کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 23 , از مجموع 23
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb روز شمار دهه اول محرم





    تصاویر پیوست شده


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ورود کاروان امام حسین علیه*السلام به کربلا
    روز دوم محرم - سال 61 هجرى قمرى



    «خلاصه متن»

    1- امام حسین علیه‏ السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.
    عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه ‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.


    2- در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.

    3- در این روز امام علیه‏ السلام به اهل كوفه نامه ‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏ السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه ‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:

    "اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛


    خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."




    «توضیح بیشتر»

    امام حسین علیه السلام پس از آن كه با دعوت مردم كوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصمیم به هجرت از مكه به سوى كوفه گرفت .
    با این كه برخى از آشنایان و بزرگان مدینه ، مانند محمد حنفیه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به كوفه بر حذر كرده بودند و با دلایلى چند، تلاش كردند كه وى را منصرف كنند، با این حال امام حسین علیه السلام سفر به كوفه را براى خویش تكلیف فرض * كرد و به آن اقدام نمود.

    امام حسین علیه السلام در روز ذى حجه سال 60 قمرى به قصد كوفه ، از مكه خارج گردید. قافله امام حسین علیه السلام پس از رسیدن به سرزمین عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه یكهزار نفرى حر بن یزید ریاحى كه از سوى عبیدالله بن زیاد براى تعقیب و یا نبرد امام حسین علیه السلام ماءموریت یافته بود، مواجه گردید و از آن پس مسیر تاریخ به سوى دیگر كشیده شد.

    حر بن یزید كه در پى نامه هاى روزانه عبیدالله امام حسین علیه السلام را كنترل كرده و در مراقبت كامل خویش داشت بنا به فرمان عبیدالله بن زیاد، آن حضرت را از مسیر اصلى به صحراى خشك و غیر آباد كشانید. تا این كه در روز پنج شنبه، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمین كربلا، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و از ادامه حركت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسین علیه السلام همین كه متوجه شد آن سرزمین، كربلا است، فرمود: اللهم انى اعوذبك من الكرب و البلاء

    پس فرمود: این موضع كرب و بلاء و محل محنت و عنا است ، فرود آئید كه اینجا منزل و محل خیام ما است . این زمین جاى ریختن خون ما است و در این مكان واقع خواهد شد قبرهاى ما. خبر داد مرا جدم رسول خدا (ص) به اینها. پس در آنجا فرود آمدند. دستور داد آن جا خیمه گاه و منزلگاه دایمى خویش قرار دهند. چون آن حضرت پیش از این از جدش محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پدرش امیرمؤمنان علیه السلام شنیده بود كه محل شهادتش در كربلا است .


    در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:

    "اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
    خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."


    در این روز، سنه 605، به قول ابن اثیر وفات كرد به حله شیخ زاهد عالم ورام بن ابى فراس صاحب تنبیه الخواطر و او از بزرگان علماى امامیه و از احفاد مالك اشتر و جدامى سید ابن طاووس است .
    قال السید رحمه الله فى فلاح السائل كان جدى ورام بن ابى فراس قدس الله جل جلاله روحه ممن یقتدى بفعله و قد اوصى ان یجعل فى فمه بعد وفاته فص عقیق علیه اسماء ائمته صلوات الله علیهم .



    منابع :
    الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
    اللهوف، ص35.
    مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
    بحارالانوار، ج44، ص381.

    فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سید تقى واردى
    http://www.rasekhoon.net
    http://www.aviny.com




  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز سوم محرم - سال 61 هجرى قمرى


    1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه ‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار جنگجو از اهل كوفه وارد كربلا شد.1

    2. امام حسین علیه‏ السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.2


    3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏ السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.

    هنگامی كه وی نزدیك خیمه*ها رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه در ظهر عاشورا وقت نماز را به امام یاد آور شد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏ السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه می ‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه ‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏كنم.

    ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده ‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:

    "مردم كوفه مرا دعوت كرده‏ اند و پیمان بسته ‏اند، بسوی كوفه می‏روم و اگر خوش ندارید باز می‏گردم...."3




    پی نوشت:

    1. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
    2. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
    3. تاریخ طبری، ج5، ص410.
    منبع: سایت تبیان



  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز چهارم - محرم سال 61

    در روز چهارم محرم سال 61 هجری قمری، یعنی درست 1369 سال پیش در چنین روزی، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن، مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود. مهمترین استراتژی عبید الله بن زیاد در این سخنرانی، استراتژی وعده و تطمیع بود. و کوفیان که خود، امام را به آن سرزمین دعوت کرده بودند، کم کم در صف دشمنان آن حضرت ایستادند!


    به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:

    1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
    2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛

    3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
    4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛

    به سپاه عمر بن سعد پیوستند. به هم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا ادامه داشت.

    گویند بعد از سخنرانی عبید الله بن زیاد در ترغیب مردم به رویارویی با حضرت حسین علیه السلام در مسجد کوفه، شمر بن ذی الجوشن (که نفرین خداوندگار تبارک بر او باد) اولین کسی بود که اعلام آمادگی و قیام را کرد.




  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز پنجم- محرم سال 61

    1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی به نام "شبث بن ربعی"1را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا فرستاد.2

    2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی به نام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.3

    3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه ‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه ‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.




    پی نوشت:

    1. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
    2. عوالم العلوم، ج17، ص237.
    3. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
    4. همان.



  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض



    روز ششم - محرم سال 61


    1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من می‏فرستند.

    2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.

    امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .


    در این هنگام مردی از بنی‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت می‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:

    قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
    اَنِّی شـجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ


    "حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."

    سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.

    حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏"1

    1- بحارالانوار، ج44، ص386



  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۳۰
    محل سکونت
    شهر معراج شهداء - اهواز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1984
    نوشته ها
    4,961
    امتیاز : 22,363
    سطح : 93
    Points: 22,363, Level: 93
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 987
    Overall activity: 23.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 20,973
    تشکر شده 19,456 در 4,960 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 11 در 6 پست

    پیش فرض

    بسم رب الحسین..
    با سلام و عرض ادب و احترام..
    خواستم از مبحث بسیار بسیار مفیدتون سپاسگزاری کنم. خیلی واسم جالب هست و چیزهای زیادی رو یاد گرفتم. خدا خیرتون بده. اجرتون با مادر سادات..
    التماس دعای فرج..

    با نسیم عشق دل صفا گرفت، باز بوی عطر خدا گرفت
    مقتدا و رهبرم، ای زلال کوثرم، سایه ات کم نگردد از سرم

  8. 6 کاربر از پست مفید abdullah samie تشکر کرده اند .


  9. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۰
    محل سکونت
    خوش بحال اون کبوتر که خونش بین...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,534
    امتیاز : 23,941
    سطح : 94
    Points: 23,941, Level: 94
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 409
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album pictures50000 Experience PointsOverdriveTagger Second Class
    تشکر کردن : 9,180
    تشکر شده 15,095 در 4,101 پست
    حالت من : Khejalati
    مخالفت
    71
    مخالفت شده 55 در 39 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط abdullah samie نمایش پست اصلی
    بسم رب الحسین..
    با سلام و عرض ادب و احترام..
    خواستم از مبحث بسیار بسیار مفیدتون سپاسگزاری کنم. خیلی واسم جالب هست و چیزهای زیادی رو یاد گرفتم. خدا خیرتون بده. اجرتون با مادر سادات..
    التماس دعای فرج..
    بنده هم همینجور

  10. 6 کاربر از پست مفید A pLaneT L aLOne I تشکر کرده اند .


  11. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۲۷
    محل سکونت
    عازم میکده کرببلا می باشیم ؛
    نوشته ها
    6,390
    امتیاز : 46,696
    سطح : 100
    Points: 46,696, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,117
    تشکر شده 23,677 در 5,471 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 5 در 4 پست

    پیش فرض

    یا زهرا

    اولین باره که خوندم همچین چیزی رو / در همین لحظاتی که درش قرار داریم :

    آخر روز هشتم محرم سال 61 هجرى قمرى به جهت این که آب در خیمه ها نبود، اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) تشنه بودند. حضرت امام حسین(علیه السلام) پشت خیمه تشریف بردند و دستور داد، زمین رابکنند، به اعجاز آبى پدیدار گردید، امام حسین(علیه السلام) و اولاد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و اصحاب همگى سیراب شدند و مشکها را پرکردند بعد چشمه غائب شد.(1)
    ـــــــــــــــــــ
    1-حوادث الایام، صفحه 24. سایت آیت الله مکارم شیرازی

  12. 7 کاربر از پست مفید مشكات نياز تشکر کرده اند .


  13. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز هفتم

    1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
    عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.

    2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
    امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.

    حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.



  14. 8 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  15. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز هشتم

    1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.


    2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟

    عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
    یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.



    3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
    شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.

    در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
    حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
    ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.


    4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.



  16. 7 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  17. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    روز نهم

    1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
    ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی...

    2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
    شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!


    3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
    حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
    امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.

    حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.

    عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.


  18. 6 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  19. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    چهار حادثه مهم شب عاشورا

    1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
    محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
    امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.


    2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
    قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.


    3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.

    4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.


  20. 6 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  21. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض در شام غریبان چه اتفاقاتی رخ داد؟

    وقتی نام عاشورا به گوش می*رسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر می*گیرد و اشك، امان را می*برد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

    سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیه*السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه*ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.

    آن نامردان به سوی خیمه*های حرم امام حسین (علیه*السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل*بیت پاك با آن بی*شرمان بر سر جامه*ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می*ربودند.(1)

    دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه*ها بیرون آمده و می*گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می*نمودند.
    بعد از این اموال اهل*بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه*السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل*بیت به كشته*ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2)

    بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه*السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه*السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3)

    در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی*الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4)

    سپس كشته*های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیه*السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی*اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه*السلام) دفن شدند.(5)


    شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل*بیت در یك خیمه نیم*سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل*بیت (علیهم*السلام) نقل نشده ولی می*توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه*ها و اهانت*ها و ... داشته*اند.

    عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می*دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه*السلام) را بر شتران بی*جهاز سوار كرده و این امانت*های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت*ترین مصائب و غم و غصه كوچ می*دهند.(6)


    شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:
    "یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت*آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می*فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى*رسانند!!(7)

    در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی*كنم لحظه*ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام*الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می*نالید ... و امام سجاد (علیه*السلام) می*فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه*ام تنگ شد و به اندازه*ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه*ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی*تابی نكنم.(8)

    (گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می*آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه*ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می*خواست اهل*بیت (علیهم*السلام) با دیدن جنازه*های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)
    خیمه های سوخته

    بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه*های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند.

    در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه*السلام) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می*شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه*ها و محله*ها روانه می*شوند و با دیدن اسرا شادی می*كنند. ولی با خطابه*هایی كه امام سجاد (علیه*السلام) و حضرت زینب(سلام*الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می*كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می*شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه*السلام) اذعان می*كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می*كنند.

    در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می*كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه*ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می*كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده*اند، جسارت و اهانت می*كردند، عده*ای هم از نسب اسرا سؤال می*كردند با این وضع وارد دارالاماره می*شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب*دستی به سر مبارك می*زد و خود را پیروز میدان قلمداد می*كرد و كشته شدن امام حسین (علیه*السلام) را خواست خدا قلمداد می**نمود.(9) ولی با جواب*هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهما*السلام) می*شنید بیشتر رسوا می*شد.



    پی*نوشت*ها:

    1- ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی*الزهرا، چاپ اول 1380.
    2- سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، ص180.
    3- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 485/ اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.
    4- شیخ عباس قمی، همان، ص486، و شیخ عباس قمی، ص 351.
    5- شیخ عباس قمی، همان، ص492/ اولین مقتل، پیشین، ص353.
    6- شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسره*ای، انتشارات جمكران، ص490/ ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ص 351.
    7- لهوف سید بن طاووس .
    8- در كربلا چه گذشت، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، ص 306.
    9- ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، ص 361، و ترجمه نفس*المهموم، پیشین، ص 519.


  22. 6 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  23. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مهر-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,640
    امتیاز : 103,575
    سطح : 100
    Points: 103,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 29,106
    تشکر شده 19,826 در 3,888 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    دست درد نکنه جانم رضای عزیز واقعا مفید بود این مبحث
    یااباعبدالله در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا سخت در اغوش بگیرم که بمیرم

    ......................


  24. 3 کاربر از پست مفید ترنم رضوي تشکر کرده اند .


  25. #16
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-مرداد-۲۷
    نوشته ها
    79
    امتیاز : 4,095
    سطح : 40
    Points: 4,095, Level: 40
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 283
    تشکر شده 290 در 68 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط مجردسرخوش نمایش پست اصلی
    شب دهم

    شب وصل است و تبِ دلبري جانان است --- ساغر وصل لبالب به لب مستان است
    در نظر بازيشان اهل نظر حيران است --- گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است
    چشم جادوي سحر زين شب و تب گريان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است --- ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است


    مکن اي صبح طلوع، مکن اي صبح طلوع
    «يارب اين بوي خوش از روضة جان مي آيد؟ --- يا نسيمي است کزان سوي جهان مي آيد؟»
    «يارب اين نور صفات از چه مکان مي آيد؟» --- «عجب اين قهقهه از حورِ جنان مي آيد!»
    يارب اين آبِ حيات از چه دلي جوشان است؟ 1
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    «چه سَماع است که جان رقص کنان» مي آيد؟ --- «چه صفير است که دل بال زنان مي آيد؟»
    چه پيامي است؟ چرا موج گمان مي آيد؟ --- چه شکار است؟ چرا بانگ کمان مي آيد؟
    چه فضائي است؟ چرا تير قضا پران است؟ 2
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست --- شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست
    «پيرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست» 3 --- چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست 4
    خيمه در خيمه صداي سخن قرآن است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    وَه از آن آيتِ رازي که در آن محفل بود --- «مفتي عقل در اين مسئله لايعقِل بود»
    «عشق مي گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» --- «خم مي بود که خون در دل و پا در گل بود» 5
    ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    اين حسين است که عالم همه ديوانة اوست --- او چو شمعي است که جانها همه پروانة اوست 6
    شرف ميکده از مستي پيمانة اوست --- هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست
    حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    سرخوش از سُکرِ سر اندازِ هو الله احد --- دلبرِ دل شده در دامن الله صمد
    نعره «شور حسینی» 7 است که مستانه زند: --- «مي وصلي بچشان تا در زندان ابد»
    بشکنم، شادی شوری که در این میدان است 8
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    محرمان حلقه زده در پي پيغامي چند: --- «چشم اِنعام مداريد ز اَنعامي چند»
    «فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامي چند» --- که نماندست ره عشق مگر گامي چند 9
    در بلائيم ولي عشق بلا گردان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    امشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند --- گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»
    «با من راه نشين باده مستانه زدند» --- «قرعه فال به نام من ديوانه زدند» 10
    يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    هان که گوي فلک صدق به چوگان من است --- ساحت کون و مکان عرصه ميدان من است
    ديدة فتح ابد عاشق جولان من است --- هر چه در عالم امر است به فرمان من است 11
    پيش ما آتش نمرود گلِ بستان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    «هان و هان ناقة حقيم» مجوئيد حيَل --- «تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»
    «پيش جان و دل ما آب و گلي را چه محل؟» --- «کار حق کن فيکون است نه موقوف علل» 12
    بي فروغ رخ او ، جان و جهان بي جان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم --- «قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنم
    حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم --- «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم 13
    عاقبت خانه ظلم است که آن ويران است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    «نقدها را بود آيا که عياري گيرند --- تا همه صومعه داران پي کاري گيرند» 14
    و به تاريکي شب ره به کناري گيرند --- صادقان زآينة صدق، غباري گيرند 15
    صحنة مشهد ما صحن نگارستان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    گفت عباس که: من از سر جان برخيزم --- از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»
    «از سر خواجگي کون و مکان برخيزم» --- من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم» 16
    اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است 17
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    در شب قتل، مگر بي سر و سامان زينب --- «داشت انديشه فرداي يتيمان، زينب»
    گفتي از يادِ پريشاني طفلان، زينب --- چنگ مي برد به گيسوي پريشان، زينب 18
    اين چه حالي است که در خوابگه شيران است؟
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    ظهر فردا، قد رعناي حسين است کمان --- باز جويد شه بي يار ز عباس نشان
    ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان --- «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» 19
    قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    علي اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: --- صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کي و چند؟
    جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند --- بوسه اي بر لب خشکم بزن اي چشمه قند
    دستي اندر خم زلفي که چنين پيچان است 20
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    «او سليمان زمان است که خاتم با اوست» --- «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»
    نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» --- زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست» 21
    پس چه رازي است که خنجر به گلو بُران است؟
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان --- در هياهوي رذيلانة آن اهرمنان
    پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان --- «که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟» 22
    جگر رود فرات از تف او سوزان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    ساربان است و بيابان و زنان بر شتران --- خونِ خورشيدِ رواني به سر نيزه روان
    اختران نيزه سوارانِ شبِ راهروان --- ماه و خورشيد به هم ساخته، در هم نگران
    پاي در سلسله، سر سلسلة مردان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    او که درباني ميخانه فراوان کرده است 23 --- نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده است
    اشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است --- چنگ بر گونه زده موي پريشان کرده است
    در دل حادثه مجموعِ پريشانان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است


    يارب اين شام سيه را به جلالي درياب --- بال و پر سوخته را با پر و بالي درياب
    «تشنة باديه را هم به زلالي درياب» 24 --- جشن دامادي جان را به جمالي درياب
    که عروسِ شرف از شوق حنابندان است
    امشبي را شه دين در حرمش مهمان است --- ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
    مکن اي صبح طلوع، مکن اي صبح طلوع
    تا حالا شعر کاملش رو نخونده بودم....
    ممنون

  26. 3 کاربر از پست مفید forget تشکر کرده اند .


  27. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض بیستم محرم الحرام

    بعد از ده روز از واقعه عاشورا، جمعى از بنى اسد بدن شریف جون غلام ابوذر غفارى را در حالى که صورتش نورانى و بدنش معطر بود پیدا کرده و سپس او را دفن نمودند.

    جون کسى بود که امیرالمؤمنین(ع) او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامى که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام براى کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت ابوذر به مدینه بازگشت و در خدمت امیرالمؤمنین(ع) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى(ع) و سپس به خدمت امام حسین(ع) رسید.

    جون به همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا آمد و در کربلا جنگ نمایانى کرد، تا اینکه اطراف او را گرفتند و زخمهاى فراوانى به او وارد نمودند.

    هنگامى که روى زمین افتاد، امام حسین(ع)سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، سپس دست مبارک را بر سر و صورت جون کشید و فرمود:

    «اللّهُمِّ بَیِّض وَ جْهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ مُحَمَّد وَ آل مُحَمَّد(علیهم السلام)»؛ «بارالها رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت(علیهم السلام)محشورش فرما.(1)



    پی نوشت:
    1-تقویم شیعه، صفحه



  28. 5 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  29. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض




    خداحــ ــافظ اے ماه غربت زینبــــ
    خداحــ ــافظ اے برادر زینبــــ

    خداحــ ــافظ اے پیرهن مشکی من
    خداحــ ــافظ اے خیمــ ه ے غم و ماتم

    خداحــ ــافظ همــ ه زندگی زینبــــ
    خداحــ ــافظ همــ ه هستی زینبــــ

    خداحــ ــافظ جـــــــــون زینبــــ
    = > امشب قافلــه میرســه شام (1 صفر) !!





  30. 7 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  31. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت سیدالشهدا (ع)

    شیخ صدوق در کتاب امالی، سید ابن طاووس در لهوف نوشته اند، خانۀ خرابه ای که در آن اهل بیت را جا داده بودند، اهل بیت از گرمای روز و سرمای شب، در آن جا در امان نبودند، تا جایی که س از مدتی صورت دختران و زنان و کودکان پوست انداخت.

    امام چهارم می فرماید: اهل بیت در آن خانه ی خراب روزها را گرسنه به سر می بردند، شب ها را به عبادت و گریۀ بر ابی عبدالله به صبح می رساندند و شهادت و کشته شدن ابی عبدالله و یاران و اهل بیتش را تا جایی که ممکن بود، از اطفال و کودکان پنهان می کردند. ولی یکی از آن ها که دختری سه ساله بود و نامش را کتاب های مهمی چون لهوف سید ابن طاووس صفحۀ صد و چهل و یک، معال بستین جلد دو صفحۀ صد و شصت و یک، منتخب تریهی ودعوة الحسنیۀ آیت الله آقا شیخ محمد باقر بهاری و ریاحین الشریعۀ محلاتی جلد سه صفحۀ سیصد و نه و منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی صفحۀ دویست و نود و هشت، رقیه، ذکر کرده اند و این مجموعه نوشته اند:

    این دختر به شدت عاشق حضرت حسین بود. امام هم به شدت به او علاقه داشت. شب و روز در آن خانۀ خرابی که اهل بیت را جا داده بودند، گریه می کرد، بهانۀ پدر را می گرفت. هر چه به او می گفتند پدر به سفر رفته و منظورشان سفر آخرت بود، آرام نمی شد. تا یک شب خواب پدر را دید. وقتی بیدار شد خیلی بی تابی کرد. هر چه خواستند او را ساکت کنند، نشد. بلکه بی تابی اش بیشتر شد. زنان و دختران دیگر اختیار از دستشان رفت، از گریه و حال او به گریه افتادند. منتخب تریهی می گوید: زنان و دیگر دختران با گریۀ او لطمه به صورت می زدند، خاک خرابه را به سر می ریختند و مو پریشان می کردند و این همه ضجه و ناله یزید را از خواب بیدار کرد. پرسید: چه خبر است؟ خواب دختر را گفتند.

    گفت: سر پدر را برایش ببرید، بچه است، متوجه نمی شود، دیدن چهر ه پدر آرامَش می کند. سر را در طبقی که روپوشی رویش انداخته بودند آوردند پیش بچه گذاشتند. گفت: من طعام نمی خواستم، من پدر می خواستم. گفتند: پدر آمده است. وقتی روپوش را برداشت، سر بریده را دید، با آن دستان کوچک سر را برداشت و به سینه گرفت. مرتب می گفت: پدر، چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرده است؟ چه کسی رگ هایت را برید؟ چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ پدر چه کسی به فریاد یتیمان برسد؟ چه کسی از این زنان غصه دار پرستاری کند؟ چه کسی از این زنان شهید داده و اسیر دلجویی کند؟ چه کسی به فریاد این چشم های گریان برسد؟ پدر، کدام دست موهای پریشان این بچه ها را نوازش کند؟ پدر، بعد از تو تکیه گاه ما کیست؟ وای بر حال زار ما، وای بر غربت ما، پدر، ای کاش برایت بمیرم. پدر، ای کاش پیش از این کور شده بودم و این منظره را نمی دیدم. و بعد لب بر لب پدر گذاشت، چنان گریه کرد که غش کرد، ولی وقتی او را حرکت دادند دیدند از دنیا رفته است.



  32. 5 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  33. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض





    حـالا مـــرا بــبـیـن و بــگـو شــکــل مـادری
    چه گوشواره ای، چه لباسی، جه معجری!

    از قــول مــن بــگــو بـه عـمـو بــعـد مـردنـم
    بــایـــد بــرای غــســل مــن آبـــــ بــیـاوری

    لـب هـای چـاکــــ خـورده تـو حـرفــ مـیـزنـد
    تـقـصـیـر چـوبـــ بـوده چنین سـرخ و پـرپـری

    قـدری از ایـن مـحـاسـن خـاکسـتـری بـگـو
    غـیـر از تـنـور نـیـسـت مـگـر جـای بـهـتـری

    مـانـنـد رگ تــو ، دلـم ریـشـــ ریـشـــ شــد
    جانم فدای تو ، چــ ه گلویـی ، چه حنجری..



  34. 5 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  35. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934
    امتیاز : 107,080
    سطح : 100
    Points: 107,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 12,978
    تشکر شده 19,057 در 4,440 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سرخی پرچم!

    در میان قبایل عرب از گذشته تاکنون، رسم چنین بوده و هست که اگر کسی در قبیله*ای بناحق کشته شود و خاندان و قبیله او به هر دلیل، نتوانند خون کشته خود را از قاتلان وی بگیرند و یا قاتلان وی را قصاص کنند، بر سردر منزل آن کشته، پرچم سرخی به علامت یادمانی از خونی که از وی بناحق بر زمین ریخته، نصب و پس از انجام خونخواهی، پرچم سیاهی را به جای آن برافراشته می*کنند که بر فراز گنبد مرقد امام حسین (ع) و گنبد حرم حضرت عباس (ع) و دیگر شهدای کربلا، اعم از حر در روستای حر و دو طفلان مسلم در روستای مسیب نیز چنین پرچم هایی دیده می*شود که اشاره به این دارند که هنوز خون حسین می*جوشد و وارث آن امام زمان (عج) به خونخواهی وی قیام نکرده.

    این است رمز و راز سرخی آن پرچمی که قرن*هاست بر گنبد حرم حسینی، چشم عالم و آدم را مجذوب و مسحور خود ساخته است که حسین مظلوم کشته شده و هنوز که هنوز است خونخواه او در پی طلب خون مطهر اوست.


    تصاویر پیوست شده

  36. 5 کاربر از پست مفید جانم رضا تشکر کرده اند .


  37. #22
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۳
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,992
    امتیاز : 26,822
    سطح : 97
    Points: 26,822, Level: 97
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 528
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 29,377
    تشکر شده 13,534 در 1,892 پست
    مخالفت
    6
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    سلام. معمولا اطلاعات ما بر می گرده به همین ده روز اول! از اینکه ما بقی رو هم توضیح دادین ممنون.
    حجت الاسلام انجوی نژاد:

    باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!

    "نظام جهانی اسلام"


  38. کاربر روبرو از پست مفید زائر بارانی تشکر کرده است .


  39. #23
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-بهمن-۲۵
    محل سکونت
    دلم کربلاست
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,615
    امتیاز : 12,413
    سطح : 72
    Points: 12,413, Level: 72
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 4,458
    تشکر شده 6,711 در 1,390 پست
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ما هم استفاده كرديم ممنون
    ميشه رنگ نوشته را عوض کنید
    منم آقا ارزومه.....

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1