کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 57
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    Post فصلنامه ى تخصصى مطالعات ويژه امام مهدى (عج )

    فصلنامه ى تخصصى مطالعات ويژه امام مهدى (عج )



    نام كتاب : انتظار

    صاحب امتياز: بنياد فرهنگى حضرت مهدى موعود(عج )

    هدیه میشود به 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال
    ویرایش توسط Ayoub_system : سه شنبه ۱۳ تیر ۹۱ در ساعت ۲۳:۴۹


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  2. کاربر روبرو از پست مفید Arad تشکر کرده است .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    جان و جانان :امام زمان (عج ) از نگاه امام خمينى (ره )(3)

    مرتضى نائينى
    با سلام و درود به پيش گاه مقدس مولود نيمه ى شعبان و آخرين ذخيره ى امامت ، حضرت بقيّة اللّه - ارواحنا فداه - و يگانه دادگستر ابدى و بزرگ پرچم دار رهايى انسان از قيود ظلم و ستم استكبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعى او. سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت درك مى كنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مى شوند.(4)

    1. بقيّة اللّه ؛ انسان كامل
    مى گويند: والعصر ان الانسان لفى خسر. عصر، انسان كامل است ، امام زمان عليه السّلام است ؛ يعنى عصاره ى همه ى موجودات . قسم به عصاره ى همه ى موجودات ؛ يعنى قسم به انسان كامل .(5)
    عصر، هم محتمل است كه در اين زمان حضرت مهدى عليه السّلام باشد يا انسان كامل باشد كه مصداق بزرگش رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السّلام و در عصر ما حضرت مهدى عليه السّلام است . قسم به عصاره ى موجودات عصر، فشرده ى موجودات ، آن كه فشرده ى همه ى عوالم است . يك نسخه است ، نسخه ى تمام عالم . همه ى عالم در اين موجود، در اين انسان كامل عصاره شده است و خدا به اين عصاره قسم مى خورد.(6)
    حضرت مهدى عليه السّلام ، ابعاد مختلفه دارد كه آن چه كه براى بشر واقع شده است ، بعض ابعاد اوست .(7)
    پيغمبر مى خواست همه ى مردم را على بن ابى طالب عليه السّلام كند، ولى نمى شد و اگر بعثت ، هيچ ثمره اى نداشت الاّ وجود على بن ابى طالب عليه السّلام و وجود امام زمان عليه السّلام ، اين هم توفيق بسيار بزرگى بود. اگر خداى تبارك و تعالى ، پيغمبر را مبعوث مى كرد براى ساختن يك چنين انسان هاى كامل ، سزاوار بود. لكن آن ها مى خواستند كه همه ، آن طورى بشوند، آن توفيق حاصل نشد.(8)
    ماه شعبان ، شب نيمه ى شعبان دارد كه تالى ليلة القدر است . ماه رمضان ، مبارك است ، براى اين كه ليلة القدر دارد. و ماه شعبان ، مبارك است براى اين كه نيمه ى شعبان دارد. ماه رمضان مبارك است ، براى اين كه نزول وحى در او شده است يا به عبارت ديگر؛ معنويت رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله وحى را نازل كرده است . و ماه شعبان معظم است براى اين كه ماه ادامه ى همان معنويات ماه رمضان است . اين ماه مبارك رمضان ، جلوه ى ليلة القدر است كه تمام حقايق و معانى در او جمع است . و ماه شعبان ، ماه امامان است كه ادامه ى همان است . در ماه مبارك رمضان ، مقام رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به ولايت كلى الهى ، بالاصالة تمام بركات را در اين جهان بسط داده است و ماه شعبان ، كه ماه امامان است ، به بركت ولايت مطلقه ، به تبع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله همان معانى را ادامه مى دهد......
    همان طورى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به حسب واقع ، حاكم بر جميع موجودات است ، حضرت مهدى عليه السّلام نيز، همان طور حاكم بر جميع موجودات است . آن ، خاتم رسل است و اين ، خاتم ولايت . آن ، خاتم ولايت كلى بالاصالة است و اين ، خاتم ولايت كلى به تبعيت است .(9)
    ماه مبارك رمضان كه ماهى مبارك است ، ممكن است براى اين باشد كه ماهى است كه ولىّ اعظم ، يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله واصل شده و بعد از وصول ، ملايكه را و قرآن را نازل كرده است . به قدرت او، ملايكه نازل مى شوند. به قدرت ولىّ اعظم است كه قرآن نازل مى شود و ملايك نازل مى شوند. ولىّ اعظم ، به حقيقت قرآن مى رسد در ماه مبارك و شب قدر و پس از رسيدن ، متنزّل مى كند به وسيله ى ملايكه - كه همه تابع او هستند - قرآن شريف را، تا به حدى كه براى مردم بگويد. قرآن در حد ما نيست ، در حد بشر نيست . قرآن ، سرّى است بين حق و ولىّ اللّه اعظم كه رسول خداست ، به تبع او نازل مى شود تا مى رسد به اين جايى كه به صورت حروف و كتاب در مى آيد كه ما هم از آن استفاده ى ناقص * مى كنيم . و اگر سرّ (ليلة القدر) و سرّ (نزول ملايكه ) در شب هاى قدر - كه الآن هم براى ولىّ اللّه اعظم حضرت صاحب عليه السّلام اين معنا امتداد دارد - سرّ اين ها را ما بدانيم ، همه ى مشكلات ما آسان مى شود.(10)
    ...ذوات مطهره ى معصومين از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا حجت عصر (عجل اللّه فرجه ) كه مفاتيح وجود و مخازن كبريا و معادن حكمت و وحى و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفصيل اند.(11)
    من خيلى ناراحت مى شوم از اين كه مثلا امام عصر عليه السّلام را مى گويند: سلطان السلاطين ، خليفة اللّه است .(12)
    مقام مقدس ولىّ اللّه اعظم و بقية اللّه فى ارضه ارواحنا لِمَقدَمِهِ الفداء كه واسطه ى فيض و عنايات حق تعالى است .(13)
    از پيغمبر گرفته تا امام عصر عليهم السّلام همه از گناه مى ترسيدند. گناه آن ها غير اينى است كه من و شما داريم . آن ها يك عظمتى را ادراك مى كردند كه توجه به كثرت ، از گناهان كبيره است پيش * آن ها.(14)

    2. عرضه ى اعمال بر امام زمان (عج )
    تمام ذرات كارهاى ما تحت نظر خداى تبارك و تعالى است و نامه ى اعمال ما به حسب روايات به امام وقت عرضه مى شود. امام زمان عليه السّلام مراقب ما هستند.(15)
    توجه داشته باشيد كه در كارهاى تان جورى نباشد كه وقتى بر امام زمان عليه السّلام عرضه شد، خداى نخواسته ، آزرده بشوند و پيش * ملايكة اللّه يك قدرى سرافكنده بشوند كه ، اين ها شيعه هاى من هستند. اين ها دوستان من هستند و برخلاف مقاصد خدا عمل كردند. رييس يك قوم اگر قومش خلاف بكند، آن رييس منفعل مى شود.(16)
    طورى باشد كه نامه ها وقتى عرضه مى شود، ايشان را متاءثر نكند.(17)
    خلاف ما براى امام زمان عليه السّلام سرشكستگى دارد. دفاتر را وقتى بردند خدمت ايشان و ايشان ديد شيعه هاى او (خوب ، ما شيعه ى او هستيم )، شيعه ى او دارد اين كار را مى كند، امام زمان عليه السّلام سرشكسته مى شود. بيدار بشويد كه مساءله خطرناك است و خطر هم خطر شخص نيست ، خطر ملت نيست ، خطر اسلام است .(18)
    قبل از اين كه اين نامه ى اعمال ما به پيشگاه خدا و قبل از آن به پيشگاه امام زمان عليه السّلام برسد، خودمان بايد نظر كنيم به اين نامه ى اعمال مان .(19)
    وقتى نامه هاى ما را بردند پيش امام زمان عليه السّلام (در روايات است كه هر هفته مى برند، هفته اى دو دفعه ). وقتى كه مى برند، اعمال ما جورى باشد كه نمايش از اين بدهد كه ما تابعيم . ما آن طور نيست كه خودسر بخواهيم يك كارى را انجام بدهيم .(20)
    اگر يك وقت ، نامه ى عمل يك روحانى را بردند و به امام زمان عليه السّلام دادند و آن ملايكة اللّهى كه بردند و نامه را دادند، بگويند: اين هم روحانى شما، اين ها پاسداران اسلام شماهستند؟ و امام زمان عليه السّلام خجالت بكشد، نعوذ باللّه . او علاقه دارد به شما. شما ببينيد اگر اين آقا، خودشان خيلى منزه است ، از پسرشان يك چيزى صادر بشود، خودشان سرافكنده مى شوند. اگر از خادم شان يك چيزى صادر بشود، خودشان سرافكنده مى شوند. ما همه خادم هستيم . از ما توقع هست . از شما توقع هست .(21)
    من خوف دارم كه كارى بكنيم كه امام زمان عليه السّلام پيش خدا شرمنده بشود. اين ها شيعه ى تو هستند اين كار را مى كنند! نكند يك وقت خداى نخواسته ، يك كارى از ماها صادر بشود كه وقتى نوشته برود، نوشته هاى ملايكة اللهى كه مراقب ما هستند، رقيب هستند، هر انسانى ، رقيب دارد و مراقبت مى شود. ذره هايى كه بر قلب هاى شما مى گذرد، رقيب دارد. چشم ما رقيب دارد. گوش ما رقيب دارد. زبان ما رقيب دارد. قلب ما رقيب دارد. كسانى كه مراقبت مى كنند اين ها را، نكند كه خداى نخواسته از من و شما و ساير دوستان امام زمان عليه السّلام يك وقت ، چيزى صادر بشود كه موجب افسردگى امام زمان عليه السّلام باشد. مراقبت كنيد از خودتان ، پاسدارى كنيد از خودتان .(22)

    3. كسب رضايت حضرت بقية اللّه (عج )
    رهبر همه ى شما و همه ى ما، وجود مبارك بقية اللّه عليه السّلام است و بايد ماها و شماها طورى رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست ، به دست بياوريم .(23)
    من اميدوارم كه همه ى خواهرها و برادرها و همه ى قشرهاى اين ملت و همه ى ما، از خدمت گزاران به اسلام و ولىّ عصر عليه السّلام باشيم . ما در يك مملكتى هستيم كه مملكت ولىّ عصر عليه السّلام است و وظيفه ى آن هايى كه در مملكت ولىّ عصر عليه السّلام زندگى مى كنند، يك وظيفه ى سنگين است . نمى توانيم ما لفظاً بگوييم ما در زير پرچم ولىّ عصر عليه السّلام هستيم و عملاً توى آن مسير نباشيم ، چنان چه نمى توانيم بگوييم كه ما، جمهورى اسلامى داريم و عملاً آن طور نباشيم ، اسلامى نباشيم .(24)

    4. انتظار يعنى مقابله با ظلم
    در بعضى روايات كه من حالا نمى دانم صحت و سقمش را، هست كه يكى از چيزهاى مستحب اين است كه مؤ منين در حال انتظار، اسلحه هم داشته باشند. اسلحه ى مهيّا، نه اين كه اسلحه را بگذارند كنار و بنشينند منتظر. اسلحه داشته باشند براى اين كه با ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكليف است . نهى از منكر است . به همه ى ما تكليف است كه بايد مقابله كنيم با اين دستگاه هاى ظالم ، خصوصاً دستگاه هايى كه با اساس مخالفند.(25)
    ما منتظران مقدم مباركش ، مكلف هستيم تا با تمام توان كوشش * كنيم تا قانون عدل الهى را در اين كشور ولىّ عصر عليه السّلام حاكم كنيم و از تفرقه و نفاق و دغل بازى بپرهيزيم و رضاى خداوند متعال را در نظر بگيريم .(26)
    اميدوارم كه ما همه جزء هياءت قائميه باشيم و همه به آن وظايفى كه اسلام ، قرآن ، تحت لواى حضرت صاحب عليه السّلام براى ما تعيين فرموده اند، عمل كنيم و صورت ها را محتواى واقعى به آن بدهيم و الفاظ را معانى حقيقى .
    شايد اين وصفى كه براى حضرت صاحب عليه السّلام ذكر شده است ، دنبال همين آيه شريفه كه مى فرمايد: قل اِنّما اَعِظُكُم بِواحِدة اءن تَقوموا لِلّه مثنى و فرادى ، دنبال همين معنا باشد كه همه بايد قيام بكنيم . قيام واحد كه بالاترين قيام ، همان قيام آن شخص واحد است . و همه ى قيام ها بايد دنبال آن قيام باشد و قيام للّه باشد. خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه : قل انّما اعظكم بواحدة . به امت بگو كه فقط من يك موعظه دارم به شما و آن موعظه اين است كه ، قيام كنيد و قيام لِلّه باشد. قيام لِلّه كنيد. البته آن حضرت قيام لِلّه مى فرمايند و آن لِلّهى كه و آن خلوصى كه براى ايشان هست ، براى ديگران نيست . لكن شيعه هاى بزرگوار آن حضرت هم بايد پيروى از او بكنند در اين كه قيام كنند لِلّه ، براى خدا.(27)
    اميد آن است كه مسلمانان و مستضعفان جهان به پاخيزند و داد خود را از مستكبران بگيرند و مقدّمات فرج آل محمد صلّى اللّه عليه و آله را فراهم نمايند.(28)
    ان شاءاللّه ، اسلام را به آن طور كه هست ، در اين مملكت پياده كنيم و مسلمين جهان نيز اسلام را در ممالك خودشان پياده كنند و دنيا، دنياى اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنيا بر طرف بشود و مقدّمه باشد براى ظهور ولىّ عصر ارواحنا له الفداء.(29)
    اين چيزى كه ما در اين وقت ، در اين عصر وظيفه داريم ، اين مهم است . همه انتظار داريم وجود مبارك ايشان را، لكن با انتظار تنها نمى شود. بلكه با وضعى كه بسيارى دارند، انتظار نيست .(30)
    فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم . كار را هم چو بكنيم كه مهيّا بشود عالم ، براى آمدن حضرت عليه السّلام .(31)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    5. برداشت هاى انحرافى از انتظار
    بعضى ها انتظار فرج را به اين مى دانند كه در مسجد، در حسينيه ، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان عليه السّلام را از خدا بخواهند. اين ها مردم صالحى هستند كه يك همچو اعتقادى دارند، بلكه بعضى از آن ها را كه من سابقاً مى شناختم ، بسيار مرد صالحى بود. يك اسبى هم خريده بود. يك شمشيرى هم داشت و منتظر حضرت صاحب عليه السّلام بود. اين ها به تكاليف شرعى خودشان هم عمل مى كردند و نهى از منكر هم مى كردند و امر به معروف هم مى كردند، لكن همين . ديگر غير از اين كارى ازشان نمى آمد و به فكر اين هم ، كه يك كارى بكنند، نبودند.
    يك دسته ى ديگرى بودند كه انتظار فرج را مى گفتند: اين است كه ، ما كار نداشته باشيم به اين كه در جهان چه مى گذرد، بر ملت ها چه مى گذرد، بر ملت ما چه مى گذرد. به اين چيزها، ما كار نداشته باشيم . ما تكليف هاى خودمان را عمل مى كنيم . براى جلوگيرى از اين امور هم خود حضرت بيايند ان شاء اللّه درست مى كنند. ديگر ما تكليفى نداريم . تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كارى به كار آن چه در دنيا مى گذرد يا در مملكت خودمان نداشته باشيم . اين ها هم يك دسته اى ، مردمى بودند كه صالح بودند.
    يك دسته اى مى گفتند: كه خوب ! بايد عالم پر معصيت بشود تا حضرت بيايد. ما بايد نهى از منكر نكنيم ، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كارى مى خواهند بكنند، گناه ها زياد بشود كه فرج نزديك بشود.
    يك دسته اى از اين بالاتر بودند. مى گفتند: بايد دامن زد به گناه ها. دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت عليه السّلام تشريف بياورند. اين هم يك دسته اى بودند كه البته در بين اين دسته ، منحرف هايى هم بودند. اشخاص ساده لوح هم بودند. منحرف هايى هم بودند كه براى مقاصدى ، به اين امر دامن مى زدند.

    يك دسته ى ديگرى بودند كه مى گفتند: هر حكومتى اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و برخلاف اسلام است . آن ها مغرور بودند. آن هايى كه بازيگر نبودند مغرور بودند به بعض رواياتى كه وارد شده است بر اين امر كه هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت ، آن عَلَم ، عَلَم باطل است . آن ها خيال كرده بودند كه نه ، هر حكومتى باشد. در صورتى كه آن روايات كه هر كس * عَلَم بلند كند عَلَم مهدى ، به عنوان مهدويّت بلند كند. حالا ما فرض * مى كنيم كه يك هم چو رواياتى باشد، آيا معنايش اين نيست كه ما تكليف مان ديگر ساقط است . يعنى خلاف ضرورت اسلام ، خلاف قرآن ؟ اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم تا حضرت صاحب بيايد. حضرت صاحب كه تشريف مى آورند، براى چى مى آيند؟
    براى اين كه گسترش بدهند عدالت را. براى اين كه حكومت را تقويت كنند. براى اين كه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه ى قرآن ، دست از نهى از منكر برداريم ، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اين كه حضرت بيايند. حضرت بيايند چه مى كنند؟
    حضرت مى آيند مى خواهند همين كارها را بكنند. الآن ديگر ما هيچ تكليفى نداريم ؟ ديگر بشر تكليفى ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد! به حسب راءى اين جمعيت كه بعضى شان بازيگرند و بعضى شان نادان ، اين است كه ما بايد بنشينيم دعا كنيم به صدام ! هر كسى نفرين به صدام كند، خلاف امر كرده است ، براى اين كه حضرت دير مى آيند! و هركسى دعا كند به صدام ، براى اين كه ، اين فساد زياد مى كند. ما بايد دعاگوى آمريكا باشيم و دعاگوى شوروى باشيم و دعاگوى اذناب شان ، از قبيل صدام باشيم و امثال اين ها، تا اين كه اين ها عالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند! بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟
    حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند. همان كارى كه ما مى كنيم و ما دعا مى كنيم كه ظلم و جور باشد، حضرت مى خواهند همين را بَرَش دارند. ما اگر دست مان مى رسيد، قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم . تكليف شرعى ماست . منتها ما نمى توانيم . اينى كه هست ، اين است كه حضرت عالم را پر مى كنند از عدالت . نه شما دست برداريد از اين تكليف تان ، نه اين كه شما ديگر تكليف نداريد.(32)
    (اگر خود حضرت صاحب عليه السّلام مقتضى بدانند، خوب ، خودشان تشريف بياورند)! يكى از علما اين جورى مى گفت (خدا رحمتش كند) كه : (من كه دلم بيشتر از حضرت صاحب عليه السّلام براى اسلام نسوخته است . خوب ايشان هم كه مى بينند اين را، خود ايشان بيايند، چرا من بكنم ؟).

    اين منطق اشخاصى است كه مى خواهند از زير بار دَر بروند. اسلام ، اين ها را نمى پذيرد. اسلام ، اين ها را به هيچ چيز نمى شمرد. اين ها مى خواهند از زير بار دَر بروند. يك چيزى درست مى كنند. دو تا روايت از اين طرف ، از آن طرف مى گردند، پيدا مى كنند كه خير، (با سلاطين مثلاً بسازيد، دعا كنيد به سلاطين ). اين ، خلاف قرآن است . اين ها نخوانده اند قرآن را. اگر صد تا هم چو روايت هايى بيايد، ضرب به جدار مى شود. خلاف قرآن است ، خلاف سيره ى انبياست يا اين كه روايتى نيست . شما وقتى ملاحظه مى كنيد آن همه رواياتى كه اگر كسى ميل به اين بكند. كه رواياتى است كه : اگر مايل باشى كه زنده باشد اين سلطان ، تو هم با او هستى . مسلمان مگر مى شود مايل باشد به اين كه يكى زنده باشد و ظلم بكند، آدم بكشد؟ رابطه داشته باشد با يك كسى كه آدم مى كشد؟ عالِم مى كشد؟ علما را مى كشد؟(33)
    اين هايى كه مى گويند كه هر عَلَمى بلند بشود / و هر حكومتى / خيال كردند كه هر حكومتى باشد، اين برخلاف انتظار فرج است . اين ها نمى فهمند چى دارند مى گويند. اين ها تزريق كردند بهشان كه اين حرف ها را بزنند. نمى دانند دارند چى چى مى گويند. حكومت نبودن ؛ يعنى اين كه همه ى مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند. برخلاف نص آيات الهى رفتار بكنند. ما اگر فرض مى كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مى زديم ، براى اين كه خلاف آيات قرآن است .(34)
    ارزش دارد كه انسان در مقابل ظلم بايستد. در مقابل ظالم بايستد و مشتش را گره كند و توى دهنش بزند و نگذارد كه اين قدر ظلم زياد بشود، اين ارزش دارد. ما تكليف داريم آقا! اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظهور امام زمان عليه السّلام هستيم ، پس ديگر بنشينيم در خانه هامان ، تسبيح را دست بگيريم و بگوييم عجّل على فرجه . عجّل با كار شما بايد تعجيل بشود. شما بايد زمينه را فراهم كنيد براى آمدن او و فراهم كردن اين است كه ، مسلمين را با هم مجتمع كنيد. همه با هم بشويد، ان شاءاللّه ظهور مى كند ايشان .(35)

    6. لزوم حكومت اسلامى در دوران غيبت كبرى
    اكنون كه دوران غيبت امام عليه السّلام پيش آمده و بناست احكام حكومتى اسلام باقى بماند و استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست ، تشكيل حكومت لازم مى آيد. عقل هم به ما حكم مى كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيرى كنيم . اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم .(36)
    از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند صد سال مى گذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد، و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورند، در طول اين مدت مديد، احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود؟ و هر كه هر كارى خواست بكند؟ هرج و مرج است ؟!
    قوانينى كه پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن ، بيست و سه سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خدا، اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال ؟ و پس از غيبت صغرى ، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ؟
    اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها بدتراز اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است . هيچ كس نمى تواند بگويد ديگر لازم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضى وطن اسلامى دفاع كنيم يا امروز ماليات و جزيه و خراج و خمس و زكات نبايد گرفته شود، قانون كيفرى اسلام و ديات و قصاص بايد تعطيل شود.(37)
    اكنون كه شخص معينى از طرف خداى تبارك و تعالى براى احراز امر حكومت در دوره ى غيبت تعيين نشده است ، تكليف چيست ؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمى خواهيم ؟ اسلام فقط براى دويست سال بود؟ يا اين كه اسلام ، تكليف را معين كرده است ، ولى تكليف حكومتى نداريم ؟

    معناى نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود و ما با بى حالى ، دست روى دست بگذاريم كه هر كارى مى خواهند بكنند؟ و ما اگر كارهاى آن ها را امضاء نكنيم ، رد نمى كنيم . آيا بايد اينطور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است و اگر خدا، شخص معينى را براى حكومت در دوره ى غيبت تعيين نكرده است ، لكن آن خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب عليه السّلام موجود بود، براى بعد از غيبت هم قرار داده است .(38)
    نگوييد بگذار تا امام زمان عليه السّلام بيايد. شما نماز را هيچ وقت مى گذاريد تا وقتى كه امام زمان عليه السّلام آمد، بخوانيد؟ حفظ اسلام واجب تر از نماز است . منطق حاكم خمين را نداشته باشيد كه مى گفت : (بايد معاصى را رواج داد تا امام زمان عليه السّلام بيايد. اگر معصيت رواج پيدا نكند، حضرت ظهور نمى كند!) اين جا ننشينيد فقط مباحثه كنيد، بلكه در ساير احكام اسلام مطالعه كنيد. حقايق را نشر دهيد، جزوه بنويسيد و منتشر كنيد. البته ، مؤ ثر خواهد بود. من تجربه كرده ام كه تاءثير دارد.(39)
    از همه شكننده تر، شعار گمراه كننده ى (حكومت قبل از ظهور امام زمان عليه السّلام باطل است ) و هزاران (اِن قلت ) ديگر، مشكلات بزرگ و جان فرسايى بود كه نمى شد با نصيحت و مبارزه ى منفى و تبليغات ، جلوى آن ها را گرفت . تنها راه حل ، مبارزه و ايثار و خون بود كه خداوند، وسيله اش را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد، سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگينى كه به طرف اسلام شليك مى شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.(40)
    اين نويسنده ى جاهل باز در كتابچه ى پوسيده ، حرف هايى نسنجيده به دين و دين داران نسبت مى دهد و از آن ، نتيجه هاى شگفت آور مى گيرد. مى گويد: (دين امروز ما مى گويد: هر دولتى كه پيش از قيام قائم برپا شود، باطل است - كل رايةٍ تُرفع قبل قيام القائم ، فصاحبها طاغوت يعبد من دون اللّه - . مى گويد: كار سلطان و همراهى با آن عديل كفر است - ساءلته عن عمل السلطان ؟ فقال : الدخول فى اعمالهم و العون لهم و السعى فى حوائجهم عديل الكفر - . مى گويد: قتال به همراهى غير امام مانند خوردن گوشت خوك و خون است ). بلكه در حديث صحيح ، آماده بودن براى جنگ با دشمن را هم نهى كرده .
    اين نويسنده ، مطالب را درهم و برهم كرده و روى هم ريخته ، بى خردانه به اعتراض برخاسته . اين احاديث هيچ مربوط به تشكيل حكومت خدايى عادلانه كه هر خردمند لازم مى داند، نيست . بلكه در روايت اول ، دو احتمال است . يكى آن كه راجع به خبرهاى ظهور ولىّ عصر عليه السّلام باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگويد عَلَم هايى كه به عنوان امامت قبل از قيام قائم برپا مى شود، باطل است . چنانچه در ضمن همين روايت ، علامت هاى ظهور هم ذكر شده است . و احتمال ديگر آن كه از قبيل پيش گويى باشد از اين حكومت هايى كه در جهان تشكيل مى شود تا زمان ظهور كه هيچ كدام به وظيفه ى خود عمل نمى كنند و همين طور هم تاكنون بوده . شما چه حكومتى در جهان بعد از حكومت على بن ابى طالب عليه السّلام سراغ داريد كه حكومت عادلانه باشد و سلطانش ، طاغى و برخلاف حق نباشد؟

    اكنون اگر كسى تكذيب كند از وضع يك حكومتى كه اين حكومت ها جائرانه است و كسى هم تا زمان دولت حق نمى تواند آن ها را اصلاح كند، چه ربط دارد به اين كه حكومت عادلانه نبايد تشكيل داد؟ بلكه اگر كسى جزيى اطلاع از اخبار ما داشته باشد، مى بيند كه هميشه امامان شيعه با آن كه حكومت هاى زمان خود را حكومت ظالمانه مى دانستند و با آن ها آن طورها كه مى دانيد سلوك مى كردند، در راهنمايى براى حفظ كشور اسلامى و در كمك هاى فكرى و عملى ، كوتاهى نمى كردند و در جنگ هاى اسلامى در زمان خليفه ى جور باز شيعيان على عليه السّلام پيش قدم بودند. جنگ هاى مهم و فتح هاى شايانى كه نصيب لشكر اسلام شده ، مطلعين مى گويند و تاريخ نشان مى دهد كه ، يا به دست شيعيان على عليه السّلام يا به كمك هاى شايان تقدير آن ها بوده ، شما همه مى دانيد كه سلطنت بنى اميه در اسلام ، بدترين و ظلمانه ترين سلطنت ها بوده و دشمنى و رفتارشان را با آل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و فرزندان على بن ابى طالب عليهم السّلام همه مى دانيد. و در ميان همه ى بنى هاشم ، بدسلوكى و ظلم شان نسبت به على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام بيشتر و بالاتر بود. به همين سلطنت وحشيانه ى جائرانه ببينيد على بن الحسين عليه السّلام چه قدر اظهار علاقه مى كند....
    اما روايت دوم كه مى گفت : داخل شدن در عمل سلطان و معاونت كردن از او و رفع حاجت او را كردن ، هم دوش كفر است . اين ماجراجوى بى خرد چنان چه تاكنون ديديد و عادت دارد، در نقل روايات خيانت مى كند وگرنه مطلب ، روشن تر از آن است كه در آن ، خود را نيازمند به جواب بدانيم . اين روايت و امثال آن كه روايات بسيارى است ، جلوگيرى از داخل شدن در تشكيلات دولت است براى اعانت به ظالم و كمك كارى كردن بر ستم كارى ها. اين در تمام قوانين عالم ممنوع است .... ما مى گوييم در همان تشكيلات خانمان سوز ديكتاتورى هم اگر كسى وارد شود براى جلوگيرى از فسادها و براى اصلاح حال كشور و توده ، خوب است . بلكه گاهى هم واجب مى شود. خوب است آقايان رجوع كنند به كتب فقها در باب ولايت از قِبَل ظالم ، ببينند آن ها چه مى گويند....
    اين بى خردان ماجراجو فقط براى آن كه دولت و ملت را با دين دارى و دين داران و خصوصاً با ملاّها بدبين كنند، در ميان كتاب ها مى گردند، يك حديث پيدا مى كنند. بى آن كه بگويند اين حديث در چه موضوعى وارد شده است ، به چشم آن ها مى كشند. غافل از آن كه خوانندگان اين اوراق ، بسيارى شان دست كم با تاريخ اسلام سر و كار دارند. آن ها مى دانند از اصحاب خاص ائمه و دوستان خصوصى اين خاندان ، در شغل دولتى داخل بودند و ائمه ى دين آن ها را تاءييد و تمجيد مى كردند؛ مثل : على بن يقطين و محمد بن اسماعيل بن بزيع و عبداللّه نجاشى ؛ والى اهواز و ديگران و همين طور از بزرگان علماى ما در دربار سلاطين وارد بودند، چنان چه پيش از اين ، اسم آن ها را برديم .
    و اما روايت سوم كه مى گويد: قتال به همراهى غير امام ، مانند خوردن گوشت خوك و خون است . اين جاهل بى خرد، نسنجيده و كتاب هاى فقها را نديده ، اين بيهوده را مى گويد. در اسلام ، دوگونه جنگ است كه يكى را جهاد مى گويند و آن كشورگيرى است با شرطهايى كه براى آن شده است و ديگرى ، جنگ براى استقلال كشور و دفع اجانب از آن است .

    جهاد كه عبارت از كشورگيرى و فتح ممالك است ، پس از آن است كه ، دولت اسلامى با وجود امام يا به امر امام تشكيل مى شود و در اين صورت ، اسلام بر تمام مردان كه به حدّ بلوغ رسيده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوك كه از افراد اجانب است ، نباشند، واجب كرده است كه براى كشورگيرى حاضر شوند و قانون اسلام را در سرتاسر ممالك جهان منتشر كنند و بايد همه ى جهانيان بدانند كه كشورگيرى اسلام با كشورگيرى فرمان فرمايان جهان ، فرق ها دارد....
    و چون معلوم شد كه جهاد اسلامى ، كشورگيرى مانند ساير كشورگيرى ها نيست . البته بايد تشكيل حكومت اسلامى در تحت نظر امام عادل يا به امر او بشود تا به اين امر اقدام شود وگرنه ، چون كشورگيرى ديگر جهانيان شود كه آن از حكم خرد، بيرون و از بيدادگرى ها و ستم كارى ها به شمار مى رود و اسلام و تمدن و عدالت اسلامى از آن دور و برى است .
    و اما قسم دوم از جنگ اسلامى كه به نام دفاع اسم برده شده و آن ، جنگيدن براى حفظ استقلال كشور و دفاع از اجانب است ، به هيچ وجه مشروط به وجود امام يا نايب امام نيست و كسى از مجتهدين نگفته كه دفاع را بايد با امام يا جانشين آن كرد، بلكه بر تمام افراد توده واجب است به حكم اسلام ، از كشور اسلامى محافظت كنند و استقلال آن را پابرجا نمايند.(41)

    7. انقلاب اسلامى ، مقدمه ى نهضت جهانى حضرت ولىّ عصر (عج )
    انقلاب مردم ايران ، نقطه ى شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم دارى حضرت حجّت - ارواحنا فداه - است كه خداوند بر همه ى مسلمانان و جهانيان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(42)
    ما امروز دورنماى صدور انقلاب اسلامى را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مى بينيم و جنبشى كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است ، اميد بخش آتيه ى روشن است و وعده ى خداوند تعالى را نزديك و نزديك تر مى نمايد. گويى جهان مهيّا مى شود براى طلوع آفتاب ولايت از افق مكّه معظّمه ، و كعبه ى آمال محرومان و حكومت مستضعفان .(43)
    اين كشورى كه كشور ائمه ى هدى و كشور صاحب الزمان عليه السّلام است ، بايد كشورى باشد كه تا ظهور موعود ايشان به استقلال خودش ادامه بدهد ،قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد كه عالم را ان شاءاللّه به عدل و داد بكشد و از اين جورهايى كه بر مستضعفان مى گذرد،جلوگيرى كند.(44)
    من اميدوارم كه ما به مطلوب حقيقى برسيم ، و متصل بشود اين نهضت به نهضت بزرگ اسلامى و آن نهضت ولىّ عصر عليه السّلام است .(45)
    ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ى ستم گران را در كشورهاى اسلامى مى شكنيم و با صدور انقلاب مان كه در حقيقت ، صدور انقلاب راستين و بيان احكام محمدى صلّى اللّه عليه و آله است ، به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه مى دهيم و به يارى خدا، راه را براى ظهور منجى ، مصلح كل و امامت مطلق حق ، امام زمان - ارواحنا فداه - هموار مى كنيم .(46)
    اگر اين جمهورى اسلامى از بين برود، اسلام آن چنان منزوى خواهد شد كه تا آخرِ ابد، مگر در زمان حضور حضرت ، نتواند سرش را بلند كند.(47)
    تا ديروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حكومت ظالمان براى ظهور امام زمان - ارواحنا فداه - را مفيد و راه گشا مى دانستند. امروز از اين كه در گوشه اى خلاف شرعى كه هرگز خواست مسؤ ولين نيست ، رخ مى دهد، فرياد وا اسلاما سر مى دهند! ديروز حجتيه اى ها، مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه ى مبارزات ، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نيمه ى شعبان را به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابى تر از انقلابيون شده اند.(48)

    8. مهيّا شدن براى ظهور
    ما بايد در اين طور روزها و در اين طور ايام اللّه توجه كنيم كه خودمان را مهيّا كنيم از براى آمدن آن حضرت . من نمى توانم اسم رهبر روى ايشان بگذارم ، بزرگ تر از اين است . نمى توانم بگويم كه شخص اول است ، براى اين كه دومى در كار نيست . ايشان را نمى توانيم ما با هيچ تعبيرى تعبير كنيم الاّ همين كه مهدى موعود است . آنى است كه خدا ذخيره كرده است براى بشر و ما بايد خودمان را مهيّا كنيم از براى اين كه اگر چنان چه موفق شديم ان شاءاللّه به زيارت ايشان ، طورى باشد كه روسفيد باشيم پيش ايشان . تمام دستگاه هايى كه الآن به كار گرفته شده اند در كشور ما، اميدوارم كه در ساير كشورها هم توسعه پيدا بكند. بايد توجه به اين معنا داشته باشند كه خودشان را مهيّا كنند براى ملاقات حضرت مهدى عليه السّلام .(49)

    9. اصلاحات مصلح موعود
    مكتب ولىّ امر را به آن توجه كنيد كه ، براى تعليم و تربيت اين انسان است كه از حدّ حيوانيت برسانَدَش به حدّ انسانيت و رشد انسانى پيدا كند و تربيت هاى انسانى پيدا كند و تعليمات ، تعليمات صحيح باشد.(50)
    ولىّ عصر - ارواحنا له الفداء - كه او تا ازل احياء مى كند دين خداى تبارك و تعالى را.(51)
    دنيا عليل است . سران همه كشورها، الاّ انگشت شمار، نمى توانم بگويم اين يكى دوتا، سه تا، سران همه ى اين ها، مردم را مسموم كرده اند و افكار ملت هاى خودشان را مسموم كرده اند و عليل كرده اند ملت هاى خودشان را. آن قدر تحقير كرده اند از اين ملت ها، آن قدر اين ها را در فشار اقتصادى قرار داده اند و آن قدر اين بيچاره ها زحمت كشيدند و زحمت هاى شان را ديگران به غارت بردند، كه عليل شدند. افكارشان از بين رفته است . يكى مى خواهد كه بيايد احياء كند اين افكار را. و من اميدوارم كه ان شاءاللّه حضرت بقيّة اللّه عليه السّلام زودتر تشريف بياورند و اين طبيب واقعى بشر، با آن دم مسيحايى خود، اصلاح كنند اين ها را.(52)
    مهدى منتظر در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از كعبه ندا سر مى دهد و بشريت را به توحيد مى خواند.(53)
    حكومت جور بسته بشود و از بين برود. معروف در كار باشد. منكرات از بين بروند. حضرت صاحب عليه السّلام - ارواحنا فداه - هم كه تشريف مى آورند، براى همين معناست .(54)
    آن كارى كه لشكر امام زمان عليه السّلام بايد بكند، با آن كارى كه لشكر طاغوت مى كرد، فرق دارد. همان طورى كه خود امام زمان عليه السّلام با طاغوت فرق داشت . آن ، حكومت جور بود و اين ، حكومت عدل . آن ، حكومت طاغوت بود و اين ، حكومت خدا. (55)

    10. جامعه ى پس از ظهور
    الف - زيبايى ها
    به ما اين وعده را داده اند كه ، در يك وقتى كه امام زمان عليه السّلام ظهور كند، اين اختلافات از بين مى رود و همه برادروار با هم هستند. ديگر زورمند و زوركشى در كار نمى ماند.(56)
    و لهذا مى بينيد فساد در آن وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود. بله ، در زمان حضرت صاحب عليه السّلام حكومت ، واحد مى شود. قدرت حكومت .... عدالت ، يك عدالت اجتماعى در همه ى عالم مى آيد، اما نه اين كه انسان ها بشوند يك انسان ديگر. انسان ها همان ها هستند كه يك دسته شان خوبند، يك دسته شان بد. منتها آن هايى كه بد هستند، ديگر نمى توانند كارهاى خلاف بكنند.(57)
    آن چه غايت تعليمات اسلامى است ، هم زيستى مسالمت آميز در سطح جهان است ، كه اميد است با تعجيل در ظهور مهدى آخرالزمان - ارواحنا فداه - حاصل شود. و رسيدن انسان ها به كمال و سعادت اخروى است كه خداوند نصيب همگان فرمايد.(58)

    ب - زشتى ها
    در حكومت عدل بقيّة اللّه عليه السّلام هم عدالت جارى مى شود، لكن حبّهاى نفسانى در بسيارى از قشرها باقى است و همان حب هاى نفسانى است كه بعضى روايات هست كه حضرت مهدى عليه السّلام را تكفير مى كنند.(59)
    ما نبايد توقع داشته باشيم كه ، صبح كنيم در حالى كه همه چيز سر جاى خودش باشد. در زمان حضرت صاحب عليه السّلام هم كه ايشان با تمام قدرت مى خواهند عدل را اجرا نمايند، با اين ترتيب نمى شود كه هيچ كس حتى خلاف پنهانى هم نكند. و بالاخره همان ها هم كه مخالف هستند، حضرت صاحب عليه السّلام را شهيد مى كنند و در روايات قريب به اين معنا دارد كه بعضى فقهاى عصر با ايشان مخالفت مى كنند.(60)
    شما بدانيد كه اگر امام زمان عليه السّلام حالا بيايد، باز اين قلم ها مخالفند با او.(61)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    11. مفهوم واقعى عدالت
    حالا البته اين پر كردن دنيا را از عدالت ، اين را ما نمى توانيم بكنيم . اگر مى توانستيم مى كرديم . اما چون نمى توانيم بكنيم ، ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است . شما يك نقطه هستيد در عالم . عالم پر از ظلم است ، ما اگر بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم ، بايد بگيريم . تكليف مان است . ضرورت اسلام و قرآن ، تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه ى كار را بكنيم . اما نمى توانيم بكنيم . چون نمى توانيم بكنيم ، بايد او بيايد تا بكند، اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم ، كار را هم چو بكنيم كه مهيّا بشود عالم براى آمدن حضرت عليه السّلام .(62)
    قضيه ى غيبت حضرت صاحب عليه السّلام ، قضيه ى مهمى است كه به ما مسايلى مى فهماند. مِنْجمله اين كه ؛ براى يك هم چو كار بزرگى كه در تمام دنيا، عدالت به معناى واقعى اجرا بشود، در تمام بشر نبوده كسى الاّ مهدى موعود عليه السّلام كه خداى تبارك و تعالى او را ذخيره كرده است براى بشر. هريك از انبيا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود كه اجراى عدالت را در همه ى عالم بكنند، لكن موفق نشدند. حتى رسول ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله كه براى اصلاح بشر آمده بود و براى اجراى عدالت آمده بود و براى تربيت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به اين معنا. و آن كسى كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد نه آن هم اين عدالتى كه مردم عادى مى فهمند - كه فقط قضيه ى عدالت در زمين براى رفاه مردم باشد - بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيّت . انسان اگر هر انحرافى پيدا كند؛ انحراف عملى ، انحراف روحى ، انحراف عقلى ، برگرداندن اين انحرافات را به معناى خودش ، اين ايجاد عدالت است در انسان . اگر اخلاقش ، اخلاق منحرفى باشد، از اين انحراف وقتى به اعتدال برگردد، اين عدالت در او تحقق پيدا كرده است . اگر در عقايد، يك انحرافاتى و كجى هايى باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده ى صحيح و صراط مستقيم ، اين ايجاد عدالت است در عقل انسان . در زمان ظهور مهدى موعود عليه السّلام كه خداوند ذخيره كرده است او را، از باب اين كه هيچ كس در اولين و آخرين ، اين قدرت برايش نبوده است و فقط براى حضرت مهدى موعود عليه السّلام بوده است كه تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش * بدهد و آن چيزى كه انبيا موفق نشدند به آن ، با اين كه براى آن خدمت آمده بودند، خداى تبارك و تعالى ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايى كه همه ى انبيا آرزو داشتند، لكن موانع ، اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند و همه ى اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود. اين كه اين بزرگوار را طول عمر داده ، خداى تبارك و تعالى ، براى يك هم چو معنايى ، ما از آن مى فهميم كه در بشر كسى نبوده است ديگر، قابل يك هم چو معنايى نبوده است . و بعد از انبيا كه آن ها هم بودند، لكن موفق نشدند، كسى بعد از انبيا و اولياى بزرگ ، پدران حضرت موعود عليه السّلام ، كسى نبوده است كه بعد از اين ، اگر مهدى موعود عليه السّلام هم مثل ساير اوليا به جوار رحمت حق مى رفتند، ديگر در بشر، كسى نبوده است كه اين اجراى عدالت را بكند. نمى توانسته و اين ، يك موجودى است كه ذخيره شده است براى يك هم چو مطلبى . و لهذا به اين معنا، عيد مولود حضرت صاحب ارواحنا له الفداء - بزرگ ترين عيد براى مسلمين است و بزرگ ترين عيد براى بشر است نه براى مسلمين .

    اگر عيد ولادت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله بزرگ ترين عيد است براى مسلمين . از باب اين كه موفق به توسعه ى آن چيزهايى كه مى خواست توسعه بدهد، نشد؛ چون حضرت صاحب عليه السّلام اين معنا را اجرا خواهد كرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. به همه ى مراتب عدالت ، به همه ى مراتب دادخواهى ، بايد ما بگوييم كه عيد شعبان - عيد تولد حضرت مهدى عليه السّلام - بزرگ ترين عيد است براى تمام بشر - وقتى كه ايشان ظهور كنند ان شاءاللّه (خداوند تعجيل كند در ظهور او). تمام بشر را از انحطاط بيرون مى آورد. تمام كجى ها را راست مى كند: (يملاء الاءرض عدلاً بعد ما مُلِئت جوراً) هم چو نيست كه اين عدالت همان كه ماها از آن مى فهميم ، كه نه يك حكومت عادلى باشد كه ديگر جور نكند. آن ، اين هست اما خير، بالاتر از اين معناست . معنى (يملاء الاءرض عدلا بعد ما ملئت جوراً)، الآن زمين و بعد از اين ،از اين هم بدتر شايد بشود. پر از جور است . تمام نفوسى كه هستند انحرافات در آن ها هست . حتى نفوس اشخاص كامل هم در آن ، انحرافاتى هست ولو خودش نداند. در اخلاق ها، انحراف هست . در عقايد، انحراف هست . در اعمال ، انحراف هست و در كارهايى هم كه بشر مى كند، انحرافش معلوم است و ايشان ماءمورند براى اين كه تمام اين كجى ها را مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه واقعاً صدق بكند: (يملاء الاءرض عدلاً بعد ما ملئت جوراً). از اين جهت ، اين عيد، عيد تمام بشر است . تمام بشر را ايشان هدايت خواهند كرد ان شاء اللّه و ظلم و جور را از تمام روى زمين برمى دارند به همان معناى مطلقش . از اين جهت اين عيد، عيد بسيار بزرگى است كه به يك معنا از عيد ولادت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كه بزرگ ترين اعياد است ، اين عيد به يك معنا بزرگ تر است .(63)
    چه مبارك است ميلاد بزرگ شخصيتى كه برپا كننده ى عدالتى است كه بعثت انبيا عليهم السّلام براى آن بود و چه مبارك است زادروز اَبَرمردى كه جهان را از شرّ ستم گران و دغل بازان تطهير مى نمايد و زمين را پس از آن كه ظلم و جور، آن را فراگرفته ، پر از عدل و داد مى نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مى نمايد. و چه مسعود و مبارك است روزى كه جهان از دغل بازى ها و فتنه انگيزى ها پاك شود و حكومت عدل الهى بر سراسر گيتى گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالى بر بسيط زمين ، افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامى بر بشريت حاكم شود و كاخ *هاى ستم و كنگره هاى بيداد فروريزد و آن چه غايت بعثت انبيا عليهم صلوات اللّه و حاميان اوليا عليهم السّلام بوده ، تحقق يابد و بركات حق تعالى بر زمين نازل شود و قلم هاى ننگين و زبان هاى نفاق افكن ، شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالى بر عالم پرتو افكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند و سازمان هاى دروغين حقوق بشر از دنيا برچيده شوند. و اميد است كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور اين مولود فرخنده هر چه زودتر فرارساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع فرمايد.(64)

    12. فقها؛ حجت امام بر مردم
    اسحاق بن يعقوب ، نامه اى براى حضرت ولىّ عصر عليه السّلام مى نويسد و از مشكلاتى كه برايش رخ داده ، سؤ ال مى كند و محمد بن عثمان عمرى - نماينده ى آن حضرت - نامه را مى رساند. جواب نامه به خط مبارك صادر مى شود كه ... در حوادث و پيش آمدها به راويان حديث ما رجوع كنيد؛ زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم .....(65)
    فقها از طرف امام عليه السّلام حجت بر مردم هستند.(66)
    ولايت فقيه همان ولايت فقيه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است . قضيه ى ولايت فقيه يك چيزى نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد. ولايت فقيه يك چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است ، همان ولايت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است و اين ها از ولايت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم مى ترسند.(67)
    روحانيون با هم بايد باشند. اين ها همه لشكر امام زمان عليه السّلام هستند.(68)
    اگر خداى نخواسته ، روحانيونى كه مدعى اين هستند كه ، الا ن نماينده ى امام زمان عليه السّلام در بين مردم هستند، اگر خداى نخواسته از يكى شان يك چيزى صادر بشود كه برخلاف اسلام باشد، اين طور نيست كه فقط خودش را از بين برده باشد. اين ، حيثيت روحانيت را لكه دار كرده است .
    اين كه اين نماينده ، يعنى مدّعاى نمايندگى از طرف امام زمان عليه السّلام و اسلام دارد، نماينده ى امام زمان عليه السّلام اگر خداى نخواسته يك قدمى كج بردارد، اين اسباب اين مى شود كه مردم به روحانيت بدبين بشوند. بدبين شدن به روحانيت و شكست روحانيت ، شكست اسلام است . آن كه حفظ كرده تا حالا اسلام را، اين طبقه بوده و اگر در اين طبقه ، شخصى يا اشخاصى پيدا بشود كه برخلاف مصالح اسلام خداى نخواسته عمل بكند، جرمى است كه از آدم كشى بدتر است . جرمى است كه از همه ى معاصى بدتر؛ براى اين كه جرم صادر مى شود از كسى كه آبروى يك روحانيت را از بين مى برد و آن هايى كه غافل هستند از اسلام ، گاهى وقت ها برمى گرداند، اين ، اين طور نيست كه وارد شده است كه اگر چنان چه عالِم فاسد بشود، عالَم فاسد مى شود. براى اين كه عالِم /نماينده / به حسب ظاهر، نماينده ى امام است .(69)

    13 - دعا
    خداوندا!.... دعاى خير حضرت بقيّة اللّه - ارواحنا فداه - را شامل حال مان گردان .(70)
    اميد است آفتاب درخشان اسلام بر جهانيان نورافشاند و مقدمات ظهور منجى بشريت را فراهم آورد.(و ما ذلك على اللّه بعزيز).(71)
    خداوندا! تلخى اين روزها را به شيرينى فرج حضرت بقية اللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسيدن به خودت ، جبران فرما.(72)
    ما را موفق كند كه به لقاى جمال مبارك امام زمان عليه السّلام موفق بشويم .(73)
    و من اميدوارم كه خداى تبارك و تعالى به ما توفيق بدهد كه ، ما بتوانيم به اين مقصدى كه مقصد انبياست ، برسيم و ما ان شاءاللّه با هم باشيم و اين قافله را با هم به منزل برسانيم و اين امانت را به صاحب امانت ، رد كنيم .(74)
    خداوند، همه ما را از اين قيدهاى شيطانى رها فرمايد تا بتوانيم اين امانت الهى را به سرمنزل مقصود برسانيم و به صاحب امانت ، حضرت مهدى موعود - ارواحنا لمقدمه الفداء - رد كنيم .(75)
    بار الها! اين كشور، وابسته به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت گرامى اواست و كشور حضرت بقية اللّه - ارواحنا لمقدمه الفداءاست .(76)

    14. عشق در شعر امام
    روز وصل
    غم مخور، ايام هجران رو به پايان مى رود

    اين خمارى از سر ما ميگساران مى رود

    پرده را از روى ماه خويش بالا مى زند

    غمزه را سَر مى دهد، غم از دل و جان مى رود

    بلبل اندر شاخسار گُل هويدا مى شود

    زاغ با صد شرمسارى از گلستان مى رود

    محفل از نور رخ او، نورافشان مى شود

    هرچه غير از ذكر يار، از ياد رندان مى رود

    ابرها، از نور خورشيد رخش پنهان شوند

    پرده از رخسار آن سرو خرامان مى رود

    وعده ى ديدار نزديك است ياران مژده باد

    روز وصلش مى رسد، ايام هجران مى رود(77)


    شمس كامل
    صف بياراييد رندان ! رهبر دل آمده

    جان براى ديدنش ، منزل به منزل آمده

    بلبل از شوق لقايش ، پَرزنان بر شاخ گُل

    گل ز هجر روى ماهش ، پاى در گِل آمده

    طور سينا را بگو: ايام (صَعق ) آخر رسيد

    موسِى حق در پى فرعون باطل آمده

    بانگ زن بر جمع خفّاشان پَست كور دل

    از وراى كوهساران ، شمس كامل آمده

    باز گو اهريمنان را فصل عشرت بار بست

    زندگى بر كام تان ، زهر هلاهل آمده

    دلبر مشكل گشا از بام چرخ چارُمين

    با دم عيسى براى حل مشكل آمده

    غم مخور، اى غرق درياى مصيبت غم مخور

    در نجاتت ، نوحِ كشتى بان به ساحل آمده (78)


    قسمتى از قصيده ى بهاريه ى انتظار
    شد موسم عيش و طرب ، بگذشت هنگام كَرَب

    جام مىِ گلگون طلب ، از گُل عذارى مه جبين

    قدّش چو سرو بوستان ، خدّش به رنگ ارغوان

    بويش چو بوى ضِيمَران ، جسمش چوبرگ ياسمين

    چشمش چو چشم آهوان ، ابروش مانند كمان

    آب بقايش در دهان ، مهرش هويدا از جبين

    رويش چو روز وصل او،گيتى فروز و دل گشا

    مويش چو شام هجر من ، آشفته و پُر تاب وچين

    با اين چنين زيبا صنم ، بايد به بُستان زد قدم

    جانْ فارغ از هر رنج و غم ، دل خالى از هرمهروكين

    خاصه كنون كاندر جهان ، گرديده مولودى عيان

    كز بهر ذات پاك آن ، شد امتزاج ماء و طين

    از بهر تكريمش ميان ، بربسته خيل انبيا

    از بهر تعظيمش كمر، خم كرده چرخ هفتمين

    مهدى امام منتظر، نوباوه ى خيرالبشر

    خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگين

    مهر از ضيائش ذرّه اى ، بدر از عطايش بدره اى

    درياز جودش قطره اى ، گردون ز كِشتش خوشه چين

    مرآت ذات كبريا، مشكوة انوار هُدا

    منظور بعثِ انبيا، مقصود خلق عالمين

    امرش قضا، حكمش قدر، حُبّش جنان ، بغضش سَقَر

    خاك رهش زيبد اگر، بر طُرّه سايد حور عين

    دانند قرآن سر به سر، بابى ز مدحش مختصر

    اصحاب علم و معرفت ، ارباب ايمان و يقين

    سلطان دين ، شاه زَمَن ، مالك رقاب مرد و زن

    دارد به امر ذوالمِنَن ، روى زمين ، زير نگين

    ذاتش به امر دادگر، شد منبع فيض بشر

    خيل ملايك سر به سر، در بند الطافش ، رهين

    حُبّش سفينه نوح آمد در مَثَل ، ليكن اگر

    مهرش نبودى نوح را مى بود با طوفان قرين

    گرنه وجود اقدسش ، ظاهر شدى اندر جهان

    كامل نگشتى دين حق ز امروز تا روز پسين

    ايزد به نامش زد رقم ، منشور ختم الاوصيا

    چونان كه جدّ امجدش گرديد ختم المرسلين

    نوح و خليل و بوالبشر، ادريس و داود و پسر

    از ابر فيضش مُستَمِد، از كان علمش مُستعين

    موسى به كف دارد عصا، دربانيش را منتظر

    آماده بهر اقتدا، عيسى به چرخ چارمين

    اى خسرو گردون فَرَم ، لختى نظر كن از كَرَم

    كفارِ مُستولى نگر، اسلام مستضعف ببين (79)


    قسمتى از يك مسمط در مدح امام زمان (عج )
    مصطفى سيرت ، على فر، فاطمه عصمت ، حسن خو

    هم حسين قدرت ، على زهد و محمد علم مَه رو

    شاه جعفر فيض و كاظم حلم و هشتم قبله گيسو

    هم تقى تقوا، نقى بخشايش و هم عسكرى مو

    مهدى قائم كه در وى جمع ، اوصاف شهان شد

    پادشاه عسكرى طلعت ،نقى حشمت ، تقى فر

    بوالحسن فرمان وموسى قدرت و تقدير جعفر

    علم باقر، زهد سجاد و حسينى تاج و افسر

    مجتبى حلم و رضيه عفّت و صولت چو حيدر

    مصطفى اوصاف و مجلاى خداوند جهان شد(80)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  6. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    ختامُهُ مِسْك
    پيام امام زمان (عج )
    ما رفته بوديم جبهه ها در زمان جنگ . يك شب ، نيمه شبى از چادرى كه دعاى توسل بود در آن ، خارج شديم . در آن همنشينى و انس * بيابان و شب و آسمان و حالى كه ما داشتيم ، در يك عوالمى غرقه بوديم كه شخصى به ما نزديك شد. بعد از اين كه صحبت كرد، فهميديم كه يكى از فرماندهان رده بالاست . آمده بود به سخن گفتن و در حقيقت حالى كردن در آن نيمه شب . مى گويد صحبتش كه تمام شد، گفت : ببخشيد، من مى خواهم يك حكايتى را براى شما بگويم . گفت : مدتى پيش ، من در چادر خود خوابيده بودم . نيمه هاى شب خواب ديدم كه يك شخص سبز پوشى وارد چادر من شد. به گونه اى بود كه من برخاستم و حس كردم امام زمان (عج ) است . در اين بين امام زمان (عج ) فرمودند: كه برويد پهلوى امام تان . پنج تا پيام دارم به ايشان منتقل كنيد. مى گويد: بعد من از خواب پريدم و گفتم : رؤ ياى كاذبه است و نمى دانم چه است و اين را فراموش كردم . دو هفته بعد در جماران جلسه بود. جلسه كه تمام شد، همه كه خارج شدند، امام گفت : شما بايست . من ايستادم . وقتى ايستادم ، گفت : حالا بگو ببينم پيام چيست ؟ (اگر اين حرف را كسى مى زد كه عادت دارد شعار بدهد و پرت بگويد، من شك مى كردم در پذيرش آن ، ولى اين آدم چشم هايش حرف مى زد به جاى لب هايش ). آقا! شما بايست ببينم . ايستادم . بگو ببينم پيغام چيست ؟ من گفتم : ببخشيد كى ، چى ، كجا؟
    امام ، مَطلع پيام را برايم ذكر كردند. به يادم آمد. تكرار كردم كاملش * را.(81)

    اين حكم مال من نيست
    در قضيه ى بهمن ماه 57 كه رژيم شاه ، حكومت نظامى را از ساعت مثلا 9 شب آورده بود به 4 بعد از ظهر. ساعت 2 و 10 دقيقه ، زنگ تلفن محل اقامت امام در مدرسه ى رفاه به صدا در آمد. پشت خط، مرحوم طالقانى بود. ايشان به آن كسى كه گوشى را بر مى دارد، مى گويد: به امام بگوييد امروز اعلام كردند ساعت 4 حكومت نظامى است . حكم چيست ؟ چه كار بايد كرد؟ امام مى فرمايند كه به ايشان بگوييد: اگر با مردم تماس دارند، بگويند كه مردم بيشتر بيايند. اين جزئى از تاريخ انقلاب است . مرحوم طالقانى آن طورى كه دخترش در كتاب مى گويد، شروع مى كند به گريه كردن كه به اين سيد بگوييد (به اين پيرمرد بگوئيد) مى داند كه چه كار دارد مى كند؟ (متن مكتوبش هست ). آن رژيمى كه 17 شهريور را درست كرده ، اِبا ندارد از اين كه قتل عامى ديگر صورت دهد. امام مى گويد: به او بگوييد (اين حكم مال من نيست ). اتفاقا همان شب كلانترى ها فتح شد. ...و قصه ى اين انقلاب تمام ، و پيروز شد.(82)
    نداى ولىّ عصر (عج )
    22 بهمن 57 يوم اللّه بود. واقعا ما در معرض كشته شدن بوديم . فقط نداى ولىّ عصر (عج ) به داد ما رسيد. فردى كه الآن زنده است ، پيام برد به دبيرستان علوى . (خدمت امام امت ) گفت : حضرت مهدى (عج ) مى فرمايد: در خانه نمانيد. اگر مانديد، كشته مى شويد. لذا امام خيلى محكم فرمود: در خانه نمانيد. آقاى طالقانى به امام عرض كرد: آقا! مردم را درو مى كنند. اين ها عصبانى هستند، آخر كارشان است .
    امام فرمود: بايد بيرون بريزند. ايشان [آقاى طالقانى ] خيلى اصرار كرد. [امام ] فرمود: اگر پيام از جاى ديگرى باشد، باز [بر سر حرف ] خود ايستاده ايد؟ [آقاى طالقانى ] گفت : چَشم ، تسليم هستم . لذا 22 بهمن يوم اللّه است .(83)

    // پایان بخش (جان و جانان :امام زمان (عج ) از نگاه امام خمينى (ره )(3))


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  7. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    اعتقادى : مبانى اعتقادى مهدويت (1)

    مسعود پور سيد آقايى
    ديدگاه ها
    مساءله ى مهدويّت به خاطر ابعاد متعدد آن از منظرهاى مختلف و زواياى گوناگون قابل بررسى است . مى توان آن را از جنبه هاى اعتقادى ،(84) تاريخى ،(85) فلسفه ى تاريخ ،(86) روان شناختى ، تربيتى ، اجتماعى و... مورد كنكاش و بررسى قرار داد. نوع رويكرد به مساءله و تعيين حوزه ى بحث و زاويه ى ديد براى اتخاذ روش مناسب با آن حوزه و به دست آوردن نتايج صحيح و پرهيز از اشتباه ضرورتى تام دارد.
    آن چه در اين جا ارايه مى شود، نگاه به مهدويت از منظر اعتقادى است . اين نگاه ، حوزه اى وسيع و پردامنه را در برمى گيرد و نسبت به ديگر رويكردها به خاطر مبنا و ريشه اى بودن آن از نقشى مهم تر و اهميتى دو چندان برخوردار است .

    مبانى اعتقادى
    همان طور كه اشاره شد حوزه ى مباحث اعتقادى مهدويت ، حوزه اى وسيع و گسترده است . آن چه ما از آن گفت وگو مى كنيم نه تمامى اين مباحث كه مبانى و ريشه هاى اساسى بحث مهدويت است .
    مهدويت و اعتقاد به امام زنده ى غايب برخاسته از ريشه ها و پايه هاى مستحكمى است كه ما از آن ، به مبانى اعتقادى ياد مى كنيم . بدون اين پايه ها و ريشه هاى عميق برخاسته از براهين عقلى و نقلى ، هيچ رويشى شكل نمى گيرد و دوامى نمى آورد. برخى از مباحث قابل طرح در مبانى مهدويت عبارتند از:
    1 - امامت (اهميت ، ضرورت ، ويژگى ها، راه انتخاب و...)
    2 - مهدويت از منظر آيات و روايات (شيعه و سنى )
    3 - نظرى اساسى به مجموعه ى احاديث مهدويت
    4 - دلايل تولد امام مهدى (عج )
    5 - فلسفه ى غيبت
    6 - نقش امام در عصر غيبت (فوايد امام غايب )
    7 - وضعيت شيعه در عصر غيبت (ولايت فقيه )
    8 - قيام و انقلاب ، پيش از قيام حضرت
    9 - وظايف شيعه در عصر غيبت
    10 - طول عمر حضرت
    11 - انتظار
    12 - ديدار با حضرت
    13 - جايگاه حضرت (بررسى افسانه ى جزيره ى خضرا)
    14 - ويژگى هاى ياران حضرت
    15 - علايم و شرايط ظهور
    16 - حكومت جهانى (امكان ، شكل و...)
    17 - سيره ى حضرت (در عصر غيبت و ظهور)
    18 - دين در عصر ظهور و....
    از اين مجموعه بدون ترديد مهم ترين و ريشه اى ترين مساءله همان مباحث امامت و ضرورت آن است . مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشاره اى به اهميت و جايگاه و بستر اين بحث داشته باشيم . مقصود از جايگاه ، روشن كردن اين نكته است كه بحث امامت ، به چه زمينه هايى احتياج دارد و در چه فضايى مطرح مى شود و اساسا در بستر و سير مباحث اعتقادى در چه جايگاه و رتبه اى قرار مى گيرد.

    1 - اهميت امامت
    شيعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با اين طرح ، راه خويش * را در تاريخ آغاز كرده و در اين راه رنج ها برده است ، تا آن جا كه به اعتراف برخى محققان (87) آن قدر كه در اين راه شمشير كشيده شد و جان فشانى شد، در هيچ برهه اى از زمان و در مورد هيچ يك از ديگر آموزه هاى دين ، شمشير زده نشده و جان فشانى نشده است .
    اين جان فشانى و اهتمام ، از آن جا برخاسته كه به گفته ى قرآن ، امام مكّمل دين و متمّم همه ى نعمت هايى است كه خداوند در هستى قرار داده است .(88) رسول صلّى اللّه عليه و آله آن قدر كه به اين امر سفارش مى كرد به هيچ يك از امور ديگر سفارش * نمى كرد(89) و آن قدر كه براى اين مهم از اولين روزهاى دعوت علنى تا آخرين لحظات عمرش در بستر بيمارى ، گام برمى داشت و اقدام مى كرد، براى هيچ كار ديگرى اقدام نمى كرد و زمينه سازى نمى نمود.(90)
    امروز و در اين نسل ، ما امامت را پذيرفته ايم ، ولى هنوز براى بسيارى از ما، طرح امامت و در نتيجه ، بحث امام زمان (عج ) گنگ و مبهم مى باشد و به صورت ميراثى از آن پاسدارى مى شود. ميراثى كه هنوز عمق و ضرورتش را نچشيده ايم .
    طرح هايى كه امامت را براى چند نسل بر اساس نص و سنت مى گيرند و سپس شورايى حسابش مى كنند. و طرح هايى كه امامت را در حد رهبرى تفسير مى كنند و شرايطش را حذف مى كنند، خواه از نسل على عليه السّلام يا ديگرى و طرح هايى كه امامت را موروثى و سلطنتى و نور چشم بازى خيال مى كنند. و طرح هايى كه امامت را غيرقابل تحليل مى شناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش * مى كنند. تمام اين طرح ها، امامت را نفهميده اند و جايگاه و بنيادهايش را نشناخته اند و در تاريكى تير انداخته اند.
    شايد اين همه تفسير و تاءويل از آن جا مايه مى گيرد كه ما حكومت ها را در همين اشكال موجود دنبال مى كنيم و در ميان همين سيستم ها نقد مى زنيم و از آن جا كه هيچ كدام از اين ها با امامت نمى خواند يا از كنار آن مى گذريم يا آن را تخفيف مى دهيم تا مورد قبول روشنفكران قرار گيرد.

    شايد اين گمان ها از اين جا برخاسته اند كه ما امامت را مبهم طرح كرده ايم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان نداده ايم و اين طرح حكومتى را جدى نگرفته ايم .
    اگر ما جايگاه امامت را بشناسيم و ضرورتش را لمس كنيم ، بر اساس * همان ضرورت ، وجود امام زمان (عج ) را احساس مى كنيم و از زير بار اشكال هاى بنى اسراييلى ، آزاد مى شويم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقى از امام مى رسيم . آن هم نه عشقى ساده و سطحى ، كه عشق شكل گرفته و جهت يافته و تبديل شده به حركت و به سازندگى مهره هايى كه اين حكومت سنگين و بلند به آن احتياج دارد.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  8. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    2 - بستر بحث
    با پذيرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحى و رسالت ، به امامت مى رسيم . با پذيرش و اثبات اين نكته كه خدايى هست و ما محتاج اوييم كه : يا ايها الناس انتم الناس الفقراء الى اللّه (91) از حكم و خواسته ى او مى پرسيم و به ضرورت وحى و دين و اضطرار به رسول و حجت مى رسيم . اين همان جريانى است كه در اذان و دعا نيز نشان دارد.
    در اذان پس از تكبير به توحيد مى رسيم و ادامه ى توحيد رسالت است و ادامه ى رسالت ، امامت . چه بگويى و چه بگذرى كه دست آورد رسول احتياج به وصى و محافظى دارد. در دعا نيز مى خوانيم : اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك الله عرفنى رسولك ... اللهم عرفتنى حجتك ....(92)
    ارتباط ضرورت حجت با ضرورت وحى و اضطرار و افتقار الى الله ، ارتباطى اساسى و تنگاتنگ است . بحث ضرورت و اضطرار الى الحجة به دنبال اضطرار به خدا و غيب و معاد و وحى مطرح مى شود و مى بينيم كه مرحوم كلينى در كافى ، بحث را با همين عنوان دقيق و حساب شده ى اضطرار الى الحجة آغاز كرده است .

    اين خلاصه احتياج به توضيح دارد: با درك ضرورت و اضطرار به دين - و نه انتظار از دين - كه برخاسته از اين نكته است كه امكانات حسى ، تجربى ، عقلى و قلبى و غريزى آدمى ، پاسخ *گوى روابط عظيم انسان با خودش و با اشياء و افراد آن هم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهاى محتمل انسان با عوالم ديگر نيست و به ناتوانى و نارسايى اين نيروها و امكانات براى اين انسانِ بيشتر از هفتاد سال رسيديم . ناچار ضرورت وحى و دين مطرح مى شود و در فرض ضرورت ، ديگر تحليل هاى فرويدى و يونگى و اريك فرومى يا تحليل هاى طبقاتى و تاريخى جايگاهى نخواهد داشت . چون اين ها آن جايى مطرح مى شوند كه دين ، ريشه در ضرورت نداشته باشد و آن جاست كه بايد جواب داد چرا امرى غير ضرورى اين گونه در زندگى انسان از گذشته تا حال تاءثيرگذار يا مطرح بوده است . با اين احتمال و اضطرار به وحى و مذهب ، ديگر مذهب امر معقول يا يك راه از ميان تمامى راه ها نيست كه مذهب تنها راه است ؛ و حداقل اين چنين مذهبى ، تمامى روابط انسان با خود، با اشياء و با افراد ديگر است و براى اين انسانى كه تجربه و علم نمى تواند پاسخ *گوى روابط اين آب و نان و خوابيدن با دنياهاى محتمل با روابط احتمالى پيچيده باشد، حداقل مذهب در حوزه ى حيرت ها و يا احكام و شرايع نيست ، بلكه تمامى زندگى عادى است . اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحى به احتياج به خدا و معاد و وحى روى بياوريم و با اين افتقار و اضطرار آغاز كنيم ، ديگر به انتظار از دين نمى پردازيم ؛ چون انتظار يك حالت است و اضطرار يك واقعيت . چه بسا تو هيچ انتظارى هم از دين نداشته باشى ، اما اين رسول است كه با تو كار دارد و شروع كننده است . دين با رسول آغاز مى شود و رسول با دگرگون كردن تلقى انسان از خويش ، اضطرار به مذهب و احتياج به دين را در جان انسان مى نشاند. حتى اگر اعراض كند و يا انگشت در گوش خود بگذارد. آن جا كه دين با رسول آغاز مى شود، ديگر از انسان نمى پرسند كه از دين چه انتظارى دارى كه مى گويند: تو محتاجى ، تو مفتقرى ، تو مضطرى . انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد.(93)

    آزادانديش ترين دين شناسان چون از اين نقطه كه ضرورت يا عدم ضرورت دين است ، آغاز نكرده اند، گرفتار شده اند و در واقع با اين پيش فرض كه دين ضرورى نيست و يك راه در كنار ديگر راه هاست ، به تحليل آن پرداخته اند و در حد يك امر قدسى به آن روى آورده اند و همين پيش فرض براى گرفتارى آن ها كافى است . چون فرض * ديگرى هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دين است و آن هم با اين احتمال كه آدمى بيشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بيش از يك زندگى راحت و دام رورى بزرگ به او امكانات داده اند.
    در هر حال با اين بينش از قدر و استمرار و ارتباط انسان ، به اضطرار و ضرورت وحى و معاد و رسول مى رسيم و با رسول پيوند مى خوريم و به همان دليل كه به وحى و رسول محتاجيم ، به امام و حجت هم محتاجيم كه امامت ادامه ى رسالت است ؛ چون به شهادت قرآن دو چيز مانع از كفر آدمى است . يكى قرآن ، و ديگرى ، وجود رسول . كيف تكفرون و انتم تتلى عليكم آيات اللّه و فيكم رسوله .(94)
    به شهادت اين آيه ، معلوم مى شود كه دو چيز موجب حفظ مردم و مانع از كفر است . اول ، تلاوت قرآن و دوم ، وجود پيامبر. پس بايد پس از پيامبر، خليفه اى باشد كه مانند پيامبر، حافظ امت باشد و كتاب خدا به تنهايى كافى نيست . افزون بر اين كه كتاب خدا، شامل همه ى قوانين نيست ، بلكه به سنت پيامبر نيز احتياج داريم و پس از پيامبر بايد به باب علم او يعنى على عليه السّلام و عترت پيامبر مراجعه كرد. آنانى كه فرياد حسبنا كتاب اللّه سر دادند، مى دانستند كه اين كلام مخالف خود كتاب است كه قرآن مى گويد: اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول . و مى گويد: ما ينطق عن الهوى .

    3 - ضرورت امامت
    امام شؤ ونى دارد(95) كه از جمله ى آن ها پيشوايى و رهبرى جامعه است . امامت كه همان پيشوايى و جلودارى است ، طرح سياسى شيعه براى اداره ى جامعه است . در نگاه شيعه ، آدمى هم چنان كه مضطر به وحى است ، مضطر به امام معصوم نيز هست .
    اين اضطرار و ضرورت از طرق مختلفى قابل استدلال است .(96) آن چه در اين جا آورده مى شود، نگاه به مساءله از منظر ديگرى است . در اين نگاه ، ضرورت امامت و اضطرار به حجت از دو طريق ديگر بررسى شده است . يك ، اهداف حكومت و ديگرى ، قلمروى حكومت .

    1 - 3 - اهداف حكومت
    امروزه اهداف حكومت ها در آزادى و امنيت و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه مى شود.(97) اگر اهداف حكومت ها فقط همين ها باشد، احتياجى به طرح امامت و رهبرى شيعه نيست كه همان شورا و انتخاب ، راه گشا است . اما اگر اهداف حكومت را رشد انسان ها در تمامى ابعاد و استعدادها بدانيم يعنى همان كه قرآن گوشزد مى كند.(98) و اين كه به آدمى بياموزند كه چگونه با حواس ، احساس ، فكر، عقل ، قلب ، وهم و خيال خود برخورد كند و به او هدايت و فرقان و ميزان را ارزانى كنند و او را براى تمامى رابطه هاى محتمل و يا مظنون و يا متيقن آماده سازند آن وقت چاره اى جز پيوند با امامت شيعه و امام معصوم نيست . اين رهبرى و سرپرست ، هدفى بالاتر از امنيت و پاسدارى و بالاتر از رفاه و پرستارى دارد. اين رهبرى با هدف آموزگارى و شكوفا كردن استعدادهاى انسان و با هدف تشكيل جامعه ى انسانى براساس * قسط(99) همراه است .
    حكومت هايى كه جامعه ى انسانى را تا سرحد يك دام پرورى بزرگ پايين مى آورند، نه تنها به اين همه وحى و كتاب و پيامبر و امام نيازى ندارند كه حتى به عقل هم - قوه ى سنجش و انتخاب - هم نيازى نيست كه عقل هم زيادى است و تنها غرايز و فكر - قوه ى نتيجه گيرى - و تجربه براى او كافى است . اين چنين حكومت هايى نه تنها اسلامى كه انسانى هم نيست ؛ چون اين اهداف با اندازه هاى عظيم انسان ناسازگار است .
    اگر اهداف حكومت را هدايت انسان در تمامى ابعاد وهم ، حس ، فكر، عقل ، قلب و روح او بدانيم ، آن وقت بايد به كسى روى بياوريم كه به اين همه آگاه است و از تمامى كشش ها و جاذبه ها آزاد است و تركيب آگاهى و آزادى همان عصمتى است كه در فرهنگ سياسى شيعه مطرح است و عصمت ، ملاك انتخاب حاكمى است كه مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دل ها آگاهند و نه بر فردا مسلط هستند.
    امام از ما به ما و مصالح ما آگاه تر و نسبت به ما از ما مهربان تر است . چون آگاهى او شهودى و وجودى است و محبت او غريزى و محدود نيست كه ربوبى و محيط است .
    با تغيير اهداف حكومت ، معيار انتخاب و روش انتخاب تفاوت مى كند. اين چنين اهداف بلندى ، معيار و روش ديگرى را مى طلبد؛ همان معيار و روشى كه در تفكر غنى و بينش عميق شيعه مطرح است . همين است كه دين مرضى - خداپسند - دين همراه مقام ولايت است . و رضيت لك الاسلام دينا.(100)

    حكومتى كه مى خواهد پاسدار امنيت و رفاه باشد، مى تواند با شورا و انتخاب مردم مشخص شود، اما حكومتى كه هدف هدايت ، رحمت ، بينات ، ميزان و فرقان را دارد و تمامى نسل ها را در نظر مى گيرد و تمامى عوالم و بيشتر از هفتاد سال دنيا را ملاحظه مى كند، پايه ها و ريشه هاى ديگرى را مى طلبد. پايه هايى كه ريشه در درك ضرورت و اضطرار آدمى به حجت و امام دارد و با تسليم و اطاعت به همراهى و معيت او مى رسد و از تقدم و تاءخر نجات مى يابد، كه : المتقدم عليكم مارق و المتاءخر عنكم زاهق ، فمعكم معكم لا مع غيركم .

    2 - 3 - قلمرو حكومت
    قلمرو حكومت تا كجاست ؟ تنها در محدوده ى خانه و جامعه و هفتاد سال دنيا يا در وسعت هستى و تا بى نهايت عمر انسان ؟ اگر تنها در محدوده ى هميشه ى دنيا و 60 سال باشد، نه تنها هيچ نيازى به امام نيست كه به وحى و كتاب و پيامبر هم نيازى نيست ؛ چون براى روشن كردن يك چراغ فتيله اى ، احتياجى به نيروى اتمى نيست . اين محدوده نياز به اين همه استعدادهاى فردى و اجتماعى و عالى ندارد. بلكه غرايز كافى است و به بيش از آن نيازى نيست . اما براى انسان مستمر و مرتبط با تمامى عوالم متيقن و محتمل و مظنون كه از استعدادهاى او برداشته مى شود، چاره اى جز پيوند با آگاهى كه به تمامى اين مجموعه آگاه باشد، نيست . آدمى بيش از هفتاد سال است و حكومت كه قلمروى آن وسيع تر از خانه و جامعه و دنياست ، حاكمى مى خواهد كه بر اين مجموعه آگاه باشد و بر اين مجموعه مسلط باشد. اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، مى توان به همين حكومت ها با اين شكل و شمايل هاى استبدادى و قراردادى و حكومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان دل خوش كرد و با روش هاى گوناگون به كنترل حاكم پرداخت و او را به كار مردم كشاند. اما اگر انسان در رابطه اى ديگر مطرح شود و در وسعتى ديگر بررسى شود، ناچار موضوع و شكل مساءله به طور كلى دگرگون خواهد شد.
    و داستان هم به واقع چنين است كه انسان در هستى و كل نظام جهانى مطرح است . مساءله اين است كه انسان هم استمرار دارد و هم در اين استمرار اتصال و پيوند دارد، پيوندى با جامعه و پيوندى با كل نظام و با كل هستى . اين تنگ چشمى است كه انسان فقط در محدوده ى جامعه و هفتاد سال دنيا مطرح شود، همين طرح غلط و محدود است كه ديدگاه او را در مساءله ى حكومت و رهبرى محدود و تاريك مى سازد. اگر اين ديد محدود و طرح غلط را كنار بگذاريم و انسان را در كل هستى مطرح كنيم ، ناچار اين انسان با اين پيوند و ارتباط به حكومتى نياز دارد هماهنگ با نظام هستى و به حاكمى نياز دارد آگاه به اين نظام و به قانونى نياز دارد منبعث از اين نظام و واقعيت . اين چنين حكومت و قانون و حاكمى ، مردمى ، انسانى ، واقعى و حقيقى خواهد بود. در اين ديدگاه و با اين بينش وسيع و مترقى است كه طرح امامت شيعه جان مى گيرد و مفهوم مى شود. در اين بينش ، حكومت ، امامت است و حاكم ، امام و قانون ، قانونى هماهنگ با كل اين نظام . در اين ديد حاكم بايد به تمام روابط انسان با هستى آگاه باشد و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از اين آگاهى ، بايد از جذبه ها و كشش ها آزاد باشد كه خلق را به راهى ديگر نكشد و شتر حكومت را بر در خانه ى خويش نخواباند.

    جمع اين آگاهى و آزادى مى شود همان عصمت كه ملاك انتخاب حاكم است و در هنگامى كه معصوم را نپذيرفتند، كار ولى فقيه - آن هم فقيهى كه نشانه ها و علايمش را خود معصوم بيان كرده است - اين است كه اين زمينه ها را فراهم كند و به معصوم دعوت نمايد و پرچم او را برافرازد و با تربيت مهره هاى كارآمد و دگرگون كردن تلقى توده ها و تشكيل حكومت دينى ، زمينه ساز ظهور آن حضرت و حكومت جهانى و فراگير او باشد.
    در هر حال ، اين چنين طرحى مى شود طرح حكومتى تشيع و اين چنين طرحى با چنين بينش وسيع و مترقى ، سزاوار اين همه خون در تاريخ و اين همه شور و حماسه در جامعه ى انسانى است . ما امامت شيعه و طرح حكومتى تشيع را فقط اين گونه مى توانيم بفهميم و در اين جايگاه مى توانيم لمس كنيم . يك مساءله ى مهم اين كه اين حاكم را تحميل نمى كنند، فقط در دسترس مى گذارند. اين تويى كه بايد آن را كشف كنى و بردارى . تويى كه براى استخراج نفت چراغت و سوخت كارخانه ها و ماشين هايت اين قدر كوشايى و كشف مى كنى و بهره برمى دارى ، بايد به خاطر نياز عظيم ترى كه نياز تو را در هستى تاءمين مى كنند و تو را و جامعه ات را از سطح دام پرورى بالا مى آورد، بكوشى و براى اين كوشش مهره هايش را بسازى و افرادش را آماده كنى .
    خدا براى انسانى كه در هستى طرح شده و با كل نظام رابطه دارد، حاكمى انتخاب كرده و در دسترس گذاشته است و او را با ملاك عصمت يعنى آگاهى و آزادى همراه ساخته است تا در هر دوره ، آن ها كه مى خواهند به پا خيزند و مهره هايش را فراهم سازند.
    امامت ، طرح آن هايى است كه در اين زندان نمانده اند و انسان را در جايگاه خودش طرح كرده اند و امام جلودار كسانى است كه جلوتر از زمان را مى خواهند. چون امام براساس واقعيت هايى ، حكومت و رهبرى مى كند كه هنوز علوم انسانى آن را كشف نكرده اند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهى انسان است ؛ چون چنين امامى ضرورت دارد. پس وجود دارد و چنين امامى را تو بايد كشف كنى و چنان امامتى را تو بايد زمينه ساز باشى .
    با اين بينش ، تولد چنين امامى يك ضرورت است ، حتى اگر تمامى تاريخ بر آن بشورند و تمامى قدرت ها و حكومت ها آن را نخواهند حكومت هايى كه در چارچوبه ى منافع خويش و يا در محدوده ى هفتاد سال دنيا حكمران هستند و انسان ها را به بيگارى كشيده اند و آن ها را تا سرحد يك جامعه ى دام پرورى به ابتذال كشانده اند و در مدارى بسته به چرخ انداخته اند.

    اين امام ضرورت دارد. پس وجود دارد. پس متولد مى شود، در حالى كه تمام قدرت ها و چشم هاى خليفه ى عباسى براى نابود كردنش بيدار نشسته اند؛ كه موسى در دامن فرعون بزرگ مى شود و در حقيقت ، فرعون هاى حاكم تاريخ ، خود زادگاه موساهاى تاريخ هستند. موساهايى كه حكومت محدود آن ها را درهم مى شكنند و انسان را در جايگاه خودش در هستى رهبرى مى كنند تا تمامى رابطه هاى انسان ، حساب شده و هماهنگ باشد. ما تولد چنين امامى را پيش از آن كه از دهان تاريخ و شهادت تاريخ بشنويم ، از شهادت همين ضرورت شنيده ايم و باور كرده ايم كه انسان در اين هستى ، پيوند و رابطه دارد و به اين رابطه ها آگاهى ندارد. پس * رسالتى مى خواهد و امامتى ؛ رسالتى كه قانون اين رابطه ها را بياورد و امامتى كه در هر نسل جلودار آن ها و امام زمان شان باشد.
    كسانى كه اين گونه اضطرار به ولى را احساس كرده اند، مى توانند از جان و مال خود در راه اين حق عظيم و پيمان الهى بگذرند و هستى خود را فداى امام كنند و هم چون ياران حسين عليه السّلام جلوى او سرخ و گلى ظاهر شوند؛(101) كه بدون ولىّ، زندگى محدود و كور است و با او مرگ ، استمرار و حيات جاويد است .(102) اين بينش ، آثار زيادى دارد و نه تنها بر انتظار ما از حجت و انتظار ما براى حجت مؤ ثر است كه بر تربيت و اخلاق و سياست و حقوق و اقتصاد نيز تاءثيرگذار است و تربيت و اخلاق ديگرى را مى طلبد كه در جاى ديگرى بايد از آن گفت وگو كرد.

    // پایان بخش (اعتقادى : مبانى اعتقادى مهدويت (1))
    ویرایش توسط Ayoub_system : چهارشنبه ۱۴ تیر ۹۱ در ساعت ۰۰:۰۸


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  9. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    مبانى كلامى مهدويّت

    آيت اللّه جعفر سبحانى
    الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام على خير خلقه و آله الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين و ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون .
    از تاءسيس چنين گروه و مؤ سسه اى براى شناخت امام زمان (عج ) بسيار خوشحال و مسرورم . خداوند به آن كسى كه اين انديشه را مطرح و اين جمع را دعوت و مقدمات كار را فراهم كرده ، در دو جهان توفيق دهد. شما مى دانيد كه امروز هجوم بر مساءله ى امام زمان (عج ) بيش از هر زمانى است ؛ چون انقلاب به نام ولايت فقيه انجام شده و ولايت فقيه هم شعبه اى از ولايت امام زمان (عج ) است . پس دشمنان به فكر افتادند به جاى اين كه با ولايت فقيه مبارزه كنند و اين شاخه را بزنند، ريشه را بزنند. به هر حال ، اگرچه اين هجوم ها ضرر دارد، ولى داراى فوايدى نيز خواهد بود؛ زيرا سبب مى شود ما در اصول عقايد خودمان بيشتر كار كنيم . يعنى همين طور كه در فقه بيشتر كار كرده ايم و تا حدّى فقه را شسته و رفته مطرح مى كنيم ، مى توانيم عقايد را هم به صورت شسته و رفته مطرح كنيم . در ميان پرانتز بد نيست اين تاريخچه ها را از ما بشنويد. ما مى ميريم و اين ها شنيده نمى شود. شيخ مهدى حكمى يكى از علماى پايين شهر قم بود. او پسرى داشت كه طلبه بود كه هم بحث آقاى بدلا بود. بالاخره از بيوت علم هم كسانى مصداق اين آيه مى شوند كه : يخرج الميت من الحىّ. او در سال 1322 شمسى كتابى به نام اسرار هزار ساله نوشت . اين كتاب در آن زمان خيلى صدا كرد و علماى تهران و شهرستان خواهان جواب دادن به آن شدند. چند نفر جواب نوشتند. در ميان آن ها، جواب امام مرغوب بود و آن را انتخاب كردند. بعد آن طرف ، به امام پيغام داده بود. خود حضرت امام خمينى قدّس سرّه به من فرمود، كه وى به من پيغام داد كه من به اين شبهات معتقد نبودم ، ولى جوان ها اين ها را مطرح مى كردند. من هم ديدم كه شما [روحانيت ] عكس العملى نشان نمى دهيد، اين ها را نوشتم و چاپ كردم تا شما حركتى كنيد و جواب اين ها را تهيه كنيد. [حالا اين عذر بوده يا نبوده ، معلوم نيست ]، همين سبب شد كه كشف الاسرار مقدارى از شبهات را حل كرد. يعنى اگر آن كتاب نبود، كشف اسرار نبود. بالاخره آفرينش شيطان ، مايه ى تكامل ماست . دشمن ، مايه ى تكامل است . اگر در شهر يك داروخانه باشد، پيشرفتى در آن نيست . اما اگر دو داروخانه باشد، رقابت هست . بالاخره اين كتاب ها سبب مى شود كه ما در مسايل عقيدتى بيشتر كار كنيم و فكر و مطالعه داشته باشيم . استادى داشتم به نام مرحوم آيت اللّه حاج محمد حسين خيابانى . ايشان به نقل از استادش ، مرحوم شريعت اصفهانى (كه استاد مرحوم آقاى بروجردى هم بود) گفت : (ما بايد بكوشيم همان گونه كه اخبار فقه منقّح شده است ، اخبار عقايد را هم منقح كنيم ، زيرا در ميان اين ها اسرائيليات ، مسيحيات ، مجوسيات و روايات غُلات هست ). اين مساءله يكى از آرزوهاى آن مرد بزرگ بود. بنابراين از اين كه آقايان در ميان عقايد، اين بخش مهم را به عهده گرفته اند، تشكر مى كنم . اين جلسه هم يك نوع تقديرى است از آقايان . برگرديم به مبانى كلامى مهدويّت . ما همه را نمى گوييم . مقدارى را مى گوييم ، بقيه هم براى فرصتى ديگر بماند.

    مبانى كلامى مهدويّت گاهى مبانى نقلى و گاهى مبانى عقلى است . مبانى نقلى به دو قسم از روايات برمى گردد؛ يك قسم احاديثى است كه روى اثنى عشر تكيه مى كند. اهل سنت اين روايات را خيلى خوب نقل كرده اند. نمى گوييم بهتر از ما ولى خيلى خوب نقل كرده اند. مسلم نيشابورى در جلد پنجم صحيح خودش ؛ باب الامارة اين روايات را به خوبى آورده است . البته بخارى هم آورده است . من اين روايات را در كتاب اضواء على عقايد الشيعة الامامية آورده ام .
    پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از وجود دوازده خليفه خبر مى دهد و تعبيراتش اين است : لا يزال الاسلام عزيزا(103) در جاى ديگر دارد: لا يزال هذا الدين عزيزا منيعا.(104) در جاى ديگر دارد: لا يزال الدين قائما(105). در جاى ديگر مى گويد: لا يزال امر امتى صالحا:(106) يا: لا يزال امر هذه الامة ظاهرا حتّى يمضى فيهم اثنى عشر اميرا من قريش (107) حتى در جايى ديگر مى گويد: يليهم اثنى عشر خليفة كلهم من قريش و انّ عددهم كعدد نقباء بنى اسرائيل .(108) دوازده خليفه ، صفات و علايمى دارند. علايمشان اين است
    كه : لايزال الاسلام عزيزا، منيعا، قائما، صالحا. اين دوازده خليفه چه كسانى اند؟ ظاهر اين است كه دوازده خليفه بعد از پيغمبر بايد پشت سرهم بيايد. در (تاريخ الخلفا) اين ها نقل شده است .

    پرسش : روايت نمى گويد آنان پشت سر هم هستند؟
    پاسخ : برعكس ، در روايت آمده است : كم يملك من هذه الامة من خليفة ؟ فقال عبداللّه بن مسعود. ما سئلنى عنها احد منذ قدمت العراق قبلك . ثم قال : نعم و قد سئلنا رسول اللّه ، فقال : اثنى عشر كعدة نُقباء بنى اسرائيل (109). نقباى بنى اسراييل مسلسل و پشت سر هم بودند. علاوه بر اين تشبيه ، اگر بين اين خلفا فاصله ى زمانى بود، حضرت به آن اشاره مى كرد. ظاهر اين است كه ايشان گفته است : من دوازده نفر را براى دوازده نسل وضع كرده ام . يعنى نسل متصل مثل نقباى بنى اسراييل . منفصل بودن ، يك چيز غير عادى است . اگر چنين بود، حضرت به آن اشاره مى كرد مى فرمود. همه قبول دارند كه متصل است ، ولى متحيّرند كه اين ها را چگونه تطبيق كنند.[مثلا]، زمان خلافت معتصم عباسى خلفا از دوازده نفر بيشتر بودند. عجيب اين كه سيوطى چهار نفر را مى گويد و بعد به يزيد مى رسد و مى گويد نمى شود. بعد در معاويه هم ترديد مى كند. بعد بچه هاى عبدالملك و دو سه نفر از بنى عباس را مى آورد. در حالى كه ما مى دانيم هيچ كدام از اين صفات در آن ها نبوده است . اساسا آن ها اين صفات را نداشتند. ما بايد دوازده نفرى را پيدا كنيم كه پشت سر هم بيايند به عدد نقباى بنى اسراييل و عزت و مناعت و عظمت داشته باشند. در تاريخ ، جز اين دوازده نفر پشت سر هم و مسلسل ، كسى نبوده است . ما بايد اين دوازده نفر را از غير اين ها بشناسيم . اين يكى از مبانى كلامى نقلى است . مبناى كلامى نقلى ديگر رواياتى است كه به طور مشخص درباره ى خود حضرت مهدى (عج ) مطرح شده است . بنابراين ، در مبانى كلامى منقول دو قسم روايات است ؛ يك قسم اثنى عشر است با اين صفاتى كه گفتيم . اين در روايات اهل سنت بود. اما در روايات شيعه ، نام حضرت را هم برده است . از جمله در حديث جابر. اكنون بهترين كتاب درباره ى ائمه ى اثنى عشر، توسط اخوى آقاى آل طه نوشته شده و جامعه ى مدرسين چاپ كرده است . قبل از ايشان ، شيخ حر عاملى كتابى به نام المعجزات و اثبات الهداة دارد كه در آن جا هم ائمه ى اثنى عشر موجود است . ولى ايشان خيلى بهتر جمع كرده است . اين مجموعه ، روايات متواتر است . محال است كه مردم بنشينند و به دروغ چنين رواياتى را جمع كنند. بنابراين ، يك مبناى كار، كتب حديثى اهل سنت و روايات ما است . از نظر اهل سنت ، اسمش نيست ولى از نظر اهل شيعه هست . چنان كه در اين باب ، روايات متعددى است فقط روايت مشهورى كه از جابر نقل شده ، يك مشكل تاريخى دارد كه بايد حل كنيم چون جابر در سال 76 ه*.ق فوت كرده و امام باقر عليه السّلام بعد از سال 94 ه*.ق به امامت رسيده است . بايد گفت ظاهرا در ذكر دوران روايت ، اشتباه شده است . آن جا على بن حسين عليه السّلام است و اسمش امام باقر عليه السّلام آمده است . يا اين كه حضرت باقر عليه السّلام است ، ولى در زمان امامتش نيست .

    پرسش : كدام حديث را مى فرماييد؟
    پاسخ : همان حديثى كه مى گويد جابر در كوچه هاى مدينه مى گذشت و به امام باقر عليه السّلام برخورد كرد و به آن حضرت گفت : يا محمدبن على ! پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفته است كه به شما سلام برسانم و لوحى را به آن حضرت داد. اين مساءله مقدارى ، مشكل تاريخى دارد. نمى گويم اين قابل حل نيست ؛ چون شما كه در اين وادى هستيد، بايد اين را حل كنيد، چون اين ماجرا در دوران امام على بن حسين عليه السّلام است و شايسته است كه جابر اين مساءله را با على بن حسين عليه السّلام در ميان بگذارد نه با امام باقر عليه السّلام . اين لوح را بايد به امام زمانش نشان دهد نه به فرزند امامى كه بعدها امام خواهد شد. پس ، نه رؤ يت را منكريم ، نه سلامش را، ولى اين لوح را بايد به على بن حسين عليه السّلام نشان مى داد. حالا اين با تحقيق به دست مى آيد.
    يك سرى روايات به طور مشخص درباره ى حضرت مهدى (عج ) آمده است : (لولم يبق من الدنيا).(110) مجموعه ى روايت هاى مربوط به حضرت مهدى (عج ) يا به نام است يا به صفات است . ولى در روايات اثنى عشر، كلى است . اما مبانى كلامى عقلانى ، شما مى دانيد كه عقل نمى تواند هيچ وقت فرد مشخصى را برساند. ما نمى توانيم ، روى فرد برهان عقلى اقامه كنيم . برهان عقلى روى كلى اقامه مى شود. پس قهرا بايد فرد آن را پيدا كرد. يكى از مبانى برهان عقلى اين است كه نبوت و امامت ، يك فيض معنوى است . از نظر كليميان ، با مرگ موسى اين فيض و ارتباط بشر با عالم بالا قطع شده است . بعد از فوت موسى وحى اى نيست . در جامعه فردى نيست كه بين خدا و بشر مستقيما رابط باشد. در مقابل ، مسيحى ها گفته اند كه اين فيض تا زمان حضرت مسيح عليه السّلام باقى است . البته منظور ما از مسيحيان ، پروتستان ها هستند؛ چون كاتوليك ها، مسيح را خدا مى دانند. پروتستان ها مى گويند اين ارتباط بشر از نظر وحى باقى بوده ، ولى با به دار آويختن مسيح قطع شده است . مسلمانان هم مى گويند كه اين فيض تا وجود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله باقى است . اهل سنت مى گويند كه اين فيض معنوى كه در لباس * نبوت و امامت بود، با فوت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله قطع شد. پس ارتباط بشر با عالم بالا قطع شد.
    حال سؤ ال اين است كه مگر خلف بدتر از سلف است ؟ آيا خلف از نظر كمالات ، از سلف ، كم تر است ؟ چرا خدا چنين فيضى را به آن ها داده ، اما اين فيض را به ما نداده است ؟ مگر ما از آن ها كم تر هستيم ؟ شيعه ى اماميه اين مشكل را حل كرده است . ارتباط به صورت نبوت نيست ، كه رسالت ، تكاليف و دين جديدى باشد. بلكه فيض الهى به واسطه ى انسان كاملى بر قرار است و از طريق اين انسان كامل به بشر مى رسد، و امروزه آن واسطه حضرت حجت (عج ) است . مرحوم علامه طباطبايى قدّس سرّه اين برهان را از فرد مسيحى به نام پروفسور كُربَن نقل كرده است كه با ايشان مناظره مى كرد و هر پانزده روز به تهران مى رفت . اين مطلب يادم نيست در نوشته ها باشد، ولى به طور شفاهى از ايشان براى ما نقل كردند و خيلى از اين بيان لذت مى برد. البته در اين جا شلوغ نشود كه بگويند: پس شما مى گوييد كه خاتميت نيست . نه خاتميت هست ، ولى نبوت مختومه است . بلكه جامع امامت در نبوت هم وجود دارد. منتها بايد انسان كاملى ، رابط باشد كه بتواند بشرهايى را تربيت كند،به عقيده ى شيعه ، رابطه به وسيله ى او باقى است ، ولى به عقيده ى آن ها، مختومه است . اهل سنت و كسانى كه منكر وجود چنين امامى هستند، در مقابل اين سؤ ال مانده اند: كه چرا خلف ، بايد از اين فيض محروم باشد، در حالى كه خلف از سلف كم تر نيست ؟ مسلما كمالاتى كه الان خلف دارد، هيچ وقت بنى اسراييل و قوم شعيب و نوح و هود نداشته اند. ما مى گوييم اين كمالى كه در امت اسلامى هست ، باقى است ، ليك نه در لباس نبوت و رسالت ، بلكه در لباس امامت .
    برهان عقلى ، شخص امام زمان عليه السّلام را ثابت نمى كند، بلكه روى كلى كار مى كند. بنابراين ، امامت بعد از حضرت مهدى عليه السّلام ، دوره ى جديدى دارد. اين بناى خوبى است ، ولى به شرط اين كه انسان عارفى باشد كه اين ها را بچشد. خيلى ها عرفان و فلسفه را مى خوانند و مى گويند، اما نچشيده اند. اگر انسانى باشد كه اين ها را چشيده باشد و ارتباط انسان با خدا را بداند و مقام امام را در جامعه درك كند، خيلى حرف است .

    پرسش : حضرت ادريس و عيسى عليهم السّلام كه نمرده اند، آيا واسطه ى فيض نيستند؟
    پاسخ : درباره ى حضرت ادريس عليه السّلام ، ما هيچ دليلى براى حياتش نداريم . حضرت مسيح عليه السّلام هم در جامعه نيست : رفعه اللّه اليه .(111) ما كسى را مى خواهيم كه در جامعه باشد. خضر، نبى نبود، ولى انسان صالحى بود. اما اين كه خضر هم الان زنده است ، قطعى نيست . البته منافاتى ندارد دو تا باشد، ولى بر وجودشان ، قطع نداريم . شما اين متن را در الميزان مطالعه بفرماييد: در تفسير آيه ى قال انى جاعلك لناس اماما.(112) مى گويد: اين طور نيست كه امام زمان عليه السّلام فقط به درد آن زمان بخورد و الآن لازم نباشد. در حالى كه الآن هم فيض امام از نظر افاضه ى قلوب و هدايت رساندن كمتر از آن زمان نيست . پس منظور اين نيست كه ايشان را فقط براى آن زمان نگاه داشته ايم . الآن از او استفاده نمى كنيم . در روايات واژه اى به نام ابدال هست . به آن ها كه تربيت يافته ى همين امام هستند، ابدال مى گوييم . آن ها كسانى هستند كه تحت تربيت حضرت هستند. حضرت در قلوب شان ، تصرف مى كند و ارواح شان را تكامل مى بخشد. آن ها با امام در ارتباط هستند. البته هر كسى كه بگويد من با امام مربوطم ، دروغ است . ارتباط با امام زمان عليه السّلام به اين آسانى نيست كه در اين كتاب ها به عنوان ملاقات با امام زمان عليه السّلام مى نويسند. اين ها درست نيست . اما ابدال درست است ؛ شخصيت هايى كه تحت تصرف و هدايتند.
    در روايت دارد كه كميل در عراق بود، ولى حضرت در او تصرف مى كرد. ام سلمه مى گويد: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله درباره ى كميل با على عليه السّلام بسيار سخن مى گفت كه ما چنين صحابه اى در آينده خواهيم داشت . البته بايد بگويم نبايد فريب هر مدعى را خورد. كسانى كه به اين مقام برسند، كَتوم هستند و به كسى نمى گويند. اين كارها كه جلسه اى تشكيل دهيم و جايى را براى آقا امام زمان عليه السّلام خالى بگذاريم و... درويشى است . اين ها را باور نكنيد. شما برهانى و عقلانى باشيد. چند نفر به جماران آمده بودند كه : آقا! ما با حضرت ارتباطى داريم و اجازه بدهيد كه ما با امام ملاقات بكنيم . ايشان گفته بود: من كتابى دارم كه گم شده است . جاى آن را از ايشان بپرسيد. آن ها هم رفتند و ديگر نيامدند. من فكر مى كنم كه ديوان ايشان بوده است . امام ديوانى داشت . حال چه كسى برده بود، معلوم نيست . پس به اين زودى باور نكنيد. البته پاكدامن هاى بسيارى هستند كه ملاقات مى كنند.
    در هر حال ، چرا خدا اين فيض را به سلف داد، ولى به خلف نداد تا انسان كاملى در ميان جامعه باشد و اين جامعه را تربيت الهى و معنوى كند. آيا بودن در چنين فيضى بهتر است يا خير، نبودنش بهتر است ؟ مسلما بودنش بهتر است . چرا آن را به آل موسى دادى ، به آل فرعون دادى ، ولى به ما ندادى ؟ حال آن كه در ميان ما، شيخ الرئيس * است . شيخ اشراق است . ميرداماد است . فقها و بزرگان هستند.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  10. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    پرسش : آيا با تكامل علم ، ما به چنين چيزى نياز داريم ؟
    پاسخ : علم در مسايل صنعتى پيشرفت كرده ، ولى علم در الهيات عقب رفته است . اگر الهيات مسيحى را ببينيد، مى فهميد كه با الهيات ما قابل قياس نيست . شما فكر مى كنيد الهيات در فرانسه پيش رفته است ؟ بله ،از نظر فرش بافى ، صنعت ، هواپيما و... پيشرفت كردند، ولى از نظر معنويت پيشرفت نكردند.
    برهان دوم درباره ى امام زمان عليه السّلام ، قاعده ى لطف است . اين غير از اولى است . اولى اين بود كه وجود امام زمان عليه السّلام فيضى است كه در ميان سلف بوده است ، پس چرا در خلف نباشد؟ چه شد كه براى آن چنان موجوداتى ، چنان كمالى بفرستد، ولى براى ما نفرستد شما چه طور آن گُل خوش بو را به آن ها داديد، ولى به ما نداديد.
    در واقع ، اين منع فيض است . علت مى خواهد. آيا ما نالايقيم ؟ نالايق نيستيم ؟ شايستگى ما اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست . پس بفرماييد اين با عدل الهى يا با لطف الهى سازگار نيست .

    پرسش : آيا نمى شود گفت كه ما الآن از هدايت الهى بى نيازيم ؟
    پاسخ : اگر از هدايت هاى الهى بى نياز بوديم ، پس اين همه اختلاف چيست ؟ بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هيچ فرعى وجود ندارد كه در آن ، اختلاف نباشد. اگر نيازى نبود، بايد وحدت كلمه بود. در حالى كه روز به روز دايره ى اختلافات بيشتر مى شود. اين معنا بايد طورى باشد كه بشر بگويد من آن قدر به تكامل رسيده ام كه به هدايت الهى نيازى ندارم . بقيه اش را با عقل مى روم . البته ما نمى گوييم كه وجود امام ، علت تامه ى رفع اختلاف است . طرف هم بايد قابليت داشته باشد. آن ها كه نادان و متعصبند و امام را زندانى مى كردند، در اين ميان ، تقصير صاحب خانه چيست ؟ آن چه از نظر عقل بايد در اختيار بشر بگذارد، گذاشته است . مثل اين است كه من دبيرستانى ، بيمارستانى ، طبيبى ، معلمى ساخته ام ولى بچه ها از آن بهره اى نمى برند. هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست .
    و اما برهان لطف از زمان مرحوم كلينى قدّس سرّه و صدوق قدّس * سرّه به اين طرف نقل است . مرحوم شيخ اسداللّه تسترى كتابى به نام كشف القناع عن حجية الاجماع دارد كه سنگى چاپ شده است . در آن جا برهان لطف را مفصل بحث مى كند. عصاره ى آن را در جلد سوم كتاب المحصول آورده ام . ديگر كتاب ها مانند بحار و كتاب هاى كلامى هم اين بحث را دارند. ولى تسترى دقيق و جامع بحث كرده است ، به گونه اى كه قبل و بعد از آن ، چنين جامع نديده ام .

    قاعده ى لطف ايجاب مى كند كه در ميان جامعه ى ما، امامى باشد كه محور حق و باطل بوده و جامعه را از خطاى مطلق باز بدارد. از همين رو، مى گوييم اجماع حجت است . قاعده ى لطف به اين معناست كه رييسى در ميان مردم باشد و رييسى كه نمى تواند نسبت به جامعه ، بى تفاوت باشد. اگر همه ى آن ها بر بت پرستى جمع شوند و او حرف نزند يا براى شرك جمع شوند و حرف نزند، مى گويند قاعده ى لطف تمام نيست . اصل معنا اين است كه بايد در ميان جامعه ، يك انسان كامل و رييس مطلقى باشد و مراقب جمعيت ، باشد كه اين ها به طور مطلق ، گمراه نشوند. همين اندازه كه بر گناه و خلاف و باطل ، اجماع نكنند، براى ما كافى است . اگر تفصيل آن را بخواهيد، در كشف القناع عن حجتية الاجماع است كه دوازده برهان براى قاعده ى لطف آورده است . اگر مختصر آن ها را مى خواهيد، در جلد سوم المحصول است .
    عقل مى گويد: امكان اين براى خدا هست و هيچ مانعى هم ندارد. از همين طريق ، اجماع را حجت دانسته است . راه مبانى كلامى مهدويّت از اين طريق و اين معنا ايجاب مى كند كه در هر زمانى بايد امامى وجود داشته باشد؛ چون اختلاف بشر هميشگى است . حال كه اختلاف بشر هميشگى است ، بايد يك ميزان الحق و الباطل باشد كه دست كم اجماع بر باطل نكنند. و اگر پيغمبر اكرم فرموده : لا تجتمع امتى على الضلال ، اگر صحيح باشد براى همين است . در واقع يك نفر كاملى در ميان ما هست كه نگذارد.
    حال به يك مبناى كلامى منقول (113) ديگر مى پردازيم كه مى تواند در مهدويّت نوعى ، مفيد واقع شود. گرچه مهدويّت نوعى از نظر ما باطل است و ما معتقديم مهدويّت در شخص حضرت مهدى (عج ) مجسم است . آن مبنا اين است كه ما در قرآن مى بينيم كه خدا، دو نوع ولىّ در ميان مردم دارد؛ ولىّ ظاهر و ولىّ مخفى . چنان اين ولىّ، مخفى بوده كه حتى نبى رسمى ، آن را نمى شناخته است . داستان سوره كهف را بنگريد. البته ما خضر را نمى گوييم ؛ چون خضر در قرآن نيست . مصاحب موسى را مى گوييم . آن جا مى بينيم كه حضرت موسى عرض مى كند: پروردگارا! يك نفر براى من برسان كه من از او بهره بگيرم . وقتى موسى خدمت او مى رسد، مى گويد: من آمده ام ، على ان تعلمن مما علمت رشدا(114) بى كار هم نبوده است . فقط براى بعد هم ذخيره نشده است ، در همان زمان هم فعاليت داشته است . شايد او دو سه ساعت بيشتر با حضرت موسى نبوده ، ولى در همين دو سه ساعت ، خدمات عظيمى براى جامعه كرده است . كشتى را نجات داد. البته جورى سوراخ كرد كه صاحب كشتى نديد. اگر ديده بود كه نمى گذاشت تصرفى كند. اين كشتى هم خالى نبود؛ چون كشتى اى كه مى خواهد راه بيافتد، خالى نيست . زورق هايى بود كه مى رفت . او به گونه اى سوراخ مى كند كه آب مى گيرد، ولى غرق نمى كند. بين سوراخ كردن تا اين كه ملك ببيند، چند كيلومتر بُعد فاصله داشته است . مى خواسته آب بالا بيايد و ملك كشتى را ببيند كه پر از آب است و بگويد: اين به چه درد مى خورد، ولش كن . اين چه ولىّ غايبى است كه موسى هم نمى شناسد. مساءله ى كشتن آن پسر كه از حيطه ى فكر ما بيرون است . آخر چگونه قصاص قبل از جنايت ممكن است ؟ البته ما به همه ى اين ها جواب گفته ايم . در اين هم تصرّفى كرد و موسى هم متحيّر شد كه : شما آدم مى كشى ؟ اءقتلت نفسا زكية بغير نفس لقد جئت شيئا نكرا.(115) از نظر موسى كه آن مقام را نداشته ، مشكل است . ديوار را ساخت : تحته كنز فاراد ربك ان يبلغ اشدهما... الى آخر.(116)

    در تاريخ انبيا، دو نوع ولىّ بوده ؛ ولىّ ظاهر و ولىّ غايب . ما نديديم يك سنّى به اين ولايت اشكال كند. و حالا آيا اين مساءله دليل بر افضليت مصاحب موسى بر موسى است يا اين كه موسى افضل است ، امّا آن ولىّ يك ولايت خاص داشته است ؟ كلمه اى امام اميرالمومنين على عليه السّلام در نهج البلاغه دارد به اين مضمون : اللهم لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهودا او خائفا مغمورا.(117) كلام حضرت معلوم مى كند كه اين يك چيز استمرارى بوده است . حالا قرآن يكى را براى ما خبر داده است كه همان داستان مصاحب موسى باشد. چه مانعى دارد كه الا ن حضرت مهدى جزء اولياء باشد مانند مصاحب موسى . بى كار هم نيست ، بلكه شب و روز كار مى كند.
    در آخر، يك قصه ى كوچكى براى شما بگويم . ما در تهران مركزى به نام دارالتحفيظ القرآن الكريم داريم . من ديدم در شيعه ، يك نقيصه اى هست . آمديم در سال 1350، اين دارالتحفيظ را در خيابان ايران ، پشت مجلس فعلى تاءسيس كرديم . 18 تا قارى را تربيت كرده بودم كه الان قارى هاى معروفى شده اند. سال 1356 گفتيم كه اين ها را براى عمره به مكه ببريم . حدود دو يا سه جزء قرآن را حفظ كرده بودند. از عبدالباسط و منشاوى ، تقليد مى كردند. من هم گفتم حالا كه مى روم عمره يك مقدار كتاب ببرم . كتاب هايى با قطع كوچك را در چمدانم جمع كردم . اين 18 نفر را هم همراه خود برده بودم كه اين ها را ببريم تا در مكه و مدينه و مدرسه و تلويزيون و راديو، قرآن بخوانند. زمان شاه بود و روابط هم آن موقع بد نبود. به جدّه رسيديم و هواپيما بالا بود. گفتم : من بروم پايين ، اين كتاب ها را از ما مى گيرند. همان جا گفتم : يارب المهدى ! خودت كتاب هاى ما را نجات بده . آمديم و من به هر كدام از اين بچه ها گفتم : چمدانها را ببريد از آن گمرك رد شويد. همه رد شدند و من اين طرف مانده بودم . همه تعجب مى كردند كه چرا آقا نمى آيد ما را سوار ماشين كند و ببرد؟ من ديدم كه ديگر بايد اين چمدان ها را ببرم . كشيدم و آوردم روى سكو گذاشتم . مى خواستم باز كنم كه ماءمور كه گچى در دست داشت (براى ضربدر زدن به عنوان علامت كنترل ) گفت : اين ديده شده است . ضربدر را ببين . ديدم روى چمدان ، ضربدر خورده است . اين را كس ديگر ديده ، دو سه نفر ماءمور كنترل بودند. اين تصرفات هست ، چه از جانب خود حضرت يا ابدال و دوستان حضرت .
    اين ها همان مبانى است كه تا اين جا عرض كرديم . بله ، ممكن است يك امام ظاهرى باشد، ولىّ غايبى هم باشد. مانعى ندارد. من اين را فقط براى اين آوردم كه گاهى ، نبى هم ولىّ غايب را نمى شناسد و در جامعه اثر مى گذارد. پس مبانى نقلى ما دو تا شد، با اين تكمله اى كه در آخر گفتيم تا يك مقدار براى آقايان شيرين تر باشد.

    نكته اى در پايان عرض كنيم و بحث مبانى در اين مجلس تمام شود، مساءله ى غايت است . جهان براى چه خلق شده است ؟ فعل خدا بى غايت نيست . اين را به آن مبانى عقلانى امام زمان (عج ) اضافه مى كنيم كه در واقع بيان سوم خواهد شد. اشاعره معتقدند كه افعال خدا غايت ندارد؛ چون اگر غايت داشته باشد، محتاج مى شود كه براى غايت ، آن كار را انجام دهد. ولى معتزله و اماميه معتقدند كه فعل خدا بدون غايت نمى تواند باشد. اگر بدون غايت باشد، عبث لازم مى آيد. افحسبتم انما خلقناكم عبثا.(118) اشتباه اشاعره اين است كه خيال مى كنند غرض به فاعل بر مى گردد. ولى نمى دانند كه گاهى غرض عايد بر فاعل نيست . غرض ، غرض خود فعل است . فعلش بى غرض نيست ، نه اين كه خود خدا غرضى داشته باشد. فرق است بين اين كه بگوييم خدا غرض دارد؛ چون آن وقت تكامل لازم مى آيد و نقص دارد. يك موقع مى گوييم : فعلش عبث نيست . بشر را آفريده است تا از نطفه به كمال برساند و اين كمال ، غرض فعل است نه غرض فاعل . آقايان چون فلسفه خوانده اند، مى دانند كه اگر غرض * به فاعل برگردد، نشانه ى نقص فاعل است . اما اگر به فعل برگردد اين نقص نيست . ما كه در خدا قائل به اغراض هستيم ، مى گوييم : غرض ، غرض فعل است نه فاعل . ليخرج الفعل من العبثية . اين جهان براى كه آفريده شده ؟ اين جهان براى حيوانات درنده ، كمالى نيست . مسلما كمال بايد يك كمال عقلانى باشد كه فاعل آن فعل ، خدا باشد و آن را درك كند. خلاصه ، يك موجود كاملى باشد. فعلا اين موجود كامل در روى زمين ، بشر است . البته همه ى بشر نمى توانند غرض * خدا باشند؛ چون بين اين بشر، افراد غاصب و درنده خيلى است . مثلا صدام . آيا مى توانيم بگوييم كه غرض از فعل خدا، صدام است ؟ ناچار بايد بگوييم جهان براى انسان كامل خلق شده است . انسان كامل هم مراتب دارد. هم ممكن است مرتبه ى ضعيفه اش ، هدف باشد. هم ممكن است مرتبه ى قويه اش . ولى اگر مرتبه ى قويه اش * ممكن است ، چرا خلق نكند؟ منتها اگر دنيا با غايت باشد و فعل خدا غايتى باشد، بايد اين جهان در دامن خود، انسان كاملى را پرورش * دهد؛ چون جهان براى او خلق شده است . اگر مى گويد: سخرلكم ما فى السموات و ما فى الارض .(119) مانع ندارد لكم بگويد. مثل اين است كه درباره ى بنى اسراييل مى گوييد: و جعلكم ملوكا.(120) بنى اسراييل كى ملوك شدند؟ بنى اسراييل دو سه تا ملوك شدند، ولى به همه شان مى گويد: و جعلكم ملوكا. فعل را به همه نسبت مى دهد. اين و سخرلكم هم انسان هاى پاكدامن و كامل اند كه بقيه در پرتو آن ها نان مى خورند. انسان كامل ، مراتب دارد. مرتبه ى كاملش ، مرتبه ى امامت است . اگر معصوم اين گونه نباشد، فعل يا غايت ندارد يا اين كه غايت كامل ندارد؟ لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر.(121) طبيعتِ آدم را تكريم بخشيد، ولى گاهى بشر از اين تكريم بهره نگرفت . خودش را در اسفل سافلين قرار داد. چكيده ى سخن اين كه در اين مجلس ، سه برهان عقلانى را براى مهدويّت بيان كرديم . اول اين كه فيض معنوى است و محروميت ما ظلمى بر ماست . دوم ، قاعده ى لطف . سوم ، انسان كامل غرض آفرينش است . (البته غرض از فعل است ، نه غرض از فاعل ).


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  11. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    پرسش : آيا هر خلقتى كه صورت مى گيرد، لازم است انسان كاملى باشد؟
    پاسخ : بله . خلقت ادامه دارد، خلقت انتها ندارد. مسلما هر خلقتى كه صورت مى گيرد، بدون غايت نيست ، مگر اين كه عالم منظومه ى شمسى فرو نشيند. سه بيان هم درباره ى مبانى كلامى نقلى طرح شد. يكى ، روايات اثنى عشر با آن شرايط كه گفتيم . دوم ، رواياتى كه درباره ى خود حضرت مهدى (عج ) است . سوم ، وقتى به قرآن و كلام حضرت مهدى (عج ) مراجعه مى كنيم ، مى بينيم كه هميشه اولياء ظاهر نبودند. گاهى ظاهر و گاهى مخفى بوده اند. هيچ مانعى ندارد كه امام زمان (عج ) جزو اولياى مخفى باشد.
    به هر حال ما بايد خيزش علمى بيشترى درباره ى حضرت ولىّعصر(عج ) داشته باشيم . هم از نظر تاريخ ، هم از نظر آيات و روايات و بيشتر از نظر تاريخ . اين نه به معناى اين است كه گذشتگان ما كوتاهى كرده اند. بينى و بين اللّه ، در قرن چهارم كه شيخ صدوق قدّس سرّه ، كمال الدين را نوشته ، پاسخ همه ى اين شبهات در آن جا هست . بعدها هر كسى ، هر چه نوشته ، از او گرفته است . شيخ طوسى هم كتاب الغيبة خود را از او گرفته است . او اساس را آورده است . اخيرا هم كتاب منتخب الاثر در آمده كه كتاب خوبى است .

    پرسش : آيا ما به امام ، اضطرار داريم ؟
    پاسخ : اگر گفتيم امام ، غايت فعل است ، قطعا اضطرار است . فعل بدون غايت ، لغو است و كار لغو از خدا سر نمى زند.
    پرسش : مى توان گفت ؛ امامى هست مثلا آبى وجود دارد، اما من تشنه ام نيست ؟
    پاسخ : چنين خيال نمى كنم ، امروزه نه تنها ما، كه جهان هم تشنه است . به جهت اين كه غايت اين جهان ، امام زمان (عج ) است و اگر اين غايت نباشد، جهانى نيست . آن روايات كه مى گويد: بيمنه رزق الورى ،(122) به اين معناست كه اين ها غايت فعل اند. جهان تشنه هست يا نيست ، دليل نمى شود. جهان ، تشنه ى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هم نبود. عرب ها مى گفتند: برو، ما تشنه نيستيم ، با اين حال ، خدا او را فرستاد. گاهى شما خود را نمى شناسيد و اشتهاى كاذب را با اشتهاى صادق مخلوط مى كنيد. عرب ها مى گفتند: ما نيازى نداريم . شما جايى ديگر برويد. كما اين كه به حضرت لوط گفتند: اگر اين كار را نكنى ، ما تو را از اين كشور بيرون مى كنيم يا تو را رجم مى كنيم . اشتها نداشتن ، دليل بر بطلان نيست . ما نيازهاى خودمان را نشناخته ايم .
    السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .

    // پایان بخش (مبانى كلامى مهدويّت)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  12. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    نگاهى دوباره به انتظار (1)

    مجيد حيدرى نيك
    گفتم كه روى ماهت از ما چرا نهان است ؟
    گفتا: تو خود حجابى ، ورنه رخم عيان است
    گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت ؟
    گفتا: نشان چه پرسى ، آن كوى بى نشان است

    راستى ! انتظار چيست ؟ چرا اين قدر به آن سفارش و پيرامونش * گفت وگو شده است ؟ تو پيام انتظار را نه تنها از لابلاى امواج بلند كلام مهربان رسول صلّى اللّه عليه و آله و نسيم رساى سخنان بى همتاى على عليه السّلام - كه پدران امّت لقب گرفته اند(123) - مى شنوى ، بلكه صداى هر يك از معصومين عليهم السّلام ضمير هشيار تو را با ضرورت و اهميّت آن آشنا مى كند.
    زمانى مى توانيم معناى انتظار و حقيقت آن را درك كنيم كه بدانيم و لمس كنيم امام زمان (عج ) را براى چه مى خواهيم قبل از اين كه معرفت به مهدى موعود پيدا كنيم ، يك پيش فرض لازم و ضرورى است و آن اين است كه او را براى چه مى خواهيم و اصلاً چه ضرورتى به وجود او مى باشد. در واقع تا نسبت به اين مساءله تشنه نشويم ، به حقايق آن دسترسى نخواهيم داشت . مادامى كه اين عطش * انتظار و اين احساس نياز و به تعبير زيباى معصومين ، عليهم السّلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج ) شكل نگيرد، به دنبال حضرتش نخواهيم رفت و د رانتظار ظهورش حركتى نخواهيم داشت كه :
    آب كم جو، تشنگى آور به دست

    تا بجوشد آبت از بالا و پَست

    از اين رو مناسب است نگاهى دوباره به مقوله انتظار داشته باشيم . ما در اين بازخوانى مرورى خواهيم داشت بر عناوين زير:
    1 - حقيقت انتظار
    2 - ضرورت انتظار
    3 - ابعاد انتظار
    4 - ريشه هاى انتظار
    5 - آداب انتظار
    6 - آثار انتظار
    7 - پايان انتظار
    1 - حقيقت انتظار

    اگر مفاهيم صحيح واقعى واژه ها درك شود، اشتباهات و سوء تفاهماتى كه در شناخت مذهب و اهداف آن براى عده اى پيش آمده يا مى آيد، مرتفع و اهداف واقعى مكتب ، روشن مى شود. از جمله مفاهيمى كه برداشت هاى مختلفى از آن شده ، انتظار ظهور و فرج مهدى موعود (عج ) است . به همين خاطر شايسته است با كمى تاءمل و درنگ ، در اين زمينه ، كنكاشى داشته باشيم . انتظار از نظر ريشه ى لغوى ،(124) به معناى درنگ در امور، نگهبانى ، چشم به راه بودن و نوعى اميد داشتن به آينده ، تعبير شده است . آن چه با مراجعه به كتب لغوى معلوم مى شود، اين است كه انتظار يك حالت روانى به همراه درنگ و تاءمل است . اما از اين معنا مى توان دو نوع برداشت كرد. يكى اين كه ، اين حالت روانى و چشم به راهى ، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بكشاند و منتظر، دست روى دست بگذارد، وضعيت فعلى را تحمل كند و به اميد آينده ى مطلوب ، فقط انتظار بكشد.
    برداشت ديگر، اين است كه اين چشم به راهى و انتظار باعث حركت ، پويايى و اقدام و عامل عمل و آمادگى وسيع تر گردد. اينك سؤ ال اين است كه كدام يك از اين دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دينى است ؟ با مراجعه به متون روايى ، مشاهده مى شود كه معصومين عليهم السّلام خيلى روشن و صريح با ارايه ى تصويرى مناسب از انتظار، روى برداشت اول ، خط بطلان كشيده و براى اين كه هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نكند، به قسمت مهم و اساسى مفهوم انتظار اشاره كرده اند كه انتظار، عمل است ، آن هم افضل و بزرگ ترين اعمال (125) يا عبادت است ، آن هم محبوب ترين عبادت و عمل .(126) اساسا اين يك قاعده ى عقلى و منطقى است ؛ آن كس كه وضعيت موجود را نمى پذيرد و تحمل نمى كند، در انتظار گشايش است : من انتظر امراً تهيّاء له .
    بنابراين ، بعضى كه انتظار را خاموشى و گوشه گيرى و اعتزال و مذهب احتراز(127) معرفى كرده اند و بدين وسيله ، آن را مورد هجوم قرار داده اند، به خطا رفته اند؛ چون حقيقت انتظار را درك نكرده اند و تيرى در تاريكى انداخته اند. كما اين كه آن ها كه انتظار را مذهب اعتراض (128) معرفى كرده اند، آن هم اعتراضى كه از سقيفه و از زبان على عليه السّلام آغاز شد، به بى راهه رفته اند. در برابر اين نگاه ، دو پرسش مطرح است . اول اين كه ، دامنه ى اين اعتراض تا كجاست ؟ تا رفاه ، تا عدالت ، تا عرفان ، تا آزادى ، تا شكوفايى و تكامل و يا.... دوم اين كه ، پى آمد اين اعتراض ، چيست ؟ چه بارى بر دوش منتظر مى گذارد و اين نفى با چه اثباتى همراه مى شود؟ در مورد پرسش اول بايد بگوييم كه آرمان هاى دينى از تكامل و شكوفايى استعداد آدمى ، بالاتراست ؛ چون زمانى كه انسان به تكامل هم برسد، باز مساءله اين است كه مى خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد يا خُسر؟ اين دو مساءله ى اساسى بعد از تكامل و شكوفايى است . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده اند:
    الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه .(129)

    مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره .
    استفاده از معادن ، سه مرحله دارد: اول ، كشف ؛ دوم ، استخراج ؛ سوم ، شكل دادن . تا اين جا مرحله ى كمال و شكوفايى است ، اما اين آهن شكل گرفته كه مثلا به شكل اتومبيل درمى آيد، جهت مى خواهد. پس مرحله ى چهارم ، جهت يابى اين معدن ، اين انسان است . جهت به سوى كيست ؟ به سوى پايين تر از خود و رضايت به زندگى حيوانى و همين حيات دنيوى ؟(130) اين تنزل است . انسان با كم ترين مقايسه درمى يابد كه از حيوانات بالاتر است . در نتيجه ، هدفى برتر مى يابد؛ حركت به سوى بالاتر از خودمان .اين تحرك است ، رشد است . بالاتر از من كيست ؟ لابد آفريننده ى انسان كه حاكم و خالق هستى است .(131) و امامت ، هدايت گر اين حركت و سير صعودى است كه بعد از مقام رسالت ، به اين مهم مى پردازد و اكنون عَلَم اين حركت را بايد در دستان پرمهر مهدى موعود عليه السّلام جست وجو كرد.

    در مورد پرسش دوم هم بايد گفت منتظر مهدى ، آماده است و براى سلطان و تسلط مهدى عليه السّلام زمينه سازى مى كند، چنان چه در حديث آمده است : و يوطئون للمهدى سلطانه .(132)
    اهميت اين آمادگى و زمينه سازى را در پيام صادقانه ى امام صادق عليه السّلام مى توان جست وجو كرد كه در آن ، به حداقل آمادگى ، اشاره شده است :
    ليُعدّن احدكم لخروج القائم و لو سهما فان اللّه اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسى فى عمره حتى يدركه و يكون من اعوانه و انصاره .(133)
    بايد هركدام از شما براى خروج قائم ، آمادگى پيدا كند، اگر چه با تهيه كردن يك تير باشد؛ چون وقتى خداوند ببيند كسى به نيّت يارى مهدى عليه السّلام اسلحه تهيه كرده است ، اميد است كه عمر او را دراز كند، تا ظهور او را درك كند و از ياوران مهدى عليه السّلام باشد.
    از طرفى مهم ترين لقب پيشواى منتظر، (قائم ) است كه براى احترام هنگام شنيدن آن ، قيام لازم است ، ليكن حكمت اجتماعى اين احترام نيز ما را به معناى حقيقى انتظار رهنمون مى سازد و در واقع ، انسان منتظر با اين حركت خود مى خواهد نشان دهد كه در حال آمادگى براى قيام و مبارزه و جهاد است .(134) بعضى به اشتباه فكر مى كنند كه همه ى كارها خود به خود و بدون زمينه سازى و آمادگى درست مى شود. در حالى كه هيچ گاه بناى عالم بر اين استوار نبوده كه كارها خود به خود درست شود و بدون هيچ رنجى و جهادى ، مشكلات بشريت حل شود. جملات حكيمانه ى امام باقر عليه السّلام در اين مورد، جالب توجه است :
    ...قلت لابى جعفر عليه السّلام : انهم يقولون : ان المهدى لو قام ، لاستقامت له الامور عفوا و لا يهريق محجة دم ، فقال : كلا، و الذى نفسى بيده ، لو استقامت لاحدٍ عفوا لاستقامت لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حين اءدميت رباعيته و شبّح فى وجهه كلاّ و الذى نفسى بيده حتى نمسح نحن و انتم العرق و العلق . ثم مسح بجبهته .(135)

    ... به خدمت امام محمد باقر عليه السّلام عرض كردم : مردم مى گويند چون مهدى قيام كند، كارها خود به خود درست مى شود و به اندازه ى يك حجامت ، خون نمى ريزد. فرمود:
    هرگز چنين نيست . به خداى جان آفرين سوگند! اگر قرار بود كار براى كسى ، خود به خود درست شود، براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش * شكافت . هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درست شود. به خداى جان آفرين سوگند! كار درست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم ). آن گاه به پيشانى خود دست كشيد.
    اينك با توجه به معناى لغوى و روايات پيرامون انتظار و اقوال و انظار در اين زمينه ، مى توان گفت كه انتظار نه احتراز است و گوشه نشينى و نه اعتراض و نفى طاغوت ها. در واقع ، اين ها حالت روحى و روانى محض هستند، بلكه انتظار، عمل و اقدام است . پويايى و حركت است . به همين خاطر در لسان روايات ، انتظار بهترين و محبوب ترين عمل معرفى شده است .(136) حقيقت انتظار بسيار بالاتر از اين محدوده هاست . انتظار جنبه ى اثباتى دارد؛ يعنى آمادگى و اقدام . منتظر فرزند محبوب و دلدار عزيز، اقدام مى نمايد و در خود و در محيط اطراف ، نشان و اثر مى گذارد. منتظر مهدى و قائم آل محمد عليه السّلام چگونه مى تواند آماده نشود و زمينه سازى نكند. در حالى كه به شمشير زدن در ركاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر فرق دشمن (137) تشبيه شده ، اساسا انتظار خشك و خالى ، به عبارت ديگر اميد ذهنى به آن كه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود، هيچ گاه بهترين عمل نخواهد بود و اين معانى ، حاكى از حضور در صحنه و فعاليت هاى علمى و كار و كوشش و زمينه سازى عينى است نه نيت بدون عمل و اميد ذهنى بدون آثار عملى . پس انتظار به معنى آينده نگرى ، دگرگونى است و اين دگرگونى به زمينه سازى ، احتياج دارد.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  13. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    2 - ضرورت انتظار
    عقيده به ظهور مصلح و آمادگى براى يك انقلاب جهانى ، آن قدر حياتى و لازم بوده است كه پيشوايان دينى انتظار را استراتژى مهم اين برهه ى تاريخى دانسته و حكم و دستور به آن در دوران غيبت داده اند.(138) اهميت و ضرورت دوره ى انتظار را مى توان از زواياى مختلف بررسى كرد:

    الف - توجه به معنا و حقيقت انتظار، دريچه اى است براى رسيدن به اين مهم . همان طورى كه قبلا به طور كامل بحث شد، انتظار يك دوره ى آماده سازى و زمينه سازى است و هر انقلاب و حركتى كه اين دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بى ثمر خواهد بود. ما كسانى را مى بينيم كه به پا ايستاده اند و راه افتاده اند، ولى دوره انتظارى نداشته اند. گويا چيزى نمى خواسته اند و تنها بر اساس جوّ محيط و جريان حاكم به رفتن وادار شده بودند. اين ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام هاى اول گرفتار شده اند و به خودخورى و فرار از خويشتن رسيده اند و آخر سر در زير فشار ابهام ها و اشكال ها، در مرحله فكر و اعتقاد، در مرحله ى ظرفيت و تحمل ، در مرحله ى طرح ريزى و در مرحله ى عمل ، از كمبود امكانات گرفته تا نيازهاى اقتصادى و نيازهاى تخصصى و علمى و حتى آمادگى بدنى و توانايى جسمى ، در زيربار اين فشارها و ابهام ها، به انزوا و فرار از كار و جدايى از عمل روى آورده اند. طبيعى است آن ها كه عمل زده بودند، بعدها با نفرت ، عرفان زده ، فلسفه زده و علم زده و كلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه گاهى بگردند. كه باز هم طبيعى است كه به پناهى نرسند و سرگردان بمانند.
    اين خاصيت انتظار است كه تو را وادار مى كند تا كمبودها را حدس * بزنى و براى تاءمينش بكوشى و اين خاصيت انتظار است كه تو را به آمادگى و حضورى مى رساند كه ما نعم ها را بشناسى و براى رفع شان ، برنامه بريزى . آن جا كه آدم مى بيند آدم هايى استخوان دار پس از سال ها تحصيل چگونه سر در گم هستند و نمى دانند چه كنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاك شده اند با پرسش رو به رو مى شود علت انزوا و خستگى اين ها همان نداشتن دوره ى انتظار است . اين ها نديده آمده اند و طبيعى است كه با ديدن مشكلات ، متحير و سرگردان شوند يا اين كه تجديد نظر دوباره داشته باشند و از اساس ، كارشان را درست كنند و بنيادى پيش بيايند.

    ب - از طرفى ، ضرورت و اهميت دوره انتظار را مى توان از لابه لاى صفحات تاريخ نيز به دست آورد.
    پس از رحلت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و شهادت اميرالمؤ منين عليه السّلام و سيدالشهدا عليه السّلام تابه امروز، ريشه تمام حركت ها و نهضت هاى شيعى عليه باطل و استثمارگران ، همين فلسفه ى اجتماعى انتظار و عقيده به ادامه ى مبارزه تا پيروزى حق بوده است . اين امر چنان مورد توجه بزرگان دين قرار گرفته تا آن جا كه يكى از معيارهاى پذيرش اعمال معرفى شده است .(139) از مهم ترين رازهاى نهفته ى بقاى تشيع همين روح انتظارى است كه كالبد هر شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش و كوشش و جنبش وامى دارد و مانع از نوميدى و بى تابى و افسردگى و درماندگى او مى گردد. اين تاءثير آن قدر ملموس و كارساز بوده كه اسلام پژوهان غربى (140) نيز از آن گفت وگو كرده اند.
    (هانرى كربن )؛ اسلام شناس شهير فرانسوى مى گويد:
    ...مفهوم غيبت ، اصل و حقيقت غيبت هرگز در چارچوب درخواست هاى دنياى امروز در معرض تفكر عميق قرار نگرفته است ... معناى اين امر به عقيده ى اين جانب ، چشمه اى بى نهايت و ابدى از معانى و حقايق است ... معنويت اسلام تنها با تشيّع ، امكان حيات و دوام و تقويت دارد و اين معنا در برابر هرگونه تحول و تغييرى كه جوامع اسلامى دستخوش آن باشند، استقامت خواهد كرد. امام زمان ، مفهوم اعلائى است كه مكمل مفهوم غيبت است ، ولى كاملا به شخصيت امام غايب ، مرتبط است . اين جانب ، مفهوم امام غايب را با روح غربى خودم به گونه اى نو و بكر، احساس و درك مى كنم و چنين به تفكر و دلم الهام مى شود كه رابطه ى حقيقى آن را با حيات معنوى بشر، وابسته مى دانم .(141)
    (جيمز دار مستر)؛ شرق شناس معروف فرانسوى در اين باره مى گويد:
    در حلّه كه نزديك بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشير برهنه مى رفتند و از حاكم شهر، اسبى با زين و برگ مى ستاندند و... فرياد مى زدند كه : تو را به خدا، اى صاحب الزمان ! تو را به خدا بيرون بيا.
    وى در جايى مى گويد:
    قومى را كه با چنين احساسات پرورش يافته است ، مى توان كشتار كرد، اما مطيع نمى توان ساخت .(142)

    ج - در اهميت دوران انتظار همين بس كه دشمنان ، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده اند: (ميشل فوكو، كلر برير، در بحث مبارزه با تفكر مهدى باورى : ابتدا امام حسين عليه السّلام و بعد امام زمان (عج ) را مطرح مى كنند و دو نكته را عامل پايدارى شيعه معرفى مى كنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در كنفرانس (تل آويو) هم افرادى مثل برنارد لوييس ، مايكل ام جى . جنشر، برونبرگ و مارتين كرامر بر اين بحث خيلى تكيه مى كنند. آن ها در تحليل انقلاب اسلامى ، به (نگاه سرخ ) شيعيان ، يعنى عاشورا و (نگاه سبز) شان يعنى انتظار مى رسند. جمله ى مشهورى دارند كه (اين ها به اسم امام حسين قيام مى كنند و به اسم امام زمان (عج )، قيام شان را حفظ مى كنند.)(143) دشمن به اهميت مديريت شيعه آن هم زمانى كه رهبر آن غايب و از نظرها پنهان است ، پى برده اند و به همين منظور اقداماتى در اين رابطه انجام داده اند و سناريوهاى متعددى را جهت تضعيف و نابودى اين انديشه ى مقدس طراحى كرده و متناوبا به اجرا گذارده اند.
    از آن جمله ، دخالت مستقيم و حمايت از پروسه ى (شخصيت پردازى و مهدى تراشى )، تخريب پايه ى فكرى (مهدى باورى ) از طريق ژست هاى علمى و به ظاهر شرق شناسى ، پرورش و حمايت از سرسپرده هاى داخلى مانند احمد كسروى ، شريعت سنگلجى ، سلمان رشدى و اخيرا احمد الكاتب ، انتشار تبليغات مسموم رسانه اى ، امپراتورى اهريمنى رسانه هاى استكبارى و بمباران تبليغاتى توپ خانه هاى صوتى و تصويرى ژورناليستى نظام سلطه ، يكى از قوى ترين ابزارهاى كودتاى فكرى و شست وشوى مغزى توده هاست .

    در واپسين دهه هاى قرن بيستم ، هجومى از اين نوع را عليه ايده ى (ظهور مهدى موعود) شاهد بوديم . در سال 1982 ميلادى ، سريالى با نام (نوستر آداموس ) به مدت سه ماه متوالى از شبكه ى تلويزيونى آمريكا پخش شد. اين فيلم سرگذشت ستاره شناس و پزشك فرانسوى به نام (ميشل نوستر آداموس ) بود كه نزديك به 500 سال قبل مى زيسته است . اين سريال ، پيشگويى هاى وى را درباره ى آينده ى جهان به تصوير كشيده بود كه مهم ترين آن ها پيش گويى وى درباره ى ظهور نواده ى پيامبر اسلام در مكه مكرمه و متحد ساختن مسلمانان و پيروزى بر اروپاييان و ويران كردن شهرهاى بزرگ سرزمين جديد (آمريكا) بود.(144)
    هدف از اين مانور تبليغاتى ، به تصوير كشيدن چهره اى خشن ، بى رحم ، ويران گر و گرفتار جنون قدرت از مهدى موعود و تحريك و بسيج عواطف ملل غربى عليه اسلام و منجى موعود آن و در كوتاه مدت ، بستر سازى روانى بود.

    3 - ابعاد انتظار
    آن كس كه در انتظار است ، آماده مى شود تا نقطه ضعف هاى خودش * را پر كند و مانع ها را بشناسد و نقطه ى ضعف هايش را بيابد و در نقطه ضعف هاى دشمن خانه بگيرد و از آن سنگر بسازد. حال اين پرسش مطرح است كه آمادگى و زمينه سازى در كجا؟ و به چه صورتى ؟براى توضيح اين مطلب بايد گفت آمادگى و تهيّا، قلمرو و ابعادى دارد كه انسان منتظر بايد در همه ى آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:
    الف - آمادگى فكرى
    ب - آمادگى روحى
    ج - طرح و برنامه ريزى
    د - آمادگى در عمل
    الف - آمادگى فكرى

    سقف هاى سنگين و رسالت هاى بزرگ ، پايه هاى محكم مى خواهند، پايه هايى كه در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همين خاطر رسول مكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
    لكل شى دعامة و دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشدُّ على الشيطان من الف عابد.(145)
    براى هر چيز، اساس و پايه اى وجود دارد. اساس و پايه ى اين دين [اسلام ]، فهم عميق است و يك فقيه در برابر شيطان ، از هزار مسلمان عبادت گزار [بدون شناخت ] محكم تر و مؤ ثرتر است .
    بنابراين ، در دوره انتظار، بايد بنيان هاى فكرى عميقى پيدا كنيم تا در مقابل افكار و مكاتب مختلف از پا نيافتيم . اما چگونه ؟ بعضى ها خيال مى كنند كه براى انتخاب صحيح بايد تمام مكاتب را شناخت و آن گاه انتخاب كرد، ولى اين بررسى براى انتخاب كافى نيست ؛ زيرا اين درست است كه گفته اند بايد گفته ها را گوش داد و بهترين را انتخاب كرد(146) ولى ما مى دانيم بهترين كدام است . بهتر را بايد با اصلى سنجيد، اين اصل كدام است . على عليه السّلام مى گويد: كفى بالمرء جهلا ان لايعرف قدره .(147) براى جهالت تو همين بس كه با تمامى اطلاعات و مطالعات عظيم ، اصل و معيار را نداشته باشى و اندازه ى خودت را نشناسى . آن چه يك منتظر بايد در زمينه ى فكرى به آن مسلح شده باشد، همين درك از خويش و شناخت قدر خويش است كه معيار انتخاب مكتب ها خواهد بود و انسان را در برابر مكتب هاى گوناگون راهنمايى مى كند. و انتخاب بهترين را ممكن مى سازد. چون بهترين ها در رابطه با شعارى كه ارايه مى دهند، همراه مقايسه اى كه در ميان اين شعار و قدر وجود من برقرار مى شود، انتخاب مى گردد. با توجه به همين معيار است كه مى توانى كار گروه ها و مكتب هاى گوناگون را نقد بزنى . لازم نيست همه ى مكاتب را مطالعه كرد، بلكه همين قدر از مكاتب را بايد دانست كه اين ها انسان را در نهايت به كجا خواهند برد. مثلا وقتى شما مى خواهيد يك جفت كفش بخريد، تمام كفش هاى يك فروشگاه را آزمايش نمى كنيد. اندازه و شماره ى پا، شما را در انتخاب بهترين كمك مى كند. در رابطه با مكتب ها و گزينش آن ها نيز اين چنين است . وقتى من اندازه ى واقعى انسانى خودم را كشف كردم و شناختم ، حالا در پى اين هستم كه مكاتب مختلف ، چه لباسى را براى اين انسان مى سازند. آن وقت مى بينيم كه همه ى مكاتب ، لباس هايى را براى اين انسان مى سازند، حتى انگشت پاى اين انسان بزرگ را نمى تواند بپوشاند، جز مكتب تشيع كه آرمان ها و اهدافش با اندازه ى وجودى و ارزش واقعى انسان ، هماهنگ است . اين راه راه گشاى بن بست هاى حيرت زا است . اين شروع در ما جريانى ايجاد مى كند كه مى توانيم از مطالعات و تفكرات ديگران هم بهره برداريم و اين جريان فكرى است كه مى تواند در برابر فكرهاى گوناگون مقاوم باشد.

    ب - آمادگى روحى
    منتظر بايد در زمينه ى روحى نيز آمادگى بالايى داشته باشد تا در برابر حوادث و مصيبت ها از كوره در نرود و بتواند بار سنگين رسالت و آگاهى هاى عظيم را به دوش بگيرد. در واقع ، ظرفيت وجودى مرا در كنار گرفتارى ها مقاوم مى سازد و همين است كه مى بينيم وقتى منتظر دعا مى كند، معرفت و شناخت را مى خواهد:
    اللهم عرفنى نفسك .....
    خدايا! خودت را به من بشناسان .
    و ثبات قدم را مى خواهد: ثبتنى على دينك .كم توقعى و صبر را مى خواهد: صبّر نى على ذلك .(148) منتظر بايد از آن چنان روحيه اى برخودار شود كه همراه رنج ها و سختى ها، راحتى ها را داشته باشد؛ زيرا كه در زمان غيبت ، مردم مورد سخت ترين امتحانات قرار مى گيرند و زير و رو مى شوند. چنان چه امام باقر عليه السّلام در پاسخ يكى از ياران كه پرسيد: فرج شما چه وقت است ؟ فرمودند:
    هيهات ، هيهات لا تكون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا - يقولها ثلاثا - حتى يذهب الكدر و يبقى الصفور.(149)
    هيهات فرج ما نرسد تا غربال شويد،باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اين كه كدورت ها برود و صافى و صفا بماند.
    ايجاد روحيه ، امر مهمى است كه در دوره ى انتظار بايد حاصل شود، ولى مهم تر از آن ، راه هاى ايجاد اين روحيه است كه چگونه ؟ و با چه روشى ؟ اين روحيه در منتظر ايجاد شود. اينك به مواردى اشاره مى كنيم .

    1. درك قدر
    آدمى كه اندازه ى خودش را شناخته ، ديگر به خاطر كمترها توفان نمى گيرد و از جا نمى كند. ظرفيت و وسعت روحى ما در رابطه با آن چه كه بر ما اثر مى گذارد، مشخص مى شود، زيرا على عليه السّلام مى گويد:
    قدر الرجل على قدر همته .(150)
    اندازه ى آدم به اندازه ى همان چيزى است كه براى او اهميت دارد.
    پس بايد به اين مرحله برسيم كه ارزش وجودى خودمان از چيزهايى كه براى ما اهميت دارند، بالاتر است . پس همت هايمان بالاتر مى رود تا آن جا كه حركت مى كنيم و در اين حركت با مسايلى رو به رو كه برايش از قبل ، آماده شده بوديم .

    اين نكته ى رمز گر بدانى ، دانى
    هرچيز كه در جستن آنى ، آنى
    تا در طلب گوهر كانى ، كانى
    تا در هوس لقمه ى نانى ، نانى

    2. رفعت ذكر
    رفعت ذكر هم مى تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زيبا به اين موضوع اشاره دارد: الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك و رفعنا لك ذكرك .(151) آن جا كه ذكر و ياد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده : و رفعنا لك اسمك ) بالا برديم ، در تو وسعتى آورديم و بارهاى سنگين و كمرشكن را از تو برداشتيم ، تا آن جا كه تو همراه هر رنج ، دو راحتى مى ديدى : فان مع العسر يسرا انّ مع العسر يسرا.(152) تكرار نكره باعث تعدد است و يُسر بدون الف و لام و نكره آمده است . پس همراه هر رنج ، اين دو راحتى هست
    كه تو ورزيده شده اى و با رفعت يا دو ذكر به وسعت سينه ، راه يافته اى .

    3. شهادت و ديدن تمام راه
    كسى كه تمامى راه را ديده و مانع ها را شناخته است ، اين وجود شهيد واقف منتظر است و از ديدن حوادث و گرفتارى ها نمى لرزد؛ زيرا از پيش آماده شده و به انتظار نشسته است . آن هايى مى لرزند كه با رؤ ياها و توقع هاى بى حساب ، راه افتاده اند و خيال مى كنند تا به راه افتادى ، تمام دشمن ها برايت نقل و نبات مى آورند.

    4. اطاعت و تقوا
    كسى كه حدود را مى شناسد و تكليفش را مى داند و مى خواهد به اين تكليف عمل كند، اين وجود ديگر فشارى ندارد، بلكه در جايگاه امن نشسته است : ان المتقين فى مقام امين .(153) وجودى كه تكليفش را شناخته و وحى را مى فهمد، ديگر از آن چه پيش مى آيد، وحشت ندارد و حتى با آن چه مى شود، كارى ندارد. آن رسول عزيز صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: ما كنت بدعا من الرسل ؛ من از ميان رسولان بدعتى نيستم و تازه اى نياورده ام . و ما ادرى مايفعل بى و لا بكم ؛ و حتى نمى دانم كه براى من و شما، چه پيش مى آيد: ان اتبع الا ما يوحى الىّ.(154) من فقط بر روى مرز و به دنبال وحى حركت مى كنم ؛ زيرا همين اطاعت و تقوا و عمل به وظيفه است كه امن مى آورد و از بن بست بيرون مى كشد: و من يتق اللّه يجعل له مخرجا.(155)

    5. ارتباط و پيوند با خدا:
    رزق انسان در خواندن كتاب ها و مطالعات ، منحصر نيست . دقت و مطالعه در آفاق و طبيعت و در انفس و وجود انسان هم مى تواند آيه ها ونشانه هايى را به دنبال بياورد و مايه هاى فكرى و روحى انسان را تقويت كند. از اين گذشته ، آن ها كه روز را با خلق خدا به سر مى برند، بايد در شب به ياد خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند، تا بتوانند بار برخوردهاى سنگين و درگيرى هاى مستمر روزشان را به دوش بگيرند. به همين دليل ، رسول بايد پيش از قيامش در شب ، قيام كند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتيل در وجودش بنشاند؛ چون مى خواهد قول ثقيل و رسالت سنگينى را بر دوش * بگيرد.(156) اين پيوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت يا قيام ، تاءمين كننده ى رزق روزانه ى مؤ من منتظر است كه سوخت و ساز و درگيرى و برخوردهاى شكننده دارد.


    ج - طرح و برنامه ريزى
    منتظر بايد طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه ى سازندگى ، خود دنبال مصالح و لوازمى باشد كه قبلا طرح و برنامه ى آن را كشيده است . نكاتى كه در طرح و برنامه ريزى بايد مدنظر داشت ، عبارتند از:

    1. هدف مندى
    طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درك از قدر و ارزش ، شكل مى گيرد. با در دست داشتن هدف ، كليد طرح به دست مى آيد.

    2. ارزش مندى هدف
    انسانى كه خودش را ميوه ى هستى مى بيند و آدمى كه در او همت هاى بلند شكل مى گيرد و مسؤ وليت هاى بزرگ پذيرفته مى شود، نمى تواند فقر و جهل و فسق و شرك و كفر را تحمل كند. او در خود و در اجتماع ، در پى اين ارزش هاى بالاتر مى گردد و براى اين ارزش هاى مقدس مجبور است كه طرحى بريزد.

    3. تجزيه ى هدف
    بهترين كار براى رسيدن به هدف و برداشتن موانع ، تجزيه و تقسيم كردن آن هاست ؛ يعنى بايد نيازها، مسايل ، مراحل و موانع را شناسايى كرد. هم چنين بايد به جاى نشستن و حسرت خوردن ، حركت كرد تا راه رسيدن به هريك از مقدمات و مراحل را بشناسيم و براى درگيرى با مانع ها آماده شويم . هنگامى كه هدف هاى بزرگ تجزيه مى شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف هاى كوچك هنگامى كه خرد نشوند، ناممكن و محال جلوه مى كنند.

    4. ابتناء بر فقه و آگاهى
    اكنون اين طرح و تقدير، انسان منتظر را از پراكنده كارى و دوباره كارى و خراب كارى ، نگهدارى خواهد كرد؛ چون كارهاى پراكنده در طرح ، جان گرفته و به سوى هدف هماهنگ گرديده و از فقه و آگاهى ، بركت گرفته است . اين قرآن است كه به خوبى به عواملى اشاره مى كند كه با همراهى آن ها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم ، كه غالب و مسلط مى گردد. قرآن به ما مى آموزد كه همراه عناصرى بر دشمن غلبه خواهيد يافت . آن گاه توضيح مى دهم چرا؟ باءنهم و قوم لايفقهون ؛(157) چون آن ها از فقه و بينشى برخوردار نيستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ايمان مى تواند مؤ من منتظر را در برابر دشمن كه ده برابر اوست ، به پيروزى رساند.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  14. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    د - آمادگى در عمل
    در مرحله ى عمل ، به دو عامل ديگر نياز است . دو عملى كه در روش * تربيتى انبيا در قرآن از آن سخن به ميان رفته است : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان .(158) همه ى انبيا علاوه بر بينات ، همراه با كتاب و ميزان بوده اند. در بينش دينى ، افراد نه با عمل كه با بينش شان از يك عمل ، به ارزش مى رسند. در بينش * اسلامى ، همه عهده دار و همه مسؤ ول هستند: كلكم راع و كلكم مسؤ ول عن رعيه .(159) براى انجام چنين مهمى است كه به دو عامل ديگر نياز هست ؛ كتاب و ميزان . يعنى با كتاب ، به ضابطه ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با ميزان ها و معيارها، از بن بست بيرون بيايد.

    1. كتاب
    منظور از كتاب ، همين قرآن ، تورات و انجيل نيست و اين پيداست كه همه ى انبيا، صاحب كتاب هايى مثل تورات و انجيل و زبور و قرآن نبوده اند.اين كتاب همان ضابطه ها و دستورهايى است كه مكتوب است و فرض است مثل : كتب عليكم الصيام .(160) و كتب عليكم القتال .(161) منتظر مؤ من كه خودش را در دنياى رابطه ها مى بيند و در ميان نظام ، عليتى و علمى مى شناسد، ديگر نمى تواند اين گونه اقدام كند،بلكه براى هر رابطه ، به ضابطه و دستور نياز دارد؛ چون شما نه تنها از عباداللّه و بلاداللّه ، كه حتى از بيابان ها و چهارپايان هم بازخواست مى شويد و مسؤ ول هستيد.(162)

    2. ميزان
    به اندازه ى تمامى پديده ها، تكليف و حكم هست . اين تكاليف خود با هم تعارضى ندارند، ولى مساءله آن جا سبز مى شود كه اين ها در يك زمان به سراغ تو بيايند. اگر در يك زمان محدود با تمامى اين دستورها، روبه رو شوى ، چه كار مى كنى ؟ آيا همين گونه به يك كار مشغول مى شوى و بقيه را مى گذارى يا اين كه غصه و جوش كارهاى مانده را بر دلت بار مى كنى يا اين كه در هنگام تزاحم ، دنبال معيار مى گردى و ميزان مى خواهى ؟ اين ميزان ها عبارتند از:

    1 - 2 - توجه به عامل ، جهت و اثر عمل
    براى فهم حكم و روح حكم ، اين توجه لازم است . به همين خاطر، مؤ من منتظر در حكمى كه مى شنود و عملى كه مى خواهد بياورد، بايد به اين ميزان ها توجه كند كه چه عاملى او را وادار مى كند و چه جهتى او را مى خواند و اين عمل سازنده تر است يا عمل ديگر.

    2 - 2 - اهميت ، صعوبت و مخالفت هوس
    هنگامى كه به دو كار برخورد مى كنى ، نگاه كن كه خدا كدام يك را بهتر مى پسندد و كدام يك اهميت بيش ترى دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببين كدام بر تو سخت تر است . آن چه سخت تر است ، سازنده تر خواهد بود؛ زيرا: افضل الاعمال احمزها.(163) و آن جا كه در صعوبت و سختى با هم مساوى هستند، معيار مخالفت با هوس در ميان است . امام على عليه السّلام در نهج البلاغه آن جا كه خصلت هاى برادرش را مى شمارد، مى گويد: و كان اذا بدهه امران ينظر اءيُّهما اقرب الى الهوى فيخالفه .(164) آن جا كه دو كار ناگهانى و بالبداهة با او روبه رو مى شدند و او را مبهوت مى كردند، او مسلط بود. نگاه مى كرد كه كدام به هوا نزديك تر است ، پس با آن مخالفت مى كرد و آن را كنار مى زد و اين ميزان هم حساب شده است ؛ چون كارى كه بر تو فشار بيش ترى مى آورد، به تو قدرت بيش ترى خواهد داد و تو را به معراج بالاترى خواهد رساند.

    3 - 2 - اصول عمليه (برائت ، استصحاب ، احتياط، تخيير)
    مؤ من هيچ گاه بن بستى ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شك شود، مساءله اى نيست كه اصول عمليه در اين گونه موارد راه گشاست و اين از بزرگ ترين نعمت هايى است كه در نظام اصول اسلامى به ما ارزانى شده و از آن غافليم چون جايگاه آن را نمى دانيم و فقط در احكام از آن استفاده مى كنيم . از كتاب و ميزان كه بگذريم در مرحله ى عمل بايد به آفات عمل نيز توجه شود؛ چون مؤ من منتظر، ممكن است در مرحله ى عمل با آفت هايى مواجه شود و تمام آن چه را كه به دست آورده هم چون شيطان يك جا از دست بدهد. منتظر در مرحله ى آمادگى عملى براى اين كه از آفات عمل مصون بماند، بايد به نكات زير نيز توجه داشته باشد:

    1. مبناى عملش جوّ و روح جمعى و چشم و هم چشمى نباشد، بلكه شهادت و ديدار آتش و بهشت كه باشد. مؤ من شغل من الجنة و النار امامه .(165) مى بيند هر كلمه ى او و هر حركت او يا به آتش و يا به بهشت راه دارد؛ با اين شناخت مشغول مى شود و از آفت توقع مزد و سپاس از ديگران رها مى شود و تا حد ايثار حركت مى كند و تازه خود را بدهكار هم مى داند.

    2. منتظر بايد عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانايى خود بسنجد، نه با دارايى ها؛ زيرا: ليس للانسان الا ما سعى .(166) با شناخت خصلت هاى عمل يعنى سعى از زياد شمردن كارهاى خوب و كم ديدن كارهاى شر رهايى مى يابيم ؛ زيرا خيرى كه زيادش * مى بينى ، عقيم مى ماند و شرّى كه اندكش مى شمارى ، مى زايد. بايد به عكس رفتار كرد تا خيرها زياد شوند و شرها عقيم بمانند.(167)

    3. منتظر بايد عملش در زمان و مكان مناسب انجام گيرد، چون درست است كه توّابين خون هاى خود را در راه امام حسين عليه السّلام دادند اما اگر اين خون ها در روز تاسوعا به حسين مى رسيد شايد عاشورايى پيش نمى آمد؛ زيرا: سارعوا الى مغفرة من ربكم .(168)

    4. منتظر بايد از افراط و تفريط برحذر ماند و از سنت جدا نشود؛ زيرا: لا نية الا باصابة السنة .(169)

    5. منتظر بايد جهت و هدف عملش را مشخص كند؛ زيرا: من ابدى صفحته للحق هلك .(170) كسى كه رودرروى حق حركت كند، هلاك مى شود.

    6. و در نهايت منتظر بايد به ظاهر عمل مغرور نشود كه ارزش عمل متناسب با نيت هاست ؛ زيرا: حاسبوها قبل اءن تحاسبوا(171) گفته اند، نه حاسبوا اعمالكم ؛ يعنى نيت هاى خود را محاسبه كنيد.

    // پایان بخش (نگاهى دوباره به انتظار (1))


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  15. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    يوسف زهرا عليه السّلام

    نصرت اللّه آيتى
    گفتند خلايق كه تويى يوسف ثانى
    چون نيك بديدم ، به حقيقت ، به از آنى

    حافظ
    مقدمه
    يكى از ويژگى هاى روانى آدمى اين است كه هماره در رويارويى با امر تازه و بديع ، حالت دفاعى به خود مى گيرد و كم تر به پذيرش آن گردن مى نهد. اين امر به ويژه آن گاه تشديد مى شود كه پديده ى جديد حالت رمزگونه داشته باشد و اعتقاد به آن ، زمينه ساز تحولى بنيادين در باورها، انديشه ، منش و روش زندگى او شود. برعكس ، در برابر موضوعى كه پيشينه داشته يا در زمان هاى پيش ، يك يا چند بار رخ داده است ، مقاومت چندانى از خود نشان نمى دهد و به سادگى ، آن را مى پذيرد.
    يكى از شيوه هاى چيره شدن بر اين وضعيت ، عادى جلوه دادن آن مساءله است . يعنى بايد اين نكته را به جامعه تبيين كرد كه موضوع مورد نظر، مسبوق به سابقه بوده و براى ديگران نيز رخ داده است . قرآن كريم نيز همين شيوه را به كار گرفته است . در صدر اسلام ، روزه ، حكمى جديد و همراه با اندكى مشقت بود؛ زيرا روزه دار مى بايست از بسيارى از امور مباح چشم بپوشد و از ارتكاب آن ها خوددارى كند. شايد برخى مسلمانان در برابر چنين حكم بى سابقه اى ، واكنش * نشان مى دادند و آن را به سختى مى پذيرفتند. از اين رو، قرآن كريم ، ابتدا مسلمانان را از نظر روانى براى پذيرش آن آماده مى كند. خداوند متعال مى فرمايد:
    يا ايها الذين امنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلهم .(172)
    اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان شما، نوشته شد.
    يعنى مپنداريد كه اين تكليف ، مساءله اى بى سابقه و فراتر از توانايى شما است . هرگز چنين نيست ؛ زيرا وجوب روزه ، حكم متداولى است كه گذشتگان نيز موظف بوده اند آن را انجام دهند.
    مسايلى مانند اعتقاد به حضرت مهدى (عج ) و غيبت و ظهور ايشان نيز به ظاهر بديع و بى سابقه بوده و طول عمر ايشان با هاله اى از رمز و راز و شگفتى همراه است . افزون بر آن ، اين باور بر همه ى شؤ ون حيات آدمى تاءثيرى بنيادين بر جا مى گذارد. از اين رو، برخى افراد از پذيرش آن سرباز مى زنند و آن را انكار مى كنند. امامان معصوم عليهم السّلام در برابر اين انديشه ، كوشيده اند با بيان موارد مشابهى كه در تاريخ گذشته - بويژه تاريخ پيامبران الهى عليهم السّلام - رخ داده است ، مساءله ى غيبت امام عصر (عج ) و ديگر مفاهيم مربوط به آن را عادى جلوه دهند، تا مردم به گمان بى سابقه بودن ، در آن به ديده ى شك و ترديد ننگرند. براى نمونه ، به كلام نورانى حضرت مهدى (عج ) به شيخ صدوق مى توان اشاره كرد. اصل ماجرا را از زبان شيخ صدوق مى شنويم :
    شبى در عالم رؤ يا ديدم كه در مكه ام و گرد خانه ى خدا طواف مى كنم . در دور هفتم نزد حجرالاسود آمدم و آن را لمس كردم و بوسيدم . در اين هنگام ، دعاهايى را كه براى زمان بوسيدن حجرالاسود است ، مى خواندم . در اين حال ، مولاى خود حضرت مهدى (عج ) را ديدم كه بر در خانه ى كعبه ايستاده اند. با خاطرى پريشان به حضرت نزديك شدم . حضرت با نگاهى به رخساره ام به فراستِ خود، راز دلم را دانست . به او سلام كردم . حضرت پس از جواب سلام ، فرمود: چرا درباره ى غيبت ، كتابى نمى نويسى ، تا اندوه دلت را بزدايد؟ عرض كردم : يابن رسول اللّه ! در اين باره كتاب نوشته ام . حضرت پاسخ دادند: منظورمان اين نيست كه همانند گذشته بنويسى . كتابى درباره ى موضوع غيبت بنگار و در آن ، غيبت هاى پيامبران عليهما السّلام را بيان كن .
    چون سخن حضرت به پايان رسيد، از ديدگانم پنهان شدند. من از خواب بيدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گريه و مناجات پرداختم . چون صبح دميد، نگارش اين كتاب را آغاز كردم .(173)
    حضرت يوسف يكى از پيامبرانى است كه حضرت مهدى در روايت ها به ايشان تشبيه شده اند. البته در اين روايت ها، حضرت مهدى (عج ) از جهت هاى گوناگون به حضرت يوسف عليه السّلام تشبيه شده اند. امام باقر عليه السّلام در روايتى تنها به شباهت در غيبت اشاره كرده اند.(174) هم چنين ايشان در جايى ديگر، به شباهت هاى ديگرى اشاره فرموده اند.(175) حال آن كه امام صادق عليه السّلام بدون اشاره به شباهت هاى پيشين ، شباهت ديگرى بر شباهت هاى ياد شده مى افزايند.(176) اين ها نشان مى دهد كه منظور، حصر شباهت ها در موارد ياد شده نبوده ، بلكه تنها براى نمونه به برخى از آن ها اشاره شده است . با توجه به اين نكته و با الهام از فرمايش حضرت مهدى (عج ) به شيخ صدوق ، اين نوشتار مى كوشد با تاءمل در قرآن و روايت ها، شباهت و همانندى هاى موجود ميان يوسف زهرا عليه السّلام و يوسف يعقوب عليه السّلام را بازگو كند، تا از اين رهگذر، فهم و پذيرش امر حضرت مهدى ، آسان تر گردد.

    1 - غيبت
    برجسته ترين همانندى ميان يوسف زهرا عليه السّلام و يوسف يعقوب عليه السّلام ، همانندى در غيبت است . امام باقر عليه السّلام به محمدبن مسلم مى فرمايد:
    يا محمّد بن مسلم ان فى القائم من اهل بيت محمّد عليهم السّلام شبه من خمسة من الرسل يونس بن متى و يوسف بن يعقوب و موسى و عيسى و محمّد صلوات اللّه عليهم ... وامّا شبهه من يوسف بن يعقوب عليه السّلام فالغيبة من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته ....(177)
    اى محمّد بن مسلم ! قائم آل محمّد (عج ) با پنج تن از پيامبران شباهت دارد: يونس بن متى و يوسف بن يعقوب و موسى و عيسى و محمّد صلوات اللّه عليهم ... و امّا شباهت او به يوسف در غيبت اوست از اقوام دور و نزديك و از برادران خود....
    نخستين سؤ ال درباره ى اين شباهت ، آن است كه ميان غيبت امام عصر (عج ) و غيبت يوسف عليه السّلام تفاوت فراوانى وجود دارد؛ زيرا غيبت يوسف عليه السّلام ، غيبتى است نسبى ؛ يعنى هرچند او از كنعان ، برادران و پدر و مادر خود غايب بود، ولى از ديدگان مصريان غايب نبود. او با مصريان ، گفت و گو و رفت و آمد داشت ، در حالى كه غيبت حضرت مهدى (عج ) غيبتى است مطلق و آن حضرت از ديدگان همگان غايب اند. از اين رو، قياس آن دو با يكديگر قياس مع الفارق است . پاسخ به اين نكته ، در شباهت دوم خواهد آمد.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  16. #15
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    2 - حضور
    برادران يوسف براى خريد آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه يوسف وارد شدند. وى در نخستين نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت ، ولى آنان يوسف را نشناختند. آنان بى آن كه به هويت يوسف پى برند، با وى سخن گفتند و داد و ستد كردند.
    فدخلوا عليه فعرفهم وهم له منكرون .(178)
    (برادران يوسف ) بر او وارد شدند. او، آنان را شناخت ، ولى آنان او را نشناختند.
    يوسف زهرا نيز در ميان مردم حضور دارد. در كنار آنان راه مى رود و بر فرش هاى آنان پا مى نهد و... ولى مردم ، او را نمى شناسند. بسيارى بر اين باورند كه غيبت امام عصر (عج ) به اين معنى است كه آن حضرت ، در آسمان ها يا عوالم ديگرى زندگى مى كنند. بنابراين ، حضرت مهدى (عج ) از ديدگان همه ى انسان ها پنهان هستند و كسى ، ايشان را نمى بيند. براساس اين باور، نكته اى كه پيش از اين گذشت ، به ذهن مى رسد كه مقايسه ى حضرت مهدى (عج ) با حضرت يوسف عليه السّلام ، مقايسه اى ناتمام است . امّا حقيقت ، اين است كه تصوير ياد شده ، خطا و به دور از واقعيت است . او در ميان مردم رفت و آمد مى كند و در كوچه و بازارها قدم مى گذارد. مردم ، آن حضرت را مى بينند، گرچه او را نمى شناسند.
    سدير مى گويد:

    سمعت اباعبداللّه عليه السّلام يقول : ان فى القائم شبه من يوسف عليه السّلام . قلت : كانك تذكر حيرة و غيبته فقال لى : ما تنكر هذه الامة اشباه الخنازير ان اخوة يوسف كانوا سباطا اولاد انبياء تاجروا يوسف وبايعوه وهم اخوته وهو اخوهم فلم يعرفوه حتى قال لهم انا يوسف ... فما تنكر هذه الامة ان يكون اللّه عزوجل يفعل بحجته ما فعل بيوسف ان يكون يسير فى اسواقهم ويطاء بسطهم وهم لايعرفونه حتى ياءذن اللّه عزوجل ان يعرفهم بنفسه كما اذن ليوسف حتى قال لهم هل علمتم ما فعلتم بيوسف واخيه اذ انتم تجهلون قالوا اءنك لانت يوسف قال انا يوسف وهذا اخى .(179)
    امام صادق عليه السّلام فرمودند:
    قائم (عج ) شباهتى با يوسف دارد. عرض كردم : گويا حيرت و غيبت او را مى فرماييد؟ حضرت فرمودند: چرا اين امت ، قضيه ى حضرت يوسف را انكار نمى كنند؟ برادران يوسف با اين كه پيغمبر زاده و برادر يوسف بودند و او نيز برادرشان بود، با او تجارت و خريد و فروش كردند و او را نشناختند، تا اين كه يوسف ، خودش را معرفى كرد و گفت : من يوسفم ... با اين حال چرا آنان منكرند كه خداوند عزوجل با حجت خود، همان كارى را بكند كه با يوسف كرد؟ او در بازارهاى شان راه مى رود و بر فرش هاى آنان گام مى نهد، ولى مردم او را نمى شناسند، تا هنگامى كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفى كند. همان گونه كه به يوسف اجازه داد و يوسف گفت آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد آن گاه كه جاهل بوديد؟ گفتند: آيا تو همان يوسفى ؟ گفت : (آرى ) من يوسفم و اين ، برادر من است .
    و باز امام صادق عليه السّلام فرمود:
    ان فى صاحب هذا الامر سنن من الانبياء عليهم السّلام ... وامّا سنة من يوسف فالسنة يجعل اللّه بينه وبين الخلق حجابا يرونه ولا يعرفونه ....(180)
    صاحب اين امر امام مهدى (عج ) با برخى از پيامبران ، شباهت هايى دارد... امّا شباهت او به يوسف ، در پرده بودن او است ؛ يعنى خداوند كارى مى كند كه هر چند او را مى بينند، ولى نمى شناسند.

    3 - كودكى
    غيبت يوسف از دوران كودكى آغاز شد.
    و جاءت سيارة فارسلوا واردهم فادلى دلوه قال يابشرى هذا غلام .(181)
    و (در همين حال ) كاروانى فرا رسيد و ماءمور آب را (در پى آب ) فرستادند. او دلو را در چاه افكند. (ناگهان ) صدا زد: مژده باد اين كودكى است (زيبا و دوست داشتنى )!
    غيبت يوسف زهرا عليه السّلام نيز از دوران كودكى آغاز شد.
    قال ابوعبداللّه عليه السّلام :
    قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لابد للغلام من غيبته فقبل له ولم يا رسول اللّه ؟ قال يخاف القتل .(182)
    امام صادق عليه السّلام از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه حضرت فرمودند:
    ناچار براى آن كودك (امام مهدى (عج ) غيبتى خواهد بود. پرسيده شد: براى چه ؟ فرمودند: از ترس كشته شدن .
    حضرت مهدى (عج ) در سال 255 هجرى به دنيا آمد. آغاز غيبت صغرا نيز در سال 260 هجرى است . بنابراين ، ايشان در آغاز غيبت صغرى ، 5 ساله بوده اند.

    4 - زيبايى و بخشندگى
    همان گونه كه يوسف در زيبايى و بخشندگى ، شهره ى آفاق بود، يوسف زهرا عليه السّلام نيز به بالاترين درجه ى اين دو ويژگى آراسته است .
    عن ابى نصر قال سمعت ابا جعفر عليه السّلام يقول :
    فى صاحب هذا الامر اربع سنن من اربعة انبياء... وسنة من يوسف من جماله و سخائه ....(183)
    ابى نصر مى گويد امام باقر عليه السّلام فرمودند:
    صاحب اين امر (حضرت مهدى (عج ) با چهار پيامبر شباهت هايى دارد... شباهت او با يوسف ، در زيبايى و بخشندگى اوست ....
    رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
    ليبعثنَّ اللّه عزوجل فى هذه الامة خليفةً يحثى المال حثيا و لا يعدّه عدّا.(184)
    به زودى خداوند عزوجل در اين امت ، خليفه اى را بر مى انگيزد كه مال را بى آن كه بشمارد، به ديگران مى بخشد.

    5 - هراس
    يوسف در عالم رؤ يا ديد كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرش * سجده مى كنند، ولى به سفارش پدر از ترس مكر برادران ، رؤ ياى خويش را پنهان كرد.
    اذ قال يوسف لابيه يا ابت انى راءيت احد عشر كوكبا والشمس * والقمر راءيتهم لى ساجدين قال يا بُنىّ لاتتقصص رؤ ياك على اخوتك فيكيدوا لك كيدا.(185)
    (به ياد آور) هنگامى را كه يوسف به پدرش گفت : پدر! من در خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مى كنند. (يعقوب ) گفت : فرزندم ! خواب خود را براى برادرانت بازگو مكن ؛ زيرا براى تو نقشه ى (خطرناكى ) مى كشند.
    يوسف زهرا عليه السّلام نيز همين گونه است ؛ يعنى به دليل هراس * از دشمنان ، بايد نام مباركش پنهان باشد.
    عن ابى خالد الكابلى قلت لمحمد بن على الباقر عليه السّلام :
    اريد ان تسميَّه لى حتى اعرفه باسمه فقال : ساءلتنى واللّه يا ابا خالد عن سؤ ال مجهد ولقد ساءلتنى عن امر لوكنت محدّثا به احدا لحدثتك ولقد ساءلتنى عن امر لو ان بنى فاطمه عرفوه حرصوا على ان يقطعوه بضعة بضعة .(186)
    ابوخالد كابلى مى گويد به امام باقر عليه السّلام عرض كردم :
    نام مبارك او (حضرت حجت عليه السّلام ) را براى من بگوييد تا او را به نام بشناسم . حضرت فرمودند: اى اباخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت انگيز و مشقت آورى از من پرسيدى و درباره ى مساءله اى از من پرسيدى كه اگر گفتنى بود، به يقين به تو مى گفتم . تو درباره ى چيزى از من پرسش كردى كه اگر بنى فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را تكه تكه كنند.

    6 - ظلم
    دليل غيبت يوسف ، ستم برادران در حق او بود، يعنى حسادت ورزيدن و به چاه افكندن او.
    واجمعوا ان يجعلوه فى غيابت الجب .(187)
    وتصميم گرفتند وى را در نهان گاه چاه قرار دهند.
    يكى از حكمت هاى غيبت يوسف زهرا عليه السّلام نيز ستم حاكمان و طاغوت هاى خون آشام در حق آن حضرت است .
    عن زرارة بن اعين قال :
    سمعت الصادق جعفربن محمّد عليه السّلام يقول : ان للقائم غيبة قبل ان يقوم قلت ولم ذلك جعلت فداك ؟ قال يخاف و اشار بيده الى بطنه وعنقه .(188)
    زراره مى گويد:
    از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود: قائم (عج ) پيش از قيامش غيبتى دارد. عرض كردم : فدايت شوم چرا؟ حضرت با اشاره به شكم و گردن مباركشان فرمود (از كشته شدن ) مى ترسد.
    طاغوتيان عصر ما در شمار، از طاغوتيان عصر تولد حضرت ، كمتر و از نظر ابزار نظامى ، ضعيف تر نيستند. خون آشامى و جنايت پيشه گى شان نيز به مراتب از آنان بيشتر است . پس آن ترس هنوز وجود دارد. به اميد آن روزى كه ياوران كارآمدى پرورش يابند تا بتوانند سپر بلاى حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زيرا كه فراهم آمدن چنين افرادى ، پيش زمينه ى فرا رسيدن روز موعود است .


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  17. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    7 - ريزش و رويش
    برادران يوسف ، او را به چاه افكندند؛ زيرا دل هاى شان از حسد آكنده بود. بنابراين ، خوبى هاى او را نمى ديدند، ولى غريبه ها از ديدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانى كردند.
    وجاءت سيارة فارسلوا واردهم فادلى دلوه قال يا بشرى هذا غلام .(189)
    و (در همين حال ) كاروانى فرا رسيد و ماءمور آب را (در پى آب ) فرستادند. او، دلو خود را در چاه افكند. (ناگهان ) صدا زد: مژده باد اين كودكى است (زيبا و دوست داشتنى )!
    هنگام رو به رو شدن با يوسف زهرا نيز برخى مسلمانان ، بر وى شمشير مى كشند؛ زيرا سينه هايى آكنده از كينه دارند يا خود را از او بيشتر دوست دارند يا اين كه خود را زمام دار امور خويش مى دانند و در برابر راءى و نظر او، راءى و نظرى جداگانه براى خود قايل اند و يا....

    امام صادق عليه السّلام فرمود:
    القائم (عج ) يلقى فى حربه مالم يلق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اتاهم وهم يعبدون الحجارة منقورة وخشبا منحوته وان القائم يخرجون عليه فيتاءولون عليه كتاب اللّه و يقاتلونه عليه .(190)
    قائم (عج ) در پيكار خود با چنان چيزى رو به رو خواهد شد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با آن رو به رو نگرديد. همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى به سوى مردم آمد كه آنان ، بت هاى سنگى و چوب هاى تراشيده را مى پرستيدند. ولى قائم (عج ) چنان است كه بر او مى شورند و كتاب خدا را بر ضد او تاءويل مى كنند. آن گاه به استناد همان تاءويل ، با او به جنگ برمى خيزند.
    در اين ميان ، برخى بيگانگان هستند كه از ديدنش خشنود مى شوند و به او مى پيوندند؛ زيرا با فطرت هايى پاك به سوى او مى روند و با چشمانى بى غرض به او مى نگرند.
    امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:

    اذا خرج القائم (عج ) خرج من هذا الامر من كان يرى انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس والقمر.(191)
    چون قائم (عج ) قيام كند، كسى كه خود را اهل اين امر مى پنداشته است ، از اين امر بيرون مى روند. در مقابل ، افرادى مانند خورشيد پرستان و ماه پرستان ، به آن مى پيوندند.

    8 - بهاى اندك
    كاروانيانى كه يوسف را يافتند، او را به بهاى اندكى فروختند؛ زيرا از ارزش آن درّ يگانه ، آگاهى نداشتند.
    و شروه بثمن بخس دراهم معدود وكانوا فيه من الزاهدين .(192)
    و (سرانجام ) او را به بهاى اندكى - چند درهم - فروختند و نسبت به (فروختن ) او بى رغبت بودند.
    برخى شيعيان نيز به دليل نا آگاهى از مقام و منزلت حضرت مهدى (عج ) و از سر هواپرستى و دنياخواهى ، افتخار محبت و خدمت به آستان او را، به بهاى اندكى فروخته و رشته ى پيوند خود را گسسته اند. تاريخ ، نمونه هاى فراوانى از اين مردمان را به ياد دارد. براى مثال ، از ابوطاهر محمّد بن على بن بلال مى توان نام برد. وى به طمع اموالى كه از حضرت مهدى (عج ) نزد او بود، آن را به محمّد بن عثمان عمرى - سفير دوم - نسپرد و ادعا كرد كه خود وكيل حضرت مهدى (عج ) است . حضرت مهدى (عج ) نيز توفيقى در لعن او صادر كرد.(193)

    9 - بردبارى
    نخستين واكنش يعقوب هنگام غيبت يوسف ، در پيش گرفتن صبر نيكو و يارى جستن از پروردگار است .
    جاءوا على قميصه بدم كذب قال بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جميل واللّه المستعان على ما تصفون .(194)
    و هنگامى كه پيراهن او را با خونى دروغين (آغشته ساختند و نزد پدر) آوردند، گفت : هوس هاى نفسانى شما، اين كار را براى تان آراسته است . من بردبارى نيكو (و شكيبايى بدون ناسپاسى ) خواهم داشت و در برابر آن چه مى گوييد، از خداوند، يارى مى جويم .
    شيعيان نيز هنگام رو به رو شدن با غيبت يوسف زهرا عليه السّلام ، بايد در برابر بلاها و آزمايش هاى الهى ، بردبار باشند.
    امام رضا عليه السّلام فرمود:

    واللّه ما يكون ما تمدّون اليه اعينكم حتى تمحصوا وتميّزوا وحتى لايبقى منكم الا الاندر فالاندر(195)؛
    به خدا سوگند! آن چه چشمان تان را به سويش مى داريد و منتظرش * هستيد، رخ نخواهد داد، تا اين كه پاك سازى و جداسازى شويد و از شما نماند مگر هرچه كم تر و كم تر.
    هم چنين بايد در برابر به درازا كشيدن غيبت ، شكيبايى ورزند؛ يعنى در ظهور پيش از موعد مقرر آن ، شتاب نكنند.
    مهزم مى گويد به امام صادق عليه السّلام عرض كردم :
    جعلنى اللّه فداك متى هذاالامر؟ فقد طال . فقال : كذب المتمنّون وهلك المستعجلون و نجا المسلّمون و الينا يصيرون .(196)
    فدايت شوم اين امر - قيام قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله - چه زمانى رخ خواهد داد؟ اين امر به درازا كشيد. حضرت فرمود: آرزومندان خطا كردند، شتاب جويان هلاك شدند و آنان كه تسليم اند، نجات يافتند و به سوى ما باز خواهند گشت .

    10 - اميد و نا اميدى
    چون خورشيد يوسف در پس ابرهاى غيبت فرو رفت ، يعقوب هرگز اميد خود را از دست نداد و از رحمت الهى و بازگشت يوسف نااميد نشد. و از خداوند درخواست مى كرد كه به زودى يوسف را ببيند.
    عسى اللّه ان ياءتينى بهم جميعا.(197)
    اميدوارم خداوند، همه ى آنان را به من باز گرداند.
    ولى در مقابل ، برادران با اين كه او را نكشتند و در چاه انداختند به اميد اين كه قافله اى ، او را بيابد و با خود ببرد.
    قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف والقوه فى غيابت الجب يلتقطه بعض * السيارة ان كنتم فاعلين .(198)
    يكى از آنان گفت : يوسف را نكشيد. اگر مى خواهيد كارى انجام دهيد، او را در نهان گاه چاه بيافكنيد تا قافله هايى ، او را برگيرند (و با خود به مكان دورى ببرند).
    با اين حال ،برادران ، يوسف را فراموش كرده بودند. چون يعقوب ، از يوسف ياد مى كرد، وى را سرزنش مى كردند.
    قالوا تاللّه تفتؤ ا تذكر يوسف حتى تكون حرضا او تكون من الهالكين .(199)
    گفتند: به خدا سوگند! تو آن قدر از يوسف ياد مى كنى كه ممكن است بيمار شوى يا هلاك گردى .
    ولما فصلت العير قال ابوهم انى لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون قالوا تاللّه انك لفى ضلالك القديم .(200)
    هنگامى كه كاروان (از سرزمين مصر) بيرون آمد، پدرشان (يعقوب ) گفت : اگر مرا به نادانى و كم خردى ، متهم نكنيد، (بايد بگويم كه ) بوى يوسف را احساس مى كنم . گفتند: به خدا سوگند! تو در همان گمراهى پيشين ات هستى .
    در مساءله ى غيبت يوسف زهرا عليه السّلام نيز برخى كه از هدايت الهى برخوردارند، پيوسته با اميد به فضل خداوندى ، ظهور او را انتظار مى كشند و هرگز از رحمت الهى نااميد نمى شوند. در دعاى عصر غيبت كه از ناحيه ى مقدسه رسيده است ، چنين مى خوانيم :
    ...ولا تنسناد ذكره و انتظاره والايمان به وقوة اليقين فى ظهوره والدعاء له والصلاة عليه .(201)
    (خدايا!) ياد او، انتظارش ، ايمان به او، باور شديد به ظهور او، دعا براى او و توجه به او را در مابه فراموشى مسپار.
    در مقابل ، گروهى ديگر كه خداوند بر دل هاى شان قفل زده است و از درك حقايق ناتوان اند، اميدى به آمدنش ندارند. حتى گاهى وجودش * را انكار مى كنند.
    امام صادق عليه السّلام به زراره فرمود:
    يا زرارة و هوالمنتظر و هو الذى يشك الناس فى ولادته منهم من يقول مات ابوه فلا خلف له ... ومنهم من يقول ماولد...(202)
    اى زراره ! او - حضرت مهدى (عج ) - كسى است كه آمدنش را انتظار مى كشند. اوست كه مردم در تولدش شك مى كنند. برخى مى گويند: پدرش از دنيا رفت و فرزندى نداشت ... و برخى مى گويند: هنوز به دنيا نيامده است ....

    11 - نشانه
    پس از آن كه زليخا به يوسف ، تهمت ناپاكى زد، عزيز مصر به كمك نشانه ى الهى ، پاكى و بى گناهى او را دريافت .
    و شهد شاهد من اهلها ان كان قميصه قد من قبل فصدقت وهو من الكاذبين وان كان قميصه قدمن دبر فكذبت وهو من الصادقين فلما رءا قميصه قد من دبر قال انه من كيد كن ان كيد كن عظيم .(203)
    و در اين هنگام ، شاهدى از خانواده ى آن زن شهادت داد كه اگر پيراهن او از پيشِ رو پاره شده است ، آن زن راست مى گويد و او از دروغ گويان است و اگر پيراهنش از پشت پاره شده است ، آن زن دروغ مى گويد و او از راست گويان است . هنگامى كه (عزيز مصر) ديد پيراهن او (يوسف ) از پشت پاره شده است ، گفت : اين از مكر و حيله ى شما زنان است . همانا مكر و حيله ى شما زنان عظيم است .
    با اين حال ، عزيز مصر به سبب وسوسه ى زليخا، يوسف را به زندان افكند.
    ثم بدالهم من بعدما راءوا الآيات ليسجنَّنه حتى حين .(204)
    و پس از آن كه نشانه هاى (پاكى يوسف ) را ديدند، بر آن شدند كه او را تا مدتى زندانى كنند.
    ستم پيشه گان عصر يوسف زهرا عليه السّلام نيز با اين كه اعجازها و نشانه هايى از حقانيت او را ديدند، اما باز به خود نيامدند و به قتل او كمر همت بستند.
    رشيق مى گويد: معتضد عباسى ، مرا به همراه دو نفر ديگر فراخواند و به ما دستور داد هر يك بر اسبى سوار شويم و تنها زير انداز سبكى با خود برداريم و از برداشتن هر وسيله ى ديگرى پرهيز كنيم . آن گاه افزود: به سامرا و فلان محله و فلان خانه مى رويد. بر در خانه ، خادم سياهى ايستاده است . به خانه هجوم بريد و هر كس را در آن جا يافتيد، بكشيد و سرش را براى من بياوريد.

    ما بر اساس دستور، به سامرا و همان خانه رفتيم . مرد سياهى بر در خانه نشسته بود. پرسيدم : چه كسى در خانه است ؟ با بى اعتنايى گفت : صاحبش . به خانه هجوم برديم . در خانه ، اتاقى بود كه بر در آن ، پرده اى زيبا آويخته بود. چون پرده را بالا زديم ، گويا در اتاق ، دريايى از آب بود. در انتهاى اتاق ، مردى با بهترين شمايل بر روى حصيرى بر آب ايستاده و مشغول نماز بود. او به ما هيچ توجهى نكرد. يكى از همراهانم به نام احمد بن عبداللّه ، براى وارسى ، وارد آب ها شد، امّا نزديك بود غرق شود. من دستش را گرفتم و او را نجات دادم ، ولى وى از ترس بى هوش شد و ساعتى در همان حال ماند. همراه ديگرم نيز همان كار را كرد و به همان بلا گرفتار شد.
    من از صاحب خانه عذرخواهى كردم و گفتم : به خدا سوگند! من از ماجرا آگاه نبودم و نمى دانستم براى قتل چه كسى اعزام شده ايم و من از اين كار توبه مى كنم . ولى او به ما اعتنايى نكرد.
    ما به سوى معتضد برگشتيم . او منتظر ما بود و به دربانان سپرده بود كه هر وقت به كاخ رسيديم ، اجازه ى ورود بدهند. ما نيز در همان شب بر او وارد شديم و ماجرا را برايش بازگو كرديم . با عصبانيت پرسيد: آيا اين ماجرا را براى كسى بازگو كرده ايد؟ گفتيم : نه . او سوگند ياد كرد كه اگر اين ماجرا را با كسى در ميان بگذاريم ، گردن ما را خواهد زد. ما نيز تا او زنده بود، توان بازگو كردن آن را نداشتيم .(205)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  18. #17
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    12 - توطئه
    يوسف با توطئه هاى گوناگونى رو به رو گشت ؛به چاه افكندن ، به بردگى رفتن ، تهمت ناپاكى شنيدن و زندان . با اين حال ، مشيت الهى بر آن بود كه همه ى توطئه ها و نقشه ها ناكام گردد. دشمنان براى يوسف زهرا عليه السّلام نيز توطئه هاى فراوان و نقشه هاى شومى برنامه ريزى كرده بودند، ولى اراده ى الهى بر رهايى او از همه ى فتنه ها و تجلّى نور خداوندى تعلق گرفته است .

    امام صادق عليه السّلام مى فرمايند:
    كذلك بنواميه و بنو العباس لمّا ان وقفوا على ان به زوال مملكة الامراء الجبابرة منهم على يرى القائم منا ناصبونا للعداوة و وضعوا سيوفهم فى قتل اهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ابارة نسله طمعا منهم فى الوصول الى قتل القائم عليه السّلام فابى اللّه ان يكشف امره لواحد من الظلمة الا ان يتم نوره ولوكره المشركون .(206)
    بنى اميه و بنى عباس چون دريافتند كه گردن كشان آنان به دست مهدى ما از ميان مى روند، با ما بناى دشمنى نهادند. آنان براى كشتن اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و نابودى نسل او، شمشيرهاى خود را از نيام در آوردند تا مهدى (عج ) را بكشند، ولى خداوند، امر او را از ستم كاران ، پنهان كرد و نورش را گستراند، هرچند مشركان از آن بيزار بودند.

    13 - هدايت
    يوسف ، هنگام غيبت - زندان - نيز از رسالتى كه در برابر مردم بر عهده داشت ، غافل نشد. هنگامى كه دو يار زندانى يوسف ، خواب خود را براى او بيان كردند و تعبير آن را از او خواستند، يوسف از فرصت به دست آمده استفاده كرد و پيش از بيان تعبير چنين گفت :
    يا صاحبى السجن ءارباب متفرقون خيرٌ ام اللّه الواحد القهار ما تعبدون من دونه الا اسماءً سميتموها انتم و اباؤ كم ما انزل اللّه بها من سلطان ان الحكم الا اللّه امر الا تعبدوا الا اياه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون .(207)
    اى همراهان زندانى من ! آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداوند يكتاى پيروز؟ اين معبودهايى كه غير از خدا مى پرستيد، چيزى جز اسم هايى (بى مسمّا) كه شما و پدران تان آن ها را (خدا) ناميده ايد، نيست . خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده است . حكم تنها از آنِ خداست . او فرمان داده است كه جز او را نپرستيد. اين است آيين پابرجا، ولى بيشتر مردم نمى دانند.
    هر چند يوسف زهرا عليه السّلام نيز در پس پرده ى غيبت است ، امّا لحظه اى از انجام رسالت خود (هدايت مردم ) غفلت نمى ورزد و مردم از فيض او بهره مند مى شوند.

    اولياى الهى از كوشش براى تحقق اهداف آسمانى خود هرگز دست نمى كشند؛ زيرا وظيفه ى حركت به سوى خداوند و تكامل ، هيچ گاه از دوش مردمان برداشته نمى شود. اگر در زمانى و جايى ، وظيفه ى حركت به سوى كمال از دوش كسى برداشته شود، آن گاه به همان ميزان ، رسالت هدايت نيز از عهده ى متوليان هدايت برداشته شده است . البته هرگز چنين چيزى رخ نمى دهد؛ زيرا در اين صورت ، آفرينش آدمى بيهوده مى شود. از اين رو، ممكن است ولىّ خدا ساكت باشد، امّا هرگز ساكن نمى ماند. هم چنان كه ممكن است غايب باشد، امّا هيچ گاه قاعد نمى ماند. امام هميشه در حال هدايت ، سازندگى و پرورش است ؛ گاه مخفيانه و گاه آشكارا. در كتاب هاى روايى ، نمونه هاى فراوانى از هدايت هاى ويژه ى حضرت مهدى (عج ) آمده است . براى نمونه به يكى از آن ها اشاره مى كنيم .
    در عصر سفارت محمّد بن عثمان ، گروهى از شيعه درباره ى اين مساءله اختلاف كردند كه آيا خداوند، آفرينش موجودات و روزى دادن به آن ها را به ائمه ى معصومين عليهم السّلام واگذار كرده است يا نه ؟ گروهى ، آن را محال مى دانستند و گروهى ديگر بر اين باور بودند كه ائمه ى معصومين عليهم السّلام از جانب خداوند، موجودات را مى آفرينند و روزى مى دهند. اختلاف اين دو گروه پايان نيافت تا اين كه به محضر محمّد بن عثمان آمدند و پاسخ درست را از او جويا شدند. به سفارش او، نامه اى به امام عصر (عج ) نوشته شد. حضرت نيز در پاسخ چنين مرقوم فرمودند:

    ان اللّه تعالى هو الذى خلق الاجسام ... امّا الائمة عليهم السّلام فانهم يساءلون اللّه تعالى فيخلق ويساءلونه فيرزق ايجابا لمسئلتهم واعظاما لحقهم .(208)
    خداوند، آفريننده ى اجسام است ... ولى ائمه عليهم السّلام از خداوند درخواست مى كنند. او نيز مى آفريند و روزى مى دهد. اين به دليل اجابت دعاى آنان و تكريم مقام ايشان است .

    14 - گواه
    هنگامى كه پادشاه مصر، تعبير خوابش را خواست ، هم بند پيشين يوسف ، او را براى اين مهم معرفى كرد؛ زيرا در زندان ، محاسن اخلاق و دانش تعبير خواب او را كه نوعى از علم غيب است ، ديده بود.
    ما نيز در برابر مدعيان مهدويّت يا مدعيان ارتباط با حضرت مهدى (عج ) بايد هوشيار باشيم و بى دليل به افراد اعتماد نكنيم . ادعاى افراد را بايد تنها پس از ديدن دليل قطعى بپذيريم . سيره ى عملى حضرت مهدى (عج ) و سفيران ايشان نشان مى دهد كه آنان هميشه ديگران را تشويق مى كردند تا از مدعيان ، دليل بخواهند. نمونه هاى فراوانى از اين حقيقت در كتاب هاى حديثى به چشم مى خورد. از جمله ، حسين بن على بن محمّد معروف به ابن على بغدادى مى گويد: در بغداد، زنى از من پرسيد: مولاى ما كيست ؟ يكى از اهالى قم پاسخ داد: ابوالقاسم بن روح ، وكيل حضرت است . پس * نشانى او را به زن داد. وى نزد ابوالقاسم آمد و به او گفت : اى شيخ ! همراه من چيست ؟ شيخ فرمود: هرچه با خود دارى ، در دجله بيانداز. آن گاه نزد من بيا تا به تو باز گويم . زن رفت و آن چه با خود داشت ، در دجله انداخت و بازگشت . ابوالقاسم به خدمت كار خود دستور داد كه آن جعبه را بياورد. سپس به آن زن گفت : اين همان جعبه اى است كه با تو بود و تو در دجله انداختى . من به تو بگويم در آن چيست يا تو مى گويى ؟ زن گفت : شما بگوييد. شيخ گفت : يك جفت دست بند طلا، يك حلقه ى بزرگ گوهردار، دو حلقه ى كوچك كه هر كدام يك گوهر دارد و دو انگشتر فيروزه و عقيق در اين جعبه هست . سپس * جعبه را گشود و هر چه را در آن بود، نشان داد، زن به آن ها نگريست و گفت : اين همان است كه من آوردم و در دجله انداختم . آن گاه از تعجب بى هوش شد!
    اين كه ابوالقاسم بن روح ، پرسش زن را انكار نكرده و پاسخ گفته است ، نشان مى دهد كه مردم موظف بوده اند كه سخن كسى را بى دليل نپذيرند. سفيران حضرت مهدى (عج ) نيز با دادن پاسخ مثبت به خواسته ى آنان ، اين روش را امضا كرده اند. هنگامى كه چنين روشى در رويارويى با مدعيان با مدعيان نيابت و وكالت ، پسنديده و بلكه لازم است ، به طريق اولى ، در برابر مدعيان مهدويّت ، چنين خواهد بود.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  19. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    15 - قدرشناسى
    خدمت عزيز مصر و همسرش به يوسف - رها كردن او از بردگى و پرورش دادن وى در دامان مهر و محبت خود - سبب شد تا كه يوسف هنگام گرفتارى و قحطى ، به كمك آنان بشتابد و از او بهره برند:
    و قال الذى اشتراه من مصر لامراءته اكرمى مثواه عسى ان ينفعنا.(209)
    و آن كس كه او را از سرزمين مصر خريد (عزيز مصر) به همسرش * گفت : مقام وى را گرامى دار، شايد براى ما سودمند باشد.
    به يقين ، خدمت گزارى به آستان يوسف زهرا عليه السّلام كه برجسته ترين شكل آن ، زمينه سازى براى ظهور و تحقق بخشيدن به اهداف و آرمان هاى ايشان است ، برخوردارى از عنايت هاى ويژه ى آن عزيز را در پى خواهد داشت . آيا مى توان پنداشت كه يوسف زهرا عليه السّلام در بخشش به اندازه ى يوسف يعقوب نباشد؟ هرگز!

    يكى از علماى اصفهان مى گويد: در ايام جوانى براى سخن رانى به جلسه اى دعوت شدم . ميزبان به من گفت : در همسايگى ما، منزلى است كه چند خانواده ى بهايى در آن زندگى مى كنند، پس در سخن رانى ، مراعات فرماييد. من بى توجه به گفته ى او، ده شب درباره ى بطلان مرام بهاييت سخن رانى كردم . شب آخر پس از سخن رانى ، هنگامى كه به سوى مدرسه به راه افتادم ، چند نفر نزد من آمدند و با احترام و پافشارى به منزل خود بردند. پس از بستن در، صحنه عوض شد. آنان بر من آشفتند و با تندى ، به من گفتند كه چرا عليه ما سخن گفتى و مى خواستند مرا بكشند. هر چه تلاش كردم ، از قصد خود چشم نپوشيدند. ناگزير اجازه خواستم تا براى آخرين بار، وضو بگيرم و نمازى بخوانم . به نماز ايستادم و قصد كردم در سجده ى آخر، هفت مرتبه ذكر المستغاث بك يا صاحب الزمان را بگويم . در اين هنگام ، در خود به خود باز شد و مردى سوار بر اسب به اندرون آمد. بى آن كه آنان بتوانند كارى بكنند، آن مرد، دست مرا گرفت ، از خانه بيرون برد و به مدرسه رساند. پس از رفتن آن مرد، تازه به خود آمدم كه : اين شخص كه بود؟ ولى ديگر دير شده بود. فرداى آن شب ، آن گروه بهايى نزد من آمدند و شهادتين گفتند.(210)

    16 - دفع بلا
    يوسف ، سپر دفع بلاى برادران خود و اهل مصر شد. هرچند برادران يوسف در حق وى ستم كردند و شرط برادرى را به جا نياوردند، ولى يوسف از كمك و دستگيرى آنان فروگذار نكرد. يوسف زهرا عليه السّلام نيز سپر دفع بلا از شيعيان هستند.
    قال ظريف ابونصر الخادم :
    قال لى صاحب الزمان (عج ): اتعرفنى قلت : نعم . قال : من انا؟ فقلت : انت سيدى وابن سيدى . فقال ليس عن هذا ساءلتك . قال ظريف فقلت جعلنى اللّه فداك فسَّرلى . فقال انا خاتم الاوصياء وبى يدفع اللّه البلاء عن اهلى وشيعتى .
    ظريف مى گويد:
    به محضر امام عصر (عج ) وارد شدم . ايشان فرمودند: آيا مرا مى شناسى ؟ عرض كردم : آرى . فرمودند: من كه هستم ؟ عرض كردم : شما آقاى من و فرزند آقاى من هستيد. فرمودند: منظورم اين نبود. عرض كردم : فدايت شوم منظورتان چيست ؟ فرمودند: من آخرينِ اوصيا هستم و خداوند براى وجود من ، بلا را از اهلم و شيعيانم ، برطرف مى كند.(211)

    براى نمونه ، عنايت حضرت مهدى (عج ) به شيعيان بحرين را از زبان محدّث نورى مى شنويم :
    در روزگار گذشته ، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حكومت مى كرد، كه وزيرش در دشمنى با شيعيان آن جا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست حاكم داد، كه به صورت طبيعى اين واژه ها بر پوست آن نقش بسته بود: (لا اله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه و ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه ). فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت : اين ، نشانه اى آشكار و دليلى نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است . نظر تو درباره ى شيعيان بحرين چيست ؟ وزير پاسخ داد: به باور من ، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم . اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مى كشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخيّر مى كنيم :
    1 - پاسخى قانع كننده بياورند.
    2 - جزيه بدهند.
    3 - يا اين كه مردان شان را مى كشيم ، زنان و فرزندان شان را اسير مى كنيم . و اموال شان را به غنيمت مى بريم .
    فرمانروا، راءى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آن گاه انار را به ايشان نشان داد و گفت : اگر براى اين پديده ، دليلى روشن نياوريد، شما را مى كشم و زنان و فرزندان تان را اسير مى كنم يا اين كه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه ، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت وگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آن گاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمان (عج )استغاثه كن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس ؛ زيرا او، امام و صاحب ماست .

    آن مرد چنين كرد، ولى پاسخى از حضرت نديد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخى دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه مردى پرهيزگار بود، به بيابان فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت ، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى خطاب به او مى گويد: اى محمّد بن عيسى ! چرا تو را به اين حال مى بينم و چرا به سوى بيابان بيرون آمده اى ؟ محمّد بن عيسى از او مى خواهد كه او را رها كند و به حال خود واگذارد. آن مرد مى فرمايد: اى محمّد بن عيسى ! منم صاحب الزمان . حاجت خود را بازگو. محمدبن عيسى گفت : اگر تو صاحب الزمانى ، داستان مرا مى دانى و به گفتن من نياز نيست . آن مرد فرمود: راست مى گويى . تو به دليل آن مصيبتى كه بر شما وارد شده است ، به اين جا آمده اى . عرض كرد: آرى ، شما مى دانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد. پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عيسى ! در خانه ى آن وزير - لعنة اللّه عليه - درخت انارى است . هنگامى كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل قالبى به شكل انار ساخت . آن را نصف كرد و در ميان آن ، اين جمله را نوشت . سپس * قالب را بر روى انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست . چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژه ها بر روى آن نقش بست . فردا نزد فرمانروا مى روى و به او مى گويى كه من پاسخ تو را در خانه ى وزير مى دهم . چون به خانه ى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان جا برو. كيسه ى سفيدى خواهى يافت كه قالب گِل در آن است . آن را به فرمانروا نشان ده . نشانه ى ديگر اين كه به فرمانروا بگو: كه معجزه ى ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزى در آن نيست .
    محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان گشت و به نزد شيعيان بازگشت . روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آن چه امام زمان (عج ) فرموده بود، آشكار گشت .
    فرمانرواى يمن با ديدن اين معجزه به تشيع گرويد و دستور داد وزير حيله گر را به قتل رساندند.(212)

    17 - مجازات
    برادران يوسف كسانى بودند كه با تكبّر، قدرت بازوى خود را به رخ پدر مى كشيدند و مى گفتند:
    و نحن عصبةٌ.(213)
    ما گروه نيرومندى هستيم .
    با اين حال ، چون در حق يوسف ، ستم كردند به جايى رسيدند كه ذليلانه ، كاسه ى گدايى به دست گرفتند. آن گاه باگردن هايى فرو افتاده ، سر بر آستان يوسف ساييدند و به وى ، اظهار عجز و نياز كردند:
    يا ايها العزيز مسّنا واهلنا الضّر وجئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللّه يجزى المتصدقين .(214)
    اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته است و متاع اندكى (براى خريد مواد غذايى ) با خود آورده ايم . پيمانه ى ما را كامل كن و بر ما تصدّق و بخشش فرما؛ زيرا خداوند، بخشندگان را پاداش * مى دهد.
    بشر امروزى را مصيبت ها و دردهاى كشنده اى مانند فقر فاحش ، فاصله ى طبقاتى ، جنگ هاى خانمان سوز، خون ريزى هاى بى پايان ، احساس پوچى ، بى هويتى و سردرگمى و...فراگرفته است . دليل پيدايش اين ها چيزى نيست جز ستم آدميان به ولىّ خدا، يوسف زهرا عليه السّلام ، كه در راءس همه ى اين ستم ها، فراموشى ياد او و آماده نكردن شرايط ظهور اوست .
    به اميد آن كه روزى انسان ، كاسه ى گدايى به بارگاه كسى بَرد و بر آستان كسى سر بسايد كه او، منجى واقعى است .

    18 - محنت
    ديدار با يوسف رخ نداد، مگر پس از رنج ها و محنت هاى فراوانى كه برادران اش به جان كشيدند و خون دل هايى كه يعقوب در فراق يوسف خورد و اشك هايى كه بر هجران او فرو ريخت .
    خورشيد يوسف زهرا عليه السّلام نيز طلوع نخواهد كرد، مگر پس * از محنت هاى فراوان وسيل هاى مصيبتى كه بر دل شيعيان فرو خواهد ريخت .
    امام على عليه السّلام مى فرمايد:
    ما يجيى ءُ نصر اللّه حتى تكونوا اهون على الناس من الميتة وهو قول ربى عزّوجل فى كتابه فى سورة يوسف (حتى اذا استيئس * الرسل وظنّوا انّهم قد كذبوا جائهم نصرنا) وذلك عند قيام قائمنا عليه السّلام .(215)
    يارى خداوند به سوى شما نخواهد آمد، مگر هنگامى كه در چشم مردم از مرده ، پست تر شويد و اين ، همان سخن خداوند در سوره ى يوسف است كه فرمود: (تا آن گاه كه رسولان نااميد شدند و (مردم ) گمان كردند كه به آنان دروغ گفته شده است . در اين هنگام ، يارى ما به سراغ آنان آمد). آن گاه ، هنگام قيام قائم ما، مهدى (عج ) است .

    19 - نياز
    نياز برادران به آذوقه ، زمينه ساز ديدار آنان با يوسف شد. هنگامى كه بار قحطى و تنگى معيشت بر دوش برادران فشار آورد، آنان به اميد يافتن آذوقه ، ره سپار مصر گشتند و اين مقدمه ى ديدار آنان با يوسف گرديد.
    شكل گرفتن احساس نياز به امام مهدى (عج ) در ژرفاى جان انسان ها نيز زمينه ساز ظهور يوسف زهرا عليه السّلام است . امام مهدى (عج ) در توقيعى خطاب به اسحاق بن يعقوب مى فرمايند:
    ...واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ....(216)
    ...براى فرج من ، بسيار دعا كنيد....
    افزون بر روايت ياد شده ، در روايت هاى فراوانى به شيعيان دستور داده شده است كه براى فرا رسيدن ظهور دعا كنند؛ زيرا يكى از زمينه هاى دعا، احساس نياز است . دعا در بستر نياز مى رويد. آدمى تا كمبودى نداشته باشد و در وجودش ، احساس نياز به آن چه ندارد، شكل نگيرد، دست به دعا بر نمى دارد. ما نيز اگر بخواهيم كه براى ظهور حضرت مهدى (عج ) دعا كنيم ، بايد احساس نياز به وجود ايشان را در درون خود سامان دهيم . تنها در اين صورت است كه دعا خواهيم كرد. بنابراين ، دستور به دعا كردن ، در واقع دستور به برانگيختن احساس نياز به امام (عج ) در وجود خويش است .
    برادران يوسف ، تاب تحمل او را نداشتند؛ زيرا به او احساس نياز نمى كردند و نمى دانستند كه وجود يوسف به چه كار آنان مى آيد؛ از اين رو، او را از خود راندند و آواره ى ديار غربتش كردند.
    براى وصال يوسف مى بايست زمان بگذرد تا برادران با دشوارى هاى روزگار دست و پنجه نرم كنند، سختى ها را بچشند و فراز و نشيب ها را ببيند. آن گاه كم كم احساس نياز به يوسف در وجودشان شكل بگيرد؛ نياز به كسى كه دردهاى آنان را تسكين بخشد و غبار محنت از رُخ *شان بزدايد. اين احساس چيزى نبود كه بتوان آن را يك شبه به آنان تزريق كرد، بلكه در گذر زمان مى بايست اين احساس شكل بگيرد. اين ميوه اى بود كه بايد به طور طبيعى مى رسيد. به همين دليل ، يوسف با اين كه مى دانست پدر و برادران او در كنعانند، ولى هيچ اقدامى نكرد. او مى توانست به كنعان برود يا دست كم ، نامه اى براى پدر بنويسد و از او بخواهد كه به نزدش * بيايند، ولى اين چنين نكرد. زيرا چه بسا اگر برادران ، پيش از فراهم شدن زمينه ، به ديدار او مى آمدند، سودى نداشت ؛ زيرا انگيزه هاى دشمنى پيشين هنوز وجود داشت و تحولى كه آن عامل را از بين ببرد، هنوز رخ نداده بود.

    به راستى ، هنگامى كه برادران ادعا كردند يوسف ، طعمه ى گرگ شده است ، چرا يعقوب از آنان نخواست كه باقى مانده ى جسد يا دست كم استخوان هايش را بياورند؟ اين بدان دليل بود كه مى دانست اگر چنين بگويد، برادران براى اثبات ادعاى شان ، يوسف را خواهند كشت و جسدش را خواهند آورد. چرا هنگامى كه كاروان ، يوسف را يافت ، يوسف به آنان نگفت كه من فرزند يعقوب و اهل كنعانم . مرا به خاندانم باز گردانيد؟ آيا به اين دليل نبود كه مى دانست اگر او را باز گردانند، سرانجام به دست برادرانش كشته خواهد شد؟! چرا كه ظرفيتِ با يوسف بودن هنوز در آنان پديد نيامده بود و اين ظرفيت مى بايست به صورت طبيعى و در گذر زمان و كشاكش حوادث ، شكل مى گرفت . بر همه ى اين ها مقام الهى يعقوب را نيز بيافزاييد. او پيامبر بود و با اعجاز الهى مى توانست كارى كند كه برادران نتوانند يوسف را بكشند و او در كنار يوسف بماند، ولى چنين نكرد؛ زيرا سنت الهى بر اين است كه جريان امور روند طبيعى و عادى خود را بپيمايد و مردم با اختيار و انتخاب خود، سعادت يا شقاوت را برگزينند و در ميدان نفس گير زندگى به آن برسند. به همين خاطر - گرچه در اين ميان ، يعقوبى نيز وجود دارد كه زمينه ى ملاقات براى او كاملا مهياست و او خود را كاملا آماده ى وصال كرده است - هرچند يوسف خود نيز از غربت و تنهايى ، غمگين و دل آزرده است ، ولى لب فرو مى بندد و منتظر مى ماند، تا برادران آماده شوند و خود قدم به راه گذارند و به سويش بيايند. تنها در اين صورت است كه قدر او را خواهند دانست و از او بهره خواهند برد.

    و اين ، حكايت حال يوسف زهراست . نااهلان و كم خردانى كه تاب تحمل او و ظرفيت با او بودن و در كنار او زيستن را نداشتند، او را به چاه غيبت افكندند. در آمدن او از چاه غيبت نيز به فراهم شدن زمينه بستگى دارد. بايد مردم به خود آيند، او را بخواهند و به او احساس * نياز كنند. شكل گرفتن چنين احساس نيازى ، نيازمند گذر زمان است . بايد زمان سپرى شود تا بشريت در كوران حوادث دريابد كه گره گشاى مشكلاتش ، كس ديگرى است . بايد خود اين ميوه برسد؛ چيدن آن پيش از موعد، تباه كردن آن است . آمدن مهدى (عج ) بدون فراهم آمدن زمينه و شكل گيرى احساس نياز به او و پديد آمدن ظرفيت تحمل او، چيزى جز تباه كردن او نيست . آرى ، او مى تواند به اعجاز الهى ، همه ى مانع ها را برطرف كند، امّا سنت الهى جز اين است . بايد، مردم خود بخواهند و در راه ، گام نهند. هرچند وى از اين غربت و فراق ، غمگين و دل خسته است ، اما لب فروبسته و براى آمدن مردم به سوى خويش ، هم چنان چشم به راه نشسته است ؛ زيرا راهى جز اين نيست . آيا كسى هست كه او را از اين انتظار به در آورد؟ در اين ميان ، شيعيان يعقوب گونه اى نيز هستند كه دل هاى شان ، از عطر محبت او سرشار است و خود را براى سيراب شدن از چشمه سار حضورش كاملا آماده كرده اند، امّا افسوس كه اين دسته نيز بايد در غم فراق بسوزند؛ زيرا براى آمدن او، بايد همه آماده باشند.

    20 - تنها پناه
    آن چه يوسف داشت ، نزد ديگران يافت نمى شد. از اين رو با اين كه ميان يوسف و برادرانش 18 روز فاصله بود،(217) آنان براى تهيه ى آذوقه ، اين مسير طولانى را پيمودند. اگر آذوقه در جاى ديگرى نيز يافت مى شد، هرگز سختى اين راه طولانى را به جان نمى خريدند.
    گم شده ى بشر امروزين - عدالت ، معنويت و در يك كلام ، رشد انسان - (218) نيز تنها نزد يوسف زهرا(عج ) است وبس . او تنها كسى است كه مى تواند نيازهاى بشريت را برآورده سازد و او را در همه ى ابعاد به كمال برساند. تا اين باور در انسان ها شكل نگيرد، او ظهور نخواهد كرد.
    امام صادق عليه السّلام فرمودند:
    لايكون هذا الامر حتى لايبقى صنف من الناس الا و قد ولّوا على الناس حتى لايقول قائل انا لو ولّينا لعدلنا. ثم يقوم القائم بالحق و العدل .(219)
    ظهور رخ نخواهد داد مگر هنگامى كه همه ى گروه ها بر مردم حكومت كردند و كسى نگويد: اگر ما، حاكم بوديم ، به عدالت رفتار مى كرديم . پس از اين وضعيت ، قائم (عج ) همراه با حق و عدالت ، قيام خواهد كرد.
    اين حديث بدين معناست كه مردم بايد دريابند كه خود، توان هدايت ، رهبرى و رسيدن و رسانيدن به آرمان هاى خويش را ندارند. پس بايد در پى منجى واقعى باشند، كه همانا حضرت مهدى (عج ) است .


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  20. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    21 - دلدادگى
    برادران يوسف ، آذوقه ى او را مى خواستند:
    اوف لنا الكيل .(220)
    پيمانه ى ما را كامل كن .
    و يعقوب ، وصال يوسف و سيراب شدن از چشمه سار حضور او رامى خواست ؛ زيرا يوسف ، خواستنى و دوست داشتنى بود:
    يا بنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف .(221)
    پسرانم ! برويد و يوسف را بجوييد.
    منتظران ظهور يوسف زهرا عليه السّلام نيز دو دسته اند: برخى ظهور او را براى سرسبزى ، خرّمى ، فراوانى نعمت ، ارزانى اجناس * و... مى خواهند و برخى ديگر، او را براى خودش مى خواهند.
    هميشه در طول تاريخ ، دو دسته شيعه وجود داشته اند: شيعيانى كه امام را براى رسيدن به هدف ها و منافع شخصى خود مى خواسته اند و كسانى كه شيفته ى امام بوده اند تنها به اين دليل كه او، امام است ، خليفه ى خداست . آنان ، امام را آيينه ى تمام نماى اسما و صفات الهى و موجودى سرشار از معنويت و روحانيت مى دانستند.
    نگاه بسيارى از شيعيان به امام - هرچند به صورت ناخودگاه - به گونه ى نخست است . به همين دليل ، هنگامى كه مصيبت ها بر ما فرو مى ريزد، ارتباط، توسل و توجه مان به امام بيشتر مى شود و چون در خوشى و نعمت فرو مى رويم ، از ميزان توسل و توجه مان كاسته مى گردد. همين نكته ، يكى از آسيب هاى بزرگ و ظريف اعتقاد به امامت است .
    آن كه امام را براى رسيدن به آمال و آرزوهاى خود مى خواهد و از او، به عنوان ابزارى براى رسيدن به منافع شخصى خود بهره مى گيرد، ارتباط و توسلى پايدار و هميشگى ندارد. چه بسا اگر روزگار به او روى خوش نشان دهد، هيچ گاه به ياد امام خود نيافتد؛ زيرا به او نيازى ندارد و اين ، يعنى تباهى و از دست دادن سرمايه ى زندگى . كسى كه با اين نظر به امام خويش مى نگرد، اگر در گرفتارى به امام پناه ببرد و امام به مقتضاى مصلحتى ، دعايش را مستجاب نكند، از امام خود مى گسلد؛ زيرا او، امام را تنها براى رسيدن به منافع خود مى خواهد. امامى كه او را به منافعش نرساند، به چه كار آيد! البته اين سخن درست است كه گفته اند: همه چيز را از آنان بخواهيم ، امّا شايسته است كه از آنان ، جز خودشان را نخواهيم . بياييم يعقوب وار، يوسف زهرا عليه السّلام را براى خودش بخواهيم ؛ زيرا، جستجوشمه ى همه ى خوبى ها، كمالات و زيبايى هاست .

    22 - دميدن روح اميدوارى
    يعقوب افزون بر آن كه خود از رحمت الهى و وصال يوسف نااميد نبود، پسران خويش را نيز از نوميدى باز مى داشت و روح اميدوارى را در دل هاى آنان مى دميد.
    يا بنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولا تاءيئسوا من روح اللّه ....(222)
    پسرانم ! برويد و يوسف و برادرش را بجوييد و از رحمت خدا نااميد نشويد.
    شيعيان يوسف زهرا عليه السّلام نيز افزون بر آن كه بايد اميدوار باشند، وظيفه دارند روح اميد به ظهور مهدى موعود عليه السّلام را در ديگران بدمند و ياد و خاطره ى او در ذهن مردم ، زنده نگاه دارند.
    اميد، آدمى را از سستى و خمودگى بيرون مى آورد و به بالندگى و سازندگى مى رسد. آن كه از خورشيد جهان افروزى كه فردا بر مى آيد و همه جا را روشن مى كند، غافل است ، هرگز شور و نشاطى براى پويايى و سازندگى ندارد. او به شام تيره و تار نوميدى ، ايمان آورده است . او خود را در برابر ظلمت شبانه ، هيچ مى انگارد و نيروى اراده ى خويش را باور ندارد. روح اميد در چنين شخصى ، مرده است . در مقابل ، با اميد به آينده ، سراسر وجود آدمى از روح حيات سرشار مى شود. آن كه به آمدن منجى ايمان و اميد دارد، و آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان هايى است كه او را بخواهند و او را در رسيدن به اهدافش يارى كنند، هميشه مى كوشد ظرفيت با او بودن را در خود پديد آورد و انسان هايى را بپروراند كه بتوانند مانند بازوانى نيرومند، حضرت مهدى (عج ) را در رسيدن به اهدافش يارى دهند. و اين ، همان حيات واقعى و بالندگى و سازندگى است .

    23 - اقبال همگانى
    برادران يوسف آن گاه از جام حضور و ديدار يوسف سيراب شدند كه همگان به صورت دسته جمعى به سوى او رفتند و به او، اظهار نياز كردند. قرآن مى فرمايد:
    و جاء اخوة يوسف .(223)
    برادران يوسف (در پى مواد غذايى به مصر) آمدند.
    براى دميدن آفتاب جمال يوسف زهرا عليه السّلام نيز راهى نيست جز درخواست همگانى . مردم بايد همگى دعا كنند و آمدنش را از خداوند بخواهند. تاءثير گذارى دعاى برخى - و نه تمام مردم - چندان معلوم نيست .
    حضرت مهدى (عج ) در توقيع شريف خود به شيخ مفيد قدّس سرّه مى فرمايد:
    و لو اءن اشياعنا وفقهم اللّه لطاعته على اجتماع فى الوفاء بالعهد عليهم لما تاءخر عنهم اليمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا....(224)
    اگر همه ى شيعيان ما - كه خداوند، آنان را در فرمان بردارى يارى دهد - بر وفاى به عهد و پيمانى كه با ما بسته اند، با هم يك دل مى شدند، بركت زيارت و ديدار ما براى شان به تاءخير نمى افتاد و از سعادت ديدار ما بهره مند مى گشتند....
    نويسنده ى (مكيال المكارم ) به نقل از يكى از دوستان خود مى گويد: شبى در رؤ يا يا مكاشفه ، مولاى مان امام حسن مجتبى عليه السّلام را ديدم . ايشان مطالبى فرمودند كه مضمونش اين بود: بر منبرها به مردم بگوييد كه توبه كنند و براى فرج حضرت ولىّ عصر عليه السّلام و تعجيل ظهور ايشان دعا كنند. اين دعا كردن مانند نماز ميت ، واجب كفايى نيست كه اگر برخى مردم انجام بدهند، از ديگران ساقط شود. بلكه همانند نمازهاى پنجگانه ى شبانه روزى بر همه ى مكلفان واجب است .(225)

    24 - ميهمان نوازترين
    يوسف بهترين ميزبان بود، زيرا برادران جفاكارش را از عطاى خويش محروم نكرد.
    و انا خيرالمنزلين .(226)
    و من بهترينِ ميزبانانم .
    يوسف زهرا عليه السّلام نيز بهترينِ ميزبانان است . با اين كه بسيارى از مردم ، او را نمى شناسند و بسيارى نيز با او به دشمنى برخاسته اند يا در حقش ، جفا و ستم مى كنند و قدرش را نمى شناسند يا فراموشش كرده اند، ولى هم چنان بر سر سفره ى رحمت او نشسته اند و به بركت او، روزى مى خورند. (بيمنه رزق الورى ).

    25 - پيروزى
    يوسف پس از پشت سر نهادن فراز و نشيب هاى فراوان ، در پايان ، به اوج شكوه رسيد. آن گاه بود كه همه در برابر وى كرنش كردند و برادران و پدر و مادر در برابر شكوهش به خاك افتادند.
    و رفع ابويه على العرش وخرّوا له سجدا.(227)
    و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى براى او به سجده افتادند.
    يوسف زهرا عليه السّلام نيز پس از سپرى كردن دوران جان كاه غيبت ، افزون بر شكوه معنوى هميشگى به شكوه ظاهرى خواهند رسيد. آن گاه جهان و جهانيان در برابر شكوه و جلالش ، سر تعظيم فرو خواهند آورد.
    و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين .(228)
    ما مى خواستيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين گردانيم .


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  21. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    نجواهايى با يوسف زهرا عليه السّلام

    (1) هنگامى كه برادران يوسف نزد وى آمدند، از گذشته ى خود، اظهار پشيمانى كردند. يوسف نيز اشتباه آنان را فرايادشان نياورد، بلكه بى درنگ آنان را بخشيد و از خداوند براى ايشان ، بخشش * خواست .
    قال لاتثريب عليكم اليوم يغفراللّه لكم و هو ارحم الراحمين .(229)
    (يوسف ) گفت : امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست . خداوند، شما را مى بخشد و او مهربان ترينِ مهربانان است .
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! ما نيز در حق شما، ستم هاى فراوانى كرده ايم . ناسپاسى ها و قدر ناشناسى هاى ما از شمارش بيرون است . با اين حال ، بر اين باوريم كه بزرگوارى شما از كرم يوسف افزون تر است . پس عاجزانه از شما مى خواهيم در روز موعود، آن گاه كه به محضر مبارك شما آمديم ، ستم هاى ما را فراموش كنيد. ناسپاسى هاى ما را به دل نگيريد و ما را ببخشاييد. از خداوند نيز براى مان آمرزش بخواهيد.

    (2) برادران يوسف با متاعى اندك و ناچيز براى خريد آذوقه به بارگاه يوسف آمدند؛ متاعى كه در برابر شوكت و شكوه آستان يوسف ، چيزى جز شرمندگى براى برادران نداشت . شايد آنان به متاع خود مى نگريستند و نگاهى نيز به جلال و جبروت يوسف مى افكنند. آن گاه از متاع ناچيز خود، شرمنده مى شدند.
    يا ايها العزيز مسنا واهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل وتصدق علينا ان اللّه يجزى المتصدقين .(230)
    اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فراگرفته است و متاع اندكى (براى خريد مواد غذايى ) با خود آورده ايم . پيمانه ى ما را پر كن و بر ما تصدّق و بخشش فرما؛ زيرا خداوند، بخشندگان را پاداش * مى دهد.
    با اين حال ، يوسف كريمانه ايشان را پذيرفت و پيمانه ى آنان را پر كرد.
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! ما نيز خريدار مهر شماييم ، ولى براى بار يافتن به آستان بلند شما، چيزى نداريم . اگر هم داشته باشيم ، بضاعتى است ناچيز كه نگاه به آن و يادآورى آن ، عرق شرمندگى بر جبين مان مى نشاند. با اين حال ، عاجزانه از شما مى خواهيم كه يوسف گونه ما را بپذيريد و كريمانه بر ما نظر كنيد و پيمانه ى ما را پر سازيد.

    (3) يوسف نه به تقاضاى پدر، بلكه از جانب خود، پيراهنش را فرستاد تا پدر بدان شفا يابد و چشمانش بينا شود.
    اذهبوا بقميصى هذا فالقوه على وجه ابى ياءت بصيرا.(231)
    اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بكشيد تا بينا شود.
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! چشمان بصيرت ما به دليل گناهان و نافرمانى ها نابينا شده اند و اگر چنين نبودند هيچ گاه از افتخار روشن شدن به چهره ى دل رباى شما محروم نمى گشتند. آيا چشمى كه هزاران آلودگى بر آن نشسته است ، شايستگى دارد كه تصوير آن عزيز مه پيكر را در آغوش بگيرد؟ پرده اى كه بر ديدگان ما افتاده ، آن قدر ضخيم است كه دستان ما از زدودن آن ناتوانند و تنها يد بيضاى شما مى تواند آن را فرو افكند.
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! ما يعقوب نيستيم ، امّا شما از يوسف ، كريم تر و بخشنده تريد. بر ديدگان نابيناى ما نظرى افكنيد تا شايستگى ديدار چهره ى زيباى شما را بيابد و از نگريستن به آن ، مست و سرشار شود.

    (4) خشك سالى ، هفت سال مصر را فرا گرفت . آن چه مصر را از گرداب بلا به ساحل امن رساند، حسن تدبير و حكومت يوسف بر آن سامان بود.
    قال اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم .(232)
    (يوسف ) گفت : مرا سرپرست گنجينه هاى سرزمين (مصر) قرار ده ؛ زيرا نگه دارنده و آگاهم .
    او بود كه بر مصر حكم راند و به سرانگشت تدبير خود، آن جا را از خشك سالى ، رهايى بخشيد.
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! در دل هاى ما، نه هفت سال ، كه عمرى است خشك سالى ، حكم مى راند. در اين دل هاى خشكيده و تفتيده ، نه گل محبتى مى رويد، نه شكوفه ى حضورى به بار مى نشيند و نه شقايق وصالى مى شكفد. آن چه اين دل هاى قحطى زده را از نعمت و خرّمى ، سرشار مى كند، سرانگشت تدبير شماست . بيا و بر دل هاى ما حكومت كن ؛ كه اين ديار جز به تدبير شما به سامان نمى رسد.

    رواق منظر چشم من آشيانه ى توست
    كرم نما و فرودآ كه خانه ، خانه ى توست

    (5) يوسف مشتاق ديدار برادر خويش ، بنيامين بود. از اين رو، خود، زمينه ى وصال را فراهم كرد.
    فلّما جهّزهم بجهازهم قال ائتونى باخٍ لكم من ابيكم ...فاءن لم تاءتونى به فلاكيل لكم عندى .(233)
    و هنگامى كه (يوسف ) بارهاى آنان را آماده ساخت ، گفت : (بار ديگر كه آمديد) آن برادرى را كه از پدر داريد، نزد من آوريد... و اگر او را نزد من نياوريد، پيمانه اى (از غلّه ) نزد من نخواهيد داشت .
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! سرگذاردن بر گام هاى مبارك شما و بوسيدن آن ، رؤ ياى شيرين ما و آرزوى ديرين ماست .
    اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد

    كشيده ايم در آغوش آرزوى تو را

    و اين آرزو، بلند است و دست نايافتنى ؛ زيرا ما كجا و آستان بلند شما كجا! اما كريمان هميشه بزرگى خود را مى بينند، نه خردى نيازمندان را.

    آخر چه زيان افتد سلطان ممالك را
    كو را نظرى ، روزى بر حال گدا افتد؟

    اگر شما منتظريد كه ما، خود، در اين راه ، گام نهيم و شايستگى وصال را در خويش فراهم آوريم ، به يقين بدانيد كه ما را پاى آمدن اين راه نيست . شما يوسف گونه ، كرم كنيد و زمينه ى اين وصال را فراهم آوريد.

    (6) چون شام تار فراق به سر رسيد و صبح روشن وصال دميد، يوسف رو به برادران كرد و گفت : به سوى كنعان روانه شويد و همه ى خاندان تان را همراه خود بياوريد. او نيكان را از بدان جدا نكرد و همه را به محضر خويش فراخواند.
    و اءتونى باءهلكم اجمعين .(234)
    و همه ى نزديكان خود را نزد من آوريد.
    اى يوسف زهرا عليه السّلام ! درست است كه يوسف ، همه ى خاندان برادرانش را فراخواند، ولى امام رضا عليه السّلام نيز فرموده است :
    الامام الوالد الشفيق .(235)
    امام همان پدر مهربان است .

    شايد ما فرزندان نافرمانى باشيم ، ولى مگر برادران يوسف چنين نبودند؟ مانيز عاجزانه از شما مى خواهيم آن گاه كه روز موعود فرا رسيد، همه ى ما را بدون جدا كردن بدان از نيكان ، با بزرگوارى به بارگاه خود بپذيريد و از لطف خويش بهره مند سازيد.
    خدايا! مى دانيم مهر اولياى تو، متاع گران قدرى است كه آن را در هر دلى نمى نشانى ؛ زيرا هر سينه اى را گنجايش آن نيست ، ولى مگر فراخى سينه ها به دست تو نيست ؟
    بارالها! مى دانيم كه اين گوهر درخشان تنها در صدف هاى پاك مى رويد، ولى مگر سيل رحمت تو از زدودن آلودگى هاى دل هاى ما ناتوان است ؟
    پروردگارا! بسيارى خدمت گزار بارگاه اويند. آيا اگر نان خور ديگرى به آنان افزوده شود، به آستان او زيانى مى رسد؟

    يارب ! اندر كنف سايه ى آن سرو بلند
    گر منِ سوخته ، يك دم بنشينم ، چه شود؟

    پروردگارا! مهر يوسف را در دل عزيز مصر و همسرش نشاندى ، مهر يوسف زهرايت را نيز تو در دل ما بنشان . عشقى دِه جان سوز كه از سوز آن ، جهانى بسوزد و از آن سوزش ، شعله اى فراهم آيد تا چراغ راه مشتاقان گردد. آمين .

    زهى خجسته زمانى كه يار باز آيد
    به كام غم زدگان غم گسار باز آيد
    در انتظار خدنگش همى تپد دل صيد
    خيال آن كه به رسم شكار باز آيد
    مقيم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
    بدان هوس كه بدين رهگذار باز آيد
    به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم
    بدان اميد كه آن شهسوار باز آيد
    چه جورها كه كشيدند بلبلان از دى
    به بوى آن كه دگر نوبهار باز آيد
    زنقش بند قضا هست اميد آن حافظ
    كه هم چو سرو به دستم نگار باز آيد

    // پایان بخش (يوسف زهرا عليه السّلام)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  22. #21
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    بررسى افسانه ى جزيره ى خضراء (1)

    مجتبى كلباسى
    تاريخ جهان اسلام و عقايد و افكارى كه در بستر آن ظهور و بروز كرده ، اقيانوسى متلاطم و بى كران و عرصه اى بسيار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانى اين اقيانوس ، نيازمند وسيله اى مطمئن و راهنمايى درياديده است . در غير اين صورت ، در شب تاريك دريا و امواج سهمگين آن ، نمى توان راهى به ساحل نجات يافت .
    عقايد، اخبار و احاديثى كه در بستر اين فرهنگ نيازمند بررسى و نقد هستند، كم نيستند. فقهاى اسلام از عصر غيبت تاكنون سعى بر حراست اخبار و احاديث از نفوذ خطاها، تحريف ها و انحرافات داشته اند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشيع دستخوش مخاطرات عظيم فكرى مى گشت و راه كشف حقيقت بر همگان مسدود مى شد.
    از جمله داستان هايى كه تحت تاءثير حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقدارى تحريف ، تطبيقى بى جا در مورد آن صورت گرفته ، و در برخى مجامع روايى شيعه نفوذ كرده است ، داستانى است به نام (جزيره ى خضراء). از آن جا كه در دو دهه ى گذشته با قلم فرسايى برخى افراد بى اطلاع از تاريخ ، اين داستان منتشر شده و به علاوه ، در تكلفى ناشيانه ، آن را بر مثلث برمودا تطبيق كرده اند، لازم شد در اطراف اين واقعه ، كنكاش بيشترى صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولىّ عصر (عج ) از اين گونه خطاها پيراسته شود.(236)
    مباحثى كه در اين بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:

    خلاصه ى داستان جزيره ى خضرا
    داستان اول
    بررسى داستان اول از نظر سند
    بررسى داستان اول از نظر متن
    بررسى داستان اول از نظر تاريخى
    خلاصه ى مباحث
    داستان دوم
    بررسى داستان از نظر سند
    بررسى داستان از نظر متن
    بررسى داستان از نظر تاريخى
    ارتباط دو داستان
    نتيجه و خلاصه ى مباحث


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  23. کاربر روبرو از پست مفید Arad تشکر کرده است .


  24. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    خلاصه ى داستان
    مرحوم علامه مجلسى قدّس سرّه در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى نويسند:
    رساله اى يافتم مشهور به داستان جزيره ى خضراء... و چون آن را در كتاب هاى روايى نديدم ، عين آن را در فصل جداگانه اى آوردم .
    يابنده ى آن متن مى گويد: در آن متن چنين آمده است :
    من (فضل بن يحيى كوفى ) در سال 699 ه*. ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين على بن فاضل مازندرانى ، نقل مى كردند. داستان مربوط به جزيره ى خضرا در درياى سفيد بود. مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حلّه رفتم و در خانه ى سيد فخرالدين ، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم .

    او، داستان را در حضور عده اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنين بازگو كرد: سال ها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى تحصيل مى كردم . روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد. من و عده اى از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت ، تا اين كه نامه اى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مى داد. استاد عزم اندلس * كرد. من و برخى از شاگردان با او همراه شديم .
    به اولين قريه اندلس كه رسيديم ، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد.
    سه روز بيمار بودم ، پس از آن ، روزى در اطراف ده قدم مى زدم كه كاروانى از طرف كوه هاى ساحل درياى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشتند. پرسيدم : از كجا مى آيند؟ گفتند: از دهى از سرزمين بربرها مى آيند كه نزديك جزاير رافضيان است .

    هنگامى كه نام رافضيان را شنيدم ، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان ، 25 روز راه بود كه دو روز بى آب و آبادى و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيره اى رسيدم با ديوارهاى بلند و برج هاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره ، شيعه بودند و اذان و نماز آن ها بر هياءت شيعيان بود.
    آنان از من پذيرايى كردند. پرسيدم : غذاى شما از كجا تاءمين مى شود؟ گفتند: از جزيره ى خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج ) است كه سالى دو مرتبه ، براى ما غذا مى آورند.
    منتظر شدم تا كاروان كشتى ها از جزيره ى خضراء رسيد. فرمانده ى آن ، پيرمردى بود كه مرا مى شناخت و اسم من و پدرم را نيز مى دانست . او مرا با خود به جزيره ى خضراء برد.
    شانزده روز كه گذشت ، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت : اين درياى سفيد است و آن جزيره ى خضراء. اين آب هاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى گردد. وارد جزيره شديم . شهر داراى قلعه ها و برج هاى زياد و هفت حصار بود. خانه هاى آن از سنگ مرمر روشن بود....
    در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد. آنان نماز جمعه مى خواندند (واجب مى دانستند). از سيد شمس الدين پرسيدم : آيا امام حاضر است ؟ گفت : نه ، ولى من نايب خاص او هستم . به او گفتم : امام را ديده اى ؟ گفت : نه ، ولى پدرم ، صداى او را شنيده و جدم ، او را ديده است .

    سيد مرا به اطراف برد. در آن جا كوهى مرتفع بود كه قُبّه اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن جا بودند. سيد گفت : من هر صبح جمعه آن جا مى روم و امام زمان را زيارت مى كنم و در آن جا ورقه اى مى يابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است .
    من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند ... در مورد ديدن امام زمان (عج ) از آنان پرسيدم ، گفتند: غير ممكن است .
    درباره ى سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم ) پرسيدم . گفت : او از فرزندانِ فرزندان امام است و بين او و امام ، پنج واسطه است .
    با سيد شمس الدين ، گفت وگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره ى ارتباط آيات و اين كه برخى آيات ، با قبل بى ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد:.... مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع آورى كردند. از همين رو، آياتى كه در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط كردند. از همين جهت ، آيات را نامربوط مى بينى ، ولى قرآن على عليه السّلام كه نزد صاحب الامر(عج ) است ، از هر نقصى مبرّاست و همه چيز در آن آمده است .
    در جمعه ى دومى كه در آن جا بودم ، پس از نماز، سر و صداى بسيار زيادى از بيرون مسجد شنيده شد. پرسيدم : اين صداها چيست ؟ سيد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه ى ميانى ماه سوار مى شوند و منتظر فرج هستند. پس از اين كه آنان را در بيرون مسجد ديدم ، سيد گفت : آيا آنان را شمارش كردى ؟ گفتم : نه . گفت : آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقى مانده اند.
    از سيد پرسيدم : علماى ما احاديثى نقل مى كنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است ، دروغ مى گويد. حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى بينيد؟

    سيد گفت : درست مى گويى ، ولى اين حديث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون هاى بنى العباس فراوان بودند، امّا اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است ، ديدار آن حضرت ممكن است .
    سيد شمس الدين ادعا كرد كه : تو نيز امام زمان (عج ) را دو مرتبه ديده اى ، ولى نشناخته اى . هم چنين گفت كه آن حضرت ، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مى گذارد و پدرانش را در مدينه ، عراق و طوس زيارت مى كند.
    اين خلاصه اى از داستان بود. البته كسانى كه خواهان اطلاع دقيق ترى هستند، مى توانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند.
    بررسى داستان از نظر سند
    از مهم ترين موضوعات در بررسى سند يك خبر، منابعى است كه آن خبر را ذكر كرده اند. بديهى است هر قدر، منابع يك خبر به عصر صدور و حدوث آن نزديك تر باشد، آن خبر اعتبار بيشترى خواهد داشت . در مورد داستان جزيره ى خضراء چنان كه در اصل داستان آمده ، راوى خبر آن را در سال 699 ه*.ق . از على بن فاضل در شهر حلّه شنيده است .
    در آن زمان ، (حلّه ) شهرى آباد بين بغداد و كوفه بوده و چون كوفه و نجف در آن زمان ، مركز حوزه ى علمى شيعه بوده ، طبيعتا خبرها، به ويژه خبرهاى مهمى كه به مسايل عقيدتى و كلامى و فقهى شيعه مربوط مى شده است ، بااهميت تلقى مى شده و در آثار و نوشته هاى آنان منعكس مى گشته است . ولى على رغم اشتمال اين داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبيعتا نجف ، در هيچ يك از آثار مكتوب آن زمان (يعنى از سال 699 تا 1019 ه*. ق .) كه به دست ما رسيده است ، اين خبر انعكاس نيافته است .

    اشتهار اين داستان از آغاز هزاره ى دوم به ويژه در زمان علامه مجلسى قدّس سرّه و ذكر آن در كتاب بحارالانوار است . قبل از علامه ، قاضى نور اللّه شوشترى (م 1019) اين حكايت را در كتاب مجالس المؤ منين آورده است . البته قاضى نوراللّه در مجالس * المؤ منين ادعا كرده كه شهيد ثانى در برخى از امالى خود، اين داستان را ذكر كرده است ، ولى ايشان هيچ مدركى در اين باره به دست نمى دهد. علاوه بر اين كه علامه مجلسى قدّس سرّه همه ى آثار شهيد را در اختيار داشته است .(237) در عين حال ، در آغاز نقل داستان جزيره ى خضراء مى گويد: (اين داستان را در كتاب هاى معتبر نديدم ). بديهى است اگر علامه مجلسى قدّس سرّه اين خبر را در كتب شهيد ديده بود، آن را در بخش نوادر كتاب ذكر نمى كرد و به جاى انتساب آن به شخص مجهول ، آن را به شهيد مستند مى كرد.
    مجهول بودن راوى و استنساخ كننده ى نسخه ى مكتوب داستان
    علما و فقهاى اسلام در پذيرش يك كتاب يا نوشته و انتساب آن به نويسنده ، صرفا به ادعاها توجه نمى كنند، بلكه وقتى يك كتاب را از نظر انتساب به نويسنده زمانى معتبر مى دانند كه آن كتاب از طريق سلسله ى اجازات براى آنان نقل شده باشد. از همين رو، شاگردان يك مؤ لف يا راوى با اجازه از شيخ و استاد خود، مطالب را نقل كرده و آنان نيز اين اجازه ها را به طبقه ى بعد از خود منتقل مى كردند.
    در زمان هاى گذشته و قبل از عصر رواج چاپ ، آن چه موجب اعتماد به نسخه هاى مكتوب خطى مى شد، اجازه اى بود كه مؤ لف با واسطه يا بدون آن ، به افراد شناخته شده مى داد. براى نمونه ، مرحوم مجلسى قدّس سرّه در مجلدات آخر كتاب بحارالانوار به ذكر اجازه هاى خود براى نقل از كتاب ها مى پردازد و بدين ترتيب ، نقل خود از كتاب هاى آنان را مستند مى سازد.

    ولى نوشته ى جزيره ى خضراء اولا؛ هيچ ارتباط مستندى با نويسنده ى آن ندارد. و هيچ مدركى كه صحت انتساب نوشته را به على طيبى نشان دهد، وجود ندارد. ثانيا؛ يابنده ى نسخه و (كسى كه مى گويد من جزوه را به خط فضل بن على طيبى كوفى يافتم و آن را استنساخ كردم )، معلوم نيست چه كسى است تا بتوان نسبت به وثاقت يا عدم وثاقت او ابراز نظر كرد. ثالثا؛ يابنده ى مجهول نوشته ى فضل بن على طيبى ، معلوم نيست از كجا تشخيص داده است كه نوشته ى مزبور خط فضل بن على است . ناچار بايد گفت : چون در خود نوشته ، توسط نويسنده به اين مطلب اقرار شده است ، يابنده ، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است . ولى بايد توجه داشت چنين انتساب هايى ، ارزش علمى ندارد و چنان كه قبلا نيز گفته شد، نوشته اى را مى توان مستند قرار داد و بدان استدلال كرد كه داراى سلسله سند موثق به نويسنده ى كتاب باشد، وگرنه هر كس * نوشته اى مى نوشت (چنان كه برخى نوشتند و وارد اخبار كردند) و آن را به شخص مورد وثوقى نسبت مى داد، مثلا مى گفت اين نوشته ى زرارة بن اعين يا محمد بن ابى عمير و... مى باشد.

    بررسى شخصيت هاى داستان
    نام چند نفر در آغاز داستان آمده است كه به جز يك نفر كه همان فضل بن على باشد، هيچ كدام شناخته شده نيستند و به گفته هاى آنان نمى توان استناد كرد.
    على بن فاضل كه شاهد اصلى ماجرا و مدعى رفتن به جزيره ى خضرا و... است ، جز به همين خبر شناخته شده نيست و رجاليون هيچ ذكرى از او به ميان نياورده اند، با آن كه شخصيت هايى چون علامه حلى و ابن داود (صاحب كتاب رجال ابن داود كه تاءليف كتابش در سال 707 ه*.ق به پايان رسيده است ) كه معاصر و يا نزديك به زمان نقل داستان بوده اند، هيچ نامى از على بن فاضل به ميان نياورده اند، حال آن كه خبر جنجالى او كه علاوه بر جنبه هاى حساس كلامى ، داراى ابعاد فقهى نيز هست ، طبيعتا مى بايستى انعكاس گسترده اى در محافل علمى و دينى آن زمان داشته باشد.
    خلاصه ى سخن اين كه ، اين خبر از نظر سند نه تنها ضعيف است ، بلكه بايد گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در كتب متاءخرين به ويژه پس از علامه مجلسى قدّس سرّه هيچ مستند ديگرى ندارد. بديهى است كه چنين نقل هايى موجب ارزش و اعتبار خبر نمى شود.

    شخصيت فضل بن يحيى على طيبى كوفى
    مجدالدين فضل بن يحيى بن على بن المظفر بن الطيبى به واسطه ى اجازه ى صاحب كشف الغمة (عيسى بن ابى الفتح اربلى ) از رجال موثق شمرده مى شود،(238) ولى نكته ى مهم در اين مقام ، آن است كه از كجا معلوم است فضل بن يحيى كه در داستان جزيره ى خضراء به او منسوب است ، همان فضل بن يحيى بن المظفر باشد؟ علاوه بر اين كه ، راوى كتاب (كسى كه كتاب را براى ما نقل كرده ) نيز شخصى مجهول و ناشناخته است . هم چنين شخصى كه فضل بن يحيى از او نقل مى كنند (على بن فاضل ) نيز ناشناخته است .
    گرچه بررسى اين خبر از نظر سند، ابعاد ديگرى نيز دارد، ولى به جهت رعايت اختصار به همين مقدار، بسنده مى كنيم .

    بررسى داستان از نظر متن و محتوا
    1 - دلالت قصه بر تحريف قرآن : از جمله مطالبى كه در ضمن گفت وگوى على بن فاضل (مجهول ) با شمس الدين (مجهول ) آمده است ، تصريح به تحريف قرآن است . يعنى كسى كه اين داستان را بپذيرد، بايستى با يك خبر كه مجهول الراوى و نهايتا خبر واحد است ، قايل به تحريف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن ، متواتر است و نص قرآن نيز به حفظ آن از هرگونه تحريف ، تصريح دارد.(239) مگر آن كه كسى مسلك اخباريون را داشته باشد، كه با يك سرى اخبار ضعيف و بى اعتبار هم چون حديث مذكور، مهم ترين سند اسلام و متقن ترين آن را تحريف شده بداند كه اين نهايت بى فكرى و كم خردى و دورى از عقل و منطق است .
    آرى ، شمس الدين مذكور در قصه ، به صراحت مى گويد كه قرآن جمع آورى شده در زمان خلفا، تحريف شده است .
    و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فيه من المثالب التى صدر منهم بعد وفاة سيد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله فلهذا ترى الا يات غير مرتبطة .(240)
    چگونه مى توان قرآن متواتر و تضمين شده را كه همه ى ائمه عليهم السّلام به آن استناد مى كردند،با چنين اخبارى زير سؤ ال برد؟! و آيا كسانى كه چنين مجعولاتى را رواج مى دهند، به توابع آن توجه دارند؟!

    2 - راوى مجهول اين خبر (على بن فاضل ) كه با نسبت مازندرانى از او ياد مى شو،د در ضمن داستان ، خود را عراقى الاصل معرفى مى كند. گرچه محتمل است كه اشتهار يك نفر در انتساب به شهر يا منطقه اى با اصالت او متفاوت باشد، ولى به نظر مى رسد سازنده ى اين داستان ، دچار اندكى كم حافظه گى شده است كه يك بار، او را به نام مازندرانى و بار ديگر، عراقى الاصل معرفى مى كنند.

    3 - در متن داستان آمده است :
    هذا هو البحر الابيض و تلك الجزيرة الخضراء و هذا الماء مستديرٌ حولها مثل السور من اءى الجهات اءتيته وجدته و بحكمة اللّه ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت ....
    ولى على بن فاضل به هنگام گزارش از جزيره ، آن را داراى هفت حصار مى داند و از برج هاى محكم دفاعى آن ياد مى كند. حال اگر اين جزيره به وسيله ى آب هاى سفيد و نيروى غيبى ، محافظت مى شده ، به حصارهاى محكم چه نيازى داشته است ؟
    اين مطلب وقتى بيشتر اهميت پيدا مى كند كه توجه داشته باشيم سيد شمس الدين و چندين نسل از اجداد او در آن سرزمين زندگى مى كرده اند؟!!

    4 - در ضمن داستان ، به نقل از خادمان قُبه مى نويسد: (رؤ يت امام غيرممكن است )، ولى در گفت وگوى با سيد شمس الدين ، او سخن ديگرى بر زبان مى راند و مى گويد: (اى برادرم ! هر مؤ من با اخلاصى مى تواند امام را ببيند، ولى او را نمى شناسد). حال چگونه بين غيرممكن بودن رؤ يت و ديدن مشروط مى توان جمع كرد؟

    5 - در يكى از روزهاى جمعه ، وقتى على بن فاضل ، سر و صداى زيادى از بيرون مسجد مى شنود و علت را از سيد شمس الدين جويا مى گردد، وى اظهار مى دارد كه سيصد نفر از فرماندهان ، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر ديگرند.
    بر اين اساس ، بايستى اين سيصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نيز داراى عمرهاى طولانى باشند و تا اكنون نيز در قيد حيات بوده و پس از حال نيز به زندگى ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد.
    آيا ما بر چنين سخن گزافى ، دليلى داريم ؟ دلايل تنها در مورد امام زمان و برخى ديگر از انبياى الهى است ، ولى در مورد سيصد نفر كه آنان نيز چنين عمرهايى داشته باشند، دليلى در دست نداريم .

    6 - به مقتضاى اين خبر، خمس بر شيعيان حضرت ، حلال است و اداى آن واجب نيست . اين مطلب ، خلاف نظر فقهاى اسلام از آغاز غيبت تاكنون است .

    7 - على بن فاضل از سيد شمس الدين مى پرسد: آيا تو امام عليه السّلام را ديده اى ؟ گفت : نه ، ولى پدرم به من گفت كه سخن امام را شنيده ، ولى شخص او را نديده و جدم سخنانش را شنيده و شخص * او را ديده است . ولى سيد شمس الدين در جاى ديگر همين داستان مى گويد:
    (هر مؤ من با اخلاصى مى تواند امام را ببيند، ولى او را نشناسد. گفتم : من از جمله ى مخلصان هستم ، ولى او را نديده ام : گفت : دو بار او را ديده اى ؛ يك با در راه سامرا و يك بار در سفر مصر....
    حال سؤ ال اين است : چگونه كسى كه ادعاى نيابت خاص دارد و از ملاقات هاى امام عليه السّلام مطلع است ، خود، آن حضرت را نديده است و اظهار مى دارد كه پدرش ، سخن آن حضرت را شنيده است ؟
    در جاى ديگر داستان ، ادعا مى كند كه او (امام زمان عج ) پدرانش را در مدينه ، عراق و طوس ، زيارت مى كند و به سرزمين ما برمى گردد.
    معناى اين سخن آن است كه سيد شمس الدين از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نيز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزيره ى خضراء ساكن است . حال چگونه است كسى كه چنين اطلاعات دقيقى از امام عليه السّلام دارد، آن حضرت را نديده است .

    // پایان بخش (بررسى افسانه ى جزيره ى خضراء (1))


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  25. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    تاريخ عصر غيبت كبرى (1)

    سيد منذر حكيم
    پيش درآمد
    1 - تبيين موضوع ، اهداف ، قلمروها و ويژگى هاى بحث
    بسيار منطقى است كه سؤ ال شود از اين عنوان ذكر شده براى بحث چه منظورى داريد؟
    آيا تاريخ يك فرد يا يك جامعه يا مجموعه اى از پديده هاى از پيش * تعيين شده مد نظر است ؟
    يا اين كه تاريخ تمام پديده هاى اجتماعى و انسانى در عصر غيبت كبرى مورد بحث قرار خواهد گرفت ؟
    پر واضح است كه اين عنوان در مجموعه ى عناوين ويژه ى تاريخ اسلام مطرح مى شود. بنابراين ، بايد به مقطعى و دوره اى از تاريخ اسلام ناظر باشد، و نه به تمام پديده هاى اجتماعى و انسانى در اين دوران .

    ولى از آن جايى كه دوران غيبت كبرى امام مهدى (عج ) مطرح مى باشد و امام مهدى (عج )، امام تمام بشريت است و نه فقط مسلمين يا شيعيان و در اين دوران ، مقدمات ظهور او به عنوان مصلحى جهانى فراهم مى گردد، و رسالت بررسى تاريخ اين دوران منهاى در نظر گرفتن نهايت اين دوران و اهداف مطرح شده براى امامت او - كه امام جن و انس است - امكان پذير نيست ، بنابراين ، چه بسا لازم باشد كه تاريخ جهان اسلام بلكه جهان بشريت در اين دوران مورد مطالعه و دقت قرار گيرد، تا سير تحولات اجتماعى و سياسى و فرهنگى - كه به سمت فراهم شدن شرايط جهانى براى ظهور مصلح جهانى جهت مى يابد، با توجه به هدف مندى و قانون مند بودن حركت جهان و بشريت در اين جهان - مورد دقت قرار گيرد، و مقدار تطابق پيش بينى هاى وحيانى براى آينده ى بشريت با حركت ارادى بشر و قانون مند بودن اين حركت روشن گردد. و از بحث هاى تحليلى تاريخ به ويژه تاريخ دوران غيبت بتوانيم با هدف گيرى هاى قرآنى براى بحث هاى تاريخى ، هم سو شويم و از اين بحث هاى تحليلى براى رسيدن به اهداف والاى تاريخ *شناسى و تاريخ *نگرى بهره مند گرديم .

    بنابراين ، جا دارد براى كسانى كه در بحث هاى تخصصى تاريخ وارد نشده اند، اهداف و رسالت كلان بحث هاى تاريخى را روشن نماييم تا اين كه در چنين بحث هايى ، بى راهه نرويم و حداكثر استفاده را از تحليل و نقد در بحث هاى تاريخى داشته باشيم .
    نتيجه ى اين مسير چنين خواهد بود:
    1 - تبيين و تعيين موضع بحث به طور دقيق .
    2 - ترسيم اهداف و انگيزه هاى بحث درباره تاريخ عصر غيبت كبرى .
    3 - تبيين قلمروهاى بحث در تاريخ اين عصر.
    چهارمين بحث مقدماتى براى اين سلسله بحث ها بايد پرداختن به ضرورت بحث از تاريخ دوران غيبت كبرى در قلمروهاى ياد شده باشد؛ زيرا دلايل نياز به اين مباحث ، چراغ ما براى تعيين برد و افق بحث هاى اين مجموعه خواهد بود، چون به اندازه ى نياز فعلى و آينده ى خود بايد حركت كنيم .

    پنجمين بحث مقدماتى در اين مجموعه مشكلات و چالش هاى موجود در زمينه ى بحث هاى تاريخى دوران غيبت كبرى مى باشد. و آخرين بحث مقدماتى بايد تعيين سرفصل هاى مناسب در هر يك از قلمروهاى تعيين شده براى بحث هاى تاريخى دوران غيبت كبرى باشد.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  26. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    2 - اهداف و رسالت بحث هاى تاريخى
    دومين بخش را با تعيين اهداف تاريخ *نگارى قرآن كريم ؛ شروع مى كنيم زيرا قرآن كريم ، راهنما و هدايت گر ما در تمام مراحل و ابعاد زندگى بايد باشد.
    براى رسيدن يك پژوهش گر به مجموعه ى اهدافى كه قرآن كريم براى تاريخ *نگارى خود درنظر گرفته است ، لازم است ، دقتى ويژه در آيات تاريخى قرآن بنمايد.
    در حالى كه حوادث و جريانات تاريخى كه همراه با تحليل و نتيجه گيرى مى باشد، در حدود ثلث مساحت آيات قرآن را فرا گرفته است ، بسيار بجا است كه به چند مجموعه از آيات قرآن در اين زمينه مراجعه نماييم .

    مجموعه ى اول :
    آياتى كه مخاطبان قرآن به ويژه مخاطبان قصص قرآنى را ذكر نموده و طبقات گوناگونى را اشاره كرده است .
    اين مخاطبان عبارتند از: عموم مردم ، جهانيان ، پرسشگران ، شنوندگان ، دانايان و كسانى كه مى خواهند بدانند، يا كسانى كه مى خواهند ايمان بياورند، سپاسگزار باشند، يا بفهمند، يا تعقّل كنند، يا يادآورى شوند، يا به يقين برسند، يا به يقين رسيده باشند، يا در حال برگشت به خدا باشند، يا با فراست و زيرك باشند، يا دانا و بينا باشند.

    مجموعه ى دوم :
    آياتى كه مردم را به نظر و مطالعه و دقت در حال گذشتگان يا سير در زمين يا عبرت گرفتن از سرگذشت ديگران دعوت مى نمايد، كه نشان دهنده ى جهت گيرى قرآن به سمت تفكر و تحقيق و نتيجه گيرى مى باشد.

    مجموعه ى سوم :
    آياتى كه حوادث تاريخى را آيه خوانده باشد. آيه ، نشانه است و آيه هاى تاريخى گويا مطالبى است كه چون آينه ، حقايق را به خوبى نشان مى دهد يا كُد مى دهد و انسان را به صاحب نشانه مى رساند.

    مجموعه ى چهارم :
    آياتى كه به طور صريح و روشن ، اهداف تاريخ *نگارى و بيان قصص * انبياء و امت ها را ذكر كرده باشد. مانند: آيه ى 120 سوره ى هود و آيه ى 111 سوره ى يوسف كه در بيان حق دادن و موعظه و يادآورى و تقويت قلب (تثبيت فؤ اد) و عبرت گرفتن خلاصه مى شوند.
    بدين سان مى توانيم مجموعه ى اهدافى را كه براى تاريخ *نگارى در قرآن كريم آمده است ، در شش امر خلاصه مى كنيم :

    1 - فراهم نمودن زمينه ى تفكر و ايجاد انگيزه براى پرسش و تحقيق كه انسان را به گونه اى بهتر و سريع تر به حقيقت مى رساند و عطش و نياز انسان حقيقت جو را با رساندن او به حقايق تاءمين مى نمايد.
    2 - تاريخ نمايان گر تجربيات بسيار با ارزش گذشتگان است كه در اختيار آيندگان قرار مى گيرد و خردمندان و افراد بينا و تيزبين و عاقبت انديش و فهيم از اين تجربيات توشه برمى دارند و تحولات آينده ى خود و جهان بشريت را مى بينند و مى سازند، و بر آن چه مى سازند آگاهى دارند، و با تحقيق و تفكّر هم به يقين مى رسند و هم سپاسگزار مى شوند و راه صحيح و مسير مطلوب براى بازگشت به حق را پيدا مى كنند و طى مى نمايند.
    3 - با تذكر و يادآورى حوادث تاريخى ، حجاب غفلت و فراموشى دريده مى شود و انسان ، موجودى هشيار و بيدار مى گردد، و به گونه اى مطلوب به سوى اهدافِ تعيين شده براى او حركت مى كند و با اين بيدارى از خاك ريزهاى دشمن به خوبى عبور مى كند و تمام موانع سر راه خود را برمى دارد، و اجازه نمى دهد كه كسى او را فريب دهد، يا تجربيات گران بهاى ديگران را به قيمتى گران تر تكرار كند.
    4 - و در نهايت ، آرامش و اطمينان خاطر و قوت قلب پيدا مى كند و با صبر و مقاومت و پايدارى و اميدوارى به سرنوشت روشن خود، مسير صحيح زندگى را طى مى كند و از هيچ دشمنى و خطرى در هراس نخواهد بود.
    5 - آيات الهى در تاريخ هم چون آيات الهى در طبيعت ، هميشه پرفروغ بوده و انسان را با دلايل متقن به علم نامحدود و قدرت لايزال الهى آشنا نموده و او را به خداى خود ربط مى دهد، تا وجود كوچك خود را در پرتو اين وجود لايزال و نامحدود ببيند و هيچ گاه خود را بى نياز و مستقل و افسار گسيخته نبيند.
    6 - مسير حق ، مسيرى روشن و پويا و تكامل بخش است كه انسان هاى مؤ من ، خود را به اهداف نهايى شان نزديك مى بينند و هيچ گاه ياءس و نااميدى ، آنان را از پا در نمى آورد. بلكه براى خود وجودى مستمر و ريشه دار در عمق تاريخ احساس مى كنند و با برنامه اى حساب شده و دقيق مى توانند آينده ى روشنى براى خود ترسيم نمايند و رسيدن خود را به آن اهداف تضمين كنند.

    نتيجه
    بنابراين ، بحث هاى تاريخى بايد بحث هايى تحليلى و مفيد باشند، تا تمام اهداف ياد شده تاءمين گردد. صرف اطلاع از حوادث تاريخ ، يا صرف رسيدن به يك تحليل ، به تنهايى براى انسان مفيد فايده نخواهد بود يا لااقل ، فايده اى اندك خواهد داشت .
    البته قرآن كريم در تاريخ *نگارى خود به قلمروهاى گوناگون و مقاطع مختلف حيات بشر پرداخته و براى خود، روشى ويژه و منحصر به فرد انتخاب كرده است ، و انسان را از گم شدن در مسيرهاى انحرافى و پر پيچ و خم مباحث علمى تاريخى و غير تاريخى برحذر نموده ، و روش صحيح سلوك راه را در تاريخ *نگارى بيان كرده است .
    در بحث هاى ويژه ى تاريخ دوران غيبت كبرى نيز نبايد از اين اهداف و روش قرآنى فاصله بگيريم و تاريخ اين دوران را براى محض * اطلاع فرا نگيريم ، بلكه براى رسيدن به مقاصدى مهم و هدف هايى بزرگ ، به آشنايى با حوادث تاريخى اين دوران و تحليل صحيح اين رويدادهاى تاريخى بپردازيم .


    3 - قلمروهاى بحث هاى تاريخى عصر غيبت كبرى
    سومين بحث مقدماتى ، تبيين قلمروهاى بحث هاى تاريخى دوران غيبت كبرى امام مهدى (عج ) مى باشد.
    بسيار طبيعى است كه اولين قلمرو اين بحث همان تاريخ شخص * امام مهدى (عج ) مى باشد. در اين قلمرو شايسته است - على رغم محدوديت منابع گويا و روشن در اين زمينه - حوادث زندگانى ويژه ى آن حضرت پس از انقضاى دوران غيبت صغرى ، و سيره ى حضرت مهدى (عج ) در دوران غيبت كبرى ، و هم چنين ملاقات هاى حضرت مهدى (عج ) با طبقات مختلف در طول دوران غيبت كبرى مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
    2 - از آن جا كه حضرت مهدى (عج ) براى رسيدگى به شؤ ون دينى ، فرهنگى و سياسى شيعيان خود، فقهاى جامع الشرايط را به عنوان نايبان عام خود و مراجع تقليد مسلمين منصوب نموده است ، تاريخ مرجعيت و مراجع تقليد، بايد دومين قلمروى بحث هاى ويژه عصر غيبت كبرى باشد.
    3 - حوزه هاى علميه به عنوان نهاد ريشه دارى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السّلام ، آن را تاءسيس كرده اند تا در آن نهاد، متخصصانى در شناخت دين ، تربيت يافته و نيازهاى فرهنگى جامعه اسلامى را در دوران غيبت تاءمين كنند و وظيفه ى پاسدارى از فرهنگ اسلامى را بر دوش بگيرند. بنابراين ، تاريخ اين نهاد بسيار مهم كه پرتويى از نهاد امامت است ، بايد به گونه اى تحليلى ، و نقش * آن در ترويج فرهنگ اسلامى و فرهنگ امامت و مهدويّت در طول دوران غيبت كبرى ، در كنار نقش سياسى آن ، مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد.
    4 - شيعه و تشيّع و فرهنگ شيعى ، جنبش ها و دولت هاى شيعى در دوران غيبت كبرى به عنوان چهارمين قلمرو نيز بايد مورد مطالعه قرار گيرد.
    5 - با توجه به اين كه تاريخ دوران غيبت كبرى ، مقطعى از تاريخ اسلام و تاريخ جهان اسلام بوده ، و در فضاى عام و گستره ى جهان اسلام ، تمام تحولات مربوط به شيعه و تشيّع و حوزه هاى علميه و مرجعيت و غيبت شخص امام مهدى (عج ) انجام گرفته ، و بحث هاى ويژه ى هر قلمرو با قلمروهاى ديگر بى ارتباط نبوده است ، بنابراين در يك نگاه تاريخى - تحليلى ، تمام اين قلمروها بايد با هم ديده شوند.
    تاريخ جهان اسلام در ابعاد مختلف (فرهنگى ، دينى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، نظامى و در تمام ابعاد جغرافيايى ) بايد ملاحظه گردد. بنابراين ، شرق جهان اسلام و شمال و جنوب خاورميانه و غرب آن ، همگى به هم پيوسته است و بايد مورد توجه قرار گيرد.
    6 - و در صورت لزوم ، سير تحولات عمده در جهان بشريت نيز نبايد از چشم يك مورّخ محقّق به دور باشد؛ زيرا رسالت امام مهدى (عج )، رسالتى جهانى است و جهان در انتظار اين مصلح الهى به سر مى برد. پس تمام تحولات جهانى كه جهان را به سمت آن روز موعود حركت مى دهند، بايد مورد مطالعه ى جدّى قرار گيرند.

    4 - ضرورت بحث و اهميت تاريخ عصر غيبت كبرى
    چهارمين بحث مقدماتى ، تبيين ضرورت هاى بحث از تاريخ دوران غيبت كبرى مى باشد.
    با توجه به اين كه ، گذشته چراغ راه آينده است ، ضرورت بحث از تاريخ و سير تحولات عصر غيبت كبرى ، روشن خواهد بود.
    تاريخ *نگرى - البته آن طور كه قرآن كريم آن را مطرح كرده است - انسان را چشمى بينا و دركى عميق مى بخشد و بر خلاف آن چه برخى تصور مى كنند، انسان در زندان گذشته ها، زندانى نمى شود، بلكه وضعيت فعلى خود را با توجه به گذشته بهتر درك مى كند و خود را براى آينده اى قابل پيش بينى و قابل تحقق آماده مى سازد؛ به گونه اى كه مى توانيم بگوييم : يك انسان تاريخ *نگر، يك انسان آينده نگر مى باشد. با آگاهى ويژه اى به سوى آينده حركت مى كند و چنان چه لازم ببيند، مى تواند در ساختن آينده ى خود، نقش * به سزايى داشته باشد.
    بنابراين ، دانستن تاريخ صدر اسلام و پيچيدگى هاى دوران امامان معصوم پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سپس دوران غيبت تا حال حاضر، به ما امكان برنامه ريزى بهترى براى آينده مى دهد.
    از اين گذشته ، براى رشته ى تخصصى تاريخ و رشته هاى تخصصى فقه و حديث و تفسير، آگاهى از دوران غيبت كبرى تا حال حاضر، امرى حياتى و ضرورى است ؛ زيرا بدون دانستن اين تحولات ، بسيارى از مسايل تخصصى اين رشته ها، قابل درك و فهم علمى نخواهد بود، تا جايى كه مى توان گفت : چنان چه كسى در تاريخ اسلام و مسلمين ، آن هم در تمام دوران هاى گذشته ، سير تاريخى نداشته باشد و صاحب تحقيق نباشد، نمى تواند به تمام منابع استنباط و تفقه در دين ، اشراف داشته باشد و دعوى اجتهاد مطلق كند. هر چند افراد غير مطلع از تاريخ ، چنين ادعايى را سنگين مى دانند و شايد چنين مطلبى را مبالغه اى بيش ندانند، اما در حدّ اشاره بايد گفت : حديث و رجال ما، كه بخش عمده اى از منابع و اطلاعات مهم اين رشته را تشكيل مى دهند، بدون آگاهى از تحولات دوران غيبت كبرى ، ناقص و ناتمام بوده ، و نظرات اجتهادى ما قابل اعتماد نخواهد بود.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  27. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    5 - چالش هاى بحث در تاريخ عصر غيبت كبرى :
    پنجمين بحث مقدماتى ، چالش ها و مشكلات ويژه ى تاريخ عصر غيبت كبرى مى باشد.
    در سوّمين بحث مقدماتى روشن شد كه اولين قلمرو براى بحث در تاريخ دوران غيبت كبرى ، تاريخ شخص امام مهدى (عج ) است كه مهم ترين بحث و نزديك ترين موضوع نسبت به عنوان بحث مى باشد. ولى بحث در اين قلمرو، بسيار محدود و فاقد منابع مناسب مى باشد؛ زيرا پيش فرض ما در بحث ، غيبت تام امام مهدى (عج ) مى باشد. و با غيبت تام ، چه اطلاعى از او مى توانيم داشته باشيم ؟
    مكان زندگى و تحركات امام مهدى (عج )، نحوه ى زندگى او، نحوه ى ارتباط با مردم و سيره ى عام و خاص او در اين دوران ، زندگى خصوصى او و بسيارى از مسايل ويژه ى امام مهدى (عج ) كه براى يك بحث تاريخى مطرح مى باشند، شايد بدون جواب بمانند.
    بنابراين مى توانيم بگوييم : اولين چالش در بحث هاى تاريخ عصر غيبت كبرى ، مشخص نبودن قلمروهاى بحث در اين برهه ى تاريخى است كه به تناسب اهداف مورد نظر و افق هاى ديد تاريخ *نگاران ، مى تواند بسيار متفاوت باشد. آن چه را در سومين بحث مقدماتى بيان داشتيم ، در حقيقت مى تواند يك نظر تاءسيسى باشد؛ زيرا آن چه تاكنون با اين عنوان آمده است ؛ يا منهاى تاريخ شخص امام مهدى (عج ) بوده (241) يا اين كه فقط به تاريخ شخص امام مهدى (عج ) بسنده كرده است .(242)

    دومين چالش ، كمبود منابع در زمينه ى اولين قلمرو براى بحث هاى دوران غيبت كبرى است .
    چالش سوم ، پراكنده بودن اطلاعات تاريخى است . آن هم در منابعى كه هر كدام با ديدگاه هاى ويژه اى به رشته ى تحرير درآمده است .
    البته منابعى كه توسط مستشرقين عرضه شده است ، نمى تواند منابعى مطمئن و گوياى واقعيت باشد.
    براى منابع عمومى تاريخ اسلام نيز بايد بگوييم كه تاريخ شيعه و تشيّع و حوزه هاى علميه و مراجع بزرگ تقليد در اين منابع نيز كم رنگ بوده يا اين كه صددرصد مورد تجاهل قرار گرفته است .
    بنابراين ، بايد تلاشى اساسى و همه جانبه ، همراه با حساسيت هاى لازم براى يك محقق ، انجام پذيرد، تا اين كه مجموعه اى منسجم و علمى و فراگير در مورد تاريخ عصر غيبت كبرى فراهم آيد. چنين كار بزرگى را بايد يك گروه توانمند يا مؤ سسه اى متخصص در تاريخ بر عهده گيرد، تا تاريخى مستند و تحليلى ، عرضه گردد و مورد استفاده ى رشته هاى تخصصى و عمومى قرار گيرد.

    // پایان بخش(تاريخ عصر غيبت كبرى (1))


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  28. #26
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    سازمان رهبرى شيعه در عصر غيبت صغرى

    محمد رضا جبارى
    دوران غيبت صغرى با ويژگى هايى از ادوار پيشين و پسين خود، باز شناخته مى شود. از جمله مهم ترين وجوه تمايز اين دوران با دوره هاى پيشين يعنى عصر حضور ائمه عليهم السّلام در راءس * جامعه ى شيعه - محروم ماندن شيعيان از فيض حضور آشكار امام عليه السّلام در متن جامعه است .
    تا سال 260 ه*. ق . شيعيان ، به جز در زمان هايى كه امامان شيعه عليهم السّلام در زندان به سر مى بردند يا در خانه ى خود زير نظر بودند، آزادانه با آنان ارتباط داشتند و به طور مستقيم از هدايت و فيض معنوى آنان بهره مند مى گشتند. دراين سال با شهادت امام حسن عسكرى عليه السّلام ، به ناگاه شيعيان با وضع پيش بينى نشده اى روبه رو شدند. آنان به يك باره ، امام خويش را در پس * پرده ى غيبت يافتند. به طور طبيعى ، نخستين پرسش و چشم داشت شيعيان در شرايط جديد، اين بود كه چگونه مى توانند با امام خويش ، ارتباط برقرار كنند و چاره ى مشكل هاى خويش را از او بجويند.
    اين پرسش بى پاسخ نماند و در نخستين فرصت پس از آغاز غيبت صغرى ، راه دست يابى به امام عليه السّلام و چگونگى ارتباط با او در شرايط پديد آمده ، به آگاهى گروهى از شيعيان رسيد. يكى از روايت هاى تاريخى بر جا مانده از آن دوره كه بر مدعاى ياد شده ، دلالت دارد، گفته ى شيخ صدوق درباره ى گروهى از شيعيان قم است . آنان مانند هميشه ، براى ديدار با امام عسكرى عليه السّلام و تقديم هديه هاى مالى و وجوه شرعى و نامه هاى حاوى سؤ الات شيعيان قم ، به سامراء رفته بودند. اين گروه در سامراء با شهادت امام يازدهم عليه السّلام و ادعاى دروغين امامت از سوى جعفربن على الهادى - برادر امام عسكرى عليه السّلام - روبه رو شدند. چون جعفر - كذاب - نتوانست نشانه هاى لازم براى اثبات امامت خويش * را به آنان ارايه دهد، پس از سرگردانى و گذر از مشكلاتى ، راه بازگشت در پيش گرفتند. همين كه به بيرون شهر سامراء رسيدند، پيك امام دوازدهم (عج ) با آنان ديدار كرد. بدين ترتيب ، آنان به درك فيض ديدار با آن بزرگوار موفق شدند. آن حضرت در همين ديدار به گروه قمى ها فرمود كه از آن پس براى ديدار يا انجام امور مربوط به امام عليه السّلام ، ديگر به سامراء نروند؛ زيرا ايشان براى انجام امور ياد شده ، نماينده اى در بغداد خواهد گمارد.(243)

    گذر زمان نشان داد كه نماينده ى گمارده شده در بغداد، همان (عثمان بن سعيد عمرى )؛ نخستين سفير و نايب ناحيه ى مقدّسه در دوران غيبت صغرى است كه جامعه ى شيعه را حتى در دورترين سرزمين هاى شيعه نشين جهان اسلام ، رهبرى مى كرد.(244)
    (عثمان بن سعيد عمرى ) ادامه دهنده ى راهى بود كه سال ها پيش از دوران غيبت صغرى و از سوى امام صادق عليه السّلام آغاز شده بود.(245) (عثمان بن سعيد عمرى )، در راءس آن قرار داشت ، سازمانى پنهانى با هدف هاى مشخص بود كه از آن با نام (سازمان يا نهاد وكالت ) و يا (نظام الاموال والوكلاء) ياد مى شود.(246)

    هدف اصلى و زمينه هاى پيدايش سازمان وكالت
    بى ترديد يكى از هدف هاى اين سازمان ، پديد آوردن مجموعه اى از وكيلان با برنامه اى حساب شده بود تا زير نظر وكيلانى برتر (وكيل ارشد يا سر وكيل )(247) در گوشه و كنار جهان اسلام ، به ويژه در سرزمين هايى كه شمار شيعيان بيشتر بود، به فعاليت بپردازند. اين سازمان ، نقش شبكه ى ارتباطى را بين شيعيان و مركز استقرار رهبرى شيعه ايفا مى كرد.
    پيش زمينه هاى پيدايش و گسترش جريان وكالت پس از امام صادق عليه السّلام را مى توان اين گونه برشمرد: دورى مناطق شيعه نشين از مركز استقرار ائمه عليهم السّلام ، وجود جوّ خفقان ، دشوار بودن ارتباط مستقيم امامان عليهم السّلام با شيعيان ، دسترسى نداشتن شيعيان به امامان به دليل حبس ، شهادت يا غيبت ، و بالاخره آماده سازى شيعيان براى پذيرش شرايط ويژه ى دوران غيبت .

    امامان شيعه عليهم السّلام بسيار كوشيده بودند با تبيين جريان صحيح مهدويّت ، ذهن شيعيان را براى پذيرش اصل غيبت آماده تر سازند.با اين حال ، شيعيان پس از شهادت امام يازدهم عليه السّلام ، به دليل غيبت فرزند ايشان و محروم ماندن از درك حضور مستقيم و آشكار امام ،سرگردان شدند ؛ زيرا آنان نزديك به دو و نيم قرن از نعمت امام حاضر بهره مند بودند،پس به طور طبيعى ، آن گاه كه امام معصوم ، در ميان شيعه ، حضورى آشكار ندارد، بايد جانشينى برگزيند و شيعيان را به سوى او رهنمون شود.
    اين جاى گزين ، همان سفير، نايب يا باب حضرت حجت (عج ) در دوران غيبت بود. نشانه هايى در دست است كه شيعيان هنگام رويارويى با شرايط جديد و پس از نااميدى از درك حضور امام عليه السّلام ، در جست وجوى باب يا سفير آن حضرت بوده و گاه براى شناسايى سفير راستين و واقعى امام عصر عليه السّلام ، نماينده اى را به بغداد يا سامراء گسيل مى داشتند. البته در همه ى اين موارد، امداد ناحيه ى مقدسه به يارى اين نمايندگان آمده و آنان را به سوى مطلوب خويش راهنمايى مى كرد. براى نمونه ، افزون بر جريان ياد شده درباره ى گروه قمى ها - وفد قميّين - به جريان هاى (حسن بن نضر قمى )،(248) (محمدبن ابراهيم بن مهزيار اهوازى )(249) و (ابوالعباس احمد دينورى )(250) نيز مى توان اشاره كرد.


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  29. #27
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    ادعاهاى دروغين نيابت
    با آغاز دوران غيبت صغرى ، برخى به دروغ و با انگيزه هاى خيانت كارانه ، مدّعى نيابت و بابيّت حضرت حجّت (عج ) شدند. ازاين رو، شيعيانى كه در سرزمين هاى دور از بغداد (مركز استقرار سفير ناحيه ى مقدسه ) مى زيستند، براى شناسايى سفير راستين از سفيران دروغين ، به امداد ناحيه ى مقدسه نيازمند بودند.
    از جمله كسانى كه در دوران غيبت صغرى ، دعوى دروغين سفارت و بابيّت را سر دادند به اين افراد مى توان اشاره كرد: اسحاق احمر،(251) باقطانى ،(252) ابومحمّد شريعتى ،(253) محمدبن نصير نميرى ،(254) احمدبن هلال كرخى عبرتائى ،(255) محمد بن على بن بلال ،(256) ابوبكر بغدادى ،(257) ابودلف مجنون ،(258) حسين بن منصور حلاّج (259) و ابوجعفر شلمغانى .(260)
    البته امام و سفيران راستين او نيز براى مقابله با اين مدعيان دروغين ، شيوه هاى مناسبى را در پيش مى گرفتند. گاه مقايسه ى وضعيت ظاهرى مدعيان دروغين با سفير راستين حضرت ، سبب مى شد مردم به ادعاى دروغين آنان پى ببرند. براى نمونه ، احمد دينورى هنگامى كه وارد بغداد شد، با ادعاى نيابت از سوى سه تن روبه رو گشت . يكى از آنان (ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد عمرى ) و دو تن ديگر، (اسحاق احمر) و (باقطانى ) بودند. او به منزل هر سه تن رفت . ابوجعفر عمرى ، فردى فروتن بود كه منزلى كوچك و سلوكى همانند سلوك ائمه عليهم السّلام داشت ؛ اما، دو تن ديگر داراى خدمت كاران فراوان و خانه هاى گران قيمت بودند. دينورى با ديدن و مقايسه ى وضعيت اين دو تن با وضعيت سفير حضرت ، در راستين بودن ادعاى آن دو، دچار ترديد شد و سرانجام با ارشادهاى ناحيه ى مقدسه ، به راستين بودن سخن ابوجعفر عمرى ، يقين پيدا كرد.(261)

    در مواردى نيز، سفير ناحيه ى مقدسه در محفل مدعى سفارت حاضر مى شد و به شيوه اى ، از وى نسبت به دروغ بودن ادعايش * اقرار مى گرفت . براى نمونه ، (ابوطاهر محمدبن على بن بلال ) يكى از كسانى بود كه به دروغ ، ادعاى بابيّت كرد. روزى ابوجعفر عمرى به محفلى كه او و شمارى از پيروانش در آن حاضر بودند، رفت و خطاب به او گفت : (آيا صاحب الزمان به تو امر نكرد كه اموال را به من تحويل دهى ؟) و او در حالى كه رنگ باخته بود، چاره اى جز اقرار نديد! و همين مساءله ، سبب بازگشتن برخى از پيروانش از پيروى او گرديد.(262)

    يكى ديگر از راه كارهاى مقابله ى ناحيه ى مقدّسه با ادعاهاى دروغين نيابت و بابيّت در دوران غيبت صغرى ، اعلام لعن مدّعى دروغين به وسيله ى توقيع هايى بود كه به واسطه ى سفيران و نايبان راستين حضرت به دست شيعيان مى رسيد. گاه حضرت به دليل جايگاه ويژه ى فرد مدّعى ، ناگزير مى شد دو يا سه بار اعلام لعن و افشاى ماهيت مدّعى دروغين را تكرار كند؛ دراين باره ، به (احمدبن هلال كرخى عبرتائى ) مى توان اشاره كرد؛ زيرا وى سابقه ى وكالت براى امام هادى عليه السّلام و امام عسكرى عليه السّلام را داشت و فردى صوفى مسلك و به ظاهر دين دار بود، و 54 سفر حجّ انجام داده بود كه بيست بار آن را با پاى پياده بوده است !(263)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  30. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    نقش ارتباطى محورهاى فعاليت نايبان چهارگانه و كارگزاران آنان
    شيعيان در دوران غيبت صغرى به دلايل گوناگون نزد نايبان يا وكيلان ناحيه ى مقدّسه مراجعه مى كردند. متعارف ترين دليل مراجعه به وكيل در طول دوران فعاليت سازمان وكالت از زمان امام صادق عليه السّلام تا پايان دوران غيبت صغرى ، پرداخت وجوه شرعى و هديه ها و نذرهاى مردمى بود. البته كار وكيلان به اين مورد، منحصر نمى شد. شواهد نشان مى دهد كه آنان (نقش ارتباطى ) ميان مردم و امام را داشته اند. آنان نامه ها، پيام ها، پرسش ها و مشكلات فردى يا عمومى شيعيان را به محضر امامان عليهم السّلام مى رساندند و پس از دريافت پاسخ ، آن را به افراد ابلاغ مى كردند. اين نقش ارتباطى در دوران غيبت صغرى به دليل غيبت امام عليه السّلام ، جايگاه مهم ترى يافت ؛ زيرا سفير ناحيه ى مقدسه در اين دوران ، تنها راه ارتباطى شيعيان با وجود شريف حضرت مهدى (عج ) بود. البته در موارد نادرى ، تماس ها به وسيله ى پيك هاى ويژه ى آن حضرت برقرار شده است كه به يك نمونه از آن در ماجراى (وفد قميّين ) اشاره كرديم .

    توقيع نويسى ؛ معمول ترين شيوه ى ارتباطى رهبرى شيعه در دوران غيبتصغرى
    يكى از معمول ترين راه هاى ارتباط با ناحيه ى مقدسه در دوران غيبت صغرى ، (توقيع )هاى صادر شده از سوى ناحيه ى مقدسه براى شيعيان بود. (توقيع )، نوشته اى بود كه در لابه لاى سطور يا در ذيل آن ها، در پاسخ به پرسش ها مى آمد. گاهى نيز توقيع بى آن كه پاسخ به پرسش پيشين باشند، از سوى ناحيه ى مقدّسه صادر مى شد. البته صدور همين توقيع ها نيز در راستاى زدودن مشكلى در جامعه ى شيعى آن روزگار بوده است . توقيع هاى ناحيه ى مقدّسه در بيشتر موارد از راه نايبان چهارگانه به دست شيعيان مى رسيد. امّا در برخى موارد، بعضى وكيلان برجسته نيز اين صلاحيت را يافتند كه واسطه ى صدور توقيع باشند. از آن جمله به (محمدبن جعفر اسدى رازى )؛ وكيل برجسته ى ناحيه ى مقدسه در منطقه ى رى (264) و (قاسم بن علاء آذربايجانى )؛ وكيل ناحيه ى آذربايجان (265) مى توان اشاره كرد.
    درون مايه ى توقيع ، يكى از موارد زير بود: رفع اختلاف ها، ترديدها و شبهه هاى موجود در جامعه ى شيعى ،(266) اعلام نصب وكيلان به وكالت ،(267) اعلام عزل وكيلان خيانت پيشه ،(268) اعلام لعن مدعيان دروغين نيابت و بابيّت ،(269) پاسخ به پرسش هاى شرعى ،(270) حل مشكلات خصوصى شيعيان مانند مشكلات خانوادگى ،(271) دستور عمل به وكيلان .(272)
    بى ترديد، ساختار وكالت و نيابت در كنار دو نقش ياد شده ، نقش * ارشاد، هدايت و راهنمايى شيعيان را نيز برعهده داشته است . به عبارت ديگر، وظيفه ى اصلى سفيران و وكيلان ناحيه ى مقدسه ، ارشاد شيعيان به سوى مسير اصيل امامت و رهايى بخشيدن آنان از سردرگمى در غوغاى شيطنت هاى فرمان روايان عباسى ، ادعاهاى مدعيان دروغين نيابت و خيانت برخى ياران پيشين ساختار نيابت بود.

    خرق عادت در جريان هدايت
    هدايت و ارشاد مردم ، همواره به صورت عادّى نبوده ، بلكه در صورت نياز، به امر و عنايت ناحيه ى مقدّسه ، برخى خرق عادت ها نيز به وسيله ى سفيران و نايبان ناحيه ى مقدسه انجام گرفته است . ابوجعفر عمرى در يك ماجرا، با خرق عادت ، از محلّ پارچه ى گم شده اى به يكى از شيعيان خبر مى دهد!(273) هم چنين حسين بن روح نوبختى به نامه اى نانوشته ، كه صفحه اى سفيد بيش نبوده و پرسش تنها در ذهن صاحب نامه بوده است ، پاسخ مى دهد!(274) على بن محمّد سمرى نيز در بغداد از وفات على بن بابويه قمى در قم خبر مى دهد كه بعد آشكار مى شود كه ابن بابويه در همان تاريخى كه سفير چهارم خبر داده بود، رحلت كرده است !(275) ده ها نمونه از اين گونه خرق عادت ها را در لابه لاى متن هاى تاريخى مى توان جست .


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  31. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    نهان كارى ؛ اصل حاكم بر ساختار رهبرى شيعه در دوران غيبت صغرى
    هم چون دوره هاى پيشين ، (اصل تقيه و نهان كارى ) بر ساختار رهبرى كننده ى شيعه در دوران غيبت صغرى حاكم بود. از اين رو، برخى پژوهش گران ، نام (سازمان زير زمينى ) يا (التنظيم السرّى ) را براى اين نهاد برگزيده اند.(276) اين اصل در دوران غيبت صغرى با شدّت هر چه تمام تر رعايت مى شد. به طور كلى ، يكى از شرايط گزينش سفير و باب از سوى ناحيه ى مقدسه ، داشتن توانايى فراوان بر پرده پوشى و نهان كارى بود. اين نهان كارى در برخى بُرهه هاى زمانى كه اختناق ، شديدتر و خطر محسوس تر مى شد، افزايش * مى يافت . براى نمونه ، نهان كارى سفير دوّم به گونه اى بود كه وى براى رساندن مضمون توقيع مبارك ناحيه ى مقدسه كه دربردارنده ى دستورهايى به يكى از دستياران مشهور سفير، يعنى (جعفربن محمدبن متّيل قمى ) بود، او را به خرابه ى عبّاسيه ى بغداد برد، آن گاه با نشان دادن توقيع مبارك ، جعفر را از دستورهاى موجود در آن آگاه ساخت ، سپس توقيع را پاره پاره كرد تا اثرى از آن باقى نماند!(277)

    در همين راستا، شدت نهان كارى و تقيّه ى سوّمين سفير حضرت ، زبانزد جامعه ى شيعه بوده است .(278) روزى يكى از شيعيان از ابوسهل نوبختى مى پرسد: چرا ناحيه ى مقدسه با وجود جايگاه رفيع علمى و اجتماعى تو، ابن روح را به نيابت برگزيده است ؟ او در پاسخ مى گويد: درجه ى راز نگهدارى ابن روح چنان بالا است كه اگر او، حضرت حجّت (عج ) را پنهان كرده باشد، حتى در صورت قطعه قطعه كردن بدنش با قيچى ، سخنى نمى گويد!(279)
    در پيشبرد كار اين سازمان پنهانى ، گاه امدادهاى معجزه آساى حضرت حجت عليه السّلام نيز بسيار گره گشا بوده است . براى نمونه ، در دوران سفارت (محمدبن عثمان بن سعيد عمرى )، حكومت وقت از برخى از فعاليت هاى پنهانى اين سازمان آگاه شد، بنابراين ، كسانى را به عنوان شيعيانى كه قصد پرداخت وجوه شرعى دارند، نزد افرادى فرستاد كه در مظانّ اتهام وكالت قرار داشتند. يكى از وكيلانى كه با اين جاسوسان روبه رو شد، (محمدبن احمد بن جعفر قطّان قمّى ) بود. البته چون با آغاز اين توطئه ، ناحيه ى مقدسه در توقيعى ، همه ى وكيلان را تا اطلاع بعدى از دريافت هرگونه وجهى منع كرده بود، وكيل ياد شده نيز منكر وكالت خود شد و هيچ وجهى از آن جاسوس دريافت نكرد! اين وضعيت تا رفع كامل خطر برقرار بود.(280)

    نقش امام عصر (عج ) در گزينش نايبان و كارگزاران آنان
    جريان گزينش نايبان چهارگانه به عنوان هدايت گران جامعه ى شيعه ، و وكيلان سرزمين هاى شيعه نشين ، به عنوان كارگزاران ساختار رهبرى كننده ى شيعه در دوران غيبت صغرى ، به طور مستقيم از سوى ناحيه ى مقدسه ، صورت مى گرفت (281). پايدار ماندن اين سازمان و ادامه ى منظم روند امور و حفظ جامعه ى شيعه و دستگاه رهبرى كننده ى آن دربرابر خطر دشمن ، اقتضا مى كرد كه كارگزارانى زُبده و مورد اطمينان براى اين كار، برگزيده شوند.

    گستره ى جغرافيايى نظارت و عملكرد سازمان نيابت
    از مطالعه ى شواهد موجود براى شناسايى گستره ى جغرافيايى نظارت ساختار رهبرى كننده ى شيعه در دوران غيبت صغرى درمى يابيم كه گوشه و كنار سرزمين هاى شيعه نشين آن روز به وسيله ى اين شبكه ى پنهانى با مركز رهبرى كننده ى آن در بغداد و سامراء ارتباط داشته اند. بنا بر شواهد موجود، فهرستى از سرزمين هاى زير پوشش اين سازمان ، از اين قرار است :
    1) جزيرة العرب شامل : مدينه ، مكّه ، يمن و بحرين .
    2) عراق شامل : كوفه ، بغداد، سامراء، مدائن ، قُراء سواد، واسط، بصره ، نصيبين و موصل .
    3) شمال آفريقا شامل : مصر و مغرب .
    4) ايران شامل : قم ، آوه (آبه )، رى ، قزوين ، همدان ، دينور، قرميسين ، آذربايجان ، اهواز.
    5) خراسان و ماوراء النهر شامل : بيهق ، نيشابور، مرو، بلخ ، كابل ، سمرقند، كش ، بخارا و...

    آن سان كه گذشت ، نايبان چهارگانه با همكارى و همراهى شمارى دستيار و وكيل ، جريان هدايت و رهبرى شيعه در دوران حيرت يا غيبت را به پيش مى بردند. نخستين سفير ناحيه ى مقدسه با هم يارى سه وكيل برجسته در بغداد، كار خود را در دوران حسّاس و سرنوشت ساز آغاز غيبت صغرى ، انجام داده است . نام سه تن دستيار او عبارت است از: (احمدبن اسحاق اشعرى قمى )، (حاجزبن يزيد وشّاء) و (محمدبن احمدبن جعفر قطّان قمى ).(282) البته فرزند وى ؛ يعنى (محمدبن عثمان عمرى ) نيز در كنار پدر به فعاليت مشغول بوده است . با مرگ سفير اوّل و جانشينى پسرش ، همان دستياران پيشين در كنار دومين سفير، به فعاليت خود، ادامه دادند. گويا اين دستياران در دوران بلند مدت نيابت سفير دوّم بدرود حيات گفته اند. سفير دوّم نيز براى پيشبرد امور، دستياران ديگرى براى خود برگزيد و با كمك آنان ، كار نظارت بر سازمان و ارتباط با وكيلان سرزمين هاى ديگر را اداره مى كرد. بنا بر تصريح شيخ طوسى ، در بغداد ده نفر وكيل زير نظر سفير دوّم و براى انجام دستورهاى او مشغول به كار بودند.(283)
    (حسين بن روح نوبختى ) كه پس از درگذشت سفير دوّم ، به فرمان ناحيه ى مقدّسه ، عهده دار مقام نيابت شد، خود يكى از كارگزاران سفير دوّم بوده است . در روزهاى پايانى زندگى سفير دوّم ، براى اين كه شيعيان با حسين بن روح بيشتر آشنا شوند، امور نيابت به ويژه دريافت وجوه شرعى ، بيشتر به وى سپرده شده بود.(284)

    با آغاز نيابت ابن روح ، دستياران سفير دوّم هم چنان در كنار سفير سوّم به فعاليت ادامه دادند. يكى از دستياران برجسته ى ابن روح ، كه حتى در دوران زندانى بودن وى ، به عنوان اداره كننده ى امور، ايفاى نقش مى كرد، (ابوجعفر محمدبن ابى العزاقر) معروف به (شلمغانى ) بود. وى بعدها به دليل سوء استفاده از منصب و جايگاه خويش و بيان برخى عقيده هاى ناصواب مانند عقيده ى (حلول )، از سمت خود عزل شد و به لعن ناحيه ى مقدسه ، دچار گشت .(285)
    نام دستياران سفير چهارم ، به دست ما نرسيده است ، ولى مى توان حدس زد كه برخى از دستياران سومين سفير، پس از درگذشت وى ، هم چنان در پست خود به كار مشغول بوده اند.
    افزون بر كارگزاران و معاونان برجسته ى سفيران كه معمولا در بغداد يا شهرهاى پيرامون آن زندگى مى كردند. وكيلان ساكن در ديگر سرزمين هاى شيعه نشين نيز در خدمت نايبان چهارگانه و زير نظر آنان مشغول فعاليت بوده اند. ره آورد بررسى مفصّل در منابع رجالى و روايى ، يافتن نام چهل تن از اين وكيلان بوده است . برخى از آنان عبارتند از: حسن بن نضر قمى ، اءبوصدام ، ابوعلى محمدبن احمدبن حمّاد مروزى محمودى ، جعفربن عبدالغفار، ابوالحسين محمدبن جعفر اسدى رازى ، محمدبن شاذان بن نعيم نيشابورى ، قاسم بن علاء آذربايجانى ، حسن بن قاسم بن علاء آذربايجانى ، على بن حسين بن على طبرى سمرقندى ، ابومحمّد جعفربن معروف كشى ، بسّامى ، عاصمى ، ابوجعفر محمدبن على شلمغانى ،ابوالقاسم حسن بن احمد، ابوجعفر محمدبن احمد زجوزجى ، ابوجعفر محمدبن على اسود، محمّد بن عباس قمى ، احمدبن متّيل قمى ، ابوعبداللّه بزوفرى ، ابو على محمدبن ابى بكر همام بن سهيل كاتب اسكافى ، ابومحمّد حسن بن على جناء نصيبى و... .
    بدين ترتيب ، نايبان چهار گانه با هدايت فعاليت هاى سازمان پر سابقه ى وكالت ، در دوران غيبت صغرى ، توانستند راه ارتباطى مطمئن و كارگشايى بين ناحيه ى مقدسه و شيعيان سرزمين هاى گوناگون باشند و از آن به بهترين روش براى حفظ سازمان رهبرى جهان تشيع در اين دوره ى حسّاس و سرنوشت ساز، بهره جويند.

    بنابراين ، شناخت دقيق فعاليت هاى نايبان چهارگانه ، گستره ى كار آنان و چگونگى رهبرى جامعه ى شيعه در دوران هفتاد ساله ى غيبت صغرى ، بدون توجه به پيشينه ى پيدايش و فعاليت هاى شبكه ى ارتباطى وكالت در دوره هاى پيشين ، ممكن نخواهد بود. سازمان نيابت ، ادامه ى فعاليت شمار بسيارى وكيل و سروكيل بود كه پس از زمان امام صادق عليه السّلام ، با دقت و نظم فراوان ، گردش امور را در سرزمين هاى شيعه نشين به دست گرفته و خط ارتباطى بين شيعيان و مراكز استقرار ائمه عليهم السّلام را در مدينه ، بغداد، مرو و سامراء حفظ كرده بودند.
    با درگذشت سفير چهارم و صدور توقيعى از سوى ناحيه ى مقدسه خطاب به وى - چند روز پيش از وفاتش - او موظّف شد كه ديگر براى به دست گيرى جريان سفارت و نيابت ، جانشينى برنگزيند و در همان توقيع ، پايان دوران غيبت صغرى و آغاز دوران غيبت كبرا (غيبت تامّه ) اعلام گرديد.
    با پايان يافتن دوران غيبت صغرى و با درگذشت آخرين رهبر شبكه ى وكالت و نيابت (سفير چهارم )، دوران فعاليت سازمان وكالت پس از دو قرن تلاش به پايان رسيد و سازمان فقاهت در طول دوران غيبت كبرا، ادامه دهنده ى راه سازمان وكالت تا عصر حاضر گشت .

    // پایان بخش (سازمان رهبرى شيعه در عصر غيبت صغرى)


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  32. #30
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,067
    امتیاز : 42,327
    سطح : 100
    Points: 42,327, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsOverdriveVeteranTagger First Class
    تشکر کردن : 54,998
    تشکر شده 22,295 در 4,610 پست
    مخالفت
    72
    مخالفت شده 63 در 55 پست

    پیش فرض

    مهدى منتظر (عج ) و سير تاريخى و نشانه هاى ظهور
    نوشته : سامى بدرى
    ترجمه : عبداللّه امينى

    ارتباط مهدى (عج ) با پايان سير تاريخ
    بيشتر فلاسفه ى پوزيتيويسم به ويژه ماركسيست ها در سده ى نوزدهم و بيستم ، درباره ى سنت ها و مرحله هاى تاريخ به بحث پرداخته اند.
    بهترين دست آوردى كه ماركسيسم ، به انديشه ى بشرى تقديم كرد، اصل جبر تاريخى (286) و كوشش براى كشف سنت ها و مراحل تاريخ ، نيز اهميت شناخت قوانين آن براى پيش بينى مسير حركت تاريخ و پى آمدهاى آن بود. ماركسيسم درباره ى شناخت سنت هاى تاريخ و نقش آن در ارتقاى بينش و آگاهى انسان و تاءثير فعاليت هاى مثبت در رويكرد مرحله ى تاريخى كه انتظار آن مى رود، نيز كاوش * مى كند.
    اما ماركسيسم با انكار وجود خداى متعال و تحريف دين الهى در برخورد و تعامل با پيامبران ، گرفتار لغزش شد، كه پى آمد آن ، عدم موفقيت در كشف مراحل كلى حركت تاريخ و شناخت سنت هايى است كه مقطع كنونى و گذار را به مرحله ى آينده انتقال مى دهد و در پايان محتومى نگه مى دارد.

    انديشه ى بشرى از راه افكار ماركسيستى ، در سده ى 19 ميلادى ، جبر تاريخى را درك كرد و به كشف مراحل و مقاطع جبرى تاريخ و قوانين كلى آن پرداخت ، اما در كشف خود به راه اشتباهى رفت .(287) در مقابل ، انديشه ى نبوى ، از آغاز پيدايش در بيش از هزار سال پيش ، تصور خود از حركت جامعه ى بشرى را براساس * جبر تاريخى نهاد و انديشه اى روشن از سنت ها و مراحل تاريخ را تقديم كرد.
    ميراث دينى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان ، نصوص مشتركى را درباره ى سنت هاى تاريخى به گزارش پيامبران ، در بر دارد و پژوهشگران مى توانند بگويند باور دينى به سنت هاى تاريخى ، از مهم ترين اعتقادات اساسىِ مشترك ميان اديان سه گانه ى اسلام ، يهوديت و مسيحيت است .

    مايلم تاءكيد كنم متون دينى كه ميراث اديان سه گانه ى مذكور است ، اطلاعات يكسانى توسط شخصيت هاى تاريخى ارايه مى دهد كه حركت و نهايت تاريخ براساس آن پايه ريزى مى شود.
    بنابراين ، در برابر ما فقط انديشه ى مشتركى درباره ى نهايت سير تاريخ نيست ، بلكه انديشه هاى هم خوان شخصيت هاى تاريخى است كه از متون دينى به دست مى آيد. به سبب وجود متونى كه از شخصيت هاى تاريخى سخن مى گويد، قرائت ها و تفسيرهاى گوناگونى يافته مى شود كه ما را در برابر مصداق هاى مختلفى از يك انديشه قرار مى دهد. البته راه گفت و گوى آرام علمى براى اديان سه گانه و گرايش ها و مذاهب ، براى راه يابى و وصول به قرائتى يكسان از متون ، باز است .
    پس از اين مقدمه مى توان گفت :
    به اعتقاد شيعه ، وجود مهدى موعود، حجت بن الحسن العسكرى ، فرزند حسين مظلوم و شهيد، با مراحل و سنت هاى سير تاريخ مرتبط است ، چنان كه اين سخن را تمامى پيامبران توسط متون اساسى مانند قرآن و تورات و انجيل گفته اند.
    سير اعتقادات شيعى ، به گواه ميراث معتبرش ، مدعى است كه مهدى موعود (عج )، قهرمان پايان تاريخ است . متون شيعى ، مهدى موعود (عج ) را (محمد بن الحسن العسكرى ، فرزند حسين مظلوم شهيد) مى داند. متون دينىِ مسيحى و يهودى نيز وى را مشخص كرده اند.

    گواه انديشه ى ما، تاءكيد قرآن است كه پايان درخشان تاريخ ، به خواست خدا حتمى است و خداوند در قرآن و كتاب هايى كه بر پيامبران پيشين فرستاده ، آن را بيان كرده است . قرآن تاءكيد دارد كه خبر بعثت پيامبر مكى ، در تورات و انجيل هست . اهل بيت عليهم السّلام در سخنان خود تاءكيد دارند كه كتاب هاى پيشين [تورات و انجيل ] به محمد و اهل بيتش بشارت داده است . على و حسين و مهدى عليهم السّلام در اين كتاب ها نام برده شده اند، چنان كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نام برده شده است .


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1