کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۶
    محل سکونت
    مزار شهداي گمنام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    53
    امتیاز : 2,721
    سطح : 31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 307
    تشکر شده 234 در 54 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post كتاب شب كوير

    کویر! آنجا که همواره طوفان*خیز است و همواره آرام؛ همیشه در دگرگون شدن است و هیچ چیز دگرگون نمی*شود؛ همچون دریا است، اما، نه دریای آب و باران و مروارید و ماهی و مرجان، که دریای خاک و شن و غبار و مار و کلپاسه و سوسمار... بیشتر خزندگان و گاه*گاه پرواز مرغکی تنها و آواره، یا مرغانی هراسان و بی*آشیانه. قصه تاگور و طوطیش، نه در هند، که در ارمنستان!

    آنچه در کویر می*روید گز و تاق است. این درختان بی*باک صبور و قهرمان که علیرغم کویر بی*نیاز از آب و خاک و بی*چشم*داشت نوازشی و ستایشی، از سینه خشک و سوخته کویر، به آتش سر می*کشند و می*ایستند و می*مانند هر یک رب*النوعی! بی*هراس، مغرور، تنها و غریب. گویی سفیران عالم دیگرند که در کویر ظاهر می*شوند! این «درختان شجاعی که در جهنم می*رویند». اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی*افشانند، ثمری نمی*توانند داد، شور جوانه زدن و شوق شکوفه بستن و امید شکفتن، در نهاد ساقه*شان یا شاخه*شان، می*خشکد، می*سوزد و در پایان، به جرم گستاخی در برابر کویر، از ریشه*شان برمی*کنند و در تنورشان می*افکنند و... این سرنوشت مقدر آنهاست.

    بید را در لبه استخری، کناره جوی آب قناتی، در کویر می*توان با زحمت نگاهداشت، سایه*اش سرد و زندگی*بخش است. درخت عزیزی است اما، همواره بر خود می*لرزد. در شهرها و آبادیها نیز بیمناک است، که هول کویر در مغز استخوانش خانه کرده است.

    اما آنچه در کویر زیبا می*روید، خیال است! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می*کند، می*بالد و گل می*افشاند و گلهای خیال!

    گلهايی همچون قاصدک، آبی و سبز کبود عسلی... هر یک به رنگ آفریدگارش، به رنگ انسان خیال*پرداز و نیز برنگ آنچه قاصدک بسویش پر می*کشد، برویش می*نشیند...، خیال، این تنها پرنده نامريی که، آزاد و رها، همه جا در کویر جولان دارد. سایه پروازش تنها سایه*ای است که بر کویر می*افتد و صدای سایش بالهایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می*دهد و آنرا ساکت*تر می*نماید؛ آری، این سکوت مرموز و هراس*آمیز کویر است که در سایش بالهای این پرنده شاعر سخن می*گوید.

    مردم اين گله چنان گوسفند در قرق غيرت ما مي چرند
    گرگ نيستيم شبانيم ما، حافظ ناموس كسانيم ما ...

  2. 2 کاربر از پست مفید شهيد احمد رضا تشکر کرده اند .


  3. #2
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۶
    محل سکونت
    مزار شهداي گمنام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    53
    امتیاز : 2,721
    سطح : 31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 307
    تشکر شده 234 در 54 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post كتاب شب كوير


    کویر انتهای زمین است؛ پایان سرزمین حیات است؛ در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است كه ماوراءالطبيعه ـ كه همواره فلسفه از آن سخن مي*گويد و مذهب بدان می*خواند ـ در کویر به چشم می*توان دید، می*توان احساس کرد. و از آنست که پیامبران همه از اینجا برخاسته*اند و بسوی شهرها و آبادیها آمده*اند. «در کویر خدا حضور دارد»! این شهادت را یک نویسنده رومانی داده است که برای شناختن محمد و دیدن صحرايی که آواز پر جبريیل همواره در زیر غرفه بلند آسمانش بگوش می*رسد، و حتی درختش، غارش، کوهش، هر صخره سنگش و سنگریزه*اش آیات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا می*شود، به صحرای عربستان آمده است و عطر الهام را، در فضای اسرارآمیز آن، استشمام کرده است.

    در کویر بیرون از دیوار خانه، پشت حصار ده، دیگر هیچ نیست. صحرای بیکرانه عدم است، خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه، تنها، به سوی آسمان باز است. آسمان! کشور سبز آرزوها، چشمه مواج و زلال نوازشها، امیدها و ... انتظار! انتظار!... سرزمین آزادی، نجات، جایگاه بودن و زیستن، آغوش خوشبختی، نزهتگه ارواح پاک، فرشتگان معصوم، میعادگاه انسانهای خوب، از آن پس که از این زندان خاکی و زندگی رنج و بند و شکنجه*گاه و درد، با دستهای مهربان مرگ، نجات یابند!

    آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست و... بهشت! بهشت، سرزمینی که در آن کویر نیست، با نهرهای سرشار از آب زلالش، جوی*های شیر و عسل و نان بی*رنج و آزادی و رهايی مطلقش؛ بی*دیوار، بی*حصار، بی*شکنجه، بی*شلاق، بی*خان، بی*قزاق... بی*کویر! همه*جا آب، همه جا درخت، همه جا سایه! سایه طوبی که کران تا کران بر بهشت سایه گسترده است و آفتاب، این عقاب آتشین بال دوزخ، در دل انبوه شاخ و برگش آواره گشته است. آسمان کویر، بهشت، آنجا که «می*توان، آنچنان که باید، بود»، «آنچنان که شاید، زیست»، آنچه در کویر همواره افسانه*ها از آن سخن می*گویند، آنچه هرگز در زمین نمی*توان یافت. آری! در کویر، هیچکس این دو را ندیده است.

    مردم اين گله چنان گوسفند در قرق غيرت ما مي چرند
    گرگ نيستيم شبانيم ما، حافظ ناموس كسانيم ما ...

  4. 2 کاربر از پست مفید شهيد احمد رضا تشکر کرده اند .


  5. #3
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۶
    محل سکونت
    مزار شهداي گمنام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    53
    امتیاز : 2,721
    سطح : 31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 307
    تشکر شده 234 در 54 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post كتاب شب كوير

    آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس*پر ستارگان زیبا و خاموش، تک*تک از غیب سر می*زنند و دسته*دسته به بازی افسونکاری شنا می*کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین*شدگان کویر می*نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین ـ که هر شب، دست ناپیدای الهه*ای آنرا از گوشه آسمان، آرام*آرام، به گوشه*ای دیگر می*برد ـ سر زد و آن جاده روشن و خیال*انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می*پیوندد: «شاهراه علی»، «راه مکه»! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم، «کهکشان»! و حال می*فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا کاه می*کشیده*اند و اینها هم کاههایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاههای لوکس مردم اسفالت*نشین شهر آنرا کهکشان می*بینند و دهاتیهای کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می*رود! کلمات را کنار زنید و در زیر آن، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید! و آن تیرهای نورانی که، گاه*گاه، بر جان سیاه شب فرو می*رود؛ تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند در بارگاه آسمانیش! که هر گاه شیطان و دیوان هم*دستش می*کوشند به حیله، گوشه*ای از شب را بشکافند و به آنجا که قداست اهورايیش را کام هیچ پلیدی*یی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست، سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید در کاسه این فهم*های پلید ریزد، دزدانه بشنوند، پرده*داران حرم ستر و عفاف ملکوت آنها را با این شهاب*های آتشین می*زنند و بسوی کویر می*رانند. و بعدها معلمان و دانایان شهر خندیدند که: نه جانم! اینها سنگهایی*اند بازمانده کراتی خرابه و در هم ریخته که چون با سرعت به طرف زمین می*افتند از تماس با جو آتش می*گیرند و نابود می*گردند. و چنین بود که هر سال که یک کلاس بالاتر می*رفتم و به کویر برمی*گشتم، از آن همه زیبايی*ها و لذتها و نشئه*های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شکوه و ابدیت پر از قدس و چهره*های پر از «ماوراء» محروم*تر می*شدم تا امسال که رفتم دیگر سر به آسمان بر نکردم و همه چشم در زمین که اینجا می*توان چند حلقه چاه عمیق زد و... آنجا می*شود چغندرکاری کرد...! و دیدارها همه بر خاک و سخن*ها همه از خاک! که آن عالم پرشگفتی و راز سرايی سرد و بی*روح شد، ساخته چند عنصر! و آن باغ پر از گلهای رنگین و معطر شعر و خیال و الهام و احساس ـ که قلب پاک کودکانه*ام همچون پروانه شوق در آن می*پريد ـ در سموم سرد این عقل بی*درد و بی*دل پژمرد و صفای اهورايی آن همه زیبايی*ها، که درونم را پر از خدا می*کرد، به این علم عددبین و مصلحت*اندیش آلود؛ و آسمان*فریبی آبی*رنگ شد و الماسهای چشمک*زن و بازیگر ستارگان ـ نه دیگر روزنه*هايی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره*هايی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من ـ که کراتی همانند و هم*نژاد کویر و هم*جنس و هم*زاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از کویر! و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دلهای اسیر و چشمه*سار زیبايی و رهايی و دوست داشتن، که کلوخ تیپاخورده*ای سوت و کور و مرگبار. و مهتاب کویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه عشق، گسترده در زیر سرهایی در گرو دردی، انتظاری، لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره نیازمندی زندانی خاک، دردمندی افتاده کویر، که نوری بدلی بود و سایه همان خورشید جهنمی و بي*رحم روزهاي كوير! دروغگو، رياكار، ظاهرفريب... . ديگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، که سپیدی دندان*های مرده*ای شده بود که لبهایش وا افتاده است!

    مردم اين گله چنان گوسفند در قرق غيرت ما مي چرند
    گرگ نيستيم شبانيم ما، حافظ ناموس كسانيم ما ...

  6. 2 کاربر از پست مفید شهيد احمد رضا تشکر کرده اند .


  7. #4
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۶
    محل سکونت
    مزار شهداي گمنام
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    53
    امتیاز : 2,721
    سطح : 31
    Points: 2,721, Level: 31
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered1000 Experience Points
    تشکر کردن : 307
    تشکر شده 234 در 54 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    Post شب كوير

    پستاي كه زدم از كتاب شب كوير شهيد دكتر علي شريعتي بود . كه امروز داشتيم يه بخششو ميخونديم گفتيم كه اينارم پست بزنيم .
    شعري از دكتر علي شريعتي :
    نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

    نمیخواهم بدانم کوزه*گر از خاک اندامم

    چه خواهد ساخت؟

    ولی بسیار مشتاقم،

    که از خاک گلویم سوتکی سازد.

    گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

    و او یکریز و پی در پی،

    دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

    و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.

    بدینسان بشکند در من،

    سکوت مرگبارم را...

    مردم اين گله چنان گوسفند در قرق غيرت ما مي چرند
    گرگ نيستيم شبانيم ما، حافظ ناموس كسانيم ما ...

  8. 2 کاربر از پست مفید شهيد احمد رضا تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1