کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 15
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,512 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض همراه با "داستان راستان"

    بسم الله الرحمن الرحیم




    داســتان راســـتان

    «شهید مطهری»








  2. 9 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  3. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,512 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض مسلمان و کتابی


    در آن ایام، شهر کوفه مرکز ثقل حکومت اسلامی بود. در تمام قلمرو کشور وسیع اسلامی آن روز، به استثناء قسمت شامات،چشمها به آن شهر دوخته بود که، چه فرمانی صادر می کند و چه تصمیمی می گیرد.
    در خارج این شهر دو نفر، یکی مسلمان و دیگري کتابی (یهودي یا مسیحی یا زردشتی)، روزي در راه به هم برخورد کردند. مقصد یکدیگر را پرسیدند. معلوم شد که مسلمان به کوفه می رود و آن مرد کتابی در همان نزدیکی، جاي دیگري را در نظر دارد که برود. توافق کردند که چون در مقداري از مسافت راهشان یکی است با هم باشند و با یکدیگر مصاحبت کنند.
    راه مشترك، با صمیمیت، در ضمن صحبتها و مذاکرات مختلف طی شد. به سر دو راهی رسیدند. مرد کتابی با کمال تعجب مشاهده کرد که رفیق مسلمانش از آن طرف که راه کوفه بود نرفت و از این طرف که او می رفت آمد.
    پرسید: مگر تو نگفتی من می خواهم به کوفه بروم؟
    -چرا.
    -پس چرا از این طرف می آیی؟راه کوفه که آن یکی است.
    -می دانم،می خواهم مقداري تو را مشایعت کنم. پیغمبر ما فرمود:
    «هرگاه دو نفر در یک راه با یکدیگر مصاحبت کنند حقی بر یکدیگر پیدا می کنند.»
    اکنون تو حقی بر من پیدا کردي. من به خاطر این حق که به گردن من داري می خواهم چند قدمی تو را
    مشایعت کنم، و البته بعد به راه خودم خواهم رفت.
    -اوه، پیغمبر شما که اینچنین نفوذ و قدرتی در میان مردم پیدا کرد و به این سرعت دینش در جهان رایج شد، حتماً به واسطه همین اخلاق کریمه اش بوده.
    تعجب وتحسین مرد کتابی دراین هنگام به منتها درجه رسید که برایش معلوم شد این رفیق مسلمانش خلیفه وقت علی بن ابی طالب علیه السلام بوده. طولی نکشید که همین مرد مسلمان شد و درشمار افراد مؤمن وفداکار اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت.








  4. 9 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  5. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1986
    نوشته ها
    3,040
    امتیاز : 39,665
    سطح : 100
    Points: 39,665, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialVeteran50000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکر کردن : 5,965
    تشکر شده 9,308 در 2,470 پست
    مخالفت
    19
    مخالفت شده 62 در 34 پست

    پیش فرض

    ممنون . کتاب داستان راستان کتاب بسار زیبایی هست

    وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

    وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ




    • کشتی را زير نظر و الهام ما بساز و در باره اين ستمکاران با من سخن مگوی ، که همه غرقه اند
    • نوح کشتی می ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او می گذشتند مسخره اش می کردند...


  6. 2 کاربر از پست مفید نوح تشکر کرده اند .


  7. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,512 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض مسیحی و زره حضرت علی

    در زمان خلافت علی علیه السلام در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندي در نزدیک مرد مسیحی پیدا شد. علی او را به این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسی بخشید ه ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام. قاضی به مسیحی گفت: « خلیفه ادعاي خود را اظهار کرد، تو چه می گویی ؟» او گفت:« این زره مال خود من است، و در عین حال گفته مقام خلافت را تکذیب نمی کنم (ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد)»
    قاضی رو کرد به علی و گفت: «تو مدعی هستی و این شخص منکر است، علی هذا بر تو است که شاهد بر مدعاي خود بیاوري »
    علی خندید و فرمود: «قاضی راست می گوید، اکنون می بایست که من شاهد بیاورم، ولی من شاهد ندارم. »
    قاضی روي این اصل که مدعی شاهد ندارد، به نفع مسیحی حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد.
    ولی مرد مسیحی که خود بهتر می دانست که زره مال کیست، پس از آن که چند گامی پیمود وجدانش مرتعش شد و برگشت،گفت:
    « این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاي بشر عادي نیست، از نوع حکومت انبیاست » و اقرار کرد که زره از علی است.
    طولی نکشید او را دیدند مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم علی در جنگ نهروان می جنگد .








  8. 6 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  9. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,512 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض مردي که کمک خواست


    به گذشته پر مشقت خویش می اندیشید، به یادش می افتاد که چه روزهاي تلخ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته، روزهایی که حتی قادر نبود قوت روزانه زن و کودکان معصومش را فراهم نماید. با خود فکر می کرد که چگونه یک جمله کوتاه -فقط یک جمله-که در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، به روحش نیرو داد و مسیر زندگانی اش را عوض کرد و او و خانواده اش را از فقر و نکبتی که گرفتار آن بودند نجات داد.
    او یکی از صحابه رسول اکرم بود. فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را براي رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند.
    با همین نیت رفت، ولی قبل از آنکه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد: «هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی نیازي بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کند.»
    آن روز چیزي نگفت و به خانه خویش برگشت. باز با هیولاي مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود روبرو شد. ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید: «هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی نیازي بورزد خداوند او را بی نیاز می کند.»
    این دفعه نیز بدون اینکه حاجت خود را بگوید به خانه خویش برگشت. و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان می دید، براي سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت. باز هم لبهاي رسول اکرم به حرکت آمد و با همان آهنگ-که به دل قوت و به روح اطمینان
    می بخشید -همان جمله را تکرار کرد.
    این بار که آن جمله را شنید، اطمینان بیشتري در قلب خود احساس کرد. حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد با قدمهاي مطمئنتري راه می رفت. با خود فکر می کرد که دیگر هرگز به دنبال کمک و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می کنم و از نیرو و استعدادي که در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می کنم و از او می خواهم که مرا در کاري که پیش می گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد.
    با خودش فکر کرد که از من چه کاري ساخته است؟ به نظرش رسید عجالتا این قدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشه اي عاریه کرد و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد و فروخت. لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهاي دیگر به این کار ادامه داد، تا تدریجا توانست از همین پول براي خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار را بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد.
    روزي رسول اکرم به او رسید و تبسم کنان فرمود:
    «نگفتم، هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می دهیم،ولی اگر بی نیازی بورزد خداوند او را بی نیاز می کند»








  10. 3 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  11. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-مهر-۲۷
    محل سکونت
    نمی دانم!!!
    نوشته ها
    2,986
    امتیاز : 58,037
    سطح : 100
    Points: 58,037, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 8.0%
    افتخارات:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger Second Class50000 Experience Points
    تشکر کردن : 4,936
    تشکر شده 13,512 در 2,650 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 1 بار در 1 پست

    پیش فرض ابن سینا و ابن مسکویه


    ابو علی بن سینا هنوز به سن بیست سال نرسیده بود که علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سر آمد عصر شد. روزي به مجلس درس ابو علی بن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان، حاضر شد. با کمال غرور گردویی را به جلو ابن مسکویه افکند و گفت: «مساحت سطح این را تعیین کن »
    ابن مسکویه جزوه هایی از یک کتاب که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود (کتاب طهارة الاعراق) به جلو ابن سینا گذاشت و گفت:
    تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من ساحت سطح گردو را تعیین کنم. «تو به اصلاح اخلاق خود محتاجتري از من به تعیین مساحت سطح این گردو»
    بو علی از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنماي اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.








  12. 5 کاربر از پست مفید ترنم تشکر کرده اند .


  13. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-شهریور-۱۷
    محل سکونت
    barefoot in paradise
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    9,111
    امتیاز : 78,558
    سطح : 100
    Points: 78,558, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesTagger First Class
    تشکر کردن : 22,545
    تشکر شده 35,372 در 8,299 پست
    مخالفت
    93
    مخالفت شده 99 در 65 پست

    پیش فرض

    صرفا نظر شخصی:

    قبل ها مقداری خوانده بودم از داستان راستان.
    از جنبه اینکه کتاب داستان می خواستم بخوانم:
    اصلا خوشم نیامد!
    از جنبه اینکه اتفاقات اسلامی و جالب و... و روایات می خواستم بخوانم:
    نسبتا خوب بود.


    حالا مجدد جلد 1 رو دریافت کردم مقداری خواندم (نسبتا کم)
    نظر حالایم:
    همچنان کتاب داستان نیست و از جنبه داستانی جذابیت برای بنده ندارد.
    از جنبه روایتی: کتابی خوب هست که می تواند ایده اولیه برای داستان و یا فیلم کوتاه و.... گرفت.


    حقیقتا بنده داستان خوان حرفه ای نیستم اما داستان راستان از جنبه داستانی جذابیت ندارد.

    حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر




  14. 4 کاربر از پست مفید مستاجر خدا تشکر کرده اند .


  15. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,656 در 2,668 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض رسول اکرم و دو حلقه جمعیت

    رسول اكرم (ص ) وارد مسجد شد،

    چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود و هر دسته اى حلقه اى تشكيل داده سرگرم كارى بودند:

    يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به تعليم و تعلّم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم بودند،

    هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد.

    به كسانى كه همراهش بودند روكرد و فرمود:«اين هر دو دسته كار نيك مى كنند و بر خير و سعادتند».

    آنگاه جمله اى اضافه كرد:

    «لكن من براى تعليم و دانا كردن فرستاده شده ام »،

    پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعليم و تعلّم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آنها نشست .

  16. 4 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  17. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,656 در 2,668 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض خواهش دعا

    شخصى با هيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق عليه السلام آمد و گفت :
    در باره من دعايى بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقى بدهد كه خيلى فقير و تنگدستم .

    امام :«هرگز دعا نمى كنم ».

    - چرا دعا نمى كنيد؟

    - « براى اينكه خداوند راهى براى اين كار معين كرده است ، خداوند امر كرده كه روزى را پى جويى كنيد و طلب نماييد. اما تو مى خواهى در خانه خود بنشينى و با دعا روزى را به خانه خود بكشانى! »
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  18. 3 کاربر از پست مفید bangeghanari تشکر کرده اند .


  19. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,656 در 2,668 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض بستن زانوی شتر

    قافله چندين ساعت راه رفته بود. آثار خستگى در سواران و در مركبها پديد گشته بود. همينكه به منزلى رسيدند كه آنجا آبى بود، قافله فرود آمد. رسول اكرم نيزكه همراه قافله بود، شتر خويش را خوابانيد و پياده شد. قبل از همه چيز، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند.

    رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد، به آن سو كه آب بود روان شد، ولى بعد از آنكه مقدارى رفت ، بدون آنكه با احدى سخنى بگويد، به طرف مركب خويش بازگشت .
    اصحاب و ياران با تعجب با خود مى گفتند آيا اينجا را براى فرود آمدن نپسنديده است و مى خواهد فرمان حركت بدهد؟! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود. تعجب جمعيت هنگامى زياد شد كه ديدند همين كه به شتر خويش رسيد، زانوبند را برداشت و زانوهاى شتر را بست و دو مرتبه به سوى مقصد اولى خويش روان شد.
    فريادها از اطراف بلند شد:«
    اى رسول خدا! چرا ما را فرمان ندادى كه اين كار را برايت بكنيم و به خودت زحمت دادى و برگشتى ؟ ما كه با كمال افتخار براى انجام اين خدمت آماده بوديم ».

    در جواب آنها فرمود:«هرگز از ديگران در كارهاى خود كمك نخواهيد و به ديگران اتكا نكنيد ولو براى يك قطعه چوب مسواك باشد.»
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  20. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  21. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,656 در 2,668 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض همسفر حج

    مردى از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را براى امام صادق تعريف مى كرد، مخصوصا يكى از همسفران خويش را بسيار مى ستود كه چه مرد بزرگوارى بود، ما به معيت همچو مرد شريفى مفتخر بوديم ، يك سره مشغول طاعت و عبادت بود، همينكه در منزلى فرود مى آمديم او فورا به گوشه اى مى رفت و سجاده خويش را پهن مى كرد و به طاعت و عبادت خويش مشغول مى شد.
    امام :«پس چه كسى كارهاى او را انجام مى داد؟ و كه حيوان او را تيمار مى كرد؟»
    مرد: البته افتخار اين كارها با ما بود. او فقط به كارهاى مقدس خويش مشغول بود و كارى به اين كارها نداشت .
    امام :«بنابراين همه شما از او برتر بوده ايد»
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  22. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  23. #12
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,656 در 2,668 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض غذای دسته جمعی

    همين كه رسول اكرم و اصحاب و ياران از مركب ها فرود آمدند و بارها را بر زمين نهادند، تصميم جمعيت بر اين شد كه براى غذا گوسفندى را ذبح و آماده كنند.
    يكى از اصحاب گفت :«سر بريدن گوسفند با من ».
    ديگرى :«كندن پوست آن با من ».
    سومى :«پختن گوشت آن با من ».
    چهارمى : ...
    رسول اكرم :«جمع كردن هيزم از صحرا با من».
    جمعيت :«يا رسول اللّه ! شما زحمت نكشيد و راحت بنشينيد، ما خودمان با كمال افتخار همه اين كارها را مى كنيم ».
    رسول اكرم :«مى دانم كه شما مى كنيد، ولى خداوند دوست نمى دارد بنده اش را در ميان يارانش با وضعى متمايز ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده باشد».
    سپس به طرف صحرا رفت و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و آورد.
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  24. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,374
    امتیاز : 28,668
    سطح : 99
    Points: 28,668, Level: 99
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 1,332
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    SocialYour first GroupVeteranCreated Album picturesCreated Blog entry
    تشکر کردن : 30,145
    تشکر شده 8,656 در 2,668 پست
    نوشته های وبلاگ
    1
    مخالفت
    8
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض در محضر قاضى

    شاكى شكايت خود را به خليفه مقتدر وقت ، عمر بن الخطاب ، تسليم كرد. طرفين دعوا بايد حاضر شوند و دعوا طرح شود. كسى كه از او شكايت شده بود، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب -عليه السلام- بود. عمر هر دو طرف را خواست و خودش در مسند قضا نشست .
    طبق دستور اسلامى ، دو طرف دعوا بايد پهلوى يكديگر بنشينند و اصل تساوى در مقابل دادگاه محفوظ بماند.
    خليفه مدعى را به نام خواند و امر كرد در نقطه معينى روبروى قاضى بيستد. بعد رو كرد به على -علیه السلام- گفت: يا ابالحسن ! پهلوى مدعى خودت قرار بگير. با شنيدن اين جمله ، چهره على -عليه السلام- درهم و آثار ناراحتى در قيافه اش پيدا شد.
    خليفه گفت : يا على ! ميل ندارى پهلوى طرف مخاصمه خويش بايستى ؟
    على -علیه السلام- :«ناراحتى من از آن نيست كه بايد پهلوى طرف دعواى خود بايستم ، برعكس ، ناراحتى من از اين بود كه تو كاملاً عدالت را مراعات نكردى ؛ زيرا مرا با احترام نام بردى و به كنيه خطاب كردى و گفتى "يا ابالحسن"، اما طرف مرابه همان نام عادى خواندى . علت تأثر و ناراحتى من اين بود.»
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  25. کاربر روبرو از پست مفید bangeghanari تشکر کرده است .


  26. #14
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    در رکاب خلیفه

    علی علیه السلام هنگامی كه به سوی كوفه می آمد وارد شهر انبار شد كه مردمش ایرانی بودند.
    كدخدایان و كشاورزان ایرانی خرسند بودند كه خلیفه ی محبوبشان از شهر آنها عبور می كند، به استقبالش شتافتند. هنگامی كه مركب علی به راه افتاد آنها در جلو مركب علی علیه السلام شروع كردند به دویدن. علی آنها را طلبید و پرسید: «چرا می دوید، این چه كاری است كه می كنید؟ ! » .
    - این یك نوعی احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود می كنیم. این، سنت و یك نوع ادبی است كه در میان ما معمول بوده است.
    - این كار شما را در دنیا به رنج می اندازد و در آخرت به شقاوت می كشاند.
    همیشه از این گونه كارها كه شما را پست و خوار می كند خودداری كنید. بعلاوه این كارها چه فایده ای به حال آن افراد دارد
    ویرایش توسط smh : یکشنبه ۰۲ آذر ۹۳ در ساعت ۲۳:۳۶

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  27. کاربر روبرو از پست مفید smh تشکر کرده است .


  28. #15
    smh
    smh آنلاین نیست.
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    507
    امتیاز : 4,834
    سطح : 44
    Points: 4,834, Level: 44
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Created Blog entryTagger First Class5000 Experience PointsRecommendation Second Class1 year registered
    تشکر کردن : 761
    تشکر شده 446 در 282 پست
    نوشته های وبلاگ
    2
    مخالفت
    34
    مخالفت شده 20 در 13 پست

    پیش فرض

    امام باقر و مرد مسیحی

    امام باقر، محمدبن علی بن الحسین علیه السلام، لقبش «باقر» است. باقر یعنی شكافنده. به آن حضرت «باقرالعلوم» می گفتند، یعنی شكافنده ی دانشها.
    مردی مسیحی، به صورت سخریه و استهزاء، كلمه ی «باقر» را تصحیف كرد به كلمه ی «بقر» یعنی گاو، به آن حضرت گفت: «انت بقر» یعنی تو گاوی.
    امام بدون آنكه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانیت كند، با كمال سادگی گفت: «نه، من بقر نیستم، من باقرم. » .
    مسیحی: تو پسر زنی هستی كه آشپز بود.
    امام باقر: شغلش این بود، عار و ننگی محسوب نمی شود.
    مرد مسیحی: مادرت سیاه و بی شرم و بدزبان بود.
    امام باقر: اگر این نسبتها كه به مادرم می دهی راست است خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستی.
    مشاهده ی اینهمه حلم از مردی كه قادر بود همه گونه موجبات آزار یك مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، كافی بود كه انقلابی در روحیه ی مرد مسیحی ایجاد نماید و او را به سوی اسلام بكشاند.
    مرد مسیحی بعداً مسلمان شد

    اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

  29. کاربر روبرو از پست مفید smh تشکر کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. " پاییزانه .. "
    توسط دردونه در انجمن شعر و ادب
    پاسخ ها: 59
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۴ آبان ۹۴, ۱۷:۰۱
  2. ماجراهای " جدایی نادر از سیمین"...
    توسط asef در انجمن سینما
    پاسخ ها: 94
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۶ مرداد ۹۴, ۱۰:۳۷
  3. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: جمعه ۲۷ بهمن ۹۱, ۱۰:۴۰
  4. "حکایت هایی از بهلول"
    توسط تســـنیم در انجمن شعر و ادب
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۷ دی ۹۱, ۲۳:۱۶
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۸ اسفند ۹۰, ۱۲:۵۹

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1