کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 90
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض خاطرات کف کانونی!

    سلام
    اینجا محلی باشد برای درج خاطرات،خاطراتی که در کانون ویا در ارتباط با اون است.
    والسلام.


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    سلام
    یاد شنبه شبی افتام که حاج آقا انجوی نیومدن،ومداح آقای عباس انجوی بودن.....
    فکر کنم آخرش هم مرحوم نقدی دعای آخر رو کردن....


  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام یاد شنبه شبی افتام که حاج آقا انجوی نیومدن،ومداح آقای عباس انجوی بودن..... فکر کنم آخرش هم مرحوم نقدی دعای آخر رو کردن....
    آره دقیق یادمه همون شب اون شب سخنران نداشتیم خود حاج سید عباس انجوی اگر اشتباه نکنم زیارت عاشورا رو خوندن و بعد هم مداحی کردن اون شب به خاطر برف و برف گیر شدن آقا سید کانون نیومدن!
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  4. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    یه شنبه بود به خاطر آلودگی هوا تعطیل شد تقریبا تا عصر هنوز معلوم نبود که مراسم برگزار میشه ما که طاقت نیاوردیم اومدیم کانون کل الاجمعین ریخته بودن درب حسینیه و رو سر عامو ساتیار ما هم کلا دست به خیر، رفتیم کمک عامو ساتیار و جوابگوی ملت اون شب هم خیلی حالگیری شد یه نیم ساعتی موندیم وبرگشتیم خونه.یادمه مردم تو خیابان آقایی یه گمشده داشتن و ناامید به خونه برمیگشتن!
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  5. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط دلتنگ خدا نمایش پست اصلی
    یه شنبه بود به خاطر آلودگی هوا تعطیل شد تقریبا تا عصر هنوز معلوم نبود که مراسم برگزار میشه ما که طاقت نیاوردیم اومدیم کانون کل الاجمعین ریخته بودن درب حسینیه و رو سر عامو ساتیار ما هم کلا دست به خیر، رفتیم کمک عامو ساتیار و جوابگوی ملت اون شب هم خیلی حالگیری شد یه نیم ساعتی موندیم وبرگشتیم خونه.یادمه مردم تو خیابان آقایی یه گمشده داشتن و ناامید به خونه برمیگشتن!
    به نظرم نزدیک به اعتکاف هم بود.

  6. 6 کاربر از پست مفید mamad13 تشکر کرده اند .


  7. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    سلام
    یاد اولین باری که رفتم آشپزخونه برای کمک (برای پخت احیای نیمه شعبان)
    بعد از اینکه کارها تموم شد،یه لباس سربازی داشتم که یه کم کثیف شده بود...
    خلاصه لباس ها رو که پاره کردن و انداختن دور(خیلی به نظافت اهمیت می دن....)
    خودمون هم یه کتک مفصل زدن....


  8. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1990
    نوشته ها
    2,282
    امتیاز : 21,393
    سطح : 92
    Points: 21,393, Level: 92
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 957
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 4,558
    تشکر شده 12,055 در 2,242 پست
    مخالفت
    22
    مخالفت شده 38 در 35 پست

    پیش فرض

    اولین باری که میخاستم بیام جلسه هفتگی هنوز کانون مسجد خیرات بود
    کلاس پنجم بودم
    با خانواده امدیم آخرش رسیدیم اصلا نفهمیدم چی به چیه کجا رفتم چه خبر بوده برگشتیم خونه!
    و من یتق الله یجعل له مخرجا...


  9. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    خیابان آقایی
    نوشته ها
    133
    امتیاز : 5,050
    سطح : 45
    Points: 5,050, Level: 45
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 563
    تشکر شده 658 در 105 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یادمه یه سال مشهد بچه های تبلیغات یه تیاتر داشتن تمرین میکردن برا یه جشن کوچیک اجرا کنن که فیلم نامه لو رفت و همه بچه های تدارکات شاکی(اون موقع خیلی انتقاد پزیر بودیم!)خلاصه ما که دستمون به جایی بند نبود تصمیم گرفتیم یه سکانس به فیلم اضافه کنیم ؛ اون موقع یه مراسم داشتیم به نام آب مرغ ، اینطوری بود که تمام مرغارو که میخواستیم برا نهار پاک کنیم میریختیم توی دیگ و همونجا پوستشو جیگر وسنگدونش ودر می آوردیم وتو همون دیگ میموند تا یه نفر که تو سفر بیشتر از همه اذیت میکرد تو همون دیگ حمومش میدادیم اما اونسال از اون برا سکاننس آخر استفاده کردیم و چشم اجرا کننده ها روز بد رو دید؛ آخر بازی اونا دیگ رو اوردیم داخلو با کمی چاشنه تخم مرغ همشون یه حموم حسابی کردن و ...............
    البته تا مدتی همه فکر می کردن جرو فیلمنانه اصلی بوده!!!!!!!!!!!!!!!!
    مگر به شهر شما
    قسم شما را به خدا
    جنون عاشقی تماشا دارد....
    من عاشقم و پر از گناه آیا همه ی شما بی گناهید.


  10. #9
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۶
    نوشته ها
    530
    امتیاز : 8,679
    سطح : 62
    Points: 8,679, Level: 62
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,202
    تشکر شده 4,600 در 521 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط منیف اشمر نمایش پست اصلی
    یادمه یه سال مشهد بچه های تبلیغات یه تیاتر داشتن تمرین میکردن برا یه جشن کوچیک اجرا کنن که فیلم نامه لو رفت و همه بچه های تدارکات شاکی(اون موقع خیلی انتقاد پزیر بودیم!)خلاصه ما که دستمون به جایی بند نبود تصمیم گرفتیم یه سکانس به فیلم اضافه کنیم ؛ اون موقع یه مراسم داشتیم به نام آب مرغ ، اینطوری بود که تمام مرغارو که میخواستیم برا نهار پاک کنیم میریختیم توی دیگ و همونجا پوستشو جیگر وسنگدونش ودر می آوردیم وتو همون دیگ میموند تا یه نفر که تو سفر بیشتر از همه اذیت میکرد تو همون دیگ حمومش میدادیم اما اونسال از اون برا سکاننس آخر استفاده کردیم و چشم اجرا کننده ها روز بد رو دید؛ آخر بازی اونا دیگ رو اوردیم داخلو با کمی چاشنه تخم مرغ همشون یه حموم حسابی کردن و ...............
    البته تا مدتی همه فکر می کردن جرو فیلمنانه اصلی بوده!!!!!!!!!!!!!!!!
    سلام
    آقا چرا تبلیغ منفی میکنید ؟یه دیگ اب بوده که یه کم مزه مرغ میداد،قفط نمیدونم چرا طرف تا شیراز بازم بوی مرغ میداد؟
    یاعلی


  11. #10
    عضو جامعه مدال ها:
    Arm of Law

    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۰۴
    محل سکونت
    جها ن اسلام
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1985
    نوشته ها
    313
    امتیاز : 8,577
    سطح : 62
    Points: 8,577, Level: 62
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 173
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialCreated Blog entryCreated Album picturesVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 626
    تشکر شده 653 در 215 پست
    حالت من : Khonsard
    نوشته های وبلاگ
    4
    مخالفت
    43
    مخالفت شده 9 در 8 پست

    پیش فرض چلومرغ

    یادش بخیریه زمانیم منو انداختان تودیگه اب مرغهرچی دادزدم حاجی... مهلم نذاشت
    اولین سفر م بود که با کانون به مشهد میرفتم ان موقع تبغلیغاتی بودم- توهمون روز یه تخمه مرغ به سر آقای ... زدن بعد آب مرغ ریختان روش
    یاران شتاب کنید ،
    گویند قافله ای درراه است .میگویند که گناه کاران رانمی پذیرند ؟
    آری گناه کاران را دراین قافله راهی نیست ..
    اما پشیمانان را می پذیرند

  12. 11 کاربر از پست مفید شهداي اروند تشکر کرده اند .


  13. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    سلام
    جدیدا
    هر وقت میریم مشهد(بابچه های تدارکاتی)،موقع کار که کار می کنن ولی موقع استراحت هم همش کار فرهنگی(برگزاری مراسم عزاداری،جلسه گفت وگو با مسئولین....) و بازیهای فکری (سودوکو،مار پله؛منچ.....)


  14. #12
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۱۳
    نوشته ها
    84
    امتیاز : 3,365
    سطح : 36
    Points: 3,365, Level: 36
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 653
    تشکر شده 254 در 73 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    یعنی اخلاص ای بچه های تدارکات منو کشته

    نوکر همه تونم هستیم
    این خاطره شب تو بیابون هم که زده بودین
    یاد اون آدمی افتادم که یهو دست گذاشت رو جیغ

  15. 3 کاربر از پست مفید hunter تشکر کرده اند .


  16. #13
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۸
    محل سکونت
    خانه به دوش
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,804
    امتیاز : 12,118
    سطح : 72
    Points: 12,118, Level: 72
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social25000 Experience PointsRecommendation First ClassVeteran
    تشکر کردن : 4,058
    تشکر شده 6,524 در 1,582 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    والله ما کشته و مرده ی ادا و اطفار جناب رهپو بعد از توجیه شدن بودیم
    یا "اباعبدالله" : بی کسم همه ی کس و کارام توئی

  17. 5 کاربر از پست مفید بی کس تشکر کرده اند .


  18. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام
    جدیدا
    هر وقت میریم مشهد(بابچه های تدارکاتی)،موقع کار که کار می کنن ولی موقع استراحت هم همش کار فرهنگی(برگزاری مراسم عزاداری،جلسه گفت وگو با مسئولین....) و بازیهای فکری (سودوکو،مار پله؛منچ.....)
    چه واحدی به به
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  19. 4 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  20. #15
    Banned
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۱۳
    نوشته ها
    84
    امتیاز : 3,365
    سطح : 36
    Points: 3,365, Level: 36
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 1.0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 653
    تشکر شده 254 در 73 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط بی کس نمایش پست اصلی
    والله ما کشته و مرده ی ادا و اطفار جناب رهپو بعد از توجیه شدن بودیم
    کاش یه مرد پیدا میشد که فیلمشو بذاره کف تالار . . .

  21. 4 کاربر از پست مفید hunter تشکر کرده اند .


  22. #16
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    خیابان آقایی
    نوشته ها
    133
    امتیاز : 5,050
    سطح : 45
    Points: 5,050, Level: 45
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 563
    تشکر شده 658 در 105 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام
    جدیدا
    هر وقت میریم مشهد(بابچه های تدارکاتی)،موقع کار که کار می کنن ولی موقع استراحت هم همش کار فرهنگی(برگزاری مراسم عزاداری،جلسه گفت وگو با مسئولین....) و بازیهای فکری (سودوکو،مار پله؛منچ.....)
    ایضأ (بیشتر مواقع) شاه دزدو جشن پتو
    مگر به شهر شما
    قسم شما را به خدا
    جنون عاشقی تماشا دارد....
    من عاشقم و پر از گناه آیا همه ی شما بی گناهید.

  23. 6 کاربر از پست مفید منیف اشمر تشکر کرده اند .


  24. #17
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۷
    محل سکونت
    جسم در زمین روح در آسمان
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    1,809
    امتیاز : 9,149
    سطح : 64
    Points: 9,149, Level: 64
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 201
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 768
    تشکر شده 3,474 در 1,088 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    دوستان اگر خاطرتون هست خاطره ترقه دو سال پیش تو آشپزخونه رو بگذارید اگرم نه که خودم بگذارم
    ای که حاجت طلبی از ارباب........پرچم شاه بسوی حرم عباس ع است


  25. 2 کاربر از پست مفید امیر حرم تشکر کرده اند .


  26. #18
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    5,515
    امتیاز : 46,718
    سطح : 100
    Points: 46,718, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 47.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class50000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 5,807
    تشکر شده 17,822 در 4,429 پست
    مخالفت
    13
    مخالفت شده 34 در 27 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط امیر حرم نمایش پست اصلی
    دوستان اگر خاطرتون هست خاطره ترقه دو سال پیش تو آشپزخونه رو بگذارید اگرم نه که خودم بگذارم
    ?

  27. #19
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۷
    محل سکونت
    جسم در زمین روح در آسمان
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    1,809
    امتیاز : 9,149
    سطح : 64
    Points: 9,149, Level: 64
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 201
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 768
    تشکر شده 3,474 در 1,088 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    قبل از سفر بود تازه بچه های انتظامات و تدارکات رفته بودن

    شب چهارشنبه سوری
    ای که حاجت طلبی از ارباب........پرچم شاه بسوی حرم عباس ع است


  28. 3 کاربر از پست مفید امیر حرم تشکر کرده اند .


  29. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    خاطره هایی دارم تو این کف کانون!
    این قدر که شیطنت و اذیت کردم و کردیم فقط خاطرهاش برام مونده و هر از گاهی هم دور همی با بچه ها تعریف میکنیم و حالی عوض میکنیم در قبال اذیت هامون هم ادم خوبی هم بودیما نه فقط اذیت کردیم همه چیزمون به جای خودش بود تفریح و خنده سرجاش و کار و خدمت هم سرجای خودش و با جدیت بود ان شاالله به شرط حیات هر از گاهی هم یکیش رو میگم
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...

  30. 6 کاربر از پست مفید دلتنگ خدا تشکر کرده اند .


  31. #21
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۹
    محل سکونت
    شهر راز...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,868
    امتیاز : 24,569
    سطح : 95
    Points: 24,569, Level: 95
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 781
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکر کردن : 3,544
    تشکر شده 5,354 در 1,305 پست
    حالت من : Shad
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mamad13 نمایش پست اصلی
    سلام
    یاد شنبه شبی افتام که حاج آقا انجوی نیومدن،ومداح آقای عباس انجوی بودن.....
    فکر کنم آخرش هم مرحوم نقدی دعای آخر رو کردن....
    ااااااااااا؟
    خداییش؟
    راست میگی؟
    چه جالب!!!
    شنبه دو هفته پیش هم سیدو زدن داغون کردن بنده خدا
    سید له له شدا...
    داغون داغون شد
    هفته بعدش وقتی اومد کانون با پای تو گچ اومد!
    چند نفر هم دورش بودن و تقریبا میشه گفت گرفته بودنش
    منم که آنلاین آر وی بودم و پای سیستم
    داشتم از بچه های اتاق ال4 خداحافظی و تشکر میکردم که سید لنگ لنگون اومد
    تا دیدمش از رو صندلی پاشدم گفتم: سلام سید
    داداش سائل و جناب پنهان هم کنارم بودن
    پاشم بیشینی
    سید گفت بچه خوب فکر کردی الان پام تو گچه نمیتونم بزنمت
    منم داشتم میخندیدم که دیدم سید یه مشت مشتی باری گذاشت تو دلم
    اقا ما هم مثل مار تا نیم ساعت تو خودمون پیچیدیم
    I love my relationship with my bed


    No commitment needed !


    We just sleep together . . .


    EveRy NiGhT
    :|


  32. #22
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-شهریور-۲۶
    نوشته ها
    530
    امتیاز : 8,679
    سطح : 62
    Points: 8,679, Level: 62
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,202
    تشکر شده 4,600 در 521 پست
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط بچه خوب نمایش پست اصلی
    ااااااااااا؟
    خداییش؟
    راست میگی؟
    چه جالب!!!
    شنبه دو هفته پیش هم سیدو زدن داغون کردن بنده خدا
    سید له له شدا...
    داغون داغون شد
    هفته بعدش وقتی اومد کانون با پای تو گچ اومد!
    چند نفر هم دورش بودن و تقریبا میشه گفت گرفته بودنش
    منم که آنلاین آر وی بودم و پای سیستم
    داشتم از بچه های اتاق ال4 خداحافظی و تشکر میکردم که سید لنگ لنگون اومد
    تا دیدمش از رو صندلی پاشدم گفتم: سلام سید
    داداش سائل و جناب پنهان هم کنارم بودن
    پاشم بیشینی
    سید گفت بچه خوب فکر کردی الان پام تو گچه نمیتونم بزنمت
    منم داشتم میخندیدم که دیدم سید یه مشت مشتی باری گذاشت تو دلم
    اقا ما هم مثل مار تا نیم ساعت تو خودمون پیچیدیم
    سلام
    یه بارم تو اعتکاف سال (یادم نیست)تو مسجد وکیل یه مشت به من زدند ......
    ما فکرکردیم ایشون لاغر هستند اتفاقی نمی افته ،عامو دلم دود افتاد
    بعدشم تو حیاط مسجد واستادیم فوتبال -گل کوچیک-با آقاسید،خدایی فوتبالشونم خوب بود
    یاد ایامی....یاعلی


  33. #23
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۲۷
    محل سکونت
    زمين
    نوشته ها
    2,534
    امتیاز : 63,430
    سطح : 100
    Points: 63,430, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 18,799
    تشکر شده 11,753 در 2,257 پست
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    اگر اشتباه نکنم محرم 89 بود.
    برا یکی از دوستام یه مشکل بزرگ و حیاتی پیش اومده بود.
    این مشکل بدجوری داغونمون کرده بود، جوری هم بود که به هیچ کس حتی خونوادش هم نمیتونس بگه!
    فقط من میدونستم و یکی دیگه از دوستاش.
    علاقه و اردات زیادی هم به حضرت عباس علیه السلام داشت.
    یادمه از اول محرم(برا حل مشکلش)دنبال کاراش بودیم تا اینکه شب تاسوعا به طور عجیب و باورنکردنی گره ی مشکلش باز شد.
    اصلا محرم اون سال مخصوصا شب تاسوعاش یه حال دیگه داشتیم




  34. #24
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    یادش بخیر
    شب عاشورا بود تازه بود وارد کادر کانون شده بودم مراسم تموم شد با بر و بچ انتظامات که وسایل ها را جمع کرده بودن رفتیم تو اتاقشون یه اتاق 12 متری که مقداری از جاش رو هم وسایل ها گرفته بود قرار بود شب رو همون جا بمونیم که صبح زود به کارا برسیم شام رو همبر دادن همین طور که میخوردیم اذیت هم میکردیم بعدش با یکی از بچه ها رو یه میز وایسادیم شروع کردیم ادای مداحی کردن را در آوردیم و میخندیدیم تا تونستیم ادا در می اوردیم و یکی از بچه ها هم پاشد چراغ را روشن و خاموش میکرد رقص نور داده بود شب عاشورا بود ولی بهجت گرفته بودیم ساعت 12 شب پر از انرژی شده بودیم خلاصه از ادای مداحی در آوردن وارد ذکر گفتن شد چراغ هم ناخود آگاه دیگر خاموش ماند ذکر حسین اتاق را بالا گرفت حالا همه مداح شده بودن فقط ذکر حسین گفته میشد یکی از اون آخر ضربه ای به سینه اش زد انگار منتظر جرقه بودن این بچه ها ، سینه زدن هم شروع شد نه مداح داشتیم و نه مداح بودیم شعرهای دست و پا شکسته را که حفظ بودیم میخواندیم کاری هم کسی نداشت کی میخواند کی نمیخواند هر کس بلد بود تا صدا قطع میشد نفر بعدی شروع میکرد بیشتر شعرهای مرحوم سید جواد ذاکر را میخوندیم:(یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من یه گوشه چشم تو بسته واسه حل مشکل من)
    عجب شبی بود مجلسی شد که دیگر هیچ جا نمونه اش را ندیدم تو تاریکی که چشم چشم را نمیدید با صداهای در پیت که نه قرار بود مجلس بگیرم نه چیزی دیگر قسمتان این بود این!
    یادش بخیر خاطره ای که 8 سال میگذرد هنوز یادم که میفتد مو به تنم سیخ میشه!
    اخرش هیچ کس دلش نمیومد تموم کند تا اینکه درب زدن در را باز کردیم عامو ساتیار بود گفت اوی بیون برین بیرون ساعت 3 نصفه شبه برا من حسین حسین راه انداختن اگه تمومش نکنین با چوب میندازمتون بیرون
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  35. #25
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۰
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    6,114
    امتیاز : 33,145
    سطح : 100
    Points: 33,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 15,329
    تشکر شده 26,489 در 5,447 پست
    حالت من : Sepasgozar
    مخالفت
    2
    مخالفت شده 6 در 5 پست

    پیش فرض

    یادش بخیر برای سفر مشهد نوروز یه تعداد از بچه های تدارکات و انتظامات و تبلیغات زودتر از کاروان رفتن برا اماده کردن حسینیه ها ما هم به عنوان یک جل همراهشون رفتیم تعدادمون به 15 یا کمتر میرسید اتوبوسی که سوار شدیم آخرش را قرق کردیم با وجودی که اصلا راحت نبودیم در اتوبوس ولی خیلی اذیت کردیم و خندیدیم طرفای ساعت 11 رسیدیدم مشهد از اون بر هم رفتیم حسینیه ها !
    یه مختصر کاری کردیم و یه استراحتی شب شد شام را خوردیم نشسته بودیم یکی از بچه های تدارکات تازه از اون موبایل های چینی تازه مد شده که 10 تا هم اسپیکر داشت را آورد و مداحی گذاشت یادمه یه مداحی واحد از اسحاق گذاشت یکی از بچه ها پاشد تمرین سبک سینه زنی واحد کردن به دنبال اون بچه ها بلند شدن و حلقه ای کوچک راه انداختن و سینه زنی ای توپی راه افتاد قشنگی خاطره به این بود که همه تو حس سینه زنی بودن یکدفعه مداحی تموم شد یه ضدحالی زد که نگو بچه ها هم سه شو گرفتن و بنده خدایی که فکر کنم الان هم تالاری باشن شروع کرد به ادامه دادن مداحی . عجب روزایی بود و قدرش را ندانستیم حال بعضی وقتها به اون روزها حسرت میخورم
    آباد شد کسی که ز گریه خراب شد.............. خوشبحال آنکه پیش تو بد حال می شود...


    بـــرو ای گــــدای مــســکــیـــن در خـــانــه ی حــســیــن زن ...............کــــه پــســــر هــمـــان کــنـد کـــه پــدرش هــمـیشــه مـیـکـــرد

    هــمـــه روح وجــــان و تـــن را بــدهــم بـــه نـــام اربــــابــــــ...............کــــه اگــــر حــســیـــن نــبـــاشـــد تــــن و جــــان مـــن چـــه ارزد ...


  36. #26
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۲۷
    محل سکونت
    جسم در زمین روح در آسمان
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    1,809
    امتیاز : 9,149
    سطح : 64
    Points: 9,149, Level: 64
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 201
    Overall activity: 58.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 768
    تشکر شده 3,474 در 1,088 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    امتحان گواهینامه:

    تازه خودم گواهینامه قبول شده بودم این بنده خدا چند بار رفته بود و قبول نشده بود اونم با تعداد غلط های زیاد

    به ما گفت که بریم جاش امتحان بدیم :ماهم قبول کردیم

    اختلاف سنمون حدود 15-16 سال هس


    صبح شد از خواب بیدار شدیم بهمون زنگ زد گفتم باشه بیادم در دنبالم تا بریم

    اومد دنبالم رفتیم

    امضاش رو جعل کردم مشخصاتشم حفظ کردم
    رسیدیم آموزشکاه یه سرهنگی بود امتحان میگرفت بسیار مسمم رفتم داخل خودم رو معرفی کردم
    برگه رو گرفتم و نشستم جواب دادم تا تموم شد برگه ها دادیم تحویل با دوتا غلط قبول شده بود

    سرهنگه نفهمید ولی منشیه فهمیده بود

    بهم گفت خوب آقای فلانی برو سریع برو

    منم گفتم چشم ممنون و مثل جت رفتم بیرون خلاصه تموم شد شبش اون بنده خدا به همه اس داده بود که:


    امتحان داد قبول شدم


    یادش بخیر
    ای که حاجت طلبی از ارباب........پرچم شاه بسوی حرم عباس ع است


  37. 6 کاربر از پست مفید امیر حرم تشکر کرده اند .


  38. #27
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    خیابان آقایی
    نوشته ها
    133
    امتیاز : 5,050
    سطح : 45
    Points: 5,050, Level: 45
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 563
    تشکر شده 658 در 105 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط امیر حرم نمایش پست اصلی
    امتحان گواهینامه:

    تازه خودم گواهینامه قبول شده بودم این بنده خدا چند بار رفته بود و قبول نشده بود اونم با تعداد غلط های زیاد

    به ما گفت که بریم جاش امتحان بدیم :ماهم قبول کردیم

    اختلاف سنمون حدود 15-16 سال هس


    صبح شد از خواب بیدار شدیم بهمون زنگ زد گفتم باشه بیادم در دنبالم تا بریم

    اومد دنبالم رفتیم

    امضاش رو جعل کردم مشخصاتشم حفظ کردم
    رسیدیم آموزشکاه یه سرهنگی بود امتحان میگرفت بسیار مسمم رفتم داخل خودم رو معرفی کردم
    برگه رو گرفتم و نشستم جواب دادم تا تموم شد برگه ها دادیم تحویل با دوتا غلط قبول شده بود

    سرهنگه نفهمید ولی منشیه فهمیده بود

    بهم گفت خوب آقای فلانی برو سریع برو

    منم گفتم چشم ممنون و مثل جت رفتم بیرون خلاصه تموم شد شبش اون بنده خدا به همه اس داده بود که:


    امتحان داد قبول شدم


    یادش بخیر
    خیلی ربط داشت
    مگر به شهر شما
    قسم شما را به خدا
    جنون عاشقی تماشا دارد....
    من عاشقم و پر از گناه آیا همه ی شما بی گناهید.

  39. #28
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    خیابان آقایی
    نوشته ها
    133
    امتیاز : 5,050
    سطح : 45
    Points: 5,050, Level: 45
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 563
    تشکر شده 658 در 105 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Smile

    نوشته اصلی توسط rahmat نمایش پست اصلی
    سلام
    یه بارم تو اعتکاف سال (یادم نیست)تو مسجد وکیل یه مشت به من زدند ......
    ما فکرکردیم ایشون لاغر هستند اتفاقی نمی افته ،عامو دلم دود افتاد
    بعدشم تو حیاط مسجد واستادیم فوتبال -گل کوچیک-با آقاسید،خدایی فوتبالشونم خوب بود
    یاد ایامی....یاعلی
    یادم اون موقع ها شبای رمضون توشهر میچرخیدیم بعد مجلس بچه ها تصمیم گرفتن هرشب برن پارک قوری فوتبال بعد مجلس اکثر بچه ها وخود آقا میومدن بهترین بازی کنای گل کوچیک هم خود آقا سید بودن وجناب کورسو!!!!!!!!!!
    هر شب ساعت 10 تا 12
    ما هم همیشه بس که بازیمون خوب بود تو گل وایمیسادیم
    یواش یواش شدیم آقای گل بس که گل میخوردیم
    طوری شد که خود آقا سید فرمودن از حالا فقط گلایی رو میشمارم که لایی خورده باشی. البته ایشون هم فقط لایی میزدن.
    خلاصه هم ورزش بود هم تفریح.
    مگر به شهر شما
    قسم شما را به خدا
    جنون عاشقی تماشا دارد....
    من عاشقم و پر از گناه آیا همه ی شما بی گناهید.


  40. #29
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آذر-۰۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    758
    امتیاز : 6,144
    سطح : 50
    Points: 6,144, Level: 50
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Album pictures10000 Experience PointsVeteran
    تشکر کردن : 2,169
    تشکر شده 3,371 در 639 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط منیف اشمر نمایش پست اصلی
    یادم اون موقع ها شبای رمضون توشهر میچرخیدیم بعد مجلس بچه ها تصمیم گرفتن هرشب برن پارک قوری فوتبال بعد مجلس اکثر بچه ها وخود آقا میومدن بهترین بازی کنای گل کوچیک هم خود آقا سید بودن وجناب کورسو!!!!!!!!!!
    هر شب ساعت 10 تا 12
    ما هم همیشه بس که بازیمون خوب بود تو گل وایمیسادیم
    یواش یواش شدیم آقای گل بس که گل میخوردیم
    طوری شد که خود آقا سید گفت از حالا فقط گلایی رو میشمارم که لایی خورده باشی. البته ایشون هم فقط لایی میزدن.
    خلاصه هم ورزش بود هم تفریح.

    چه باحالین شما
    حسین جان .....

  41. 4 کاربر از پست مفید ریش حنایی تشکر کرده اند .


  42. #30
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    خیابان آقایی
    نوشته ها
    133
    امتیاز : 5,050
    سطح : 45
    Points: 5,050, Level: 45
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 11.0%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکر کردن : 563
    تشکر شده 658 در 105 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط ریش حنایی نمایش پست اصلی

    چه باحالین شما
    دیگه ایقد خنده نداشت
    مگر به شهر شما
    قسم شما را به خدا
    جنون عاشقی تماشا دارد....
    من عاشقم و پر از گناه آیا همه ی شما بی گناهید.

  43. کاربر روبرو از پست مفید منیف اشمر تشکر کرده است .


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1