امکان ندارد نیازی فطرتی در نهاد آدمی وجود داشته باشد اما خداوند بی اجابت آن را رها کند. اصلی ترین نیاز بشر امنیت روحی فکری جسمی است. این نیاز تا کنون بطور کامل بر روی زمین پیاده نشده است اما خداوند وعده آن را در کلام مبارکش داده و نبی او نیز فرموده: در آخرالزمان فردی ظهور می کند که بشر را در بهترین وضعیت قرار می دهد.

برهان ضرورت، و پاسخ به نگرانی های آدمی

در ضمیر هر انسانی این سوال بوده که آیا روزی می رسد که از جنگ و ظلم و بی عدالتی خبری نباشد؟ آیا امکان دارد که هیچکس نگران تامین نیازهای مالی خود نباشد و بداند هر آنچه که بخواهد در دسترس او قرار می گیرد؟ آیا آن روز را شاهد خواهد بود که اتحاد و همدلی بین آحاد بشر موج بزند و هیچگونه کینه و حسدی نباشد؟ آیا روزی خواهد آمد که در دستگاه قضاوت، هیچ حقی از کسی زایل نشود؟ آیا ممکن خواهد بود که تمام راهها دارای چنان امنیتی باشند که حتی یک دختر به تنهایی بتواند به مسافرتی طولانی برود و ترس از تعرض نداشته باشد؟ آیا فسادهای اخلاقی مثل دروغ، غیبت، حسادت و طمع برچیده خواهند شد؟ آیا امراض و بیماریها رخت برخواهند بست؟
این سوالات، نگرانی های آدمی است که امنیت و آسایش او را ربوده و گمان می کند که برطرف شدن آنها را به گور خواهد برد اما به این عبارت توجه کنید: "اگر نیاز مشترکی در تمام انسانها وجود دارد پاسخ به آن نیز از طرف خداوند ضروری است" که به آن "برهان ضرورت" می گویند. مانند نوزادی که گرسنه است و نیاز او به صورت شیری مطبوع در سینه مادرش مهیاست و یا وقتی یک جوان در درون خود احساس نیاز به همسر می کند خداوند، زوج یا زوجه ای که بتواند خواسته های او را برطرف کند در میان بندگان خود قرار داده است. البته مسلم است که برای تامین خواسته های بشری باید مثل هر چیز دیگری شرایط آن فراهم شود.
وقتی برترین و اساسی ترین خواسته های انسانی که در همه عرصه های تاریخی دایما به شکل نگرانی و تشویش و اضطراب و دغدغه گریبانگیر آحاد مردم بوده است، توسط شخصی الهی در سطح عموم اجابت شود و هر کس به حقوق الهی و انسانی خودش برسد، احساسی سرشار از غنا و دولتمندی در وجود او موج خواهد زد

اصلی ترین نیاز بشر

از این نیازهای ابتدایی که بگذریم، به نظر می رسد همه انسانها با هر شرایط و ویژگی در تمام عرصه های تاریخی، اساسی ترین نیازشان تامین آسایش روحی و روانی و امنیت فکری، روحی و جسمی بوده است. وقتی برای نوع انسان، اوضاعی ایجاد شود که در آن از هر نظر احساس راحتی کند به دنبال چیز دیگری نخواهد بود. وجود چنین راحتی را در کودکی، زمانی که در آغوش مادر یا پدر بوده تجربه کرده است، در مواقع بروز درد و ترس و اضطراب، آغوش گرم و مهربان آنها، راحتی مطلوبش را به ارمغان آورده و کودک چنان به امنیت رسیده که با خیالی آسوده به خوابی خوش فرو رفته است اما با عبور از کودکی و در سنین بالاتر دایما به دنبال آن گشته و همواره نیافته است.
همه آدمیان در کل تاریخ بشریت در تقاضای عدالتی فراگیر بوده اند که نه تنها خود بلکه شاهد گستردگی آن در سطح جهانی باشند.

ادعای برهان ضرورت

برهان ضرورت ادعا دارد که وقتی خداوند، انسان را طوری آفریده که همیشه جویای آرامش باشد، به مقصود خود خواهد رسید و روزی خواهد آمد که برترین نیازهای مشترک در همه انسانها به اجابت مطلوب خود خواهند رسید و مردم روی زمین طعم شیرین امنیت و عدالت فراگیر را خواهند چشید. چنان که در آیه 55 سوره نور وعده آن داده شده است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنكمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لهُمْ دِینهُمُ الَّذِى ارْتَضىَ‏ لهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنهُّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنىِ لَا یُشْرِكُونَ بىِ شَیًا وَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُون‏»
«خداوند متعال وعده رسیدن بشر به منتها درجه امن و راحتی را داده است. روزی می آید که حاکمانی صالح با اعمالی از جنس ایمان بر روی زمین حکمرانی خواهند کرد. ایشان دینی را که مایه خوشنودی و رضایت من است پیاده خواهند کرد. و بعد از اینکه خوف و ناامنی سراسر جهان را فرا گرفته است امنیت کامل و فراگیر را پیاده می کنند و سپس تمام جهانیان مومن مرا بدون ذره ای از شرک خواهند پرستید».

تحقق وعده خدا

در مورد مجری این وعده، خبرهای زیادی توسط راستگوترین افراد روی زمین که همان معصومین علیهم السلام اند به ما رسیده است.
امام علی بن الحسین (علیهما السلام) در تفسیر آیه مبارکه 55 سوره نور (1) فرمود: "به خدا سوگند! ایشان (مومنان ذکر شده در آیه) شیعیان ما اهل بیت اند که خدا این وعده خود را در حق ایشان به وسیله مردی از ما تحقق می بخشد و او مهدی این امت است. او کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره اش فرمود: اگر از دنیا نماند مگر یک روز، خدا آن روز را آن قدر طولانی می کند تا مردی از عترتم قیام کند که همنام من است؛ او زمین را پر از عدل می کند آن چنان که از ظلم و جور آکنده شده باشد." (2)
همچنین، امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: این آیه درباره مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اصحاب ایشان نازل شده است. (3)
برهان ضرورت ادعا دارد که وقتی خداوند، انسان را طوری آفریده که همیشه جویای آرامش باشد، به مقصود خود خواهد رسید و روزی خواهد آمد که برترین نیازهای مشترک در همه انسانها به اجابت مطلوب خود خواهند رسید و مردم روی زمین طعم شیرین امنیت و عدالت فراگیر را خواهند چشید

روشن است که چنین جامعه ای تاکنون تشکیل نشده است اما وعده الهی در قرآن و اخبار متواتر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) اطمینانی را در دل می کارد که حاصلش این سخن آرامش بخش است: آن نازنین که نامش مهدی است حتما حتما حتما خواهد آمد و در پی آمدنش روزگار پرعدالت و پرامنیت را در سراسر جهان مستقر خواهد کرد.

پیامد قلبی دوران ظهور

وقتی برترین و اساسی ترین خواسته های انسانی که در همه عرصه های تاریخی دایما به شکل نگرانی و تشویش و اضطراب و دغدغه گریبانگیر آحاد مردم بوده است، توسط شخصی الهی در سطح عموم اجابت شود و هر کس به حقوق الهی و انسانی خودش برسد، احساسی سرشار از غنا و دولتمندی در وجود او موج خواهد زد. غنای امنیت، آسایشی مالامال از رضایت الهی، قلب و دلی بی کینه و حسد، و مشحون از محبت و مهربانی و همدلی، و عقلی شکوفا شده بر اثر نوازش آن مرد الهی بر سر.
نتیجه این اوضاع درونی و بیرونی حس قدرشناسی و شکرگزاری تا سر حد اعلای خود است. و روحیه بندگی در انسان به منتها درجه احیاء می شود، آنگاه با تمام ذرات هستی اش خداوند را ستایش و عبادت خواهد کرد و از آن وعده و هدیه ارزشمند الهی که همان وجود پربرکت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، تشکر خواهد کرد و دل سپردگی را بیش از هر زمان دیگری برای خداوند به منصه ظهور خواهد رساند. ان شاء الله.

پی نوشت:
1) خدا به كسانى از شما كه ایمان آورده‏اند و كارهاى شایسته كرده‏اند وعده داد كه در روى زمین جانشین دیگرانشان كند، هم چنان كه مردمى را كه پیش از آنها بودند جانشین دیگران كرد. و دینشان را- كه خود برایشان پسندیده است- استوار سازد. و وحشتشان را به ایمنى بدل كند. مرا مى‏پرستند و هیچ چیزى را با من شریك نمى‏كنند. ..
2) الغیبه نعمانی، ص 240
3) بحارالانوار، ج 51، ص 55، ح 41.