کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض به یاد سهراب سپهری...

    امرو ز روز تولد سهراب بود...خاطرات خوبی باهاش داشتم...(خیلی زود رفتی ولی من شرط می بندم اگر که سرتان تورو از این دنیا نمی برد حتما شهادت باتو این کار رو می کرد ... کافی بود چند ماه صبر می کردی...)

  2. #2
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیرخاک
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    925
    امتیاز : 32,575
    سطح : 100
    Points: 32,575, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.0%
    افتخارات:
    Tagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 858
    تشکر شده 1,207 در 583 پست
    مخالفت
    27
    مخالفت شده 35 در 29 پست

    پیش فرض

    اینجا پرنده بود

    ای عبور ظریف
    بال را معنی کن
    تا پرهوش من از حسادت بسوزد
    ای حیات شدید
    ریشه های تو از مهلت نور
    آب می نوشد
    آدمی زاد این حجم
    غمناک
    روی پاشویه وقت
    روز سرشاری حوض را خواب می بیند
    ای کمی رفته بالاتر از واقعیت
    با تکان لطیف غریزه
    ارث تاریک اشکال از بالهای تو می ریزد
    عصمت گیج پرواز
    مثل یک خط مغلق
    در شیار فضا رمز می پاشد
    من
    وارث نقش فرش زمینم
    و همه انحنا های این
    حوضخانه
    شکل آن کاسه مس
    هم سفر بوده با من
    از زمین های زبر غریزی
    تا تراشیدگی های وجدان امروز
    ای نگاه تحرک
    حجم انگشت تکرار
    روزن التهاب مرا بست
    پیش از این در لب سیب
    دست من شعله ور میشد
    پیش از این یعنی
    روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود
    روزگاری که در سایه برگ ادراک
    روی پلک درشت بشارت
    خواب شیرینی از هوش می رفت
    از تماشای سوی ستاره
    خون انسان پراز شمش اشراق می شد
    ای حضور پریروز بدوی
    ای که با یک پرش از سر شاخه تا خاک
    حرمت زندگی را
    طرح می ریزی
    من پس از رفتن تو لب شط
    بانگ پاهای تند عطش را
    می شنیدم
    بال حاضر جواب تو
    از سوال فضا پیش می افتد
    آدمی زاد طومار طولانی انتظار است
    ای پرنده ولی تو
    خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی............................خودم هیچی ازش نفهمیدم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1