کاربری
کاربر گرامی به خوش آمدید . اگر این نخستین بازدید شما از سایت است , لطفا ثبت نام کنید:
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 80 , از مجموع 80
  1. #61
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط حنان نمایش پست اصلی
    ^

    بر می آید از شما بیشتر ازینا هم بر میآید
    شرمنده کردید بخدا من واقعا توقع این همه لطف و محبت و نداشتم ای بابا فکر قلب منو هم بکنید ... متشکرم سپاس فراوان !!! به خودم امیدوار شدم !!!
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  2. #62
    عضو جديد
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مهر-۱۷
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    85

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mar نمایش پست اصلی
    دوران بچگی طلایی ترین دورانه ... من الان توی اوج نا راحتی هام یاد شیطنتام که میوفتم ناخدا آگاه می خندم کلی از غم ام یادم میره باور کن !!! من اونقدر شاگر زرنگ بودم که کاریم هم نداشتن .. برا همین نه تو مدرسه نه تو خونه کسی کاریم نداشت البته تخص نه هم نبودم فقط یهو یه کارایی می کردم که تاریخی می شد ... باید ادم از دوران بچگیش لذت ببره .. البته شیطنت های زیاد و دل و جراتم یه کم تقصیر بابام و 3 تا داداشم هم بود چون اونا شدیدا ذوقم می کردن و حامیم بودن منم بی عار شدم !!! البته حالا از این خبرا نیستا !!!!
    خواهر و مامانم هم خیلی با صبرو حوصله سعی میکردن بهم بفهمونن من دخترم نه پسر .... اخرش تو دبیرستان فهمیدم ... دیگه خوب شدم گوش شیطون کر ...البته خواهرم پیام بارزگانی یه کم نوازشم هم میکرد تا یادم نره !!!
    متاسفانه من چون داخل ی خانوده ای بزرگ شدم ک همه پسر هستن و تنها دخدر تو نوه ها هسم بیشتر شبیه پسرا شدم اما هیچی بدتر این نبود ک ی جاهایی منو چون دخدر بودم رام نمیدادن و ی جاهایی ک من قدرت بدنیم کم بود ضایع میشدم هعیییییی روزگار!البته من تو مدرسه بعضی وقتا ســــــــــاکت ساکتم بعضی وقتا هم ک دیگه باید جلومو بگیرن


    بهترین مترجم کسی است که:

    سکوت دیگران را ترجمه کند!
    شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…



    دکتر علی شریعتی






  3. #63
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428

    پیش فرض

    حالا اجی من 2 تا 3 تا از شیطنتامو نوشتم وایی من خیلی نابووووووووود بودم تو شیطنت !!! همه مربیا ومدیرام اسم که میاد ناخواگاه لبخند میزنن !!! اینقدر یادم میکنن تو مدرسه چون هنوزم میرم سر بهشون میزنم اوناییم که بازنشسته شدن میرم خونشون ... یادش بخیر یه استاد داشتیم سیستم عامل درس میداد پسرا هم از جذبش میترسیدن !!! یه خانم شهابی می گفتن کلی تن و بدنشون میلرزید بماند که چیکارش کردم و چه سکه ای سرش زدم هر جا منو می بینه نمی تونه جلو خندشو بگیره !!!
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  4. #64
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-مرداد-۱۲
    محل سکونت
    اتاقی آرامش بخش
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,095

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mar نمایش پست اصلی
    حالا اجی من 2 تا 3 تا از شیطنتامو نوشتم وایی من خیلی نابووووووووود بودم تو شیطنت !!! همه مربیا ومدیرام اسم که میاد ناخواگاه لبخند میزنن !!! اینقدر یادم میکنن تو مدرسه چون هنوزم میرم سر بهشون میزنم اوناییم که بازنشسته شدن میرم خونشون ... یادش بخیر یه استاد داشتیم سیستم عامل درس میداد پسرا هم از جذبش میترسیدن !!! یه خانم شهابی می گفتن کلی تن و بدنشون میلرزید بماند که چیکارش کردم و چه سکه ای سرش زدم هر جا منو می بینه نمی تونه جلو خندشو بگیره !!!
    شما یکمی اذیت کن...
    البته من میدونم بیشتر از ای حرفا ازت بر میاد...
    تو میتونی...






  5. #65
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-اردیبهشت-۰۷
    محل سکونت
    نقطه صفر مرزی
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    2,847

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط mar نمایش پست اصلی
    حالا اجی من 2 تا 3 تا از شیطنتامو نوشتم وایی من خیلی نابووووووووود بودم تو شیطنت !!! همه مربیا ومدیرام اسم که میاد ناخواگاه لبخند میزنن !!! اینقدر یادم میکنن تو مدرسه چون هنوزم میرم سر بهشون میزنم اوناییم که بازنشسته شدن میرم خونشون ... یادش بخیر یه استاد داشتیم سیستم عامل درس میداد پسرا هم از جذبش میترسیدن !!! یه خانم شهابی می گفتن کلی تن و بدنشون میلرزید بماند که چیکارش کردم و چه سکه ای سرش زدم هر جا منو می بینه نمی تونه جلو خندشو بگیره !!!
    میگما عجب خارق العاده ای بودی نمیدونستما!!!
    منوبگوفکرمیکردم مظلوم تراز توخودمم
    من وعشــــق به حـــــرم یه کاری کن که برم
    هــــــــوای کرب وبلا زده آقا به ســـــرم...



  6. #66
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-دی-۲۵
    محل سکونت
    و خدایی که در این نزدیکیست...
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,203

    پیش فرض

    تیتراژ شروع برنامه کودک
    يك پسر بچه که دستهايش را در پشت گره کرده و مدام عرض صفحه را طي مي کرد و انتظار مي كشيد .....



    بعد يه دفعه سر وكله يك پرنده پيدا مي شد و پرده رو كنار مي كشيد تا آرم يا عنوان برنامه كودك و نوجوان را به ما نشان بدهد و پسر بچه هم با خوشحالي و ذوق تمام به هوا مي پريد و پاهايش را هم با زاويه اي بيش از نيم صفحه باز مي كرد.

    اين تيتراژ شبكه يك بود !




    با گيتي خامنه، مجري خاطره*ساز تلويزيون نسل ما بيشتر كودكي كرد
    زندگی جاریست….
    زندگي جنبش جاري شدن است .زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جايي كه خدا مي داند


    من خدایی دارم که در این نزدیکیست
    ...


    ----------------------یاران منتظر--------------------

  7. #67
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428

    پیش فرض

    وااای بیذارید نگم چیکارا میکردم بد اموزی داره خیلی ... یه اتیش پاره به تمام معنا .. خودم یادم میاد تنم میلرزه !! خخخخخخخخخخ
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  8. #68

    پیش فرض

    سلام
    یاد بچه گی هام به خیر من خیلی دختر خوبی بودم همه ازم تعریف می کردن تازه خیلی هم مظلوم بودم
    ولی الان بر خلاف بچه گی ها زبون دراز شدم.
    كتاب يك غذاست؛ ... يك نوشيدنى روح است و چنانچه مقوّى باشد، روح را تقويت مى كند. ما كه سفارش مى كنيم از اين نوشيدنى بخوريد، نوع نوشيدنى را معين نكرده ايم. بايد مواظب باشيم كه مبادا نوشيدنى مسموم، خطرناك، فاسد، گنديده و مضر با رنگ آميزي هاى خيلى خوب، دست مردم داده شود..




  9. #69

    پیش فرض

    کلاس پنجم ابتدایی ک بودم....ب دلیل شیطون بودن....همیشه از دست معلممون کتک میخوردم...و همیشه بهم میگفتن ای بمیری ک منو اسی کردی...
    وسطای سال بود ک پای معلممون شکست و نتونستن بیان دیگه.....خدا ببخشه منو ...چقد خوشحال شدم...
    دلم گرفته...دل من از عالم و ادم گرفته...
    کدوم گناهم منو از تو و تو رو ازم گرفته...

  10. #70

    پیش فرض

    یادمه دوران ابتدایی نزدیکای روز معلم..چنتا تخم مرغ رو سوراخ میکردیم و بعد از شستنش توش گلبرگ میریختیم...بعدش تخم مرغ ها رو روی پنکه ی سقفی جاسازی میکردیم....ب محض ورود معلم پنکه ها روشن میشد...بماند ک تو سر و کله خودمون میشکستن...
    دلم گرفته...دل من از عالم و ادم گرفته...
    کدوم گناهم منو از تو و تو رو ازم گرفته...

  11. #71
    داره خودمونی میشه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۴-مرداد-۲۵
    محل سکونت
    قائمشهر
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1992
    نوشته ها
    985

    پیش فرض

    یادم میاد بچه بودیم رفته بودیم خونه خالم اینا
    تو حیاطشون مرغ و خروس بود من داشتم با پسر خالم بازی میکردم یهو یکی از مرغارو گوشه حیاط خفت کردیم بعد من با آجر زدم تو سر مرغه از نوکش خون که اومد بدوبدو رفتم پیش خالم گفته خااااااااااااااالهههه محمد زد مرغتو کشت....ای پسر خالم کتک خورد ای کتک خورد .
    .
    .
    .
    اینم مربوط به دوران راهنماییم میشه که با 2تا از دوستام از مدرسه فرار کردیم رفتیم بیرون ساندویچ خوردیم

  12. #72
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۱-اسفند-۰۴
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    2,083

    پیش فرض

    هر وقت به بچگیهام فکر میکنم
    اولین چیزی که یادم میاد
    از سرو کول بابام ببالا رفتن هست
    حالا که فکرش رو میکنم میگم قبلنا چه جرئتی داشتم من
    http://8pic.ir/images/89824812523683703514.jpg

  13. #73
    عضو قدیمی
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    شهر غریب
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    1,428

    پیش فرض

    یه بار میخاستیم با داداشام بریم تو باغ پشت خونمون که البته حالا دیگه باغ نیست ...
    یه سگ داشت که وااااای خیلی گنده بود نامرد واق که میکرد مو به تنت سیخ میشد !!! منم عروسکم افتاده بود تو باغ داداشام میخاستن پتروس بشن برن بیارنش ولی از سگه هم می ترسیدن خلاصه همه تدارکات رو فراهم کردیم (ولی خدایی تو عالم بچگی شیطونایی بودیم عقل جنم به کارمون نمیرسید ) طناب کشی کرده بودیم بخدااا دیدنی !!! خلاصه سگه اومد و شروع کرد به صدا کردن
    منم خیلی وزززه بودم خیلی !!!
    گفتم حالا حسابتو میرسم !!
    رفتم تو داواهای باباجونم هر چی قرصص بود توی گوشتای خورشت ظهر قاطی کردم کردمش تو ظرفهای ماستی اون موقع پلاستیکی سفید بود با بند قنادی دور شیرینی زدیم به هم کردیمش پایین(سگه رو گشنه نگه میداشتن که اگه کسی اومد تو باغ تکیکش کنه)
    خلاصه کشنه بود همشو خورد بدبخت خودمون دلمون سوخت تا یه هفته صداش درنمیومد خخخخخخخخخخخخخ !!! خلاصه غیر از عروسک کلیم گردو چیدیم و خوردیم و پوستاشو پرت می کردیم تو سرش بدبخت نمیتونست پاشه از جاش !!! واییی یادم که میاد سگ بیچاره خخخخخخخخخخخ !!! خو چتونه بچه بودم
    آری حسین غمش فرق می کند در عشق خود همه را غرق می کند

  14. #74
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-خرداد-۱۹
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    10,068

    پیش فرض

    بچه که بودیم همیشه دعا میکردیم بزرگ شویم
    بزرگ شدن به قیمت خیلی گزاف و دارای درد.

    درد سفید شدن موی مادر
    درد به لرزه افتادن دست پدر
    درد سخت شدن تشخیص مرد از نامرد
    درد سگ دو زدن تا شب واسه دو قرون نون
    درد قایم کردن هرچیز سخت اسونی ، تلخ و شیرین پشت این بغض لعنتی.

    برزگ شدن درد داشت ، خیلی :/


    ما زنـ-ـ-ـده به آنیـــم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست


    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد........

    الهی هیچ مسافری از رفیقهاش جا نمونه .... آمین

  15. #75
    دیگه صاحب خونه هستن
    تاریخ عضویت
    ۱۳۴۸-دی-۱۱
    محل سکونت
    پایین
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    4,805

    پیش فرض

    همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا این که
    بزرگ شدیم...

  16. #76
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-دی-۲۹
    محل سکونت
    خودم شیراز دلم کربلا
    جنسيت
    برادر
    نوشته ها
    189

    پیش فرض

    بچه که بودم همیشه دوست داشتم بزرگتر بشم
    اونم خیلی زود
    ولی الان دوست دارم بچه باشم و هیچوقت بزرگ نشم.....
    ما خامنه ای را خدا نمی دانیم.....
    اما افتخار خدا در این زمانه خامنه ایست.....
    به کور چشم همه دشمنا......
    خداوندا......
    التماس میکنم که جانم فدای حضرت سیدعلی شود.......



  17. #77
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۲-دی-۲۹
    محل سکونت
    گوشه ای از این شهرو
    جنسيت
    خواهر
    سن
    -1999
    نوشته ها
    436

    پیش فرض

    اون موقع ها وقتی مردم میخواستن رای بدن خب منم خیلی دلم میخواست واس همین با خودکار ابی سر انگشت اشارمو ابی میکرم تا بگم منم رای دادم
    ای روزگار
    مولای من !
    جانم به فدایتان که تشنه لب به شهادت رسیدی ولی مشتاقان نور را سیراب عشق نمودی ...




    صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
    صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
    صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...


  18. #78

    Exclamation به بهانهء...


    بچه كه بودم، حسرت تولد گرفتن داشتم!!!

    وقتي سايرين مي پرسيدن، كي به دنيا اومدي؟
    يواشكي ميگفتم: فلان روز!
    اون وقت چپ چپ نگام مي كردن و زير لب...

    نوجوونيام فهميدم، من كه مقصر نبودم!
    نيمهء خرداد هم يه روزي هست، مثل بقيهء روزها! منتهي همراه شده با يك اتفاق عظيم.

    بعدنا ياد گرفتم، تا يكي پرسيد: كي تولدته؟
    بگم: انتظار فرج از كي ميرسه؟؟؟!!!!


    در دل هر چيز حكمتي نهفته است. حكمت تولدم در نيمه خرداد رو نمي دونم!
    اما اميد دارم به بركت خون هاي ريخته شده در اين روز عزيز؛ فرجم، مثل تولدم در اين يوم الله باشه.
    راست می گوینـــد:
    من جان به عزراییل نمی دهم


    تا حســــــــیـن هست!




  19. #79

    پیش فرض

    ^^ پس نتيجه ميگيريم تولدتون مبارك
    هستم غلام قنبــــــر و از عالمــــــــــي سرم ...

  20. #80
    عضو جامعه
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۳-اردیبهشت-۲۹
    محل سکونت
    شیراز
    جنسيت
    خواهر
    نوشته ها
    178

    پیش فرض

    نوشته اصلی توسط شال سبز نمایش پست اصلی

    بچه كه بودم، حسرت تولد گرفتن داشتم!!!

    وقتي سايرين مي پرسيدن، كي به دنيا اومدي؟
    يواشكي ميگفتم: فلان روز!
    اون وقت چپ چپ نگام مي كردن و زير لب...

    نوجوونيام فهميدم، من كه مقصر نبودم!
    نيمهء خرداد هم يه روزي هست، مثل بقيهء روزها! منتهي همراه شده با يك اتفاق عظيم.

    بعدنا ياد گرفتم، تا يكي پرسيد: كي تولدته؟
    بگم: انتظار فرج از كي ميرسه؟؟؟!!!!


    در دل هر چيز حكمتي نهفته است. حكمت تولدم در نيمه خرداد رو نمي دونم!
    اما اميد دارم به بركت خون هاي ريخته شده در اين روز عزيز؛ فرجم، مثل تولدم در اين يوم الله باشه.
    دیگه این همه پیچوندن نداشت!
    داستان کوتاه می نویسی؟!
    خب تولدت مبارک

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما

جامعه مجازی رهپویان به عنوان شبکه اجتماعی اعضاء کانون فرهنگی رهپویان وصال از سال 1381 و به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای گفتمان فضای وب فارسی مشغول به فعالیت می باشد. تمامی تلاش دست اندرکاران مجموعه، فراهم آوردن محیطی سالم، مفید و آموزنده برای کاربران گرامی می باشد بدیهی است مطالب درج شده نظرات کانون رهپویان وصال نبوده و نظرات رسمی در سایت رهپویان وصال درج می گردد.

ارسال پیام به مدیر سایت
session بارگذاری مجدد کد امنیتی مندرج در تصویر را وارد کنید:
شادی روح 14 شهید کانون فرهنگی رهپویان وصال صلوات