کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,694
    امتیاز : 31,629
    سطح : 100
    Points: 31,629, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,571
    تشکر شده 15,751 در 3,912 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض مطالب کتب دیگر پیامبران الهی

    بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم


    نکته ای از انجیل* *
    **

    در Malachi آیه 3:3 آمده است:
    **

    او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»

    * *

    این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها
    نمی دانستند
    که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می تواند داشته باشد. از
    این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و
    نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.* *

    همان هفته با یک نقره کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا
    نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در
    زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

    وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می کرد، دید که او قطعه ای نقره را روی آتش
    گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را
    در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی های آن سوخته و
    از بین برود.* *

    زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می شویم. بعد دوباره به این
    آیه که می گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد.
    از نقره کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او
    باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

    مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید
    چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه ای نقره را رها
    کند، خراب خواهد شد.* *

    زن لحظه ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟»
    مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»* *

    اگر امروز داغی آتش را احساس می کنی، به یاد داشته باش که* خداوند چشم به تو
    دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند. *

  2. 2 کاربر از پست مفید blueblooded تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-اسفند-۰۳
    نوشته ها
    4,694
    امتیاز : 31,629
    سطح : 100
    Points: 31,629, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry50000 Experience Points
    تشکر کردن : 19,571
    تشکر شده 15,751 در 3,912 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    7
    مخالفت شده 17 در 13 پست

    پیش فرض

    حکایت بهشت و موسی:
    روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سوال می کند: آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد؟ خطاب می رسد: آری! موسی با حیرت می پرسد: آن شخص کیست؟ خطاب میرسد: او مرد قصابی است در فلان محله موسی می پرسد: میتوانم به دیدن او بروم؟ خطاب می رسد: مانعی ندارد!
    فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند. و میگوید: من مسافری راه گم کرده هستم، آیا میتوانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب میگوید: مهمان حبیب خداست، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم، آن گاه با هم به خانه می رویم. موسی با کنکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و میبیند مه او قسمتی ازگوشت ران گوسفند را برید وقسمتی از جگرآن را جدا کرد در پارچه ای پیچید و کنارگذاشت. ساعتی بعد قصاب میگوید: کار من تمام است برویم. سپس با موسی به خانه قصاب میروند، به محض ورود به خانه رو به موسی میکند و میگوید: لحظه ای تامل کن! موسی مشاهده میکند که طنابی را به درختی در حیاط بسته ، آن را با کرده و آرام آرام طناب را شل کرد. شیعی در وسظ توری که مانند تور ماهیگیری بوذ نظر موسی را به خود جاب کرد وقتی تور به کف حیاظ رسید پیرزنی را در میان آن دید ، با مهذبانی دستی بر صورت پرزن کشید سپس با آرامش و صبرو حوصله مقداری غذا به او داد، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیر زن گفت : مادر جان، دیگر کاری نداری. و پیرزن میگوید: پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی. سپس پیش موسی آمد و با تبسمی میگوید: او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم و از همه جالبتر آن که همیشه این دعا را برای من
    می خواند که « ان شاءالله در بهشت با موسی خمنشین شوی! » چه دعایی!! آخر من کجا و بهشت کجا؟ آن هم با موسی!
    موسی لبخندی می زند و به قصاب میگوید: من موسی هستم و تو یقیناً به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد!

  4. کاربر روبرو از پست مفید blueblooded تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1