کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 21 , از مجموع 21
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض زندگينامه هنرمندان...

    اميدوارم كساني كه اهل هنر هستن از اين مبحث خوششون بياد...


    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  2. 3 کاربر از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    مبحثی نمیبینم که خوشم بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

  4. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض كمال الملك ... هنرمندي كه هنر را به كمال رساند

    'محمد غفاري كاشاني' معروف به ' كمال الملك ' از بزرگترين و نام آورترين نقاشان ايران، فرزند 'ميرزا بزرگ غفاري كاشاني' در سال 1226شمسي در خانواده اي اهل هنر در تهران متولد شد.
    محمد در شش ماهگي همراه خانواده خود به زادگاهش كاشان بازگشت و در روستا سرسبز و خوش آب و هواي 'كله' در نزديكي كاشان اقامت گزيد.
    وي پس از پايان دوران مقدماتي تحصيلي در شهر كاشان براي ادامه تحصيل و بويژه در رشته نقاشي به مدرسه دارالفنون تهران رفت.
    اين هنرمند درباره كساني كه در آموزش هنر نقاشي او را كمك كرده اند در خاطراتش نوشته است: 'كساني كه به من حق تعليم دارند خود فاميل من (منظور پدر و عمويش صنيع الملك) و سپس در درالفنون 'علي اكبر خان مزين الدوله' كه به خارج رفته بود معلم من به حساب مي آيد اما حسود بود و جز اين شخص كه آن هم فقط اسمي معلم من بود كسي به من حق تعليم ندارد، خودم به زحمت هر چه مي دانم آموختم.
    چگونگي راه يابي كمال الملك به دربار ناصرالدين شاه :
    'ناصرالدين شاه' هر سال به دارالفنون مي رفت و از نزديك كار دانش آموزان و علم و هنر آنها را بررسي مي كرد، روزي چهره شاهزاده 'اعتضادالسلطنه' مدير فقيد دارالفنون كه عموي شاه محسوب مي شد را توسط 'محمد غفاري' با سياه قلم نقش كرده بود، مشاهده كرد و تحت تاثير زيبايي هاي تابلو و شباهت بسيار زيادش با چهره اعتضاد السلطنه قرار گرفت.
    از مزين الدوله، نام نقاش را پرسيد، وي محمد غفاري را نشان داد، شاه بسيار او را تحسين كرد و دستور داد تا يكي از تالارهاي كاخ گلستان را به عنوان نقاش خانه در اختيارش بگذارند و برايش مقرري و مواجب نيز تعيين كنند.
    از آن زمان ستاره بخت اين جوان كاشاني با مسيري استوار رو به اوج نهاد و ابتدا عنوان 'خان' و پيشخدمت مخصوص به او داده شد و پس از مدتي به مقام 'نقاش باشي' ارتقا يافت و كارهاي او نيز هر روز بيش از پيش ستايش همگان را بر مي انگيخت، تا آنجا كه فرمانرواي قاجار خود نيز شاگردي استاد را پذيرا شد و براي تكميل اطلاعات و مهارت هاي پيشين خويش در كار نقاشي روزانه ساعاتي را نزد وي به شاگردي پرداخت.
    تماس هاي روزانه و مداوم ميان كمال الملك به عنوان استاد از يكسو و فرمانرواي كشور به نام هنرآموز از سوي ديگر موجب پديد آمدن نوعي دوستي و مراودت خاص بين آنها شد.
    متهم شدن به دزدي تا دريافت عنوان كمال الملك:
    از جمله وقايعي كه در دوران زندگي 'كمال الملك' براي او اتفاق افتاد و تاثير عميقي در ذهن وي ايجاد كرد، ماجراي دزدي جواهرات سلطنتي بود كه به دستور شاه 'كامران ميرزا' از برخي درباريان و از جمله محمد غفاري نيز بازجويي كرد كه اين بازجويي باعث رنجش محمدغفاري (كمال الملك) شد.
    اين وقايع سبب بي اعتنايي كمال الملك نسبت به دربار شد و پس از آن هر زمان در مورد تابلو تالار آيينه سخن مي گفت خاطره آن حادثه، كمال الملك را آزرده خاطر مي كرد.
    پس از اين ماجرا، كمال الملك بكار خود در دربار ادامه داد تا در سال 1269 بنا بر رسم روزگار قاجار 'ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ' ملقب به 'اتابك اعظم' براي محمد درخواست لقب كرد.
    ناصرالدين شاه كه پس از ماجراي دزدي،در پي دلجويي از محمد غفاري بود به او لقب 'كمال الملك' را اعطا و به همه ابلاغ كرد كه از آن پس وي را كمال الملك خطاب كنند.
    وي در پاريس بااستاد'فانتن لاتور نقاش معروف فرانسه دوست شد .
    لاتور كمال الملك را به شاگردانش معرفي كردو گفت: 'مراقب باشيد اين آتش از ايران آمده از حرارت آن بهره بگيريد.
    نابينا شدن يكي از چشم هاي كمال الملك :
    يكي ديگر از ناگوارترين اتفاقات زندگي كمال الملك در سال 1300 رخ داد كه بر اساس آن در اتفاقي ناخواسته آجري به صورت كمال الملك مي خورد و كه بر اثر آن عينك وي مي شكند و آسيب جدي به چشم او وارد مي كند كه باعث نابينا شدن يك چشم كمال الملك مي شود .
    از تابلوهاي مشهور وي هم اكنون در 'كاخ گلستان ' ، 'موزه ملك' و ' كتابخانه ملي' در معرض ديد عموم قرار گرفته است.
    از جمله اين آثار 'تالار آيينه' ،' گربه و قفس' ، 'جن گير' ، 'حوضخانه*ي صاحبقرانيه' ، ' آبشار دوقلو' ، ' شكارگاه' و ' دورنماي عمارت گلستان' است.
    سرانجام محمد غفاري كاشاني ملقب به كمال الملك روز يكشنبه 27 مرداد 1319 شمسي در سن 95 سالگي به علت بيماري و كهولت سن چشم از جهان فرو بست.
    وي درحالي كه وصيت كرده بود كه او را در باغ خودش واقع در حسين آباد دفن كنند تا مدفنش محفل انس با دوستانش شود اما پيكرش را در نيشابور در مجاور قبر عارف بزرگ قرن ششم ' عطار نيشابوري 'به خاك سپرده شد...
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  5. 2 کاربر از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده اند .


  6. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض پتر پل روبنس... نقاش چهره ها با قلمی جادوئی


    پيتر پل روبنس در سال ۱۵۷۷در شهر زيگن در آلمان ديده به جهان گشود پدرش با اين که از اهالی (آنت و یپ)بود بخاطر ارتکاب جنايتی او را به آلمان تبعيد کرده بودند تجارب تلخ و ناگواری که برای پدرش رخ دادکافی بود تاموجبات تنفر و بيزاری او را از زندگی فراهم کند با مرگ پدر ش خانواده ء او مجددا به آنت و يب باز گشتند . روبنس ابتدا پیشخدمت يکی از خانواده های اعيان شد . وی از همان اوان به نقاشی عشق می ورزيد نخست نزد يکی از نقاشان بشاگردی مشغول شد و بسرعت کسب شهرت و اعتبار کرد . مادرش در ۲۳ سالگی برايش اسبی خرید و او را روانه ء ايتاليا کرد .
    روزی در حاليکه در مهمانخانه ای مشغول نقاشی بود مردی بيگانه دستی برشانه اش زد و بالحنی تحسين آميز ی گفت عاليست سپس روبنس را پيش يکی از دوکهای ونيز برد . و درنتيجه آتيه سعادتمندی را برای او تامين کرد . در آنجا ۸سال پيش دوک بود پس از آن روبنس شنيد مادرش مريض است بيدرنگ به آنت ويپ بازگشت ولی افسوس که خيلی دير شده بود . در همين زمان بود که شاه هلند سخت شيفتهء او شد و روبنس را بعنوان نقاش دربار استخدام کرد . او ابتدا برای تالار شهرداری تابلوی (عشق ورزی مجوسها )را نقاشی کرد و ديری نپائيد که تابلوی شاهکارش راتحت عنوان (کلاه پر) آفريد . روبنس در ۳۲ سالگی با دختر يکی از اشراف بنام ایزابل ازدواج کرد آنها ۱۷ سال باهم زندگی کردند در سال ۱۶۲۶همسرش فوت کرد و روبنس را تنها و دلشکسته ساخت روبنس برای فرار از غم و فراموشی مرگ همسرش در تکاپو ی اشتغال بکاری بود و با لاخره شغلی در سفارت پيدا کرد .ديری نگذشت که روبنس يکی از سیاستمداران بنام زمان خود گرديد . ولی هیچ گاه دست از نقاشی نکشید مدتی بعد روبنس به بيماری يرقان مبتلا شد و بالاخره در سال ۱۶۳۹ در سن ۶۲ سالگی بدرود حيات گفت...
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  7. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  8. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض ونسان ون گوگ

    «ونسان ون گوگ» Vincent Van Gogh نقاش بزرگ هلندي، در روز 30 مارس 1853 در «گروت زوندرت» هلند متولد شد
    پدرش کشيشي بود که در دين تعصب زيادي به خرج مي داد. دوران کودکي ونسان، در محيط خانواده و در نهايت دوستي و صفا سپري شد. نخست در شرکت «گوپيل» (2) که کارش خريد و فروش آثار هنري بود، استخدام شد و چهار سال به اين کار مشغول بود. سپس به لندن رفت و به تدريس فرانسه پرداخت. پس از آن به هلند بازگشت و نزد کتاب فروشي به کار مشغول شد. بعد به علت شور مذهبي که در او پيدا شد براي نجات و هدايت کارگران معادن بلژيک عازم آن ديار شد.
    ونسان در آنجا وارد يک آموزشگاه گرديد و پس از گذراندن دوره ي آن، براي تبليغ به شهر «واسم» رفت. ون گوگ در کلبه اي بيشتر اوقات خود را به پرستاري بيماران و تلاوت انجيل مي گذراند، اما ساده دلي و رأفت و صراحت و بي دست و پايي او، خار راهش شد و از کار رانده شد. در کار عشق، نيز ون گوگ توفيقي نيافت و هر بار که به کسي دل بست، کار به بي مهري و جدايي انجاميد. در 28 سالگي ون گوگ مردي بود بي شغل و پيشه، سرخورده و شکست ديده و در عالم خود غريب و تنها. به نقاشي دل بست، اما هر کس نقاشي او را مي ديد، چشم مي گرداند. تنها برادر کوچکش «تئو ون گوگ» (3) بود که مشوق او بود و براي او وسايل نقاشي فراهم مي کرد.
    موضوع تابلوهاي ون گوگ در اين دوره، صحنه هايي است که از نزديک با آنها آشنا بوده است مانند «کارگر معدن بلژيکي»، «دهقان هلندي» و غيره. ون گوگ هرگز براي هنر نقاشي تعليم صحيحي نديده بود، اما آثارش از همان آغاز از ديگران متمايز بود. به طراحي و ريزه کاري چنانکه معمول نقاشان پيشين بود، وقعي نمي گذاشت. سعي اش در آن بود که تصور ذهني خود را به شتاب به تابلو منتقل کند در تصور ذهني ون گوگ از همان اوايل «رئاليسم» (4) و «رمانتيسم» به هم آميخته است و مي کوشد تا حالت عاطفي صحنه هايي را که مي کشد، بنمايد. مدتي ون گوگ روزها را با شکم گرسنه به نقاشي و عاشقي در «آمستردام» مي گذراند و برادرش هم چنان مخارج او را مي فرستاد.
    در سال 1886 ون گوگ به پاريس رفت و در آنجا با «پل گوگن» (5) و «کاميل پيسارو» (6) و «تولزلوترک»(7) و بعضي نقاشان ديگر آشنا شد و روش رنگ آميزي نقاشان «امپرسيونيست» (8) را مطالعه نمود و به آن مکتب تمايل يافت. همچنين تصاوير ژاپني، با رنگ هاي صاف و روشن و خطوط موزون و سيال و جنبه قوي تزئيني، که چند سال بود به پاريس رسيده و در بسياري از نقاشان جديد از جمله «گوگن» مؤثر بود، توجه او را جلب کرد. اما «ون گوگ» زياد در پاريس نماند.
    از پاريس به «آرل» (9) در جنوب فرانسه رفت. مناظره «آرل» با آفتاب درخشان و رنگ هاي سيراب و دل انگيز و گل و گياه فراوان براي «ون گوگ» که در هواي نمناک و گرفته هلند تربيت يافته بود بهشت موعود بود.
    شادي وي از رسيدن به چنين اقليمي حد نداشت. اتاقي گرفت و دست به نقاشي زد. مناظر سحرانگيز «آرل»، خرمن هاي گندم، راه هاي پيچان دهکده، درختان پرشکوه، سروهاي شاداب، زنان آرل، و ميز و صندلي چوبي و محقر خودش موضوع نقاشي او بود.
    عموماً در فضاي باز و به خصوص در نيمروز که تابش آفتاب از همه وقت تندتر بود، به نقاشي مي پرداخت. «ون گوگ» ديوانه ي رنگ بود، مي خواست جوهر رنگ ها را در پرده ي نقاشي مجسم کند. در روز، 14 تا 17 ساعت نقاشي مي کرد و آفتاب تند جنوب ساعت ها بر مغز او مي تابيد. تابلوها را براي برادرش «تئو» مي فرستاد، و او آنها را به اميد آينده انبار مي کرد. در نامه هايي که به برادرش نوشته، غالباً ذکر از رنگ هاي گلها و درختان و آسمان و طبيعتي است که او را مسحور مي کرد.
    در نامه اي به برادرش چنين مي نويسد: «تئوي عزيز، من ديوانه ي مناظري هستم که پيش چشم دارم. امروز رفتم که تصوير باغچه اي را در نور خورشيد تمام کنم. آن را تمام کردم و برگرداندم و پرده ي ديگري بردم، آن را هم تمام کردم... من رابطه اي ميان رنگ هاي خود و موزيک «واگنر» حس مي کنم... اين رنگ ها نشئه عجيبي در من ايجاد مي کنند... اصلا خستگي نمي فهمم و ...» اطاق خود را هم به گلهاي آفتاب گردان با رنگ هاي زرد خيره کننده منقش کرده بود. روزها را به نقاشي و شب ها را به باده گساري مي گذراند. گاه فکر اين که سال ها طفيلي برادر خود بوده است، او را شرمنده مي کرد؛ اما ضرورت نقاشي را مانند هوا براي خود حس مي کرد و نمي توانست از آن دست بردارد.
    يک روز ناگهان آرامش عجيبي به او دست داد که هرگز نظير آن را در خود نديده بود. چنان سکوتي که حتي عطش نقاشي را نيز در او آرام کرد. طپانچه اي برداشت و به مرزعه اي رفت و در هواي آزاد، انتحار کرد. در 29 جولاي سال 1890 در يک مزرعه در «Aurers Sur Oise» فرانسه با گلوله خودکشي کرد...
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  9. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  10. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-فروردین-۳۱
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    3,157
    امتیاز : 39,873
    سطح : 100
    Points: 39,873, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class25000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 3,618
    تشکر شده 13,051 در 2,875 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط يگاااانه! نمایش پست اصلی
    'محمد غفاري كاشاني' معروف به ' كمال الملك ' از بزرگترين و نام آورترين نقاشان ايران، فرزند 'ميرزا بزرگ غفاري كاشاني' در سال 1226شمسي در خانواده اي اهل هنر در تهران متولد شد.
    محمد در شش ماهگي همراه خانواده خود به زادگاهش كاشان بازگشت و در روستا سرسبز و خوش آب و هواي 'كله' در نزديكي كاشان اقامت گزيد.
    وي پس از پايان دوران مقدماتي تحصيلي در شهر كاشان براي ادامه تحصيل و بويژه در رشته نقاشي به مدرسه دارالفنون تهران رفت.
    اين هنرمند درباره كساني كه در آموزش هنر نقاشي او را كمك كرده اند در خاطراتش نوشته است: 'كساني كه به من حق تعليم دارند خود فاميل من (منظور پدر و عمويش صنيع الملك) و سپس در درالفنون 'علي اكبر خان مزين الدوله' كه به خارج رفته بود معلم من به حساب مي آيد اما حسود بود و جز اين شخص كه آن هم فقط اسمي معلم من بود كسي به من حق تعليم ندارد، خودم به زحمت هر چه مي دانم آموختم.
    چگونگي راه يابي كمال الملك به دربار ناصرالدين شاه :
    'ناصرالدين شاه' هر سال به دارالفنون مي رفت و از نزديك كار دانش آموزان و علم و هنر آنها را بررسي مي كرد، روزي چهره شاهزاده 'اعتضادالسلطنه' مدير فقيد دارالفنون كه عموي شاه محسوب مي شد را توسط 'محمد غفاري' با سياه قلم نقش كرده بود، مشاهده كرد و تحت تاثير زيبايي هاي تابلو و شباهت بسيار زيادش با چهره اعتضاد السلطنه قرار گرفت.
    از مزين الدوله، نام نقاش را پرسيد، وي محمد غفاري را نشان داد، شاه بسيار او را تحسين كرد و دستور داد تا يكي از تالارهاي كاخ گلستان را به عنوان نقاش خانه در اختيارش بگذارند و برايش مقرري و مواجب نيز تعيين كنند.
    از آن زمان ستاره بخت اين جوان كاشاني با مسيري استوار رو به اوج نهاد و ابتدا عنوان 'خان' و پيشخدمت مخصوص به او داده شد و پس از مدتي به مقام 'نقاش باشي' ارتقا يافت و كارهاي او نيز هر روز بيش از پيش ستايش همگان را بر مي انگيخت، تا آنجا كه فرمانرواي قاجار خود نيز شاگردي استاد را پذيرا شد و براي تكميل اطلاعات و مهارت هاي پيشين خويش در كار نقاشي روزانه ساعاتي را نزد وي به شاگردي پرداخت.
    تماس هاي روزانه و مداوم ميان كمال الملك به عنوان استاد از يكسو و فرمانرواي كشور به نام هنرآموز از سوي ديگر موجب پديد آمدن نوعي دوستي و مراودت خاص بين آنها شد.
    متهم شدن به دزدي تا دريافت عنوان كمال الملك:
    از جمله وقايعي كه در دوران زندگي 'كمال الملك' براي او اتفاق افتاد و تاثير عميقي در ذهن وي ايجاد كرد، ماجراي دزدي جواهرات سلطنتي بود كه به دستور شاه 'كامران ميرزا' از برخي درباريان و از جمله محمد غفاري نيز بازجويي كرد كه اين بازجويي باعث رنجش محمدغفاري (كمال الملك) شد.
    اين وقايع سبب بي اعتنايي كمال الملك نسبت به دربار شد و پس از آن هر زمان در مورد تابلو تالار آيينه سخن مي گفت خاطره آن حادثه، كمال الملك را آزرده خاطر مي كرد.
    پس از اين ماجرا، كمال الملك بكار خود در دربار ادامه داد تا در سال 1269 بنا بر رسم روزگار قاجار 'ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ' ملقب به 'اتابك اعظم' براي محمد درخواست لقب كرد.
    ناصرالدين شاه كه پس از ماجراي دزدي،در پي دلجويي از محمد غفاري بود به او لقب 'كمال الملك' را اعطا و به همه ابلاغ كرد كه از آن پس وي را كمال الملك خطاب كنند.
    وي در پاريس بااستاد'فانتن لاتور نقاش معروف فرانسه دوست شد .
    لاتور كمال الملك را به شاگردانش معرفي كردو گفت: 'مراقب باشيد اين آتش از ايران آمده از حرارت آن بهره بگيريد.
    نابينا شدن يكي از چشم هاي كمال الملك :
    يكي ديگر از ناگوارترين اتفاقات زندگي كمال الملك در سال 1300 رخ داد كه بر اساس آن در اتفاقي ناخواسته آجري به صورت كمال الملك مي خورد و كه بر اثر آن عينك وي مي شكند و آسيب جدي به چشم او وارد مي كند كه باعث نابينا شدن يك چشم كمال الملك مي شود .
    از تابلوهاي مشهور وي هم اكنون در 'كاخ گلستان ' ، 'موزه ملك' و ' كتابخانه ملي' در معرض ديد عموم قرار گرفته است.
    از جمله اين آثار 'تالار آيينه' ،' گربه و قفس' ، 'جن گير' ، 'حوضخانه*ي صاحبقرانيه' ، ' آبشار دوقلو' ، ' شكارگاه' و ' دورنماي عمارت گلستان' است.
    سرانجام محمد غفاري كاشاني ملقب به كمال الملك روز يكشنبه 27 مرداد 1319 شمسي در سن 95 سالگي به علت بيماري و كهولت سن چشم از جهان فرو بست.
    وي درحالي كه وصيت كرده بود كه او را در باغ خودش واقع در حسين آباد دفن كنند تا مدفنش محفل انس با دوستانش شود اما پيكرش را در نيشابور در مجاور قبر عارف بزرگ قرن ششم ' عطار نيشابوري 'به خاك سپرده شد...

  11. کاربر روبرو از پست مفید پامچال تشکر کرده است .


  12. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض رامبراند

    (هارمنس* زئون* فان* رين*)،
    ملقب* به* رامبراند در15 جولاي* سال* 1606 در (ليدن*) هلند و دريك* خانواده* تقريبا فقير متولد شد، پدرش* يك*آسيابان* و مادرش* دختر يك* نانوا بود.
    علي*رغم* اينكه* خانواده* او در تنگدستي* به* سرمي*بردند، اما آرزوي* پدر و مادر، تحصيل*فرزندان* بود. لذا رامبراند را به* مدرسه* (لانين*)در ليدن* فرستادند، تا در آنجا به* كسب* علم*بپردازد. رامبراند هوش* زيادي* در آموختن*داشت* و در 14 سالگي* توانست*
    دوران* مدرسه* رابه* پايان* برساند. مادر و پدر از او خواستند كه* به*دانشگاه* برود، اما رامبراند علاقه*اي* به* درس*خواندن* نداشت* و احساس* مي*كرد از يك* قلم*مو وجعبه*اي* از رنگ* و تكه*اي* كاغذ، لذت* بيشتري*مي*برد; اما به* اصرار والدين*، مجبور به* ثبت*نام* دردانشگاه* ليدن* شد. همان*طور كه* انتظار مي*رفت*در دانشگاه* پيشرفتي* نداشت* و درس* را نيمه* كاره*رها كرد و رو به* هنر نقاشي* آورد.
    در ابتدا شاگرد (جكوب* ون* اسوانبراش*) شد.سپس* به* آمستردام* رفت* و زير نظر اساتيدي* چون*(پيتر لاستمان*) به* آموزش* تكنيك* رنگ* و بازي* بانور و سايه* شد. البته* (پيتر لاستمان*) علاوه* برآموزش* نقاشي* به* او درباره* زندگي* اسطوره*ها،تاريخ* اديان* و علوم* تاريخ* مطالب* زيادي* آموخت*و به* او ياد داد از اين* نمادها در نقاشي* استفاده*كند.
    همچنين* رامبراند تحت* تاثير (كار واژيو) نقاش*بزرگ* ايتاليايي* قرار گرفت*. اين* نقاش* ايتاليايي* درآثارش* از نور و سايه* استفاده* مي*كرد و همين*تكنيك* به* اصلي*ترين* نقطه* كار رامبراند تبديل* شد.رامبراند بعد از تعليم* در آمستردام* به* ليدن*بازگشت* و در زادگاهش* به* يادگيري* و تمرين*نقاشي* پرداخت*. او مي*خواست* كار خود را به*بهترين* نحو ارائه* دهد و در اين* راه* هم* موفق* بود.
    رامبراند در 22 سالگي* به* يك* استاد در زمينه*نقاشي* تبديل* شد و پذيراي* شاگردان* نقاشي* بود،در اين* زمان* حدود 100 پرتره* از چهره* خود وديگران* نقاشي* كرد و در كارنامه* هنري*اش* ثبت*شد. رامبراند در سال* 1631 براي* آموزش* بيشترنقاشي* به* آمستردام* رفت* و سعي* كرد به* عنوان* يك*پرتره* نگار به* شهرت* و ثروت* برسد و در همان* زمان*بود كه* آثاري* چون* (قرباني* كردن* ايزاك*) و اثراسطوره* (داني*) را كشيد. وي* در همان* سال* با(ساسكيا ون* يولنبراگ*) دختري* زيبا و برادرزاده*يك* دلال* ثروتمند تابلوهاي* هنري* آشنا شد وچندين* پرتره* از صورت* وي* كشيد و به* او هديه*داد، در اين* ميان* عاشقي* و دلدادگي* ميان* اين* دومنجر به* ازدواج* شد.
    رامبراند در اين* دوران* مي*كوشيد تا از برخي*نمادهاي* ديني* در كار خود استفاده* كند. بسياري*از آثار او در زمينه* نمادهاي* مذهبي* ماندگاري*بيشتري* نسبت* به* ديگر كارهاي* وي* پيدا كرد.تابلوي* (ساختمان* سامسون*) در سال* 1636يكي* از آثار مذهبي* اوست*.
    در طول* اين* دهه* آتليه* نقاشي* رامبراند مملو ازدانشجويان* و هنرجويان* رشته* نقاشي* بود و او ازاين* راه* كسب* درآمد مي*كرد. رامبراند از سال*1637 به* دنبال* تكنيك* خاصي* بود كه* درطراحي* پرتره*هايش* به* خوبي* مشاهده* مي*شد.
    رامبراند مردي* ولخرج* بود و يك* كلكسيونر بزرگ*به* حساب* مي*آمد و همين* شيوه* زندگي* او را سال*1641 به* ورشكستگي* كشاند. آن* سال*ها براي*رامبراند دوراني* نكبت* بار بود. مرگ* سه* فرزندش*غمي* بزرگ* بر دلش* گذاشت*. در سال* 1643همسر دوست* داشتني*اش* بعد از زايمان* چهارمش*كه* پسري* به* دنيا آورد، چشم* از جهان* فروبست*.رامبراند نام* پسرش* را (تيتسو) نهاد.
    او براي* پرستاري* فرزندش*، زني* بيوه* به* نام*(هندريكي* استوفل*) را استخدام* كرد كه*مدل*هاي* نقاشي* وي* نيز مي*شد. چندي* بعد اين*دو با هم* ازدواج* كردند، اما او هرگز جاي* همسراول* رامبراند را پر نمي*كرد. رامبراند در فقر به* سرمي*برد، حتي* پولي* نداشت* تا به* كسي* بدهد تامدلش* شود. لذا مجبور بود پرتره* خودش* راترسيم* كند.
    مرگ* همسر دومش* در سال* 1663 و مرگ* تنهاپسرش* كه* 27 سال* بيشتر نداشت*، در سال*1668، حوادثي* بودند كه* دست* به* دست* هم*دادند تا كارهاي* رامبراند در سال*هاي* بعد مملو ازغم* و اندوه* باشد. وضعيت* مالي* و ورشكستگي* او
    تاسال*ها به* درازا كشيد، اما او با اعتماد به* نفس* وقدرت* كار مي*كرد. بسياري* از آثار رامبراند در آن*دوران* مورد تحسين* قرار گرفت*.
    آثار اين* نقاش* بزرگ*
    حدود 600 اثر از تابلوهاي* نفيس* رامبراند بجامانده* است*. البته* او بيش* از اين* تعداد نقاشي*كشيد، اما با گذر زمان* و بروز جنگ* جهاني* اول* ودوم* و همچنين* تاثير بد تغييرات* آب* و هوايي*،بسياري* از پرتره*ها و نقاشي*هاي* رنگ* و روغن*رامبراند از بين* رفته* است*. هم* اكنون* تعدادي* ازتابلوهاي* اين* نقاش* معروف* در موزه* هنري* (سائوپائولوي*) برزيل*، (لوور) فرانسه* و (ريجكس*)آمستردام*
    نگهداري* مي*شود.
    معروف*ترين* تابلوهاي* وي* (يعقوب* و پسرانش*)،(سنت* پائول* آزاد شده* از زندان*)، (دختر جوان*در آستانه* در نيمه* باز)، (آسياب*)، (خانواده*)،(درس* تشريح*)، (سامري* طوبيا و خانواده*اش*) و(نگاه* شب*) مي*باشد.

    كشف* پرتره* تازه* رامبراند

    پرتره* تازه*اي* از چهره* رامبراند، نقاش* بزرگ*هلندي* كشف* شد. متخصصان* توانسته*اند اين*پرتره* را از زير لايه*هاي* رنگي* كه*

    چهره* يك*اشراف*زاده* روس* را نشان* مي*داد بيرون* آوردند.اين* متخصصان* با دقت* و ظرافت* لايه*هاي* مختلف*اين* نقاشي* را برداشتند، تا چهره* رامبراند با چانه*گرد و چشمان* دلنشين* از زير آن* پيدا شود. اين*چهره* كاملا به* پرتره*هاي* ديگر اين* نقاش* شبيه*است*. اين* پرتره* در سال* 1634 وقتي* رامبراند28 ساله* بود، توسط او كشيده* شده* است*. احتمالاچند سال* بعد يكي* از شاگردان* او با افزودن*گوشواره*، ريش* كوچك*، موي*بلند و كلاه* مخملي*روسي*، آن* را به* چهره* يك* اشراف*زاده* روسي*بدل* كرده* است*. هم*اكنون* با برداشتن* لايه*هاي*اضافي* اين* نقاشي*، پي* به* اصليت* آن* برده*اند.
    رامبراند تنبلي* چشم* داشت*

    پژوهشگران* دانشگاه* پزشكي* (هاروارد)، اعلام*كردند با بررسي* برروي* پرتره*هاي* رامبراند كه* ازصورتش* كشيده* بود، اين* طور بر مي*آيد كه* اودچار تنبلي* چشم* بوده* است*.
    به* گفته* اين* پزشكان*، احتمالا اين* نقص* در رامبراندسبب* شده* بود كه* دنيا را به* شكل* تصويري* تخت* ومسطح* ببيند. ميزان* بودن* چشم*ها به* افراد اين*توان* را مي*دهد كه* همه* چيز را سه* بعدي* ببينند،اما پژوهشگران* باتحقيق* برروي* 24 نقاشي*رامبراند به* اين* نتيجه* رسيدند كه* در همه* اين* آثاربجز يكي*، چشم* سمت* راست* تابلو به* جلو خيره*شده* و چشم* ديگر به* سمت* بيرون* از تابلو متمايل*است*.
    پژوهشگران* بر اين* عقيده*اند كه* چشم* چپ* اومشكل* داشته*، چرا كه* او با نگاه* كردن* در آينه* ازخود نقاشي* مي*كرده* است*. به* گفته* پژوهشگران*نتايج* اين* تحقيق* نشان* مي*دهد كه* معلوليت*هاهميشه* هم* به* ضرر انسان* نيستند و مي*توانند درزمينه* و رشته*هاي* ديگر به* سود او تمام* شوند.
    يكي* از تابلوهاي* ربوده* شده* رامبراند با پست* پس*فرستاده* شد
    يكي* از تابلوي* نقاشي* رامبراند كه* در سال* 1939ميلادي* توسط نازي*ها ربوده* شده* بود، از طريق*پست* به* كلكسيون* آثار هنري* غارت* شده* در اروپاعودت* داده* شد.
    در پي* تهاجم* آلمان* نازي* به* كشور چكسلواكي*،نازي*ها 700 اثر هنري* را دزديده* بودند. در اين*ميان* تابلوي* سنت* پائول* در زندان*، اثر رامبراند به*چشم* مي*خورده* كه* اكنون* توسط شخص* ناشناسي*با يك* بسته* پستي* به* كلكسيون* آثار هنري* غارت*شده*، در اروپا واقع* در شهر لندن* ارسال* شد. اين*شخص* در ازاي* باز پس* دادن* تابلو هيچ* تقاضايي*نكرده* و با ميل* خود، آن* را باز پس* داده* است*.
    بالاخره* 11 ماه* بعد از مرگ* فرزندش*، رامبراند در14 اكتبر سال* 1669 در آمستردام* چشم* ازجهان* فرو بست*...

    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  13. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض پیکاسو... پر کارترین نقاش تاریخ

    Pablo Picasso پابلو پیکاسو یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است.
    او در نقاشی، مجسمه*سازی، قلم*زنی، طراحی و سفال*گری هزاران اثر خلق کرده است. او مکتب کوبیسم را به همراه جرجیس براک(Georges Braque) در میان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشی را به عالم هنر معرفی کرد.
    پیکاسو در بیست*وپنجم اکتبر سال 1881 در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد. او فرزند یک نقاش تحصیل کرده به نام جوز روئیزبلنکو (Jose Ruis Blanco) و ماریاپیکاسو (Maria Picasso) بود که از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر می*دهد. پابلو از همان دوران کودکی به نقاشی علاقه پیدا می*کند و از ده سالگی نزد پدرش که معلم یک آموزشگاه هنری بود. اصول اولیة نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با کشیدن نقاشی بدون بلند کردن قلم یا نگاه کردن به کاغذ سرگرم می*ساخت.
    در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مکان دادند و پیکاسو در آنجا در آکادمی هنرهای عالی به نام لالنجا (La Lonja) به تحصیل مشغول شد. در اوایل کار، دیدار او از مکانها و گروه*های مختلف هنری تا سال 1899 در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود. در سال 1900 میلادی اولین نمایشگاه پیکاسو در بارسلونا تشکیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل 1904 در پاریس اقامت کرد و در آنجا به وسیلة آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید.
    پیکاسو زمانی که به کار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری می*کرد و به همین دلیل در مدت کوتاهی حلقة دوستانش که شامل گیلائوم آپولنییر(Guillaume Apollinaire)، ماکس جاکب (Max Jacob) و لئواستین (Leo Stein) و همچنین دو دلال بسیار خوب به نام*های آمبوریسه ولارد (Amborise Vollard) و برس*ول (Berthe Weel) بود، شکل گرفت. در این زمان خودکشی یکی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان دورة آبی (Blue Period) یاد می*کنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرة آکروبات*ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می*پرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهکارهایش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکده*ها مشغول می*شد. پابلوپیکاسو در دورة آبی بیشتر رنگ*های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار می*گرفت. اما پس از مدت کوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا کرد. به همین دلیل به این دوره دوره رز (Roze Period) می*گویند. در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماکس*جاکب و نویسندة تبعیدی آمریکایی، گرترود استین (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) که اولین حامیان او بودند، سبک او به طور محسوسی عوض شد به طوری*که تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبک او از دورة آبی به دورة رز در اثر مهم او به نام لس*دیموسلس اویگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه*ای از آن است. کار پابلوپیکاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جدیدی شد که نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیرة ایبری و آفریقا بر روی او بود که به این ترتیب سبک پرتوکوبیسم (Protocubism) را به وجود آورد که توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپیکاسو و نقاش فرانسوی جرجیس*براک متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبک جدیدی را در کشیدن مناظر به کار بردند که از نظر چندین منتقد از مکعبهای کوچکی تشکیل شده است. این سبک کوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند که تفکیک آنها بسیار مشکل است. سیر تکاملی بعدی پابلو در کوبیسم از نگاه تحلیلی (11ـ1908) به منظر ساختگی و ترکیبی که آغاز آن در سالهای 13ـ1912. بود ادامه داشت در این شیوه رنگ*های نمایش داده شده به صورت صاف و چند تکه، نقش بزرگی را ایفا می*کند و بعد از این سال*ها پیکاسو همکاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال 1916 آغاز کرد و کمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبک نئوکلاسیک و نمایش تشبیهی عرضه کرد. این نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج کرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستان*هایش را نیز در کنار ساحل دریا سپری می*کرد. از سال 1925 تا 1930 درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیست*ها بود و در پاییز سال 1931 علاقمند به مجسمه*سازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین کتابش به شهرت فراوانی رسید.
    در سال 1936 جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که تأثیر زیادی به روی پیکاسو گذاشت به طوری*که تأثیر آن را می*توان در تابلوی گورنیکا ـ Guernicoـ (1937) دید. در این پردة نقاشی بزرگ، بی*عاطفگی، وحشی*گری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر کشیده شده است . پابلو اصرار داشت که این تابلو تا زمانی که دموکراسی ـ کشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یکی از پرجاذبه*ترین آثار در موزة* مادرید سال 1992 در معرض نمایش قرار گرفت.
    حقیقت این است که پیکاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم کاملاً بی*طرف بود از جنگیدن با هر طرف یا کشوری مخالفت می*کرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید که او انسان صلح*طلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براک بر این باور بودند که این بی*طرفی از بزدلی*اش ناشی می*شد. به عنوان یک شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود که در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه کند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیایی*های خارج از کشور کاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیکاسو نسبت به فاشیست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود کناره*گیری از جنبش استقلال*طلبی در ایام جوانیش حمایت کلی خود را از چنین اعمالی بیان می*کرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه کمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاکرة دوستانة بین*المللی در لهستان نیز شرکت کرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرترة استالین (Stalin) ، علاقة پیکاسو را به امور سیاسی کمونیستی سرد کرد.
    پیکاسو همچنین مجموعه*ای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند هنری ماتیس (Henri Matisse) را نگهداری می*کرد و چون هیچ وصیت*نامه*ای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعه*های او به دولت داده شد. این نقاش و مجسمه*ساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبک*ها و تکنیک*های نقاشی بی*نظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یک نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است. او در کار کردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مکتب کوبیسم استعداد بی*نظیر خود را به بهترین شکل به کار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی (که تنها یک سال از دورة تحصیلاتی را در آکادمی رویال مادرید به پایان رساند) تلاش هنرمندانه*ای را در تغییر جهت فکری خود انجام داد. از پابلوپیکاسو به عنوان پرکارترین نقاش تاریخ یاد می*شود. در حالیکه دوستانش به او توصیه می*کردند که در سن هفتادوهشت سالگی دست از کار بردارد اما او مخالفت می*کرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست که با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مرکب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یک ثروتمند محسوب می*شد. و اخیراً در سال 2003 خویشاوندان پیکاسو موزة وقف شده*ای را در زادگاه پیکاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیکاسومالاگا راه انداختند.
    از سال 1927 تا سال 1929 پابلوپیکاسو در فعالیت هنری خود از میان روش*های کاری خود استقلال خود را به طور استادانه*ای در آثارش به دست آورد و در دنبالة کارهای گوناگون بهترین مثال موجود، تابلوی کارگاه هنری (The Studio) (28ـ1927) است که به سبک کوبیسم ترکیبی به تصویر کشیده شده است که به اجرای مقتدر و برجسته تبدیل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسی مشخص پیکر مجسمه*های آن زمان پیکاسو را تداعی می*کند. تصاویر در «کارگاه هنری» می*تواند با مجسمة نیم*تنه در سمت چپ و پرترة تمام قد در سمت راست به شکل ابتکاری بسیار عالی قابل تشخیص باشد او به میل بینندگان برای اعتقاد به حقیقت اشیای نمایش داده شده تکیه می*کند و مجسمة نیم*تنه در این تابلو که سه چشم دارد ممکن است ویژگیهای شخصیتی پیکاسو را در اثر هنری خود منعکس سازد. مطلبی که می*توان از روی این تابلوهای پرارزش فهمید این است که اثر متقابل حقیقت و خیال، دغدغة مهمی در تمام طول زندگی پیکاسو بود...

    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  14. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض سالوادور دالی...نقاش افسانه ای سبک سورئالیسم

    سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک (به اسپانیایی: Salvador Felipe Jacinto Dalí Domènech) (۱۱ مه ۱۹۰۴ میلادی - ۲۳ ژانویه ۱۹۸۹ میلادی) نقاش فراواقع*گرای اسپانیایی بود. دالی طراحی ماهر بود که بیشتر به خاطر خلق تصاویری گیرا و خیالی در آثار فراواقع گرایش به شهرت رسید. مهارت وی در نقاشی اغلب به تاثیر نقاشان رنسانس نسبت داده می*شود. معروفترین اثر سالوادور دالی به نام تداوم حافظه در سال ۱۹۳۱ خلق شد. وی همچنین در عکاسی، مجسمه سازی و فیلمسازی نیز فعالیت داشت. وی با والت دیسنی تهیه کننده و کارگردان شهیر آمریکایی در ساخت کارتن کوتاه و برنده جایزه اسکار «دستینو» که در سال ۲۰۰۳ و پس از مرگ وی منتشر شد، همکاری داشت. دالی همچنین با آلفرد هیچکاک در ساخت فیلم «طلسم شده» (۱۹۴۵ میلادی) همکاری کرد. دالی همواره بر «ریشه عرب» خود تاکید داشت و ادعا می*کرد که اجدادش به نسل «مور»ها که جنوب اسپانیا را برای تقریبا ۸۰۰ سال در اختیار داشتند، باز می*گردد. همچنین خانواده مادری دالی ریشه*ای یهودی در بارسلونا داشتند.
    دالی که شدیدا فردی خیال*پرداز بود، علاقه وافری به انجام کارهایی عجیب برای جلب توجه دیگران داشت. این قبیل کارها اغلب برای کسانی که به هنر وی علاقه داشتند خسته*کننده بود و به همان اندازه برای منتقدین وی، آزاردهنده به شمار می*رفت. این نوع رفتار غیرعادی دالی گاهگاهی توجه افکار عمومی را بیشتر از آثار هنری وی جلب می*کرد و در نتیجه، این رسوایی و بدنامی تعمدی منجر به شناخت گسترده عامه مردم و تقاضا برای خرید آثار وی توسط طیف گسترده*ای از مردم شد.
    سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک در ۱۱ مه سال ۱۹۰۴ میلادی در شهر فیگوئرس (به اسپانیایی: Figueras) در منطقه کاتالونیای اسپانیا نزدیک به مرز فرانسه به دنیا آمد. برادر بزرگتر دالی به*نام سالوادور (زادهٔ ۱۲ اکتبر سال ۱۹۰۱ میلادی)، ۹ ماه قبل از تولد وی به دلیل بیماری التهاب روده و معده در اول اوت ۱۹۰۳ از دنیا رفت. پدرش، «سالوادور دالی ای کاسی» وکیل و دفترداری از طبقه متوسط بود که قوانین و انضباط سخت*گیرانه*اش در خانه توسط همسرش ملایم شده بود و در حقیقت، «فلیپا دومنک فریس» مادر دالی تنها کسی بود که تلاشها و زحمات هنری پسرش را تشویق میکرد. والدین دالی هنگامی که پسرشان پنج سال بیشتر نداشت وی را سر قبر برادرش بردند و به او گفتند که روح برادرش در جسم او حلول کرده*استکه وی آن را باور کرد. دالی در مورد برادرش گفته بود: «(ما) شبیه به یکدیگریم مانند دو قطره آب، اما بازتابی متفاوت داریم. او احتمالا اولین نسخه من بود اما بیش از حد در کمال تصور شد.»
    او همچنین خواهری به*نام آنا ماریا داشت که ۳ سال از دالی کوچکتر بود. در سال ۱۹۴۹، او کتابی در مورد زندگی برادرش با نام «دالی از نگاه خواهرش» منتشر کرد. از دوستان کودکی سالوادور می*توان به فوتبالیست*های آینده باشگاه بارسلونا «ساگیباربا» و «جوزف سامیتیر» اشاره کرد. در ایام تعطیلات این سه نفر در پاتوقشان «کاداکس» (شهری بندری در استان خرونا در شرق اسپانیا) با هم فوتبال بازی میکردند.
    در فوریه ۱۹۲۱ و زمانی که دالی ۱۶ سال داشت، مادرش به دلیل سرطان سینه از دنیا رفت. او بعدها در مورد مرگ مادرش گفت: «بزرگترین ضربه ای بود که من در زندگیم تجربه کردم. من او را میپرستیدم ... نمیتوانستم غم از دست دادن کسی را فراموش کنم که می*پنداشتم ایرادات اجتناب*ناپذیر ضمیرم را محو می*کند.» پس از مرگ مادر، پدر دالی با خواهر همسر سابقش ازدواج کرد. دالی برخلاف باور عده*ای، از این ازدواج به دلیل علاقه و احترامی که برای خاله*اش قائل بود، اظهار رنجش نکرد.
    دالی حریصانه سبک*های گوناگون هنری را می*بلعید و سپس آثارش را از آکادمیک*ترین سبک*های هنر کلاسیک که نمایانگر آشنایی وی با «رافائل»، «برانزینو» «فرانسیسکو زربرن»، «یوهانس ورمر» و «دیه*گو ولاسکز» بودند تا پیشگامان هنر آوانگارد، گاه در آثاری مجزا و گاه در ترکیبی از آثار بسط می*داد. نمایشگاه آثار دالی در بارسلونا توجه بسیاری را به خود جلب کرد و ترکیبی از تحسین و تحیر برای منتقدین هنری به همراه داشت...
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  15. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض جکسون پولاک...نقاش سبک آبستره اکسپره سیونیسم

    جکسون پولاک با نام کامل پال جکسون پولاک در شهر کودی واقع در شمال غرب ایالت وایومینگ به دنیا آمد و در اسپرینگز, نیویورک در یک سانحهٔ رانندگی کشته شد.جکسون پولاک اولین نقاشی بود که استفاده از قلمو را رها کرده و به طور مستقیم رنگ را بر روی اثر می پاشید . بیشترنقاشانی که مثل پولاک آبستره اکسپره سیونیسم را تجربه میکردند یا دچار مواد میشدن یا الکل.جکسون پولاک گرفتار الکل شد وگرچه الکل به او کمک میکرد تا آثارش را خلق کند همین الکل بلایجانش شد و او که در مصرف الکل زیاده روی کرده بود تصادف کرد و جانش را از دست داد. دیدگاه منتقدیندر مورد این نقاش همیشه متفاوت بوده به طوری که برخی وی را پرشور و پر حرارت توصیف کرده اندوبرخی دیگر او را معتاد و الکلی نامیده اند.گرچه نمی شود از منتقدین خرده گرفت چون آنها باید آثار رابررسی کنند طوری که گاهی خوشآیند هنرمندان نیست. برای شناخت جکسون پولاک باید آبستره اکسپره سیونیسم را شناخت.
    هیجان*نمایی انتزاعی یا اکپرسیونیسم انتزاعی شیوه*ای است که در سال ۱۹۱۲ از اکپرسیونیسم و با انتشار مجله "سوار کار آبی" ایجاد شد. پیشوایان این مکتب واسیلی کاندینسکی، پل کله و فرانتسمارک در مونیخ بودند.این سبک آمیزه*ای از هیجان اکسپرسیونیستی، نگاره*های ساده بدوی (نقاشی شنی سرخپوستی و باغ*های ذن و تجربه*ای از نظم در غالب بی نظمی بود. هنرمندان این سبک بیش از آنکه در سبک باهمسنتی و دستوری را زیر پا بگذارند و ضوابط دیرینه زیبایی شناختی را لغو اعلام کنند، که نمونه بارز آنشباهت داشته باشند، در نگرش و دیدگاه دارای وجه اشتراکند: همه می*خواهند قیود و تکنیک*های نقاشی*های جکسون پولاک است...


    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  16. #11
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط يگاااانه! نمایش پست اصلی
    'محمد غفاري كاشاني' معروف به ' كمال الملك ' از بزرگترين و نام آورترين نقاشان ايران، فرزند 'ميرزا بزرگ غفاري كاشاني' در سال 1226شمسي در خانواده اي اهل هنر در تهران متولد شد.
    یه مقدار با عنوان این پستتون مخالفم.درسته کمال الملک هنرمند بزرگی بود و هیچ کس منکر این موضوع نیست ولی متاسفانه با عمومی و همه پذیر کردن اسلوب نقاشی غرب ضربه بزرگی به نقاشی ایرانی اصیل زد.تا اونجا که امروزه تصور همه از نقاشی همان نقاشی رئال دارای حجم و پرسپکتیو و عکس گونه کمال الملکه نه نقاشی انتزاعی و دوبعدی و ایرانی دارای مفهوم و معانی خاص.

    متاسفانه اونقدر به سطح سلیقه مردم آسیب زد که در حال حاضر فقط خواص و کسانی که مفهوم نقاشی ایرانی رو میدونن از اون لذت میبرن.

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  17. 2 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


  18. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض غرب زدگی معنوی در نقاشی ...

    غرب زدگی معنوی در نقاشی ...

    در دورة مظفرالدین*شاه نیز سیر غربی شدن ادامه پیدا کرد و اولین مدرسۀ هنر را کمال*الملک تأسیس نمود. در سال ۱۳۲۹ق این هنرمند ایرانی مدرسه*ای به نام مدرسۀ صنایع مستظرفه تأسیس کرد. علی*قلی*خان سردار اسعد بختیاری نیز پس از افتتاح مجلس با وی همراهی نمود و اجازه*نامه*ای از مجلس برای واگذاری شش هزار ذرع زمین از اراضی باغ نگارستان صادر کرد. این مدرسه صرف*نظر از جنبۀ هنری، برای روشنفکران و تجددزدگان هنر ایرانی محفلی بود که هرکس بسته به ذوق شخصی خود تابلو یا کاری را آغاز می*کرد و دیگران او را کمک می*کردند و جلسات نقد هنری دربارة آن برگزار می*نمودند. کمال*الملک از دورۀ ناصرالدین*شاه در خدمت شاهان قاجار بود و مظفرالدین*شاه و محمدعلی*شاه و احمدشاه حامیان وی بودند، ولی در زمان رضاشاه رابطة کمال*الملک با شاه تیره *شد. اختلاف شاه با این هنرمند به جایی رسید که کمال*الملک از ریاست مدرسه در سال ۱۳۰۶ش استعفا کرد.
    ازآنجاکه کمال*الملک با روح شبه کلاسیک اشرافی قاجاری تربیت شده بود، به نحله*های کلاسیک و روش استادان دورة رنسانس بیشتر تمایل نشان می*داد. خود وی در جایی گفته است: «هنر و نقاشی تنها در دورة رنسانس وجود داشتند و از آن پس از بین رفته است. کلیة سبک*ها و روش*های جدید را که پس از آن دوره به*وجود آمده است، نمی*توان به نام هنر خواند و بزرگ*ترین استادان عالم نقاشی، نقاشان دورة رنسانس بوده*اند، مانند رافائل، لئوناردو داوینچی، میکل آنژ، تیسین، روبنس و رامبراند». کمال*الملک با به تصویر کشیدن روابط عینی اشیا و پدیده*ها و مطابقت دادن آنها با واقعیت محسوس، طبیعت*گرایی و رئالیسم موجود در مکتب*های کلاسیسیم را در ایران رواج داد و با این کار نقاشی ایرانی را وارد مرحلۀ خاصی از غرب*زدگی در معنا و صورت کرد. او در مدرسه*ای که تأسیس کرد طبیعت*سازی را با همۀ فنون دورنمایی، بازی نور و سایه*روشن و حجم*پردازی تعلیم و گسترش می*داد. از نظر وی و مریدانش «نقاشی یعنی غذای چشم، تصویر گل و چهره و غیره که مردم از دیدن آن خوششان بیاید، نه خط*های کج و کوله و رنگ*های سبز و آبی و شلوغ که مردم در مقابلش بگویند این چیست، و خود نقاش هم نداند و بگوید باید خودتان حس کنید. نقاشی باید خودش معلوم باشد که چیست، مثلاً منظره باشد، یا گل یا میوه …». شاید بتوان گفت مهم*ترین کار کمال*الملک در نقاشی معاصر ایران، وارد کردن صورت و معنای پرسپکتیو در نقاشی و ایجاد تعریف جدیدی از هنر و نقاشی در ایران بود. با اینکه پرسپکتیو پیش از این نیز در آثار هنرمندان ایران ظاهر شده بود، فقط صورت آن اخذ گردیده و صرفاً تقلیدی بود. به همین دلیل است که می*بینیم آثار پیش از کمال*الملک نه ایرانی است نه غربی و هم ایرانی است و هم غربی و اصولاً نمی*توان هویت خاصی برای آن نوع نقاشی قائل شد. با کمال*الملک فضای نقاشی قدیم ایران به طور کامل از فضای نقاشی جدید جدا *شد و هویت کاملاً مستقل و جدیدی پیدا کرد...
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  19. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  20. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض توسعۀ هنر غرب*زده

    توسعۀ هنر غرب*زده...

    بعد از تأسیس دارالفنون و مدرسۀ صنایع مستظرفه و دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران و نیز تأسیس گالری*های هنری، تغییرات جدی در فضای نقاشی ایران رخ داد. از همان ابتدا قبضه شدن برخی از پایگاه*های مهم سیاستی هنر توسط گروه سرمایه*دار، مرفه و روشنفکر در کشور باعث شد پایگاه اجتماعی این نوع از نقاشی صرفاً حول و حوش همین طبقه و نیز طبقات استکبارزده باشد. نکات ذیل نشان*دهندۀ برخی از عوامل مؤثر در پیشبرد سیاسی و توسعه هنر غرب در ایران است:
    ۱٫ تمنای قشر روشنفکر مرفه و سرمایه*دار و نیز قشر روشنفکر عادی برای داشتن محصولات فرهنگی ـ هنری غرب در ایران و تفاخر به داشتن آن. این تمنا مهم*ترین عامل در جذب و توسعة هنر غرب*زدة مدرن در ایران است. تمنای غرب*زدگی، که توهم بیشتر روشنفکران قبل و بعد از مشروطه بود، باعث جذب ناخودآگاه هنر مدرن به فضای ایران شد. اساساً در غرب نیز هنر در کنار روشنفکری و در دامان اومانیسم و سکولاریته رشد کرده است.
    ۲٫ حمایت سیاستمداران غرب*گرا و سرمایه*داران روشنفکر از هنر مدرن در ایران. این امر نیز یکی از نکات اصلی و مهم در مدیریت اقتصاد هنر مدرن در ایران است که به طور بارز می*توان نمونه*های آن را در دوره*های مختلف هنر مدرن مشاهده کرد. حمایت*های پادشاهان قاجار و پهلوی از مدرسة صنایع مستظرفة کمال*الملک و دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران و حمایت*های بی*دریغ فرح پهلوی از انواع غرب*زدگی در هنر و به*ویژه نقاشی ــ که می*توان از حمایت*های وی از هوشنگ سیحون، رئیس دانشکدة هنرهای زیبای دانشگاه تهران و نیز مسئول مدیریت گالری*های تهران ــ از این*گونه امور است.
    ۳٫ مدیریت شدن گالری*ها و نگارخانه*های سلطنتی و پادشاهی و خصوصی به وسیلة سیاستمداران و سرمایه*داران روشنفکر. این امر یکی از عوامل مهم عرضه و توزیع هنر مدرن و نیز ایجاد محافل گفت*وگو و نقد هنر مدرن بود. این گالری*ها اغلب محلی برای کنترل خریدوفروش تابلوها و نقاشی*های مدرن به*شمار می*آمد.
    ۴٫ مدیریت جشنواره*ها، جوایز، نشان*ها و بی*ینال*های هنری. این امر نیز یکی از انواع مداخله**های مشوقانة سیاستمداران پهلوی از هنر مدرن بود؛ مانند جشن هنر شیراز و بی*ینال*های نقاشی مدرن که چندین بار در تهران و توسط سیاستمداران و شاهان پهلوی برگزار شد.
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  21. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  22. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض مرگ تدریجی غربزدگی صوری و معنوی...

    مرگ تدریجی غربزدگی صوری و معنوی...

    با اوج گرفتن انقلاب اسلامی، حال و هوایی در مردم و هنرمندان دردمند پدید آمد که به ظهور نوعی خاص از نقاشی منجر شد. اصول این نقاشی نوظهور با هنر غربزدۀ قدیم تفاوت ریشه ای داشت. شاید بتوان اصل اساسی هنر انقلاب را مرگ آگاهی و انتظار فرج مهدی موعود و نفی نظام سلطۀ غربی دانست. این امور چنان در برخی از هنرمندان ایران تأثیر گذاشت که هنرشان مظهر و افشاکنندۀ این حقایق بود.
    جریانهای هنری کمی قبل از انقلاب و بعد از آن را میتوان به سه گفتمان کلی تقسیم کرد: گفتمان سنتی، گفتمان غربزده، گفتمان انقلابی.
    گفتمان سنتی اغلب به صورت منفعل عمل میکرد و گاه یا به سمت جریان انقلاب سیر مینمود یا به واسطۀ حمایتهای درباری به سمت روشنفکری سکولار.
    گفتمان غربزده، که استمرار غربزدگی دوران قبل به ویژه پهلوی است، در این دوره و نیز بعد از انقلاب ادامۀ حیات داده است و البته به خاطر فضای غالب تفکر انقلابی در خفا به فعالیت خود ادامه میدهد. این گفتمان اغلب میکوشید خود را با جریانهای نزدیک به غرب در گفتمان انقلاب وفق دهد و در اغلب موارد با اصول هنری انقلاب در مبارزۀ جدی باشد.
    گفتمان هنر انقلاب نیز، با اینکه قبل و بعد از انقلاب فراز و فرود
    هایی داشته، هنری متعهد و غرب ستیز بوده است. افشاگری باطن غرب مدرن، ابداع حقیقت عالم قدس انقلاب اسلامی و ترسیم جامعۀ آرمانی مهدوی از ویژگیهای این گفتمان است. این گفتمان خود به دو بخش انقلابی سنتی و انقلابی مدرن تقسیم میشود. جریان انقلابی سنتی هنرمندانی را در بر میگیرد که رسوخ به باطن حقیقی اسلام را جزء با نفی معنا و صورت غرب میسر نمیدانند و با رجوع به سنتهای نقاشی اسلامی میکوشند تفکر انقلابی ایران را احیا کنند. جریان انقلابی مدرن نیز مدعی است که با اخذ وجوهی از صورت هنری غرب میتوان معنای اسلامی انقلاب را به جهانیان نشان داد.
    .......
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  23. #15
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Lightbulb

    منبعتون چیه؟

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  24. #16
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سايتهاي هنري و
    كتاب تاريخ نقاشي جهان و ايران و...

    واسه چي؟
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  25. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  26. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    میخواستم استفاده کنم.باید دقیق رفرنس بدم
    ویرایش توسط بهار نارنج : یکشنبه ۱۷ مهر ۹۰ در ساعت ۱۶:۳۴

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  27. کاربر روبرو از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده است .


  28. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض زندگی نامه کمال الدین بهزاد

    کمال الدین بهزاد. بزرگترین و مشهورترین نقاش مینیاتورساز ایرانی در قرن دهم هجرى. تاریخ تولد و وفاتش معلوم نیست، بقولى در۹۴۲ ه . ق. درگذشت. استاد او بقولى امیر روح الله معروف به میرک نقاش هراتى کتابدار سلطان حسین بایقرا، و بقول دیگر پیر سید احمد تبریزى بود؛ و کسان دیگرى را نیز نام بردهاند. چیزى نگذشت که نزد علیشیر نوای یامیر علیشیر نوایی و سپس در دربار سلطان حسین بایقرا در هرات تقرب یافت. و پس از برافتادن تیموریانسلسلهٔ تیموریان خراسان بدست محمد شیبانی شیبک خان ازبک همچنان در هرات ماند و بعد از استیلاى شاه اسماعیل اول صفوى بر ازبکان، همراه وى به تبریز رفت. و در ۹۲۸ ه . ق. به ریاست کتابخانهٔ سلطنتى منصوب گردید. در دورهٔ شاه طهماسب صفوى نیز در کمال عزت و احترام میزیست، و سرانجام در تبریز درگذشت. و در همانجا در جوار کمال الدین خجندی شاعر مدفون شد. و نیز گفته اند که در هرات درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد...

    آثار بهزاد

    نظر به شهرت بهزاد طى قرنها کسان بسیارى کارهاى او را تقلید کرده اند و نامش را بر تصویرهاى بیشمار گذاشته اند از اینرو تمیز دادن تصویرهاى اصلى او کار دشوارى است. این تحقیقات مخصوصاً پس از برپا شدن نمایشگاه هنر ایرانى در لندن (۱۹۳۱ م.) تا حدى به نتیجه رسیده است. اساس اطلاعاتى که از کار او در دست است تصویرهایى است که با امضاى اصیل او در نسخه اى از بوستان سعدى نقش شده. و اینک در کتابخانهٔ ملى قاهره مخزون است. شیوهٔ بکار بردن رنگهاى گوناگون و درخشان تصویرها از حساسیت عمیق بهزاد نسبت به رنگها حکایت میکند. از این تصویرها چنین برمىآید که بهزاد بیشتر برنگهاى به اصطلاح «سرد» (مایه هاى گوناگون سبز و آبى) تمایل داشته، اما در همه جا با قرار دادن رنگهاى «گرم» (بخصوص نارنجى تند) در کنار آنها، به آنها تعادل بخشیده است. تناسب یک یک اجزاى هر تصویر با مجموعهء آن تصویر شگفتانگیز است. شاخههاى پرشکوفه و نقش کاشیها و فرشهاى پرزیور زمینهء تصویرها نمودار ذوق تزیینى و ظرافت بىحساب بهزاد است. اما بیش از هر چیز واقع بینى اوست که کارهایش را از آثار نقاشان پیش از او متمایز ساخته است. این واقع بینى بخصوص در تصویرهایى بچشم میخورد که صرفاً جنبهء دربارى ندارد و نشان دهندهٔ زندگى عادى و مردم معمولى است (شیر دادن مادیانها به کرهها در مزرعه، تنبیه کسى که به حریم دیگرى تجاوز کرده، خدمتکارانى که خوراک مىآورند، روستائیان در کشتزار و غیره). دیگر اینکه صورت آدمها به صورت عروسک وار و یکنواخت نقاشیهاى پیش از بهزاد شبیه نیست. بلکه هر صورتى نمودار شخصیتى است و حرکت و زندگى در آن دیده میشود. آدمها در حال استراحت نیز شکل و حالاتى طبیعى دارند. بر کارهاى دیگرى که به بهزاد منسوب است امضاى مطمئنى دیده میشود. به این جهت، تنها سبک تصویرها (ترکیب بیمانند نقشهاى تزئینى با صحنه هاى واقعى) میتواند راهنمائى براى تمیز دادن کارهاى اصیل او بشمار آید. در میان تصویرهاى بیشمارى که در کتابها یا جداگانه بنام بهزاد موجود است اختلاف عقیده میان خبرگان بسیار است. اما بهرحال بسیارى از این کارها اگر ازآن خود استاد نباشند وابسته به مکتب او هستند. برخى از کتابهایى که با تصویرهاى منسوب به بهزاد مزیناند ازین قرارند:


    * خمسهء امیر علیشیر نوائى (مورخ ۸۹۰ ه . ق.، در کتابخانهٔ بودلیان).

    * گلستان (مورخ ۸۹۱ ه . ق. جزء مجموعهٔ روچیلد پاریس).
    * خمسهء نظامى (مورخ ۸۴۶ ه . ق. موزهٔ بریتانیائى).


    نفوذ بهزاد بیش از هر چیزى در کار شاگردان او دیده میشود. برخى از شاگردانش، مانند قاسم على و آقا میرک، در کار خود بیش و کم به پاى استاد رسیدند. با آنکه در زمان صفویه سبک مینیاتورسازى بار دیگر دچار تحول شد، نزدیک نیم قرن پس از بهزاد نفوذ او در کار نقاشان بچشم میخورد. نقاشان هراتى سبک بهزاد را به بخارا بردند و آنرا در دربار خاندان شیبانى پرورش دادند. کتابى بنام مهر و مشترى که در ۹۲۶ ه . ق. در بخارا استنساخ شده نمودار آن است که سبک بهزاد در بخارا بهتر از تبریز حفظ شده است. مهاجرت برخى از نقاشان سبب اشاعهء سبک بهزاد در هندوستان نیز گردید.


    ساختن قصر خورنق، اثری از استاد کمال الدین بهزاد



    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  29. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  30. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    در تکمیل پست جناب یگانه باید گفت که بهزاد نقاد اجتماعی نبوده و برای کشیدن این نقاشی ها( که به نظر میرسد دارای نوعی واقع بینی اجتماعی است) به درون اجتماع نرفته.بلکه اغلب نقاشی ها و موضوعات نقاشی اش رو از کتب دارای این مضامین گرفته.(مثل منطق الطیر عطار)
    البته این نوع نگاه به نقاشی کاملا همسو با جو دربار بوده و جامی شاعر نامی و دوست نزدیک کمال الدین بهزاد هم اشعاری با همین رویکرد و نگاه سروده.با بررسی رفتار درویش مسلک گونه بایسنقر میرزا هم به همین نتیجه می رسیم.
    نکته دیگه ای که اغلب در نقاشی های بهزاد در نظر گرفته نمیشه رمزگونه بودن و استعاری بودن اون هست.در نگاه اول نقاشی فعالیت روزمره مردم رو نشون میده اما با دقت بیشتر میشه در بالا و یا پایین تصویر دقیقا در قسمتی که کمتر توجه ما را جلب کرده قصه اصلی که روایت شده رو دید که از عناصر نمادین زیاد بهره گرفته.
    (الان در دسترسم نیست ولی بعد چند تا از نقاشی هاش رو به عنوان نمونه میتونم بذارم و کاملا این موضوع رو بررسی کنیم)

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  31. کاربر روبرو از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده است .


  32. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-شهریور-۲۷
    محل سکونت
    دنياي غفلت!مزرعه آخرت!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,331
    امتیاز : 50,432
    سطح : 100
    Points: 50,432, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 36.0%
    افتخارات:
    SocialCreated Album picturesVeteran50000 Experience Points
    تشکر کردن : 8,946
    تشکر شده 10,894 در 2,237 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض ادوار مانه

    ادوار مانه..................



    در ۲۳ ژانویه سال ۱۸۳۲ میلادی درپاريس و در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد. مادرش «یوژانی - دزیره فورنیه» دخترخوانده ولیعهد سوئد، «چارلز برنادت» بود که خانواده سلطنتی سوئد در حال حاضر از نوادگان وی به شمار میروند. پدرش «آگوس مانه» قاضی بود و انتظار داشت تا ادوار پیشه ای در حقوق را دنبال کند اما دایی اش «چارلز فورنیه»، او را به نقاشی تشویق میکرد و اغلب، مانه جوان را با خود به لوور میبرد. در ۱۸۴۵ و در پی نصیحتهای دایی چارلز، مانه در یک دوره مخصوص طراحی ثبتنام کرد، جایی که «آنتونی پروست»، روزنامه نگار و سیاست مدار آینده فرانسوی را برای اولین بار ملاقات کرد و دوستیشان تا پایان عمر حفظ شد. در ۱۸۴۸ و بنا به پیشنهاد پدرش، مانه با یک کشتی آموزشی به ريودوژانيرو در برزیل رفت. بعد از دو بار رد شدن در امتحان ورودی نیروی دریایی، سرانجام پدرش با درخواست وی در پیگیری آموزش حرفه ای هنر موافقت کرد. از ۱۸۵۰ تا ۱۸۵۶ میلادی، مانه تحت آموزش نقاش آکادمیک توماس که یکی از تاثیرگذارترین نقاشان وقایع تاریخی در فرانسه بود، قرار گرفت. ادوار جوان در اوقات فراغتش آثارنقاشان قديمي در لوور را کپی میکرد.
    از سال ۱۸۵۳ تا سال ۱۸۵۶ میلادی، او با ملاقات از سه کشورالمان ايتاليا هلند تحت تاثیر آثاری از نقاشان اسپانیایی،دیه گو ولاسکز و فرانسیسکو گویا و همچنین، هنرمند هلندیقرار گرفت. در ۱۸۵۶، ادوار استودیوی خود را باز کرد و سبک او در کارهای این دوران بیشتر با ضربات نرم فرانس هالز قلممو، مختصرسازی جزئیات کار و عدم استفاده از رنگهای انتقالی همراه بود.

    در ۱۸۶۳ مانه با سوزان لینهوف ازدواج کرد، معلم پیانوی هلندی که با مانه همسن بود و برای تقریبا ده سال با یکدیگر رابطه ای عاشقانه داشتند. لینهوف در ابتدا توسط پدر مانه، آگوس، برای آموزش پیانو به ادوار و برادر کوچکترش استخدام شد. او همچنین خدمتکار آگوس نیز بود. در ۱۸۵۲، لینهوف پسری را خارج از عرف زناشویی با نام لئون کوئیلا لینهوف به دنیا آورد.
    پس از مرگ پدر مانه در سال ۱۸۶۲، ادوار با لینهوف ازدواج کرد. لئون لینهوف یازده ساله که پدرش احتمالا یکی از مانه ها بوده است، در بسیاری از آثار مانه دیده میشود. معروفترین این آثار، پسری در حال حمل شمشیر به سال ۱۸۶۱ است که هم اکنوندر بخش هنر موزه متروپولیتن در نیویورک نگهداری میشود. لئون همچنین در حال حمل یک سینی در پسزمینه بالکونی، دیگر اثر ادوار مانه نیز دیده میشود.


    مانه به علت بیماری سیفلیس و رماتیسم درمان نشده که از چهل سالگی با آن سر و کار داشت، از دنیا رفت. بیماری در سالهای پایانی زندگی مانه برای وی درد فراوان، رعشه و بیحسی در بخشی از بدن به وجود آورد. پای چپ ادوار، یازده روز پیش از مرگش به علت بیماری قانقاریا از بدن جدا شد و سرانجام، پس از درد و رنج طاقت فرسا، ادوارد مانه در سن ۵۱ سالگی در پاریس به تاریخ ۳۰ آوریل سال ۱۸۸۳ میلادی از دنیا رفت و در 'گورستان پسی در پاریس به خاک سپرده شد.


    نمایی از سنگ قبر ادوار مانه در گورستان پسی در پاریس


    ویرایش توسط يگاااانه! : پنجشنبه ۰۴ اسفند ۹۰ در ساعت ۰۰:۴۰
    قالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عليهِ وَآلِه:
    كسي كه در نوشته ای صلوات بر من را بنویسد، تا زماني كه نام من در آن نوشته باشد فرشتگان براي او استغفار مي كنند.
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

    خوشا به حال کربلاییت....شش گوشه را طواف میکنی و عاشقی..
    کل یوم عاشورا یعنی هر روز تو و هر لحظه ات...
    و کل ارض کربلا یعنی دل تو ،یعنی هرجا تو باشی و دلت...دعایم کن...که محتاجم یا صاحب الزمان عج...

    الهي... هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك...
    اگر ميخواهيد که به
    کمال انقطاع الیک برسيد بايد از چیزایی که دوست دارید در راه خدا انفاق کنيد.


  33. کاربر روبرو از پست مفید يگاااانه! تشکر کرده است .


  34. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۶
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,838
    امتیاز : 42,158
    سطح : 100
    Points: 42,158, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 20.0%
    افتخارات:
    SocialVeteran25000 Experience Points
    تشکر کردن : 10,821
    تشکر شده 7,087 در 1,671 پست
    حالت من : Ashegh
    مخالفت
    1
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.
    خود سهراب میگوید :

    … مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیاآمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است…
    پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.

    وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
    کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تارمینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد… درگذشت پدر در سال 1341
    محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.
    سهراب از محل تولدش چنین میگوید :

    خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت…
    سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.
    … مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد…… در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدانزدیکتر باشید.
    مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم
    .
    بی آنکه خدایی داشته باشم …
    سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :
    … آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد…
    خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
    … دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه باملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگرمحصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم،سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم….
    مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان.
    … در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود…
    سال 1322، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد.
    … در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود…
    آذرماه سال 1325 به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد.
    … شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت…
    سال 1326 و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام “در کنار چمن یا آرامگاه عشق” در 26 صفحه منتشر شد.
    …دل به کف عشق هر آنکس سپردجان به در از وادی محنت نبرد زندگی افسانه محنت فزاست زندگی یک بی سر و ته ماجراست غیر غم و محنت و اندوه و رنجیست در این کهنه سرای سپنج…مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است.
    سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده ها یاد نمیکرد.

    دست خط سهراب
    سال 1327، هنگامی که سهراب در تپه های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشناشد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد.

    … آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ونگوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت.
    شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم…
    شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان.
    مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید.
    در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نیما یوشیج میرفت.

    در سال 1330 مجموعه شعر “مرگ رنگ” منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در “هشت کتاب” تجدید چاپ شد.
    بخشهایی حذف شده از ” مرگ رنگ ” :

    … جهان آسوده خوابیده است،فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ چنان که من به روی خویش …
    سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
    … در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟سهراب جواب داد : خیر قربان و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. …
    اواخر سال 1332، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان “زندگی خوابها” با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه منتشر شد.
    در مردادماه 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.

    سهراب در هاید پارک لندن

    در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
    مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر میکند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.
    سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد
    :
    … از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن وروزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر.و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم…

    در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند.
    در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود.
    تیرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
    … وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
    حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم …
    فروردین سال 1343، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت درپاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل.
    در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد.
    منظومه “صدای پای آب” در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.
    سال 1358، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون.
    دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر میکند و اسفندماه به ایران باز میگردد.
    سال 1359… اول اردیبهشت… ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران …
    فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

    آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ایاز هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:
    به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیاییدمبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
    … کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد…


    و سهراب …. ماندگار شد ….



    منبع:http://1fathi.com

    الا یا ایها المهدی مدام الوصل ناولــــها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

  35. 2 کاربر از پست مفید بهار نارنج تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اخبار ورزشی
    توسط جانم رضا در انجمن ورزش
    پاسخ ها: 622
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۶ شهریور ۹۴, ۱۲:۴۸

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1