کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 14 , از مجموع 14
  1. #1
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض “Even Angels Ask ” حتی فرشتگان نیز می پرسند !

    مرز کفر و بندگی :

    داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.
    وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در۱۸سالگیبیخدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

    برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره


  2. #2
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.
    ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…
    پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟
    ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.
    آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…
    از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.
    آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره


  3. #3
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…
    در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.
    دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!
    وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند۱
    وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم وبا صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  4. 8 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  5. #4
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم وبا صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.
    امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.
    ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟
    نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…
    یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.
    با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  6. 8 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  7. #5
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.
    … احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.
    در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم :سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد:
    حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  8. 8 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  9. #6
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,717
    امتیاز : 13,516
    سطح : 75
    Points: 13,516, Level: 75
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social50000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکر کردن : 22,491
    تشکر شده 9,348 در 2,261 پست
    مخالفت
    84
    مخالفت شده 28 در 11 پست

    پیش فرض

    خیلی زیباست ادامه بدید...

  10. 5 کاربر از پست مفید Rezaa تشکر کرده اند .


  11. #7
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…
    احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.
    بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  12. 7 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  13. #8
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!
    شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…
    نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتمسبحان ربی الأعلی:…
    الله اکبر
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  14. 7 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  15. #9
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.
    الله اکبر
    و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.
    الله اکبر
    برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  16. 6 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  17. #10
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.
    در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
    در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور
    آمدم
    … هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  18. 6 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  19. #11
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.
    موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.
    چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.
    گو اینکه« رحمت »به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.
    سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  20. 7 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  21. #12
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-فروردین-۲۹
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    325
    امتیاز : 6,062
    سطح : 50
    Points: 6,062, Level: 50
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    افتخارات:
    Social1 year registered5000 Experience Points
    تشکر کردن : 1,353
    تشکر شده 827 در 233 پست
    مخالفت
    0
    مخالفت شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خیلی خوبه لطفا ادامه بدین

  22. 2 کاربر از پست مفید Opirus تشکر کرده اند .


  23. #13
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.
    در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.۳
    مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.
    وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.
    امامهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  24. 4 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


  25. #14
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-فروردین-۲۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    5,012
    امتیاز : 37,268
    سطح : 100
    Points: 37,268, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.8%
    افتخارات:
    SocialRecommendation Second ClassVeteranCreated Album pictures50000 Experience Points
    تشکر کردن : 26,479
    تشکر شده 28,973 در 4,723 پست
    نوشته های وبلاگ
    3
    مخالفت
    3
    مخالفت شده 2 در 2 پست

    پیش فرض

    قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:
    خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم...
    .
    .
    .



    در هوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد ! نگهم خواب ندارد ........
    قلمم گوشه ی دفتر ، غزل ناب ندارد

    همه گویند : به انگشت اشاره
    مگر این عاشق دیوانه ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

    تو كجایی ؟ شده ام باز هوایی ...
    چه شود جمعه این هفته بیایی ؟ ..........


    اللهم عجل لولیک الفرج والعافیـه والنصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

  26. 3 کاربر از پست مفید setarevatan تشکر کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات

Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.1