کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 208 , از مجموع 208
  1. #181
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-آبان-۰۹
    محل سکونت
    فکه.. هویزه..مشهدالرضا..
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    409

    پیش فرض

    سوم راهنمایی که بودم زنگ آزمایشگاه بود..یه دستگاه جدیدخریده بودن خیلی قیافش باحال بود اما دوشاخه برق نداشت فقط 2تا سیم !یه لامپم داشت..ما هم که بسی کنجکاو بودیم با دوستم سیم ها رو زدیم تو پریز برقتا سیم به جریان برق رسید چراغ دستگاه پوکید و برق مدرسه رفتخیلی خندیدیم یادش بخیرسال سوم ناظممونو به مرز جنون کشوندیم خدا ببخشتمون


    طلائيه!
    با من بگو از فراز همه روزهايي كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگي اين دل در كوير مانده را فرونشان. مي خواهم در تو جاري شوم، مي خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه هاي زخمي تو چه دلهايي كه آشيان نكرده اند...
    فکه!
    من ازسکوت راز آلودت درس ها آموخته ام!با من سخن بگو...



  2. #182

    پیش فرض

    چقدر ما ها مظلوم بودیم زمان خودمون!!!!
    بزرگترین خلاف زمان ما این بود که بدون دلیل از کلاس اجازه میگرفتیم میرفتیم بیرون
    هرکس میتونست اعتماد دبیر رو جلب کنه که هر سری خواست بره بیرون بهش اجازه بدن کلی به بقیه فخر میفروخت!!!!

  3. #183
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۲۰
    محل سکونت
    پشت دریا ها شهریست....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,409

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mosafer gharib نمایش پست اصلی
    سوم راهنمایی که بودم زنگ آزمایشگاه بود..یه دستگاه جدیدخریده بودن خیلی قیافش باحال بود اما دوشاخه برق نداشت فقط 2تا سیم !یه لامپم داشت..ما هم که بسی کنجکاو بودیم با دوستم سیم ها رو زدیم تو پریز برقتا سیم به جریان برق رسید چراغ دستگاه پوکید و برق مدرسه رفتخیلی خندیدیم یادش بخیرسال سوم ناظممونو به مرز جنون کشوندیم خدا ببخشتمون

    مادبیرستان بودیم فیوز برق فقط کلاس خودمون رو قطع میکردیم تا تو تاریکی معلم درس نده!

  4. #184
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-تیر-۲۷
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,717

    پیش فرض

    یه بارم برای درسی، استاد پروازی داشتیم و مجبور بودیم از صبح ساعت 8 تا بعد از ظهر ساعت 19 سر کلاس ایشون باشیم.
    دو روز اول به هر سختی بود گذشت و روز سوم از صبح که هیچی نمی فهمیدیم به جای خودش، ناهارم نداشتیم رفتیم با دوستان چند تا قالب پنیر گرفتیم و ...
    چشمتون روز بد نبینه. خیلی می فهمیدیم با خوردن این همه پنیر کاملاً خنگ شدیم و مثل این :


    فقط نشسته بودیم و اسلاید هایی که با سرعت می گذشت رو تماشا می کردیم.

  5. #185
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-آبان-۲۹
    محل سکونت
    شهر راز...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,868

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حوالی آفتاب نمایش پست اصلی

    .
    میازار موری که دانه کش است!
    که مادر زنش سر چهار راه هفت تیر کش است!
    :دی
    خخخخ
    یادش بخیر اینو تو کلاس چهارم معلم گفت یه ضرب المثل بگو
    اینو گفتم ازم نمره کم کرد و گفت داری شعر فارسی رو مسخره میکنی و احضار ولیم کرد


    I love my relationship with my bed


    No commitment needed !


    We just sleep together . . .


    EveRy NiGhT
    :|

  6. #186
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۹
    محل سکونت
    رو زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,584

    پیش فرض

    اخه پارسال بود که رفتیم باغ اقوجونم اینا یه خرگوش پیدا کردم
    کردمش تو کیفم اوردمش
    شبش تو بقلم خوابید خیلی خوب بود
    فردا از ترس اینکه مامانم نفهمه
    بردمش مدرسه
    سر زنگ زبان ته کلاس نشسته بودیم با ایسا به این خرگوش بدبخت سبزی میدادی

    تواون وضع دوزاری معلممون هم نیوفتاد
    تا زنگ اخر سرگرم این بودیم و هیچ کس نفهمید

    به سلامتی رفیقی که از پشت خنجر خورد ولی برگشت

    و گفت:

    بیخیال رفیق! میدونم نشناختی.........







  7. #187
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,375

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط بچه خیلی خوب نمایش پست اصلی
    میازار موری که دانه کش است!
    که مادر زنش سر چهار راه هفت تیر کش است!
    :دی
    خخخخ
    یادش بخیر اینو تو کلاس چهارم معلم گفت یه ضرب المثل بگو
    اینو گفتم ازم نمره کم کرد و گفت داری شعر فارسی رو مسخره میکنی و احضار ولیم کرد


    یکی از دوستان تعریف میکرد توی کلاس مشاعره داشتن.
    شروع کرده بود خوندن: نابرده رنج گنج ....
    هر چی فکر کرده بود فقط این یادش اومده که: نابرده رنج گنج پنج شش هفت
    معلمشونم بهش گفته بود مارو مسخره کردی؟!
    از برنامه انداخته بودش بیرون!
    :دی
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  8. #188
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۹
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,574

    پیش فرض

    یادمه تو دوران دانش اموزی بعضی از صبحا که حوصلم نمیشد برم مدرسه خودمو میزدم به مریضی
    بابامم ادم دل رحم میگفت ول بچم کنید حالش خوب نیس
    بعد که سرویسم میرفت بطور نا خوداگاه خوب میشدم
    وتا ظهر هم میخابیدم

  9. #189
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۱۳
    محل سکونت
    در همسایگی پرچم سبز رضا(ع)
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    173

    پیش فرض

    سلام،امروز به علت خستگى که مال روز قبل داشتم از لحظه ورود به مدرسه خواب خواب بودم!
    بايه بدبختى 3زنگ رو تانماز گذراندم تاايکه زنگ آخر ادبيات داشتيم.
    تريپ کلاس ادبياتم اينکه کلاس خيلى ارومه و معلماى ادبيات صداشون آرومه مثه لا لايى...
    منم جاتون سبزيه40دقيقه اى ک داشتن معنى شعر ميگفتن خوابيدم اونم چه خوابى...
    دوسام به دادم رسيدن
    آفتاب به من بتاب و تطهیرم کن
    چون آینه ها بشکن و تکثیرم کن
    یک بار سر سفره ی لطف و کرمت
    بنشانم ویک عمر نمک گیرم کن
    السلام علیک یا علی موسی الرضا

  10. #190
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-شهریور-۲۴
    محل سکونت
    کانون رهپویان وصال
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    630

    پیش فرض

    ما اسمش اینه که می ریم مدرسه از اول مدرسه همش می خندیم با دوستامون تا آخرش تازه روزی که معلم نیاد روز جشن ما است وما نماز شکر نذر می کنیم


  11. #191
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-خرداد-۱۹
    محل سکونت
    رو زمین
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,584

    پیش فرض

    امروز بعد از تعطیل شدن مدرسه
    رفتیم تو حیاط
    یکی از راننده ها داد زد چه خبره چه خبره
    منم رومو برگردونندم گفتم عروسی خره

    بعدش هم دقیقا یه بقل دستم معلم پرورشیم بود
    گفت هیسسسسسسسس
    هیچی نگو
    برو کنار
    از خنده داشتم میمردم

    به سلامتی رفیقی که از پشت خنجر خورد ولی برگشت

    و گفت:

    بیخیال رفیق! میدونم نشناختی.........







  12. #192
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-فروردین-۰۶
    محل سکونت
    اونجا,اون گوشه
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    1,561

    پیش فرض

    والا من دانشگاه که میرم کلا میخندم اونم دانشگاه پیام نور
    یه بار سر کلاس فیزیک بودیم بعد استاد داشت حضور غیاب میکرد همش اسم خواهران گرامی بود یه 10 12تایی اسم خواهر خوند به من که رسید گفت خانم شورایی منم گفتم آقا هستیم با اجازتون
    من:o.O
    استاد:
    خواهران و برادران محترم :
    رییس کل پیام نور:
    و باز هم من:o.O
    ویرایش توسط Masoud 1365 : دوشنبه ۱۱ آذر ۹۲ در ساعت ۲۳:۲۴

  13. #193
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۲۶
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    3,370

    پیش فرض

    امروز سر کلاس یه مشت حرف پشت سر معلمم زدم بعد که رومو برگردوندم دیدم همینجور داره نگام می کنه...
    منم خودمو زدم به کوچه علی چپ!!





  14. #194
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-بهمن-۰۷
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,096

    پیش فرض

    سال اول دبیرستان که بودم یه درسی داشتیم به نام بهداشت که نه کتاب و نه جزوه ای داشت مجبور بودیم این یکساعت و نیم همش مطالب خسته کننده تندتند بنویسیم
    بچه ها برای فرار از این حالت کلاس سوسک میکردن تو قوطی کبریت، بعد وسط کلاس ولش میکردن خلاصه کلاس بهم میریخت و ماهم استراحت میکردیم
    یه روز هیچی نداشتیم و خیلی خسته، همیشه هم آخر کلاس بودیم. گفتم بچه ها من میگم موش شما جیغ بزنین
    به محضی که گفتم موش کل کلاس رفت رو هوا
    بنده خدا معلمه تا وسط سالن میدوید
    همه کلاسا و کادر دفتر ریخته بودن بیرون که چه خبر شده خلاصه فهمیدن دروغ گفتیم بعد کلی که دعوامون کردن مدیرمون گفت سال دیگه زمین بره آسمون آسمون بیاد زمین شما رو ثبت نام نمیکنم
    بازم جای شکرش باقی بود که نفهمیدن دقیقا کی بوده و گرنه پرونده ام زیر بغل بود و کنار مامانم باید مینشستم

  15. #195
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-تیر-۰۶
    محل سکونت
    زیرآسمون خدا
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,035

    پیش فرض

    چند هفته قبل از شروع امتحانای ترم سر کلاس دینی خیلی حس اذیت کردنمون گرفته بود، با کل بچهای کلاس دست به یکی کردیم و از اول ساعت ماژیک غیر وایت بورد گذاشتیم رو میز معلم
    آقا این دبیر ماهم شروع کردن به نوشتن.... همینطور نوشتن.... نوشتن... نوشتن و ماهم با هر کلمه میزدیم زیرخنده!!!
    انقد خندیدیم که دبیرمون شک کردن گفتن بچها چی خنده داره؟؟ ماهم هیچی نگفتیم و دبیر به نوشتن با ماژیک قررررمز غیر وایت برد ادامه داد!
    بعد که اومدن نوشته ها رو پاک کنن دیدن پاک نمیشه، گفتن ای وای بچها چرا این جوریه؟ ماهم به روی خودمون نیوردیم و گفتیم نمیدونیم، دفتر ماژیک میده...
    یکی از بچه هم گفت از خانم فلانی گرفتم(معاونمون)
    وااااای زنگ که خرد دبیرمون رفتن تو دفتر گفتن خانم فلانی چرا ماژیکا این جوریه؟؟؟ هیچی دیگه ما تا آخر ساعت همه داشتیم دنبال سوراخ موش میگشتیم که توش قایم شیم
    اما خیلی باحال بود، کلی خندیدیم

  16. #196
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-اسفند-۱۴
    محل سکونت
    پشت هیچستانم،پشت هیچستان جایی است ...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    443

    پیش فرض

    راهنمایی که بودم یه معلم حرفه داشتیم خیلی خسته کننده درس میداد و هیچ کس هم گوش نمیکرد،منم همیشه سر کلاسش بسکه یکنواخت بود خوابم میبرد،یه روز دیگه عصبانی شد داد زد که این چه وضعشه منم با صدای دادش از خواب پریدم با بچه ها حسابی دعواکرد که دیگه اینطوری نمیشه و ... بعد یه دفعه ای گفت نگای بینش بکنید چه دانش آموز خوبیه هیچوقت سرکلاس حرف نمیزنه همیشه ساکت گوش میده،آقا اینو گفت همه زدن زیر خنده ولی اون بنده خدا نفهمید چرا و کلی تشویقم کرد
    و من یتوکل علی الله فهو حسبه

  17. #197
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۲۷
    محل سکونت
    یه جای خـــــوب
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    268

    پیش فرض

    معلم شیمی سرکلاس با کلی انرژی داشت درس میداد گفت از هیدروژن به اکسیژن از اکسیژن به نیتروژن!یهو یکی از ته کلاس گفت:نیتروژن به گوشم!!





  18. #198

    پیش فرض

    ما سر معلمی که ازش بدمون می اومد یک بلاای حسابی اوردیم
    شماره ی مبایلشو تو مدرسه پخش کردیم وتو زنگ خودش بهش زنگ میزدیم وکاری کردیم الانم گوشیش خاموشه

  19. #199
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض خاطرات دانش آموزی

    دوستان عزیز خاطرات زیبا وخنده دار دوران دانش آموزی خود رو بیان کنید تا با هم بخندیم

  20. #200
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آبان-۰۸
    محل سکونت
    کنار گنبد امام مهربانی
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    508

    پیش فرض

    خیلی خنده دار بود.ما هم ازاین کارا می کردیم.البته هیچ وقت هیچ کس نمیفهمید کار ما هست.

  21. #201
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مرداد-۰۹
    محل سکونت
    رو همی زمینو
    جنسيت
    برادر
    سن
    -2003
    نوشته ها
    247

    پیش فرض


    یه خاطره ی توپ توپ!!!!

    3 روز پیش ناظممون آقای شاهوار «شلوار»

    اومد سر کلاس
    زیر نیمکت هامون رو نگاه کنه

    آشغالی چیزی بود
    جمع کنیم
    آقا شیفت مخالفمون
    شیر ریخته بودن زیر
    نیمکت روش کاغذ گذاشته بودن
    اینا رو جمع کن...

    دید جمع نمیکنم گفت بیا کنار تا جمعش کنم

    با نهیت احترام بهش گفتم
    :«بیاید جمعش کنید.»

    اومدجمعش کرد...

    بعد یه پس کله ای محکم اومد

    وقتی از کلاس رفت بیرون

    رفتم وسط کلاس
    همه برام دست زدن

    روتخته نوشتم
    عاقبت کسی که هرکسی رو میبینه میگه جمع کن

    «خاطره های خوارزمی»با اندکی مبالغه








  22. #202
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-آذر-۲۱
    محل سکونت
    تهران
    جنسيت
    برادر
    سن
    -1994
    نوشته ها
    421

    پیش فرض

    تو دانشگاه سر کلاس احتمال بودیم استادمون زنه
    بعد یکی از بچه ها یه تیکه انداخت
    استادم با خنده و شوخی گفت حیف که نامحرمی وگرنه برای تنبیه میزدمت
    بعد پسره برگشت گفت استاد شما دکترید ،دکترم محرمه به همه،
    هیچی دیگه لامصب حرفش خیلی قانع کننده بود

  23. #203
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-مهر-۰۳
    محل سکونت
    دیار باکری ها ...
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    924

    پیش فرض

    سر كلاس زبان خارجي نشسته بوديم استادمون هم خانوم بود...
    ظاهرا ايشون يه كاغذ a4 ميدن به بچه ها كه اسماشونو برا حاضر غايبي بنويسن....
    الانم اخر كلاسه برگه رو گرفته ميخواد حاضر غايب كنه ...
    اسم خانوما رو خوند...
    رسيد به پسرا بعد چن تايي گفت ،سيد حسن نصرالله و رد شد يهو يه مكثي كرد يه نگاه به برگه انداخت و يه نگاه به ما...
    ميگه اين ديگه كيه اومده كلاس....نگو بچه ها شينطت كردن نوشتنش...
    همه زديم زير خنده...برگشتم ميگم...
    استاد غايب نزنيا ، سيد حسن زنگ زد هماهنگ كرد گفت بهتون بگم تو حزب الله يه مشكلي پيش اومده نتونسته بياد....موجه هستش نگران نباشيد....
    هيچي ديگه ...اخر ترم هم خودش ازما امتحان نگرفت دادش به يه استاد ديييگه....

  24. #204
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,375

    پیش فرض

    نمیدونم چجوریه و چه سری درش وجود داره
    که در تمام سال ها اسفند ماه روز شماریه واسه دانش اموزا
    و همه یه جوری کلاسای اخرو منحرف میکنن از بحث اصلی
    و اکثرا با این که میدونیم روزای اخر تعطیلات تکلیف نوشتن و درس خوندن عذابه ولی همیشه میذاریم واسه اون روزای اخر مخصوصا شب اخر
    و خیلی وقتا تا یه هفته بعد شروع کلاسا هنوز تکلیف عید مینویسیم
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  25. #205
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,135

    پیش فرض

    حیف دورانی که خاطره شد....
    واقعا حیف!

    یادش به خیر از کدومش بگم!
    نمیشه گفت...همش سانسوریه!!!!
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


  26. #206
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-آبان-۱۷
    محل سکونت
    امامزاده!
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    3,375

    پیش فرض

    امروز کاری کردم که در تمام دوران دانش اموزیم نکرده بودم!
    به دلیل این که تستای زبان فارسیم مونده بود با توجه به حرف دوستان همین جور الکی شماره ها رو علامت زدم....
    و البته وجدانم اجازه نداد و انقد سرخ و سفید شدم و داغ کردم که رسوا شدم
    هیچی دیگه میخواستن بی تجربه از این دنیا نریم!
    خانم جان، هنوز به اندازه ی تمام قرن ها با شما فاصله دارم که در برابر تمام عظمتتان شرمسار شوم از این که بگویم فرزندی از فرزندان شمایم...
    اقامتگاه

    السلام علیک یا ابا صالح المهدی
    بر من لباس نوکریم را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
    انت الهی و سیدی و مولای! اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا واشغلهم عن اذانا و اظهر کلمة الحق واجعلها العلیا و ادحض کلمة الباطل واجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر...
    خدایا به امید تو...!!!

  27. #207
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-شهریور-۰۳
    محل سکونت
    همین حوالی....
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    4,110

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط bangeghanari نمایش پست اصلی
    امروز کاری کردم که در تمام دوران دانش اموزیم نکرده بودم!
    به دلیل این که تستای زبان فارسیم مونده بود با توجه به حرف دوستان همین جور الکی شماره ها رو علامت زدم....
    و البته وجدانم اجازه نداد و انقد سرخ و سفید شدم و داغ کردم که رسوا شدم
    هیچی دیگه میخواستن بی تجربه از این دنیا نریم!
    همین؟؟
    همش؟؟
    بیا واست کلاس بزارم....
    دی
    همراه فرشتگان و جبریل امین
    جاروکش کعبه خراسان شده ام
    خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید
    دیوانه زنجیری سلطان شده ام....




    ما را کرمش داد ز هر غصه نجات
    بر معرفت و مرام سلطان صلوات...

    http://psychology7.parsiblog.com/

  28. #208
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-بهمن-۰۱
    محل سکونت
    زیر بیرق آقا(جیره خورکه خوبه....ریزه خور اربابیم.....)
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,135

    پیش فرض

    بسم الله

    فک کنم یه بخشایی از خاطرات دوران مدرسه م قبلا یه جاهایی ذکر شده؛ولی هیولایی بودیم!همه از ناظم میترسیدن،ما بنده خدا رو میذاشتیم سرکار!
    کلا از همون اول زیادی رو دار بودیم!


    یادش بخیر!
    یه سری معاون آموزشی مجموعه تازه عوض شده بود!اونم به خاطر بحث معاون قبلی با من!(البته آخرش درست برام روشن نشد!ولی هنوز عذاب وجدان دارم!)
    معلم شیمی بی هوا امتحان گرفت!
    اکثریت کلاس باید احضار ولی میشدن!
    منم که شاگرد اولی بودم برا خودم در اون دوران!
    معلم به مبصر کلاس فرمودن برو آقای فلانی(معاون جدید) رو بگو بیاد بالا!
    داشت میرفت که من یهو بلند شدم گفتم نه!نرو!بنده خدا هم وایساد!
    معلممون گفتن یعنی چی؟
    گفتم:خب آخه ایشون تازه اومدن،اینجوری وجهه ی کلاسمون خراب میشه!
    خلاصه کار به جایی کشید که وقتی معاون متشرف شدن به کلاس،دبیر مربوطه فرمودن میخواستم نمره های پایین رو احضار ولی کنم!ولی فقط این کشته رو احضار ولی میکنم!
    ایشون حق نداره پا بذاره دیگه تو کلاس من تا اولیاش نیان!

    ما هم جلسه بعد باز اومدیم نشستیم سر کلاس و کسی معترض ما نشد!
    بنده های خدا مادر و پدر ما!که هیچگاه نفهمیدن چندبار احضار شدن!

    خدا ببخشتمون!که با جایگاه دبیر چه کارها که نکردیم!


    خیلی خاطره هه خنک بود،نه؟ولی شما بخندین!نه صلاح بود و نه حوصله که جزییات خنده دارشو بگم!
    خسته ام.....
    از اینکه عمری خار بودم.....
    نه؛یار......

    الیس الله بکاف العبدهُ؟؟؟
    این صدا در گوشم میپیچد...انگار کسی از همین نزدیکی...در همین شب ها میگوید:
    ...فزت برب الکعبه...


صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از شهدا بنویسین
    توسط رهپوی وصال در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 923
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۹ بهمن ۹۷, ۰۰:۰۰
  2. رضا اميرخانی
    توسط ستايش در انجمن شعر و ادب
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه ۲۷ بهمن ۹۷, ۱۱:۲۶
  3. طلائيه ، قدمگاه حضرت زهرا سلام الله علیها
    توسط سائل الزهرا در انجمن شهادت
    پاسخ ها: 163
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵, ۲۲:۰۲
  4. * خاطرات مشهد * 90
    توسط shm136613 در انجمن سفر ها
    پاسخ ها: 107
    آخرين نوشته: جمعه ۲۲ مهر ۹۰, ۱۴:۴۴

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات