طرف امام(ع) هجوم آوردند.

    پشیمانی حر

    تنها کسی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و ره صدساله را لحظه ای پیمود، حربن یزید ریاحی بود. همان کسی که حرکت امام(ع) به طرف کوفه را سد کرد و حتی نگذاشت امام برگردد و او را تحت نظر گرفت. شیخ مفید می نویسد: حربن یزید چون دید آن مردم به جنگ با اباعبدا...الحسین(ع) مصمم هستند، به عمر سعد گفت: آیا تو با این مرد (امام حسین(ع) ) جنگ خواهی کرد؟ گفت: آری به خدا جنگی کنم که آسان ترین آن افتادن سرها و بریدن دست ها باشد. حر گفت: آیا در آن چه به شما پیشنهاد کرد، راضی نیستی؟ ابن سعد گفت: اگر کار دست من بود می پذیرفتم ولی امیر تو (عبیدا...) نپذیرفت. سپس حر از لشکر یزید کفاره گرفت و در حالی که تردید و دودلی لرزه به اندام او انداخته بود، به طرف لشکر امام حسین(ع) آمد و با حالت پشیمانی و توبه به امام حسین(ع) عرض کرد: من اکنون از آن چه نسبت به شما انجام دادم، استغفار می کنم آیا توبه من پذیرفته است؟ امام(ع) فرمود: آری خداوند توبه تو را می پذیرد اکنون از اسب فرود آی. عرض کرد: من سواره باشم بهتر است از این که پیاده شوم ساعتی با ایشان در یاری تو می جنگم و پایان کار من به پیاده شدن خواهد کشید. امام(ع) فرمود: هرچه می خواهی انجام بده. سپس در برابر لشکر یزید قرار گرفت و گفت: ای مردم کوفه مادرتان به عزایتان بنشیند آیا این مرد شایسته را به سوی خود دعوت کردید و چون به سوی شما آمد دست از یاری اش برداشتید و در مقابل او قرار گرفته اید؟! حر در حالی که مردم کوفه را مذمت می کرد تیراندازان دشمن بر او یورش آوردند، و اوکه وضع را چنین دید به نزد امام(ع) آمد و در کنار ایشان ایستاد.

    آغاز جنگ


    همین که صحبت های حر تمام شد، عمرسعد پرچم دارش را صدا زد و گفت: پرچم را نزدیک بیاور سپس تیری در کمان گذاشت و به طرف لشکر امام حسین(ع) پرتاب کرد و گفت: گواهی دهید که من نخستین کسی بودم که تیر را رها کردم به دنبال او سایر لشکریان نیز تیرها را رها کردند و به میدان آمدند و مبارز خواستند.جنگ در آغاز تن به تن بود و یک به یک انجام می شد. از این رو یسار غلام زیادبن ابی سفیان، به میدان آمد و مبارز خواست. عبدا... بن عمیر از لشکر امام حسین(ع) برای مبارزه به میدان آمد و طبق معمول نسب و نژاد خود را باز گفت. یسار که شان خود را بالاتر می دانست مبارز مشهورتری را برای مبارزه خواست اما او اعتنایی نکرد و به طرف یسار حمله کرد و به خاک انداخت. در این هنگام سالم غلام ابن زیاد به کمک او آمد و بر عبدا... حمله کرد. یاران امام(ع) فریاد زدند مواظب باش سالم تو را غافلگیر نکند. عبدا... به او نیز حمله کرد و او را به خاک افکند. مبارزه تک به تک به ضرر لشکر یزید بود و انگیزه و شجاعت بالای اصحاب امام(ع) ، جنگجویان دشمن را به خاک هلاکت می افکند. به همین خاطر عمروبن حجاج فرمانده جناح راست لشکر یزید خطاب به لشکریان خود فریاد زد: ای احمق ها آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با سواران و دلاوران کوفه می جنگید! با دلیرانی که دست از دنیا شسته و تشنه مرگ هستند کسی تنها و جداجدا به جنگ آنان نرود و همگی هجوم کنید. عمر سعد این نظر را پسندید و دستور داد کسی تن به تن نجنگد.

    هجوم گروهی

    در پی دستور عمرسعد، عمروبن حجاج با همراهانش از سمت فرات به اصحاب امام(ع) حمله کردند و ساعتی جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه بر زمین افتاد وقتی که لشکر دشمن عقب نشست و گرد و خاک فرو نشست تا چشم امام(ع) به مسلم بن عوسجه افتاد، نزد او آمد و به او که هنوز رمقی در بدن داشت این آیه راتلاوت کرد: «و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا» دیگربار جناح چپ لشکر یزید به فرماندهی شمر بر جناح چپ سپاه امام(ع) حمله کرد و یاران امام در برابر آنان مقاومت کردند و آن ها را عقب راندند. سپس از هر طرف به سپاه امام(ع) حمله کردند و جنگ شدت گرفت. یاران سواره امام(ع) با این که اندک بودند، سرسختانه مقاومت کردند و سواران کوفه را از هر سو که حمله می کردند پراکنده می کردند. فرمانده سوارگان لشکر یزید کسی نزد عمرسعد فرستاد و از ناکامی لشکریان خود گفت و از او تقاضا کرد که پیادگان و تیراندازان را به کمک او بفرستد. در این جا بود که تیراندازان دشمن هجوم آوردند و یاران امام (ع) را تیرباران کردند. چیزی نگذشت که اسب های یاران امام(ع) از پا درآمدند و جمعی نیز مجروح شدند. به ناچار پیاده شدند و ساعتی را جنگیدند. پس از تیراندازان، شمر بن ذی الجوشن دوباره به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله کرد و زهیر بن قین با ۱۰ نفر از اصحاب امام(ع) بر آنان حمله کرده آنان را از کنارخیمه ها دور کردند. این جنگ ادامه داشت تا این که ظهر شد، امام(ع) با یارانش نماز خوف خواند و سپس یاران امام(ع) یک به یک نزد امام می آمدند و پس از وداع با ایشان به میدان نبرد می رفتند و شربت شهادت می نوشیدند تا این که از یاران امام(ع) جز خاندان آن حضرت کسی نماند.

    به میدان آمدن خاندان امام(ع)

    اولین کسی که از خاندان امام(ع) به میدان آمد، علی اکبر فرزند امام(ع) بود که به نوشته شیخ مفید ۱۹ سال داشت. علی اکبر (ع) رجز خواند و ضمن معرفی خود به دشمن حمله کرد. کوفیان از کشتن او خودداری می کردند تا این که مرة بن منقذ سر راه او را گرفت و نیزه ای به علی اکبر زد و او را به زمین افکند. لشکر یزید دور علی اکبر را گرفتند و او را آماج شمشیرهای خود قرار دادند. در این هنگام حسین(ع) لشکر را کنار زد و بر سر فرزند خود حاضر شد و فرمود: خدا بکشد مردمی که تو را کشتند ای پسرم! چه بسیار این مردم بر خدا و بر دریدن حرمت رسول خدا (ص)بی باک شده اند و اشک از دیدگانش جاری شد سپس فرمود: علی الدنیا بعدک العفا: پس از تو خاک بر سر این دنیا. در این حال زینب (س) از خیمه بیرون دوید و با شتاب خود را بر روی فرزند برادر انداخت امام(ع) خواهر را بلند کرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود: برادرتان را بردارید. آنان آمدند و او را تا جلوی خیمه ای که رو به روی آن جنگ می کردند، بر زمین نهادند.سپس مردی از لشکر عمر بن سعد به نام عمرو بن صبیح، تیری به سوی عبدا... فرزند مسلم بن عقیل انداخت، عبدا... دست خود را سپر کرد و به پیشانی نهاد، آن تیر به دست او خورد و دست را سوراخ کرد و به پیشانی اش فرو رفت و آن را به پیشانی دوخت و دیگر نتوانست آن دست را از جای خود حرکت دهد، پس دشمن دیگری نزدیک آمد و نیزه بر قلبش زد و او را شهید کرد و عبدا...بن قطبه طائی(از لشکر عمر بن سعد)به عون پسر عبدا... بن جعفر حمله کرد و او را شهید کرد و عامربن نهشل تمیمی هم به فرزند دیگر عبدا...بن جعفر یعنی محمد حمله کرد و او را شهید کرد و عثمان بن خالد همدانی به عبدالرحمن فرزند عقیل (برادر مسلم) حمله کرد و او را به شهادت رساند.حمید بن مسلم گوید: در این گیرو دار بودیم که دیدم پسرکی به سوی ما آمد که رویش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشیری بود و پیراهنی به تن داشت و ازار و نعلینی داشت که بند یکی از آن دو نعلین پاره شده بود، عمربن سعد بن نفیل ازدی گفت: به خدا من به این پسر حمله خواهم کرد: گفتم سبحان ا... تو از این کار چه بهره خواهی برد(و از جان این پسر بچه چه می خواهی) او را به حال خود واگذار این مردم سنگدل که هیچ کس از اینان باقی نگذارند کار او را نیز خواهند ساخت؟ گفت: به خدا من بر او حمله خواهم کرد، پس حمله کرد و رو برنگردانده بود که سر آن پسرک را چنان با شمشیر زد که آن را از هم شکافت و آن پسر به رو به زمین افتاد و فریاد زد: ای عمو جان!حسین علیه السلام مانند بازشکاری لشکر را شکافت ، سپس همانند شیر خشمناک حمله کرد شمشیری به عمر بن سعد بن نفیل زد، عمر شانه را سپر آن شمشیر کرد، شمشیر دستش را از نزدیک مرفق جدا کرد، چنان فریادی زد که لشکریان شنیدند آن گاه حسین (ع)از او دور شد، سواران کوفه هجوم آوردند که او را از معرکه بیرون برند، پس بدن نحسش را اسبان لگدکوب کردند تا به هلاکت رسید راوی می گوید: وقتی گردو خاک که بر طرف شد دیدم حسین(ع) بالای سر آن پسربچه ایستاده و او پای بر زمین می سایید (وجان می داد) و حسین(ع) می فرمود دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند و از دشمنان اینان در روز قیامت جدت (رسول خدا«ص») می باشد، سپس فرمود: به خدا بر عمویت دشوار است که تو او را به آواز بخوانی و او پاسخت ندهد، یا پاسخت دهد ولی به تو سودی ندهد، سپس حسین (ع) او را به سینه خود گرفته از خاک برداشت و گویا من می نگرم به پاهای آن پسر که به زمین کشیده می شد پس او را بیاورد تا در کنار فرزندش علی بن الحسین علیهماالسلام و کشته های دیگر از خاندان خود بر زمین نهاد، من پرسیدم: این پسر که بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) بود.

    شهادت علی اصغر(ع)

    سپس آن حضرت بر در خیمه نشست و فرزندش عبدالله بن حسین که کودکی بود نزد او آمد آن حضرت او را در دامان خود نشانید، مردی از بنی اسد تیری به سوی او پرتاب کرد که آن بچه را بکشت، حسین علیه السلام خون آن کودک را در دست گرفت و چون دستش پر شد آن را بر زمین ریخت، سپس گفت: بار پروردگارا انتقام ما را از این مردم ستمکار بگیر، سپس آن کودک را برداشته آورد در کنار کشتگان از خاندان خویش نهاد و ابوبکر بن حسن بن علی بن ابیطالب را هم عبدالله بن عقبه غنوی تیری زد و او را شهید کرد.چون عباس بن علی (ع) بسیاری کشتگان خاندان آن حضرت را دید به برادران مادری خود که عبدالله و جعفر و عثمان بودند گفت: ای برادران من گام پیش نهید تا من ببینم شما را که برای خدا و رسولش خیرخواهی کردید زیرا شما فرزندی ندارید ، پس عبدالله پیش رفت و جنگ سختی کرد تا این که میان او و هانی بن شبیب حضرمی دو ضربت رد و بدل شد و هانی او را شهید کرد.آن گاه جعفر بن علی به جای برادر به میدان آمد او را نیز هانی کشت. عثمان بن علی به جای برادران آمد پس خولی بن یزید اصبحی تیری به او زد و او را به زمین افکند و مردی از دارم بر او حمله کرد و سرش را جدا کرد.

    شهادت اباالفضل(ع)

    در این حال که لشکر بر حسین حمله کرده و همراهان او را از پای درآورده بودند، تشنگی بر آن حضرت غلبه کرد ، پس آن جناب بر شتر مسناة سوار شده به سوی فرات به راه افتاد و برادرش عباس نیز همراه او بود، پس سوارگان لشکر پسر سعد لعنة الله سر راه بر او گرفتند و مردی از بنی دارم در میان ایشان بود پس به لشکر گفت: وای بر شما میانه او و فرات حائل شوید و نگذارید به آب دسترسی پیدا کند، حسین علیه السلام فرمود: بارخدایا این مرد را به تشنگی دچار کن!آن مرد دارمی ناپاک خشمگین شد و تیری به طرف آن حضرت پرتاب کرد آن تیر در زیر چانه آن حضرت فرو رفت ، حسین علیه السلام آن تیر را بیرون کشید و دست زیر چانه گرفت، پس دو مشت آن جناب پر از خون شد، خون ها را به هوا ریخت سپس فرمود: بار خدایا من به تو شکایت برم از آن چه این مردم درباره پسر دختر پیغمبرت رفتار کنند، آن گاه به جای خویش بازگشت و تشنگی سخت بر او غلبه کرده بود، از آن سو لشکر دور عباس علیه السلام را گرفتند و به او حمله ور شدند و آن جناب به تنهایی با ایشان جنگ کرد تا به شهادت رسید و عهده دار کشتن آن جناب زیدبن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل سنسنی بودند و این پس از آن بود که زخم های سنگینی برداشته بود و توان حرکت نداشت و چون حسین علیه السلام از شتر مسناة پیاده گشت و به خیمه خویش بازگشت، شمر بن ذی الجوشن با گروهی از همراهان خود پیش آمد و آن جناب را احاطه کرد: پس مردی از ایشان به نام مالک بن بسرکندی تندی کرد وحسین علیه السلام را دشنام داد و شمشیری بر سر آن حضرت زد و آن شمشیر کلاهی که بر سرش بود شکافت و بر سر رسید و خون جاری شد و کلاه پر از خون شد. حسین علیه السلام درباره او نفرین کرد و فرمود: با این دستت طعام نخوری و آبی نیاشامی و خداوند تو را با مردم ستمکار محشور کند. سپس آن کلاه را به یک سو انداخته پارچه ای خواست و سر را با آن بست و کلاه دیگری خواسته بر سر نهاد و عمامه بر آن بست و شمر بن ذی الجوشن با لشکریانی که همراهش بودند به جای خویش بازگشتند ، پس آن جناب لختی درنگ کرد و بازگشت ، آنان نیز به سویش بازگشتند و اطراف او را گرفتند.در این میان عبدالله بن حسن بن علی علیهماالسلام که کودکی نابالغ بود از پیش زنان بیرون آمد و لشکر را شکافت و خود را به کنار عمویش رسانید، پس زینب دختر علی علیه السلام خود را به آن کودک رسانید که از رفتنش جلوگیری کند، حسین علیه السلام فرمود: خواهرم این کودک را نگهدار، کودک از بازگشتن (به همراه عمه) خودداری کرد و با سرسختی از رفتن سرپیچی کرد و گفت: به خدا از عمویم جدا نخواهم شد ، در این هنگام ابجربن کعب شمشیرش را برای حسین علیه السلام بلند کرد، آن کودک گفت:ای پسر زن ناپاک آیا عمویم را می کشی؟ پس ابجر آن کودک را با شمشیر زد. کودک دست خویش سپر کرد و آن شمشیر دست او را جدا و به پوست آویزان کرد، کودک فریاد زد: مادرجان! پس حسین علیه السلام آن کودک را در بغل گرفت و به سینه چسبانیده فرمود: فرزند برادر براین مصیبتی که بر تو رسیده شکیبایی کن و آن را به نیکی به شمارگیر، زیرا همانا خداوند تو را به پدران شایسته ات می رساند، سپس حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا اگر این مردم را تا زمانی بهره زندگی داده ای، پس ایشان را به سختی پراکنده ساز و گروه هایی پراکنده دل ساز و هیچ فرمانروایی را هرگز از ایشان خوشنود منما، زیرا که اینان ما را خواندند که یاری مان کنند سپس به دشمنی ما برخاسته ما را کشتند؟ و پیادگان لشکر ابن سعد از راست و چپ بر باقی ماندگان از یاران حسین علیه السلام حمله ور شده آنان را کشتند تا این که جز سه تن یا چهار تن برای آن حضرت باقی نماند.

    شهادت امام(ع)

    حسین علیه السلام که چنین دیدزیر جامه یمانی خواست و آن را پاره کرد و پوشید و برای آن پاره کرد که پس از کشتنش آن را از تنش بیرون نکنند ولی چون حسین(علیه السلام) کشته شد ابجر بن کعب آن را ربود به همین خاطر دو دست(این مرد پلید )یعنی ابجر بن کعب لعنة الله پس از واقعه کربلا در تابستان خشک می شد بدانسان که مانند دو چوب خشک بود و در زمستان تازه می شدو خون و چرک از آن می آمد و به همین حال بود تا خدا نابودش کرد و چون از یاران حسین علیه السلام جز سه تن از خاندانش به جای نماند رو به مردم کرد و از خود دفاع می کرد و آن سه تن نیز دفع دشمن از آن جناب می کردند تا آن که آن سه نیز کشته شدند و امام (ع) تنها ماند و زخم های گران که بر سر و بدنش رسیده بود او را سنگین کرده بود، پس با شمشیر به دشمن حمله می کرد و آنان از برابر شمشیرش به راست و چپ پراکنده می شدند، حمید بن مسلم گوید: به خدا مرد گرفتار و مغلوبی را هرگز ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن بزرگوار باشد، چون پیادگان بر او حمله می افکندند او با شمشیر به آنان حمله می کرد و آنان از راست و چپش می گریختند ، شمر بن ذی الجوشن که چنان دید سوارگان را پیش خواند و آنان در پشت پیادگان قرار گرفتند، سپس به تیراندازان دستور داد او را تیرباران کنند، پس تیرها را به سوی آن مظلوم رها کردند(آن قدر تیر بر بدن شریفش نشست) که مانند خارپشت شد، پس آن حضرت از جنگ با آن بی شرمان باز ایستاد و مردم در برابرش صف زدند، خواهرش زینب به در خیمه آمد و رو به عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و فریاد زد: وای بر تو ای عمر! آیا ابوعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟ عمر پاسخ زینب را نگفت، زینب فریاد زد: وای بر شما آیا یک مسلمان میان شما مردم نیست؟ کسی پاسخش را نداد، شمر بن ذی الجوشن به سوارگان و پیادگان فریاد زد: وای بر شما درباره این مرد چشم به راه چه هستید؟ مادرانتان در عزای شما بگریند؟ پس آن فرومایگان از هر سو به آن حضرت حمله ور شدند، زرعه بن شریک ضربتی به شانه چپ آن بزرگوار زد و آن را جدا کرد، دیگری ضربت به گردنش زد و حضرت به رو درافتاد، سنان بن انس نیزه به او زدو امام (ع) را به خاک افکند، خولی بن یزید اصبحی پیش دوید از اسب به زیر آمد که سرآن بزرگوار را جدا کند، لرزه بر اندامش افتاد، شمر گفت: خدا بازویت را از هم جدا کند چرا می لرزی؟ و خود آن سنگدل پیاده شده سر حضرت را برید آن گاه آن سر مقدس را به خولی سپرد و گفت : نزد عمرسعد ببر. لشکر دشمن سپس به خیمه های امام حسین (ع) حمله کردند و آن را غارت کردند.

    الالعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  18. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  19. #41
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یازدهم محرم :

    پس از شهادت ابا عبدالله الحسين علیه السلام و ارسال سر مقدس آن حضرت در عصر عاشورا به كوفه، عمر بن سعد در روز يازدهم محرم دستور داد كه سرهاي ساير شهيدان را شستشو داده و در ميان سركردگان سپاه خويش تقسيم كنند. تا آنان، آن سرها را به نزد عبيدالله برده و پاداش بگيرند.
    همچنين وي دستور داد كه كشته هاي خود را گردآوري كرده و بر آنان نماز بخوانند و سپس دفن كنند. ولي بدن هاي بي سر شهيدان را در آن بيابان رها كرد. آن گاه دستور داد زنان، كودكان و بازماندگان واقعه عاشورا را اسير و به همراه خود به كوفه ببرند.
    هنگام خروج آنان از سرزمين كربلا، به خواسته اسيران و يا به دستور عمر بن سعد جهت تازه كردن داغ اسيران و عزيز از دست دادگان، آنان را از كنار پيكرهاي شهيدان عبور دادند. لحظه وداع بازماندگان با بدن هاي بي سر شهيدان، محشري بود و دل هر سنگي را آب مي كرد.
    در همين روز آنان را وارد شهر بزرگ كوفه كرده و جمعيت فراواني به ديدن اسيران آمدند، كه برخي اظهار خوشحالي و شادماني كرده و برخي ديگر در مظلوميت اهل بيت علیهم السلام و در عزاي سيد شهيدان، مي گريستند و ضجه مي كشيدند.
    عبيدالله بن زياد در قصر دارالاماره كوفه، بار عام داد و تعداد زيادي از اشراف و أعيان و هواداران بني اميه در آن گرد هم آمده و سپس سرهاي شهيدان كربلا و اسيران و بازماندگان را بر مجلس عبيدالله وارد كردند.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  20. 7 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  21. #42
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    قرآن مى فرمايد: «و العاقبة للمتّقين» (اعراف،128)
    «و العاقبة للتقوى» (طه،132)
    نام نيكى از ده ها هزار جنايتكار در كربلا نيست، امّا نام 72 تن سرباز امام حسين(ع) همچنان زنده است.
    قرآن مى فرمايد: اى پيامبر! ما نامت را بلند داشتيم؛ «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك»(شرح/4)، در كربلا نام حسين(ع) براى هميشه بلند آوازه ماند
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  22. 6 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  23. #43
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روز دوازدهم محرم :
    وقایع مهم روز دوازدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری به قرار زیر است:

    خاکسپاری شهدای کربلا


    روز دفن بدن های مطهر سیدالشهداء (ع) و اهل بیت (ع) و اصحاب آن حضرت، توسط امام سجاد (ع) به یاری جمعی از قبیله بنی اسد است، البته برخی از منابع تاریخ دفن شهدای کربلا را در سیزدهم محرم نیز ذکر کرده اند.
    البته باید به این نکته توجه داشت از آنجایی که پیکر یک معصوم (ع) پس از ارتحال باید توسط یک معصوم دیگر دفن شود و همچنین سر از پیکر بسیاری از شهدای کربلا نیز جدا شده بود و کسی نبود تا آن ها را شناسایی کند، امام زین العابدین (ع) طی الارض کرده و نسبت به دفن آن پیکر ها مبادرت ورزیدند.

    ورود اهل بیت (ع) به کوفه

    روز دوازدهم روز ورود اهل بیت (ع) با حالت اسارت به کوفه است. در این روز «ابن زیاد» فرمان داد که احدی حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید و ده هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه ها و بازار ها موکل گردانید، که احدی از شیعیان امیرالمومنین (ع) حرکتی نکنند. سپس فرمان داد سرهایی را که در کوفه بود برگردانند و در پیش روی اهل بیت (ع) حرکت دهند و با هم وارد شهر کرده در کوی و بازار بگردانند.
    مردم کوفه چون از ورود اهل بیت آگاه شدند از شهر بیرون رفتند.
    ابن سعد به همراه اسیران راه پیمود، چون به نزدیکی کوفه رسید مردم کوفه برای تماشای اسیران گرد آمدند.
    گویند زنی از زنان کوفه(ام حبیبه) سربرآورد و گفت: «شما اسیران از کدام قبیله اید؟ گفتند: ما اسیران آل محمدیم.»
    مردم با دیدن حالت زار خانواده پیامبر (ص) و سرهای بر نیزه و بانوان در محمل های بدون پوشش، صدا به گریه بلند کردند. زینت کبری، ام کلثوم، فاطمه بنت الحسین و امام زین العابدین (علیهم السلام) به ترتیب با جگرهای سوزان و قلوب دردناک ایراد خطبه کردند، که عده ای از لشکر با دیدن این اوضاع از کرده خود پشیمان شدند، اما این دیگر هنگامی بود که خیلی دیر شده بود.


    روز شهادت حضرت سجاد (ع)


    همچنین خارج از بحث واقعه عاشورا ولی به خاطر ارتباط آن حضرت با این واقع باید گفت که شهادت امام زین العابدین (ع) بنابر قولی در این روز در سال ۹۵ هجری در سن ۵۷ سالگی واقع شده است.

    مردانی که در کاروان اسرا همراه زنان بودند

    همراه زنان، علی بن الحسین(ع)، حسن بن حسن مثنی -برادرزاده امام حسین که با کشتن 17 نفر به دلیل زخمی شدن از کارزار او را بیرون آوردند- زید و عمر و دو فرزند امام حسن(ع) همراه کاروان اسیران بودند.
    اهل کوفه چون نگاهشان بر آنان افتاد، گریستند و نوحه سرایی نمودند. امام سجاد(ع) فرمود: شما بر حال ما نوحه و گریه می کنید، پس آن کس که ما را کشت که بود؟! [2]

    علامه مجلسی از بعضی کتب معتبره از مسلم گچکار روایت کرده است که گفت: ابن زیاد مرا به تعمیر فرمانداری گماشته بود، در این بین که مشغول کار بودم سرو صدا و هیاهو از اطراف کوفه شنیدم. از آن خادمی که با من بود پرسیدم: این ضجه و ناله در کوفه چیست؟ گفت: همین ساعت سر مرد خارجی که بر یزید خروج کرده آورده اند. گفتم: این خارجی کیست؟ گفت: حسین بن علی.چون این شنیدم صبر کردم تا آن خادم بیرون رفت، آن گاه سیلی محکمی بر صورت خود زدم که بر چشمم ترسیدم. دست و صورتم که گچی بود شستم و از پشت فرمانداری بیرون آمدم تا به کناسه رسیدم.
    مردم منتظر آمدن اسیرها و سرها بودند، من ایستادم. ناگاه نزدیک به چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل می کردند، و در میان آن ها، زنان و حرم حضرت سید الشهدا(ع) و اولاد فاطمه(س) بودند و علی بن الحسین(ع) بر شتر برهنه سوار بود، و از سختی زنجیر، خون از رگ های گردنش جاری بود، گریه می کرد...
    مسلم گفت: مردم کوفه را دیدم که به اطفال خرما و نان و گردو می دادند، ام کلثوم بر اهل کوفه بانگ زد و فرمود: «ان الصدقه علینا حرام» «صدقه بر ما اهل بیت حرام است» و آن ها را از دست کودکان می گرفت و دور می افکند، و مردم بر مصائب آن ها گریه می کردند. سپس ام کلثوم سر از محمل بیرون آورد و فرمود: ای اهل کوفه، ساکت باشید مردان شما ما را می کشند و زنان شما بر ما می گریند! خداوند در روز قیامت بین ما و شما حکم فرماید. آن بانو در حال سخن بود که ضجه و غوغا برخواست و سرهای شهدا را بر نیزه کرده آوردند. جلوی آن سرها، سر نورانی حسین(ع) بود که تابنده و درخشنده و شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) بود، محاسن شریفش به سیاهی شبه (که سنگ بسیار سیا براقی است)، خضاب شده که سفیدی بٌن موها ظاهر شده بود، و چهره اش چون ماه می درخشید و باد محاسن شریفش را به راست و چپ حرکت می داد.
    حضرت زینب چون نگاهش به سر مبارک افتاد، پیشانی خود را بر چوب جلو محمل زد که خون از زیر مقنعه اش فرو ریخت و با سوز دل به آن سر اشاره کرد و فرمود:
    ای ماه نو که چون به کمال رسیدی خسوف ترا فرو گرفت و پنهان گشتی. ای پاره دلم، گمان نمی کردم چنین روزی مقدر و نوشته شده باشد. ای برادر، با این فاطمه خردسال سخن گوی که نزدیک است دلش آب شود.[3]
    ابن زیاد سر امام حسین(ع) را فرستاد در کوچه های کوفه و در میان قبایل بگردانند.

    آیه ای از قرآن که سر امام حسین(ع) بر روی نیزه قرائت کرد


    ابی مخنف حکایت آمدن سهل شهرزوری از حج به کوفه را نقل کرده است که شهر کوفه را دگرگون دید. بازارها و دکان ها بسته و جمعیت ازدحام کرده، بعضی خندان، بعضی گریان، او از مردی سوال می کند؛ چه خبر است، خبر شهادت حسین(ع) را به او می دهد. در همین حال اسرا و سرهای شهدا وارد می شوند. او در پایان می نویسد:
    سرهای منور و عیال آن جناب را آوردند تا به باب بنی خزیمه رسیدند، در آن جا مدتی اسرا را نگاه داشتند، سر پرخون سید مظلومان بر نیزه بلندی بود، دیدم لب های مبارکش حرکت می کرد، چون گوش دادم، سوره کهف را می خواند، به این آیه رسید:
    «ام حسبت انّ اصحاب الکهف و الرّقیم کانوا من آیاتنا عجبا»
    «آیا گمان کرده ای اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ما بودند؟»
    سهل گوید: گریستم و عرض کردم: ای مولا، امر تو عجیب تر و عظیم تر است.
    در «روضه الاحباب» می نویسد: چون ابن زیاد از نزدیک شدن اهل بیت به کوفه باخبر شد، پاسبانان و دیده بانان شهر را امر کرد که مردم کوفه را خبر کنند، که در روز ورود اهل بیت هیچ کس اسلحه را با خود حمل نکند، و با سلاح از خانه بیرون نیاید و ده هزار تن سواره و پیاده از دلاوران لشکر بر خیابان ها و راه ها و محله ها و بازار شهر کوفه گماشت، تا مبادا در وقت عبور آن ها شیعیان امیرالمومنین (ع) قیام کنند.
    ویرایش توسط mar : شنبه ۲۵ آبان ۹۲ در ساعت ۲۳:۲۲
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  24. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  25. #44
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    تا صوت قرآن از لب آنها مي آيد
    كفر تمام نيزه ها بالا مي آيد
    دجال هاي كوفه در فكر فرارند
    دارد سپاه زينب كبري مي آيد
    سد سپاه كفر را در هم شكستند
    تكبيرهاي حضرت سقا مي آيد
    انگار كه زخم فدك سر باز كرده
    از هر طرف فرياد يا زهرا مي آيد


    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  26. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  27. #45
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    آخرین پیام حضرت زینب به شامیان


    ای مردم شام! ما از این شهر می رویم، ولی در آن ویرانه امانتی از ما پیش شما باقی می ماند. جان شما و جان این امانتِ لطمه خورده! هرگاه کنار قبرش رفتید، آبی بر مزار کوچکش بپاشید و چراغی کنارش روشن کنید که او در این شهر غریب است
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  28. 6 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  29. #46
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    یک گام را ده گام بر می ‏داشت. گر چه نابینا بود، اما بوی یار او را بیناتر از هر بیننده‏ ای کرده بود. آنجا که دیدگان دل به نور بصیرت آگاه می‏ شود، چشم عقل بیناتر از هر بیننده‏ ای
    راه را به او نشان می ‏دهد. چه زیباست حکایت دل‏داده ای که یار خویش را باز مي‏ یابد. چه نیکو منظره ای است وصال در پس هجران و چه خوش است نوای بلبلی که کنار گل سرخ خویش نغمه سرایی آغاز مي‏ کند. «السلام علیک یا ابا عبدالله... السلام عليكم ايها الارواح التي حلّت بفناء قبرالحسين(ع)»...


    این اولین سلام بر حضرت امام حسین(ع) و شهدای کربلا بود که دلداده ‏ای از محبان اهل بیت عصمت و طهارت -علیهم السلام- بر زبان جاری کرد. کسی که هم از صحابه‏ ی رسول خدا(ص) بود و هم به دیدار پنجمین پیشوای دین، امام محمد باقر(ع) نائل شد. پیری توانا و برنا، نابینایی روشندل و دل روشن، صحابه ‏ی جلیل القدر رسول خدا(ص)، جابربن عبدالله انصاری.
    جابربن عبدالله انصاری، صحابه ای والا مقام در میان اصحاب رسول خدا(ص) و عاشقی دل داده در میان خیل عشّاق سیّد الشّهدا(ع) است. برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافی است که وي، نخستین زائر قبر امام حسین -علیه السّلام- در چهلمین روز شهادت شهدای کربلا است.
    زیارتی که علوّ مرتبه اش تا بدان جا اوج گرفته که زیارت کننده ‏اش همچون زائر عرش خدای لم یزال است.
    جابربن عبدالله در روز بيستم صفر سال 61 هجري(اربعين امام حسين -علیه السلام-) با چشمان نابینا به همراه عطيه کوفی وارد كربلا شدند. اين حادثه تصادفي و اتفاقي نبود. بلكه خبر شهادت امام(ع) و يارانش در تمام شهرها به خصوص در مدينه منتشر شده بود و جابر که از علاقه ‏مندان خاص اهل بيت عصمت و طهارت بود، براي زيارت سيدالشهدا(ع) به كربلا آمد.
    جابر جهت زيارت قبر سيدالشهدا(ع) اول به فرات رفت و بعد از غسل و معطر ساختن، خود را به قبر امام(ع) رساند و به عطیه کوفی گفت که دستش را بر روي قبر امام(ع) بگذارد. وقتي دستش به قبر مطهر سالار شهيدان رسيد، بي‏هوش شد و روي قبر سيدالشهدا(ع) افتاد. پس از آن که به هوش آمد سه بار گفت: يا حسين... . سپس گفت: احبيب لايجيب حبيبه(آيا دوست جواب دوست خود را نمي ‏دهد؟)...! و بعد گفت: چگونه مرا پاسخ دهي در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است...؟!
    در این هنگام، جابر شروع به زیارت سیّدالشّهدا(ع) و زمزمه با مولای خویش نمود: السلام عليكم ايّها الارواح التي حلت بفناء قبرالحسين(ع) و انا اخت بِرحله اشهدُ انكم اقمتم الصَّلوة و اتَيتم الزكوة و امرتم بالمَعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتي تَكون اليقين... .
    در بیان این که جابربن عبدالله انصاری اولین زائر امام حسین(ع) است، روایات بسیاری بر جای مانده است. محدث قمي مي‏نويسد: اول كسي كه امام حسين(ع) را زيارت نمود، جابربن عبداله انصاري بود. علامه شهيد مرتضي مطهري نیز مي ‏فرمايد: جابر اولين زائر امام حسين(ع) بود لذا سنّت زيارت اربعين امام(ع) را جابر پايه ‏گذاري كرد. مرحوم «عبدالوهاب سعادت یار» نیز این رویداد را به نظم در آورده است. چند بیتی به صورت گلچین از این نظم در ذیل می ‏آید:

    جابر انصاری آن پیر هدی
    بُد ز اصحاب رسول مجتبی
    کرد چندین سال درک خدمتش
    کسب دانش می‏ نمود از حضرتش
    گفت پیغمبر به جابر این چنین
    درک خواهی کرد امام پنجمین
    چون رسیدی نزد آن عالی مقام
    از زبان من بر او بنما سلام
    بعد از آن فرمود آن عالی جناب
    با بیانی خوش‏تر از در خوشاب
    کشته گردد نور چشمانم حسین
    در زمین کربلا با شور و شین
    زائر قبر حسین اندر مثل
    زائر عرش خدای لم یزل
    در نظر بودش حدیث زائرین
    تا که وارد شد به روز اربعین
    در چنین روزی همان مرد خدا
    گشت وارد در زمین کربلا
    عوفی کوفی عطیه نام بود
    همره آن مرد نیکو نام بود
    زان که عاری بود از نور بصر
    شد دلیلش در ره و در رهگذر
    تا رسیدی بر سر قبر حسین(ع)
    صیحه زد گفتا حبیبی یا حسین!
    بعد از آن فرمود بر قبرش سلام
    اولین زائر شدی بر خاص و عام
    بار الها کن نصیب حاضرین
    کربلا باشیم روز اربیعن
    جابر بن عبداله انصاري داراي فضایل زیادی است. از جمله‏ ی آن‏ها عبارتند از:
    1- حامل سلام رسول اكرم(ص) به امام محمد باقر(ع)
    2- مؤسس سنّت زيارت اربعين امام حسين(ع)
    3- زيارت كردن لوح محفوظ آسماني كه نزد حضرت زهرا(س) بود.
    4- شركت در بسياري از غزوات پيامبر اكرم(ص) و جنگ صفين.
    پدرش، عبداله انصاري نیز از حاضرين جنگ بدر و احد بوده و در احد به شهادت رسيده است.
    سرانجام جابر در سال 78 قمری و در سن نود سالگي در حالي كه نابينا بود، در مدينه وفات كرد.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  30. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  31. #47
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    محسن قرائتي (درسهايي از قرآن)

    امام حسين(ع) علم به شهادت داشت.
    در مدينه به هنگام حركت مي فرمايد: مرگ براي انسان زينت است، همان گونه كه گردنبند براي دختران جوان زينت است.
    يا مي فرمايد: هر كه آمادگي شهادت در راه خدا دارد، با ما راه بيافتد و شب عاشورا خيمه را تاريك كرد و فرمود: فردا همه شهيد مي شويم، هر كه مي خواهد از حالا برود
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  32. 5 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  33. #48
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    صحنه ی عبرت روزگار
    حضرت زینب(س)دختر امیر المومنین(ع)فرماید:من داخل خیمه بودم که مردی چشم آبی به نام خولی وارد شد و هر چه در آن بود برداشت و نگاهی به علی بن الحسین(ع)کرد.او روی پوستی به حالت مرض افتاده بود.او چرم را گرفته امام را به زمین انداخت.بعد متوجه من شد.مقنعه از سرم گرفت و دو گوشواره ام را از گوشم درآورد در حالی که گریه می کرد تا اینکه آنها را کند.گفتم اینها را از من می گیری ،گریه هم می کنی ؟
    گفت گریه برای مصیبتی است که به شما اهل بیت وارد شده است .گفتم خداوند دست ها و پاهای تو را قطع کند وخداوند تو را قبل از آتش آخرت به آتش دنیا بسوزاند.
    زمان زیادی نگذشت که مختار بن ابی عبیده ی ثقفی به خونخواهی امام حسین(ع)ظهور کردو این ملعون که خولی بود به دستش افتاد.وقتی مقابلش ایستاد مختار گفت:روز کربلا چه کردی؟
    گفت:نزد علی بن الحسین(ع)آمدم و پوستین را از زیر او برداشتم و مقنعه و گوشوارهای زینب دختر علی(س)را هم برداشتم.
    مختار گریه کردو گفت:او به تو چه گفت؟
    گفت:او به من گفت خداوند دستها و پاهای تو را قطع کند وخداوند تو را قبل از آتش آخرت به آتش دنیا بسوزاند.
    مختار گفت:به خدا قسم دعای آن طاهره مظلومه(س) را مستجاب خواهم کرد.پس،جلو آمده دستها و پاهای او را برید و بعد او را به آتش بسوزانید.

    منبع:مقتل ابی مخنف،ص145
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  34. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  35. #49
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    خبری از فاطمه صغری
    فاطمه صغری دختر سیدالشهدا(ع) گفت من بعد از شهادت پدر بزرگوار خود مدهوش و حیران بر در خیمه ایستاده بودم وپدر و برادران و خویشان خود را درمیان خاک و خون میدیدم و در احوال خود متفکر بودم که اشقیای بنی امیه با ما چه خواهند کرد؟آیا ما را خواهند کشت یا اسیر خواهند کرد؟ناگاه دیدم سواری پیاده شد ونیزه در دست داشت و بر پشت زنان می زد وایشان می گریختندو آنچه داشتند غارت می کردو ایشان فریاد می کردند:آیا مسلمانی در این گروه نیست که ما را یاری کند ؟آیا مومنی در میان این جماعت نیست که ما را پناه دهد؟
    من از مشاهده ی این حال بر خود لرزیدم و عمه های خود را می جستم که بر ایشان پناه برم.ناگاه دیدم نظر آن لعین بر من افتاد.من گریختم.ناگاه دیدم که سنان نیزه اش بر میان کتف من آمد و بر رو افتادم.پس، گوش مرا درید وگوشواره ی مرا یرداشت ومقنعه از سر من کشید و مرا گذاشت ومتوجه خیمه ها شد و من بیهوش شدم.چون به هوش آمدم دیدم عمه ام بالای سرم نشسته و می گرید.گفت برخیز برویم و ببینیم بر سر سایر دختران و برادر بیمار تو چه آمده.گفتم ای عمع،چاره ای از برای من نیست.گفت من نیز مثل توام.چون به خیمه در آمدیم دیدیم که همه ی اسباب را غارت کرده اند وبرادرم امام زین العابدین(ع)از بیماری و تشنگی به رو افتاده و بر احوال ما می گرید.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  36. 5 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  37. #50
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا


    جدا کردن سرهای مبارک شهدا
    عصر عاشورا یا صبح روز یازدهم بود که حدود صد نفر از سپاه کوفه همه با خنجر های کشیده وارد قتلگاه شدند وسراغ جسد های مطهر شهدا رفتند،شهدایی که سیدالشهداء(ع)همه را در یکی دو خیمه جا داده بود و به خیمه ی دارالحرب معروف بود.حضرت جسد ها را یک جا جمع کرد که پایمال سم ستوران نشوند.حضرت با لب تشنه یک به یک جنازه های غرقه به خون و مجروح را به خیمه گاه می آورد که جنازه ها به دست دشمن نیفتند و سرهای مبارکشان جدا نشود.اما حالا این جماعت ملعون با خنجرهای کشیده وارد خیمه ی شهداء شدند وسرهای همه ی شهداء را از تن جدا کردند،سپس سرها را به کنار فرات برده شستند و همه را بر سر نیزه نمودند.
    منبع:بیانات شیخ جعفر شوشتری،ص147
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  38. 5 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  39. #51
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا

    حضرت ام کلثوم(س) در قتلگاه
    چون ام کلثوم (س)آن بدن پاک را بر آن خاک بدید که باد برآن می وزید و خاک بر آن می افشاند،بی اختیار خود را از فراز شتر بر زمین افکند و جسد مطهر را در بر کشید وبا گریه و زاری فرمود:ای رسول خدا،بنگر به جسد فرزند خود که بدون غسل بر زمین افتاده است. کفنش ریگی است که بادش بر وی بیافشاند وغسلش خونی است که از دو رگ گردنش جاری است
    ام کلثوم می فرماید که مرا در خاطر بود که برادرم ...جامه ی کهنه بخواست عمداً.با خواهرم زینب(س)نزدیک جسد مطهرش برفتیم،دیدیم بنی امیه آن جامه ی کهنه را نیز به غارت برده و بدن مطهر برادرم را در میان خاک و خون عریان افکنده اند
    ای انیس دل و تاج سر من
    تو حسینی؟نبود باور من
    دیشب اینجا چه خبر بود حسین
    که پریشان شده زآن خاطر من
    به مشامم رسد از قتلگهت
    بوی جد و پدر و مادر من
    ساربان دست تو ببرید و نکرد
    شرم از مادر غم پرور من
    جای تو بود سر دوش رسول
    خیز و بنشین به دو چشم تر من
    کاش آن تیغ که حلق تو برید
    می دریدی جگر و پیکر من
    کاش این دیده نمی دید تو را
    اینچنین غرقه به خون در بر من
    دل بریدن ز تو امری است محال
    کی رود داغ تو از منظر من
    بین چه آورد به روزم شب تو
    سوخت از هجر تو بال و پر من
    منبع1:ناسخ التواریخ،حضرت زینب(س)،
    ج2،ص252

    منبع2:همان،ص255
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  40. 4 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  41. #52
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا

    حضرت سکینه(س)کنار نعش پدر
    حضرت سکینه خاتون(س) در جستجوی پدر به هر طرف نظر داشت،ناگاه نگران شد که حضرت زینب(س)خود را بر روی جسدی بی سر انداخته آغاز ندبه نمود.عرض کرد:یا عمتی،این کیست؟
    فرمود:نعش پدرت حسین(ع)است.
    هر یک از اهل بیت جسد شهیدی را در بر کشیده زار زار بگریستند. سکینه (س) دختر امام حسین(ع) جسد پاره پاره ی پدر را در بر کشیدو سینه ی خود را بر سینه ی مبارک آن حضرت چسبانیدو به عویل و ناله که دل... سنگ سخت را پاره می کرد،می نالید و می گریست.
    بازوی پدر را گرفت و بوسه بر دست و بازوی او می زد.آنگاه انگشتان پدر را بر قلبش نهاد و بر چشمانش گذاشت،سپس از خون پدر چهره را رنگین نمود و با این حالت سوگوار که هر دلی را می لرزاند،بلبل آسا با پدر جملاتی را گفت که از آن جملات است:
    (یا اباه انظر الی رؤسنا المکشوفة...والی عمتی المضروبة)
    ای پدر،ببین لباس های ما را غارت کردند...وبنگر که عمه ام را زدند.
    راوی گفت به خدا قسم شور نوای یلیل حسینی چنان ولوله ای ایجاد کرد که افراد لشکر با تاثر سرشک اندوه از دیدگان فرو ریختند.
    پدر جان من فدای پیکر تو
    نشسته در بر تو دختر تو
    به هر جا من به همراه تو بودم
    جدا گردم چگونه از بر تو
    پدر،خواهم که رخسارت ببوسم
    ولیکن نیست در پیکر سر تو
    ببین با کعب نی یا تازیانه
    زدند بر عمه ی من خواهر تو
    سکینه(س)جسد پدر را رها نمی کرد تا آنکه جماعتی از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر جدا کردند.و در مصباح کفعمی است که سکینه خاتون(س)فرمودند:چون پدرم کشته شد،آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم و حالت اغما و بیهوشی برای من روی داد.در حال شنیدم که پدرم فرمود:
    ( شیعتی ما ان شربتم ماء عذب فاذکرونی / او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی)
    ای شیعیان من،هرگاه آب خوشگوار نوشیدید،از لب تشنه ی من یاد کنید وهر گاه درباره ی غریب و شهیدی سختی شنیدید،به یاد غربت وشهادت من بگریید.1
    عمر سعد ملعون فرمان داد اهل بیت را از قتلگاه دور کنند.اهل بیت را با تهدید از قتلگاه دور کردندو سکینه(س)را به زجر و زحمت تمام از جسد مبارک پدر بازگرفتند ودختران پیغمبر را در محملها و هودجهای بی پرده و بی پوشش جای دادند.2
    سید الساجدین(ع)را غل جامه بر گردن نهادند و چون آن حضرت را از غلبه ی مرض،توانایی اندک بود هر دو پای مبارکش را از زیر شکم شتر با یکدیگر بستند تا مبادا از پشت شتر در افتد و ایشان را چون اسیران ترک و روم روان داشتند.3
    منبع1:منتهی الامال،ج1،ص744
    منبع2:ریاحین الشریعه،ج3،ص275
    منبع3:ناسخ التواریخ،ج3،ص،3
    0
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  42. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  43. #53
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض


    روایت کربلا

    دفن سایر شهدا
    اجساد انصار را در حفیره ی واحده دفن نمودند و حبیب بن مظاهر را در قبری تنها در ناحیه ی شهدا دفن کردند،چون بنی اعمام او راضی نشدند.به غیر این.
    پس،به جانب بدن حر رفت.اسدیون اراده کردند که او را به نزد شهدا آورند،فرمود:نه،بلکه در محل و مکان خود او را دفن کنید.
    پس،چون فارغ شدند آن سوار خواست برگردد،بنی اسد به او آویختندو دامن او را گرفته گفتند:تو را به حق این افرادی که به خاک سپردی به ما... بگو تو کیستی؟
    فرمود:من علی بن الحسین هستم.آمدم تا بدن پدرم و کسانی را که با او بودند از برادران من وعمو ها و پسر عمو ها و کسانی که در راه او جان خود را فدا نمودند دفن کنم.اکنون من به زندان ابن زیاد باز می گردم.آفرین بر شما.در مورد مصائب ما بی تابی نکنید و صبر کنید.
    پس،با بنب اسد وداع کرد و رفت و آن طایفه به محل خود بر گشتند.
    ودر روایت آمده است که امام با انگشت مبارک موشت بر صورت قبر مطهر:
    (هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشانا غریباً)
    این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که او را بالب تشنه غریبانه کشتند.
    منبع:کبریت احمر،ص495
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  44. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  45. #54
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا

    دفن حضرت ابوالفضل العباس (ع)
    به نزد جسد ابو الفضل العباس (ع) آمد و خود را بر آن جسد مطهر انداخت و فرمود:
    (یاعماه لیتک تنظر حال الحرم والبنات وهن ینادین وا عطشاه وا غربتاه)
    ای عمو جان،کاش به حرم امام حسین(ع)وبانوان نگاه می کردی که صدا می زدند ای وای از شدت تشنگی،ای وای از غریبی.
    بعد بنی اسد را امر فرمود به آنکه لحدی کندند و ابوالفضل العباس (ع) را در آن لحد دفن نمود
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  46. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  47. #55
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا

    مجلس بن زیاد ملعون
    ابن زیاد در قصر دارالاماره نشست و بار عام داد ودستور داد سر مقدس را بیاورند وآن را در پیش روی خود نهاده بود و به آن نگاه می کرد وپوزخند می زد و در دست او قضیبی بود که با آن به دندان های پیشین حضرت می زد و در کنار او زید بن ارقم،از اصحاب رسول خدا(ص)،نشسته بود و او پیری سالخورده بود.چون دید ابن زیاد به دندان های آن حضرت می زند به او گفت:قضیب را از این دو لب بردار،زیرا به خدایی که جز او معبودی نیست هر آینه بارها دیدم لبان رسول خدا(ص)را که بر این لبها بود.
    سپس به گریه افتاد.ابن زیاد گفت:خدا چشمانت را بگریاند!آیا برای فتح و پیروزی خدا(که نصیب ماشده)می گریی؟و اگر نه این بود که تو پیری بی خرد گشته ای و عقل از سرت بیرون رفته است،گردنت را می زدم.
    زید بن ارقم برخاست و به منزل رفت.
    آنگاه عیالات امام حسین(ع)را بر ابن زیاد وارد کردند.پس،حضرت زینب(س)در میان ایشان به طور ناشناس با پست ترین جامه های خود که به تن داشت در آن مجلس درآمد و در کناری نشست وکنیزان آن جناب دورش را گرفتند.ابن زیاد گفت:این زن که بود که کناره گرفت و در گوشه ای نشست وزنان همراه اویند؟
    حضرت زینب(س)پاسخ نداد.ابن زیاد ملعون دوباره سخن خویش را از سر گرفت و از آن بانو پرسید.یکی از کنیزان گفت:این زن حضرت زینب دختر فاطمه(ع)دختر رسول خدا(ص)است.
    ابن زیاد ناپاک رو به حضرت زینب(س)کرده گفت:سپاس خدایی را که شما را رسوا کرد و کشت و در آنچه شما آورده بودید دروغتان را آشکار ساخت.
    حضرت زینب(س)فرمود:سپاس خداوندی را که ما را به وسیله ی پیغمبرش محمد(ص) گرامی داشت وما را به خوبی از پلیدی پاکیزه گردانید.جز این نیست که شخص فاسق رسوا شود و انسان تبهکار دروغ گوید و او ما نیستیم والحمدلله.
    ابن زیاد ملعون گفت:کردار خدا را نسبت به خاندانت چگونه دیدی؟
    حضرت زینب(س)فرمود:خداوند بر ایشان شهادت را مقرر فرموده بود وآنان به خوابگاههای خود رفتند وبزودی خداوند تو رابا ایشان در یک جا گرد آورد و در پیشگاه او با تومحاجه خواهند کرد و از خداوند داوری خواهند.
    ابن زیاد به خشم آمده برافروخت و گویا قصد آزار آن مکرمه را نمود.عمروبن حریف گفت:ای امیر،این زن است و بر گفته ی زنان مؤاخذه نباید کرد.ابن زیاد ملعون به حضرت زینب(س)گفت:خداوند دل مرا از سرکشان و نافرمانان خاندان تو شفا بخشید.
    پس،حضرت زینب(س)دلش بشکست وگریست وآنگاه فرمود:به جان خودم،بزرگ ما را کشتی و شاخه های خانواده ی ما را بریدی و ریشه ی ما را از بن کندی.اگر این کار دل تو را شفا بخشید پس شفا یافتی.
    پس،علی بن الحسین(ع)را پیش آوردند.ابن زیاد به او گفت:تو کیستی؟فرمود:علی بن الحسین(ع)هستم.
    ابن زیاد ملعون گفت:مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟
    زین العابدین(ع)فرمود:من برادری داشت که نامش علی بود و مردم او را کشتند.
    ابن زیاد گفت:بلکه خدا او را کشت.
    علی بن الحسین (ع)فرمود:خدا دریابد جانها را هنگام مرگشان.ابن زیاد ملعون در خشم شد گفت:تو جرأت پاسخ دادن مرا نیز داری و هنوز توانایی بازگرداندن سخن من در تو هست؟او را ببرید،گردنش را بزنید.
    پس،عمه اش حضرت زینب(س)به او چسبید و گفت:ای پسر زیاد،آنچه خون از ما ریخته ای تو را بس است.آنگاه دست به گردن حضرت زین العابدین(ع)انداخته فرمود:به خدا سوگند دست از او بر ندارم تا اگر تو او را کشتی مرا هم با او بکشی.

    تو می خواهی کشی این نازنین را
    برادرزاده زین العابدین را
    کجا جرأت کنی تا هست زینب
    به قتل آری امام الساجدین را
    مگر اینکه بمیرد عمه او
    که سویش برکشی شمشیر کین را

    ابن زیاد ملعون به آن دو نگاه کرده سپس گفت:علاقه رحم وخویشی عجیب است! به خدا من این زن را چنین می بینم که دوست دارد من او را با این جوان بکشم.او را واگذارید که همان بیماری که دارد او را بس است.
    علی بن الحسین(ع)به عمه اش فرمود:عمه جان،آرام باش تا من با او سخن بگویم.
    سپس رو به این زیاد کرده فرمود:ای پسر زیاد،مرا با مرگ می ترسانی ؟مگر ندانسته ای که کشته شدن عادت ماست و شهادت مایه ی سربلندی ماست؟
    نقل شده است که زوجه ی امام حسین(ع)رباب در مجلس ابن زیاد سر مطهر را بگرفت و در گرفت وبر آن بوسه داد وآغاز به ندبه کرده گفت:
    (واحسینا فلا نسیت حسینا اقصدته اسنة الادعیاء غادروه بکربلا صریعاً لاسقی الله جانبی کربلا)
    آه حسین جان من فراموش نمی کنم حسین(ع)را،فراموش نمی کنم آن نیزه هایی را که دشمنان بر بدن او وارد ساختند وفراموش نمی کنم که دشمنان جنازه ی پاره پاره ی حسین تشنه لب را بر روی خاک کربلا واگذاشتند.

    راوی گفت:پس،ابن زیاد ملعون امر کرد که حضرت علی بن الحسین(ع)را با اهل بیت بیرون بردند و در خانه ای که در پهلوی مسجد جامع بود جای دادند


    منبع1:ارشاد،ج،2،ص119
    منبع2:لهوف،ص162
    منبع3:منتهی الامال،ج1،ص763
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  48. 2 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  49. #56
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا


    دیر راهب

    چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل کردند سر حضرت حسین(ع) را در صندوق گذاشتند.نیمه شب راهب را بانگی به گوش رسید،چون گوش فرا داشت همه ذکر تسبیح وتقدیس الهی شنید.برخاست و سر از دریچه ی دیر بیرون کرد،دید از صندوقی که در کنار دیوار دیر نهاده اند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و از آسمان فرشتگان فوجی پس از فوج فرو آمدند وهمی گفتند:
    ((السلام علیک یا بن رسول الله السلام علیک یا اب...اعبدالله صلوات الله وسلامه علیک))

    راهب از مشاهده ی این اهوال تعجب کرد.پس،از صومعه بیرون شدوبه میان لشکر آمد وپرسید بزرگ لشکر کیست؟
    گفتند خولی اصبحی ملعون،اوبه نزد خولی آمد و پرسید در این صندوق چیست؟گفت سر مردی است که عبیدالله او را در سرزمین عراق به قتل رساند.گفت نامش چیست؟گفت حسین بن علی بن ابی طالب(ع).
    پرسید مادرش کیست؟گفت فاطمه ی زهرا(ع)دختر محمد مصطفی(ص).
    راهب گفت مرگ بر شما باد! علمای ما راست گفتند که هر وقت این مرد کشته شود آسمان خون خواهد بارید،و این نیست جز در قتل پیغمبرو وصی پیغمبر.اکنون خواهش می کنم که ساعتی این سر را به من واگذارید،آنگاه رد کنم.
    گفت:ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر نزد یزید بن معاویه تا از وی جایزه بگیریم.راهب پرسید:جایزه ی تو چیست؟
    گفت:بدره ای که ده هزار درهم داشته باشد.گفت:این مبلغ را نیز من عطا کنم.گفت:حاضر کن.
    راهب همیانی آورد که حامل ده هزار درهم بود.
    پس،خولی ملعون آن مبلغ را گرفت و در دو همیان کرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانه دار خود سپرد وآن سر مطهر را تا یک ساعت به راهب سپرد.
    پس، راهب آن سر مبارک را به صومعه ی خویش برد وبا گلاب شست وبا مشک و کافور خوشبو گردانید و بر سجاده ی خویش گذاشت وبنالید وبگریست و به آن سر منور عرض کرد:یااباعبدالله،به خدا قسم بر من گران است که در کربلا نبودم وجان خود را فدای تو نکردم.یااباعبدالله،گاهی که جدت را ملاقات کنی شهادت بده که من کلمه ی شهادت گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم.
    پس گفتاشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد ان محمداً رسول الله واشهد ان علیاً ولی الله))
    تا اینکه نگهبانان سر را از او مطالبه کردند.سپس راهب به آنها گفت:به رئیس خود بگویید اینجا بیاید،من دو کلمه با او حرف دارم.
    آنها به رئیس خود گفتند،او به حضور راهب آمد.راهب به او سفارش کرد این سر مقدس را از صندوق بیرون نیاورد تا بی احترامی به آن نشود. ولی نصیحت عابد را گوش نکردند...
    منبع1:منتهی الامال،ج1،ص778
    منبع2:معالی السبطین،ج2،ص128
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  50. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  51. #57
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا


    ماندن فاطمه در بیابان


    چون اهل بیت اطهار به عسقلان رسیدند هوا بسیار گرم بود بطوریکه مرغ و ماهی گداخته می شد.لشکر مرکبهای خود راآب می دادند وزیر شکم آنها را آب می پاشیدند وبقیه ی آب راروی زمین می ریختند وبه آن کودکان آب نمی دادند.
    فاطمه به زیر درخت خاری جای گرفت و چون روز از نیمه گذشت کاروان حرکت کرد وآن دختررا فراموش کردند.چون مقداری راه رفتند حضرت زینب(س)با خبر شد،
    بنالید وندا برکشید:ای قوم،شما را ...به خدا سوگند می دهم ساعتی درنگ کنید،دختر برادرم،روشنی دیده ام ناپدید شده است.
    چون این خبر منتشر شد ناله ی اهل بیت پیغمبر بلند شد و سران لشکر سراسیمه گشتند.زحر بن قیس مأمور شد او را پیدا کند.راوی می گوید من با آن ملعون همراه شدم،در حالی به آن مظلومه رسیدیم که دست بر سر داشت وبه اطراف نظر داشت،گاهی می نشست وگاهی می دوید ومی افتاد وفریاد می کشید:یاعماه یاعمتاه....
    زحر ملعون با تازیانه برسید وبه آن دختر نهیب داد وآن دختر بی اختیار بدوید.من آن ملعون را گفتم:ای شقی،مگر لبهای خشکیده ورخسار تفتیده ی او را نمی بینی که تاب وتوان ندارد؟
    وآن دختر از نهیب زحر،فریاد((واجداه وا علیاه))کشید وبه سوی من آمد ومن او را دلداری دادم وخاطر مبارکش را آرام کردم.
    چون محبت دید فرمود:ای مرد،آخر من دختر پیغمبر شما هستم.اگر به فکر کشتن من هستید چندان مهلت دهید تا بار دیگر عمه ها وخواهران خود را ببینم.از شنیدن این سخن از خود بیخود شدم وسوگند خوردم که این فکر را از خود دور کن،وبا مهربانی او را به خواهران و عمه هایش رساندم.
    منبع:ناسخ التواریخ،
    زندگی حضرت زینب(س)،ج1،ص351
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  52. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  53. #58
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    روایت کربلا


    شمر در مقابل یزید
    آنگاه شمر داخل شد وگفت:ای یزید،رکاب مرا از طلا و نقره پر کن،چون من آقای مهذب و وارسته ای را کشته ام.من کسی را کشته ام که پدر ومادرش بهترین مردم واز نظر آبرو وحسب،همگی بزرگوارنرین مردم هستند.رئیس اهل مکه و مدینه و همه ی مردم بود وکسی بود که بر مردم نصب شده بود.او را با نیزه زدم تا اینکه سرنگون شد وبا شمشیر ضربت عجیبی به او زدم.
    یزید با گوشه چشم نگاهی به شمر کرد و گفت:اگر می دانستی... که از نظر پدر و مادر،او بهترین مردم است پس چرا او را به قتل رساندی؟یزید با پشت شمشیر به سینه ی شمر زد وبه او گفت:تو در پیشگاه من جایزه نداری.
    با شنیدن این کلام شمر برگشت و فرار کرد.
    بالجمله یزید ملعون فرمان داد تا آن سر مبارک را در تشتی در پیش روی او نهادند و اهل بیت(ع)را در پشت سر او نشاندند،تا به سر حسین(ع) نگاه نکنند چون نظر حضرت زینب(س)بر آن سر مقدس افتاد بی طاقت شد و دست برده گریبان خود چاک کرد وبا صدای حزینی که دلها را مجروح می کرد ندبه آغاز نمود وفرمود:یا حسیناه،ای حبیب رسول خدا(ص)،ای فرزند مکه و منی،ای فرزند دلبند فاطمه ی زهرا (ع)وسیده نساء،ای فرزند دختر مصطفی.
    اهل مجلس آن لعین به گریه درآمدند ویزید پلید ساکت بود.پس،صدای زنی هاشمیه که در خانه ی یزید بود به نوحه و ندبه بلند شد ومی گفت:یا حبیباه،یا سید اهلبیتاه،یا بن محمداه،ای فریادرس بیوه زنان وپناه یتیمان،ای کشته ی تیغ اولاد زناکاران.بار دیگر که حاضران آن ندبه را شنیدند گریستند ویزید پلید بی حیا هیچ از این کلمات متأثر نشدو چوب خیزرانی را طلبید وبه دست گرفت وبر دندان های مبارک آن حضرت می کوفت
    در این هنگام ملعونی وارد شد وساروقی نزد یزید گذاشت.چون یزید پلید آن را گشود دید پیراهن سوراخ سوراخ وپاره پاره ای پر از خون است.یک مرتبه صدای اهل بیت تماماً به گریه بلند شد،به طوری که تمام اهل مجلس گریه کردند.یزید پرسید این پیراهن کیست؟لعینان گفتند:پیراهن فرزند محمد مصطفی (ص) و قرة العین علی مرتضی(ع) است.ای یزید،این پیراهن پاره پاره وسوراخ سوراخ شده را هم از بدن عزیز زهرا بیرون آوردند.
    یزید حرامزاده با چوب خیزرانی که بدست گرفته ودو طرفش با طلا زینت یافته بود آنقدر به لب ودندان های آن حضرت بزرگوار زد تا اینکه دندان های آن حضرت شکست(فضرب بها ثنایا الحسین(ع)حتی کسرت)
    در آن حال سکینه(س)وفاطمه(س)دختران حضرت سیدالشهدا(ع)از عقب تخت یزید گردن کشیدند وبه مجلس نظر کردند.چشم ایشان افتاد به سر مقدس پدرشان که در تشت طلا گذاشته شده بود ویزید چوب برآن می زد.پس،روی به عمه ی خود حضرت زینب(س)کردند و فرمودند:عمه،یزید چوب یر سر بابای می زند.پس،دختر امیر عرب شروع کرد به خطبه خواندن.

    منبع1:مقتل ابی مخنف،ص180_183

    منبع2:منتهی الامال،ج1،ص792
    منبع3:صفریه،ص40،بیت الاحزان،ص388
    منبع4:همان،ص124،ریاض القدس،ج2،ص297
    منبع5:کبریت احمر،ص253
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  54. 3 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  55. #59
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    چرا به زیارت اربعین توصیه شده است؟

    در قرآن توصیه شده است که مۆمنان ایام الله را یاد آور شوند تا این روزهای بزرگ الهی فراموش نشود. اربعین در تداوم واقعه کربلا است؛ از این رو برای پاس داشتن روز عاشورا که از اعظم ایام الله است در روز اربعین عاشقان حسینی با حرکت امام حسین علیه السلام تجدید عهد می کنند و این تجدید عهد را در بهترین وجه خود یعنی رفتن به زیارت کربلا ابراز می نمایند.

    از این روست که در روایت امام حسن عسکری علیه السلام، زیارت کردن امام حسین علیه السلام در روز اربعین را از علائم مۆمن دانسته اند. امام حسن‏ عسكرى علیه السلام فرموده است: پنج چیز از نشانه‏هاى مۆمن است. گزاردن پنجاه و یك ركعت نماز واجب و نافله و زیارت اربعین‏ و انگشتر در دست راست كردن و پیشانى بر خاك ساییدن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.

    یکی از دلایلی که باعث شده این روز، روز مخصوص زیارتی امام حسین علیه السلام باشد این است که در این روز سر مقدس حضرت به بدن شریفش ملحق شد. «سید مرتضى در بعضى از مسائل خود فرموده: سر مقدس امام حسین علیه السلام از شام به كربلا برگشت و به بدن مباركش ملحق شد. طوسى فرمود: زیارت‏ اربعین‏ از همان است.»
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  56. 2 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


  57. #60
    mar
    mar آنلاین نیست.
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428
    امتیاز : 39,314
    سطح : 100
    Points: 39,314, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsCreated Album picturesCreated Blog entryVeteran
    تشکر کردن : 12,222
    تشکر شده 4,355 در 1,206 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    اولین احیاکنندگان اربعین عاشورا چه کسانی بودند؟

    در برخی نقل ها آمده است که اولین زائر امام حسین علیه السلام جابر بن عبدالله انصاری از صحابی جلیل القدر رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است که به همراه عطیه در روز اربعین شهادت امام به کربلا آمد و حضرت را زیارت نمود.

    سنت زیارت اربعین توسط اهل بیت علیهم السلام احیاء شده است و شیعیان به تبعیت از ایشان هر ساله به زیارت قبر حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام می روند و الا زیارت جابر هر چند از اصحاب پیامبر خداست اما موجب ترغیب به خصوص شیعیان نمی توانست باشد. بلکه نگاه مۆمنان به سیره عملی اهل بیت علیهم السلام بوده است و نه کس دیگر

    عَنْ عَطِیَّةَ الْعَوْفِیِّ قَالَ‏: خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ زَائِرَیْنِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ‏ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهماالسلام فَلَمَّا وَرَدْنَا كَرْبَلَاء.. [۳]

    عطیة بن سعد بن جنادة العوفى از علمای بزرگ زمان خود است که در مورد او گفته شده است «انه أول من زار الحسین‏ علیه السلام مع جابر الأنصاری‏.» [۴] اولین کسی است که با جابر، امام حسین علیه السلام را زیارت کرد.

    عطیه‏ عوفى گوید: همراه جابر بن عبد اللَّه انصارى براى زیارت قبر امام حسین‏ علیه السّلام بیرون شدیم، هنگامى كه وارد كربلا شدیم جابر به نزدیك شط فرات رفت و غسل نمود، بعد لنگى به كمر بست و پارچه‏اى را هم به دوش افكند، و كیسه‏اى بیرون آورد و مقدارى سعد بر خود پاشید. پس در حالى كه مشغول ذكر خداوند بود به طرف قبر حركت كرد هنگامى كه نزدیك قبر رسید گفت: دست مرا بالاى قبر بگذارید، من هم دست او را روى قبر نهادم او از حال رفت و بى‏هوش گردید من مقدارى آب به صورت او پاشیدم و او به حال آمد. بعد از این گفت: اى حسین، و سه بار این كلمه را تكرار كردند و بعد گفت: دوست جواب دوست را نمى‏دهد، سپس گفت: چگونه جواب مرا بدهى كه سرت را از بدنت جدا كرده‏اند و رگهایت را قطع نموده‏اند، من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند پیامبران هستى و فرزند سرور مۆمنان مى‏باشى. اى حسین تو با تقوى هم پیمان بودى و ریشه هدایت به شمار مى‏رفتى، تو پنجمین نفر از اصحاب كسا هستى، تو فرزند سید نقباء مى‏باشى، تو فرزند فاطمه زهرائى‏... [۵]

    در قرآن توصیه شده است که مۆمنان ایام الله را یاد آور شوند تا این روزهای بزرگ الهی فراموش نشود. اربعین در تداوم واقعه کربلا است؛ از این رو برای پاس داشتن روز عاشورا که از اعظم ایام الله است در روز اربعین عاشقان حسینی با حرکت امام حسین علیه السلام تجدید عهد می کنند و این تجدید عهد را در بهترین وجه خود یعنی رفتن به زیارت کربلا ابراز می نمایند.

    همچنین زیارت اهل بیت علیهم السلام در اولین اربعین نیز نقل شده است، هر چند در اینکه ایشان در اولین اربعین به کربلا رفته اند یا اربعین سال بعد اختلاف است اما آنجه دارای اهمیت است این است که سنت زیارت اربعین توسط اهل بیت علیهم السلام احیاء شده است و شیعیان به تبعیت از ایشان هر ساله به زیارت قبر حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام می روند و الا زیارت جابر هر چند از اصحاب پیامبر خداست اما موجب ترغیب به خصوص شیعیان نمی توانست باشد. بلکه نگاه مۆمنان به سیره عملی اهل بیت علیهم السلام بوده است و نه کس دیگر.

    در نقل دیگر گفته شده است که عبدالله حرّ جعفی که از یاری امام در کربلا دریغ ورزید بعد از دیدار با عبیدالله بن زیاد به سمت کربلا حرکت کرد و در رسای امام به نوحه سرایی پرداخت.
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  58. 2 کاربر از پست مفید mar تشکر کرده اند .


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1