کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 164
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738

    Question چه طور پاتون به کانون باز شد؟

    سلام
    همون طور که از اسم مبحث معلوم هست چه طور پاتون به کانون باز شد؟
    اول چه طوری باکانون آشنا شدم: خونمون بودم یهو اخبار گفت کانون رفته رو هوا منم اولین بار بود اسم کانون به گوشم خورده بود بعد رفتم تو خبرگزاری فارس نگاه کلیپ انفجار کردم و گذشت ....
    تا اینکه خونمون قبل از ماه رمضون اومد شیراز اصلا نمیدونستم کانون چه جور جایی هست حتی کجا هست تا اینکه برا شبای قدر نمیدونم چی شد اومد سر زبونم گفتم میخوام برم کانون! چون شیراز رو بلد نبودم آژانس گرفتم بهش گفتم میخوام برم کانون رهپویان وصال یارو من رو برد خیابون وصال هر چی میگشتیم اصلا خبری از آدم و حسینیه و اینا نبود! بد زنگ زدم این و اون که گفتن کانون تو خیابون شهید آقایی هست بالاخره رسیدیم کانون...
    جالب اینه که کانون نزدیک خونمون بوده
    جالب تر وقتی سید رو دیدم شاخ در آوردم خیال میکردم سید یه آدم پیری هستن بعد دیدم نه بابا همش 3 سال از بابام کوچیکتره ماشا الله جووون

    از همون اول یه مشت آدم ریختن دور و برمون سلام علیک و اینا که شدیم
    ولی هنوز نفهمیدم چی شد اومدم کانون!!!
    ویرایش توسط رهپوی وصال : شنبه ۱۸ دی ۸۹ در ساعت ۱۱:۰۴

  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    SHZ
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    2,834

    پیش فرض

    من که هنوز نیومدم
    کاش بیام!

  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738

    پیش فرض

    شیراز تشریف داری؟
    اگه شیرازی یه سری بزن
    اگر هم نه ایشا الله بیای
    ولی مثل من نباشی ها ندونی چی به چیه، کی به کیه، کانون چیه، رهپو کیه، سید کیه، یستردی؟

  4. #4
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم...
    نوشته ها
    127

    پیش فرض

    یا حق
    من که قضیه کانون اومدم بخاطر یه رفیق شفیق بود که توی دانشگاه هم کلاسی بودیم و اون بنده خدا به واسطه برادر بزرگترش که از اکابر و پیشکسوتان کانون بود و همه قدیمیا میشناسنش با کانون آشنا بود.دست ما هم گرفت و گفت میخوام ببرمت یه جای باحال که صاف ما رو برداشت آورد کانون...
    خلاصه ما بخاطر رفیق ناباب معتاااااااد شدیم.....

  5. #5
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    زیر آسمون خدا
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,808

    پیش فرض

    سلام به همگی

    اومدن من به کانون برمیگرده به سال 76 که با بابام میومدم
    برا اولین بار هم که خودم اومدم سال 83 بود اون هم برا سفر مشهد

    و برای اینکه دوستان آر وی بنده رو تو واحدشون راه بدن یه ورودیه بسیار آرام و دوستانه برا من گرفتن

    و در این بین دوستان عزیز جنابان رهرو ، اس ای اچ ، بی دل و دستار و ....... بسیار خوش آمد گوبی مناسبی به من دادن

    الان هم که در خدمت اسلام و مسلمین هستم


  6. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-آذر-۲۳
    محل سکونت
    شیرازو - تهرانو
    نوشته ها
    3,738

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط s-a-h نمایش پست اصلی
    هم ب هم ت هم ث هم ز هم ر هم خ همه از حروف الفبای فارسی هستند :d
    Can U Speak Farsi

  7. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط s-a-h نمایش پست اصلی
    هم ب هم ت هم ث هم ز هم ر هم خ همه از حروف الفبای فارسی هستند :d
    خداشفا بده

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  8. #8
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-دی-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    105

    پیش فرض

    ها ای که اس ای اچ وگفته بید ای یعنی چه؟

  9. #9
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مرداد-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    298

    پیش فرض

    یا حی و یا قیوم
    من غیر مستقیم کانون میام
    به دلیل کمبود وقت و مشکلات رفت و آمد و ... مراسم های کانون رو از بانک صوت دریافت می کنم
    یعنی پای غیر مستقیم من رو این سایت به کانون باز کرد و شهید راضیه کشاورز هم پای من رو به سایت باز کرد

  10. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,112

    پیش فرض

    بنده 7 سال پیش توسط سید هادی (که الان طلبه هستند و قم) دوست و همکلاسی دوم راهنمایی ام با کانون آشنا شدم
    اومدنم هم به کانون بیشتر از اینکه یکی بود یکی نبود شبیه به غیر از خدا هیچ کس نبوده!!!!!!!!!!!!!
    یعنی هنر کرده باشم سالی یک بار سری زدم به کانون
    ویرایش توسط مستاجر خدا : شنبه ۱۸ دی ۸۹ در ساعت ۱۷:۲۰

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  11. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    قصه ما طولانیه!
    روز اولی که وارد شیراز شدیم اومدیم دانشگاه بریم برای ثبت نام.منم اعصابم تعطیل تعطیل بود.مثه آیینه دق وایساده بودم یه گوشه بعد یه چند نفر اومدن پیشم،با خوشحالی سلام کردن،گفتن بچه های کانونی؟گفتم کانون چیه حوصله داری!یه نه غلیظ گفتمو بیچاره ها راشونو کشیدن رفتن
    گذشت و منم یاد رفت دیگه.دوباره توی همون سالای اول دوم چند نفر دیگه تو خیابونو دانشگاه و اینا بهم میرسیدن میگفتن بچه های کانونی؟ما هم میگفتیم نه.سال اول دوم من کلا از شیراز فراری بودممراسمایی مثه عرفه و محرمو اینا هم میرفتم تهران.بنابراین احساس نیاز به جلسات مذهبی تو شیراز پیدا نمیکردم.تا اینکه سال سوم عرفه شیراز بودم.گفتم کجا برم :confused:گفتیم بریم این کانونو پیدا کنیم ببینیم چیه.دیگه اومدیم .بماند که کلا کلی کف کرده بودم اینهمه آدم مثبت تو شیراز یه جا میدیدمعمرا انتظارشو نداشتم.خب اون جلسه تموم شد و منم دوباره یادم رفت،تا شد محرم.برای تاسوعا یکی از دوستای شیرازیم آوردم کانون.آقا ما خوشمون اومد شبش اون نیومد من اومدمفردا و فردا شبشم اومدم.آخر جلسه شام غریبان آقا سید راجع به جلسات هفتگی گفتن که بیاین و از این حرفا.اونجا بود که از وجود جلسات هفتگی مطلع شدم و کلیییییی دلم سوخت چون دیگه دوست داشتم بیام اما چون نمیدونستم چجوری شب برگردم پشیمون شدمتا رسید به انفجار،منو برد تو یه عالم دیگه.دیگه همش از طریق سایت و اینا پیگیر بودم که چی شد نشد!اون ترمم تموم شد.اما تمام طول تابستون منتظر شروع ترم جدید بودم که برگردم بیام شیراز و دیگه هر شنبه بیام کانون.شنبه اول دلمو زدم به دریا گفتم فوقش سرویس ندارن میمونم تو خیابون دیگهاومدم. الحمدلله کشف کردم که سرویسم هست و نادم و پشیمون که چرا تو این مدت نیومده بودم.دیگه شدم پایه ثابت.اما خب درسم که تموم شد برگشتم دهمونو مدتی طولانی در غم دوری بودماما دوباره به فاصله چند ماه کانون دوباره منو طلبید. به بهانه ارشد به کام کانون برگشتمالانم در خدمت شمام


    واااااااااای چه طولانی شد.








  12. #12
    مدیر جامعه مجازی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۲-اردیبهشت-۲۰
    محل سکونت
    يك قدم آن سوتر
    نوشته ها
    1,691

    پیش فرض

    يافتاح
    سلام شب 5شنبه اول محرم امسال بود فكركنم كه خداهم بالاخره بنده رو طلبيد
    حس ميكنم اصلا نميتونم بگم چجوري بود. فقط قابل وصف نبود جزء لحظات خاص زندگيم بود.يك لحظات كاملا متفاوت و عجيب الحمدلله
    ویرایش توسط admin : دوشنبه ۰۶ دی ۸۹ در ساعت ۱۸:۲۴

  13. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۶
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986

    پیش فرض

    یه چیز دیگه که برای خودم خیلی جالبه،اینه که فکر کنم سال پیش بود داشتم یه سری از سی دی های قدیمیمو چک میکردم،رسیدم به یه سی دی ای که سال سوم دبیرستانم از مشهد خریده بودم.ترک اول سی دیه تبلیغ مؤسسه گردآورندش بود،من هیچوقت اون ترکو باز نکرده بودم تا پارسال!پارسال که بازش کردم با کماااااال تعجب دیدم سی دی محصول رهپویان وصال بوده!جل الخالق!








  14. #14

    پیش فرض

    سلام
    دوره ی دبیرستان اصلا توی این فازا نبودم . وقتی برای بار اول یک نفر یه دونه از cd های سخنرانی آقا سید رو برام اورد کلی مسخره ش کردم و گفتم : من بشینم پای صحبت این آخوندا ؟؟؟؟ مگه دیوونه شدم ؟؟؟ (با عرض پوزش از آقاسید !)
    توی رودربایستی گوش کردم و راستش خیلی خوشم اومده بود ولی به روی خودم نیاوردم که ضایع نشم
    گذشت و.... مدت ها بعد بار اول که با یکی از دوستام اومدم کانون شهادت حضرت رقیه (س) بود ... چه شبی یود !!!
    دیگه نیومدم تا سال بعدش دوباره یکی بهم گفت میای بریم کانون ؟ گول خوردم و رفتم ... وبدون این که از قبل بدونم متوجه شدم که باز هم شب شهادت حضرت رقیه (س) ست ...!!!!
    خلاصه سه سال پشت سر هم این اتفاق افتاد و از سال سوم بنده شدم از مستمعین ثابت و پامنبری های پر و پا قرص کانون !
    حالا دیگه با لطف حضرت رقیه (س) واقعا دیوونه ی مراسم امام حسین (ع) شدم و اگه یه هفته نیا م میییییییمییییییییرم !!!!

  15. #15

    پیش فرض

    حقیقتش من پام باز نشد بکانون

    با سر اومدیم داداش
    ما را به جبر هم که شده سربراه کن
    خیری ندیده ایم ازین اختیارها


    ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد



  16. #16
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۵-خرداد-۱۱
    محل سکونت
    شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم...
    نوشته ها
    127

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط محرم نمایش پست اصلی
    ها ای که اس ای اچ وگفته بید ای یعنی چه؟
    نه دوستان ، جناب س.ع.ح هنوووووووووووز مشاعرشون رو از دست ندادن (البته تضمینی نمیکنم که بزودی هم از دست ندن) این چیزی که نوشتن یک عبارت رمزه ... اینو هیشکی نوفهمه بغیر از چند نفر ، مثل کدهای مورس که رمزه ولی در واقع یکسری اطلاعات رو منتقل میکنه.اینم داستانش خیلی مفصله.

    و اما بعد...
    منم توی خوابگاه - قبل از اینکه بیام کانون - یه بار سی دی "وصال ویژه" که اسلاف آرویون کارکرده بودن رو یه روز دیدم و خیلی حال کردم.
    یه روز همه بچه ها رفته بودن اردو و منم رگ شیرازیتم گرفته بود و حالشو نداشتم باهاشون برم واسه همینم موندم تو خوابگاه و برای رفع حوصله سر رفتگی سی دی فوق الذکر رو گذاشته بودم و مطالبشو یه نیگاهی انداختم که خیلی خوشم اومد مخصوصا از قسمت "لخته های دل" که توی اون سی دی بود...

  17. #17
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-اردیبهشت-۱۸
    محل سکونت
    تهران - ري
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    175

    پیش فرض

    پامون؟؟؟؟ !!!!!
    گرفته دامن وصلش بدست دل گفتم
    مرا به هيچ خريدي به هيچ هم مفروش
    www.HoseinieH.com

  18. #18

    پیش فرض این شد که تصمیم گرفتم برم کانون

    آشناییم با کانون از سال دوم راهنمایی شروع شد
    و یکی از دوستام که کانون می رفت من رو با کانون آشنا کرد
    سر کلاس درس انگلیسی که بودم معلممون از پایه درس نمی داد
    من هم هیچ آشنایی با زبان انگلیسی نداشتم
    و همیشه از کلاس عقب بودم
    این شد که تصمیم گرفتم برم کانون
    سه ترم هم بیشتر ادامه ندادم بعد انصراف دادم
    نقطه

  19. #19
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مرداد-۱۸
    محل سکونت
    یه پای دلم تو کربـلا ، یه پای دلم تو مشــهده ..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,934

    پیش فرض

    ^


    بامزه بود !

  20. #20
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط كفش نمایش پست اصلی
    آشناییم با کانون از سال دوم راهنمایی شروع شد
    و یکی از دوستام که کانون می رفت من رو با کانون آشنا کرد
    سر کلاس درس انگلیسی که بودم معلممون از پایه درس نمی داد
    من هم هیچ آشنایی با زبان انگلیسی نداشتم
    و همیشه از کلاس عقب بودم
    این شد که تصمیم گرفتم برم کانون
    سه ترم هم بیشتر ادامه ندادم بعد انصراف دادم
    نقطه
    بی مزه

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  21. #21

    پیش فرض

    اما من 12 ترم نوجوانان و 10 ترم بزرگسالان رفتم کانون
    رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود ؟

  22. #22
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط رهرو نمایش پست اصلی
    اما من 12 ترم نوجوانان و 10 ترم بزرگسالان رفتم کانون
    بی مزه .ممکنه براتون تشریف بیارید مسنجر .کارتون دارم

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  23. #23

    پیش فرض واقعا که!

    نوشته اصلی توسط كفش نمایش پست اصلی
    آشناییم با کانون از سال دوم راهنمایی شروع شد
    و یکی از دوستام که کانون می رفت من رو با کانون آشنا کرد
    سر کلاس درس انگلیسی که بودم معلممون از پایه درس نمی داد
    من هم هیچ آشنایی با زبان انگلیسی نداشتم
    و همیشه از کلاس عقب بودم
    این شد که تصمیم گرفتم برم کانون
    سه ترم هم بیشتر ادامه ندادم بعد انصراف دادم
    نقطه
    نوشته اصلی توسط جانم رضا نمایش پست اصلی
    ^


    بامزه بود !
    نوشته اصلی توسط نوح نمایش پست اصلی
    بی مزه
    نوشته اصلی توسط رهرو نمایش پست اصلی
    اما من 12 ترم نوجوانان و 10 ترم بزرگسالان رفتم کانون
    نوشته اصلی توسط نوح نمایش پست اصلی
    بی مزه .ممکنه براتون تشریف بیارید مسنجر .کارتون دارم
    واقعا چقدر زشته که یه عده می آیند و
    روند معنوی به این خوبی که این مبحث داشت رو با مسخره بازی عوض می کنند
    واقعا که!
    نقطه

  24. #24
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مرداد-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    298

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط sana.h نمایش پست اصلی
    یا حی و یا قیوم
    من غیر مستقیم کانون میام
    به دلیل کمبود وقت و مشکلات رفت و آمد و ... مراسم های کانون رو از بانک صوت دریافت می کنم
    یعنی پای غیر مستقیم من رو این سایت به کانون باز کرد و شهید راضیه کشاورز هم پای من رو به سایت باز کرد
    یادتونه این رو گفتم؟
    دوست دارین بدونین چه جوری با شهید راضیه ی کشاورز آشنا شدم؟

    ألم يعلم بأن الله يري


    .

    شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست که دو بال دارد.
    بال سبز این پرنده مهدویت وعدالت خواهی و بال سرخ آن شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد.
    این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد که او را فنا ناپذیر کرده و قدرتش با شهادت دوچندان مي شود.

  25. #25
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    شيراز
    نوشته ها
    1,012

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط sana.h نمایش پست اصلی
    یادتونه این رو گفتم؟
    دوست دارین بدونین چه جوری با شهید راضیه ی کشاورز آشنا شدم؟
    اره. تعريف کن برامون.

  26. #26
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-مرداد-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    298

    پیش فرض

    یا حی و یا قیوم
    امروز عصر می خواستم براتون بنویسم ولی هر کاری کردم به اینترنت وصل نشد!
    چون قصه ش مفصله پنج شنبه بعد امتحانم براتون می نویسم. ببخشید دیگه

    ألم يعلم بأن الله يري


    .

    شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست که دو بال دارد.
    بال سبز این پرنده مهدویت وعدالت خواهی و بال سرخ آن شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد.
    این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد که او را فنا ناپذیر کرده و قدرتش با شهادت دوچندان مي شود.

  27. #27

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط سيد محمد انجوي نمایش پست اصلی
    حقیقتش من پام باز نشد بکانون

    با سر اومدیم داداش
    یا ستار العیوب
    ما که نا پامون باز شده نه سرمون
    ایشالا قسمت بشه مام با سر میایم

    منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم
    سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم


  28. #28
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,358

    پیش فرض

    من با خواهرم شاید سالی 2بار میومدم.سال اول دبیرستان هم خانم انجوی واسمون صحبت میکردن البته نه از کانون،گلچینایی از سخنرانی.

    تا اینکه بعد از بمب گذاری ناخوداگاه تصمیم گرفتم بیام و تازه قهمیده بودم چقدر اونجارو دوست دارم.
    اقای انجوی تو یکی از سخنرانیاشون می گفتن خون این بچه ها باعث شد یه عده ای بیدار بشن من واقعا اینو به خودم گرفتم.

  29. #29
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-بهمن-۰۷
    محل سکونت
    ان شاءالله مشهد الرضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,795

    پیش فرض

    یا رفیق من لا رفیق له
    سلام

    من فقط شاید یه ربع توی مشهد تو جلسه حضور داشتم ، اینترنتی هم چند بار اما واقعا کانون رو دوست دارم .


    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام *********** هشتمين دردانه زهرا(س)، به دادم مي رسي...؟

  30. #30

    پیش فرض

    یادش به خیر
    اولین بار یه روز عاشورا ، یه جایی توی دانشگاه شیراز بود(ارم)که همراه داییم رفتم، دفعه بعد یه سال بعدش بود توی دهه محرم توی نمازخانه بیمارستان نمازی به پیشنهاد پسر عموم که دیگه از اون به بعد تقریبا هر هفته میرفتیم

صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات